دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٤١٥
حلب (٢) هنر و معمارى حلب ، حلب از دوره زنگیان (٥٢١ـ ٦٤٨) به بعد نقشى بنیادى به عنوان مركز فتح قلمروهاى مسیحى شرقى، داشته و بهسبب قرار گرفتن در محل تلاقى مشرق و مغرب جهان اسلام و اهمیت تجارى روزافزون، پس از قاهره، تا مدتها دومین شهر جهان اسلام محسوب میشده است (رجوع کنید به >فرهنگ هنر<، ج١، ص٦٠٢؛ طلس، ص٥؛ فاطمه محمد محجوب، ج ١٤، ص ٤٥٧).
بازسازى شهر و ایجاد بناهاى تازه، در دوره زنگیان، ممالیك و سپس عثمانى همواره رونق داشته و نوعى تركیب عناصر مصرى و بینالنهرینى (رجوع کنید به هرتسفلد، ص ٢٦) و سپس افزودن مایههاى هنر عثمانى در معمارى، چهرهاى خاص به این شهر بخشیده است.
نخستین مسجد حلب، الشعیبیه، كه غضایرى و اَترْاس و توته نیز نامیده میشد، در سال ١٧ ساخته و در سدههاى هشتم و نهم بازسازى شد. منبر چوبى قدیمى این مسجد حائز اهمیت است (ابنشحنه، ص ٦٩؛ نجوى عثمان، ص ١٥٨؛ رفاعى، ص ١٨، تصویر١ـ١).
در دوره ایوبى (اواخر قرن ششم و نیمه اول قرن هفتم) مساجد بسیارى ساخته شد كه مهمترین آنها، مسجد طَنْبُغا (بنا شده در ٦٢٣)، نخستین مسجد پس از امویان محسوب میشد (سبطبن عجمى، ج ١، ص ٢٣٥؛ طلس، تصویر٣٦).
در دوره ممالیك (ح ٦٤٨ـ٩٢٢) نیز ساخت مساجد همچنان استمرار یافت، از جمله مِهْمندار (رجوع کنید به سبطبن عجمى، ج ١، ص ٢٥٨) و توبه كه شیخمحمد معصرانى (متوفى ٨٥٢) آن را در محله بدنام حلب بنا كرد (همان، ج ١، ص ٢٤٨) و ستونهاى قطور نسبتآ كوتاه با سرستونهاى داراى تزیینات مقرنس، از ویژگیهاى آن است. مسجد اطروش نیز از مساجد این دوره است. مناره آن تنها مناره حلب است كه دو گلدسته دارد (بهنسى، ص٨٠؛ برنز، ص ٣٩؛ نجوى عثمان، ص ٢١٥، تصویر ١٣، ص ٢٣٣). محراب و منبر مرمرین آن از جمله زیباییهاى این مسجد به شمار میرود (قاجه، ص ٩٦).
ویژگى كلى مساجد دوره مملوكى در حلب، تنوع در اَشكال منارههاست (رجوع کنید به نجوى عثمان، ص ٢٣٣ـ٢٣٨؛ رفاعى، ص ٣٠٦، تصویر١٠ـ٩). از دیگر خصوصیات معمارى این دوره افزایش نقوش و تزیینات مقرنس، بهكارگیرى سنگهاى سفید و سیاه در نماها و بهویژه ترسیم رَنْك (دایرههایى به قطر تقریبى پنجاه سانتیمتر كه درون آن نام و لقب سلطان یا نماد شغل دیوانیان قرار میگرفت) است كه نمونه آن در مسجد اطروش دیده میشود (رفاعى، ص ٢٢٨ـ ٢٢٩). این مساجد در محلات مسكونى شهر پراكندهاند و نخستین تفاوت سنّت بناى مسجد در دوره ممالیك نسبت به دوره عثمانى، همین ویژگى است.
مساجد دوره عثمانى عمدتاً در بخش تجارى حلب ــكه شاخصترین محدوده شهر بهشمار میآمد و «مدینه» خوانده میشدــ احداث گردیده است (قفسچیاوغلو، ص ٧٣، ٨٦). مهمترین این مساجد در مركز مجموعههایى قرار گرفته كه مركّب است از مسجد، كاروانسرا، مدرسه و مطبخ كه غالبآ از طریق یك قیصریه به بازار و مركز تجارى راه داشت. چنانكه سه مسجد مهم عثمانى در سه مجموعه از چهار مجموعهاى كه در این دوره بنا شده است، قرار دارد (همان، ص ٧٢ و تصویر ص ٧٣): ١) مسجد خسروپاشا، در مركز مجموعه خسروپاشا (خسرویه)، كه در ٩٥٣ بنا شده است. این مسجد داراى منارهاى زیبا و صحن كاشیكارى است و ظاهرآ معمار سنان، از طریق دفتر جماعات معمارانِ خاصه در استانبول، بر ساخت آن نظارت داشته است (برنز، همانجا؛ بهنسى، ص٨٠، ٨٢، تصویر؛ قفسچى اوغلو، ص ٨٣ـ٨٥). ٢) مسجد عادلیه، در مركز مجموعهاى كه در دوره دوقهكینزاده محمدپاشا (حك : ٩٥٨ـ ٩٦١) ساخته شده و مشتمل است بر مسجد، سه خان، چهار سوق و ١٥٨ دكان (قفسچى اوغلو، ص ٧١). مسجد این مجموعه، كه عادلیه نام دارد، در ٩٦٣ تكمیل شد. نقشه آن شبیه مسجد خسروپاشاست. عادلیه طاقگانى وسیع در جلوى شبستان، گنبدى بزرگ و محرابى زیبا مزین به كاشیهاى لعابدارِ ساختِ حلب دارد (نجوى عثمان، ص ٢٨٥؛ برنز، ص ٣٧). ٣)مسجد بهرمیه/ بهرامیه، تكمیل شده در ٩٩١، در مجموعهاى كه به دستور بهرامپاشا، حاكم حلب، ساخته شده است. این مسجد به سبب محراب زیبایش با تزیینات اسلیمى، كه در زیبایى رقیب محراب مدرسه فردوس است، شهرت دارد (نجوى عثمان، ص ٢٥٩؛ رفاعى، ص ٢٣٧ـ ٢٣٨؛ طلس، نقشه ٦٥؛ نیز رجوع کنید به فردوس*، مجموعه).
از نوآوریهاى مساجد حلب در دوره عثمانى، بهكارگیرى شیشههاى رنگین براى پنجرهها، منارههاى شانزده ضلعى، استمرار استفاده از نقش دوایر رَنك به عنوان عنصر تزیینى و پیدایى تأثیرات اروپایى در اشكال تزیینى است (رجوع کنید به رفاعى، ص ٢٣٧؛ نجویعثمان، ص ٢٨٨).
در فاصله سالهاى ١٢٩٧ش (١٣٣٦ق) تا ١٣٦٩ش/ ١٩١٨ تا ١٩٩٠ حدود ٢٥٠ مسجد در حلب ساخته شد (رجوع کنید به نجوى عثمان، ص ٣٧١ـ٤٠١)، كه در میان آنها، این مساجد درخور توجهاند: مسجد الرحمن با گنبد رنگین بزرگ و شش مناره؛ جامعالصحابى؛ و جامعالصدیق، كه با وجود نوبنیان بودن، سنن معمارى مساجدقدیمى حلب در آن رعایت شدهاست (رجوع کنید به مبیض، ج ١ـ٢، ص ٤١٨ و تصاویر ص ٣٤٣، ٤٤١ـ ٤٤٣، ٤٤٨).
بخشى از بناهاى تاریخى و اغلب دینى حلب، كه به لحاظ معمارى و زیارت اهمیت دارند، آرامگاهها و بقعهها هستند كه برخى از آنها بهویژه مورد توجه شیعیان و اهل تصوفاند. دو زیارتگاه مهم حلب، مشهد حسین و مشهد محسن، متعلق به سده ششماند. ساخت مشهد حسین در ٥٨٥ به پایان رسید. در حمله مغول و نیز در جنگ جهانى اول، به علت استفاده از آن به عنوان انبار مهمات، آسیب كلى دید، اما در سالهاى ١٣٥٧ش و ١٣٦٢ش/ ١٩٧٨ و ١٩٨٣ مرمت شد (رجوع کنید به اسدى، ص ٣٤٩ـ ٣٥٠؛ طلس، ص ٦٩ـ٧٠). این بنا داراى گنبد، ستونهاى كوچك، محرابى باشكوه (طلس، ص ٧١)، حیاط، ایوانى مرتفع و مصلایى با گنبدهاى زیباست (قاجه، ص ١٠٥). مشهد حسین از زیباترین بناهاى دوره ایوبى است (همانجا؛ رفاعى، ص ٢٢٤). جامعه شیعى حلب این بنا را با استفاده از نقشههاى باستانشناس آلمانى، هرتسفلد، مرمت كرد. سنگى كه گفته میشود نشانه خون امام حسین علیهالسلام بر آن است، در محفظهاى مشبك در جانب چپ ایوان قرار دارد (رفاعى، ص ٢٢٦؛ برنز، ص ٤٣؛ مبیض، ج ١ـ٢، ص ٢٨٨، تصویر).
مشهدمحسن یا دِكَّه در ٥٨٢ به دستور قسیمالدوله آقسنقر ساخته شد. این بنا در حمله مغول ویران و بعدها، به دستور ملكالظاهر بَیبَرس اول* (٦٥٨ـ٦٧٦)، بازسازى شد. در این بنا كتیبههایى با نام امامان شیعى قرار گرفته است. درِ بزرگ، سنگفرش زیباى ورودى و صندوق كندهكارى شده قدیمى آن از خصوصیات بناست (ابنشحنه، ص ٧٥؛ طلس، ص ٥٦ـ٥٨ و نقشه ١٤؛ اسدى، ص ٣٥١ـ٣٥٣).
