دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٣١٥
حَفْصیان ، خاندان حكومتگر بربرى در شمال افریقا، از قرن هفتم تا دهم. نیاى حفصیان شیخ ابوحفص عمربن یحیى هَنتانى بود كه وى را به قبیله بربرى هنتانه* و نیز به خلیفه دوم عمربن خطّاب نسبت دادهاند (رجوع کنید به ابنشمّاع، ص٤٨؛ ابنخلدون، ج ٦، ص٣٧٠؛ وزیر، ج ٢، ص ١٤٠). شیخ ابوحفص نقش مهمى در حمایت از دولت موحدون* و تثبیت پایههاى این حكومت ایفا كرد و ازاینرو جایگاه والایى نزد سران موحدون داشت (رجوع کنید به بیدق، ص ٥٣، ٦١، ٦٢، ٦٩؛ ابنعذارى، قسم ٣، ص ٢١، ٢٦ـ٢٧؛ ابنابیزرع، ص ٢٢٤، ٢٤٥، ٢٤٨).
پس از مرگ شیخ ابوحفص در ٥٧١، در شهر سَلا، فرزندانش تحتتسلط موحدون به اداره امور اندلس، مغرب و افریقیه (تونس) پرداختند. در نبرد معروف اَرْك* در ٥٩١، یكى از فرزندان او، ابویحیى، در دفاع از مسلمانان شهید شد كه از آن به بعد، به فرزندان وى بنیشهید اطلاق شد (رجوع کنید به ابنخلدون، ج٦، ص٣٧٢).
به پاس خدمات ابومحمد عبدالواحدبن شیخ ابوحفص در تقویت حكومت موحدون و سركوبى شورش خطرناك یحییبن غانیه (رجوع کنید به بنوغانیه*) در نبرد تاجِرا و پیوستن مجدد افریقیه به قلمرو موحدون، سلطان محمد ناصربن یعقوب موحدى (حك: ٥٩٥ـ٦١٠) پس از بازگشت از افریقیه، حكومت افریقیه را در ٦٠٣ به ابومحمد سپرد (ابنعذارى، قسم ٣، ص ٢٢١ـ٢٢٣، ٢٢٥ـ٢٧٢؛ تجانى، ص ٣٦٠ـ٣٦٣؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٣٧٣ـ ٣٧٤). این امر مقدمه جدایى افریقیه و مستقلشدنش از دولت موحدون شمرده میشود (مطوى، ص ٩٢، ٩٨).
عبدالواحد در آغاز، به جنگ ابوغانیه كه شورش كرده بود، رفت و او را براى همیشه سركوب كرد (رجوع کنید به ابنعذارى، قسم ٣، ص ٢٣١ـ٢٣٢، ٢٧٢ـ٢٧٣؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٣٧٤).
پس از مرگ عبدالواحد، شیوخ موحدون فرزند او، عبدالرحمان، را به مدت سه ماه به حكومت رساندند تا اینكه در ذیقعده ٦١٨، ابوالعلاء ادریسبن یوسفبن عبدالمؤمن از سوى خلیفه موحدون، حاكم شهر تونس شد (ابنعذارى، قسم ٣، ص ٢٧٣؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٣٧٧).
در شعبان ٦٢٠، ادریسبن یوسف وفات یافت و پسرش، ابوزید، جانشین وى شد. در ربیعالآخر ٦٢٣، ابوزید به دستور خلیفه موحدى عزل شد و ابومحمد عبداللّهبن عبدالواحد حفصى، معروف به عَبو، جایگزین وى گردید (ابنخلدون، ج ٦، ص٣٧٨ـ٣٧٩؛ ابنقنفذ، ص١٠٦؛ قس ابنشمّاع، ص٥٣). عبداللّه پس از مستقر شدن در شهر تونس، برادرش ابوزكریا یحیى را حاكم دو شهر قابِس و حامِه كرد. هنگامى كه عبداللّه از بیعت با خلیفه موحدى، المأمون ابوالعلا ادریسبن یعقوب المنصور (حك : ٦٢٦ـ ٦٣٠)، سر باز زد، او را از حكومت تونس عزل و ابوزكریا یحیى را بهجاى وى كارگزار افریقیه كردند (ابنعذارى، قسم ٣، ص ٢٧٤ـ ٢٧٥؛ ابنخلدون، ج٦، ص٣٧٩ـ ٣٨٠؛ قس ابنشمّاع، همانجا). با ورود ابوزكریا به تونس در ٢٤ رجب ٦٢٥، عملاً مقدمات تأسیس دولت مستقل حفصیان مهیا گردید (رجوع کنید به ابنشمّاع، ص ٥٣ـ٥٤؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٣٨٠؛ ابنقنفذ، ص ١٠٧).
