دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٣٨٤
حكمت ، علیاصغر، از رجال سیاسى، فرهنگى و ادبى دوره پهلوى و نخستین رئیس دانشگاه در ایران. قضاوت درباره او، بهسان دیگر رجال دوره پهلوى كه مشاركت در امور سیاسى بر داورى درباره جایگاه واقعى علمى ـ فرهنگیشان تأثیر گذارده، به بازنگرى نیازمند است. علیاصغر حكمت از هفدهسالگى تا یك سال پیش از مرگ، نزدیك به شصت سال، بهطور مرتب یادداشت روزانه داشته و نزدیك به صد دفتر یادداشت از او باز مانده است (حكمت، ١٣٧٩ش، بخش ١، همان پیشگفتار دبیرسیاقى، ص ١٥) تا همه این یادداشتها بررسى و نقادى نشود، داورى دقیق درباره او آسان نیست.
حكمت در سوم رمضان ١٣١٠/١٠ فروردین ١٢٧٢ در خاندانى قدیمى و سرشناس در شیراز به دنیا آمد. پدرش میرزا احمدعلى حكمت، ملقب به معظمالدوله شیرازى، از مستوفیان ولایت فارس و عموى سردار فاخر حكمت، از رجال دوره پهلوى، و مادرش دختر حاجی میرزا حسن شیرازى، ملقب به فخرالاطباء و مشهور به فسایى، مؤلف فارسنامه ناصرى، بود. خانواده پدرى او تا چندپشت از اطباى حاذق و معروف فارس بودند (ركنزاده آدمیت، ج ٢، ص ٢٩١؛ حكمت، ١٣٥٥ش، ص ١٦٥؛ همو، ١٣٧٩ش، بخش ١، همان پیشگفتار، ص٣٠). حكمت تحت نظر پدر در شیراز مقدّمات فارسى، عربى و انگلیسى را آموخت (حكمت، ١٣٧٩ش، بخش ١، همان پیشگفتار، ص ٣١) و نزد آقاشیخغلامحسین ادیب، معروف به لغوى، علوم ادبى و نزد آقاشیخمحمود حكیم، معروف به مسجد گنج، فلسفه و حكمت، و نزد تنى چند از علماى شیراز مباحثى از علوم قدیمه را آموخت (رشیدیاسمى، ص ٤١). در ١٢٩٤ش به تهران آمد و در مدرسه امریكایى به تحصیل پرداخت و به تحصیلات قدیمه نیز ادامه داد و فقه و اصول و علوم معقول را نزد میرزامحمدطاهر تنكابنى* تكمیل كرد (سادات ناصرى، ص ٣٩؛ حكمت، ١٣٧٩ش، بخش ١، همان پیشگفتار، ص ٦٧). حكمت در ١٢٩٧ش، از مدرسه امریكایى فارغالتحصیل شد و در شهریور همان سال، در وزارت معارف مدیر بخشى شد كه امروزه به آن كارگزینى میگویند (اقبال یغمائى، ١٣٥٢ش، ص ٤١٣). در ١٣٠٤ش، مقارن انتقال سلطنت از خاندان قاجار به پهلوى، وى نماینده مردم جهرم در مجلس شوراى ملى بود. او در این سالها با موج جدید سیاسى، كه تجددگرایى با مدیریت رضاخانى را پذیرفته بود، همراه شده بود. هنگامى كه علیاكبر داور* به سازماندهى وزارت دادگسترى به شیوه جدید میپرداخت، حكمت از وزارت معارف به این وزارتخانه منتقل و در ١٣٠٩ش براى تحصیل در زمینه قوانین ثبت اسناد، به فرانسه اعزام شد و در ١٣١٢ش، كه مشغول تحریر رساله دكترى خود در زمینه ادبیات بود، به تهران احضار و در دولت محمدعلى فروغى* كفیل وزارت معارف گردید و در شمار دولتمردان اجرایى دوره رضاشاه قرار گرفت (حكمت، ١٣٧٩ش، بخش ١، همان پیشگفتار، ص ٣١ـ٣٢، ٦٧ـ٦٨؛ «علیاصغر حكمت»، ص ١٩٦؛ اقبال یغمائى، همانجا).
