دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٤٠٢
حكیمالممالك ، لقب میرزا علینقى، از رجال معروف دوره ناصرالدین شاه قاجار. وى در ١٢٤٠ به دنیا آمد. پدرش، حاج آقااسماعیل جدیدالاسلام، پیشخدمتباشى (رجوع کنید به پیشخدمت*) محمدشاه و ناصرالدین شاه بود (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش ب، ص ٤٦؛ محبوبیاردكانى، ص ٥٠٧، ٥٣٧).
میرزا علینقى در شانزده سالگى به منصب پیشخدمتىِ حضور رسید. مقدّمات علم طب را نزد میرزا ابوالحسن سلطانالاطباء اصفهانى فراگرفت. سپس، به دستور ناصرالدین شاه، به تحصیل حكمت، ریاضیات، زبانهاى خارجى و طب در دارالفنون مشغول شد (شرف، ش ٦٥، ص ( ٢)؛ مدایحنگار، ص ٢٦٤). درس طب را نزد ادوارد پولاك* آموخت. او از جمله پزشكانى بود كه در دوره اول دارالفنون فارغالتحصیل شد (روزنامه وقایع اتفاقیه، ش ٢٧١، ص ٤؛ مستوفى، ج ١، ص ٨٦). در ١٢٧٢ همراه فرخخان امینالدوله (سفیر ایران در عثمانى و «سفیر فوقالعاده» در دربار فرانسه و انگلستان)، در مقام نایب دوم سفارت، مأمور حل منازعه ایران و انگلیس بر سر هرات شد (سرابى، ج ١، ص ٥٤؛ اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ش، ج ٢، ص ١١٠٩). در مأموریت امیر نظامِ گروسى*، وزیر مختار ایران در فرانسه، نیز نیابت سفارت را برعهده داشت (شرف، ش ٦٥، ص (٢ـ ٣)؛ مدایحنگار، ص ٢٦٦ـ٢٦٧). میرزا علینقى هنگام اقامت در پاریس، علاوه بر انجام دادن امور سفارت، به تحصیل طب ادامه داد. در همان زمان، همراه فرخخان امینالدوله به بلژیك رفت. میرزا آقاخان نورى، صدراعظم ناصرالدین شاه، به همراهى او با فرخخان معترض بود و میگفت اگر میرزا علینقى در علم طب تحصیل كند، مفیدتر خواهد بود، زیرا وزیر خارجه نمیشود و از سفارت نیز هیچ نخواهد فهمید (آقاخان نورى، ص ١٤٧ـ١٤٨؛ امین الدوله غفارى، قسمت ٢، ص ٢٣٤).
پس از بازگشت اعضاى سفارت فرانسه به ایران، میرزا علینقى در پاریس ماند (سرابى، ج١، ص ٤١٣). وى ضمن تحصیل، به مطالعه زبان فرانسه میپرداخت (حكیمالممالك، ١٣٤٩ش، ص ١٦٤). پس از اتمام تحصیلاتش و گرفتن دیپلم و اجازهنامه مخصوصِ طبابت، به ایران بازگشت و پزشك مخصوص ناصرالدین شاه شد. در ١٢٨٤، با شیوع وبا در تهران، به دستور شاه و به همراهى دكتر طولوزان* و مشاوره میرزایوسف مستوفى الممالك (وزیر مالیه) و میرزا عیسى (وزیر دارالخلافه)، مأمور حفظ سلامتى شهر شد. در همان سال، در نخستین سفر ناصرالدین شاه به خراسان، میرزا علینقى همراه شاه بود و لقب حكیمالممالك گرفت (شرف، ش ٦٥، ص ( ٣)؛ اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٨٩٢؛ مدایحنگار، ص ٢٦٧ـ ٢٦٩). وى خاطرات این سفر را، براساس یادداشتهاى ناصرالدینشاه، نوشت كه با نام روزنامه سفر خراسان چاپ شده است (رجوع کنید به حكیمالممالك، ١٣٥٦ش ص ٤٦١). در ١٢٨٦، در سفر ناصرالدین شاه به گیلان نیز حكیمالممالك حضور داشت (روزنامه دولت علیه ایران، ش٦٤٠، ص (١ـ ٤)؛ صدیقالممالك، ص ١٥٦). همچنین در سفر ١٢٨٧ شاه به عتباتِ عراق، همراه او بود، ولى به سبب بیمارى نتوانست به سامرا برود (ناصرالدین قاجار، ١٣٦٣ش ب، ص ٤٩، ١١٦، ١٤٦). وى در ١٢٨٨، ناظم دفترخانه مباركه شد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٩٢٣). در سفر اول شاه به اروپا در ١٢٩٠، حكیمالممالك افزون بر اینكه پزشك شاه بود، ایشیك آقاسى* نیز بود و نشانهاى اروپایى بسیارى دریافت كرد (ایران، ١٢٩٠، ش ١٦٤، ص ( ١)؛ مدایحنگار، ص ٢٧٢؛ مستوفى، ج ١، ص ١٢٦). در ١٢٩١ به عنوان محصل، زیر نظر میرزا یوسف مستوفیالممالك، به مطالبات تلگرافخانههاى روس و انگلیس از ایران رسیدگى كرد (هدایت، ص ٦٣). حكیمالممالك در ١٢٩٢ از كار تنظیم امور دفترخانه مباركه استعفا كرد و مسئولیت «اداره ملبوس نظام» و مخزن تداركات سپاه به وى واگذار شد (ایران، ١٢٩٢، ش ٢٦٣، ص ( ٢)). وى همچنین براى شاه «روزنامه ترجمه شده» میخواند (اعتمادالسلطنه، ١٣٥٠ش، ص ١٢).
