دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٥٣
بختیار ، عزالدوله ، امیر سلسلة شیعی مذهب آل بویه (دیلمیان ) در عراق (٣٣١ یا ٣٣٢ـ٣٦٧). ابومنصور بختیار، ملقّب به عزالدوله ، فرزند و جانشین معزالدوله ابی الحسین احمدبن بویة دیلمی (ابن خلکان ، ج ١، ص ٢٦٧). در اهواز متولد شد، لیکن دیلمی الاصل بود. در ٣٤٦ با دختر سبکتکینِ حاجب ، یکی از فرماندهان سپاه معزالدوله ، ازدواج کرد (همدانی ، ج ١، ص ١٧٢). در ٣٥٦، از خلیفه المطیع للّه لقب عزالدوله یافت (سیوطی ، ص ٤٠١). در همان سال به جای پدر به امارت عراق رسید و تا ٣٦٧، سال درگذشتش ، بر متصرفات پدر مشتمل بر آذربایجان ، جزیره ، بین النهرین و خوزستان ـ جز عمان و کرمان که به تصرف عضدالدوله درآمده بود ـ حکومت کرد.
معزالدوله هنگام مرگ ، وصیت کرد که لقب امیرالامرایی بغداد را به بختیار دهند (مسکویه ، ج ٢، ص ١٥٨) و از عزالدوله خواست تا از عمویش رکن الدوله ، که بزرگ خاندان بویه بود، و پسر عمویش ، عضدالدوله ، اطاعت و با ترکان سپاه ، خصوصاً فرمانده آنان ، سبکتکینِ حاجب ، مدارا کند. همچنین او را به نگه داشتن دو کاتب خویش ، ابوالفضل عباس بن حسین شیرازی * و ابوالفرج محمدبن عباس ، سفارش کرد (همان ، ج ٢، ص ٢٣٤؛ ابن اثیر، ج ٨، ص ٥٧٦).
پس از مرگ معزالدوله ، سه روز باران بارید، به طوری که رفت و آمد دولتمردان و درباریان دشوار شد و همین امر به بختیار امکان داد که ، بدون اختلاف و درگیری ، بر سریر حکومت بنشیند (مسکویه ، ج ٢، ص ٢٣٢). بختیار در سالهای حکومت خود، با مشکلات بسیاری روبرو شد که اصلیترین آنها تهی بودن خزانه بود؛ زیرا معزالدوله با اتلاف ثروتش در سالهای آخر عمر، تمام اندوختة خزانه را صرف بذل و بخشش به ترکان و احداث بنایی برای خود کرد (همان ، ج ٢، ص ٢٣٨). مشکل دیگر، اختلافات قومی و مذهبی در سپاه بود، که از ترکان سنی مذهب و دیلمیان شیعی تشکیل شده بود، و سبب تشنج در شهر بغداد شد. بعلاوه ، ضعف شدید دستگاه خلافت ، وجود همسایگان که طمع در تصرف بغداد داشتند ـ مانند حمدانیان در موصل و حلب ، فاطمیان در دمشق و شام ، روم شرقی در شمال و عضد الدوله در شرق ـ سبب افزایش مشکلات و در نهایت از میان رفتن حکومت بختیار شد.
اخشیدیان مصر وعلویان عراق (آل بویه )، همواره بر سر امارت مکه رقابت و زدوخورد داشتند؛ چنانکه یک بار در ٣٤٣، (ابن اثیر، ج ٨، ص ٥٠٩) و باردیگر در ٣٥٦، در مراسم حج ، بنی سلیم امیرالحاج بوییان ، حاجیان مصری را تاراج کرد و امیرشان را کشت ؛ و در آن تاریخ به نام بختیار در مکّه خطبه خوانده شد و امارت حج بر عهدة ابواحمد موسوی پدر شریف رضی * و علم الهدی * گذاشته شد و برخلافت المطیع للّه نیز تأکید شد (ابن خلدون ، ج ٤، ص ١٢٠).