دو آرامگاه دیگر نیز وجود دارد كه هر دو مورد استقبال زائران است: یكى مشهد انصارى منسوب به عبداللّه انصارى متعلق به اواخر سده نهم، و دیگرى مشهد قرنبیا (مقرالانبیا) از دوره قسیمالدوله در سده ششم (رجوع کنید به طلس، ص ٢٣٦ـ٢٤١). بناهاى آرامگاهى در حلب، علاوهبر مشهد، بهتربت و مقام نیز معروفاند و از آن جملهاند: مقامالصالحین، بنا شده در ٤٩٩ (همان، ص ٥٢ـ ٥٣ و پانویس)؛ تربت بدرالدین محمد و ارغون منصورى، هر دو از امیران حلب در سده هشتم. آرامگاه حكیم برجسته، شیخ شهابالدین سهروردى* و عمادالدین نسیمىِ* صوفى نیز در حلب است (همان، ص ٢٥٣ـ٢٥٤؛ ناصرى طاهرى، ص ١١٣).
بسیارى از امیران حلب در مدارس این شهر مدفوناند و مدرسههایى داراى مزار از ویژگیهاى معمارى حلب است (براى نمونه رجوع کنید به طلس، ص٢٢٠، ٢٢٣).
تأسیس مدارس علوم دینى در حلبِ دوره ایوبى اهمیت خاصى داشت و طرح این مدارس حتى به آسیاى صغیر زیر سلطه سلاجقه راه یافت. این طرح به شكل دو ایوان محورى و حجرههایى بود كه به یك رواق ورودى گشوده میشد (رجوع کنید به ماینكه ـ برگ، ص ٢٢٥). تنوع در پوشش طاقها، مقبرهاى در گوشه و حوض آبى در وسط حیاط و وجود تسهیلاتى نظیر چاه و بادگیر، از ویژگیهاى این بناهاست. در این مدارس، اسكان طلاب اولویت چندانى نداشته است و سلاطین ایوبى بیشتر به بناى مدارس كوچك تمایل داشتهاند (هیلنبرند، ١٩٩٤، ص ١٨٧ـ١٨٨). این مدارس عمدتاً آرامگاه مؤسسان آنهاست. قدیمترین مدارس حلب، در سده هفتم ساخته شدهاند و مظهر معمارى ایوبیاند. از جمله آنها مدرسه ظاهریه برانیه، بنایى سنگى در جنوب حلب است، كه ساخت آن در ٦١٦، بعد از وفات ملك ظاهر غازى، به پایان رسید. این بنا بهجز طاقضربى مقرنسكاریشده ورودى و شش گنبد، هیچ تزیینى در نماى بیرونى ندارد. بنا شامل یك مسجد، آرامگاه، تالار مطالعه و شانزده حجره، در اطراف حیاطى مستطیلشكل است (بهنسى، ص ٨١؛ رفاعى، ص ٥٦؛ اتینگهاوزن و گرابار، ص ٣٠٦، نقشه ٣٢٩؛ >فرهنگ هنر<، ج ١٦، ص١٨٠؛ هیلن برند، ١٩٩٤، ص ١٨٧). از دیگر مدارس ایوبى، مدرسه سلطانیه است كه در ٦١٣ بنا شده است و آرامگاه ملكظاهر غازى در آن قرار دارد. محراب آن، كه از سنگ زرد و منقوش است، اهمیت دارد (سبطبن عجمى، ج ١، ص ١٠٥؛ بهنسى، ص ٨٢؛ برنز، ص ٣٨ـ٣٩). با اینهمه، برجستهترین اثر معمارى دوره ایوبى، مدرسه فردوس است.
مدرسهسازى در حلب دوره ممالیك نیز ادامه یافت. از جمله، ساخت مدرسه صلاحیه (٧٣٧)، صاحبیه (٧٥٠)، قرناصى (٧٧٠؛ سبطبن عجمى، ج١، ص٣٣٥؛ طلس، ص١٠٠، ٢٢٣ـ٢٢٤، ٢٢٨)، تَرُنتئیه (٧٩٤)، و سفّاحیه (٨٦٨). مملوكان با افزودن مناره به این مدارس، معمارى آنها را بیشتر به مساجد نزدیك كردند (هیلنبرند، ١٩٩٤، ص ٢٠٣).
در دوره عثمانى نیز مدارسى ساخته شد؛ از جمله مهمترین این مدارس، مدرسه عثمانیه بود كه به فرمان عثمانپاشا الدوركى در ١١٤١ بنا گردید. این مدرسه به سبب مناره بسیار بلندش شاخص است (برنز، ص ٤٣؛ مبیض، ج ١ـ٢، ص ٣٢٩، تصویر).
موقعیت ممتاز تجارت كالا و توقف كاروانهاى حجاج در حلب موجب رونق ساخت فضاهاى تجارى وسیع، فعال و متمایزى در این شهر شده، چنانكه از قدیم در میان مسلمانان، حلب براى خان (كاروانسرا)هایش شهرت داشته است (رجوع کنید به اسدى، ص ٤٠٢).
بازار مسقف حلب، نخست با سقف چوبى گنبدى و سپس با تیر آهن و ورقههاى آهن سفید، در كنار بازار اصفهان، از زیباترین بازارهاى شهرهاى اسلامى است (رجوع کنید به بازار*). مهمترین بناها در منطقه تجارى حلب، كه مدینه خوانده میشود (>فرهنگ هنر<، ج ١٦، ص٢٦٠ـ٢٦١)، خانها هستند: بناهایى دو طبقه كه طبقه همكف مشتمل بر حجرهها و دكانهایى براى معاملات تجارى است و طبقه دوم، با ایوانهایى روبه حیاط مركزى، مخصوص سكونت تجار. در وسط خان فضایى وسیع براى توزیع كالاها و بستن اسبها، و در جانب میدان تالارى براى پذیرایى از مسافران قرار داشت. خان معمولاً دو در ورودى داشت: یكى بزرگ براى عبور شترها با بارشان و یكى كوچك در جوار آن براى عبور مسافران (هیلنبرند، ١٩٩٤، ص ٣٥٩؛ رفاعى، ص ٥٨؛ طلس، ص ٢٨٨). این خانها در حلب همچنان از مراكز زندگى اقتصادى و اجتماعى است (سیمز، ص ١٠١). قدیمترین خانهاى حلب از دوره ممالیك و از اوایل سده نهم بهجا مانده است (رجوع کنید به ابنشحنه، ص ٢٣٦، ٢٤٠) و معروفترین آنها، خان الصابون، از نمونههاى نفیس معمارى مملوكى است (رجوع کنید به بازار*).
با وجود این، دوره عثمانى روزگار اوج شكوفایى معمارى خانها به شمار میرود (رجوع کنید به سیمز، ص ١١١). از جمله مهمترین خانهاى دوره عثمانى، خان جُمرَك (گمرك) است كه به دستور ابراهیمخان زاده محمدپاشا در ٩٨٢ ساخته شده است. این بنا، كه ٤٠٠، ٦مترمربع وسعت دارد، با یك ورودى باشكوه، یك مسجد، ٥٢ انبار كالا، ٧٧ حجره و ٣٤٤ مغازه و دو سبیل، از مراكز مهم تجارى و بعدها محل سكونت كنسول فرانسه و بازرگانان انگلیسى و آلمانى بوده است (همانجا؛ برنز، ص ٣٨؛ نیز رجوع کنید به بازار*). از دیگر خانهاى قدیمى حلب، خانالوزیر بنا شده در ١٠٩٣ است. ورودى این بنا در قابى از سنگهاى سیاه و سفید قرار گرفته و در بالاى آن دو پنجره با قاببندیهایى از سنگهاى سبز، تزیینِ پُركارى شده است (بهنسى، ص ٥٨؛ رفاعى، ص ٢٣٩ـ ٢٤١؛ طلس، تصویر ٧١؛ برنز، ص ٣٥). برخى دیگر از خانهاى حلب عبارتاند از: خان حبال، كه در اجاره فرانسویان بوده است؛ خانحریر، محل باراندازى تجار پارچههاى هندى؛ خان شوربجى، محل استقرار نیروهاى فرانسوى و صحنه درگیرى آنان با شبهنظامیان استقلالطلب؛ خان العسل، محل بدرقه و پیشواز حجاج (اسدى، ص ١٨٥ـ١٨٨).
از دیگر تأسیسات تجارى حلب و متصل به خانها، قیصریههاست كه در دوره عثمانى رونق داشته و داراى حیاط وسیع و اتاقهاى متعدد، به عنوان محل كارگاههاى صنعتى بهویژه پارچهبافى، بوده است (رفاعى، ص ٦٢).
خانهها و كاخهاى برجا مانده در بافت قدیمى حلب نیز درخور توجه است. كاربرد گسترده سنگ، بهویژه مرمر سفید، زرد و سیاه، به معمارى حلب تمایز بخشیده است (رجوع کنید به >فرهنگ هنر<، ج ١، ص ٦٠٢). حجارى نقوش گیاهى و كتیبههاى آیات قرآن، از جمله تزیینات خانههاى حلب است. امتداد افقى، حیاط با درختان لیمو یا نارنج و بوتههاى گل و حوض و فواره و آبنما در وسط و سكوهاى سنگى در اطراف حیاط، سرداب براى پناه بردن از گرماى تابستان و محوطههاى پیشآمدهاى از بناى اصلى كه اطراف آن را با چوب مشبك میپوشاندند و آن را به زیبایى مفروش میكردند، از ویژگیهاى خانههاى قدیمى حلب است (رجوع کنید به فاطمه محمد محجوب، ج١٤، ص٤٦٦ـ ٤٦٧؛ طلس، ص٢٩٠ـ٢٩١).