در صفر ١٢٩٣، حكیمالممالك به حكومت عراق (اراك) و بروجرد منصوب شد (ایران، ١٢٩٣، ش ٢٨٢، ص ( ٢)؛ اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٩٦٣). در ١٢٩٥، در سفر دوم شاه به اروپا همراه وى بود (ناصرالدین قاجار، ١٣٧٩ش، ص ٥٩). بعد از بازگشت از اروپا، در صفر ١٢٩٦ بار دیگر به حكومت عراق و ریاست سپاه ولایت خمسه منصوب شد و رتبه میرپنجى (رجوع کنید به میرپنج*) گرفت. در ١٢٩٨ نیز وزیر معادن گردید. همچنین به عضویت «دارالشوراى كبرى» (مجلس دربار اعظم) درآمد (ایران، ١٢٩٦، ش ٣٧٧، ص ( ٣)؛ شرف، ش ٦٥، ص ( ٤)؛ اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٩٩١، ٢٠١٨؛ صدیقالممالك، ص ٢٢٢). در رمضان همان سال، از وزارت معادن خلع و مواجبش قطع شد (اعتمادالسلطنه، ١٣٥٠ش، ص ٩٩، ١٠٥).
سال بعد در وزارت عدلیه به خدمت گمارده شد (شرف، ش٦٥، ص ( ٤)؛ اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٧ش، ج ٢، ص ١٢٥٥، ج ٣، ٢٠٣٥). در سفردوم ناصرالدین شاه به خراسان نیز همراه وى بود (ناصرالدین قاجار، ١٣٦٣ش الف، ص ٣٨؛ اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش الف، ص ٤٨). در ١٣٠٢ باردیگر حاكم عراق (اراك) و بروجرد شد. وى در آن دوران حساب دیوان بروجرد را نپرداخت و بدهى بسیارى به بارآورد، به طورى كه حتى پس از تخفیف گرفتن مبلغى كلان، باز هم بدهكار بود و و بهسختى گذران زندگى میكرد (رجوع کنید به حكیمالممالك، ١٣٤٤ش، ص ٢٢ـ٢٣؛ سپهر، ١٣٦٨ش ب، ص ١٩).
در محرّم ١٣٠٦، ناصرالدین شاه به امینالسلطان (صدراعظم) فرمان داد كه حكیمالممالك را در وزارت دربار و داخله به كار گیرد (ایران، ١٣٠٦، ش ٦٦٥، ص ٢ـ٣). در این سال، حكیمالممالك به عضویت مجلس دربار اعظم درآمد و سپس به حكومت گلپایگان، خوانسار و كمره منصوب شد (شرف، همانجا؛ ایران، ١٣٠٦، ش٦٨٠، ص ٢؛ اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش ب، ص ٣٨٥). بنابر قولى، ناصرالدین شاه او را براى دور كردن از تهران و جلوگیرى از دخالتهایش در امور دربار، به گلپایگان فرستاد (اعتمادالسلطنه،١٣٥٠ش، ص ٦٢٤). حكیمالممالك در ١٣٠٨ در گلپایگان دیوان و مجلس تحقیقاتى، متشكل از هفت نفر، ترتیب داد، كه به همه امور شهر، از جمله جرائم و امور مالى، رسیدگى كنند (ایران، ١٣٠٨، ش٧٥٠، ص ٤). در جمادیالاولى ١٣٠٩، او به حكومت عراق منصوب شد و لقب والى گرفت (ایران، ١٣٠٩، ش ٧٧٥، ص٢؛ اعتمادالسلطنه، ١٣٥٠ش، ص ٧٨٢؛ صدیقالممالك، ص٢٥٨). وى در این دوره نیز مبالغى از پول دیوان و مردم را حیف و میل كرد (اعتمادالسلطنه، ١٣٥٠ش، ص ٩٩٥).
