دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٣٧٥
حَكَم بن ابیالعاص بنامیه ، عموى عثمانبن عَفّان*، پدر مروان خلیفه اموى و از دشمنان سرسخت پیامبر صلیاللّه علیهوآلهوسلم. وى از سرشناسان تیره بنیامیه از قبیله قریش بود (ابنحجر عسقلانى، ج ٢، ص ١٠٤). از تاریخ تولدش اطلاعى در دست نیست. گزارشهاى اندك از زندگى او اغلب درباره دشمنیهایش با پیامبر اكرم است و نشان میدهد وى از آن دسته دشمنانى بوده است كه رفتارهاى زشتى با پیامبر داشتند و از درایت و دوراندیشى تهى بودند (رجوع کنید به ادامه مقاله). گفته شده كار وى حجامت بوده است (ابنرسته، ص ٢١٥).
پس از آشكار شدن دعوت رسول خدا در مكه، حكمبن ابیالعاص پیامبر را بسیار میآزرد و از كسانى بود كه بر سر پیامبر در هنگام نماز شكنبه گوسفند ریخت (ابنهشام، ج ٢، ص١٥٧). حكمبر خویشانش كه مسلمان میشدند، سخت میگرفت، چنان كه برادرزاده خود، عثمان، را با طناب بست و او را تهدید كرد تا از دین جدید دست برندارد، وى را آزاد نخواهد كرد (ابنسعد، ج ٣، ص ٥٥). وى در توطئه قتل پیامبر اكرم (توطئه دارالندوه*) شركت داشت و جزو محاصرهكنندگان خانه آن حضرت بود (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٢٢٨). او همچنان بر كفر و شرك خود باقى بود تا آنكه پس از فتح مكه، بهرغم میل خود، اسلام آورد و پس از مدتى در مدینه ساكن شد (ابنحجر عسقلانى، همانجا). مسلمانان همواره با تردید به اسلام آوردن حكم مینگریستند و مسلمانى او را واقعى نمیپنداشتند (رجوع کنید به بلاذرى، ج ٥، ص ١٢٥).
حكم در مدینه نیز از رفتارهاى زشت خود دست برنداشت. وى پشت سر رسول خدا به راه میافتاد و از راه رفتن پیامبر تقلید و حركات حضرت را با دست و بینى و چشم مسخره میكرد (همانجا؛ ابنعبدالبرّ، ج ١، ص ٣٥٩؛ ابنحجر عسقلانى، ج ٢، ص ١٠٥). یك بار كه پیامبر حكم را در حال تقلید كردن دید، او را نفرین كرد و فرمود: «به همین حال بمان»، و حكم از آن لحظه تا پایان عمر به همان قیافه ماند (طبرى، ج ١٠، ص ٥٨؛ ابنعبدالبرّ، ج ١، ص ٣٥٩ـ٣٦٠) و دچار رعشه و بیعقلى شد (بلاذرى؛ ابنعبدالبرّ، همانجاها). حكم اسرار پیامبر را فاش مینمود (بلاذرى، همانجا). مثلاً، آنچه را پیامبر در باره مشركان قریش و منافقان به بزرگان صحابه میگفت، برملا میكرد (ابنعبدالبرّ، ج ١، ص ٣٥٩). یكى دیگر از كارهاى او، كه پیامبر را رنجیدهخاطر ساخت، این بود كه پشت خانه رسول خدا میایستاد و به سخنان ایشان گوش میداد. یكبار نیز از شكاف در به درون خانه پیامبر مینگریست كه پیامبر بیرون آمد و فرمود: «چه كسى مرا از شرّ این مرد نجات میدهد؟» سرانجام، رسول خدا وى را لعنت و به طائف تبعید كرد و فرمود او حق ندارد (در مدینه) با من زندگى و سكونت كند (بلاذرى، همانجا). برخى فرزندان حكم، از جمله عثمان و حارث (همانجا) و به قولى، مروان (ابنعبدالبرّ، همانجا؛ ابناثیر، ج ٢، ص ٣٧)، نیز همراه وى در طائف بهسر بردند. تبعید حكم به طائف به سبب همه رفتارهاى خصمانه او و نیز افشاى اسرار پیامبر براى دشمنان وى از كفار و منافقان بود (بلاذرى؛ ابنعبدالبرّ، همانجاها). حكم از آن پس به طَریدِ (تبعید شده) رسول خدا مشهور گشت (رجوع کنید به ابنعبدربّه، ج ٤، ص ٢٦٧؛ مسعودى، ج ٣، ص ٧٨؛ ابنطقطقى، ص ١٤٣).
حكمبن ابیالعاص مصداق بارز آیه ٥٧ سوره احزاب بود كه در آن، آزار پیامبر با آزار خدا یكسان شمرده شده و خدا آزاردهندگان پیامبر را در دنیا و آخرت از رحمت خود دور كرده و عذاب خواركنندهاى براى ایشان در آخرت مهیا ساخته است.
