دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٣٣٧
حق والدین ، از آموزههاى اخلاقى و دینى در سنّت اسلامى. در آیات قرآن چندین بار به نیكوكارى به والدین سفارش شده است (وَصَّینَا الاْنسانَ بِوالِدَیهِ حُسناً/ إحساناً رجوع کنید به عنكبوت: ٨؛ اَحقاف: ١٥). ذكر این سفارش در قالب مكرر «وباالوالدین إحساناً» بلافاصله پس از امر به «عبادت خدا» و نهى از «شرك ورزیدن به او» (رجوع کنید به بقره: ٨٣؛ نساء: ٣٦؛ اَنعام: ١٥١؛ اِسراء: ٢٣) و نیز مقارنت «سپاسگزارى از پدر و مادر» با «شكرگزارى از خدا» (اشْكُرْ لى و لِوالِدَیكَ رجوع کنید به لقمان: ١٣ـ١٤) از اهمیت ممتاز این آموزه اخلاقى و دینى حكایت دارد. این آموزه در ادیان پیش از اسلام نیز وجود داشته، چنانكه مشابه همین تعبیر در كتابهاى عهد عتیق نیز آمده است (رجوع کنید به سفر لاویان،١٩: ٢ـ٤؛ نیز رجوع کنید به سفر خروج، ١٢:٢٠؛ سفر تثنیه،٥: ١٦)؛ ازاینرو، برخى مؤلفان غربى آن را با ده فرمان حضرت موسى مقایسه كردهاند (رجوع کنید به رابرتس، ص ٤٦ـ٤٩؛ هیرشفلد، ص ٨١؛ گایگر، ص ٨٤).
بیان قرآن درباره وجه این سفارش، زحمات والدین، به ویژه مادران، به هنگام تربیت فرزندان در كودكى است (رجوع کنید به اسراء : ٢٤؛ لقمان: ١٣ـ١٤؛ احقاف: ١٥). به اعتقاد برخى مفسران، امر به احسان به والدین در كنار پرستش خدا، از آنروست كه پدر و مادر سبب ظاهرى در هستى یافتن فرزندان هستند (رجوع کنید به فخررازى؛ بیضاوى، ذیل اسراء: ٢٣؛ ابنكثیر، ذیل نساء: ٣٦؛ عنكبوت: ٨؛ فیض كاشانى، ذیل اسراء: ٢٣). مسكویه (ص١٣١ـ ١٣٢) در تحلیل اینكه چرا در قرآن به فرزندان توصیه شده است به والدین احسان و حقوقشان را رعایت كنند و به والدین در خصوص فرزندانشان چنین توصیهاى نشده، بر آن است كه والدین در واقع فرزندشان را چیزى جداى از خودشان نمیدانند و وى را عین خود قلمداد میكنند، ازاینرو آن چنان كه خود را دوست میدارند وى را نیز دوست میدارند و رشد و ترقى فرزندشان را رشد و ترقى خود میدانند، و چون به وجودآورنده فرزند هستند، درواقع او را ادامه خود میشمارند كه با فناى آنها باقى میماند. اما فرزندان چنین ادراك و احساسى به والدین خود ندارند و به تدریج آن را به دست میآورند (نیز رجوع کنید به نصیرالدین طوسى، ص ٢٣٩). نصیرالدین طوسى (ص ٢٣٧) حقوق والدین را از لوازم عدالت، كه برترین فضیلت اخلاقى است، میداند. او (ص ٢٣٧ـ٢٣٨) با ذكر تلاشها و زحمات والدین در به دنیا آوردن و تربیت فرزند، چنین نتیجه میگیرد كه همانطور كه وجوب شكر نعمات خدا و عبادت او به قدر استطاعت، مقتضاى عدالت است، عدالت همچنین اقتضا میكند كه پس از اداى حقوق خدا هیچ فضیلتى بالاتر از اداى حقوق پدر و مادر و شكرگزارى از ایشان و تحصیل رضایت آنان نباشد و از اینروست كه احسان به والدین با اعتراف به وحدانیت خدا و التزام به عبادت وى مقارن آمده است. حتى به اعتقاد وى (ص ٢٣٨) رعایت این حقوق بر رعایت حقوق الهى اولویت دارد، زیرا خداى سبحان به بازستاندن حقوق خود نیازى ندارد، اما والدین همیشه چشمانتظار روزى هستند كه فرزندان، با خدمت به آنان، پاسخ زحماتشان را بدهند.
