دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٥٣٦
حمزة بن عبدالمطلب ، حمزة بن عبدالمطلب، عموى پيامبر اكرم و از شهداى احد*. كنيهاش ابوعُماره و ابويَعْلى (ابنسعد، ج ٣، ص ٨؛ ابنقتيبه، المعارف، ص٦٠٠؛ بلاذرى، ج ٣، ص ٢٨٢) و مادرش هاله بنت اُهَيْب (وُهَيْب)بن عبدمَنافبن زُهره (ابنكلبى، ١٤٠٧، ج ١، ص ٢٨؛ ابنهشام، قسم ١، ص ١٠٩؛ مصعببن عبداللّه، ص ١٧) بود.
اينكه ثُوَيْبه، كنيز ابولهب، به پيامبر اكرم و حمزه شير داده است (يعقوبى، ج ٢، ص ٩) و تأكيد پيامبر بر اينكه حمزه برادر رضاعى اوست (رجوع کنید به ابنسعد، ج ١، ص ١٠٨ـ١١٠؛ كلينى، ج ٥، ص ٤٣٧)، حاكى از حداكثر دو سال اختلاف سنى بين آنهاست (نيز رجوع کنید به ابنهشام، قسم ٢، ص ٩٦؛ ابنسعد، ج ١، ص ١٠٨؛ ابنعبدالبرّ، ج ١، ص٣٧٠). اين اختلاف سنى چهار سال هم دانسته شدهاست (واقدى، ج ١، ص٧٠؛ ابنعبدالبرّ، ج ١، ص ٣٦٩) كه باتوجه به ترديد بعضى در مورد شير دادن ثويبه به پيامبر (رجوع کنید به عاملى، ج ٢، ص ٧١ـ٧٨)، ممكن است بيشتر هم باشد. در مجموع، وى احتمالا دو تا چهار سال پيش از عامالفيل (سال تولد پيامبر اكرم) متولد شده است. خانه محل تولد وى در مكه در محلى به نام بازان و گويا تا قرن نهم پا برجا بوده است (رجوع کنید به قائدان، ص ١٤٩).
بنابر روايتى، پيامبر در بيست سالگى همراه عموهايش در جنگهاى فِجار* (رجوع کنید به ابنهشام، قسم ١، ص ١٨٦؛ بلاذرى، ج ١، ص ١٠٠، ١٠٣) و در حِلفالفضول* (بلاذرى، ج ٢، ص ١٥) شركت داشته و حمزه نيز در آنها حضور داشته است. وى با ابوطالب و ديگر عموهاى پيامبر در خواستگارى خديجه حاضر بود (همان، ج ١، ص ٩٨)، اما باوجود فاصله سنى كم او با پيامبر و خواندن خطبه ازدواج از سوى ابوطالب (رجوع کنید به يعقوبى، ج ٢، ص٢٠)، برخى منابع فقط از حمزه نام بردهاند (رجوع کنید به ابناسحاق، ص ٨٢؛
ابنهشام، قسم ١، ص ١٨٩ـ١٩٠). در پى پيشنهاد پيامبر براى كمك به ابوطالب، به سبب عيالمندىاش، حمزه سرپرستى جعفر را بهعهده گرفت (رجوع کنید به ابوالفرجاصفهانى، ص٢٦؛
قس قاضى نعمان، ج ١، ص ١٨٨، كه دليل سرپرستى را تربيت جعفر دانسته است؛
طبرى، ج ٢، ص ٣١٣، كه بهجاى حمزه از عباس نام برده است). در روزگار جاهليت، حمزه از جمله فرزندان عبدالمطلب بود كه در قريش رياست يافتند (رجوع کنید به ابنحبيب، ١٣٦١، ص ١٦٤ـ ١٦٥). با اين حال، زرياب خويى (ص ١٧١) دخالت حمزه در امور سياسى مكه و توجه او به دين جديد (اسلام) را منتفى دانسته است. به هر روى، حمزه در دوره پيش از اسلام چنان جايگاهى داشت كه بعضى با او پيمان مىبستند (رجوع کنید به مؤرِّج سدوسى، ص ٢٨ـ٢٩؛
ابنحبيب، ١٤٠٥، ص ٢٤٣؛
واقدى، ج ١، ص ١٥٣). حمزه شكارچى (ابنحبيب، ١٤٠٥، همانجا) و همدم (نديم) عبداللّهبن سائب* بود (همو، ١٣٦١، ص ١٧٤).
روزى كه پيامبر اكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم خويشان نزديك خود را براى دعوت به اسلام گردآورد (يومالإنذار)، حمزه نيز حضور داشت (ابناسحاق، ص ١٤٥ـ١٤٦؛
طبرى، ج ٢، ص ٣١٩ـ٣٢٠؛
طوسى، الامالى، ص ٥٨٢). حمزه، كه هنوز مسلمان نشده بود، همچون ابوطالب از پيامبر اكرم در مقابل آزار مشركان حمايت مىكرد. گزارشهايى در دست است كه حمزه توهينهاى ابولهب (رجوع کنید به بلاذرى، ج ١، ص ١٣١؛
ابناثير، الكامل، ج ٢، ص ٧٠) و ساير مشركان (رجوع کنید به كلينى، ج ١، ص ٤٤٩) به پيامبر را تلافى مىكرد. مىتوان سخن پيامبر را درباره رعايت خويشاوندى از سوى حمزه (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٣، ص ١٣ـ١٤)، اشاره به همين كوششها و سخن ايشان درباره اعمال نيك حمزه (رجوع کنید به همانجا) را اشاره به تلاشهايش بعد از اسلام آوردن او دانست، تا آنجا كه از حواريون آن حضرت بهشمار رفت (رجوع کنید به ابنحبيب، ١٣٦١، ص ٤٧٤).