در ٣٥٦، هنگام حملة وشمگیر به خراسان ، با درخواست کمک رکن الدوله از بختیار (ابن اثیر، ج ٨، ص ٥٧٧ـ٥٧٨)، او سبکتکین را مأمور کرد. با نافرمانی سبکتکین ، بختیار ناچار بَختَکین آزادرویه ، یکی از غلامان معزالدوله ، را به کمک عمویش فرستاد؛ اما با مرگ وشمگیر قضیه منتفی شد (مسکویه ، ج ٢، ص ٢٣٣ـ٢٣٤؛ همدانی ، ج ١، ص ١٩٦). در همین زمان ، کارگزاران عضدالدوله برای خرید سالانة سپاه به بغداد آمده بودند؛ اما بختیار مانع کار آنان شد (مسکویه ، ج ٢، ص ٢٣٥) و زمینة اختلاف با پسر عمویش را فراهم آورد.
خزانة تهی بختیار به او امکان رفع حوایج سپاه را نمی داد؛ و ترکان و دیلمیان سپاه به اتفاق بر او فشار می آوردند (مسکویه ، ج ٢، ص ٢٣٨). ابوالفضل عباس تقبل کرد که مخارج سپاه را تأمین کند و با دریافت خراج از اهل ذمه و مصادرة اموال و املاک مردم ، موقتاً مشکل را حل کرد و به پاداش این کار به وزارت رسید (همان ، ج ٢، ص ٢٣٧). بختیار در ٣٥٨ او را عزل و اموال و املاکش را ضبط کرد، و ابوالفرج محمدبن عباس را به جای او برگماشت ؛ لیکن پس از مدتی ، باردیگر ابوالفضل عباس را به وزارت آورد (ابن اثیر، ج ٨، ص ٦٠١).
مشکلات حکومت بختیار در ٣٥٧، با نافرمانی برادرش حبشی ، حاکم بصره که به تحریک جمعی از سپاهیان بر او شوریده بود، آشکارتر شد. بختیار نیز ابوالفضل عباس را برای دستگیری برادر روانه کرد. حبشی شکست خورد و مدتی در قلعة مهدی ، و سپس اهواز و رامهرمز دربند بود؛ اما سرانجام با درخواست رکن الدوله ، از زندان آزاد شد و نزد عمو و سپس پسر عمویش عضدالدوله رفت . بختیار نیز پسر هشت سالة خود مرزبان را به جای برادر، امیر بصره کرد (مسکویه ، ج ٢، ص ٢٤٢ـ٢٤٧؛ ابن اثیر، ج ، ص ٥٨٣ـ٥٨٤).
در همین سال ، محمد پسر مستکفی در بغداد ادعای مهدویت کرد. او که قبلاً نزد کافور اخشیدی در مصر، کارش بالا گرفته بود، به بغداد رفت و از میان علویان و سنّیان طرفدارانی جمع کرد . سبکتکینِ حاجب نیز با او بیعت کرد، لیکن هنگامی که دریافت پسر مستکفی است ، از او کناره گرفت ؛ و همین امر سبب کاهش قدرت محمد شد. سپس بختیار او را دستگیر کرده نزد خلیفه فرستاد، و خلیفه نیز او را کیفر داد (مسکویه ، ج ٢، ص ٢٤٧ـ٢٤٩؛ ابن اثیر، ج ٨، ص ٥٨٤ ـ ٥٨٥).
با ظهور فاطمیان درمصر برای بختیار مشکل جدیدی فراهم شد. همین مسئله سبب گشت تا حسین (یا حسن ) بن احمدبن ابوسعید جنابی قرمطی با کمک مالی بختیار و تحریک خلیفه در ٣٥٨ روی به دمشق نهد و بر آن شهر که در دست جعفربن فلاح ، از فرماندهان خلیفة فاطمی ، بود مسلط شود (ابن خلدون ، ج ٤، ص ١٠٧؛ دایرة المعارف فارسی ، ذیل «قرامطه »).