رضا شاه شیوه خدمت و مدیریت حكمت را پسندید و در ٤اسفند ١٣١٣ او را وزیر معارف كرد و تا تیر ١٣١٧، كه مغضوب و مدتى بركنار گردید، در این سمت بود (رجوع کنید به ادامه مقاله). حكمت مجرى قدرتمند و مدیر موفق سیاستهاى نوسازى و دگرسازى فرهنگى و متناسب ساختنِ نظام آموزش و پرورش كشور با مقتضیات سیاسى ـ اجتماعى دولت وقت بود. كشف حجاب در ایران در ١٣١٤ش، با مسئولیت او در وزارت معارف مصادف شد. در مراسمى كه در ١٧ دى همان سال در دانشسراى عالى تهران با حضور رضاشاه و زنان بیحجاب برگزار شد و بدینگونه آغاز كشف حجاب اعلام گردید، حكمت فعالانه دخالت داشت، اگرچه بعدها از این حركت انتقاد كرد (رجوع کنید به كشف حجاب از سوى رضاخان، ص ٢٤ـ٢٥). وى در سى خاطره و رهآورد حكمت، ابتكار طرحهایى را به خود نسبت داده است كه در زمان رضاشاه همه آنها به شاه نسبت داده شده بود. به گفته حبیب یغمائى (ص ٤٣)، حكمت هركارى را در زمینه فرهنگ به نام رضاشاه میكرد، زیرا از شاه میترسید.
از جمله مهمترین فعالیتهایى كه در دوره حدودآ پنج ساله حكمت در وزارت معارف انجام گرفت، اینهاست: سازماندهى وزارت معارف و فعال كردن این وزارتخانه از همان آغاز كفالت؛ تأسیس كتابخانه فنى در تالار آیینه وزارت معارف (١٣١٣ش)؛ تأسیس اداره صحّیه (بهداشت) مدارس (١٣١٤ش)؛ تصویب اساسنامه تشكیل فرهنگستان ایران (١٣١٤ش)؛ ایجاد سازمان پیشاهنگى و تربیت بدنى (١٣١٥ش)؛ افتتاح كتابخانه دانشسراى عالى با ٩٣٠،٦ جلد كتاب (١٣١٥ش)؛ ایجاد نظام تعلیم اكابر (آموزش بزرگسالان) به پیشنهاد علیاكبر داور (١٣١٥ش)؛ تأسیس مؤسسه وعظ و خطابه، به منظور تربیت واعظان و خطیبان منبرى، در ١٣١٦ش (انحلال در ١٣٢٠ش)؛ تأسیس كتابخانه ملى و موزه ایران باستان (١٣١٦ش)؛ و برگزارى مراسمى به مناسبت هفتصدمین سال تألیف گلستان سعدى (١٣١٦ش). از دیگر اقدامات او در همین سالهاست : تأسیس دانشسراهاى مقدّماتى پسران و دختران؛ تأسیس مجله تعلیم و تربیت، نشریه وزین علمى ـ فرهنگى؛ تأسیس ورزشگاه امجدیه؛ برگزارى هزاره فردوسى؛ انتشار چندین اثر، بهویژه برخى متون ادب فارسى با چاپهاى نفیس، از سوى وزارت معارف؛ عكسبردارى از شمارى از نسخههاى خطىِ كتابخانههاى خارج از كشور؛ نصب كردن تندیس تنى چند از شاعران كشور (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به حكمت، ١٣٧٩ش، بخش ١، همان پیشگفتار، ص ٦٩ـ٧١؛ اقبال یغمائى، ١٣٥٢ش، ص ٤١٤ـ٤١٦).
