دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٤٩٩
حَمّاد عَجْرَد ، حَمّاد عَجْرَد، شاعر زنديقمشهور دورهعباسى. نسبنامه وى در منابع متفاوت است. نام پدرش، به اختلاف، عمر و يحيى ذكر شده است (رجوع کنید به ابنقتيبه، ص ٥٢٥؛
ابوالفرج اصفهانى، ج ١٤، ص ٣٢١). بيشتر منابع او را از موالى قبيله بنىعامربن صعصعه دانستهاند (رجوع کنید به همانجاها؛
ابنعساكر، ج ١٥، ص ١٤١). كنيهاش ابوعمر يا ابوعَمرو و لقبش عَجْرَد (عريان) بود، ازآنرو كه روزى سرد، در كودكى، عريان مشغول بازى بود كه يك باديهنشين او را با اين صفت خطاب كرد (ابوالفرج اصفهانى، ج ١٤، ص ٣٢١ـ٣٢٣؛
خطيب بغدادى، ج ٩، ص ٥).
از تاريخ ولادت حمّاد اطلاعى در دست نيست. او از شاعران مُخَضْرَم* بود، زيرا دوره اموى و عباسى را درك كرده بود، اما به شاعرِ دوره عباسى معروف است (ابوالفرج اصفهانى، ج ١٤، ص ٣٢١).
وى اهل كوفه بود و عدهاى او را اهل واسط خواندهاند (ابنقتيبه؛
ابوالفرج اصفهانى؛
خطيب بغدادى، همانجاها). حمّاد تيرتراشى را از پدرش آموخت، اما به اين صنعت نپرداخت و جز از راه شعر درآمد ديگرى نداشت (ابوالفرج اصفهانى، همانجا). او همنشين و نديم وليدبن يزيد اموى (حك : ١٢٥ـ١٢٦) بود و سپس در دوران مهدى عباسى (حك : ١٥٨ـ١٦٩) به بغداد رفت (خطيب بغدادى، همانجا).
حمّاد شاعرى نكتهسنج، اما فاسق و گستاخ بود (ابوالفرج اصفهانى؛
خطيببغدادى، همانجاها). در هجو بسيار ماهر بود، زبان تيز و گزندهاى داشت، و همه مردم، حتى امرا و بزرگان، در برخورد با او احتياط مىكردند. دوستانش نيز از هجو او در امان نبودند (طهحسين، ج٢، ص٤٨٦ـ ٤٨٨؛
نيز رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج١٤، ص٣٣٣ـ٣٣٤، ٣٤٩ـ٣٥٠). مخاصمات و هجوياتش با بشاربن برد* مشهور است (خطيب بغدادى، همانجا؛
نيز رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ١٤، ص ٣٢٣ـ٣٢٤، ٣٢٦ـ٣٣٣، ٣٤٥ـ ٣٤٨). حمّاد با هجوياتش بشار را به تنگ آورده و او را به زندقه متهم كرده بود (ابوالفرج اصفهانى، ج ١٤، ص ٣٢٥؛
خطيب بغدادى، همانجا)، اما بشار با بيش از هزار بيت، در مقابل چهل بيت او، بر وى برترى يافت (ابوالفرج اصفهانى، ج ١٤، ص ٣٤٩). طه حسين (ج ٢، ص ٤٨٦، ٤٨٨) برترى بشار را در بلاغت تأييد كرده، اما حمّاد را پيروز ميدان دانسته است. با وجود اين، از نظر جاحظ (ج ٤، ص ٤٥٣ـ٤٥٤) اين مناظرات شايسته شاعرى چون بشار نبود.
ابنقتيبه (همانجا) حمّاد را معلم معرفى كرده است. وى بارها به تعليم و تأديب فرزندان امرا گماشته شد، اما بشار با اشعارش، آنان را از چنين انتخابى منصرف مىنمود (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ١٤، ص ٣٣١ـ٣٣٢).