روزى حمزه از آزار و دشنام ابوجهل به پيامبر و بدگويى او از اسلام خشمگين شد و بىدرنگ به مسجدالحرام رفت، با كمان خود سر ابوجهل را زخمى كرد و گفت كه حقانيت اسلام برايش آشكار شده و به دين پيامبر گرويدهاست (ابناسحاق، ص ١٧١؛
ابنهشام، قسم ١، ص ٢٩١ـ٢٩٢)؛
بىشك اين رفتار حمزه ناشى از خشم او بود كه در گزارش تاريخى ، كرامت خدا دانسته شده است (رجوع کنید به ابنهشام، قسم ١، ص ٢٩٢) اما روز بعد، با سخنان پيامبر شك او به يقين بدل شد و با اسلام آوردن وى، از فشار قريش بر آن حضرت كاسته شد (ابناسحاق، ص ١٧٢).
براساس روايتى از امام سجاد عليهالسلام، عامل اسلام آوردن حمزه، غيرت او در ماجرايى بود كه مشركان بچهدان شترى را روى سر پيامبر انداختند (رجوع کنید به كلينى، ج ١، ص ٤٤٩، ج ٢، ص ٣٠٨). با اين حال، به عقيده عاملى (ج ٣، ص ١٥٣ـ١٥٤) به اسلام گرويدن او از ابتدا مبتنى بر آگاهى و شناخت بودهاست. اسلام آوردن وى را در سال دوم (ابنعبدالبرّ، ج ١، ص ٣٦٩) يا ششم بعثت (ابنسعد، ج ٣، ص ٩؛
ابنعبدالبرّ، همانجا) و قبل از مسلمان شدن ابوذر (رجوع کنید به كلينى، ج ٨، ص ٢٩٨) دانستهاند. مسلمان شدن حمزه در گرويدن خويشان او به اسلام مؤثر بود (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٣، ص١٢٣).
آگاهى ما از زندگى حمزه از اين زمان تا هجرت، ناچيز است. پس از آنكه پيامبر دعوت خود را آشكار ساخت، حمزه نيز به دعوت علنى پرداخت (رجوع کنید به بلاذرى، ج ١، ص ١٢٣). وى در كنار پيامبر ماند و به حبشه مهاجرت نكرد (ابنهشام، قسم ١، ص ٣٤٣ـ٣٤٤؛
ابنحِبّان، ج ١، ص ٧٣). در دو يا سه سالى كه مشركان بنىهاشم و بنىمطلب را در شعب ابىطالب محاصره كردند، حمزه با مسلمانان همراه بود (رجوع کنید به ابناسحاق، ص١٦٠ـ١٦١). در دومين بيعت عقبه، در سال دوازدهم بعثت، كه جمعى از مردم مدينه با پيامبر پيمان بستند، حمزه همراه حضرت على حاضر و مراقب بود تا مشركان بدانجا نزديك نشوند (قمى، ذيلانفال: ٣٠).
حمزه پس از هجرت به مدينه، به خانه كُلثومبن هَدْم يا سعدبن خَيْثَمه (ابنسعد، ج ٣، ص ٩) يا اَسعدبن زُراره از بنىنجّار (ابنهشام، قسم ١، ص ٤٧٨)، وارد شد. او كه در پيمان برادرى مسلمانان در مكه با زَيدبن حارثه برادر شده (رجوع کنید به ابنحبيب، ١٣٦١، ص٧٠) و در روز احد هم او را وصى خود كرده بود (ابنهشام، قسم ١، ص ٥٠٥؛
ابنسعد، همانجا)، در پيمان برادرى مدينه، پيش از بدر (رجوع کنید به ابنحبيب، ١٣٦١، ص ٧٥)، با كلثومبن هدم برادر شد (بلاذرى، ج ١، ص٢٧٠).
پيامبر اكرم نخستين پرچم نبرد را در ماه رمضان سال اول هجرت براى حمزه بست تا سريّهاى را براى حمله به كاروان تجارى قريش كه از شام به مكه بازمىگشت، رهبرى كند. حمزه به همراه سى تن از مهاجران تا ناحيه عيص در ساحل دريا پيش رفت و در آنجا، با سيصد سوار از مشركان مكه به فرماندهى ابوجهل روبهرو شد. با وساطت مَجدىبن عَمرو جُهَنى كه با هر دو دسته قرار صلح داشت، جنگى روى نداد و هر دو سپاه بازگشتند (واقدى، ج ١، ص ٩؛
ابنهشام، قسم ١، ص ٥٩٥ـ٥٩٦؛
ابنسعد، ج ٢، ص ٦). حمزه همچنين در غزوات اَبواء يا وَدّان، ذوالعُشَيْره (ابنسعد، ج ٢، ص ٨ـ٩) و بنىقَيْنُقاع (همان، ج ٣، ص١٠) پرچمدار بود.