در ١٣١٥، در زمان حكومت مظفرالدین شاه، حكیمالممالك در مقام كارپرداز به بغداد رفت (سپهر، ١٣٦٨شالف، ص ١٣٥، ١٧٤). در ١٣١٧ حاكم قم شد (صدیقالممالك، ص ٣٦١) و در ذیحجه ١٣٢٠، به علت سستى در حكومت و نارضایتى مردم، از حكومت قم خلع شد. حكیمالممالك در محرّم ١٣٢١ در تهران درگذشت (روزنامه ایران سلطانى، سال ٥٦، ش ٣، ص ٥؛ سپهر، ١٣٦٨ش ب، ص ١٥، ١٩).
حكیمالممالك شعر نیز میسرود (رجوع کنید به اعتمادالسلطنه، ١٣٥٠ش، ص ٢٨٤، ٢٩٢، ٥٤٦؛ مدایحنگار، ص ٢٧٥ـ ٢٨٤، ٥٥٤ـ٥٥٦). اعتمادالسلطنه (١٣٦٣ش ب، ص ٢٦٣) او را ثانى خاقانى نامیده است. او بر زبان فرانسه مسلط بوده (فووریه، ص ٣٥٩) و ترجمههایى نیز كرده، ولى اعتمادالسلطنه (١٣٥٠ش، ص ٣١٤) ترجمههاى وى را درخور اعتماد ندانسته است. حكیمالممالك، علاوه بر ناصرالدین شاه، از طبیبان زنان شاه (امین اقدس، منیرالسلطنه مادر نایبالسلطنه، و انیسالدوله) نیز بود (همان، ص ٣٤٩، ٥٤٦، ٥٦٩). اعتمادالسلطنه (١٣٦٣ش ب، ص ٢٦٣) با آنكه وى را همردیف اطباى اروپا بهشمار آورده در روزنامه خاطرات، با تعبیرات متملّق، نادان، فضول و بدذات (ص ٢٣٥، ٢٩٣، ٣٤١، ٤٧٦) از او یاد نموده است؛ اما فووریه (همانجا) تحصیلات او را در موقعیت وى، چندان دخیل ندانسته است. حكیمالممالك در دوران حكومت عراق و بروجرد به مرمت بناهاى حكومتى و اماكن مقدّس پرداخت، از جمله باغ شاه و بقعه امامزاده جعفربن موسى كاظم علیهالسلام، هر دو در بروجرد (رجوع کنید به ایران، ١٢٩٦، ش ٣٨٨، ص ( ٢)، ١٣١٠، ش ٧٩٦، ص ٤؛ ناصرالدین قاجار، ١٣٦٢ش، ص ٥٥).
از آثار حكیمالممالك است: روزنامه سفر خراسان، كه در ١٣٥٦ش در سلسله انتشارات فرهنگ ایران زمین، به كوشش ایرج افشار، چاپ شد؛ و نامههاى حكیمالممالك به پدرش، كه در واقع گزارش سفر او به اروپاست. حسین محبوبى اردكانى آنها را در مجله بررسیهاى تاریخى (سال ٥، ش ٤، مهر ـ آبان ١٣٤٩، ص ١٤٣ـ١٨٨) به چاپ رسانده است. منطقه حكیمیه در شرق تهران از املاك حكیمالممالك بود كه بعدها میرزا زینالعابدین امام جمعه آن را خرید (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ش ب، ص ١٢٠ـ١٢١؛ همو، ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ش، ج ٤، ص ٢٠٥٧).