حكمت در دوره وزارت معارف با سفر به مناطق گوناگون كشور، وضع مدارس را از نزدیك و به دقت بازدید میكرد و دستورهاى اصلاحى صریح و سریع میداد. بهگفته رعدى آذرخشى (ص ٤٦٣ـ٤٧٠) حكمت جنبوجوش بیسابقهاى در امور مربوط به وزارت معارف در تهران و شهرستانها پدید آورده بود. اما به عللى مغضوب و معزول شد و ظاهرآ از بیم جان به شیراز رفت و چند ماهى از نظرها غایب گردید. رعدى آذرخشى (ص ٣٧١ـ٣٧٩) نوشته است كه انتشار مقالهاى از سیدحسن تقیزاده* ــ كه در آن وقت مغضوب رضاشاه شده بودــ در مجله تعلیم و تربیت، این سوءظن را در ذهن رضاشاه برانگیخت كه ممكن است میان تقیزاده و حكمت و وزارت معارف همكارى باشد. حكمت در سیخاطره (ص ٣٨٨ـ٣٩٠) و اقبال یغمائى (١٣٥٢ش، ص ٤١٧) میگویند در اوضاع و احوالى كه بهسبب اهانت روزنامههاى فرانسه به رضاشاه، مناسبات ایران و فرانسه تیره شده بود، حكمت به مناسبت جشن و نمایشگاهى در فرانسه، بدون كسب اجازه از شاه، تلگرام تبریك مخابره كرد كه بهسبب آن معزول گردید، اما به شفاعت ولیعهد (محمدرضا پهلوى) به خدمت بازگشت (حكمت، ١٣٥٥ش، ص ٣٩٢) و شاید بدینسبب حكمت تا زنده بود ظاهرآ به او وفادار ماند.
حكمت در دوره كفالت وزارت معارف لایحه تأسیس دانشگاه تهران* را به مجلس پیشنهاد كرد (همو، ١٣٣٩ش، ص ٤، ٣٧؛ همو، ١٣٥٥ش، ص ٣٣٣) و به دستور رضاشاه، همزمان با وزارت، از ١٣١٤ تا ١٣١٧ش بهعنوان نخستین ریاست دانشگاه در ایران، براى توسعه دانشگاه از هر حیث كوشید (رجوع کنید به «علیاصغر حكمت»، ص ١٩٦؛ اقبال یغمائى، ١٣٥٢ش، ص ٤١٤ـ٤١٥). او پس از تأسیس دانشكدههاى ادبیات و معقول و منقول (الهیات كنونىِ) دانشگاه تهران، متناوبآ به تدریس تاریخ ادیان، قرآن، تفسیر، تاریخ ادبیات و ادبیات قرنهاى نهم و دهم پرداخت (ساداتناصرى، ص ٣٥). وى در ١٣٤٢ش از استادى دانشگاه تهران بازنشسته شد (حكمت، ١٣٧٩ش، بخش ١، همان پیشگفتار، ص ٦٩).
حكمت بارها به وزارت رسید. عمر دورههاى وزارت او بلند نبود و دیگر نتوانست مانند دوره نخستین وزارت، منشأ فعالیتهاى چشمگیر باشد، به ویژه آنكه برخى از مسئولیتها با دانش و تخصص او ارتباطى نداشت. او از ١٣١٨ تا ١٣٣٨ش، مسئولیت وزارتخانههاى گوناگون را، از جمله در دولتهاى متین دفترى، قوام، فروغى، زاهدى و اقبال، پذیرفت (رجوع کنید به دولتهاى ایران، ص١٦٩، ١٨٠، ٢١٧ـ٢١٨، ٢٥٨، ٢٧٢ و جاهاى دیگر).