در غزوه بدر*، حمزه در نزديكترين بخش سپاه اسلام به مشركان بود (همان، ج ٣، ص ١٢) و پيامبر حمزه، حضرت على و عُبَيْدةبن حارثبن عبدالمطلب را به مقابله با چند تن از سران مشركان فرستاد. بنابر گزارشهاى متفاوت عُتْبة بن ربيعه (رجوع کنید به واقدى، ج ١، ص ٦٨ـ٦٩) يا شيبه (مؤرِّج سدوسى، ص ١٤؛
طبرى، ج ٢، ص ٤٤٥) در مبارزه مستقيم با حمزه كشته شد.
بين غزوههاى بدر و احد، دو واقعه شايان ذكر است: يكى گزارشى در باب شُرب خَمر وى، پيش از تحريم يا اعلام صريح حرمت آن، كه از طريق زُهْرى نقل شده (رجوع کنید به بسوى، ج ١، ص ٢٧٤ـ ٢٧٥) و مورد نقد جدى است (رجوع کنید به عاملى، ج ٥، ص ٢٨٩ به بعد) و ديگرى ماجراى سَدّ ابواب است. گويا حمزه يكى از كسانى بود كه از خانه خود به مسجد پيامبر درى داشتند. پيامبر اكرم دستور داد كه همه بهجز حضرت على اين درها را ببندند و در پاسخ سؤال حمزه از علت اين دستور و استثنا شدن على عليهالسلام، آن را دستورى از جانب خدا خواند (ابنزباله، ص ١١٢ـ١١٣؛
سمهودى، ج ٢، ص ٤٧٧ـ٤٧٩). اگرچه از پارهاى روايات برمىآيد كه اين مطلب مربوط به بعد از فتح مكه بوده است، اما نظر اول ترجيح دارد (رجوع کنید به عاملى، ج ٥، ص ٣٤٢ به بعد).
در آستانه غزوه احد در سال سوم، حمزه از جمله كسانى بود كه خواستار جنگ در بيرون مدينه بودند، به حدى كه سوگند خورد چيزى نخورَد تا وقتى در خارج شهر با دشمن بجنگد (واقدى، ج ١، ص ٢١١). وى مسئول قلب سپاه بود (خليفة بن خياط، ص ٢٧)، با دو شمشير مىجنگيد (ابنسعد، ج ٣، ص ١٢) و در اين جنگ رشادتها نمود (رجوع کنید به ابنكلبى، ١٤٠٨، ج ٢، ص٤٦٠ـ٤٦١؛
واقدى، ج ١، ص ٢٢٦؛
واقدى، ج ١، ص ٧٦، ٨٣، ٢٥٩،٢٩٠).
غزوه احد، روز شنبه نيمه شوال سال سوم واقع شد (طبرى، ج ٢، ص ٥٠٢). در اين غزوه، حمزه به دست وَحشىبن حرب (ابناسحاق، ص ٣٢٣؛
ابنسعد، ج ٣، ص١٠)، غلام حَبَشىِ دختر حارثبن عامربن نَوْفَل يا غلامِ جُبَيربن مُطْعِم، به شهادت رسيد (واقدى، ج ١، ص ٢٨٥). طبق روايتى، دختر حارث با وعده آزادى وحشى، از او خواست به انتقام پدرش كه در بدر كشته شده بود، محمد صلىاللّهعليهوآلهوسلم، حمزه يا على را بكشد (همانجا). بنابر روايت ديگر، جبيربن مطعم در برابر گرفتن انتقام عمويش، طُعَيْمةبن عَدى كه در بدر كشته شده بود، به وحشى وعده آزادى داد (ابناسحاق، ص ٣٢٣، ٣٢٩؛
ابنهشام، قسم ٢، ص٧٠ـ٧٢؛
قس حلبى، ج ٢، ص ٣٣١)؛
اما بىترديد، انگيزه هِند دختر عُتبه و زن ابوسفيان، براى انتقام گرفتن به دليل كشته شدن پدر، برادر و عمويش در جنگ بدر، بيشتر از جبير يا دختر حارث بود. طبق برخى خبرها، از ابتدا هند با وعده مال، وحشى را به اين كار ترغيب كرد (رجوع کنید به بلاذرى، ج ٣، ص ٢٨٦ـ٢٨٧؛
قمى، ج ١، ص ١١٦؛
مفيد، ج ١، ص ٨٣). به روايتى، هند براى خوردن جگر حمزه نذر كرده بود (ابنسعد، ج ٣، ص ١٢). وحشى ابتدا قول كشتن على عليهالسلام را داد، اما در ميدان، حمزه را به شهادت رساند و جگر او را نزد هند برد. هند لباس و زيور خود را به وحشى داد و به او وعده ده دينار در مكه داد. سپس كنار بدن حمزه آمد و او را مثله كرد و از اعضاى بريده او، براى خود گوشواره، دستبند و خلخال درست كرد و آنها را با جگر حمزه به مكه برد (واقدى، ج ١، ص ٢٨٥ـ٢٨٦). گفته شده است معاويةبن مُغيüره (رجوع کنید به ابنكلبى، ١٤٠٧، ج ١، ص٤٣؛
نيز رجوع کنید به بلاذرى، ج١، ص٣٣٨) و ابوسفيان (رجوع کنید به ابنهشام، قسم ٢، ص ٩٣) هم بدن حمزه را مثله يا زخمى كردند. از شدت ناگوارى آنچه بر پيكر حمزه رفته بود، پيامبر اكرم (ابنسعد، ج ٣، ص ١٣ـ١٤) يا بعضى اصحاب (قمى؛
طوسى، التبيان، ذيل نحل: ١٢٦) سوگند خوردند در مقابل، سى تن يا بيشتر از قريش را مثله كنند اما آيه ١٢٦ سوره نحل نازل شد و ايشان را به مقابله به مثل و نيز به صبر دعوت كرد (ابناسحاق، ص ٣٣٥). پيامبر اكرم چون حمزه را بدان وضع ديد، گريست (ابنعبدالبرّ، ج ١، ص ٣٧٤) و آنگاه كه گريه انصار بر كشتگان خود را شنيد، فرمود اما حمزه گريهكنندگانى ندارد. سعدبن مُعاذ اين سخن را شنيد و زنان را بر در خانه رسول خدا آورد و آنان بر حمزه گريستند. از آن زمان به بعد، هر زنى از انصار كه مىخواست بر مردهاى گريه كند، نخست بر حمزه مىگريست (واقدى، ج ١، ص ٣١٥ـ٣١٧؛
ابنسعد، ج ٣، ص ١١، قس ج ٣، ص ١٧). گزارشى حاكى است كه زينب، دختر ابوسلمه، سه روز براى حمزه لباس عزا پوشيد (ابناثير، النهاية، ج ٥، ص ٦٨؛
قس زبيدى، ج ٢، ص ٨٣).
