دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٥٢٨
حَمراءُالاَسَد ، حَمراءُالاَسَد، نام يكى از غزوات رسول اكرم و جايى نزديك مدينه. اين غزوه، يكشنبه ٨ شوال سال سوم هجرى، يك روز پس از غزوه احد، در هشت يا ده ميلى مدينه، در راه وادى عقيق به مكه و در سه ميلى ذىالحُلَيفَه روى داد (ابنهشام، ج ٣، ص ١٠٧ـ١٠٨؛ ابنسعد، ج ٢، ص ٤٩؛ حربى، ص٤٤٠).
هدف پيامبر از اين غزوه، كه به فرمان خدا صورت گرفت (رجوع کنید به آلعمران: ١٧٢ـ١٧٤؛ قمى؛ طبرسى، ١٤٠٨، ذيل همين آيات)، آن بود كه مشركان را از ادامه جنگ و حمله به مدينه بترساند و باز دارد و قوّت و قدرت مسلمانان را به دشمن نشان دهد و بفهماند كه زخم و شكستى كه در غزوه احد به آنان وارد شده، عزم و ارادهشان را از مقابله با دشمن سست نكردهاست (ابنهشام، ج٣، ص١٠٧؛ ابنحزم، ص١٧٥). سخن پيامبر اكرم هنگام بسيج مسلمانان نيز از اين مطلب حكايت دارد: «... فَاِنَّهُ اَنْكى لِلْعَدوِّ و اَبْعَدُ لِلسَّمع» (پس آن براى دشمن زيانآورتر است و آوازهاى بيشتر و پردامنهتر دارد؛ طبرى، جامع، ذيل آلعمران: ١٧٢؛ طبرسى، ١٤٠٨، همانجا). براساس گزارشى ديگر، رسول خدا چون خبر يافت كه مشركان در رَوحاء از بازگشت به مدينه سخن مىگويند، مسلمانان را براى تعقيب دشمن فراخواند (رجوع کنید به طبرسى، ١٤٠٨، همانجا؛ شمسشامى، ج ٤، ص ٤٣٨ـ٤٣٩، ٤٤١).
پيامبر اكرم پس از نماز صبح، در حالى كه مجروحان غزوه احد مشغول مداواى جراحات خود بودند، به بِلال فرمود كه ندا دهد: پيامبر دستور مىدهد دشمن را تعقيب كنيد و جز كسانى كه ديروز در جنگ حضور داشتند كسى نبايد با ما (از مدينه) خارج شود (واقدى؛ ابنسعد، همانجاها). روايت ديگر حاكى از اين است كه پيامبر تنها به كسانى كه در غزوه احد زخم برداشته بودند، فرمان و رخصت داد وى را در اين لشكركشى همراهى كنند (قمى، همانجا). طبق روايت نخست، از هفتصد تن لشكريان مسلمان در احد، بيش از هفتاد تن به شهادت رسيدند (واقدى، ج ١، ص٣٠٠؛ ابنسعد، ج ٢، ص ٣٩، ٤٢ـ٤٣) و همه باقىماندگان، در حمراءالاسد شركت كردند (ابنكثير، ج ٢، جزء٤، ص ٥١ـ٥٢). به روايات ديگر، شمار همراهان پيامبر در اين غزوه شصت (مقدسى، ج ٤، ص ٢٠٥) يا هفتاد تن (طبرسى، همانجا؛ كرمانى، ج ١٦، ص ١١ـ١٢)، يعنى حدود تعداد مجروحان احد، بوده است (عاملى، ج ٤، ص ٣٣٥). آيه ١٧٢ سوره آلعمران و گفتار پيامبر (اَلاعِصابةٌ تشدّ لامراللّه تطلب عدوّها فانها انكى (انكأ) للعدو وابعد للسمع)، قول دوم را تأييد مىكند (رجوع کنید به طبرسى، ١٤٠٨، ذيل آلعمران: ١٧٢ـ١٧٤؛ عاملى، همانجا). شمس شامى (ج ٤، ص ٤٤٧) كوشيده است ميان اين دو قول را جمع كند. روايت ضعيفى نيز مىگويد كه پيامبر از ميان حاضرانِ در احد و كسانى كه در آنجا حضور نيافتند، لشكرى به اين غزوه برد (رجوع کنید به بلاذرى، ج ١، ص ٤٠٣).