از ١٣٣٢ش، پس از دوره وزارت، تا ١٣٣٦ش سفیركبیر ایران در هند (حكمت، ١٣٧٩ش، بخش ١، همان پیشگفتار، ص ٦٨) و در ١٣٣٥ش، با حفظ سمت، وزیرمختار ایران در تایلند بود (رجوع کنید به همانجا؛ «علیاصغر حكمت»، همانجا). حكمت در دوره سفارتش در هند به گسترش مناسبات ایران و هند، بهویژه در امور فرهنگى، كمك كرد و به سبب احاطهاش به ادب فارسى و فرهنگ ایرانى، در محافل علمى ـ فرهنگى و حتى سیاسى هند تأثیرى نیرومند و خوشایند گذاشت. وى از دانشگاههاى دهلى، علیگر و لاهور دكترى افتخارى گرفت (اقبال یغمائى، ١٣٥٢ش، ص ٤١٧)، درباره هند به مطالعه وسیعى پرداخت و كتاب سرزمین هند: بررسى تاریخى و اجتماعى و سیاسى و ادبى هندوستان از ادوار باستانى تا عصر حاضر (تهران ١٣٣٧ش رجوع کنید به ادامه مقاله) و نیز تعدادى مقاله درباره جنبههایى از هند و مناسبات فرهنگى و ادبى ایران و هند نوشت. همچنین درباره مذاهب هندو، كه از موضوعهاى درس تاریخ ادیان او بود، به مطالعه پرداخت. سفارت حكمت در هند، پس از وزارت معارف او، موفقترین و آخرین سِمَت سیاسى او بود.
حكمت سمِتها و مسئولیتهاى علمى ـ فرهنگى دیگرى هم داشت و برخى از آنها را تا سالهاى پایانى زندگى حفظ كرد. در مجامع ملى و بینالمللى بسیارى شركت جست و در بعضى از آنها، مانند نخستین كنگره نویسندگان ایران، سخنرانى كرد (نخستین كنگره نویسندگان ایران، ص ١١ـ ٣٩). او به عنوان عضو هیئت نمایندگى ایران، در چند اجلاس مربوط به یونسكو شركت داشت. سالها رئیس كمیسیون ملى یونسكو در ایران بود. در ١٣٤٤ش مدرسه عالى ادبیات و زبانهاى خارجى را تأسیس كرد و ریاست آن را بر عهده گرفت. او عضو افتخارى فرهنگستانهاى سوریه، عراق و مصر بود و چندین نشان افتخار گرفت (حكمت، ١٣٣٧ش، ص ب؛ همو، ١٣٧٩ش، بخش ١، همان پیشگفتار، ص ٦٩ـ ٧١؛ «علیاصغر حكمت»، همانجا؛ اقبال یغمائى، ١٣٥٢ش، ص ٤١٥).
علیاصغر حكمت در پایان عمر زمینگیر و در گفت و شنید و حركت بهكلى ناتوان بود (حبیب یغمائى، ص ٥٢). وى در ٣ شهریور ١٣٥٩ درگذشت و در باغِ طوطىِ شاهعبدالعظیم به خاك سپرده شد. سه دختر از او بازمانده كه یكى از آنان، به نام پروین، به انتشار آثار بازمانده از پدر اقدام كرده است. از میان برادران او، ابوالحسن، حسنعلى و محمدعلى حكمت، سومى از استادان بنام و برجسته دانشكده حقوق دانشگاه تهران بود. كسانى كه حكمت را از نزدیك میشناختند و با او كار كرده بودند، او را منظم، جدّى، سختگیر، دقیق، پركار، مؤدب، خوشحافظه، سخنور و حساس به مسائل فرهنگى، هوشمند و آشنا به زبان انگلیسى وصف كردهاند (رجوع کنید به ركنزاده آدمیت، ج ٢، ص ٢٩٦؛ رعدیآذرخشى، ص ٤٦٠ـ٤٧٣؛ اقبال یغمائى، ١٣٧٥ش، ص ٣٣٣). با این همه، حبیب یغمائى (همانجا) او را اهل تقرب و مقامْ دوست و قدرتطلب خوانده، گرچه وى را از بیشتر رجال كشور بهتر و مدیرتر و داناتر و ادبپرورتر دانسته است.
حكمت در دى ١٣٤٠ كتابخانه خود را، كه مشتمل بر ٥٤٩،٥ جلد كتاب بود، به دانشگاه تهران اهدا كرد (رجوع کنید به مجله دانشكده ادبیات دانشگاه تهران، سال ٩، ش ٤ (تیر ١٣٤١)، ص ١٢٢ـ١٢٣، نامه مورخ دى ١٣٤١ علیاصغر حكمت). طبقه ششم كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، «تالار علیاصغر حكمت» نامگذارى شده است (اتحاد، ج ٢، ص ٥٠٧). وى تعدادى كتاب و فرمان به آستان قدس رضوى، و شمارى سند و اشیاى عتیقه هم به موزه پارس* شیراز هدیه كرده است (حكمت، ١٣٧٩ش، بخش ١، همان پیشگفتار، ص ٧١).