حمزه نخستين شهيد احد بود كه پيامبر اكرم بر او نماز گزارد و سپس ساير شهيدان را در چند نوبت آوردند و كنار او نهادند و رسول خدا بر آنها و بر او نماز مىگزارد. چنانكه هفتاد بار بر او نماز گزارد (ابنسعد، ج ٣، ص ١١، قس ج ٣، ص ١٦؛
نيز رجوع کنید به نهجالبلاغة، نامه ٢٨؛
كلينى، ج ٣، ص :١٨٦ هفتاد تكبير). حمزه را در پارچهاى كفن كردند كه خواهرش صفيه آورده بود (ابنسعد، ج ٣، ص ١٥ـ١٦؛
بلاذرى، ج ٣، ص ٢٨٨ـ٢٨٩)، چرا كه مشركان او را برهنه كرده بودند (كلينى، ج ٣، ص ٢١١). او را تنها دفن كردند (ابنشبّه نميرى، ج ١، ص ١٢٥ـ١٢٦؛
سمهودى، ج ٣، ص ٩٣٥ـ٩٣٦؛
قس ابنسعد، ج ٣، ص١٠؛
طبرى، ج ٢، ص ٥٢٩ـ٥٣٠: او را با عبداللّهبن جحش در يك قبر دفن كردند). از اشاره به نحوه زيارت قبور شهدا مىتوان گفت كه قبر حمزه و ساير شهداى احد از هم جدا بوده است (رجوع کنید به كلينى، ج ٤، ص ٥٦٠ـ٥٦١؛
نيز رجوع کنید به ابنجبير، ص ٢٣٨).
وى را «اسداللّه» و «اسد رسولاللّه» لقب دادهاند (رجوع کنید به واقدى، ج ١، ص ٦٨؛
ابنسعد، ج ٣، ص ٨). پس از شهادتش هم، طبق حديثى از پيامبر، مورد تأييد الهى قرار گرفت (رجوع کنید به واقدى، ج ١، ص٢٩٠) و به سيدالشهداء مشهور شد (نهجالبلاغة، همانجا؛
مفيد، ج ١، ص ٣٧). واژه حمزه را نيز به معناى شير (رجوع کنید به زبيدى، ج ٨، ص ٥٣) يا تيزفهمى (ابندريد، ج ١، ص ٤٥ـ٤٦) دانستهاند.
فرزندان حمزه، سه پسر به نامهاى عمارة، يَعلى و عامر بودند (رجوع کنید به ابنكلبى، ١٤٠٧، ج ١، ص ٣٤؛
همو، ١٤٠٨، ج ١، ص ٣٥٨؛
ابنسعد، همانجا). عمارة (پسر بزرگ حمزه) در فتح عراق حضور داشت (بلاذرى، همانجا). يعلى پنج پسر داشت (ابنسعد، ج ٣، ص ٩). با وجود تأكيد منابع بر عدم تداوم نسل حمزه (رجوع کنید به ابنسعد، همانجا؛
ابنقدامه، ص ١٤٧)، در قرن دهم، بعضى را از نسل او مىدانستند (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج ٢٦، ص ٩٦). نامهاى گوناگونى كه براى دختران حمزه در منابع ذكر شده، به تصريح بيشتر منابع، همه به يك تن بازمىگردند كه نام مرجَّح او اُمامه است (براى نمونه رجوع کنید به بلاذرى، ج ٣، ص ٢٨٣؛
ابناثير، اسدالغابة، ج ٦، ص ٢١، ١٤٧، ١٩٩، ٢١٩، ٣٧٨؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٨، ص ١٨٣، ٢٧٠). پيامبر اكرم جعفربن ابىطالب را از آنرو كه همسرش (اسماء) خاله امامه بود، به سرپرستى او برگزيد و او را به عقد سَلَمةبن ابىسَلَمه مخزومى درآورد، هرچند بنابه روايتى، امامه پيش از ازدواج درگذشت (رجوع کنید به ابنكلبى، ١٤٠٧، همانجا؛
ابنسعد، ج ٣، ص ٨ـ٩؛
ابنحبيب، ١٣٦١، ص ٦٤). همچنين طبق يك روايت، به پيامبر پيشنهاد شد كه با امامه ازدواج كند، اما ايشان اين پيشنهاد را به اين دليل كه امامه برادرزاده رضاعى اوست، رد كرد (كلينى، ج ٥، ص ٤٣٧؛
ابنسعد، ج ٣، ص ١١). نام امامه را در شمار راويان حديث غديرخم نيز درج كردهاند (امينى، ج ١، ص ١٣٩).