یاغیگری عمران بن شاهین * ، که در زمان حکومت معزالدوله ، بر اثر ارتکاب جنایتی ، به بطائح ـ باتلاقهای اطراف واسط و بصره ـ پناه برده بود، در زمان بختیار نیز ادامه داشت . بختیار در آغاز حکومت خود، با او صلح کرد، لیکن در ٣٦٠، ناگزیر شد که برای جنگ با وی به نعمانیه برود؛ اما در این جنگ شکست خورد و تقاضای صلح کرد (مسکویه ، ج ٢، ص ٢٩٥ـ٢٩٦).
بختیار برای رفع اختلاف میان ترکان و دیلمیان ، در ٣٦٠ دختر بختکین را به ازدواج پسر خود مرزبان و دختر بَکتجور، غلام معزالدوله ، را به عقد پسر دیگر خود سالار درآورد و همة سپاه برای حفظ دوستی سبکتکین و بختیار سوگند خوردند، لیکن این کار ثمری نداشت (همان ، ج ٢، ص ٢٨٢ـ٢٨٣).
در ٣٦١، دمستیکوس با سپاه روم روی به جزیره و بین النهرین نهاد (ابن خلدون ، ج ٤، ص ٢٩٦) و مسلمانان را کُشته و غارت کرد. جمعی از مردم ربیعه و دیاربکر از خلیفه ، و برخی از علما مانند ابوبکر رازی ، ابوالحسن علی بن عیسی نحوی و ابن دقّاق نیز از بختیار که در کوفه بود، یاری خواستند. بختیار نیز وعدة جنگ با رومیان را داد و فرمان جنگ صادر کرد. عدة بیشماری از غازیان در بغداد جمع شدند (ابن تغری بردی ، ج ٤، ص ٦٥ـ٦٦؛ مسکویه ، ج ٢، ص ٣٠٣ـ٣٠٩؛ ابن اثیر، ج ٨، ص ٦١٨ـ٦٢٠) و، به گفتة ابن تغری بردی (همانجا)، به روم حمله بردند و بسیاری از رومیان را اسیر کردند و جمع زیادی از بطریقان (پاتریسین ها) را کشتند و سرهایشان را برای مسلمانان آوردند. به نوشتة ابن اثیر (همانجا) بختیار به بهانة جنگ با رومیان ، چهارصدهزار درهم از خلیفه گرفت و مسئلة غزوه و جهاد را فراموش کرد، و خلیفه برای تأمین این پول ، اثاث البیت و جامة خود را فروخت (مسکویه ، ج ٢، ص ٣٠٧ـ٣٠٨).
وجود غازیان در بغداد، که سنّیان و شیعیان و جوانان و عیاران نیز در میان آنان بودند، سبب شد تا مردان مسلح بسیاری در بغداد پراکنده شوند و تشنج سال ٣٦١ پدید آید. در این سال ، عیاران محلات مختلف را غارت و به خانه ها حمله می کردند. محلة کَرْخ که شیعی نشین و کانون بازرگانی بود، گرفتار هجوم شد (ابن اثیر، ج ٨، ص ٦١٩ـ٦٢٠)؛ ترکان به هتک ناموس مردم پرداختند و خمار، صاحب شرطة بختیار در بغداد، را به بهانة ناچیزی کشتند. بختیار برای جلوگیری از گسترش شورش ، از خون صاحب شرطة خود گذشت و برای رفع فتنة ترکان از سبکتکین کمک خواست و یکی از حاجبان سبکتکین را صاحب شرطة بغداد کرد (مسکویه ، ج ٢، ص ٣٠٥ـ٣٠٦).