آثار حكمت را به چند دسته اصلى میتوان تقسیم كرد : تألیفات، تصحیح متون، ترجمهها، رسالات و مقالات به زبانهاى فارسى و فرانسوى و انگلیسى، و شعر. بیش از سى كتاب و حدود صد مقاله از او انتشار یافته است (براى صورت آثار او رجوع کنید به «علیاصغر حكمت»، ص ١٩٦ـ١٩٨؛ افشار، ١٣٥٩ش، ص ٦١٤ـ٦١٥؛ اتحاد، ج ٢، ص ٥٢٣ـ٥٢٤؛ حكمت، ١٣٧٩ش، بخش ١، همان پیشگفتار، ص ٧٢ـ٧٣). از آثار تألیفى مهم اوست: جامى... (تهران ١٣٢٠ش؛ چاپ كاملتر: تهران ١٣٦٣ش)؛ امثال قرآن (تهران ١٣٣٣ش)، درباره قرآن كریم، شامل امثال، تمثیلات قرآن كریم و عقاید ارباب مذاهب و علما (براى نقدى مبسوط درباره این كتاب رجوع کنید به فرزان، ص ٢٣٧ـ٣٤١)، نثر حكمت در این كتاب ممتاز است و شاید بهترین نمونه نثر او در نوشتن مطالب علمى باشد؛ سرزمین هند... (تهران ١٣٣٧ش)، در جغرافیا، تاریخ، سیاست، مذاهب و عقاید، رسوم و عادات، هنرها و تحولات جدید هند تا زمان تحریر؛ نقش پارسى بر احجار هند (تهران ١٣٣٧ش)، درباره كتیبهنویسى و كتیبههاى فارسى در كاخهاى شاهى، مسجدها، گورسنگها و درگاهها كه نخست بهصورت سلسله مقاله در كلكته و در مجله هند و ایران و سپس به شكل كتاب منتشر شد، این كتاب حاوى اطلاعات سودمند و در نوع خود تازهاى بود؛ نه گفتار در تاریخ ادیان (شیراز ١٣٤٠ش)، كه مجموعهاى از برخى مباحث در حوزه دینشناسى است.
دو متن تصحیح شده بهكوشش حكمت به چاپ رسید : تذكره مجالسالنفائس، اثر امیرعلیشیر نوائى (تهران١٣٣٣ش؛چاپ جدیدتر: تهران ١٣٦٣ش) و كشفالاسرار و عدةالابرار، معروف به تفسیر خواجهعبداللّه انصارى (تهران ١٣٣١ـ ١٣٣٩ش، ٩ج؛ چاپ كاملتر: تهران ١٣٦١ش، ١٠ج). هر دو كتاب با موضوعاتى كه حكمت در دانشگاه تدریس میكرد ارتباط داشت. تصحیح حكمت از كشفالاسرار، به علت خطاها و بیدقتیهایى، با انتقاد روبهرو شد و گفته شده است كه شانزده تن در این تصحیح همكار وى بودهاند (رجوع کنید به حائرى، ص ١١). حكمت ترجمه فارسى الف لیلة و لیلة، هزارویكشب، را هم چاپ كرده است (تهران ١٣١٥ـ ١٣١٦ش، ٣ج).