گفته شده است كه حضرت فاطمه عليهاالسلام به زيارت قبر حمزه مىرفت و آن را با سنگچين مشخص كرده بود (ابنسعد، ج٣، ص١٩؛
ابنشبّه نميرى، ج١، ص١٣٢). امويان بهسبب دشمنى با خاندان پيامبر، رفتارى ناشايست با قبر حمزه و ديگر شهداى احد داشتند. گفته شدهاست كه ابوسفيان در عهد عثمان بر قبر حمزه پاىكوفت و خطاببهاو گفت آنچهديروز براى حفظآن بر ما شمشير كشيدى، امروزه بازيچه جوانان ماست (ابنابىالحديد، ج ١٦، ص ١٣٦). معاويه نيز حدود چهل سال پس از واقعه احد، به قصد جارى كردن آب چشمه و قناتى در احد، و گويا از سر دشمنى با خاندان پيامبر صلىاللّهعليهوآله، دستور داد شهداى احد (از جمله حمزه) را نبش قبر و جنازه آنان را به جاى ديگرى منتقل كنند (واقدى، ج ١، ص ٢٦٧ـ٢٦٨؛
ابنسعد، ج ٣، ص١١؛
ابنشبّه نميرى، ج ١، ص ١٣٣؛
ابناعثم كوفى، ج ٢، ص ٥٦٣). ظاهرآ جاى قبر برخى از شهدا و احتمالا حمزه تغيير كرد (رجوع کنید به واقدى، ج ١، ص ٢٦٨؛
محمدباقر نجفى، ج ٢، ص ٢٥٧).
گويا در اطراف قبر حمزه دو بنا وجود داشته است: يكى مسجد معروف به مَصْرَعِ حمزه كه محل شهادت و دفن اول او بوده و پس از ويران شدن آن براثر جارى شدن آب، به مشهد نزديك به آن ــكه اكنون به مزار شهداى احد معروف است ــ منتقل شده است، و ديگرى محل ضربه خوردن حمزه بوده است (رجوع کنید به سمهودى، ج ٣، ص ٩٢٢ـ٩٢٣؛
نجفى، ج ٢، ص ٢٥٦ـ ٢٥٧). مسجد مزبور در قرن دوم بر روى قبر حمزه برپا بوده است (سمهودى، ج ٣، ص ٩٢٢). ابنجبير در ٥٨٠ قبر حمزه را در فضاى شمالى «مسجدِ حمزه» در دامنه كوه احد، در شمال مدينه زيارت كرد و خاك سرخى را كه منسوب به حمزه بود و مردم به آن تبرك مىجستند، ديد (رجوع کنید به ص ٢٢٨، ٢٣٨). در اين سال، بنايى از گچ بر قبر حمزه ساخته شد. در ٥٩٠، به دستور مادر خليفه عباسى، الناصرلديناللّه، مسجد حمزه را توسعه دادند، قبهاى بلند و زيبا و استوار با درى از آهن براى مشهد حمزه ساختند و ضريحى منقش از چوب ساج بر قبر نهادند؛
در آهنى را روزهاى پنجشنبه باز مىكردند (سمهودى، ج ٣، ص ٩٢١ـ٩٢٣). يافعى در ٧٣٤ قبه حمزه را ديد كه در پى سيل شديدى، آب به ارتفاع چند ذراع آن را فراگرفته بود (رجوع کنید به ج ٤، ص ٢١٨). بناى مسجد مزبور در ٨٩٠ به دستور ملك اشرف قايتباى، سلطان مملوكى، توسعه يافت (رجوع کنید به سمهودى، ج ٣، ص ٩٢٣). ابراهيم رفعتباشا (ج ١، ص ٤٤٣) از سنّت كهن اجتماع مردم و برگزارى جشن مَولد در كنار مشهد حمزه از اول تا نيمه رجب هر سال، و جعفر خياط (ص ٢٥٤، ٢٨٨) از مشاهدات سياحان غربى از مسجد و قبه مرقد حمزه ياد كرده است. در عصر عثمانى، دستكم دو بار بنا بازسازى شد (نجفى، ج ٢، ص ٢٥٨). بعدها وهابيها اين قبه را ويران كردند (جعفر خياط، ص ٢٥٤). پس از آن، تا مدتى حصارى فلزى از قطعات ضريح ائمه بقيع كه در عهد قاجار در ايران سا خته شده ولى نصب نگرديده بود، گرد قبور نصب شد (نجفى، ج ٢، ص ٢٦٢). پس از تسلط وهابيان و روى كار آمدن آلسعود در حجاز، قبه و بارگاه حمزه در ١٣٤٤ تخريب گرديد (جعفر خياط، همانجا؛
نجمى، ص ١٩١، ٢١٢). همچنين مسجد حمزه تخريب و مسجد ديگرى كه به مسجد احد، مسجد على و مسجد حمزه معروف است، در اطراف آن، در سمت مغرب مزار شهداى احد، بنا شد (قائدان، ص ٣٣٢).