در شعبان ٣٦٢، دوستاق بان (زندانبان ) کرخ مردی عامی از اهل سنت را به قتل رساند. عامة مردم و ترکان شوریدند و دوستاق بان را کشتند و جسدش را سوزانیدند، درهای زندان را نیز گشودند و زندانیان را آزاد ساختند. ابوالفضل عباس (وزیر) که سنی متعصب بود، حاجب خود، صافی ، را که او نیز سنی متعصب بود، برای کشتار عامه به کرخ فرستاد. او کرخ را به آتش کشید، که در آن هفده هزار تن کشته شدند و سیصد دکان و ٣٣ مسجد و بسیاری از اموال مردم در آتش سوخت (ابن اثیر، ج ٨، ص ٦٢٨). در ٣٦٢، ابوالفضل عباس ، که در آتش سوزی کرخ مؤثر بود، از وزارت عزل شد و پس از او ابن بَقیّه ، که آشپز بختیار و از خانوادة پستی بود، به وزارت رسید و دستور داد تا ابوالفضل عباس را حبس (همانجا) و اموالش را مصادره کنند.
ترکان سپاه که قدرت زیادی یافته بودند، از سویی و دیلمیان که از عشیرة بختیار بودند و قدرت داشتند، از سوی دیگر، برای تأمین هزینة سپاه ، بر بختیار فشار می آوردند؛ اما خزانة تهی و درآمد حکومت بختیار، هزینة روزافزون سپاه را تکافو نمی کرد. ازینرو در ٣٦٣، سپاهیان شوریدند (همان ، ج ٨، ص ٦٣٤ـ٦٣٥). بختیار نیز برای تأمین هزینة سپاه ، به موصل سرزمین اباتَغْلِب حَمْدانی حمله کرد. اباتغلب که پس از مرگ معزالدوله ، به دلیل ضعف مالی و ناتوانی سیاسی بختیار، تصمیم داشت بغداد را تصرف کند (همان ، ج ٨، ص ٥٧٩ـ٥٨٠؛ مسکویه ، ج ٢، ص ٢٣٨) در ٣٦٢ سعی کرد که سبکتکین را، به نیرنگ ، به دستگیری خلیفه و بختیار وادارد (ابن اثیر، ج ٨، ص ٦٣٢ـ٦٣٣)، لیکن با وساطت ابن بقیّه میان او و سبکتکین مصالحه شد و بختیار شرایط صلح را پذیرفت (همانجا).
بختیار از لشکرکشی خود به موصل ، در ٣٦٣، نتیجه نگرفت و برای به دست آوردن پول ، به اهواز که مقر اقطاعات ترکان و خصوصاً سبکتکین بود، روی کرد و سبکتکین را در بغداد نهاد (همان ، ص ٦٣٤ـ ٦٣٥). حاکم اهواز، بختکین آزادرویه ، با بختیار بشایستگی رفتار نمود و دوبار مالیات سالانه را پیشکش کرد (همانجا)، لیکن میان سپاهیان ترک و دیلم نزاع درگرفت . سران دیلمی سپاه از بختیار خواستند که ترکان را دربند کشد و در اهواز خون ترکان مباح اعلام شد (همانجا). بختیار پیش از حرکت به سوی اهواز، از خانوادة خود خواسته بود که خبر مرگ او را در بغداد شایع کنند و سبکتکین را، که برای تسلیت می آمد، دستگیر سازند. شک سبکتکین نسبت به خبر مرگ بختیار، او را از این دام نجات داد و آشکار شدن حیلة بختیار ترکان را به شورش واداشت . تا جایی که سرای بختیار را محاصره کردند و به آتش کشیدند. ترکان در خانة دیلمیان فرود آمدند و اهل سنت ، به طرفداری از سبکتکین ، به محلة کرخ حمله کردند و باردیگر آنجا را سوزاندند (ابن اثیر، ج ٨، ص ٦٣٤ـ ٦٣٥؛ مسکویه ، ج ٢، ص ٣٢٨). بزرگان ترک بختیار را شماتت کردند، به همین سبب او ترکان را آزاد ساخت و آزادرویه را به جای سبکتکین سپه سالار کرد. چون اختیار بغداد از کف بختیار خارج شد، رکن الدوله و پسرش عضدالدوله و اباتغلب را به کمک طلبید؛ همچنین با فرستادن هدایایی برای عمران بن شاهین ، از او نیز یاری خواست لیکن عمران هدایای او را پس فرستاد و درخواست کمک او را رد کرد (مسکویه ، ج ٢، ص ٣٢٩ـ٣٣٠).