به گزارش بلاذرى (ج ٥، ص ١٢٦)، پیامبر اكرم نه فقط حَكم، بلكه ذریه و نسل او را نیز لعنت كرد، مگر مؤمنان آنان كه اندكاند. ماجراى لعن حكم و فرزندانش از سوى پیامبر، در روایات متعددى از زبان صحابه و تابعین نقل شده است (رجوع کنید به ابنعبدالبرّ، ج ١، ص٣٦٠؛ ابناثیر، ج ٢، ص ٣٧ـ٣٨؛ ذهبى، ج ٢، ص ١٠٨).
پس از رحلت پیامبر اكرم، حكم و فرزندانش تا زمان خلافت عثمان در تبعید بودند. عثمان ظاهراً به سبب خویشاوندْدوستى اصرار داشت كه حكم و خانوادهاش به مدینه بازگردند (رجوع کنید به ابنعبدربّه، ج ٢، ص ١٩٤، ج ٤، ص ٢٨٦). در زمان خلافت ابوبكر، عثمان از او خواست كه حكم و فرزندانش را به مدینه بازگرداند، اما ابوبكر گفت: «من نمیتوانم تبعیدى رسول خدا را به مدینه بازگردانم». با به خلافت رسیدن عمربن خطّاب، عثمان تقاضاى خود را تكرار كرد، اما عمر نیز نپذیرفت. زمانى كه عثمان به خلافت رسید، حكم و فرزندانش را به مدینه بازگرداند (یعقوبى، ج ٢، ص ١٦٤؛ ابناثیر، ج ٢، ص ٣٨). بر این كار عثمان ایراد گرفتهاند (رجوع کنید به بلاذرى، همانجا؛ طبرى، ج ٤، ص ٣٤٧، ٣٩٩). مسلمانان نیز به بازگشتِ راندهشدگانِ رسول خدا به مدینه اعتراض كردند (رجوع کنید به ابناثیر، همانجا).
عثمان با فراخواندن حكم و فرزندانش از طائف به مدینه و بخشیدن صد هزار درهم به او به منزله صله رحم، بیتوجهى خود را به اقدام پیامبر و عواطف و احساسات مسلمانان نشان داد (صفدى، ١٩٦٢، ج ١٣، ص ١١٢). حكم در آخر عمر نابینا شد (همو، ١٣٢٩، ص ١٤٧) و سرانجام در سال ٣١ یا ٣٢ در مدینه (همانجا؛ ابنحجر عسقلانى، ج ٢، ص ١٠٦) و به قولى، در آخر خلافت عثمان و چند ماه پیش از قیام مردم بر ضد عثمان (٣٥) درگذشت (ابنعبدالبرّ، ج ١، ص ٣٥٩). بهدستور عثمان، بر سر قبر حَكم خیمهاى برپا كردند (ابنسعد، ج ٨، ص ١١٣). حكمبن ابیالعاص هشت دختر و ٢١ پسر داشت كه مشهورترین آنها مروان، داماد عثمان و خلیفه مشهور اموى، بود (ابنقتیبه، ص ٣٥٣؛ نیز رجوع کنید به مصعببن عبداللّه، ص ١٥٩ـ١٦٠؛ بلاذرى، ج ٥، ص ١٦٠ـ١٦٣).
منابع :
(١) ابناثیر، اسدالغابة فى معرفة الصحابة، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمد احمد عاشور، قاهره ١٩٧٠ـ١٩٧٣؛
(٢) ابنحجر عسقلانى، الاصابة فى تمییز الصحابة، چاپ علیمحمد بجاوى، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٣) ابنرسته؛
(٤) ابنسعد (بیروت)؛
(٥) ابنطقطقى، الفخرى فى الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیة، چاپ و. آلوارت، گریفزولت ١٨٥٨؛
(٦) ابنعبدالبرّ، الاستیعاب فى معرفة الاصحاب، چاپ علیمحمد بجاوى، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٧) ابنعبدربّه، العقد الفرید، چاپ على شیرى، بیروت ١٤٠٨ـ١٤١١/ ١٩٨٨ـ١٩٩٠؛
(٨) ابنقتیبه، المعارف، چاپ ثروت عكاشه، قاهره ١٩٦٠؛
(٩) ابنهشام، السیرة النبویة، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، قاهره ١٣٥٥/١٩٣٦؛
(١٠) احمدبن یحیى بلاذرى، انسابالاشراف، ج ٥، چاپ گویتین، اورشلیم ١٩٣٦، چاپ افست بغداد (بیتا.)؛
(١١) ذهبى؛
(١٢) خلیلبن ایبك صفدى، كتاب الوافى بالوفیات، ویسبادن ١٩٦٢ـ ؛
(١٣) همو، نكت الهمیان فى نكت العُمیان، چاپ احمد زكیبك، مصر ١٣٢٩/ ١٩١١؛
(١٤) طبرى، تاریخ (بیروت)؛
(١٥) مسعودى، مروج (بیروت)؛
(١٦) مصعببن عبداللّه، كتاب نسب قریش، چاپ لوى پرووانسال، قاهره ١٩٥٣؛
(١٧) یعقوبى، تاریخ.
/ صدیقه ابریشمكار /