به هر روى، زخميان احد از پيامبر فرمانبردارى كردند و سلاح برداشتند. از آن ميان، چهل تن از بنىسَلَمه، كه بيش از ديگران متحمل جراحات شده بودند، به پيامبر پيوستند و به صف ايستادند. برخى همچون عبداللّهبن سهل و برادرش رافع، كه مَركبى نداشتند، افتان و خيزان خود را به پيامبر رساندند. تنها جابربن عبداللّه با آنكه در احد حضور نداشت، با اجازه پيامبر همراه لشكر شد (واقدى، ج ١، ص ٣٣٤ـ٣٣٦). پيامبر پرچمش را كه از روز احد بسته مانده بود به على عليهالسلام (و به قولى به ابوبكر) سپرد و خود با وجود زخمهاى فراوان، به مسجد رفت و نماز گزارد، سپس جامه رزم پوشيد و حركت كرد (همان، ج ١، ص ٣٣٦ـ٣٣٧؛ طبرسى، ١٤١٧، ج ١، ص ١٨٣ـ١٨٤؛ ابنشهر آشوب، ج ١، ص ١٦٧). پيامبر سه تن از بنىاَسلَم را، به منزله طليعه، در پى دشمن فرستاد، اما دو تن از ايشان را مشركان به شهادت رساندند. مشركان درباره حمله مجدد به مدينه رايزنى مىكردند، ليكن صَفوانبن اميه آنان را از خشم و انتقام مسلمانان برحذر داشت و هشدار داد كه ممكن است اين بار شكست بخورند. پس، مشركان به راه خود ادامه دادند و در روحاء فرود آمدند. رسول خدا و يارانش نيز به حمراءالاسد رسيدند و آنجا اردو زدند. به دستور پيامبر شبها آتش مىافروختند. شعلههاى آتش، كه شمار آن به پانصد مىرسيد، از دوردست ديده مىشد و آوازه اين لشكر در هر جا پيچيد و بدينوسيله خداوند دشمن را سركوب كرد (واقدى، ج ١، ص ٣٣٧ـ٣٣٩؛ ابنسعد، ج ٢، ص ٤٩). پس از آن، معبدبن ابىمعبد خُزاعى، كه همچون ديگر افراد قبيلهاش همپيمان و هواخواه پيامبر بود، با سخنان و اشعار خود، ابوسفيان و سران قريش را از فكر حمله به مدينه منصرف ساخت (واقدى، ج ١، ص ٣٣٨؛ ابنهشام، ج ٣، ص ١٠٨ـ ١٠٩). بدينگونه، مشركان خسته از جنگ و خرسند از پيروزى خويش، از بيم مسلمانان، بهسرعت به طرف مكه رفتند (واقدى، ج ١، ص ٣٣٩؛ بلاذرى، همانجا). ابوسفيان به پيامبر پيغام فرستاد كه براى نابودى باقى مسلمانان بازخواهند گشت. پيامبر و مسلمانان نيز گفتند خدا ما را بس است و او ياورى نيكوست. معبد خزاعى با پيك به پيامبر اطلاع داد كه كفار به مكه بازگشتهاند (واقدى، ج ١، ص ٣٣٩ـ٣٤٠؛ ابنهشام، ج ٣، ص ١٠٩ـ١١٠). در غزوه حمراءالاسد، پيامبر به معاويةبن مغيرةبن ابىالعاص كه حمزه را مثله كرده بود، و ابوعزّه جُمَحى كه در بدر او را آزاد كرده بود، دست يافت و فرمان قتل آنان را داد. ابوعزه هنگام آزادىاش، با پيامبر عهد كرد كه احدى را بر ضد او يارى نكند، اما در غزوه احد با مشركان همراهى كرده بود (ابنهشام، ج ٣، ص ٦٤ـ٦٥، ١١٠ـ ١١١؛ بلاذرى، ج ١، ص ٣٩٨، ٤٠٠ـ٤٠١؛ قس طبرى، تاريخ، ج٢، ص ٥٣٦).