در ٣٦٤، سبکتکین طی نامه ای به بختیار پیشنهاد کرد که واسط و بغداد از آنِ ترکان و بصره و اهواز متعلق به دیلمیان باشد. پس از آگاهی دیلمیان از متن نامه ، باردیگر میان آنان و ترکان جنگ درگرفت (همان ، ج ٢، ص ٣٣٣ـ٣٣٥). سبکتکین همراه ترکان به واسط رفت و خلیفه الطائع و پدر او المطیع را که در ٣٦٣ از خلافت عزل کرده بود، با خود به واسط برد (همان ، ج ٢، ص ٣٢٧،٣٤٣؛ ابن اثیر، ج ٨، ص ٦٣٧). این سفر پنجاه روزه ، به منظور جنگ با بختیار بود، اما در گیرودار نبرد، المطیع و سبکتکین درگذشتند و البتکین بر ترکان امارت یافت . بختیار از عضدالدوله کمک خواست ، اما عضدالدوله که در انتظار نابودی او بود، کمک را به تأخیر می انداخت ، تا سرانجام به او پیغام داد که از واسط خارج شود. ترکان ، واسط را محاصره کرده بودند لیکن هنوز حرمت بختیار را نگاه می داشتند و او را دستگیر نمی کردند (مسکویه ، ج ٢، ص ٣٣٢). با اصرار بختیار، عضدالدوله به سوی واسط حرکت کرد و ابوالفتح بن عمید، وزیر رکن الدوله ، نیز که از ری عازم شده بود، به سوی واسط رفت (همانجا). البتکین و ترکان به بغداد بازگشتند و اباتغلب که در غیاب ترکان وارد بغداد شده بود، بغداد را تخلیه کرد.
عضدالدوله از سمت مشرق به بغداد حمله کرد و در ٣٦٣، بین دِیالی و مداین ، ترکان را شکست داد (همان ، ج ٢، ص ٣٣٤). او که آرزوی حکومت عراق را در سر می پرورد و از گذشته نیز با بختیار اختلاف داشت ، در نهان از سران دیلمیِ سپاه خواست که بر بختیار بشورند و ارزاق عقب افتاده را طلب کنند، در حالی که خزانه تهی بود (همان ، ج ٢، ص ٣٤٣) و از بختیار نیز خواست تا برای تهدید سران سپاه ، بظاهر از کار کناره گیری کند. بختیار خواستة او را پذیرفت و عضدالدوله با این ترفند بختیار و خانواده اش را دستگیر و زندانی کرد (همان ، ج ٢، ص ٣٤٢ـ٣٤٣؛ ابن اثیر، ج ٨، ص ٦٥٠). سپس از ترکان استرداد خلیفه الطائع للّه را خواست و او را به بغداد بازگرداند و به او اکرام فراوان نمود (مسکویه ، ج ٢، ص ٣٤٣)، سپس با عمران بن شاهین و اباتغلب صلح کرد.
مرزبان بن بختیار، حاکم بصره ، ماجرای دستگیری پدرش را با رکن الدوله در میان نهاد. در همین زمان ، عضدالدوله نیز ابوالفتح عمید را نزد پدر فرستاد تا با وعدة سی میلیون ( دینار ) خراج سالانه ، امارت او را بر عراق بپذیرد و قبول کند که بختیار و خانواده اش به ری نزد او بروند.