در بافت قدیم شهرى، خانههاى ثروتمندان در مركز و خانههاى اقشار كمدرآمدتر در حواشى و حومه شهر بوده است. محله فرافره و اطراف قلعه حلب و مدینه، و در دورههاى جدیدتر اطراف كلیساهاى قدیمى، دربرگیرنده خانههاى وسیع و زیباى ثروتمندان بود كه گاه چهارصد تا نهصد مترمربع وسعت و اتاقهاى متعدد داشت (>فرهنگ هنر<، ج ١٦، ص ٢٦٣). فضاى كلى این خانههاى اعیانى دو قسمت میشد: حَرَمْلِك، براى بانوان؛ و سَلامْلِك، براى مردان و مهمانان. تالارها یا اتاقهاى بزرگ، با تزیینات چوبى و حجاریهاى زیبا، از دیگر خصوصیات این خانهها بود (طلس، همانجا).
بیشتر این خانههاى وسیع و قدیمى اكنون مدرسه، پرورشگاه، یا موزه شدهاند (رفاعى، ص ٢٤٢). معروفترین این خانهها عبارتاند از: غزاله كه امروزه مدرسه ارمنیان است (بهنسى، همانجا؛ طلس، ص ١٣٧؛ برنز، ص ٤٢)؛ صادر، كبّه، باصیل همه متعلق به سدههاى یازدهم و دوازدهم (رجوع کنید به طلس، ص ٢٩٣ـ٢٩٤)؛ سراى ابراهیمپاشا در محله فرافره (همان، ص ٣١٣) و بیت اجقباش كه خانواده مسیحى ثروتمندى آن را در ١١٧٠/١٧٥٧ بنا كردند. حجاریهاى ظریف و پركارِ بالاى درها و پنجرههاى این بنا جالب توجه است و آرایههاى بنا آمیزهاى از سنن محلى و عناصر روكوكوى اروپایى است (بهنسى، همانجا؛ برنز، ص ٤٢؛ طلس، تصویر ٢٠٠).
مهمترین و قدیمترین كاخ برجامانده حلب، مطبخالعجمى از سده ششم است. این كاخ كه در نوع خود یگانه است، از املاك یكى از امیران نورالدین زنگى بوده و گنبد آن بزرگترین گنبد باقیمانده از دوره ایوبیان است (طلس، ص ٦٨ و نقشه ١٩؛ برنز، ص ٣٥؛ >فرهنگ هنر<، ج ١٦، ص ١٨٢). مهاجرت ارمنیان تركیه پس از ١٣٣٣/ ١٩١٥ به حلب و استقرار آنان در منطقه «میدان» و خانهسازى به شیوهاى كه تا حدى از معمارى اروپایى متأثر بود، جنبه تازهاى به حلب بخشید (رجوع کنید به رفاعى، ص ١٧، ٧٤ـ٧٥، ٢٤٥).
از بناهاى عمومى حلب، بیمارستان نیمهویران نورى (اواسط سده ششم) با درهاى چوبى منقوش، و بیمارستان ارغونى (بنا شده در ٧٥٥) از دوره مملوكان، درخور توجه است. ورودى مقرنسكارى شده بیمارستان ارغونى از طریق یك راهرو به حیاط مركزى میرسد و گذرگاه مسقفى عمود بر آن به فضایى با حوضى كوچك و دوازده حجره در اطراف منتهى میشود كه محل نگهدارى دیوانگان خطرناك بوده است (طلس، ص ٦٥ـ ٦٦، ٩٦ـ٩٨؛ بهنسى، ص ٨٩، ٤٤٧؛ برنز، ص ٣٧ـ٣٨). بیمارستان رمضانیه نیز از دوره عثمانى است (طلس، ص ٣١٧). سنّت بیمارستانسازى در حلب در سدههاى سیزدهم و چهاردهم ادامه یافت. بیمارستان سن لوئى، كه در ١٣٠٧ش/١٩٢٨ ساخته شد، از جمله این بناهاست (رفاعى، ص ٧٤، ٧٧، تصویر٣ـ٦).
حمامهاى حلب نیز، با فضاهاى سهگانه بَرّانى، وُسطانى و جوّانى، با سنگهاى رنگارنگ تزیین شدهاند و سكوهاى عریض و پستوهاى كوچك گنبددار (خلوات) از ویژگیهاى این بناهاست (رجوع کنید به همان، ص ٥٨؛ طلس، ص ٢٦٥). از حمامهاى مشهور حلب، حمام غاسین (بنا شده در سده هشتم) است كه بازسازى شده و فعال است (برنز، ص ٣٥؛ ناصرى طاهرى، ص ١٠٩). معروفترین حمام این شهر، كه بزرگترین حمام سوریه نیز بهشمار میرود، حمام ناصرى است كه به دستور یلْبُغا الناصرى (متوفى ٧٩٣) ساخته شده و به حمام یلبغا و لباییدیه نیز شهرت دارد (طلس، تصویر٤٨؛ بهنسى، ص ٨٥؛ برنز، ص ٣٩). نماى آن با سنگهاى زرد و مشكى تزیین شده و سربینه آن وسیع و مركّب از چهار ایوان است (قاجه، ص ١٦٩ـ١٧٠). این حمام در حمله تیمور ویران شد (بهنسى، ص ٨٤)، اما بعدها بازسازى گردید و از ١٣٦٤ش/ ١٩٨٥ فعال است و براى جهانگردان استفاده میشود (رفاعى؛ برنز، همانجاها).
از جمله تأسیسات شهرى و سازههاى چشمگیر حلب، بناهاى ذخیرهسازى آب براى عموم بوده است. این بناها به صورت قنات، آبانبار (صِهْریج) و انواع آبخورى (قَسْطَل و سَبیل) ساخته میشد كه مشهورترین آنها ناصرى، رجبپاشا، رقبان، المشط، و الحوار هستند (رجوع کنید به طلس، ص ٢٥٨ـ٢٦٤؛ اسدى، ص ٢١١ـ٢١٣، ٣١٨ـ٣٢٣). در محل یكى از قدیمترین قسطلهاى حلب، در دوره حكومت رائفپاشا در ١٣١٧ برج ساعتى ساخته شد كه هماكنون از نقاط دیدنى شهر محسوب میشود (رجوع کنید به طلس، ص ٣١٨).
وجود آرامگاههاى سهروردى و فضولى و نیز رواج موسیقى صوفیانه (رجوع کنید به موسیقى*) و نیز فعالیت یا ماندگارى نهادهاى صوفیانه (همچون تكیه، خانقاه، زاویه و رباط) در حلب، از شكوفایى فرهنگ صوفیانه در این شهر حكایت دارد، ضمن آنكه معمارى برخى از این بناها نیز درخور توجهاند. بسیارى از خانقاههاى حلب در منزل مؤسس خانقاه و در زمان زندگى او برپا گردیده است (>فرهنگ هنر<، ج ١٨، ص ١٧). برخى نیز طرحى مشابه مدارس دارند (اتینگهاوزن و گرابار، ص ٣٠٩). نخستین خانقاه حلب، البلاط، در ٥٠٩ تأسیس شد و گنبد سنگى بلند و محراب مرمر سفید آن معروف است (طلس، ص ٢٥١ـ ٢٥٣). اما مهمترین خانقاه برجامانده حلب، فرافره است كه به دستور سلطان ناصریوسف ثانى، حاكم ایوبى، در ٦٣٥ ساخته شد و بهسبب ورودى مقرنسكارى شده، ایوان وسیع و محراب مرمرین مورد توجه است (برنز، ص ٤٣؛ رفاعى، ص ٥٥؛ طلس، ص ٨٨ـ٨٩ و نقشه ٣٢). از سده نهم تكیه بابابیرام به شیوه معمارى عثمانى بنا شده است. شمعدان مسى منقوشى در این تكیه قرار دارد كه نوشتههایى به فارسى بر آن حك گردیده است (طلس، ص ٢٤٥ـ٢٤٦). تكیه مولویه، به جامانده از سده دهم، نیز با صحن وسیعِ داراى سماعخانه بزرگ براى اجراى مراسم درویشان و كتابخانه و اتاقهاى درویشان، مطبخ، مصلا، مدفن و باغ، از بناهاى مهم حلب است (همان، ص ٢٥٦ـ٢٥٧).
حلب و دمشق از مراكز صنایعدستى سوریهاند (نورماه و یاورى، ص ١٢٥). از جمله صنایعدستى حلب، شیشهگرى است، بهویژه تولید شیشه مینایى و ظروف و چلچراغهاى میناكارى رنگین (كونل، ص ٨٦؛ هیلنبرند، ١٩٩٩، ص ١٣٦ـ ١٣٧؛ >زیبایى زمینى، هنر آسمانى<، ص ٢٠٠، تصویر ١٦٨). شیشهگران بیشتر از موصل مهاجرت كردند و به خدمت ایوبیان درآمدند (رفاعى، ص ٥٧). توسعه كارگاههاى شیشهگرى حلب پیش از حمله مغول چشمگیر بود (اتینگهاوزن و گرابار، ص ٣٧٤) و شهرت و مرغوبیت شیشههاى این شهر تا آنجا بود كه محصولات شیشهاى فلسطینِ دوره صلیبیان و میناكارى و شیشههاى طلایى در ونیز سده نهم/ پانزدهم بهشدت تحت تأثیر كار هنرمندان حلب بود (كونل، ص ٨٢). تیمور در حمله به حلب، بسیارى از این هنرمندان را به سمرقند كوچاند (همان، ص ٨١؛ رفاعى، ص ١٤).