حكمت در حوزههاى دینشناسى، ادب، تاریخ و باستانشناسى كتابهایى از انگلیسى و فرانسوى به فارسى ترجمه كرده است. از آن جمله است: از سعدى تا جامى، مجلد سوم تاریخ ادبى ایران* تألیف ادوارد براون* (تهران ١٣٢٧ش؛ چاپ منقّحتر: تهران ١٣٥٧ش)؛ تاریخ جامع ادیان، نوشته جان ناس (تهران ١٣٤٤ش؛ ویرایش دوم: تهران ١٣٧٠ش)، كه سالها مهمترین اثر در زبان فارسى درباره دینشناسى بهشمار رفته و متن درسى حكمت در تاریخ ادیان و مذاهب بوده است؛ الواح بابل، نوشته ادوارد شییرا (تهران ١٣٤١ش)؛ و تاریخ باستانى ایران بر بنیاد باستانشناسى، نوشته ارنست هرتسفلد (تهران، بیتا.). ترجمههاى ادبى او از آثار شكسپیر كه در كتابى به نام پنج درام از شكسپیر (تهران ١٣٢١ش؛ چاپهاى دیگر ١٣٣٦ش و ١٣٢٢ـ١٣٣٣ش) منتشر شد ــهمین كتاب با عنوان پنج حكایت از شكسپیر در لاهور (١٩٥٧ میلادى) نیز منتشر شده است ــ و رستاخیز تولستوى (تهران ١٣٣٩ش) با موفقیت و استقبال قرین نبوده است.
حكمت در موضوعات گوناگون مقاله نوشته است، از جمله در لغت، تفسیر، ملل و نحل، تصوف و عرفان، شعر و شاعران فارسى، آثار تاریخى و تمدنى، روابط تاریخى ایران و هند، و مسائل تعلیم و تربیت (براى تفصیل اطلاعات كتابشناختى رجوع کنید به افشار، ١٣٤٨ش، جاهاى متعدد). چند رساله و مقاله هم به زبان انگلیسى و فرانسوى نوشته، كه شمارى از آنها در ایام اقامت او در هند در نشریههاى آن كشور منتشر شده است. حسن سادات ناصرى (ص ٣٨) حجم مقالههاى حكمت را دو تا سه هزار صفحه تخمین زده، كه احتمالا قدرى غلوآمیز است.
كتاب حكمت با عنوان مطالعه تطبیقى رمئو و ژولیت با لیلى و مجنون (تهران ١٣١٧ش) از نخستین تألیفات ایرانیان درباره ادبیات تطبیقى است.
ایرانشهر (تهران ١٣٤٢ش)، كه اثرى دایرةالمعارفگونه است، با نظارت، مباشرت و همكارى وى انتشار یافته است.
حكمت شعر هم میگفت و اشعار او، در كتابى با عنوان سخن حكمت، شامل حدود ٥٠٠،٣ بیت، بهكوشش حسن ساداتناصرى (تهران ١٣٥١ش)، با مقدمهاى فاقد تحلیل و نظرى جدّى درباره ویژگیهاى شعر او (رجوع کنید به مقدمه بدون عنوان در همان كتاب)، بهچاپ رسید. حكمت هیچگاه خود را شاعرى ممتاز ندانسته و شعر خود را متوسط ارزیابى كرده است (رجوع کنید به ١٣٧٩ش، بخش ١، همان پیشگفتار، ص ٥٥). سخن حكمت مشتمل است بر قصاید، قطعات، غزلیات، ملمعات، رباعیات، مثنویات اخلاقى و دینى و داستانى، هندیات، مكاتبات شاعرانه و ترجمههایى از آثار ادبى خارجى.
مثنوى شكونتالا، یا انگشترى گمشده، كه ترجمه منظوم حكمت از افسانهاى هندى و كهن است (بمبئى ١٣٣٦ش) جزو سرودههاى معروفتر حكمت بهشمار میآید. حكمت به فنون و صناعات ادبى مسلط بود، با شعر عرب آشنایى داشت و اشعار ملمّع او از تسلطش بر ادب عربى حكایت میكند.
مضمون شعرهاى وى بیشتر اندرزهاى اخلاقى، امثال حكمتآمیز، نوادر عبرتانگیز و برخى نكات فلسفى و عرفانى و تعلیمى است (درباره شعر حكمت رجوع کنید به صفا، ص ٤٧٦؛ رضانژاد، ص ٦٧١ـ٦٧٧). او در شعر محافظهكار و سنّتگرا بود. ذبیحاللّه صفا (ص ٤٧٧) فقط هندیات حكمت را داراى برخى مضامین و تعبیرهاى جدید دانسته است. در شعر فارسى، و نیز در نثرنویسى، شاید نتوان جایگاه خاصى براى حكمت قائل شد یا دستاورد مشخصى را به او نسبت داد. سهم بارز او در مدیریت و سازماندهى فرهنگى و تلاش در راه حفظ و تقویت مبانى فرهنگ و ترویج آن در كشور است.