در پى مخالفت مأمون، خلیفه موحدى، با مهدیبن تومَرت (رجوع کنید به ابنتومرت*) ــكه خود را «مهدى» خوانده بودــ و اقدام مأمون به كشتن بسیارى از موحدون و افراد قبیله هنتانه، ابوزكریا در اواخر ٦٢٦ یا اوایل ٦٢٧ خلیفه موحدى را خلع و نامش را از خطبه انداخت و كارگزارانش را نیز نپذیرفت و از افریقیه بیرون كرد. آنگاه مردم با وى به عنوان نخستین فرمانرواى حفصیان بیعت كردند و پس از هفت سال تأمل و بررسى اوضاع، بالاخره در ٦٣٤ با وى رسماً به عنوان نخستین امیر حفصى مستقل افریقیه بیعت كردند. ابوزكریا به لقب امیر بسنده كرد (ابنعذارى، قسم ٣، ص ٢٧٥ـ ٢٧٦؛ ابنشمّاع، ص ٥٨؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٣٨١). او در ٦٢٨ شهرهاى قسنطینه و بِجایه* را تصرف كرد و به قلمروش افزود (ابنخلدون، ج ٦، ص ٣٨١ـ٣٨٢؛ ابنقنفذ، ص ١٠٨). در ٦٢٧ و ٦٢٩، چندین مسجد و مدرسه و بناهاى دیگر ساخت (رجوع کنید به ابنشمّاع، ص ٥٦ـ٥٧؛ ابنقنفذ، ص ١٠٩). ابوزكریا در ٦٣١ شورش یحییبن ابوغانیه را سركوب كرد. در سال بعد، به مغرب اوسط لشكركشى كرد و الجزایر را گشود و پسرش ابویحیى زكریا را حاكم بجایه كرد (ابنخلدون، ج ٦، ص ٣٨٢ـ٣٨٣؛ ابنقنفذ، همانجا؛ قس مقدیش، ج ١، ص ٥٤٨).
در ٦٣٥، ابنابار*، فقیه، ادیب، محدّث و مورخ مشهور به ابوزكریا اطلاع داد كه شهرهاى بَلَنْسیه* و مرسیه* در محاصره مسیحیان قرار گرفتهاند و از وى براى نجات اندلس كمك خواست (ابنشمّاع، ص٥٩؛ ابنخلدون، ج٦، ص٣٨٥ـ٣٨٨). ابوزكریا در شوال ٦٣٩ در رأس لشكر انبوهى بالغ بر ٠٠٠، ٦٤ سپاهى راهى تلمسان* شد و آنجا را در ربیعالاول ٦٤٠ فتح كرد (ابنشمّاع، همانجا؛ ابنخلدون، ج ٦، ص٣٩٠ـ٣٩٢؛ ابنقنفذ، همانجا). از ٦٤٠ تا ٦٤٣، مردم شهرهاى مختلف مغرب اقصا چون سَبْته، طَنْجه، سِجِلْماسه، مِكناسه و نیز اندلس چون المَریه، اشبیلیه و غَرناطه با وى بیعت كردند (ابنشمّاع، ص٦٠؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٣٩٢ـ٣٩٧؛ ابنقنفذ، همانجا). در ٦٤٦، ابویحیى زكریا (ولیعهد ابوزكریا و حاكم بجایه) وفات یافت و ابوزكریا دیگر فرزندش ابوعبدالله محمد را ولیعهد خود كرد (ابنعذارى، قسم ٣، ص ٣٩٣؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٣٩٨ـ٤٠٠؛ ابنقنفذ، ص١١٠).