از دیگر صنایع دستى حلب منبتكارى است. شمارى از استادان این فن و فرزندان آنان كه حرفه پدر را دنبال كردند، همانند كاشیكاران ایرانى، امضاى خود را بر محصول كارشان مینهادند (رجوع کنید به >فرهنگ هنر<، ج ١، ص ٦٠٣؛ اتینگهاوزن و گرابار، ص ٣٦٧). نفیسترین و باشكوهترین نمونه منبتكارى حلب منبرى است كه نورالدین زنگى براى نصب در مسجدالاقصى در بیتالمقدّس به هنرمندان حلب سفارش داد. این منبر از چوب سرو و صنوبر، و تزیینات عاج و آبنوس، و نقوش تزیینى آن تركیبى از هنر سورى، مصرى و شمال بینالنهرین بود (هرتسفلد، ص ٢٥ـ ٢٦، ٧٤، تصویر ١٤؛ رفاعى، ص ٣٢٢ـ ٣٢٣). این منبر در آتشسوزى مسجدالاقصى در ١٣٤٨ش/ ١٩٦٩ سوخت، قطعات نیمسوخته آن در موزه اسلامى قدس نگهدارى میشود (رفاعى، ص ٣٢٤). از دیگر نمونههاى درخشان منبتكارى حلب درهاى قلعه حلب، و در و محراب نورالدین در مسجد ابراهیم است (اتینگهاوزن و گرابار، ص٣٧٠، تصویر ٣٩١؛ هرتسفلد، ص ٢٦).
پارچهبافى، بهویژه حریربافى نیز از هنرهاى كهن در حلب است كه از دوره حمدانیان* رایج بوده است، چنان كه كارخانههاى حریربافى لیون فرانسه، محصول خود را تقلیدى از حریر حلب دانستهاند (ناصرى طاهرى، ص ٩٩ـ١٠٠). در دوره ممالیك و بهویژه در دوره عثمانى، حلب مركز مهم بافت پارچههاى پنبهاى ارزان و ابریشمى گرانبهاى زربفت و نقرهبافت شد كه علاوه بر تأمین نیاز بازارهاى داخلى به بازارهاى عثمانى و اروپا هم كالا صادر میكرد، اما ابتدا با فروپاشى دولت عثمانى، حلب تا حدودى موقعیت خود را به عنوان مركز بافندگى از دست داد و سپس وقوع دو جنگ جهانى این ركود را تشدید كرد. هماكنون شمار اندكى بافنده سنّتى به بافت انواع پارچههاى ایكات، بهویژه بقچه و زیرانداز، مشغولاند و در بافت برخى منسوجات، مانند مِئزَر یا فوطهعجمى، كاملاً تحتتأثیر هنرمندان ایرانى، بهویژه هنرمندان یزد و كاشان، قرار دارند (>فرهنگ هنر<، ج ١، ص ٦٠٣؛ پاوالوى، ص ٢١٨ـ٢٢٠).
شمشیرسازى، نیز در حلب از رونق بسیار برخوردار بود (ناصریطاهرى، همانجا). دیگر نمونه درخشان فلزكارى حلب، درهاى فولادى قلعه حلب است (>فرهنگ هنر<، ج ١٦، ص ٣٨١). این شهر از مراكز ساخت زیورآلات در خاورمیانه نیز محسوب میشود و بازار زرگران آن از قدیم مشهور بوده است (اسدى، ص ٢٣٥).
وفور سنگ در اطراف حلب و بهكارگیرى آن در معمارى این شهر، موجب رونق حجارى و تبدیل حلب به یكى از مراكز سنگتراشى گردیده كه نمونه درخشان آن حجارى اطراف محراب مدرسه فردوس است (رفاعى، ص ١٩٠ـ١٩١، ٢٢٤ـ ٢٢٥؛ >فرهنگ هنر<، ج ١، ص ٦٠٣).
حلب از مراكز موسیقى اصیل عربى است. دو مرجع مهم موسیقى در جهان اسلام، الاغانى* و الموسیقى الكبیر، در این شهر تألیف شدند (دلال، ص ٢٣ـ٢٤). لویى ماسینیون نیز از اهمیت موسیقى در حلب سخن گفته است. در سده سیزدهم/ نوزدهم در حلب شبهاى موسیقى برگزار میشده و همواره این شهر از مراكز مهم آموزش موسیقى بوده است. بسیارى از خوانندگان و موسیقیدانان عرب در حلب تعلیم دیدهاند، از جمله بدیعه مصائبى (متوفى ١٣٥٠ش/ ١٩٧١) و صالح عبدالحى (متوفى ١٣٤١ش/ ١٩٦٢). همچنین این شهر مركز اشاعه بسیارى از نغمههاى موسیقى عربى به مصر و عراق و تونس و خوزستان بوده است (همان، ص ٢٤ـ٢٦، ٢٨). نوعى شعر و موسیقى كه در اندلس به موشَّح حلبى معروف است، از حلب به این سرزمین راه یافته است (اسدى، ص ٢٥٣، ٤١٩). شاخهاى از موسیقى مذهبى و عرفانى عربى، با عنوان موشح دینى (توشیح)، كه عمدتآ در زوایاى صوفیان رواج دارد، در حلب به شكوفایى رسید و چهرههاى سرشناسى اغلب از شیوخ طریقتها، در این عرصه به فعالیت پرداختند، مانند حاج عمرالبطش (متوفى ١٣٢٩ش/١٩٥٠) و احمد عقیل (متوفى ١٣٢١/ ١٩٠٣؛ دلال، ص ٢٩، ٣٨ـ٣٩، ٤١). از جمله افراد بنام موسیقى كه از این شهر برخاستند، آنطوان الشّوا و پسرش سامیالشّوا (متوفى ١٣٥٤ش/ ١٩٧٥) و نوریالملّاح بودند (همان، ص ٢٥).
حلب به لحاظ هنرهاى نمایشى نیز شهرى فعال محسوب میشود. در قهوهخانههاى قدیمى این شهر نمایشهاى سنّتى، از قبیل قرهگز*، گاه با مضامین انتقادى سیاسى و اجتماعى و شوخیهاى جنسى و نیز نوعى نقالى به نام حكواتى اجرا میشده است. دستاندركاران این نمایشها تا دهههاى اخیر نیز فعال بودهاند و در موزه مردمشناسى (التقالیدالشعبیة) وسایل صحنه این نوع نمایش نگاهدارى میشود (رجوع کنید به اسدى، ص ٦٢، ١٢٦ـ ١٢٧، ٢٣١، ٣٨٩ـ٣٩٠، ٣٩٨ـ٣٩٩).
نخستین سالنهاى نمایش به شیوه اروپایى از نخستین دهههاى قرن چهاردهم/ بیستم در حلب گشایش یافت (رفاعى، ص ٧١)، ضمن آنكه اجراى نمایشهاى موسیقایى احتمالاً سابقه داشته است، چنانكه موسیقیدان اهل حلب، كمیل شمبیر (متوفى ١٣١٣ش/ ١٩٣٤)، براى نمایشنامههاى سیددرویش قطعات موسیقى مینوشت (دلال، ص ٢٦، ٥٢٦).
حلب، پس از تهران و استانبول، از نخستین شهرهاى اسلامى است كه در آن فیلمهاى سینمایى براى عموم به روى پرده رفت (>دایرةالمعارف جهان اسلام آكسفورد<، ذیل "Cinema"). در ١٣٢٩ش/١٩٥٠ نیز شركت تولید فیلمهاى سینمایى، به نام شركت عرفان و جالق، در حلب بنیان نهاده شد كه فیلم عابر سبیل، از تولیدات آن، نه تنها در حلب بلكه در سراسر سوریه و سپس اردن و عراق به نمایش درآمد و گرچه اندكى بعد این شركت تعطیل گردید (الكسان، ص ١٣٢ـ١٣٣)، خود نمایانگر توجه مردم حلب به هنرهاى جدید است.
حلب صاحب ایستگاه مستقل صدا و سیماست. ایستگاه رادیویى آن در ١٣٢٨ش/ ١٩٤٩ تأسیس شد و فؤاد رجایى آغةالقلعه، موسیقیدان و بانى نخستین فرهنگستان موسیقى، مدیر آن بود (رفاعى، ص ٨٦؛ دلال، ص ٢٩٦). این ایستگاه، علاوه بر زبان عربى، به انگلیسى، فرانسوى، تركى و عبرى نیز برنامه پخش میكند. در دهه ١٣٣٩ش/ ١٩٦٠ این شهر صاحب ایستگاه تلویزیونى گردید (سینگال و كریشنا، ص ٢٦٤، ٢٦٧).
حلب از دیرباز به سبب وفور كتابخانهها و مجموعههاى نفیس كتابهاى خطى شهرت داشته است (رجوع کنید به فاطمه محمد محجوب، ج ١٤، ص ٤٦٨)، گرچه بیشتر كتابخانهها در حمله تیمور از میان رفت و در سدههاى اخیر نیز بسیارى از نسخههاى خطى كمنظیر به بهایى ناچیز در بازارهاى حلب به فروش رسید و به لندن، پاریس، برلین و لیدن منتقل شد (همان، ج ١٤، ص ٤٦٨ـ٤٦٩). از جمله كتابخانهها و مراكز نگاهدارى نسخههاى خطى موجود حلب، خزانه جامع اموى، مجموعههاى خانوادههاى علمى نظیر بنیالعدیم، بنیالشحنه، بنیالخشاب، آلطلس، و مجموعههاى مدارسى چون سلطانیه، عصرونیه، خسرویه، احمدیه و كتابخانههاى خانقاههایى چون الوفائیه، مولویه و هلالیه هستند كه بیشتر آنها هماكنون زیر نظر اوقاف سوریه قرار دارند (همان، ج ١٤، ص ٤٦٩ـ٤٧٠).
حلب همچنین از قدیمترین مراكز چاپ كتاب به زبان عربى است (رجوع کنید به چاپ و چاپخانه*).
از مهمترین مراكز فرهنگى حلب، موزه حلب است كه در ١٣١٠ش/ ١٩٣١ تأسیس شده است. این موزه دربرگیرنده مجموعهاى از اشیاى دورههاى گوناگون، بهویژه عصر آهن، است. بناى موزه در دو طبقه برگرد یك حیاط مركزى قرار دارد. درِ ورودى اصلى موزه از قطعاتى از دروازه معبدى باستانى است كه از حفریات هیئتى آلمانى در تلحَلَف در دهه ١٢٩٩ش/ ١٩٢٠، به دست آمده است. در تالارهاى موزه آثارى از كاوشهاى تلبِرَك، مارى، ارسلانتاش، تلاحمر، حمه، اگاریت، تلحاجب، اِبْلَه، عیندره و تلحلف، مهمترین محوطههاى باستانشناسى اطراف حلب و سوریه، نگاهدارى میشود (برنز، ص٤٠ـ٤١؛ بهنسى، ص ٩١ـ٩٢، تصاویر ص ٢٣، ٩٣، ٩٦).
