دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٦٠٥
حَنظلة بن ابى عامر ، حَنظلة بن ابى عامر، معروف به غسيل الملائكه، از اصحاب پيامبر اكرم و از شهداى جنگ اُحُد. حنظله از تيره بنوعمروبن عوف از قبيله اَوْس (ابنحزم، ص ٣٣٣) و فرزند ابوعامر عَبدعَمرِوبن صيفى، از شخصيتهاى مهم روزگار جاهليت، بود. وى و عبداللّهبن عبداللّه اُبَىّ چندى پس از مسلمان شدن، از پيامبر اجازه خواستند تا پدرانشان را بكشند، اما پيامبر آنان را از اين كار منع كرد (ابنحجر عسقلانى، ج ١، ص ٣٦١). سبب اين بود كه ابوعامر و عبداللّهبن ابىّ، منافق مشهور صدر اسلام، پس از هجرت پيامبر اكرم به مدينه، به پيامبر حسادت ورزيدند. عبداللّهبن ابىّ نفاق ورزيد و در مدينه ماند، اما ابوعامر به همراه عدهاى از جوانان اَوس به مكه نزد قريشيان رفت (ابنقُدامه، ص ٢٨٩؛ ابناثير، اُسدالغابة، ج ٢، ص ٥٩؛ نيز ادامه مقاله).
براساس منابع، حنظله كه تازه ازدواج كرده بود، با اجازه پيامبر اكرم، شبِ پيش از جنگ احد در كنار همسرش ماند و صبح روز نبرد، عازمِ ميدان شد (براى نمونه رجوع کنید به واقدى، ج ١، ص ٢٧٣؛
ابنهشام، ج ٣، ص ٥٩٤؛
بلاذرى، ج ١، ص ٣٧٩). پيش از عزيمت حنظله به ميدان نبرد، همسرش جميله، دختر عبداللّهبن اُبَىّ (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٥، ص ٦٥)، بنابر خوابى كه در آن شب ديده و آن را به شهادت شوهرش تعبير كرده بود (واقدى، همانجا)، چهار تن از خويشانش را به شهادت گرفت كه آن شب را با حنظله گذرانده است، زيرا مىترسيد بر سر فرزندى كه ممكن بود از اين وصلت بهوجود آيد نزاعى دربگيرد (ابناثير، اسدالغابة، ج ٣، ص ١٤٧). حنظله در ميدان جنگ بر ابوسفيان چيره شد و خواست سرِ وى را از تنش جدا سازد، اما شَدّادبن اسودبن شعوب، حنظله را به قتل رساند. در اين هنگام پيامبر اكرم فرمودند: «فرشتگان او را غسل مىدهند» (ابنهشام، همانجا). از آن پس، حنظله به غسيلالملائكه و فرزندانش به بَنوغسيل الملائكه مشهور شدند (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٥، ص ٦٦؛
ابنجوزى، ج ٦، ص ١٩).
كشته شدن حنظله در جنگ احد چنان مهم تلقى شد كه مشركان قريش، خاصه ابوسفيان، درباره آن اشعار و رجزهايى سرودند (رجوع کنید به طبرى، سلسله ١، ص ١٤١٢ـ١٤١٣؛
ابناثير، الكامل، ج ٢، ص ١٥٩)، از آن جمله رجزِ معروف «حنظلةٌ بحنظلةٍ» بود كه ابوسفيان به تلافى شكست بدر و كشته شدنِ فرزندش، حنظله، سرود (رجوع کنید به واقدى، ج ١، ص ٢٩٦ـ٢٩٧؛
طبرى، سلسله ١، ص ١٤١٠). پس از خاتمه جنگ، شايع شد كه پيامبر كشته شده است. ابوسفيان و ابوعامر به دنبالِ پيكر پيامبر مىگشتند كه به جسد حنظله برخوردند، ابوعامر پس از ديدن پيكر فرزندش، ضمن خواندن مرثيه براى او، گفت او براى من از تمامى كشتهشدگان احد گرامىتر است (رجوع کنید به واقدى، ج ١، ص ٢٣٧). قريشيان، به درخواست ابوعامر، از مُثله كردن حنظله خوددارى كردند (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٢٧٤؛
بلاذرى، ج ١، ص ٣٩١).
