دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٤٤٢
مَرداویج ، ابوالحَجّاج مرداویج بن زیار بن وردانشاهِ گیلی، بنیانگذار سلسلۀ زیاریان.
مرداویج معرّب مرداویز است. ابنماکولا (ج ٧، ص ٤٤٤) نام او را مرداویز ذکر کرده¬است (برای ضبطهای دیگر رجوع کنید به ابودلف خزرجی، ص ٣١؛ مسعودی،ج ٥، ص ٢٧١؛ يوستی ، ص ١٩٤).
از تاریخ تولد و آغاز زندگی مرداویج اطلاعی در دست نیست. تبارِ وی به فرمانروایان گیلان میرسد (رجوع کنید به مجملالتواریخ، ص ٣٨٨). زیار، پدر مرداویج (قس مالکولم ، ج ١، ص ١٦٧، که نام پدر او را اسفار ذکر کرده¬است)، دوران فرمانروایی پسرش را درک کرد و سالها پس از کشته شدن مرداویج در ٣٣٧ درگذشت. مرداويج نخست در خدمت قراتکین، یکی از امیران سامانی، بود. چندی بعد به اسفاربن شیرویه* پیوست (رجوع کنید به مسعودی، ج ٥، ص ٢٦٥؛ ابناسفندیار، ج ١، ص ٢٩٢؛ مرعشی، ص ١٢١ـ ١٢٢؛ ملاشیخعلی گیلانی، ص ٧٢) و به همراه اسفار، بخش اعظم طبرستان و منطقۀ جبال( از جمله ری، زنجان، قزوین، ابهر، قم و کرج )را تصرف کردند. چندی بعد اسفار، مرداویج را به نبرد با محمدبن مسافر، معروف به سلّار، فرمانروای طارم، فرستاد. مرداویج، محمد بن مسافر را محاصره کرد و او را به اطاعت از اسفار فراخواند. محمد به مرداویج پیام داد و او را از بیدادگریهای اسفار آگاه ساخت و از مرداویج خواست که، به یاری سپاهیان او، بر متصرفات اسفار بشورند و او نیز پذیرفت (مسعودی، ج ٥، ص ٢٦٥؛ ابنخلدون، ج ٣، ص ٤٧٦ـ ٤٧٧). در همین زمان، ماکان نیز به مرداویج نامه¬هایی نوشت و وی را بر ضد اسفار برانگیخت. هنگامی که مرداویج به اسفار نزدیک میشد، سپاهیان اسفار به مرداویج پیوستند. سرانجام اسفار در حدود ٣١٩ به قتل رسید (مجملالتواریخ والقصص، ص ٣٧٦) و مرداویج بر سرزمینهای زیر فرمان وی( ری، قزوین، همدان، گرگان و طبرستان) چیره شد (رجوع کنید به مسکویه، ج ٥، ص ٢٣٣؛ ابناثیر، ج ٨، ص ١٩٥ـ ١٩٦؛ ابنالوردی، ج ١، ص ٣٥٩). سپس به فکر نبرد با ماکان کاکی افتاد. هرچند او در آغاز امر، به کمک ماکان – که بر طبرستان و گرگان استیلا داشت – بر اسفار چیره گردید، اما بعد بر آن شد این دو ناحیه را از چنگ او درآورد. مرداویج پس از شکست دادن او، بلقسم (ابوالقاسم) بن بانجین را، که سپهسالار وی بود، حاکم طبرستان ساخت (رجوع کنید به مسکویه، ج ٥، ص ٣٦٥ـ ٣٦٦؛ ابنخلدون، ج ٣، ص ٤٧٦ـ ٤٧٧).
