دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٥٨٠
حميد قلندر ، حميد قلندر، صوفى و شاعر فارسىگوى شبهقاره در قرن هشتم. درباره احوال وى اطلاعات اندكى در دست است. احتمالا وى اهل كيلوكهرى (در شمال هند) بود و به همراه پدرش، تاجالدين، به دهلى رفت (رجوع کنید به چراغدهلى، ص ١١؛ اعظمى، ص ٢٧٤). تاجالدين در آنجا مريد نظامالدين اولياء* (متوفى ٧٢٥) شد و فرزند خود را نيز به طريقت او درآورد (عبدالحق دهلوى، ص ١٦٧؛ غلام سرور لاهورى، ج ١، ص ٣٦٥). در همين زمان، پس از مواجهه حميد با قلندران دهلى، نظامالدين قلندر شدن وى در آينده را پيشبينى كرد. از آن پس حميد به قلندر معروف شد (چراغ دهلى، ص ١٠ـ ١١؛ عبدالحق دهلوى، ص ٢١٦ـ٢١٧). پس از درگذشت نظامالدين، حميد در زمان حكومت محمدبن تغلق به دكن رفت و مريد برهانالدين غريب* شد و در آنجا بيست مجلس از مجالس برهانالدين را نوشت و نام آن را اخبارالاخيار گذاشت (چراغدهلى، ص ٩ـ١١، ٢٧٩، مقدمه نظامى، ص ٤). حميد پس از وفات برهانالدين (متوفى ٧٣٠) به دهلى رفت و در ٧٥٤ مريد نصيرالدين محمود چراغ دهلى* شد (عبدالحق دهلوى، ص ١٦٧؛ چراغ دهلى، همان مقدمه، ص ٤). حميد به علوم قرآنى و حديث عالم بود (چراغدهلى، همان مقدمه، ص ٥) و شايد به همين دليل چراغدهلى (ص١٠) او را بيشتر متعلِّم (= عالم به علوم دينى) مىدانست تا قلندر يا صوفى.
حميد قادر به تحمل شدايد و رياضتهاى سخت نبود و گرچه در ظاهر قلندر بود، آداب قلندران را به جا نمىآورد. او با اينكه در مجالس چراغدهلى زياد شركت مىكرد، چندان تحت تأثير رفتار و شخصيت وى قرار نگرفت (همان، مقدمه نظامى، ص ٦). بهگفته سيدمحمدبن يوسف گيسودراز (ص ١٣٥)، حميد تمايل واقعى به تصوف نداشت. وى در ٧٦٨ درگذشت (غلام سرورلاهورى، ج١، ص٣٦٦).
برخى از آثار او موجود است. وى بيشتر تمايل داشت ملفوظات مشايخ را بنويسد، به همين دليل اخبارالاخيار و خيرالمجالس را نوشت. از اخبارالاخيار اطلاعى در دست نيست. او اين كتاب را به تأييد چراغ دهلى رساند و در ٧٥٥ نگارش ملفوظات چراغدهلى را به فارسى و در صد مجلس، با عنوان خيرالمجالس (١٩٥٩، چاپ خليق احمد نظامى)، آغاز كرد و در ٧٥٦ آن را به پايان برد (رجوع کنید به چراغدهلى، ص ٥، ١٠ـ١٢؛ رحمان على، ص ٥٣). چراغدهلى خود بر نگارش اين كتاب نظارت داشت تا كرامات و اخبار غير واقعى در آن ثبت نشود (رجوع کنید به چراغدهلى، ص ٢٨، ٢٨٩، مقدمه نظامى، ص ٥). با اين همه، پارهاى نكات در آن وجود دارد كه چراغدهلى نمىپسنديده است (رجوع کنید به گيسودراز، ص ١٣٤). اين كتاب را احمدعلى تنكى در ١٣١٦ با عنوان سراجالمجالس به اردو ترجمه كرد (چراغدهلى، همان مقدمه، ص ٧).
حميد ديوان شعر نيز داشته است، اما از آن اثرى نيست. عبدالحق دهلوى (همانجا) شعر او را ضعيف و سست ارزيابى كرده، اما غلام سرور لاهورى (ج ١، ص ٣٦٥) او را شاعرى بىبديل دانسته است. برخى از اشعار او در خيرالمجالس نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به چراغدهلى، ص ٧ـ٨، ١٠٤).
منابع:
(١) شعيب اعظمى، فارسى ادب بعهد سلاطين تغلق، دهلى ١٩٨٥؛
(٢) نصيرالدين محمود چراغدهلى، خيرالمجالس: ملفوظات حضرت شيخ نصيرالدين محمود چراغدهلى، مرتبه حميد قلندر، چاپ خليق احمد نظامى، عليگره ?( ١٩٥٩)؛
(٣) رحمانعلى، تذكره علماى هند، لكهنو ١٣١٢/١٨٩٤؛
(٤) عبدالحق دهلوى، اخبارالاخيار فى اسرارالابرار، چاپ عليماشرفخان، تهران ١٣٨٣ش؛
(٥) غلام سرور لاهورى، خزينة الاصفيا، كانپور ١٣٣٢/١٩١٤؛
(٦) محمدبن يوسف گيسودراز، جوامع الكلم، مرتبه سيدمحمداكبر حسينى، چاپ محمدحامد صديقى، چاپ سنگى (كانپور ? ١٣٥٦).
/ سيدمحمد قمرمهدى /