حنظله از افرادى بود كه اَوسيان پيوسته به وجود او در برابر خزرجيان مباهات مىكردند (رجوع کنید به ابنقدامه، ص ٢٨٨ـ٢٨٩؛
ابناثير، اسدالغابة، ج ٢، ص٦٠). راميار (ص ٢٦٤) نام حنظله را در زمره كاتبان وحى آورده است.
ابوعامر، پدر حنظله، كه بزرگ قبيله اَوس بود (مَقريزى، ج ١، ص ١٣٢) در روزگار جاهليت رهبانيت مىورزيد و از قيامت و دين حنيف سخن مىگفت و به «راهب» شهرت داشت (ابناثير، اسدالغابة، ج ٢، ص ٥٩). وى همچنين واجدِ دانشِ اهل كتاب بود (ابنشبّه نميرى، ج ١، ص ٥٣، پانويس). به نوشته بلاذرى (ج ١، ص ٣٤٩)، وى كه سوداى پيامبرى در سر داشت، پس از گفتگويى طولانى با پيامبراكرم بهرغم ادعاى حنيفيّت، از سوى پيامبر فاسق خوانده شد (ابنهشام، ج ٢، ص ٤٢٣ـ٤٢٤؛
ابناثير، الكامل، ج ٢، ص١٥٠). ابوعامر پس از اين گفتگو به خشم آمد و همراه ٦٥ تن به قريش پيوست و در آنجا به تحريك مشركان قريش و يهوديان و انصار مدينه بر ضد پيامبر پرداخت (مقريزى، همانجا). وى در جنگ بَدر با مشركان قريش همراهى نكرد، ولى در غزوه احد نخستين كسى بود كه جنگ را آغاز كرد (واقدى، ج ١، ص ٢٢٣)، و حتى گودالهايى بر سر راه مسلمانان حفر كرد كه از قضا يكى از مشركان كه قصد كشتن پيامبر را داشت در يكى از آنها افتاد و مسلمانان او را به قتل رساندند (همان، ج ١، ص ٢٥٢). ابوعامر بعد از فتح مكه به طائف گريخت و پس از مسلمان شدن مردم طائف، سرانجام به شام رفت. ظاهراً در آنجا بود كه وى به فكر گردآورى سلاح و سپاه براى حمله به مدينه افتاد، اما در همانجا، در سال نهم يا دهم هجرى، از دنيا رفت (ابنهشام، ج ٢، ص ٤٢٤؛
طبرى، سلسله ١، ص١٧٤٠؛
ابناثير، اسدالغابة، همانجا).
مسجد معروف به مسجد ضرار ــكه طبق آيه ١٠٧ سوره توبه، پيامبر اكرم مأمور تخريب آن شدــ به تحريك ابوعامر ساخته شده بود، تا پس از پيروزى بر پيامبراكرم، وى در آنجا برايشان سخنرانى كند و حتى براساس منابع، منظور قرآن از عبارت «وَ اِرصاداً لِمَنْ حارَبَ اللّهَ و رَسولَهُ» در اين آيه ابوعامر بوده است (براى نمونه رجوع کنید به واقدى، ج ٣، ص ١٠٧٣؛
بلاذرى، ج ١، ص ٣٢٩ـ٣٣٠). به نوشته مقريزى (همانجا)،ابوعامر مصمم شده بود قبر آمنه، مادر پيامبراكرم، را بشكافد، اما به خواست خدا از اين كار بازماند.