در ٦٤٧، ابوزكریا به حاكم مصر، ملك صالح ایوبى، اطلاع داد كه صلیبیان قصد دارند به مصر حمله كنند. این اقدام او مایه سپاس فرمانرواى ایوبى و شكست فاحش صلیبیان در مصر شد (ابنقنفذ، ص١١٠ـ١١٢). ابوزكریا در ٦٤٧ به مغرب اقصا لشكر كشید، ولى ناگهان بیمار شد و در جمادیالآخره این سال وفات یافت و همانجا مدفون گردید (ابنعذارى، قسم ٣، ص ٣٩٣ـ٣٩٤؛ ابنشمّاع، همانجا).
پس از مرگ ابوزكریا، پسرش ابوعبداللّه محمد در شهر بونه* و بعد در تونس از مردم بیعت گرفت و خود را امیر و سلطان لقب داد (ابنعذارى، قسم ٣، ص ٣٩٨؛ ابنشمّاع، ص ٦٠ـ٦١). در ٦٤٨، عمویش ابوعبداللّه محمد لِحیانى بر ضد وى شورید و كشته شد (ابنعذارى، همانجا؛ ابنشمّاع، ص ٦٤؛ قس زركشى، ص ٣٣). در ٦٥١، برادرش ابواسحاق ابراهیم شورش كرد ولى كارى از پیش نبرد و به نزد ابوعبداللّه ابناحمر، حاكم اندلس، رفت (ابنشمّاع، همانجا؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٤٠٥ـ٤٠٦). در ٦٥٢، مرینیان* ساكن در شهر فاس با ابوعبداللّه محمد بیعت كردند. پس از برافتادن خلافت عباسیان در ٦٥٦، ابوعبداللّه محمد در ٦٥٧ و به روایتى ٦٥٩، با تأیید شریف مكه، خود را خلیفه و امیرالمؤمنین خواند و لقب المستنصرباللّه براى خویش برگزید (ابنشمّاع، ص ٦٧؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٤٠٢، ٤١٧؛ ابنقنفذ، ص ١٢٠). در ٦٥٨، المستنصر بر ابنابار، خشم گرفت و به دستور او، این فقیه و مورخ را كشتند (ابنخلدون، ج ٦، ص ٤١٨؛ ابنقنفذ، ص ١٢٣).
مهمترین رویداد دوران المستنصر یورش صلیبیان مسیحى به رهبرى لوئى نهم، پادشاه فرانسه، به تونس در اواخر ذیحجه ٦٦٨ بود كه در تاریخ بهجنگ هشتم صلیبى (رجوع کنید به جنگهاى صلیبى*) معروف گردیده است (رجوع کنید به ابنشمّاع، ص ٦٩ـ٧٣؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٤٢٤ـ٤٢٩؛ ابنقنفذ، ص ١٣١ـ١٣٢). المستنصر پس از حدود ٢٩ سال حكومت بیمار شد و در ١١ ذیحجه ٦٧٥ وفات یافت و پسرش، ابوزكریا یحیى الواثق باللّه، جانشین وى گردید (ابنشمّاع، ص ٧٣ـ٧٤؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٤٣٢)، اما بیلیاقتى و بیكفایتى واثق، امور كشور را درهم ریخت و وى ناگزیر در اول ربیعالاول یا در اوایل ربیعالآخر ٦٧٨ به سود عمویش، ابواسحاق ابراهیمبن ابوزكریا، از خلافت كنارهگیرى كرد (ابنشمّاع، ص٧٥؛ ابنخلدون، ج٦، ص٤٣٥؛ ابنقنفذ، ص١٣٧).