از رویدادهای مهم عصر مرداویج، پیوستن برادران بویه به او بود (رجوع کنید به مسکویه، ج ٥، ص ٣٦٥). در همان سال، نصربن احمد به مقابله با مرداویج برخاست. مرداویج جرجان را رها ساخت و ری را نگاه داشت و پرداخت مالیات به امیر سامانی را پذیرفت (ابناثیر، ج ٨ ، ص ٢٦٣). هنگام درگیری مرداویج با سامانیان، عمادالدوله*، علیبن بویه – که مرداویج او را به حکومت کرج (ناحیهای بین کرهرود و اراک) گمارده بود– شیراز را تصرف کرد و اعلان استقلال نمود ( العیونوالحدائق، ج ٤، قسم ١، ص ٢٧١؛ هندوشاهبن سنجر، ص ٢١٥). مرداویج، برای از بین بردن علی بن بویه، با یاقوت( حاکم شیراز) مناسبات دوستانه برقرار نمود و به سوی اصفهان رفت. مرداویج با این لشکرکشی میخواست راه دسترسی علی بن بویه به خلیفۀ بغداد را ببندد و خود از این راه بتواند دارالخلافه را تهدید کند، اما خلیفۀ عباسی، که از هر دو بیمناک بود، سردار خود را به نبرد با مرداویج فرستاد. مرداویج با وجود تسخیر رامهرمز و اهواز، از پیشرفت به طرف عراق عجم ناتوان ماند. علی بن بویه با شنیدن این خبر، احساس خطر کرد و به نام مرداویج خطبه خواند و اطاعت او را پذیرفت و برای اطمینان بیشتر، برادرش ابوعلی حسن، را به گروگان به اصفهان فرستاد. مرداویج پس از ارتباط دوباره با علی بن بویه، خواهرزادۀ خود، ابوالکرادیس، را با سپاهیان بسیار به فتح همدان گسیل داشت. حکومت آنجا از طرف خلیفه به ابوعبدالله محمدبن خلف دینوری واگذار شده بود و او عدهای از لشکریان خلیفه را در اختیار داشت. در نبرد میان این دو سپاه، مردم همدان به سبب ناخرسندی از سپاه گیل و دیلم، به یاری عامل خلیفه شتافتند. در نتیجه، سپاه مرداویج شکست خورد و ابوالکرادیس و چهار هزار تن دیگر به قتل رسیدند (مسعودی، ج ٥، ص ٢٦٦ـ ٢٦٧؛ ابناثیر، ج٨ ، ص ٢٢٧). مرداویج برای انتقام عازم همدان شد و آنجا را به تصرف درآورد و گروه بیشماری را به سبب کمک به نمایندۀ خلیفه کشت. در نخستین روز نبرد در حدود چهل هزار تن کشته شدند. کشتار سه روز طول کشید و شهر نیز تاراج شد. مرداویج حتی امان¬یافتگان شهر را هم به قتل رساند یا شکنجه کرد (مسعودی، ج ٥، ص ٢٦٧ـ ٢٦٨؛ مجمل التواریخ والقصص، ص ٣٠٢؛ حمدالله مستوفی، ص ٤٠٩).
مرداویج پس از فتح همدان، یکی از سردارانش، ابنعَلّان قزوینی معروف به خواجه، را با سپاهی به دینور فرستاد. این سپاه هم از همان آغاز ورود ، دست به کشتار زد و گفته اند ١٧٠٠٠ تن و به قولی ٢٥٠٠٠ تن از دینوریان را کشتند و حتی ابنمَشاد دینوریف صوفی و زاهد شهر، را که برای جلوگیری از این کشتار آمده بود، به قتل رساندند. این کشتار تا حدود کرمانشاهان (قرمیسین) و حُلوان ادامه یافت. ازآنجا دهها هزار اسیر با غنایم و اموال مردم، به دست سپاه گیل و دیلم افتاد (مسعودی، ج ٥،ص ٢٦٨ـ ٢٦٩).خبر این بیداد به بغداد رسید و مقتدربالله عباسی در ٣١٩ سپاهی به فرماندهی هارونبن غریب به جنگ او فرستاد ،اما هارون شکست خورد ( العیون والحدائق، ج ٤، قسم ١، ص ٢٥٣؛ ابناثیر، ج ٨ ، ص ٢٢٧). مرداویج به خوزستان یورش برد. سپاه او، به فرماندهی ابوالحسن محمدبن وَهْبان فُضیلی، از راه مناذر و تُستَر و ایذه به اهواز رفتند. از سوی خلیفه، محمدبن یاقوت درصدد مقابله برآمد. مرداویج اهواز را تصرف کرد و خراج بسیاری از مردم گرفت (رجوع کنید به مسعودی، ج ٥، ص ٢٦٩ـ ٢٧٠؛ ابناثیر، ج ٨ ، ص ٢٢٩). سپس مرداویج با خلیفه از درِ دوستی درآمد وجامۀ سیاه – که شعار عباسیان و نشانۀ پیوستگی به آنان بود – پوشید و از خلیفه خواست که متصرفات او را به مقاطعه به خودش واگذار کند. هارونبن غریب، فرمانده سپاه مقتدر، متکفل امر او شد ومقرر گردید که مرداویج هر سال دويست هزار دینار بابت اقطاع همدان و ماه کوفه (دینور) به خلیفه بپردازد. عهدنامهای بر این اساس نوشته و به همراه پرچم و خلعتهایی، برای مرداویج فرستاده شد (مسکویه، ج ٥، ص ٣١٠؛ همدانی، ص ٦٧؛ ابناثیر، ج ٨ ، ص ٢٤٦ـ ٢٤٧).