اشیایى نیز از دوره اسلامى در این موزه قرار دارد، از جمله نشانها (رنكها)ى دوره ممالیك، سنگ قبرهاى نفیس و سكههاى دورههاى مختلف اسلامى. بخشى نیز به نگاهدارى آثار هنرى جدید اختصاص یافته كه در ١٣٥٣ش/١٩٧٤ تأسیس شده است (بهنسى، ص ٩٥).
دو موزه دیگر نیز در حلب وجود دارد: موزه مردمشناسى (التقالیدالشعبیة)، كه در خانه اجقباش برپا شده و حاوى محصولات صنایعدستى است؛ و موزه قلعه حلب، مشتمل بر آثارى از دوره حتیها تا عصر اسلامى (همان، ص ٦٠، ٩٧).
بافت قدیمى حلب از جمله میراث ارزشمند معمارى و شهرسازى جهان بهشمار میرود كه حدود ٣٧٠ هكتار وسعت دارد. گسترش شهر بهویژه در دهه ١٣٣٩ش/١٩٦٠ این محلات را در معرض نابودى قرار داد و بقایاى سخت آسیب دیده با بناهاى جدید نازل درآمیخت (>فرهنگ هنر<، ج ١، ص ٦٠٣).
همایش میراث جهانى یونسكو در نشست ٦ و ٨ آذر ١٣٦٥/ ٢٦ و ٢٨ نوامبر ١٩٨٦ بافت كهن شهر حلب را جزء میراث جهانى اعلام كرد (همانجا؛ رفاعى، ص ١٨١). در ١٣٧٣ش/١٩٩٤ سوریها و آلمانیها، در طرحى مشترك (با عنوان طرح احیاى حلب قدیم از نظر میراث فرهنگى و عمرانى و جمعیتى) و با تأسیس صندوق مالى براى حمایت از این طرح، به بازسازى محلات قدیمى حلب پرداختند و اهالى را تشویق كردند خانههاى خود را به همان شكل قدیم بازسازى كنند (فاطمه محمد محجوب، ج ١٤، ص ٤٦٨).
گوناگونى و غناى میراث فرهنگى و پیشینه طولانى شهرى و نیز روحیه تسامح و فضاى فرهنگى حلب موجب گردید كه در ١٣٨٣ش/٢٠٠٤ سازمان كنفرانس اسلامى در چهارمین نشست خود در الجزایر، شهر حلب را، به همراه اصفهان، پایتخت فرهنگى جهان اسلام اعلام كند. به همین مناسبت در این سال در حلب صدها برنامه فرهنگى و هنرى برگزار گردید، از جمله همایشهاى ادبى و تاریخى، شبهاى شعر، اجراهاى موسیقى، نمایش فیلمهاى مستند، و چاپ تمبرهاى یادبود (العادیات (حلب)، سال ٣، ش ١ و ٢ (ربیع و صیف ٢٠٠٦)، ص ١٣ـ٢٩، ٣٥ـ٤٥).
منابع :
(١) ابنشحنه، تاریخ حلب، چاپ كیكو أوتا، توكیو ١٩٩٠؛
(٢) محمد خیرالدین اسدى، احیاء حلب و اسواقها، چاپ عبدالفتاح روّاس قلعهجى، دمشق ١٩٩٠؛
(٣) جانالكسان، السینما فى الوطن العربى، كویت ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٤) عفیف بهنسى، سوریة التاریخ و الحضارة: المنطقة الشمالیة محافظتا حلب و إدلب، (دمشق) ٢٠٠١؛
(٥) محمدقدرى دلال، القدود الدینیة: بحث تاریخى و موسیقى فیالقدود الحلبیة، دمشق ٢٠٠٦؛
(٦) محمود فیصل رفاعى، حلب بین التاریخ و الهندسة، حلب ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٧) احمدبن ابراهیم سبطبن عجمى، كنوز الذّهب فى تاریخ حلب، چاپ شوقیشعث و فالح بكّور، حلب ١٤١٧ـ١٤١٨/ ١٩٩٦ـ١٩٩٧؛
(٨) محمداسعد طلس، الآثار الاسلامیة و التاریخیة فى حلب، دمشق ١٣٧٥/١٩٥٦؛
(٩) فاطمه محمد محجوب، الموسوعة الذهبیة للعلوم الاسلامیة، ج ١٤، قاهره: دارالغد العربى، (بیتا.)؛
(١٠) جمعه احمد قاجه، موسوعة فن العمارة الاسلامیة، بیروت ٢٠٠١؛
(١١) ارنست كونل، هنر اسلامى، ترجمه یعقوب آژند، تهران ١٣٧٦ش؛
(١٢) عامر رشید مبیض، مئة اوائل من حلب: اعلام، معالم اثریة، صور وثائقیة و توثیقیة ١٩٠١ـ٢٠٠١م، حلب ١٤٢٥/٢٠٠٤؛
(١٣) عبداللّه ناصریطاهرى، بعلبك و حلب، تهران ١٣٦٦ش؛
(١٤) نجوى عثمان، الهندسة الانشائیة فى مساجد حلب، حلب (١٤١٣/ ١٩٩٢)؛
(١٥) فروهر نورماه و حسین یارى، نگرشى بر تحولات صنایعدستى در جهان، تهران ١٣٨٠ش؛
(١٦) Ross Burns, Monuments of Syria: an historical guide, London ١٩٩٥;
(١٧) The Dictionary of art, ed. Jane Turner, New York: Grove, ١٩٩٨;
(١٨) Earthly beauty, heavenly art: art of Islam, ed. John Vrieze, Amsterdam: De Nieuwe Kerk, [١٩٩٩(;
(١٩) Richard Ettinghausen and Oleg Grabar, The art and architecture of Islam: ٦٥٠-١٢٥٠, Harmondsworth, Engl. ١٩٨٧;
(٢٠) Ernst Emile Herzfeld, "The genesis of Islamic art and the problem of mshatta", in Early Islamic art and architecture, vol.٢٣, ed. Jonathan M. Bloom, Aldershot, Gt. Brit.: Ashgate, )c٢٠٠٢];
(٢١) Robert Hillenbrand, Islamic architecture: form, function and meaning, Edinburgh ١٩٩٤;
(٢٢) idem, Islamic art and architecture, London ١٩٩٩;
(٢٣) Cigdem Kafescioglu, "،In the image of Rum’: Ottoman architectural patronage in sixteenth - century Aleppo and Damascus", Muqarnas, vol. ١٦ (١٩٩٩);
(٢٤) Viktoria Meinecke-Berg, "Egypt", in Architecture of the Islamic world, ed. George Michell, London: Thames and Hudson, ١٩٨٤;
(٢٥) The Oxford encyclopedia of the modern Islamic world, ed. John L. Esposito, NewYork ١٩٩٥, s.v. "Cinema" (by Roy Armes);
(٢٦) Margareta Pavaloi, "Textile stories", in The Arts and crafts of Syria: collection Antoine Touma and Linden- Museum Stuttgart, London: Thames and Hudson, ١٩٩٢;
(٢٧) Eleanor Sims, "Trade and travel: markets and caravanserais", in Architecture of the Islamic world, ed. George Michell, London: Thames and Hudson, ١٩٨٤;
(٢٨) Arvind Singhal and Vijay Krishna, "Syria", in Mass media in The Middle East: a comprehensive handbook, ed. Yahya R. Kamalipour and Hamid Mowlana, Westport, Conn.: Greenwood Press, ١٩٩٤.
/ افسانه منفرد /
٣) جامع حلب، قدیمترین مسجدجامعِ حلب از دوره امویان. این مسجد به جامع كبیر، جامع اموى و، به سبب داشتن ضریحى منسوب به حضرت یحییبن زكریا علیهالسلام، به جامع زكریا نیز مشهور است. جامع حلب اكنون در مركز بخش قدیمى شهر حلب و در محدوده بازار حاتم، در مغرب قلعه حلب، قرار دارد (رجوع کنید به ابنشداد، ج ١، قسم ١، ص ١٢٢ـ١٢٣؛
ابنحبیب، فهرست، ص ٥٥٦؛
طلس، ص ٤٣، ٥٠).
این مسجد را سلیمانبن عبدالملك* اموى (حك: ٩٦ـ٩٩)، در رقابت با مسجدجامع دمشق، ساخته، اما در روایتى دیگر، سازنده آن ولیدبن عبدالملك* (حك: ٨٦ـ ٩٦)، بانى مسجد جامع دمشق، ذكر شده است. جامع حلب در باغِ كلیساى هیلانه (هلن) ساخته شد (ابنشداد، ج ١، قسم ١، ص ١٠٤؛
ابنشحنه، ص ٥٠). گفته شده است كه پس از روى كار آمدن عباسیان (حك : ١٣٢ـ٦٥٦)، سنگهاى مرمر و برخى عناصر تزیینى و وسایل این مسجد به مسجدجامع انبار، در عراق، منتقل گردید (غَزّى، ج ٢، ص ١٨١).