فرزندِ حنظله (عبداللّه، كنيهاش ابوعبدالرحمان و به قولى ابوبكر)، كه از صغارِ صحابه پيامبر اكرم محسوب مىشد (رجوع کنید به ذهبى، حوادث و وفيات ٦١ـ٨٠ه ، ص ١٤٤)، نُه ماه بعد از شهادت حنظله و واقعه احد متولد شد. او بعدها به عنوان مردى صالح، با فضيلت، بزرگوار و عابد وصف شده است (ابناثير، الكامل، ج٤، ص١٠٣) كه از شدت تواضع همواره چشم بر زمين مىدوخت (ابنسعد، ج ٥، ص ٦٧). آنچه وى را در تاريخ اسلام مشهور كرده است، به غير از فرزند حنظله بودن، رهبرى وى در ماجراى حَرّه است (براى شرح كامل اين ماجرا و نقش عبداللّهبن حنظله در آن رجوع کنید به حرّه*، واقعه). ابنحزم (ص ٣٣٣) از بازماندگان عبداللّهبن حنظله فقط به بنوربيع، از فرزندان عبدالسلامبن عبداللّه، اشاره كرده است كه در قُرطُبه متولى اَهراء (خانه بزرگى كه در آن خوراكيهاى دربار را نگهدارى مىكردند) بودند، اما ابنسعد (ج ٥، ص ٦٥)، در ذيل نام همسران و فرزندان عبداللّهبن حنظله، به فرزندى به نام عبدالسلام اشاره نكرده است. عبداللّه از پيامبر اكرم، عمر، ابوبكر، عبداللّهبن سلام و كعبالاحبار حديث روايت كرده است (رجوع کنید به همان، ج ٥، ص ٦٦؛
مِزّى، ج ١٤، ص ٤٣٧). كسانى چون قيسبن سعدبن عُباده، اسماء بنت زيد، عبداللّهبن ابىمُلَيْكَه، عباسبن سهل، ضمضمبن حوس، عبداللّهبن يزيد خطمى، صالحبن ابىحسان و عبدالملكبن ابىبكر نيز از او روايت نقل كردهاند (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٥، ص ٥٥٤؛
ابنقدامه، ص ٢٨٩؛
مزّى، همانجا؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٢، ص ٢٩٩).
منابع:
(١) ابناثير، اسدالغابة فى معرفة الصحابة، تهران: انتشارات اسماعيليان، (بىتا.)؛
(٢) همو، الكامل فى التاريخ، بيروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦، چاپ افست ١٣٩٩ـ١٤٠٢/١٩٧٩ـ١٩٨٢؛
(٣) ابنجوزى، المنتظم فى تاريخ الملوك و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٤) ابنحجر عسقلانى، كتاب الاصابة فى تمييز الصحابة، مصر ١٣٢٨، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(٥) ابنحزم، جمهرة انسابالعرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ( ١٩٨٢)؛
(٦) ابنسعد (بيروت)؛
(٧) ابنشبّه نميرى، تاريخ المدينة المنورة: اخبار المدينة النبوية، چاپ فهيم محمد شلتوت، بيروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٨) ابنقدامه، الاستبصار فى نسبالصحابة منالانصار، چاپ على نويهض، (بيروت ١٣٩٢/ ١٩٧٢)؛
(٩) ابنهشام، سيرةالنبى، چاپ محمد محيىالدين عبدالحميد، (قاهره) ١٣٨٣/١٩٦٣؛
(١٠) احمدبن يحيى بلاذرى، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوس عظم، دمشق ١٩٩٦ـ٢٠٠٠؛
(١١) محمدبن احمد ذهبى، تاريخالاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفيات ٦١ـ٨٠ه ، بيروت ١٤١٨/١٩٩٨؛
(١٢) محمود راميار، تاريخ قرآن، تهران ١٣٦٩ش؛
(١٣) طبرى، تاريخ (ليدن)؛
(١٤) يوسفبن عبدالرحمان مِزّى، تهذيبالكمال فى اسماء الرجال، چاپ بشار عواد معروف، بيروت ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(١٥) احمدبن على مَقريزى، امتاع الاسماع بماللنبى صلىاللّه عليه و سلم من الاحوال و الاموال و الحفدة و المتاع، چاپ محمد عبدالحميد نميسى، بيروت ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(١٦) محمدبن عمر واقدى، كتابالمغازى، چاپ مارسدن جونز، لندن ١٩٦٦.
/ محمد محمودپور /