مرداویج که قصد احیای شاهنشاهی ساسانیان را داشت، علیبن وَهْبان را فرستاد تا ایوان کسری را آن چنان که درروزگار پیش از اسلام بود، مرمت و برای سکونت او آماده سازد. او برآن بود تا بغداد را بگیرد و خلافت را براندازد (رجوع کنید به مسعودی، ج ٥، ص ٢٧٠؛ ابناثیر، ج ٨ ، ص ٣٠٢).
در ربیعالاول ٣٢٣ در اثنای جشن سده، گروهی از سپاهیان ترک که در خدمت مرداویج بودند، او را کشتند. جسد وی در ری دفن گردید (مسکويه، ج ٥،ص ٤٠١ـ ٤٠٧؛ مسعودی، ج ٥، ص ٢٧١؛ حمزه اصفهانی، ص ١٧٥). علت این سوءقصد را بدرفتاری مرداویج با سپاهیان ترک دانستهاند. او ترکان را خوار میشمرد و به غلامان ترک سخت می گرفت ، اما یاران دیلمی خویش را مینواخت .در میان سوءقصدکنندگان، از بَجْکم* و توزون* که بعدها در بغداد امیرالامرا شدند، نام برده شده¬است (مسعودی، همانجا؛ ابناثیر،ج ٨، ص ٣٠١). خلیفۀ عباسی از قتل مرداویج، که غارت خزائن و اموالش را نیز در پی داشت ، شادمان گردید (رجوع کنید به ابناثیر، ج ٨ ، ص ٣٠١ـ ٣٠٢). مرداویج مدتی تحت تاثیر تبلیغات ابوحاتم رازی*( داعی مشهور اسماعیلی) قرار گرفت و در آغاز از اسماعیلیان حمایت کرد (ابوحیان توحیدی، ج ٢،ص١٥؛ کاشانی، ص ٢٢)، اما این حمایت چندان نپایید.
به نوشتۀ مقریزی (رجوع کنید به ج ١، ص ٢٤٧) هنگامی که مرداویج برای جنگ با نصربن احمد، به گرگان رفت براسماعیلیان خشم گرفت و بسیاری از آنان ، حتی زنها و بچههایشان، را کشت.
احتمالاً انتساب مرداویج به اسماعیلیان (هالم ، ص ٢٥٨) سبب شد که در سدههای بعد قتل اسفار به آنان نسبت داده شود. همچنین هنگام لشکرکشی مرداویج به بغداد شایع شده بود که وی در براندازی خلافت عباسیان، با قرمطیان بحرین همداستان است.
دورۀ کوتاه فرمانروایی مرداویج به دلیل جنگها و لشکرکشیها، از دیدگاه فرهنگی چندان درخشان نیست. اما اگر نوشته¬های داعیان اسماعیلی را بپذیریم، مرداویج دانشمندان را گرامی میداشت.
به نوشتۀ حمیدالدین کرمانی (ص ٢ـ ٤)، نویسندۀ اسماعیلی، مناظرۀ ابوحاتم رازی با محمدبن زکریا رازی در ری در حضور مرداویج صورت گرفته است (رجوع کنید به رازی، ص ٢٩١ـ ٢٩٢).
در علت مخالفت مرداویج با عباسیان، گذشته از فرهنگ شیعی، اندیشهها و باورهای ایران باستان مؤثر بوده است. او در تشکیل و تثبیت حاکمیت خود، خلافت را به رسمیت شناخته و در سکهها نام وی به همراه نام نصربن احمد و خلفای عباسی (مقتدر و راضی) ضرب شده¬است (رجوع کنید به استرن، ص ٢٠٣).
گفته اند که اوستمکار و «بربر» (وحشی) وشایستۀ کنیۀ ابوالحجاح بود و هنگام تصرف جبال هزاران نفر را از دم تیغ گذراند (رجوع کنید به مسعودی،ج ٥،ص ٢٦٨؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه).