ابواسحاق پس از استقرار در خلافت، واثق و سه تن از پسران او را دستگیر كرد و به قتل رساند (ابنشمّاع، ص ٧٦؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٤٣٦ـ٤٣٧؛ ابنقنفذ، ص ١٣٦، ١٤٠). در ٦٨٠، خیاط گمنامى بهنام احمدبن مرزوقبن ابیعماره مسیلى ادعا كرد كه فضلبن واثق حفصى است و از این رو به دَعِى (مدعى خلافت) ملقب گردید. او در ٦٨١ شهر قابس و اندكى بعد، شهرهاى دیگر افریقیه (چون قیروان، قَفْصه، مهدیه، صَفاقِس و سوسه) را تصرف كرد. در شوال ٦٨١، ابواسحاق براى سركوب احمدبن مرزوق، با لشكرى از تونس خارج شد ولى افرادش پراكنده شدند و او كارى از پیش نبرد. لذا به تونس بازگشت و همراه خاندانش از آنجا گریخت. او در بجایه به سود پسرش، ابوفارِس ملقب به معتمد، از خلافت كنارهگیرى كرد. معتمد براثر خیانت افرادش كشته شد و ابواسحاق ابراهیم نیز كه از بجایه فرار كرده بود، به فرمان دعى در ١٩ ربیعالاول ٦٨٢ به قتل رسید (ابنشمّاع، ص ٧٧ـ٧٩؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٤٤١ـ ٤٤٥؛ ابنقنفذ، ص ١٤١ـ١٤٣؛ براى اطلاع بیشتر راجع به دعى رجوع کنید به مطوى، ص ٢٤٤ـ٢٦٤).
دعى، به نام فضلبن واثقبن مستنصر حفصى، حدود یك سال و نیم (٦٨١ـ٦٨٣) در تونس فرمان راند تا اینكه مردم از ظلم و ستمش، به ستوه آمدند و در اواخر ربیعالآخر ٦٨٣، به دستور ابوحفص عمربن ابوزكریابن عبدالواحد كشته شد (ابنشمّاع، ص ٧٩ـ٨١؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٤٤٦ـ٤٤٧؛ ابنقنفذ، ص ١٤٣ـ١٨٥).
پس از قتل دعى، خلافت به حفصیان بازگشت و چند خلیفه كماهمیت بهقدرت رسیدند كه عبارت بودند از: ابوحفص عمربن یحیى (حك : ٦٨٣ـ٦٩٣)، ابوعبداللّه محمدبن واثقبن مستنصر معروف به ابوعَصیده حفصى (حك: ٦٩٣ـ٧٠٩)، ابوبكربن یحیى شهید (حك: ٧٠٩، شانزدهروز)، ابوالبقاء خالدبن یحییبن ابراهیم (حك: ٧٠٩ـ٧١١)، ابویحیى زكریابناحمدبنمحمد لحیانى (حك: ٧١١ـ٧١٧)، محمدبن ابوضربه (حك: ٧١٧ـ ٧١٨)، ابوبكربن یحییبن ابراهیم (حك: ٧١٨ـ ٧٤٧؛ ابنشمّاع، ص٨١ـ٨٧؛ ابنخلدون، ج٦، ص٤٤٥، ٤٥٥ـ ٤٥٦، ٤٦١، ٤٦٥، ٤٦٨ـ٤٦٩، ٤٧٥؛ ابنقنفذ، ص١٤٦، ١٥٢، ١٥٤ـ١٥٦، ١٥٩ـ١٦٠؛ براى اطلاع بیشتر درباره این دوره رجوع کنید به مطوى، ص ٢٦٧ـ٣٣٠).
پس از مرگ ابوبكر دوم حفصى، پسرش ابوحفص عمر دوم، بدون توجه به ولایتعهدى برادر خود، ابوالعباس احمد، در ٢ رجب ٧٤٧ خود را امیر حفصیان اعلام كرد و به مصاف ابوالعباس رفت. در این نبرد، ابوحفص شكست خورد و به باجه* فرار كرد و پس از هفت شب اقامت در آنجا، به تونس یورش برد و شهر را تصرف كرد و در پى آن ابوالعباس گریخت (ابنشمّاع، ص ٩١ـ٩٢؛ ابنقنفذ، ص ١٦٨ـ١٦٩).