حمّاد مدعى بود كه اشعارش از قرآن بهتر است (رجوع کنید به همان، ج ١٤، ص ٣٢٩) و دو بيتيهايى سروده بود كه زنديقان آن را در نماز مىخواندند (همان، ج ١٤، ص ٣٢٤). علمالهدى (قسم ١، ص ١٣٣) او را مانند دو حمّاد ديگر (حمّاد راويه*، حمّادبن زبرقان*) گمراه خوانده است. در آن زمان در كوفه سه شاعر حمّاد نام داشتند؛
حمّاد عجرد، حمّاد راويه و حمّادبن زبرقان، كه با يكديگر معاشر و هر سه به كفر و زندقه متهم بودند (جاحظ، ج ٤، ص ٤٤٧؛
ابنقتيبه، همانجا). حمّاد در دوستى، مخلص و باوفا بود و مدح و رثا نيز مىسرود، اما در صورت بروز اختلاف، دشمنى بىرحم مىشد (طه حسين، ج ٢، ص٤٩٠؛
نيز رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ج ١٤، ص ٣٣٨ـ٣٣٩، ٣٤١ـ٣٤٢، ٣٧٦). بهنوشته ابننديم (ص ١٨٤)، مجموعه اشعار حمّاد پنجاه ورقه بوده است.
حمّاد به دستور محمدبن سفاح عباسى (حاكم بصره و برادرزاده منصور عباسى، متوفى ١٤٩) اشعارى در وصف، زينب دختر سليمانبن على هاشمى، از علويها، كه محمدبن سفاح شيفته او شده بود، سرود. وقتى خبر اين اشعار به برادر زينب، محمدبن سليمان، كارگزار بصره (متوفى ١٧٣)، رسيد، وى ريختن خون حمّاد را مباح دانست. حمّاد تا زمان حيات محمدبن سفاح در بصره در امان بود، اما پس از مرگ وى به قبر سليمانبن على پدر محمدبن سليمان، پناه برد و اشعارى براى جلبنظر محمد سرود كه اثرى نبخشيد. او سپس به بغداد و از آنجا به اهواز گريخت. محمدبن سليمان كسى را به آنجا فرستاد تا او را بكشد (ابنمعتز، ص ٦٧؛
ابوالفرج اصفهانى، ج ١٤، ص٣٧٠، ٣٧٧ـ٣٨٠). به نقلى ديگر، حمّاد بعد از خروج از اهواز به قصد بصره، در راه شيرزاذان بيمار شد و در آنجا درگذشت و همانجا روى تپهاى دفن شد (ابوالفرج اصفهانى، ج١٤، ص٣٨٠). تاريخ مرگ او را سالهاى ١٥٥، ١٦١ و ١٦٨ ذكر كردهاند (رجوع کنید به ابنجوزى، ج ٨، ص ٢٩٦؛
ابنخلّكان، ج ٢، ص٢١٣).
منابع:
(١) ابنجوزى، المنتظم فى تاريخالملوك و الامم، چاپ محمد عبدالقادرعطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بيروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٢) ابنخلّكان؛
(٣) ابنعساكر، تاريخ مدينة دمشق، چاپ على شيرى، بيروت ١٤١٥ـ ١٤٢١/١٩٩٥ـ٢٠٠١؛
(٤) ابنقتيبه، الشعر و الشعراء، او، طبقاتالشعراء، چاپ مفيد قميحه و نعيم زرزور، بيروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٥) ابنمعتز، طبقاتالشعراء، چاپ عبدالستار احمد فراج، (قاهره ١٣٧٥/ ١٩٥٦)؛
(٦) ابننديم (تهران)؛
(٧) ابوالفرج اصفهانى؛
(٨) عمروبن بحر جاحظ، كتابالحيوان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر ?( ١٣٨٥ـ١٣٨٩/ ١٩٦٥ـ ١٩٦٩)، چاپ افست بيروت (بىتا.)؛
(٩) خطيب بغدادى؛
(١٠) طهحسين، المجموعة الكاملة لمؤلفات الدكتور طهحسين، ج ٢، بيروت ١٩٨٠؛
(١١) علىبن حسين علمالهدى، امالىالمرتضى: غرر القوائد و درر القلائد، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره ١٣٧٣/١٩٥٤.
/ سكينه فتاحىزاده /