در توصیه قرآنى، گاه مصادیقى از حقوق والدین هم ذكر شده است. مثلاً، از فرزندان خواسته شده است تا خصوصاً به هنگام كهنسالى پدر و مادر نه تنها از درشتگویى و بدرفتارى با آنان بپرهیزند بلكه در مقابل ایشان فروتنى و خضوع نمایند و در ازاى سختیهایى كه والدین از روى مهربانى و رحمت براى رشد و تربیت آنان متحمل شدهاند، در زمان حیات و پس از مرگشان در حق ایشان دعا كنند و از خدا بخواهند كه آنان را مشمول رحمت خویش قرار دهد (رجوع کنید به اسراء: ٢٣ـ٢٤)، چنانكه انبیاى پیشین همواره در حق پدر و مادر خویش دعا میكردند (رجوع کنید به ابراهیم: ٤١؛ شعراء: ٨٦؛ نمل: ١٩؛ نوح: ٢٨). فضلبن حسن طبرسى (ذیل اسراء: ٢٣ـ٢٤؛ نیز رجوع کنید به طباطبائى، ذیل همین آیات) بر آن است كه سیاق آیات، بر استجابت این دعا در حق والدین دلالت دارد، چنانكه در احادیث نیز بر همین موضوع تأكید شده است (رجوع کنید به ابنحنبل، ج ٢، ص ٢٥٨؛ ابوداوود، ج ١، ص ٣٤٣؛ حسنبن فضل طبرسى، ص ٢٧٥).
بنابر نظر مفسران و طبق آیه ١١٣ سوره توبه، شرط دعاى فرزندان در حق پدر و مادر، ایمان والدین است و كافران و مشركان مشمول توصیه قرآن به طلب رحمت براى والدین نمیشوند بلكه در عوض، فرزندان باید دعاى خود را مشروط به ایمان والدین سازند یا براى هدایتشان دعا كنند (براى تفصیل بیشتر رجوع کنید به طبرى؛ طوسى، التبیان؛ زمخشرى؛ فخررازى، ذیل اسراء: ٢٣ـ٢٤). همچنین اگر والدین بخواهند فرزندانشان را به شرك وادارند (رجوع کنید به عنكبوت: ٨؛ لقمان: ١٣ـ١٤)، امر به فرمانبردارى از ایشان، بهدلیل تعارض با اطاعت از اوامر الهى، ملغا میشود، هرچند همچنان موظفاند با پدر و مادر خویش مدارا و خوشرفتارى كنند (رجوع کنید به احقاف: ١٥).
در هر صورت، التزام به اوامر الهى و رعایت عدل بر رضایت والدین مقدّم است و علاقه و احترام به پدر و مادر نباید موجب شود كه فرزندان از مسیر عدل و انصاف خارج شوند (رجوع کنید به نساء: ١٣٥)، زیرا خویشاوندان در روز قیامت نمیتوانند به آنان سودى برسانند (رجوع کنید به ممتحنه: ٣؛ نیز رجوع کنید به معارج: ١١ـ١٢؛ عبس: ٣٤ـ٣٥).
در پارهاى آیات مدنى، به فرزندان توصیه شده است كه حقوق مالى و اقتصادى والدین را رعایت كنند. فرزندان باید از اموالشان به پدر و مادر انفاق كنند و در وصیت و میراث سهم والدین را، آنگونه كه دستور داده شده است، در نظر بگیرند (رجوع کنید به بقره: ١٨٠، ٢١٥؛ نساء: ١١؛ طبرى؛ طوسى، التبیان، ذیل همین آیات؛ نیز رجوع کنید به وصیت*؛ ارث*).