به نوشتۀ مسعودی (ج ٥، ص ٢٧٠)، دبیران و اطرافیان مرداویج به او القا کرده بودند که در اصفهان صاحبدولتی ظاهر خواهد شد و دین باستانی را احیا خواهد کرد و پس از او چهل کس از فرزندان وی به پادشاهی میرسند. او بر اساس این پندارها، به فکر برانداختن خلافت عباسیان و احیای سلطنت غیرعربی افتاد (رجوع کنید به نیک ¬پیبن مسعود، ج ٢، ص ٤٣١ رو؛ ابنطقطقا، ص ٢٨٠). صولی (ص ٢١ بیت آخر، ص ٢٢ بیت اول)، از شاعران معاصر او، گفته است که با مرگ مرداویج آتش مجوسیت خامش شد. بعد از مرداویج، برادرش وشمگیر به حکومت رسید.
منابع:
١- ابن¬اثير؛
(٢) ابن¬اسفنديار،تاريخ طبرستان، چاپ عباس اقبال،تهران١٣٢٠ش؛
(٣) ابن¬خلدون؛
(٤) ابنطقطقا، الفخری فیالآداب السلطانیه والدول الاسلامیه، بیروت، دارصادر؛
(٥) ابنفضلالله عمری، مسالکالابصار فی ممالکالامصار، چاپ علاءالدین جوخوشاوایکهاردنویباور، فرانکفورت ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(٦) ابنکثیر، البدایهوالنهایه، چاپ احمد ابوملهم و دیگران، بیروت ١٤٠٧؛
(٧) ابنماکولا، الاکمال فی رفعالارتیاب عنالمؤتلف والمختلف فیالاسماء والکنی والانساب، چاپ نایف العباس، بیروت (بیتا.)؛
(٨) ابنواصل، «التاریخالصالحی»، الانتخاب، البهیه منالکتب العربیه و الفارسیه و الترکیه، چاپ برنهارد دورن، سنت پطرزبورگ ١٨٥٨؛
(٩) ابنالوردی، تاریخابنالوردی، نجف ١٣٨٩/ ١٩٦٩؛
(١٠) ابوحیان توحیدی، الامتاع والمؤانسۀ، چاپ احمد امین و احمد الزین، بیروت، دار مکتبۀالحیاه؛
(١١) مسعربن مُهلهل ابودلف خزرجی، الرسالۀالثانیه، چاپ بولگاکوف و انسخالدوف، مسکو ١٩٦٠؛
(١٢) عبدالرحمان بدوی، مذاهبالاسلامیین، بیروت ١٩٧٣؛
(١٣) قاضی احمد تتوی و آصفخان قزوینی، تاریخ الفی: تاریخ هزار سالۀ اسلام، چاپ غلامرضا طباطبائی¬مجد، تهران ١٣٨٢ش؛
(١٤) حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده؛
(١٥) فصیح خوافی، مجمل فصیحی، چاپ محسن ناجی نصرآبادی، تهران ١٣٨٦ش؛
(١٦) حمزۀبن حسن اصفهانی، تاریخ سنی ملوکالارض والانبیاء، چاپ یوسف یعقوب المسکونی، بغداد ١٩٦١؛
(١٧) محمدبن حسن دیلمی، بیان مذهب الباطنیۀ و بطلانه، منقول من کتاب قواعد عقاید آلمحمد، چاپ رودولف اشتروتمان، استانبول ١٩٣٨؛
(١٨) محمدبن احمد ذهبی، تاریخ الاسلام (حوادث و وفیات ٣٠١ـ٣٢٠)، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، بیروت ١٤١٥/ ١٩٩٤؛
(١٩) همو، سیراعلامالنبلاء، چاپ شعیب أرنؤوط و دیگران، بیروت ١٤٠٣/ ١٩٨٣؛
(٢٠) محمدبن زکریاء رازی، رسائل فلسفیّه، چاپ پاول کراوس، قاهره ١٩٣٩؛
(٢١) رشیدالدین فضلالله همدانی، جامعالتواریخ: قسمت اسماعیلیان و فاطمیان و نزاریان و داعیان و رفیقان، چاپ محمدتقی دانشپژوه، محمد مدرسی¬زنجانی، تهران ١٣٥٦ش؛
(٢٢) عبدالکریم سمعانی، الانساب، چاپ عبدالله عمرالبارودی، بیروت ١٤٠٨/ ١٩٨٨؛
(٢٣) جلالالدین سیوطی، تاریخالخلفاء، چاپ قاسم السماعی الرفاعی و محمدالعثمانی، بیروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(٢٤) ابواسحاق صابی، «المنتزع منالجزء الاول منالکتاب المعروف بالتاجی فی اخبار الدولۀ الدیلمیه»، اخبارائمۀ الزیدیه فی طبرستان و دیلمان و جیلان، چاپ ویلفرد مادلونگ، بیروت ١٩٨٧؛