نمونهاى از تأثير عميق شخصيت حمزه و محبوبيت او آن بود كه پس از شهادتش، برخى صحابيان فرزندان خود را حمزه نام نهادند (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٥، ص ١٨٦؛
كلينى، ج ٦، ص ١٩؛
حاكم نيشابورى، ج ٣، ص ١٩٦؛
دولابى، ص ٩٩). مرگ حمزه و جعفربن ابىطالب عامل كاهش اقتدار بنىهاشم در مقابل قريش (رجوع کنید به نصربنمزاحم،ص٤٢ـ٤٤) و بهخلافت نرسيدن حضرت على بعد از پيامبر دانسته شده است (كلينى، ج ٨، ص ١٨٩ـ١٩٠؛
نيز رجوع کنید به ابنابىالحديد، ج ١١، ص ١١١، ١١٥ـ ١١٦). امام على (رجوع کنید به نهجالبلاغة، همانجا؛
نصربن مزاحم، ص٤٦٠ـ٤٦١) و ساير ائمه (رجوع کنید به طبرى، ج ٥، ص ٤٢٤؛
مفيد، ج ٢، ص ٩٧) در احتجاج با مخالفان، به خويشاوندى خود با حمزه و جعفر مباهات كردهاند (نيز رجوع کنید به نجمى، ص ٣٧ـ٥٠). عباسيان بر خونخواهى حمزه تأكيد داشتند (رجوع کنید به ابنقتيبه، عيون، ج ١، ص ٢٠٧) و شِبلبن عبداللّه در شعر مشهور خود، امويان را مسئول قتل حمزه دانست و گويا عباسيان، جمعى از امويان را به عنوان انتقام همين قتل كشتند (رجوع کنید به مبرّد، ج ٤، ص ٨ـ٩، ١٢ـ١٣).
اشاره به اسب حمزه بهنام وَرد (رجوع کنید به ابنكلبى، ١٣٨٤، ص٢٠؛
ابنحبيب، ١٤٠٥، ص٤٠٧)، و شمشيرش، لِياح (ابنحبيب، ١٤٠٥، ص٤١١)، و ديگر متعلقات وى در روايات، حاكىاز توجه بهمقام معنوى اوست كه تا قرنها بعد دوام يافت. المهدى لديناللّه ابوعبداللّه محمدبن حسنبن قاسم، امام زيدى (متوفى ٣٦٠)، با شمشيرى منسوب به حمزه مىجنگيد (مُحَلِّى، ج ٢، ص ١١٢ـ ١١٣) و المعز لديناللّه، خليفه فاطمى (حك : ٣٤١ـ٣٦٥) رؤيايى درباره در اختيار داشتن شمشيرهاى صحابه از جمله شمشير حمزه ديده بود (رجوع کنید به ادريس عمادالدين قرشى، ص ٧٣٢ـ ٧٣٣). از جمله نفايس خزانه او، سپرى بزرگ منسوب به حمزه بود (مقريزى، ج ١، ص ٤١٧) كه اميرى خاص با جلال و شكوه آن را در مراسم حمل مىكرد (ابنتغرى بردى، ج ٤، ص ٨٦). ابنبطوطه (ج ١، ص ٧٧) هم سپر آهنى بزرگى را در قبةالصخره در بيتالمقدس ديده بود كه به گفته عوام، منسوب به حمزه بود.
درباره فضائل و كرامات حمزه روايات بسيارى نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابنسعد، ج ٣، ص ١٢؛
نجمى، ص ٢١ـ ٣٥). پيامبر اكرم، حمزه و جعفربن ابىطالب و على عليهالسلام را بهترين مردم (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ص ١٧) و جزو هفت نفر از بهترين كسان از نسل بنىهاشم خواند (كلينى، ج ٨، ص٥٠) و نيز على عليهالسلام، حمزه و جعفربن ابىطالب را بهترينِ شهدا ناميد (همان، ج ١، ص٤٥٠).
غير از مراثىِ سروده شده براى حمزه (براى نمونه رجوع کنید به بلاذرى، ج٣، ص٢٩٠ـ٢٩١؛
ظاهرى، ج ٢، ص ٥١٣ـ٥١٤)، آثار مستقلى درباره او تأليف شده كه از آن جمله مىتوان كتاب اخبار حمزةبن عبدالمطلب (نجاشى، ص٢٤٤) از عبدالعزيزبن يحيىبن احمد جَلودى* (متوفى ٣٣٢) و مطلعالشمسين درباره فضائل حمزة و جعفر ذىالجناحين (آقابزرگ طهرانى، ج ٢١، ص ١٥٥) از شيخمحمدباقر بهارى* (متوفى ١٣٣٣) را نام برد. درباره او در آثار ادبى هم مطالبى ديده مىشود. يك نمونه، اشاره به سيماى نورانى حمزه و ساير شهداى احد در روز قيامت است كه در رسالةالغفران ابوالعلاء معرّى (ص ١٤٩ـ١٥٠) آمده است. آثار حماسى با عنوان حمزهنامه، رموز حمزه و مانند آن، مشتمل بر رواياتى است درباره غزوات افسانهاى حمزه و مناسبات او با شاهان ساسانى و پادشاهان هند و سند. به احتمال بسيار، مأخذ اصلى اين قبيل آثار، داستانهايى است كه درباره جنگهاى حمزه آذرك* خارجى، در زمان هارونالرشيد يا كمى بعد، با عنوان مغازى حمزه نوشته شده و بعدها با تغيير و تحول، به نام حمزةبن عبدالمطلب شهرت يافته است (بهار، ج ١، ص ٢٨٤ـ ٢٨٥؛
نيز رجوع کنید به حمزهنامه*). اين قصهها بسيار رواج يافت و به زبانهاى ديگر نيز ترجمه شد. ابنتيميه (ج ٧، ص ٤٣) به رواج اين قصهها ميان طايفهاى از تركمانها اشاره كرده است. مثنوى صاحب قراننامه يكى از آخرين نمونههاى اين قصههاست كه در ١٠٧٣ بهنظم درآمده است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج١٩، ص٢٣٢).