منابع :
(١) هوشنگ اتحاد، پژوهشگران معاصر ایران، تهران ١٣٧٨ش ـ؛
(٢) ایرج افشار، «علیاصغر حكمت»، آینده، سال ٦، ش ٧ و ٨ (مهرـ آبان ١٣٥٩)؛
(٣) همو، فهرست مقالات فارسى، تهران ١٣٤٨ش ـ ؛
(٤) عبدالحسین حائرى، «فهرستنویسى بدون تجربه حاصل نمیشود (مصاحبه) »، مصاحبهكننده: على اوجبى و احساناللّه شكراللهى، كتاب ماه كلیات، سال ٥، ش ١ (دى ١٣٨٠ )؛
(٥) علیاصغر حكمت، رهآورد حكمت: شرح مسافرتها و سفرنامههاى میرزا علیاصغرخان حكمت شیرازى، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران ١٣٧٩ش؛
(٦) همو، سرزمین هند: بررسى تاریخى و اجتماعى و سیاسى و ادبى هندوستان از ادوار باستانى تا عصر حاضر، تهران ١٣٣٧ش؛
(٧) همو، سی خاطره از عصر فرخنده پهلوى، (تهران) ١٣٥٥ش؛
(٨) همو، «مؤسس دانشگاه كیست؟»، رادیو ایران، ش ٥٣ (دى ١٣٣٩)؛
(٩) دولتهاى ایران از میرزا نصراللّهخان مشیرالدوله تا میرحسین موسوى، براساس دفتر ثبت كابینههاى نخستوزیر، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ١٣٧٨ش؛
(١٠) غلامرضا رشیدیاسمى، ادبیات معاصر، تهران ١٣٥٢ش؛
(١١) غلامحسین رضانژاد، «(درباره) سخن حكمت»، راهنماى كتاب، سال ١٦، ش ١٠ـ١٢ (دى ـ اسفند ١٣٥٢)؛
(١٢) غلامعلى رعدی آذرخشى، گفتارهاى ادبى و اجتماعى، تهران ١٣٧٠ش؛
(١٣) محمدحسین ركنزاده آدمیت، دانشمندان و سخنسرایان فارس، تهران ١٣٣٧ـ١٣٤٠ش؛
(١٤) حسن ساداتناصرى، «استادم علی اصغر حكمت»، آشنائى با كتاب، ش ١ (دى ١٣٥١)؛
(١٥) ذبیحاللّه صفا، «(درباره) سخن حكمت»، وحید، دوره ١١، ش ٤ (تیر ١٣٥٢)؛
(١٦) «علیاصغر حكمت»، راهنماى كتاب، سال ٥، ش ٢ (اردیبهشت ١٣٤١)؛
(١٧) محمد فرزان، مقالات فرزان، چاپ احمد ادارهچى گیلانى، تهران ١٣٥٦ش؛
(١٨) كشف حجاب از سوى رضاخان، تهران: مركز بررسى اسناد تاریخى، ١٣٧٧ش؛
(١٩) نخستین كنگره نویسندگان ایران، تیرماه ١٣٢٥، تهران ١٣٢٦ش؛
(٢٠) اقبال یغمائى، «علیاصغر حكمت»، ماهنامه آموزش و پرورش، سال ٤٣ (١٣٥٢)؛
(٢١) همو، وزیران علوم و معارف و فرهنگ ایران، تهران ١٣٧٥ش؛
(٢٢) حبیب یغمائى، خاطرات حبیب یغمائى از روزگار مجلهنویسى: برگرفته از مجله آینده، به كوشش ایرج افشار، تهران ١٣٧٢ش.
/ عبدالحسین آذرنگ /
تصاویر این مدخل:
علی اصغر حکمت منبع: باقر عاقلی ، روزشمار تاریخ ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی ، تهران ١٣٧٠ ش ، ج دوم ، ص٨٨