رکن الدوله از دستگیری بختیار سخت برآشفت و برفرزند خشم گرفت (همان ، ج ٢، ٣٤٨ـ٣٥٠). ابن بقیّه در واسط از فرمان عضدالدوله روی برتافت و عمران بن شاهین نیز با او همدست شد. عضدالدوله برای سرکوب آنان لشکری فرستاد ولی موفق نشد. مردم چون از شکست او آگاهی یافتند، شورش کردند؛ و در فارس ، چون شنیده بودند که پدر بر او خشم گرفته ، راه ارسال اموال وی را بستند. مردم بغداد نیز بر عضدالدوله شوریدند، و او ناچار بختیار را از بند رهانید و به فارس بازگشت (ابن خلدون ، ج ٤، ص ٥٣٨ ـ٥٣٩) و بختیار را، به نیابت خود در عراق برگماشت ؛ لیکن قرار شد که خطبه به نام عضدالدوله خوانده شود (مسکویه ، ج ٢، ص ٣٥٢). با خروج عضدالدوله از عراق ، ابن عمید وزیر رکن الدوله ، که در عراق مانده بود، به سِمت وزارت بختیار منصوب شد (همانجا) و بختیار نیز با فخرالدوله ، ابن بقیه ، اباتغلب حمدانی ، معین الدین ، و عمران بن شاهین بر ضد عضدالدوله همدست شد و نام او را از خطبه برانداختند و در بغداد بدگویی از او را رواج دادند (همان ، ج ٢، ص ٣٥٦). ابن عمید نیز به این نفاق دامن می زد. الطائع للّه ، دختر بختیار را به عقد خود درآورد و صاحب شرطة سبکتکین ، که در آتش سوزی کرخ دست داشت ، سیاست شد (همان ، ج ٢، ص ٣٥٥).
با مرگ رکن الدوله در ٣٦٦، بختیار از اطاعت عضدالدوله سرباز زد؛ ازینرو ابن بقیه را نزد خلیفه فرستاد تا جماعتی را از اهواز به واسط گسیل دارد. عضدالدوله نیز به سمت عراق حرکت کرد و در ارجان فرود آمد و به خلیفه نامة صلح نوشت . بختیار در کنار نهر سوراب مستقر شد وبرادرش در طائف ماند و خلیفه به سوی بغداد حرکت کرد (همان ، ج ٢، ص ٣٦٦). عضدالدوله به رامهرمز رسید و سپاه بختیار از هم گسیخت ؛ ابن بقیه نیز از مصادرة پول مردم و پرداخت آن به سپاه جلوگیری کرد (همان ، ج ٢، ص ٣٦٧). عمران بن شاهین به یاری بختیار آمد و شکست خورد. آشوب شهر بصره نیز، که بر اثر اختلاف دو قبیلة مُضَرـ طرفدار عضدالدوله ـ و ربیعه ـ هوادار بختیار ـ به وجود آمده بود، با ورود عضدالدوله پایان یافت (همان ، ج ٢، ص ٣٦٨ـ٣٧٠). درگیرودار نبرد، غلام مورد علاقة بختیار اسیر عضدالدوله شد؛ و بختیار برای آزادی او به سه شرط عضدالدوله که دستگیری و کور کردن ابن بقیه ، همدست نشدن با حمدانیان ، و فرمانبرداری و پذیرفتن خلعت از عضدالدوله بود، گردن نهاد (همان ، ج ٢، ص ٣٧١ـ٣٧٢، ٣٧٧). عضدالدوله ابن بقیه را، پس از تسلیم زیر پای فیل افکند و کشت (همان ، ج ٢، ص ٣٦٧؛ زرکلی ، ج ٧، ص ٢٠). بختیار در راه بازگشت به بغداد، به تحریک اباتغلب حمدانی ، نافرمانی کرد، اما عضدالدوله به بغداد لشکر کشید و او را شکست داد. بختیار نیز به واسط عقب نشست و فرار کرد، ولی ارسلان کورموش ، غلام ترک ، او را شناخت و دستگیر کرد. بختیار نزد عضدالدوله برده شد و سرانجام به تشویق بزرگانِسپاه ، در ٣٦٧، به قتل رسید (مسکویه ، ج ٢، ص ٣٨١-٣٨٢؛ ابن خلدون ، ج ٣، ص ٥٢٥) و به گفتة یمینی ، از قول صابی ، ابن جراح او را کشت (عتبی ، ص ٣٠٥).