(٢٥) محمدبن یحیی صولی، اخبارالراضی بالله والمتقی او تاریخ الدولۀالعباسیه من سنۀ ٣٢٢ الی سنۀ ٣٣٣ هجریه، چاپ ج. هیورث دن، قاهره ١٩٣٥؛
(٢٦) احمد جمال عمری، ابوبکرالصولی، حیاته و ادبه ـ دیوانه، قاهره ١٩٨٤؛
(٢٧) العیون و الحدائق فی اخبار الحقائق، چاپ عمرالسعیدی، دمشق ١٩٧٢؛
(٢٨) یحییبن عبداللطیف قزوینی، لبالتواریخ، چاپ میرهاشم محدث، تهران ١٣٨٦ش؛
(٢٩) عبداللهبن علی کاشانی، زبدۀالتواریخ، چاپ محمدتقی دانشپژوه، تهران ١٣٦٦ش؛
(٣٠) حمیدالدین کرمانی، الاقوالالذهبیه، چاپ صلاحالدین صاوی،تهران ١٣٥٦ش؛
٣١- ابوسعید عبدالحیبن ضحاک گردیزی، تاریخگردیزی، چاپ عبدالحی حبیبی، تهران ١٣٦٣ش؛
(٣٢) مجملالتواریخ والقصص، چاپ سیفالدین نجمآبادی و زیگفرید وِبِر، دمونده ١٣٧٨ ش؛
(٣٣) مسعودی، مروج (بیروت)؛
(٣٤) مسکویه، تجاربالامم، چاپ ابوالقاسم امامی، تهران ١٣٨٠ش؛
(٣٥) احمدبن علی مقریزی، اتعاظ الحنفاء باخبار الائمه الفاطمیین الخلفا، چاپ جمالالدین شیال، قاهره ١٤١٦/ ١٩٩٦؛
(٣٦) شهابالدین احمد نویری، نهایۀالارب فیفنون الادب، چاپ محمد فوزی غتیل و محمد طه حاجری، قاهره (بیتا.)؛
(٣٧) نیکپی بن مسعود، تاریخ نیکپی، نسخۀ خطی کتابخانۀ ملی فرانسه، بخش فارسی، ش ٦١، نسخۀ عکسی کتابخانۀ بنیاد دائرۀالمعارف اسلامی؛
(٣٨) هندوشاه بن سنجر، تجاربالسلف، چاپ عباس اقبال، تهران ١٣٥٧ش؛
(٣٩) محمدبن عبدالملک همدانی، تکملۀ تاریخ الطبری، چاپ البرت یوسف کنعانی، بیروت ١٩٦١؛
(٤٠) EI٢, s. v. "Madāwīdj" (by C. E. Bosworth);
(٤١) Heinz Halm, Das Reich deś Mahdi: Der Aufstieg der Fatimiden (٨٧٥- ٩٧٣), München ١٩٩١;
(٤٢) Clément Huart ,"Les Mosâfirides del’Adherbaïdjân", Volume of oriental studies presented to E. G. Browne, eds. T. W. Arnold & R. A. Nicholson, Amsterdam ١٩٧٣;
(٤٣) id, "Les Ziyârides", Extrait des Mémoires dé L’académie des inscriptions ēl Belle- Lettres vol ١٧, Paris ١٩٢٢;
(٤٤) Ferdinand Justi, Iranisches Namenbuch, Hildesheim ١٩٦٣;
(٤٥) Wilferd Madelung, "The Minor Dynasties of northern Iran", vol ٤, The Cambridge history of Iran, ed. R. N. Frye Cambridge ١٩٧٥;
(٤٦) John Malcolm, History of Persia from the most Early Period, London ١٨٩٩;
(٤٧) George C. Miles, The Numismatic history of ray, New York ١٩٣٨;
(٤٨) Vladimir Fedorovich Minorsky, "La Domination des Dailamites", Iranica: Twenty Articles. Tehran ١٩٦٤;
(٤٩) Bertold Spuler, Iran in Früh- Islamischer zeit, Wiesbaden ١٩٥٢;
(٥٠) S. M. Stern, "The Early Ismāīlī Missionaries in North – West Persia and in khurāsān and Transoxania", Studies in Early Ismā’īlism, Leiden ١٩٨٣;
(٥١) TDVIA, s.v. "Merdâvîc b. ziyâr" (by Ahmet Güner).
/ رضا رضازاده لنگرودی/
تاریخ انتشار اینترنتی: ١٢/٠٨/١٣٨٩