منابع:
(١) آقابزرگ طهرانى؛
(٢) ابنابىالحديد، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمدابوالفضل ابراهيم، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(٣) ابناثير (علىبن محمد)، اسدالغابة فى معرفة الصحابة، چاپ محمد ابراهيم بنا و محمد احمد عاشور، قاهره ١٩٧٠ـ١٩٧٣؛
(٤) همو، الكامل فى التاريخ، بيروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦، چاپ افست ١٣٩٩ـ١٤٠٢/ ١٩٧٩ـ١٩٨٢؛
(٥) ابناثير (مباركبن محمد)، النهاية فى غريب الحديث و الاثر، چاپ طاهر احمد زاوى و محمود محمد طناحى، قاهره ١٣٨٣ـ١٣٨٥/ ١٩٦٣ـ١٩٦٥، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(٦) ابناسحاق، كتاب السير و المغازى، چاپ سهيل زكار، (بىجا): دارالفكر، ١٣٩٨/١٩٧٨، چاپ افست قم ١٣٦٨ش؛
(٧) ابناعثم كوفى، كتاب الفتوح، چاپ على شيرى، بيروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٨) ابنبطوطه، رحلة ابنبطوطة، چاپ على منتصر كتانى، بيروت ١٣٩٥/١٩٧٥؛
(٩) ابنتغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة، قاهره ?( ١٣٨٣)ـ١٣٩٢/ ?( ١٩٦٣)ـ١٩٧٢؛
(١٠) ابنتيميه، منهاجالسنة النبوية، چاپ محمدرشاد سالم، (رياض) ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١١) ابنجبير، رحلة ابنجبير، چاپ حسين نصّار، قاهره ١٩٩٢؛
(١٢) ابنحِبّان، كتاب الثقات، حيدرآباد، دكن ١٣٩٣ـ١٤٠٣/ ١٩٧٣ـ١٩٨٣، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(١٣) ابنحبيب، كتاب المُحَبَّر، چاپ ايلزه ليشتن اشتتر، حيدرآباد، دكن ١٣٦١/١٩٤٢، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(١٤) همو، كتاب المُنَمَّق فى اخبار قريش، چاپ خورشيد احمد فارق، بيروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(١٥) ابنحجر عسقلانى، الاصابة فى تمييز الصحابة، چاپ عادل احمد عبدالموجود و علىمحمد معوض، بيروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(١٦) ابندريد، كتاب الاشتقاق، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بغداد ١٣٩٩/١٩٧٩؛
(١٧) ابنزباله، اخبارالمدينة، چاپ صلاح عبدالعزيز زين سلامه، مدينه ١٤٢٤/٢٠٠٣؛
(١٨) ابنسعد (بيروت)؛
(١٩) ابنشبّه نميرى، كتاب تاريخ المدينة المنورة: اخبارالمدينة النبوية، چاپ فهيم محمد شلتوت، (جده) ١٣٩٩/١٩٧٩، چاپ افست قم ١٣٦٨ش؛
(٢٠) ابنعبدالبرّ، الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، چاپ على محمد بجاوى، بيروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٢١) ابنقتيبه، كتاب عيونالاخبار، بيروت: دارالكتاب العربى، (بىتا.)؛
(٢٢) همو، المعارف، چاپ ثروت عكاشه، قاهره ١٩٦٠؛
(٢٣) ابنقدامه، التبيين فى انساب القرشيين، چاپ محمد نايف دليمى، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٤) ابنكلبى، انساب الخيل فى الجاهلية والاسلام و اخبارها، چاپ احمد زكى، قاهره ١٣٨٤/١٩٦٥؛
(٢٥) همو، جمهرةالنسب، ج ١، چاپ ناجى حسن، بيروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٢٦) همو، نسب مَعَدّ و اليمن الكبير، چاپ محمود فردوس عظم، دمشق ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٧) ابنهشام، السيرة النبوية، چاپ مصطفى سقا، ابراهيم ابيارى، و عبدالحفيظ شلبى، (بيروت): دارابنكثير، (بىتا.)؛
(٢٨) ابوالعلاء معرّى، رسالةالغفران، چاپ بنت الشاطى، (قاهره ١٩٥٠)؛
(٢٩) ابوالفرج اصفهانى، مقاتلالطالبيين، چاپ احمد صقر، قاهره ١٣٦٨/١٩٤٩؛
(٣٠) ادريس عمادالدين قرشى، تاريخالخلفاء الفاطميين بالمغرب: القسم الخاص من كتاب عيون الاخبار، چاپ محمد يعلاوى، بيروت ١٩٨٥؛
(٣١) عبدالحسين امينى، الغدير فى الكتاب و السنة و الادب، قم ١٤١٦ـ١٤٢٢/ ١٩٩٥ـ٢٠٠٢؛