بختیار از نظر جسمانی قدرتی عجیب داشت (همدانی ، ج ١، ص ١٩٦) ولی سیاستمدار بی درایتی بود . به شکار و بزم بسیار علاقه داشت ، در عین حال ، به علم وعلما و برگزاری مجالس علمی نیز علاقه مند بود، به طوری که در زمان وکالت ابن بقیه ، سالانه ده هزار درهم به او می داد تا نویسندگان را یاری دهد و کتاب تهیه کند (مسکویه ، ج ٢، ص ٢٨٦؛ ابن اثیر، ج ٨، ص ٦٢٨). از بختیار چندین سکه مانده است که در ٣٦٣ و ٣٦٥ در بغداد به نام عزالدوله ضرب شده بود و بیشتر جنبة تشریفاتی داشت و عیار آن بسیار خوب بود. روی یکی از این سکه ها تصویر پادشاهی است که مطربی در برابر او عود می نوازد. روی سکه ای دیگر، شیری حمله ور به یک گوزن حکاکی شده است ، و با نقشی مستدیر جملة شهادت را نوشته اند؛ و سکه ای دیگر عقابی را نشان می دهد که اردکی در چنگال دارد و در روی دیگر عقابی به گوزنی حمله کرده است (مایلز، ج ٤، ص ٣٦٧). نمادهای شیر و عقاب وام گرفته از ایران ساسانی ، و جملة شهادت مؤید اعتقاد اسلامی بختیار است .
منابع :
(١) ابن اثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/١٩٦٥ـ١٩٦٦؛
(٢) ابن تغری بردی ، النجوم الزاهرة فی ملوک مصر و القاهره ، مصر ( بی تا. ) ؛
(٣) ابن خلدون ، تاریخ ابن خلدون المسمی کتاب العبر و دیوان المبتدا والخبر ، بیروت ١٤١٣/١٩٩٣؛
(٤) ابن خلکان ، وفیات الاعیان و انباء ابناء الزمان ، چاپ احسان عباس ، بیروت ١٩٦٨ـ١٩٧٧؛
(٥) دایرة المعارف فارسی ، به سرپرستی غلامحسین مصاحب ، تهران ١٣٤٥ ش ؛
(٦) خیرالدین زرکلی ، الاعلام ، بیروت ١٩٨٦؛
(٧) عبدالرحمن بن ابی بکر سیوطی ، تاریخ الخلفاء ، چاپ محمدمحی الدین عبدالحمید، قم ١٣٧٠ ش ؛
(٨) محمدبن عبدالجبار عتبی ، ترجمة تاریخ یمینی ، از ناصح بن ظفر جرفاذقانی ، چاپ جعفر شعار، تهران ١٣٥٧ ش ؛
(٩) احمدبن محمد مسکویه ، کتاب تجارب الامم ، ج ٢، چاپ آمد روز، مصر ١٣٣٣/١٩١٥؛
(١٠) محمدبن عبدالملک همدانی ، تکملة تاریخ الطبری ، جزء١، چاپ البرت یوسف کنعان ، بیروت ١٩٦١؛
(١١) G. C. Miles, "Numismatics", in The Cambridge history of Iran , Ë v, Cambridge ١٩٧٥.
/ منیژه ربیعی /