در احادیث نیز بر جایگاه ویژه والدین و احسان به ایشان (بِرّ الْوالدین) تأكید شده و در جوامع حدیثى شیعه و سنّى بخش مستقلى بدان اختصاص یافته است (براى نمونه رجوع کنید به بخارى، ١٤٠١، ج ٧، ص ٦٨ـ٧١؛ مسلمبن حجاج، ج ٨، ص ٢ـ٦؛ كلینى، ج ٢، ص ١٥٧ـ١٦٣؛ مجلسى، ج ٧١، ص ٢٢ـ٨٦) تا جایى كه خوشرفتارى (برّ) با آنان و اطاعت از ایشان را رفتارى عقلانى (رجوع کنید به كلینى، ج ١، ص ٢٢) و حاكى از شناخت صحیح بنده از خدا دانسته (رجوع کنید به مصباح الشریعة، ص٧٠) و در مقابل، حقناشناسى (عقوق) و نافرمانى از آنان را حرام و در زمره گناهان كبیره برشمردهاند (رجوع کنید به بخارى، ١٤٠١، ج ٧، ص٧٠ـ٧١؛ كلینى، ج ٢، ص ٢٧٨)، زیرا نافرمانى از والدین به منزله كفران نعمت الهى (برخوردارى از نعمت پدر و مادر) و در نتیجه، خروج از طاعت خدا (رجوع کنید به ابنبابویه، ١٤١٤، ج ٣، ص ٥٦٥؛ همو، ١٣٨٥ـ١٣٨٦، ج ٢، ص ٤٧٩). همچنانكه فرمانبردارى از پدر و مادر از نشانههاى ایمان (رجوع کنید به كلینى، ج ٢، ص ١٥٨)، نگاه كردن به آنان عبادت (همان، ج ٤، ص٢٤٠) و نیكرفتارى با آنان از محبوبترین اعمال نزد خدا (بخارى، ١٤٠١، ص ٦٩) و رضایت ایشان شرط جهاد در راه خدا (در غیر موارد وجوب عینى) است (ابنحنبل، ج ٣، ص ٧٦؛ نیز رجوع کنید به صنعانى، ج ٨، ص ٤٦٣؛ ابنابیشیبه، ج ٦، ص ٩٩؛ ابنحنبل، ج ٢، ص ١٦٥؛ كلینى، ج ٢، ص١٦٠) و رضا و غضب الهى در خشنودى یا ناخشنودى والدین از فرزندانشان است (ترمذى، ج ٣، ص ٢٠٧؛ كلینى، ج ١، ص ٤٢٨). بهعلاوه، در كوتاهى كردن نسبت به رعایت به ایشان هیچ عذرى پذیرفته نیست (رجوع کنید به كلینى، ج ٢، ص ١٦٢). بر این اساس، پیامبر اكرم نیكى به والدین را از عوامل فضیلت فرد بر دیگران بیان كرده (رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ٥٧) و امام باقر علیهالسلام نیز آن را از ویژگیهاى بارز شیعیان شمرده است (رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ٧٤)؛ ازاینرو، مسلمانان به نیكى در حق والدین و تحمل سختیهاى آن امر شدهاند (رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ١٦٢؛ ابنبابویه، ١٤١٤، ج ٤، ص ٣٦١)، حتى اگر والدین آنها مشرك باشند (رجوع کنید به بخارى، ١٤٠١، ج ٧، ص ٧١) یا در قید حیات نباشند (رجوع کنید به كلینى، ج ٢، ص ١٥٨). در سیره رسول اكرم نیز این موضوع مشهود است، چنانكه گفته شدهاست حضرت، مادر رضاعى خود را بسیار بزرگ میداشت (رجوع کنید به ابوداوود، ج ٢، ص ٥٠٧ ـ ٥٠٨) و كسانى را كه با پدر و مادر خویش خوشرفتارى میكردند، تكریم مینمود (رجوع کنید به كلینى، ج ٢، ص ١٦١)؛ البته در احادیث نیز، همچون قرآن، تأكید شده كه وجوب اطاعت از والدین ــ حتى اگر مشرك باشند ــ شامل امورى است كه معصیت خدا نباشد (لاطاعة للمخلوق فى معصیة الخالق؛ رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٤٢٨؛ ابنبابویه، ١٣٦٣ش، ج ٢، ص ١٢٤) و این البته به معناى ساقط شدن حق پدر و مادر نیست (رجوع کنید به مسلمبن حجاج، ج ٣، ص ٨١؛ كلینى، ج٢، ص١٥٩).