در ٣٥١، پادشاه روم شرقى، نیكفور، در حمله به حلب این مسجد را به آتش كشید و پس از آن، امیرسیفالدوله حمدانى آن را بازسازى كرد و سپس پسرش، ابوالمعالى سعدالدوله، كار او را ادامه داد. در سال ٣٥٤، قَرْغُویه، غلام مُلوك حمدانى، گنبدى بر حوض فواره صحن ساخت (ابنشداد، ج ١، قسم ١، ص ١٠٥؛
ابنشحنه، ص ٥١؛
سبطبن عجمى، ج ١، ص ٢٠٧). در ٤٨٢ در زمان آقسنقر زنگى، حسنبن معاذ سامانى زیر نظر قاضى شهر، ابن خَشّاب، ساخت منار جدیدى را در محل منار قبلى آغاز كرد و در ٤٨٣ به پایان رساند. نام حسنبن معاذ در كتیبه منار نوشته شده است (طلس، ص ٤٣، پانویس). در ٥٦٤، اسماعیلیان این مسجد و بازارهاى اطرافش را به آتش كشیدند كه سلطان نورالدینبن زنگى آن را ترمیم كرد و بخشى از بازار را به مسجد افزود (رجوع کنید به ابنشداد، ج ١، قسم ١، ص ١٠٦). ابنجبیر در ٥٨٠ جامع حلب را وصف كرده و آن را از زیباترین مساجد برشمرده است (رجوع کنید به ص ٢٠٤) . در ٦٥٨ و ٦٧٩ مغولان به حلب حمله كردند و مسجد را به آتش كشیدند. در ٦٨٤، والى حلب، قراسنقر جوكَنْدار، آنجا را تعمیر كرد. پس از او نیز سلاطین و امراى مملوكى و والیان عثمانى بارها به مرمت این بنا پرداختند (غَزّى، همانجا؛
نجوى عثمان، ص١٥٩ـ١٦٠) و از اینرو بیشتر قسمتهاى این مسجد در دوره ممالیك ساخته شده است. در دهههاى اخیر، بناى مسجد بارها مرمت گردیده، شبستان آن با قالیهاى نفیس فرش شده و یك سقاخانه (سَبیل) در رواق غربى آن بنا شده است (رجوع کنید به طباخ، ج ٣، ص ٣٧٩، ٤٠٢ـ٤٠٣).
مسجد حلب، با شباهت بسیار به مسجدجامع دمشق، به شكل مستطیلى به طول ١٠٥ متر از مشرق به مغرب و عرض حدود ٧٨ متر از جنوب به شمال و داراى چهار ورودى است. در جنوبى آن، معروف به باب النَحّاسین، كه به بازارى به همین نام راه دارد، از چوب ساخته شده و داراى كتیبهاى به تاریخ ٧٣٧ است. مدخل شرقى، معروف به بابالطیبیه، به سوقالمنادیل باز میشود كه در امتداد آن خانُ الصابون واقع شده است. مدخل شمالى، بابالجراكسه، در كنار منار و جاى در قدیم مسجد ساخته شده است. مدخل غربى را مسامیریه نامیدهاند، زیرا به راسته میخسازان راه دارد (فارس، ص ١٩ـ٢٠؛
طلس، ص ٤٦).
جامع حلب صحن وسیعى به ابعاد ٧٩ متر × ٤٧ متر دارد كه كف آن از سنگهاى زرد و مشكى با اشكال هندسى پوشیده شده است (سبطبن عجمى، ج ١، ص ٢٢٣؛
فارس، ص ٢٠). تزیینات این صحن متعلق به دوره عثمانى و مرمتهاى اخیر است. صحن از شمال، مغرب و مشرق با رواقها و از جنوب یا قبله، با شبستان احاطه شده است. جانب شمالى و جنوبى صحن، هر كدام شانزده و جانب غربى و شرقى، هر كدام ده طاقگان دارند. در جانب شبستان، طاقگانها داراى درهاى چوبیاند و درِ بزرگ شبستان در وسط دیوار شمالى، با تزیینات بسیار روبهروى محراب بازمیشود. در این صحن، قوسهاى طاقگانها نیم دایره و ستونها چهارگوشاند (بهنسى، ص ٧٧).
در وسط صحن، حوض وضوى شش ضلعى بزرگى وجود دارد كه گنبدى با ستونهاى مرمرین زرد روى آن قرار گرفته است. این حوض، در ١٣٠٢ در محل حوضِ قدیمىِ فواره ساخته شده است (غَزّى، همانجا؛
طباخ، ج ٣، ص ٤٧٤). در جنوب حوض، سقاخانهاى با گنبدى مخروطى متعلق به ١٣٤٣ قرار دارد. در صحن، سكویى (مصطَبهاى) سنگى به طول ٩ر٤، عرض ٥ر٣ و ارتفاع یك متر، براى استقرار مؤذن هنگام تشكیل صفوف نماز در صحن، یك ساعت آفتابى و یك چاه وجود دارد (بهنسى، همانجا؛
فارس، ص ٢٧ـ٢٨، ٨٥، تصویر آ).
رواقهاى شمالى، شرقى و غربى داراى ستونهاى قطور سنگیاند و یكى از دهانههاى رواق شمالى به منار مسجد راه دارد. این رواق داراى كتیبهاى به خط ثلث به تاریخ ٧٧٧ مبنى بر ساخت آن به امر سلطان ابوسعید بَرْقوق است. در انتهاى شمال شرقىِ این رواق، درى هست كه به مدرسه یا دارالقرآن عشائریه ــكه هماكنون اندكى از آن به جا مانده ــ بازمیشده است. رواق غربى در ١٣٠٤ در زمان والى حلب، عثمانپاشا، در محل رواق قدیمى تكمیل شد. در منتهاالیه جنوب آن درى به شبستان باز میشود. رواق شرقى با شش ستون و یك فرشانداز، پهنتر از دو رواق دیگر است و سه طاق آن در چند ردیف تزیین شده و طاقهاى رواقهاى دیگر مسجد، كه به ممالیك منسوباند، نیز به همین شیوه كار شدهاند. قوس مدخل اصلى شبستان برجستهتر و بلندتر از دیگر قوسهاست و حجاریهاى بالاى آن شامل نقوش هندسى است (رجوع کنید به فارس، ص ٢١، ٢٤، ٨٦، تصویر آ و ب). شبستان از سه فرشانداز موازى با دیوار قبله و طاقگانهایى كه از مغرب به مشرق بر هشتاد ستون قرار گرفتهاند، تشكیل شده است. گنبد كوچكى نیز بربالاى فرشانداز وسط، نزدیك محراب قرار دارد (برنز، ص ٣٥؛
بهنسى، همانجا). این شبستان محل تشكیل حلقههاى درس بوده و از اینرو به شافعیه و حنفیه نیز معروف است (نجوى عثمان، ص ٥١؛
طباخ، ج ٣، ص ٤٠٢).
مسجد سه محراب دارد. محراب وسط، كه بزرگترین است، در گذشته چوبى و كندهكارى شده بوده و محراب سنگى فعلى را قراسنقر جوكندار در ٦٨٤ شبیهِ محراب قبلى به شكل نیمدایره با ارتفاع ١٥ر٤ و عمق ٥ر١ متر بنا كرده است. در جانب غربى این محراب، محراب عمیقى با طاق جناغى قرار دارد كه گفته میشود به پیروان مذهب حنفى اختصاص داشته است. این محراب عَلَمین نیز خوانده میشود، زیرا دو علم به آن متصل است. همچنین گفتهمیشود این محراب مختص صوفیه بوده است. محراب شرقى، كه از مرمر زرد و بدون كتیبه و تزیین ساخته شده، مخصوص حنبلیان بوده است (رجوع کنید به فارس، ص ٥٤ـ ٥٦).
در جانب چپ محراب وسط، اتاق مربع شكلى با ضریحى منسوب به حضرت یحییبن زكریا هست كه گفته میشود سر آن حضرت را از قلعه حلب به این مسجد منتقل كردهاند. طاق ورودى آن، كه با سنگ سفید و مشكى پوشیده شده، در قرن دهم ساخته شده است. سطوح داخلى دیوارها و دو كتیبه اطراف طاق ورودى با كاشیكارى تزیین شده است. داخل ضریح، آثار نفیسى وجود دارد، از جمله قرآنهایى به خط خوشنویسان ترك و قندیلهاى قدیمى طلا و پایههاى زیباى شمعدانها (رجوع کنید به ابنشداد، ج ١، قسم ١، ص ١٢٢؛
بهنسى، همانجا). منبر زیبایى كه در جانب راست محراب وسط قرار دارد، متعلق به دوره ملك ناصرمحمد مملوكى (حك : ٦٩٨ـ٧٠٨) و، طبق كتیبه آن، اثر محمدبن على موصلى است. این منبر ــ كه از چوب آبنوس ساخته، و با عاج و مس و كندهكاریهایى با نقوش هندسى تزیین شده است ــ ٥٧ر٣ متر ارتفاع و ٠٨ر١ متر عرض دارد و داراى مدخلى با درى دو لنگه به ارتفاع ٩٠ر٢ متر و محفظهاى كوشكمانند در بالاى قسمت نشیمن است (فارس، ص ٤٦ـ٤٧؛
بهنسى، همانجا).
در كنار منبر، حجره چوبى مربع شكلى به ضلع ٦ر١ متر به نام حجرةالخطیب قرار دارد كه مخصوص خطیب مسجد است و سطوح آن با نقش ستاره تزیین شده است و كتیبههایى به خط ثلث از دوره ممالیك دارد. در شبستان، بین ستونهاى نهم و دهم و روبهروى محراب، فضاى خاصى معروف به سُدّه (به طول ٧٥ر٥ و عرض ٢٠ر٤ متر)، با سقفى بتونى و حصارى چوبى به ارتفاع ٦٥ سانتیمتر، روى سدّه قدیمى ساخته شده و محل استقرار مُكَبِّر بوده است (فارس، ص ٥٦ـ٥٧، ٦٠ـ٦١).
در شمالشرقى مسجد، حجرهاى معروف به حجازیه ساخته شده است كه درى هم به رواق شمالى دارد و گفته میشود كه زنان اهل حجاز، با سرمایه خود، آن را براى برگزارى نماز ساختهاند (سبطبن عجمى، ج ١، ص ٢١٧؛
فارس، ص ٦١ـ٦٢).