منابع :
(١) آقاخان نورى، «نامه میرزاآقاخان نورى به فرخخان امینالملك درباره میرزاعلی نقى حكیمالممالك»، چاپ حسین محبوبیاردكانى، مجله بررسیهاى تاریخى، سال ٥، ش ٤ (مهر ـ آبان ١٣٤٩)؛
(٢) محمدحسنبن على اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصرى، چاپ محمداسماعیل رضوانى، تهران ١٣٦٣ـ١٣٦٧ش؛
(٣) همو، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٥٠ش؛
(٤) همو، روزنامههاى مرآتالسفر و اردوى همایون، بخط میرزامحمدرضا كلهر، تهران ١٣٦٣ش الف؛
(٥) همو، المآثر و الآثار، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ١، تهران: اساطیر، ١٣٦٣ش ب؛
(٦) همو، مرآةالبلدان، چاپ عبدالحسین نوائى و میرهاشم محدث، تهران ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ش؛
(٧) فرخبن مهدى امینالدوله غفارى، مجموعه اسناد و مدارك فرخخان امینالدوله، قسمت ٢، چاپ كریم اصفهانیان، تهران ١٣٤٧ش؛
(٨) ایران، ش ١٦٤، ٤ ربیعالآخر ١٢٩٠، ش ٢٦٣، ٥ شعبان ١٢٩٢، ش ٢٨٢، سلخ ربیعالاول ١٢٩٣، ش ٣٧٧، ١١ صفر ١٢٩٦، ش ٣٨٨، ٢١ جمادیالآخره ١٢٩٦، ش ٦٦٥، ٨ محرّم ١٣٠٦، ش٦٨٠، ١٦ رجب ١٣٠٦، ش٧٥٠، ٥ ذیحجه ١٣٠٨، ش ٧٧٥، ٢٣ ذیقعده ١٣٠٩، ش ٧٩٦، ١١ رمضان ١٣١٠؛
(٩) علینقیبن اسماعیل حكیمالممالك، «چند نامه از حكیمالممالك»، چاپ حسین محبوبى اردكانى، مجله بررسیهاى تاریخى ، سال ٥، ش ٤ (مهر ـ آبان ١٣٤٩)؛
(١٠) همو، روزنامه سفر خراسان، تهران ١٣٥٦ش؛
(١١) همو، «نامه میرزاعلینقى حكیمالممالك به ناصرالدینشاه و پاسخ آن»، وحید، سال ٢، ش ١١ (آبان ١٣٤٤)؛
(١٢) روزنامه ایران سلطانى، سال ٥٦، ش ٣، ٧ صفر ١٣٢١؛
(١٣) روزنامه دولت علیه ایران، ش٦٤٠، ١٤ ذیحجه ١٢٨٦؛
(١٤) روزنامه وقایع اتفاقیه، ش ٢٧١، ٤ شعبان ١٢٧٢؛
(١٥) عبدالحسین سپهر، مرآت الوقایع مظفرى؛
(١٦) و، یادداشتهاى ملكالمورخین، چاپ عبدالحسین نوائى، تهران ١٣٦٨ش الف؛
(١٧) همو ، یادداشتهاى ملك المورخین، در مرآتالوقایع مظفرى؛
(١٨) و، یادداشتهاى ملك المورخین، چاپ عبدالحسین نوائى، تهران ١٣٦٨ش ب؛
(١٩) حسینبن عبداللّه سرابى، سفرنامه فرّخخان امینالدوله (مخزنالوقایع)، ج ١، چاپ كریم اصفهانیان و قدرتاللّه روشنى، تهران ١٣٦١ش؛
(٢٠) شرف، ش ٦٥، ١٣٠٦؛
(٢١) ابراهیمبن اسداللّه صدیقالممالك، منتخبالتواریخ، تهران ١٣٦٦ش؛
(٢٢) ژوآنس فووریه، سه سال در دربار ایران: خاطرات دكتر فووریه پزشك ویژه ناصرالدینشاه قاجار، ترجمه عباس اقبالآشتیانى، چاپ همایون شهیدى، تهران [? ١٣٦٢ش[؛
(٢٣) حسین محبوبیاردكانى، تعلیقات حسین محبوبى اردكانى بر المآثر و الآثار، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ٢، تهران: اساطیر، ١٣٦٨ش؛
(٢٤) محمدابراهیمبن محمدمهدى مدایحنگار، تذكره انجمن ناصرى به همراه تذكره مجدیه، تهران ١٣٦٣ش؛
(٢٥) عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، یا، تاریخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاریه، تهران ١٣٧٧ش؛
(٢٦) ناصرالدین قاجار، شاه ایران، روزنامه خاطرات ناصرالدینشاه در سفر دوّم فرنگستان (١٢٩٥ه ق)، چاپ فاطمه قاضیها، تهران ١٣٧٩ش؛
(٢٧) همو، سفرنامه دوم خراسان، تهران ١٣٦٣ش الف؛
(٢٨) همو، سفرنامه عتبات : سال ١٢٨٧ قمرى، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٣ش ب؛
(٢٩) همو، سفرنامه عراق عجم: بلاد مركزى ایران، تهران ١٣٦٢ش؛
(٣٠) مهدیقلى هدایت، خاطرات و خطرات، تهران ١٣٧٥ش.
/ سیدسعید میرمحمدصادق /
تصاویر این مدخل:
میرزا علی نقی حکیم الممالک منبع: گنجینه عکسهای ایران همراه تاریخچه ورود عکاسی به ایران ، به کوشش ایرج افشار ،تهران ١٣٧١ش