در احادیث بر توجه خاص به مادر تأكید (رجوع کنید به ابنحنبل، ج ٥، ص ٣؛ بخارى، ١٤٠١، ج ٧، ص ٦٩؛ كلینى، ج ٢، ص ١٥٩ـ١٦٠) و بیشترین حق از آنِ او دانسته شده (رجوع کنید به حاكم نیشابورى، ج ٤، ص١٥٠) تا جاییكه اداى حق او غیرممكن شمرده شده است (رجوع کنید به ابنابیجمهور، ج ١، ص ٢٦٩). همچنین بیان مشهور پیامبر مبنى بر اینكه «بهشت زیر پاى مادر است» (ابنحنبل، ج ٣، ص ٤٢٩؛ نسائى، ج ٦، ص ١١؛ نیز رجوع کنید به ابنماجه، ج ٢، ص٩٣٠)، حاكى از حرمت خاص مادر و تأثیر رعایت احوال او در كسب رضاى الهى است. حتى، بنابر بعضى روایات، نیكى به مادر به منزله كفّاره گناهان پیشین است (رجوع کنید به كلینى، ج ٢، ص ١٦٢؛ قطبراوندى، ص ١٢٦). ازاینرو، حقوق پدر و مادر و وظایف فرزندان در قبال هریك متفاوت است. امام سجاد علیهالسلام در رسالة الحقوق سختیهایى را كه مادر از آغاز حمل تا رشد فرزند متحمل شده، حق مادر بر فرزند برشمرده و او را به قدرشناسى از زحمات مادر امر كرده است. در مقابل، پدر را اصل فرزند و حقِ هستى و حیات را از او دانسته است (رجوع کنید به ابنبابویه، ١٤١٤، ج ٢، ص ٦٢١ـ٦٢٢؛ نیز رجوع کنید به قبانجى، ج ١، ص ٥٤٥ـ٥٧٨). نصیرالدین طوسى (ص ٢٣٩) ماهیت حقوق مادر را جسمانیتر از حقوق پدر شمرده و معتقد است بدینسبب، حقوق مادران زودتر از حقوق پدران، كه آگاهى بر آن نیازمند تعقل است، مورد توجه فرزندان قرار میگیرد و به اداى آن اهتمام میورزند. بر این اساس، وى اداى حقوق پدران را بیشتر با امورى معنوى چون اطاعت كامل از آنان و ذكر خیر و دعا و ثنا بر ایشان و اداى حقوق مادران را با امور مادّى چون بذل مال و فراهم آوردن اسباب آسایش زندگى و نظایر آن بیان كرده است (قس ابنكثیر، ذیل عنكبوت: ٨).
در احادیث مصادیق گوناگونى از حقوق مادّى و معنوى والدین ذكر گردیده و در این میان بر حفظ حیات ایشان تأكید شده است، چنانكه فرزندان از آسیب رساندن به پدر و مادر نهى شدهاند (رجوع کنید به ابنماجه، ج ٢، ص٨٩٠) و كشتن آنان بزرگترین كفر و ناسپاسى تلقى شده است (كلینى، ج ٢، ص ٣٤٨). همچنین به فرزندان توصیه شده است در انفاقِ مال، پدر و مادر را بر دیگران مقدّم دارند (رجوع کنید به همان، ج ٤، ص ١٣؛ طبرانى، ج ٣، ص ٣٣٢) و در رفع نیازهاى مادّى آنان، حتى اگر مستغنى باشند، اهتمام ورزند (كلینى، ج ٢، ص ١٥٧). رعایت آداب معاشرت هم از دیگر حقوق ایشان است، مانند اینكه فرزند باید همنشین