منار مربعشكل مسجد متعلق به دوره سلجوقى است و از زیباترین منارهاى سوریه محسوب میشود. این منار كه در ٤٨٢، به دستور قسیمالدوله آقسنقر، در جانب شمالغربى مسجد ساخته شده است، ٤٥ متر ارتفاع دارد (رجوع کنید به قاجه، ص ٩٨). طول هر ضلع آن حدود ٩٥ر٤ متر است و بدنه آن از چهار طبقه غیر مشابه ساخته شده است و در فاصله اتصال طبقات، كتیبههایى به خط كوفى قرار دارد كه بر آنها نام سازنده، آیات قرآنى، ادعیه و صلوات بر چهارده معصوم با تزیینات متنوع حك شده است. در قسمت فوقانىِ چهارمین طبقه، تزیینات مقرنس دیده میشود. در این طبقه مأذنه به شكل ایوانى مُسَقَّف است (برنز، همانجا؛
فارس، ص ٣٢ـ٣٧؛
مبیض، ج ١ـ٢، ص ٢٢١، ٢٢٦) بر بالاى مأذنه نیز بخش مكعب شكل كوچكى قرار دارد. تمام تزیینات این منار از سنگ است كه شامل قوسهاى دالبرى بر بالاى پنجرههاست (بهنسى، ص ٧٨).
منابع :
(٢٩) ابنجبیر، رحلة ابنجبیر، بیروت ١٩٨٦؛
(٣٠) ابنحبیب، المُنتقى من درّة الاسلاك فى دولة ملك الاتراك فى تاریخ حلب الشَهباء، چاپ عبدالجبار زكّار، (دمشق) ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(٣١) ابن شحنه، الدرّ المنتخب فى تاریخ مملكة حلب، چاپ یوسف الیان سركیس، بیروت ١٩٠٩؛
(٣٢) ابنشداد، الاعلاق الخطیرة فى ذكر امراء الشام و الجزیرة، ج ١، قسم ١، چاپ یحیى زكریا عبّاره، دمشق ١٩٩١؛
(٣٣) عفیف بهنسى، سوریة التاریخ و الحضارة: المنطقة الشمالیة محافظتا حلب و إدلب، (دمشق) ٢٠٠١؛
(٣٤) احمدبن ابراهیم سبطبن عجمى، كنوزالذهب فى تاریخ حلب، چاپ شوقى شعث و فالح بكّور، حلب ١٤١٧ـ ١٤١٨/١٩٩٦ـ١٩٩٧؛
(٣٥) محمد راغب طباخ، اعلامالنبلاء بتاریخ حلبالشهباء، چاپ محمد كمال، حلب ١٤٠٨ـ١٤٠٩/ ١٩٨٨ـ ١٩٨٩؛
(٣٦) محمد اسعد طلس، الآثار الاسلامیة و التاریخیة فى حلب، دمشق ١٣٧٥/١٩٥٦؛
(٣٧) كامل غَزّى، كتاب نهرالذهب فى تاریخ حلب، چاپ شوقى شعث و محمود فاخورى، حلب ١٩٩١ـ١٩٩٣؛
(٣٨) محمد كامل فارس، الجامع الاموى الكبیر بحلب: تاریخه و معالمه الاثریة، حلب ١٤١٥/١٩٩٥؛
(٣٩) جمعه احمد قاجه، موسوعة فن العمارة الاسلامیة، بیروت ٢٠٠١؛
(٤٠) عامر رشید مبیض، مئة اوائل من حلب: اعلام، معالم اثریة، صور وثائقیة و توثیقیة ١٩٠١ـ٢٠٠١م، حلب ١٤٢٥/٢٠٠٤؛
(٤١) نجوى عثمان، الهندسة الانشائیة فى مساجد حلب، حلب (١٤١٣/ ١٩٩٢)؛
(٤٢) Ross Burns, Monuments of Syria: an historical guide, London ١٩٩٥.
/ اكرم ارجح /
٤) قلعه حلب، از عظیمترین قلعههاى سوریه. كه بر تپه سفید رنگى در قسمت قدیم حلب واقع است. با وجود كاوشها و آثار به دست آمده، تاریخ احداث بناهاى قلعه هنوز دقیقآ مشخص نیست و درباره تاریخ شروع ساخت قلعه تردید وجود دارد (رجوع کنید به مبیض، ج ٥ـ٦، ص ٢١٠٥). قدیمترین آثار به دست آمده حاكى از كاربرى دینى این مكان است (برنز، ص ٣٢). در حفاریهاى تپه مذكور، آثارى از تمدنهاى باستانى حتیها و عموریها، مانند چاه آب، تابوتهاى مرمرى حجاریشده رومى و تعدادى سرستون كورنتى (گلدانى شكل) به دست آمده است.
در قرن چهارم میلادى امپراتور مرتد روم، جولیان، در این محل براى خدایان قربانى كرده بود (برنز، همانجا). بهنسى (١٩٨٠، ص ٤٩) از فردى بهنام میكاییل و سلوكوس نیكاتور به عنوان اولین سازندگان قلعه نام برده است. بهگفته او (همانجا)، مهرهاى استوانهاى و مجسمهاى از سنگ بازالت، متعلق به زمان امویان، در این قلعه به دست آمده است. گروهى از علویان نیز مدتى در آن ساكن بودند (ابنشداد، ج ١، قسم ١، ص ٧٩ـ٨٠).
در قرن چهارم، كه حلب پایتخت دولت كوچك حمدانیان* بود، از این قلعه استفاده شد (رجوع کنید به ابناثیر، ج ٨، ص ٥٦٢؛
ابنشداد، ج ١، قسم ١، ص ٨١؛
مبیض، ج ٥ـ٦، ص ٢١٠٧) و در حمله نیكفور فوكاس به حلب در ٣٥١، مدتى پناهگاه اهالى بود (مشكور و غروی اصفهانى، ص ١٠٢). از آن پس نیز، در برخوردهاى مسلمانان با صلیبیان و دولت رومشرقى اهمیت سوقالجیشى آن بیشتر شد (برنز، همانجا). در دوره بنومرداس* (٤١٤ـ٤٧٢)، منجنیقها و عرّادههایى در قلعه نصب گردید و سر یحییبن زكریا در درون صندوقى، از بعلبك به مسجد ابراهیم (رجوع کنید به ادامه مقاله)، در قلعه، منتقل شد (یاقوتحموى، ج٢، ص٣٠٨؛
ابنعدیم، ١٤١٨، ج١، ص ١٩٨، ٢٢٢). در ٤٧٩، این قلعه به تصرف ملكشاه سلجوقى درآمد (ابنعدیم، ١٤١٨، ج ١، ص ٣٢٤). در ٥١٨، آقسنقر* بُرسُقى قلعه را تسخیر كرد و نوه او نورالدینبن عمادالدین زنگى، میدانِ اَلْاَخضر، و ملك صالح نیز مدخل قلعه را آباد كردند (ابنشداد، همانجا). طغتكین، برادر صلاحالدین ایوبى، نیز برجى در قلعه ساخت (ابنشداد، همانجا؛
مبیض، ج ٥ـ٦، ص ٢١٠٨). در دوره ایوبیان به ویژه در زمان ملكظاهر غازى، فرزند صلاحالدین، عمارتهاى جدیدى ساخته شد و بازسازیهاى زیادى انجام گرفت، از جمله ساخت چاه آب، انبارهاى غلات، دیوار قلعه، مسجد و چند قصر، گشودن در اضطرارى جدیدى به نام بابالجبل، و حفر خندقهاى بیشتر. همسر ملكظاهر، ضیفهخاتون، در یكى از این قصرها میزیست و پس از مرگ در همانجا دفن شد (یاقوت حموى، ج ٢، ص ٣١٠؛
ابنشداد، ج ١، قسم ١، ص ٨٢ـ ٨٤؛
بهنسى، ٢٠٠١، ص ٦٤). هجوم هولاكو در ٦٥٨ و تیمور در ٨٠٣ به حلب، به قلعه صدمات زیادى زد اما سلاطین مملوكى، بهویژه بیبرس اول* آن را بازسازى كردند (مولر ـ وینر، ص ٨٥).
مساحت فعلى قلعه در بالا به ابعاد ٢٧٣ متر × ٣٧٥ متر و در پایین ٥٥٠ متر × ٣٥٠ متر است و ارتفاع این بنا از سطح دریا پانصدمتر و دور تا دور آن خندقى به عرض حدود ٢٦ متر تعبیه شده است. در داخل بخش شمالى و جنوبى خندق یك برج دفاعى ساخته شده است (مبیض، ج ٥ـ٦، ص ٢٠٩٨، ٢١١٤؛
مشكور و غرویاصفهانى، ص ١٠٣؛
برنز، ص ٣٣، نقشه ٣) (تصاویر١ و ٢).
حصار بیضوى شكل قلعه با ارتفاع دوازده متر، با سنگهاى محكم ساخته شده و داراى برجهاى مربع و مدوّر است. تنها راه دستیابى به قلعه پل زیبایى است كه روى خندق قرار دارد (بهنسى، ٢٠٠١، ص ٦٩؛
گرابر، ص ٦٨). این پل كه در جانب جنوبى قلعه و روى هفت طاق ساخته شده است، ٢٢ متر ارتفاع دارد و دو برج در ابتدا و انتهاى آن وجود دارد (تصویر٣). برج اول مستطیل شكل و به ارتفاع بیست متر است و براساس كتیبه آن، سلطان قانصوه غورى* آن را در ٩١٦ بازسازى كرده است. برج دوم كه در انتهاى پل قراردارد، دروازه ورودى قلعه و داراى سه در است. درِ اول بابالحیات یا درِ مارها نام دارد كه بر طاق بالاى آن نقش برجسته دو مار بهم پیچیده به چشم میخورد. این در آهنى است. با ورود از این در و گذر از راهرو به درِ دوم میرسیم كه بالاى آن نقش دو شیر با درختى در میان آنهاست (برنز، ص ٣٢ـ٣٣؛
مشكور و غروى اصفهانى، ص ١٠٣؛
مبیض، ج ٥ـ ٦، ص ٢٠٩٨، ٢١٠٢، تصویر). بر در سوم، مجسمه دو شیر خندان و گریان به نشانه پیروزى و شكست روبهروى هم نصب شده است. بر این در كتیبههاى بسمله و دستورى از ملك ظاهر و تاریخ ٦٠٦ دیده میشود. پس از آن، اتاقهاى نگهبانان قرار دارد (میدودكو و اوسیپوف، ص ٣١٥؛
مشكور و غروى اصفهانى، ص ١٠٣ـ ١٠٤). درهاى چندگانه، قفلهاى آهنى، گلمیخهاى بزرگ، آلات و ادوات جنگى براى پرتاب از روزنهاى برجها، گشودن قلعه را بسیار دشوار میساخت.