پيامبر اكرم پس از پنج روز، از حمراءالاسد به مدينه بازگشت (واقدى، ج ١، ص ٣٣٤؛ قس ابنهشام، ج ٣، ص ١٠٨؛ طبرى، تاريخ، ج ٢، ص٥٣٥: پس از سه روز؛ بكرى، ج ١، ص ٤٦٨: پس از دو روز). در اين مدت عبداللّهبن امّمكتوم جانشين پيامبر در مدينه بود (ابنسعد، همانجا). از آنجاكه در حمراءالاسد رويارويى و جنگى روى نداد (يعقوبى، ج ٢، ص ٦٦)؛ مسعودى (ص ٢٤٥) آن را جزو غزوات ندانسته است.
آيات ١٧٢ تا ١٧٥ سوره آلعمران در شأن غزوه حمراء الاسد نازل شدهاست (رجوع کنید به واقدى، ج ١، ص ٣٤٠؛ ابنهشام، ج ٣، ص ١٢٨؛ طبرى، جامع،ذيل همين آيات؛ شمس شامى، ج ٤، ص ٤٤٤ـ٤٤٥).
اين غزوه شكستى روانى و تبليغى براى قريش و منافقان و يهود مدينه بود و روحيه مسلمانان را هم تقويت كرد (عاملى، ج ٤، ص ٣٣٩ـ٣٤١).
منابع:
(١) ابنحزم، جوامع السيرة، و خمس رسائل اخرى، چاپ احسان عباس و ناصرالديناسد، (قاهره? ١٩٥٠)؛
(٢) ابنسعد (بيروت)؛
(٣) ابنشهرآشوب، مناقب آل ابىطالب، نجف ١٩٥٦؛
(٤) ابنكثير، البداية و النهاية، ج ٢، چاپ احمد ابوملحم و ديگران، بيروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٥) ابنهشام، السيرة النبوية، چاپ مصطفى سقا، ابراهيم ابيارى، و عبدالحفيظ شلبى، (قاهره ١٣٥٥/ ١٩٣٦)، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(٦) عبداللّه بنعبدالعزيز بكرى، معجممااستعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفى سقّا، بيروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٧) احمدبن يحيى بلاذرى، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوسعظم، دمشق ١٩٩٦ـ٢٠٠٠؛
(٨) ابراهيمبن اسحاق حربى، كتاب المناسكواماكن طرقالحجومعالمالجزيرة، چاپ حمد جاسر، رياض ١٤٠١/١٩٨١؛
(٩) محمد بن يوسف شمس شامى، سبلالهدى و الرّشاد فى سيرة خيرالعباد، ج ٤، چاپ ابراهيم ترزى و عبدالكريم عزباوى، قاهره ١٤١١/ ١٩٩٠؛
(١٠) فضلبن حسن طبرسى، اعلام الورى باعلام الهدى، قم ١٤١٧؛
(١١) همو، مجمعالبيان فى تفسيرالقرآن، چاپ هاشم رسولى محلاتى و فضلاللّه يزدى طباطبائى، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٢) محمدبن جرير طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(١٣) همو، جامع؛
(١٤) جعفر مرتضى عاملى، الصحيح من سيرة النبى الاعظم صلىاللّهعليهوآلهوسلم، قم ١٤٠٣؛
(١٥) علىبن ابراهيم قمى، تفسيرالقمى، بيروت ١٤١٢/١٩٩١؛
(١٦) محمدبن يوسف كرمانى، صحيح ابىعبداللّه البخارى بشرح الكرمانى، بيروت ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٧) مسعودى، تنبيه؛
(١٨) مطهربن طاهر مقدسى، كتاب البدء و التاريخ، چاپ كلمان هوار، پاريس ١٨٩٩ـ١٩١٩، چاپ افست تهران ١٩٦٢؛
(١٩) محمدبن عمر واقدى، كتاب المغازى، چاپ مارسدن جونز، لندن ١٩٦٦؛
(٢٠) يعقوبى، تاريخ.
/ محمدرضا ناجى /