نیكویى براى آنان باشد، ایشان را به نام نخواند، جلوتر از آنان راه نرود و پیش از ایشان و نیز پشت به آنان ننشیند (رجوع کنید به بخارى، ١٤٠٦، ص ٢١؛ كلینى، ج ٢، ص ١٥٨ـ١٥٩؛ ابنبابویه، ١٤١٤، ج ٤، ص ٣٧٢) و چنانچه او را بخوانند، به سرعت اجابت كند، حتى اگر در نماز باشد (راوندى كاشانى، ص ٩٢؛ متقى، ج ١٦، ص ٤٧٠). همچنین اگر رفتار و گفتار آن دو برخلاف میل او بود، از روى ترش كردن یا دشنام دادن به آنان و حتى گفتن «اُف»، كه كمترین مرتبه ناسپاسى نسبت به والدین است، بپرهیزد (كلینى، ج ٢، ص ٣٤٩؛ طوسى، التبیان؛ سیوطى، ذیل اسراء: ٢٣)، زیرا اندوهگین كردن ایشان از مصادیق عقوق آنان است (ابنبابویه، ١٤١٤، همانجا). حفظ حریم خصوصى پدر و مادر (رجوع کنید به كلینى، ج ٦، ص ٥٠٣؛ ابنبابویه، ١٤١٤، همانجا)، فروتنى كامل در برابر آنان در قول و رفتار (طبرى؛ فضلبن حسن طبرسى، ذیل اسراء: ٢٤)، سپاسگزارى از ایشان، دعا در حق آنان و یارى دادنشان در امور خیر نیز از دیگر حقوق پدر و مادر است (ابنبابویه، ١٣٦٣ش، ج ١، ص ٢٥٨؛ نیز رجوع کنید به سطور پیشین).
به علاوه، به فرزندان سفارش شده است پس از مرگ والدین نیز به ایشان احسان كنند (رجوع کنید به كلینى، ج ٢، ص ١٥٩، ١٦٣)، از جمله با امورى چون طلب آمرزش، قرائت قرآن، پرداخت صدقه، پرداخت دیون مالى و دیگر تعهدات، صله رحم با نزدیكان و احترام به دوستان والدین و ارتباط با آنان (رجوع کنید به بخارى، ١٤٠٦، ص ٢٠؛ ابنماجه، ج ٢، ص ١٢٠٩؛ كلینى؛ فضلبن حسن طبرسى، همانجاها) و نیز به جاى آوردن نماز، روزه و حج از جانب والدین (رجوع کنید به كلینى، ج ٢، ص ١٥٩). حتى در كتابهاى فقهى بهجاى آوردن قضاى نماز و روزه پدر بر پسر بزرگ او واجب شدهاست (براى نمونه رجوع کنید به محقق حلّى، قسم٤، ص٨٢٦). در صحیفه سجادیه (دعاى ٢٤) مجموعه كاملى از وظایف فرزند در قبال والدین در قالب دعا آمده است (براى نمونههایى از ادعیه امامان شیعه در حق والدین رجوع کنید به طوسى، مصباح المتهجّد، ص ٩٩، ١٠١، ١٤٦، ٢٦٧، ٣٠٠، ٣١٣، ٦١٣، ٧٢٧).
در احادیث تأكید شده كه به جاى آوردن حق والدین امرى بس دشوار است (رجوع کنید به مسلمبن حجاج، ج ٤، ص٢١٨؛ ابنبابویه، ١٤١٧، ص ٥٤٧) و اداى این وظایف، هرچند فرزندان به سبب آن به سختى افتند، زحمات والدین را جبران نخواهد كرد (الفقه المنسوب للامام الرضا علیهالسلام، ص ٣٣٤؛ حسنبن فضل طبرسى، ص٢٨٠؛ هیثمى، ج٨، ص١٣٧؛ نورى، ج١٥، ص١٨٠).