در قسمتهایى از ورودیها، نمونههاى نفیس مقرنسكارى، نقوش برجسته و كتیبهها روى سنگهاى سیاه و سفید بازالتى و آهكى مشاهده میشود (رجوع کنید به برنز، ص ٣٤؛
میدودكو و اوسیپوف، ص ٣١٤؛
غَزّى، ج ٢، ص ٢٥).
در قسمت غربى قلعه، دو مسجد به فاصله حدود ٣٥ متر از همدیگر قرار گرفتهاند. مسجد كوچكتر كه در وسط ضلع غربى قلعه قرار دارد و از اهمیت بیشترى برخوردار است، قبلاً كلیسا بوده و بدان سبب كه گفته شده حضرت ابراهیم علیهالسلام روى صخرهاى در آنجا مینشسته، آن را مسجد ابراهیم نامیدهاند. ساخت این مسجد به نورالدین زنگى منسوب است و گفته شده كه این مسجد محل دفن سر یحییبن زكریاست. دو ستون مرمرین با سرستونهاى كورنتى رومى، به رنگهاى آبى و زرد، در دیوار شمالى مسجد دیده میشود (ابنشداد، ج ١، قسم ١، ص ١٢٢ـ١٢٣؛
طبّاخ، ج ٣، ص٤٢٢ـ ٤٢٣؛
برنز، ص ٣٣، نقشه ٣، ص ٣٤؛
مبیض، ج ٥ـ ٦، ص ٢١٠٥). در شمال این مسجد، بقایاى معبد هیتیها و مسجد بزرگتر قرار دارد كه ملك ظاهر در ٦٠٧ آن را ساخت (تصویر٤). مسجد ابراهیم نقشهاى تقریبآ مربع شكل دارد و شامل صحن، شبستان گنبددار، محراب و مناره مربعشكل به ارتفاع ٢١ متر در جانب شمالى است. این مسجد در ٦٣٧ دچار آتشسوزى و بعدها مرمت شد (برنز، ص ٣٤؛
میدودكو و اوسیپوف، ص ٣١٥ـ٣١٦؛
مشكور و غرویاصفهانى، ص ١٠٤؛
طباخ، ج ٣، ص ٤٢٤).
در امتداد شرقى مسجد بزرگتر و مجاور دیوار شمالى قلعه در ١٢٥٠ و در دوره عثمانیان، ابراهیمپاشا پادگانى ساخت كه فعلاً موزه است و آثار مكشوفه قلعه را در آن به نمایش گذاشتهاند (برنز، ص ٣٤؛
میدودكو و اوسیپوف، ص ٣١٦). در مشرق قلعه و متصل به دیوار قلعه، چاه مربع شكلى (ساتوره) به عمق شصت متر، با حدود دویست پله قرار دارد كه ملكظاهر آن را ساخته است. در نزدیكى آن چند آبانبار است كه از آثار رومیان به حساب میآید. یكى از این آبانبارها بعدها به زندانى به نام السِجنالدَمَوى تبدیل شد (طباخ، ج ٣، ص ٤١٩ـ٤٢٠؛
مشكور و غرویاصفهانى، ص ١٠٤؛
میدودكو و اوسیپوف، ص ٣١٥).
از جمله دیگر بناهاى قلعه، كاخى به نام یوسف ثانى (٦٣٤ـ ٦٥٨) است كه در دوره ایوبى ساخته شد و در دوره ممالیك مرمت گردید. این كاخ در جانب شرقى مدخل قلعه قرار دارد. ورودى آن كه با سنگهاى رنگى كوچك با اشكال هندسى تزیین شده و درگاه مقرنسكارى سنگى آن جالب توجه است. این قصر حیاطى وسیع و موزاییككارى شده با سنگهاى رنگى و ایوانى در جهت جنوبى و حوض بزرگى در وسط دارد. در كنار قصر نیز حمام كوچكى است كه در دیوارهایش محل لباسكنى تعبیه شده است (بهنسى، ٢٠٠١، ص ٦٦؛
میدودكو و اوسیپوف، ص ٣١٦).
در دورههاى مختلف بناهاى مجلل دیگرى نیز در قلعه ساخته شد، مانند دارالعِزّ یا دارالعوامید، كه آثار برخى از آنها باقى است (مبیض، ج ٥ـ٦، ص ٢١٠٩، ٢١١٩ـ٢١٢٠، تصاویر). قلعه، در طول دوره اسلامى، محل فوت كسانى چون ملكظاهر غازى و محبس افراد سرشناسى چون شیخ شهابالدین ابوالفتوح سهروردى* (متوفى ٥٨٧) و قتلگاه سیفالدین یلبغاالناصرى (از امراى ممالیك مصر؛
متوفى ٧٩٣) بود (رجوع کنید به ابنفرات، ج ٤، جزء٢، ص ٥٧، ج ٩، جزء٢، ص ٢٩٣؛
ابنعدیم، ١٩٧٦، ص ٢٨١؛
مشكور و غروى اصفهانى، ص ١٠١ـ١٠٢).
این قلعه تسخیرناپذیر شهرى درون شهر حلب بود و براى مسلمانان، در مقابله با دولت روم شرقى و صلیبیها اهمیت بسیارى داشت (رجوع کنید به مولر ـ وینر، همانجا؛
برنز، ص ٣٢). ایجاد مدخل امنیتى قلعه (باشوره) روشى بود كه نمونه آن در قرن دوم در حصارهاى بغداد ساخته شده بود. این مدخل كه به در متحركى در بالاى خندق متصل میشد (رجوع کنید به شافعى، ص ٧٨؛
عبدالرحمان زكى، ص ٧٤)، در سوریه و سایر مناطق اسلامى نیز مورد توجه قرار گرفت (رجوع کنید به وصفى زكریا، ص ٢٥٥، ٣٤٠).
منابع :
(٤٣) ابناثیر؛
(٤٤) ابنشداد، الاعلاق الخطیرة فى ذكر امراء الشام و الجزیرة، ج ١، قسم ١، چاپ یحیى زكریا عبّاره، دمشق ١٩٩١؛
(٤٥) ابنعدیم، بغیة الطلب فى تاریخ حلب (تراجم خاصه تاریخ سلاجقه)، چاپ على سویم، آنكارا ١٩٧٦؛
(٤٦) همو، زبدةالحلف من تاریخ حلب، چاپ سهیل زكار، دمشق ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٤٧) ابنفرات، تاریخ ابنفرات، ج ٤، جزء٢، چاپ حسن محمد شماع، بصره ١٣٨٩/١٩٦٩، ج ٩، جزء٢، چاپ قسطنطین زریق و نجلا عزالدین، بیروت ١٩٣٨؛
(٤٨) عفیف بهنسى، سوریةالتاریخ و الحضارة: المنطقة الشمالیة محافظتا حلب و إدلب، (دمشق) ٢٠٠١؛
(٤٩) همو، الشام: لمحات آثاریه و فنیه، بغداد ١٩٨٠؛
(٥٠) فرید محمود شافعى، العمارة العربیة الاسلامیة: ماضیها و حاضرها و مستقبلها، ریاض ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٥١) محمد راغب طبّاخ، اعلام النبلاء بتاریخ حلب الشهباء، چاپ محمدكمال، حلب ١٤٠٨ـ١٤٠٩/ ١٩٨٨ـ١٩٨٩؛
(٥٢) عبدالرحمان زكى، «القلاع فى الحروب الصلیبیة»، المجلة التاریخیة المصریة، ج ١٥ (١٩٦٩)؛
(٥٣) كامل غَزّى، كتاب نهر الذهب فى تاریخ حلب، چاپ شوقى شعث و محمود فاخورى، حلب ١٤١٢ـ ١٤١٣/ ١٩٩١ـ١٩٩٣؛
(٥٤) عامر رشید مبیض، مئة اوائل من حلب : اعلام، معالم اثریة، صور و ثائقیة و توثیقیة ١٩٠١ـ ٢٠٠١م، حلب ١٤٢٥/٢٠٠٤؛
(٥٥) محمدجواد مشكور و حسن غروى اصفهانى، «زندگى و فلسفه شیخ اشراق و كشته شدن او در قلعه حلب و آرامگاه وى در آن شهر»، نشریه انجمن آثار ملى، ش١(١٣٥١ ش)؛
(٥٦) ولفگانگ مولر ـ وینر، القلاع: ایامالحروب الصّلیبیة، ترجمة محمد ولید جلاد، دمشق ١٤٠٤/ ١٩٨٤؛
(٥٧) سرگى میدودكو و دیمیترى اوسیپوف، تاریخ كبیرلبلدعریق، ترجمة عیادعید، دمشق ٢٠٠٢؛
(٥٨) احمد وصفى زكریا، جولة اثریة فى بعض البلاد الشامیة، دمشق ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٥٩) یاقوت حموى؛
(٦٠) Ross Burns, Monvments of Syria: an historical guide, London ١٩٩٩;
(٦١) Oleg Grabar, "The architecture of power: Palaces, Citadels and fortifications", in Architecture of the Islamic world: its history and social meaning, ed. George Michell, London ١٩٨٤.
/ عبدالكریم عطارزاده /