(٣٢) يعقوببن سفيان بسوى، كتاب المعرفة و التاريخ، چاپ اكرم ضياء عمرى، بغداد ١٣٩٤ـ١٣٩٦/ ١٩٧٤ـ١٩٧٦؛
(٣٣) احمدبن يحيى بلاذرى، انسابالاشراف، ج ١، چاپ محمد حميداللّه، مصر ١٩٥٩، ج ٢، چاپ محمدباقر محمودى، بيروت ١٣٩٤/١٩٧٤، ج ٣، چاپ عبدالعزيز دورى، بيروت ١٣٩٨/١٩٧٨؛
(٣٤) محمدتقى بهار، سبكشناسى، يا، تاريخ تطور نثر فارسى، تهران ?(١٣٢١ش)؛
(٣٥) جعفر خياط، «المدينة المنورة فى المراجع الغربية»، در موسوعة العتبات المقدسة، تأليف جعفر خليلى، ج ٣، بيروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٣٦) محمدبن عبداللّه حاكم نيشابورى، المستدرك على الصحيحين، چاپ يوسف عبدالرحمان مرعشلى، بيروت ١٤٠٦؛
(٣٧) علىبن ابراهيم حلبى، السيرةالحلبية، چاپ عبداللّه محمد خليلى، بيروت ١٤٢٢/٢٠٠٢؛
(٣٨) خليفةبن خياط، تاريخ خليفةبن خياط، چاپ مصطفى نجيب فوّاز و حكمت كشلى فوّاز، بيروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(٣٩) محمدبن احمد دولابى، الذرية الطاهرة، چاپ محمدجواد حسينى جلالى، قم ١٤٠٧؛
(٤٠) ابراهيم رفعتباشا، مرآةالحرمين، او، الرحلات الحجازية و الحج و مشاعره الدينية، بيروت: دارالمعرفة، (بىتا.)؛
(٤١) محمدبن محمد زبيدى، تاجالعروس من جواهرالقاموس، چاپ على شيرى، بيروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٤٢) عباس زرياب خويى، سيره رسولاللّه، تهران ١٣٧٠ش؛
(٤٣) علىبن عبداللّه سمهودى، وفاءالوفا باخبار دارالمصطفى، چاپ محمد محيىالدين عبدالحميد، بيروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٤٤) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(٤٥) محمدبن حسن طوسى، الامالى، قم ١٤١٤؛
(٤٦) همو، التبيان فى تفسير القرآن، چاپ احمد حبيب قصير عاملى، بيروت (بىتا.)؛
(٤٧) محمدبن داود ظاهرى، الزهرة، چاپ ابراهيم سامرائى، زرقاء، اردن ١٤٠٦/١٩٨٥؛
(٤٨) جعفر مرتضى عاملى، الصحيح من سيرة النبى الاعظم (ص)، بيروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(٤٩) علىبن ابىطالب (ع)، امام اول، نهجالبلاغة، چاپ صبحى صالح، قاهره ١٤١١/١٩٩١؛
(٥٠) نعمانبن محمد قاضىنعمان، شرح الاخبار فى فضائل الائمة الاطهار، چاپ محمد حسينى جلالى، قم ١٤٠٩ـ١٤١٢؛
(٥١) اصغر قائدان، تاريخ و آثار اسلامى مكه مكرمه و مدينه منوره، (تهران )١٣٨٤ش؛
(٥٢) علىبن ابراهيم قمى، تفسير القمى، چاپ طيب موسوى جزائرى، قم ١٤٠٤؛
(٥٣) كلينى؛
(٥٤) محمدبن يزيد مبرّد، الكامل، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره ?( ١٣٧٦/ ١٩٥٦)؛
(٥٥) حُميدبن احمد مُحَلِّى، الحدائق الوردية فى مناقب ائمة الزيدية، چاپ مرتضى محطورى حسنى، صنعا ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(٥٦) مصعببن عبداللّه، كتاب نسب قريش، چاپ لوى پرووانسال، قاهره ١٩٥٣؛
(٥٧) محمدبن محمد مفيد، الارشاد فى معرفة حججاللّه علىالعباد، بيروت ١٤١٤/١٩٩٣؛
(٥٨) احمدبن على مَقريزى، كتاب المواعظ و الاعتبار بذكر الخطط و الآثار، المعروف بالخطط المقريزية، بولاق ١٢٧٠، چاپ افست بغداد ( ١٩٧٠)؛
(٥٩) مؤرِّج سدوسى، كتاب حذف من نسب قريش، چاپ صلاحالدين منجد، بيروت ١٣٩٦/١٩٧٦؛
(٦٠) احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنفى الشيعة المشتهر ب رجال النجاشى، چاپ موسى شبيرى زنجانى، قم ١٤٠٧؛
(٦١) محمدباقر نجفى، مدينهشناسى، ج ٢، بن ١٣٧٥ش؛
(٦٢) محمدصادق نجمى، حمزه سيدالشهداء عليهالسلام، تهران ١٣٨٣ش؛
(٦٣) نصربن مزاحم، وقعة صفّين، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ١٣٨٢، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(٦٤) محمدبن عمر واقدى، كتاب المغازى، چاپ مارسدن جونز، لندن ١٩٦٦؛
(٦٥) عبداللّهبن اسعد يافعى، مرآةالجنان و عبرةاليقظان، بيروت ١٤١٧/١٩٩٧؛
(٦٦) يعقوبى، تاريخ.
/ مهدى مجتهدى /