بنابر روایات، كسى كه به والدین خود نیكى میكند، به بهشت وارد میشود (رجوع کنید به ابنحنبل، ج ٢، ص ٣٤٦؛ مسلمبن حجاج، ج ٨، ص ٥ـ٦) و همه نیكیهایى كه به نیابت از والدین انجام میدهد و حتى بیش از آن، براى او ثبت میشود (كلینى، همانجا). همچنین نیكى به والدین، مرگ انسان را به تأخیر میاندازد و موجب طول عمر (بخارى، ١٤٠٦، ص ١٦؛ ابنبابویه، ١٤١٧، ص ٣٠١) و بسیارىِ رزق (ابنحنبل، ج ٣، ص ٢٢٩) میشود و سختى مرگ را آسان میگرداند (ابنبابویه، ١٤١٧، ص٤٧٣). براى نگاه محبتآمیز فرزند به پدر و مادر، ثواب حج (بیهقى، ج٦، ص ١٨٦؛ متقى، ج ١٦، ص ٤٦٩) و براى نگاه رضایتمندانه والدین به فرزند، پاداشى همچون آزاد كردن بنده از جانب فرزند (ابنابیالدنیا، ص٦٥) ذكر شده است. در مقابل، عقوق والدین موجب محرومیت از بهشت (صنعانى، ج٧، ص ٤٥٤؛ ابنحنبل، ج ٢، ص ٢٠٣؛ كلینى، ج ٢، ص٣٤٨)، لعن خدا (ابنحنبل، ج١، ص٣١٧) و سلب توجه و رحمت و نعمت خدا میشود (همان، ج ٣، ص٤٤٠؛ نسائى، ج ٥، ص ٨٠ ـ ٨١)، همانطور كه تأخیر یوسفنبى در احترام به پدرش موجب خروج سلسله نبوت از خاندان او شد (رجوع کنید به كلینى، ج ٢، ص ٣٣١ـ ٣١٢). نماز (رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ٣٤٩) و طاعات (مجلسى، ج٧١، ص ٨٠؛ نورى، ج ١٥، ص ١٩٦) وى نیز پذیرفته نمیشود و مرگ وى به جلو میافتد (كلینى، ج ٢، ص ٤٤٨؛ ابنبابویه، ١٤١٤، ج ٣، ص ٥٦٥؛ حاكم نیشابورى، ج ٤، ص ١٥٦).
احادیثِ ناظر بر حقوق والدین هرچند بعدها به كتابهاى اخلاقى راه پیدا كرد، اما كثرت و تنوع و غناى محتوایى آنها چنان بود كه حتى دانشمندانى نظیر غزالى (ج ٢، ص ٢٣٦ـ ٢٣٩) در حوزه نظریه نتوانستند چیزى بر آنها بیفزایند و تنها به یادكرد آنها اكتفا كردند.
منابع :
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) كتاب مقدس. عهدعتیق؛
(٣) ابنابیالدنیا، مكارم الاخلاق، چاپ مجدى سید ابراهیم، قاهره ( ٢٠٠٤)؛
(٤) ابنابیجمهور، عوالى اللئالى العزیزیة فى الاحادیث الدّینیة، چاپ مجتبى عراقى، قم ١٤٠٣ـ١٤٠٥/ ١٩٨٣ـ١٩٨٥؛
(٥) ابنابیشیبه، المصنَّف فى الاحادیث و الآثار، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٦) ابنبابویه، الامالى، قم ١٤١٧؛
(٧) همو، عللالشرایع، نجف ١٣٨٥ـ١٣٨٦، چاپ افست قم (بیتا.)؛
(٨) همو، عیون اخبارالرضا، چاپ مهدى لاجوردى، قم ١٣٦٣ش؛
(٩) همو، كتاب مَن لایحضُرُه الفقیه، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٤١٤؛
(١٠) ابنحنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، (بیتا.)؛
(١١) ابنكثیر، تفسیر القرآن العظیم، بیروت ١٤١٢؛
(١٢) ابنماجه، سنن ابنماجة، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، (قاهره ١٣٧٣/ ١٩٥٤)، چاپ افست (بیروت، بیتا.)؛
(١٣) سلیمانبن اشعث ابوداوود، سنن ابیداود، چاپ سعید محمد لحام، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(١٤) محمدبن اسماعیل بخارى، الادب المفرد، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٥) همو، صحیح البخارى، (چاپ محمد ذهنى افندى)، استانبول ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٦) چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(١٧) عبداللّهبن عمر بیضاوى ، انوارالتنزیل و اسرارالتأویل، المعروف بتفسیر البیضاوى، مصر ١٣٣٠، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(١٨) احمدبن حسین بیهقى، السنن الكبرى، بیروت: دارالفكر، (بیتا.)؛