وقتى امیر ابوالحسن مرینى از این وقایع با خبر شد، با سپاهى عازم افریقیه گردید. وى در ٧٤٨ وارد افریقیه شد و بر كشور مسلط گردید. ابوحفص عمر نیز كه فرار كرده بود، دستگیر شد و به قتل رسید (ابنشمّاع، ص ٩٤ـ٩٥؛ ابنقنفذ، ص ١٧٠). در شوال ٧٥٠، ابوالحسن مرینى پس از شكست خوردن از مخالفانش در قَیروان و بیعت مردم تلمسان با فرزندش، ابوعنان فارِس، ناگزیر افریقیه را به سوى مغرب ترك كرد و پسرش، ابوالفضل، را جانشین خود نمود. ابوالفضل نیز پس از یك ماه مجبور شد افریقیه را ترك كند و ابوالعباس فضلبن ابییحیى ابوبكر حفصى بر افریقیه چیره گردید و فرمانروایى آنجا پس از دو سال و نیم تسلط مرینیان، دوباره به امیران حفصى بازگشت (ابنشمّاع، ص ٩٦ـ٩٩؛ ابنقنفذ، ص ١٧٠ـ١٧٣).
ابوالعباس فضل پس از كمتر از شش ماه حكومت (ذیقعده ٧٥٠ ـ جمادیالآخره ٧٥١)، با توطئه ابومحمد عبداللّهبن احمدبن تافْراجین، حاجب ابوحفص عمر، دستگیر و كشته شد (ابنشمّاع، ص ١٠١؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٥٣٠؛ ابنقنفذ، ص ١٧٣). پس از آن، ابنتافراجین، ابواسحاق ابراهیم دوم، را در ٧٥١ به امارت حفصیان تعیین كرد و خود تا زمان وفاتش در ٧٦٦، وزیر و عملاً فرمانرواى حفصیان گردید (ابنخلدون، همانجا؛ ابنقنفذ، ص ١٧٤). امارت ابراهیم از سال ٧٦١، به مدت پنج سال، تحت سیطره ابنتافراجین، و پس از درگذشت او تا ٧٧٠ ادامه یافت و وى در این سال وفات یافت (ابنشمّاع، ص ١٠٥ـ ١٠٦؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٥٤١؛ ابنقنفذ، ص ١٧٥). سپس فرزندش، ابوالبقاء خالد به امارت حفصیان رسید ولى امور مملكت را دو تن از نزدیكانش انجام میدادند تا اینكه ابوالعباس احمدبن محمدبن یحیى بر افریقیه چیره شد و امیر ابوالبقاء و درباریانش دستگیر و برخیاز آنان كشته شدند(ابنشمّاع،ص١٠٦ـ ١٠٨؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٥٥٤ـ٥٥٦؛ ابنقنفذ، ص ١٧٦).
دوران فرمانروایى ابوالعباس احمد دوم ٢٤ سال به درازا كشید (٧٧٢ـ٧٩٦). در این دوران حوادث مختلفى اتفاق افتاد، از جمله ورود مسیحیان فرانسوى در ٧٩٢ به شهر مهدیه، كه پس از هفتاد روز اقامت ناكام بازگشتند (ابنشمّاع، ص ١٠٨ـ١١٢؛ ابنخلدون، ج ٦، ص ٥٥٧ـ٥٨٢؛ ابنقنفذ، ص ١٧٧ـ١٨٨).
پس از ابوالعباس فرزندش، ابوفارِس عبدالعزیز (حك: ٧٩٦ـ٨٣٧)، قدرت را به دست گرفت كه دوران او با آرامش سپرى شد (ابنشمّاع، ص ١١٢ـ١١٩؛ نیز رجوع کنید به ابنخلدون، ج ٦، ص ٥٨٢؛ ابنقنفذ، ص ١٨٩ـ١٩٩). پس از مرگ وى، نوهاش ابوعبداللّه محمد المنتصرباللّه یكسال و دو ماه فرمان راند (ابنشمّاع، ص١٢٠ـ١٢١). با مرگ المنتصرباللّه، ابوعمرو عثمانبن ابیعبداللّه محمد حفصى به حكومت رسید كه دوران فرمانروایى وى بیش از نیم قرن (حك: ٨٣٩ـ٨٩٣) به درازا كشید. دوره حكومت وى، در میان ٢٤ امیر حفصى، بیش از همه به طول انجامید. او در زمان حكومتش دهها زاویه، رباط، مدرسه، كتابخانه و دیگر بناهاى عامالمنفعه ساخت (رجوع کنید به ابنشمّاع، ص١٢١ـ١٣١؛ زركشى، ص١٣٤ـ١٥٥). برونشویگ*، مورخ فرانسوى معاصر، به تفصیل درباره مناسبات سیاسى تونس با كشورهاى مختلف اروپایى و عربى، در دوران امارت ابوعمرو عثمان حفصى سخن گفته است (رجوع کنید به ج١، ص٢٧٨ـ٣٠٩).