(١٩) محمدبن عیسى ترمذى، سنن الترمذى و هو الجامع الصحیح، چاپ عبدالوهاب عبداللطیف، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٠) محمدبن عبداللّه حاكم نیشابورى، المستدرك على الصحیحین، و بذیله التلخیص للحافظ الذهبى، بیروت : دارالمعرفة، (بیتا.)؛
(٢١) فضلاللّهبن على راوندیكاشانى، النوادر، چاپ سعیدرضا على عسكرى، قم ١٣٧٧ش؛
(٢٢) زمخشرى؛
(٢٣) سیوطى؛
(٢٤) عبدالرزاقبن همام صنعانى، المصنَّف، چاپ حبیبالرحمان اعظمى، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٥) طباطبائى؛
(٢٦) سلیمانبن احمد طبرانى، مسندالشامیین، چاپ حمدى عبدالمجید سلفى، بیروت ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٢٧) حسنبن فضل طبرسى، مكارم الاخلاق، قم ١٣٩٢/ ١٩٧٢؛
(٢٨) فضلبن حسن طبرسى؛
(٢٩) طبرى، جامع؛
(٣٠) محمدبن حسن طوسى، التبیان فى تفسیر القرآن، چاپ احمدحبیب قصیرعاملى، بیروت (بیتا.)؛
(٣١) همو، مصباح المتهجّد، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٣٢) علی بن حسین (ع)، امام چهارم، الصحیفة السجادیة، چاپ محمدباقر موحدى ابطحى، قم ١٤١١؛
(٣٣) محمد بن محمد غزالى، احیاء علومالدین، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٣٤) محمدبن عمر فخررازى، التفسیر الكبیر ، او، مفاتیحالغیب، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٣٥) الفقه المنسوب للامام الرضا علیهالسلام، و المشتهر ب فقه الرضا، مشهد : مؤسسة آلالبیت، ١٤٠٦؛
(٣٦) محمدبن شاهمرتضى فیضكاشانى، تفسیر الصافى، چاپ حسین اعلمى، تهران ١٤١٦؛
(٣٧) حسن قبانجى، شرح رسالة الحقوق للإمام علیبن الحسین زین العابدین علیهماالسلام، قم ١٤٠٦، چاپ افست بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٣٨) سعیدبن هبةاللّه قطبراوندى، كتاب سلوة الحزین، المعروف ب الدعوات، قم ١٤٠٧؛
(٣٩) كلینى؛
(٤٠) علیبن حسامالدین متقى، كنز العُمّال فى سنن الاقوال و الافعال، چاپ بكرى حیانى و صفوة سقا، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٤١) مجلسى؛
(٤٢) جعفر بن حسن محقق حلّى، شرائع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام، چاپ صادق شیرازى، تهران ١٤٠٩؛
(٤٣) احمدبن محمد مسكویه، تهذیب الأخلاق و تطهیر الأعراق، چاپ حسن تمیم، بیروت [? ١٣٩٨[؛
(٤٤) مسلمبن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت: دارالفكر، (بیتا.)؛
(٤٥) مصباح الشریعة، (منسوب به) امامجعفر صادق (ع)، بیروت: مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٤٦) احمدبن على نسائى، كتاب السنن الكبرى، چاپ عبدالغفار سلیمان بندارى و سیدكسروى حسن، بیروت ١٤١١/ ١٩٩١؛
(٤٧) محمدبن محمد نصیرالدین طوسى، اخلاق ناصرى، چاپ مجتبى مینوى و علیرضا حیدرى ، تهران ١٣٦٠ش؛
(٤٨) حسینبن محمدتقى نورى، مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، قم ١٤٠٧ـ ١٤٠٨؛
(٤٩) علیبن ابوبكر هیثمى، مجمعالزوائد و منبع الفوائد، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٥٠) Abraham Geiger, Was hat Mohammed aus dem Judenthume aufgenommen?, Leipzig ١٩٠٢, repr. Osnabruck ١٩٧١;
(٥١) Hartwig Hirshfeld, New researches into the composition and exegesis of the Qoran, London ١٩٠٢;
(٥٢) Robert Roberts, The social laws of the Qoran: considered, and compared with those of the Hebrew and other ancient codes, New Delhi, ١٩٧٨.
/ ابوالفضل والازاده /