براساس برخى روایات، در ٨٩٣ امیر ابوزكریا یحیى سوم به امارت نشست. در دوران امارت وى، پسر عمویش ابومحمد عبدالمؤمنبن ابواسحاق ابراهیم حفصى بر ضد وى قیام كرد و كشته شد. امارت حفصیان تا ٨٩٩ همچنان بر عهده امیر ابوزكریا یحیى ماند تا اینكه وى براثر وبا در ٩ شعبان ٨٩٩ در تونس وفات یافت (ابنابیدینار، ص ١٥٩؛ وزیر، ج ٢، ص ٢٠١). اما با توجه به برخى قرائن تاریخى، به نظر میرسد ابوزكریا یحیى به دست پسر عمویش، عبدالمؤمن، كشته شد. سپس، عبدالمؤمن چند ماهى حكومت كرد و به دست زكریابن یحیى كه به خونخواهى پدرش قیام كرده بود، به قتل رسید و زكریا حكومت را در دست گرفت تا اینكه در ٨٩٩ براثر طاعون وفات یافت (سخاوى، ج ١، ص ٢٥٨؛ ابنایاس، ج ٣، ص ٢٥٦، ٣٠٢).
دوران امارت ابوعبداللّه محمدبن حسنبن محمد مسعود حفصى (حك : ٨٩٩ـ٩٣٢) آغاز سقوط دولت حفصیان شمرده میشود (مطوى، ص ٦٤٧). در این دوره، الجزایر به دست سرداران سپاه عثمانى افتاد و از ٩١٣ تا ٩١٦ چندین شهر، از جمله وهران، بجایه و طرابلس، به تصرف نیروهاى اسپانیایى درآمدند و از قلمرو حفصیان خارج گردیدند (ابنابیدینار، ص١٦٠؛ ابنغلبون، ص ١٣٦ـ١٣٨). پس از مرگ وى در ربیعالآخر ٩٣٢، پسرش حسنبن محمد (حك : ٩٣٢ـ٩٤٢) جانشین او شد. به دلیل بدرفتاریهاى او، مردم شهرهاى سوسه و قیروان و صفاقس و حامه شوریدند. در روزگار وى، خیرالدین پاشا بارباروس*، دریاسالار دولت عثمانى، موفق شد شهر تونس را تصاحب كند. امیرحسن در تلاش براى بازپسگیرى تونس، قبایل را تحریك كرد و لشكرى تدارك دید اما این سپاه به سختى شكست خورد. وى از شارل پنجم پادشاه اسپانیا استمداد جست. شارل در ٩٤١ در رأس سپاهى بالغ بر صدهزار تن به سوى تونس رفت و پس از نبرد و فرار خیرالدینپاشا، به همراه امیرحسن حفصى به شهر تونس وارد شد (رجوع کنید به ابنابی دینار، ص ١٦١ـ١٦٥؛ وزیر، ج ٢، ص ٢٠٣ـ٢٠٥).
پس از این حادثه، امیرحسن عهدنامه ننگینى با شارل بست و عملاً زیر سلطه اسپانیاییها قرار گرفت. مردم تونس شرایط ننگین این عهدنامه را نپذیرفتند و ازاینرو، با امیر ابوالعباس احمدبن حسن بیعت كردند و با امیرحسن به مقابله پرداختند و وى را دستگیر كردند. آنگاه با اجازه پسرش، او را كور كردند و حكومت را به امیراحمد حفصى سپردند (ابنابیدینار، ص ١٦٥ـ ١٦٨؛ وزیر، ج ٢، ص ٢٠٦ـ٢٠٧).
در دوران امارت ابوالعباس احمد، سپاهیان اسپانیا شهرهاى مهدیه، مُنَسْتیر، جَربْه و طرابلس را تصرف كردند و در آنجا ماندند تا اینكه درغوثپاشا، سردار عثمانى، آنها را در ٩٥٨ بیرون كرد. ابوالعباس احمد در ٩٧٧ در مقابل سپاهیان علیپاشا شكست خورد و مانند پدرش به اسپانیاییها پناه برد، ولى از پذیرش شرایط ظالمانه آنها امتناع ورزید. وى در ٩٨٠ راهى صقلیه (سیسیل) شد و همانجا ماند تا وفات یافت (ابنابیدینار، ص ١٦٨ـ١٧٤؛ وزیر، ج ٢، ص ٢٠٧ـ٢١٣).
اگرچه احمدبن حسن شرایط اسپانیاییها را نپذیرفت و ترجیح داد خود را خلع كند، برادرش محمد آنها را پذیرفت و به عنوان آخرین امیر حفصى، در كنار اسپانیاییها چند سالى حكومت كرد تا اینكه در ٩٨١، سپاه عثمانى به فرماندهى سنانپاشا، اسپانیاییها را سركوب و امیرمحمد حفصى را اسیر كرد و به آستانه (استانبول) فرستاد. وى همانجا زندانى شد تا وفات یافت. با مرگ او خاندان حكومتگر حفصیان منقرض گردید (رجوع کنید به ابنابیدینار، ص ١٧٥ـ١٧٩؛ وزیر، ج ٢، ص ٢١٣ـ ٢١٦).
منابع :
(١) ابن ابیدینار، المؤنس فى اخبار افریقیا و تونس، چاپ محمد شمام، تونس ١٣٨٧؛
(٢) ابنابیزرع، الأنیسالمطرب بروضالقرطاس فى اخبار ملوكالمغرب و تاریخ مدینةفاس، چاپ عبدالوهاببن منصور، رباط ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(٣) ابنایاس، بدائع الزهور فى وقائعالدهور، چاپ محمد مصطفى، قاهره١٤٠٢ـ١٤٠٤/١٩٨٢ـ١٩٨٤؛
(٤) ابنخلدون؛
(٥) ابنشمّاع، الادلةالبینةالنورانیة فى مفاخر الدولة الحفصیة، چاپ طاهربن محمد معمورى، تونس ١٩٨٤؛
(٦) ابنعذارى، البیان المُغرِب فى اختصار اخبار ملوكالاندلس والمَغرِب، قسم٣، چاپ آمبروسیو هویسى مراندا، تطوان ١٩٦٠؛
(٧) ابنغلبون، التّذكار فیمن ملك طرابلس و ماكان بهامنالاخیار، چاپ طاهر احمد زاوى، بیروت ٢٠٠٤؛
(٨) ابنقُنفُذ، الفارسیة فى مبادى الدولةالحفصیة، چاپ محمد شاذلینیفر و عبدالمجید تركى، تونس ١٩٦٨؛
(٩) روبر برونشویگ، تاریخ افریقیة فیالعهد الحفصى، نقله الى العربیة حمادى ساحلى، بیروت ١٩٨٨؛
(١٠) ابوبكربنعلى بیدق، كتاب اخبار المهدى بن تومرت، چاپ عبدالحمید حاجیات، الجزایر ١٩٨٦؛
(١١) عبداللّهبن محمد تجانى، رحلةالتجانى، چاپ حسن حسنى عبدالوهاب، تونس ١٣٧٧/ ١٩٥٨؛
(١٢) محمدبن ابراهیم زركشى، تاریخالدّولتینالموحّدیة و الحفصیة، چاپ محمد ماضور، تونس ١٩٦٦؛
(١٣) محمدبن عبدالرحمان سخاوى، الضوء اللامع لاهل القرن التاسع، قاهره: دارالكتاب الاسلامى، (بیتا.)؛
(١٤) محمد عروسى مطوى، السلطنة الحفصیة: تاریخها السیاسى و دورها فى المغرب الاسلامى، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(١٥) محمود مقدیش، نزهة الأنظار فى عجائبالتواریخ و الاخبار، چاپ على زوارى و محمد محفوظ، بیروت ١٩٨٨؛
(١٦) محمدبن محمد وزیر، الحلل السندسیة فى الأخبار التونسیة، چاپ محمد حبیب هیله، بیروت ١٩٨٥.
/ محمدرضا پاك و ستار عودى /