دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٣٠٠
حَضْرَمَوْت ، سرزمینى پهناور در مشرق یمن.
این سرزمین در جنوب جزیرةالعرب* قراردارد و بر دریاى عرب و خلیج عدن مشرف است (رجوع کنید به >اطلس تاریخى اسلام<، نقشه ١٩). محدوده آن بهویژه مرزهاى شرقى و غربیاش، به دلایل مختلفى دقیقاً مشخص نیست و اختلافنظر شدیدى در منابع درباره آن وجود دارد (رجوع کنید به بندغر، ص ١٥؛
شاطرى، ج ١، ص١٠؛
عبداللّه، ج ٢، ص ٢٤٢).
به طور كلى، عدن در مغرب تا منطقه ظفارِ عمان در مشرق و شنهاى جنوبى ربع خالى و احقاف در شمال تا آبهاى خلیج عدن در جنوب، مرزهاى حضرموت را تشكیل میدهند (رجوع کنید به حجرى یمانى، ج ١، جزء٢، ص ٢٦٣ـ٢٦٤؛
شاطرى، همانجا). این محدوده تقریبآ در ْ١٣ تا ْ١٩ عرض شمالى و ْ٤٥ تا ْ٥٣ طول شرقى گسترده است (رجوع کنید به نقشه عمومى خاورمیانه؛
نیز رجوع کنید به بندغر، همانجا؛
كحّاله، ١٣٨٤، ص ٣٣٣ـ٣٣٤). به گفته واسعى یمانى (ص ٦٦)، مرز شرقى حضرموت وادى هود پیامبر و مرزغربى آن صنعاست.
مطابق تقسیمات سیاسى جدید یمن، محدوده واقعى حضرموت ده استان (محافظه) از ٢١ استان كشور را دربرمیگیرد كه شامل استانهاى مَهْرَه در مشرق، حضرموت (پهناورترین استان یمن رجوع کنید به ادامه مقاله)، شَبوَه و أبْین در مركز و جنوب و بخشهایى از استانهاى جوف، مأرب، بیضاء، ضالِع، لَحَج و عدن در مغرب است (رجوع کنید به اطلس الجمهوریة الیمنیة و العالم، ص ٢٤؛
>اطلس جامع جهان تایمز<، نقشه ٣١).
قسمتهاى مختلف این گستره، از نظر طبیعى و زمینشناسى متفاوتاند. در شمال و شمالشرقى، كه سطوح شنى نسبتاً هموار گسترده است، حداكثر ارتفاع به پانصد متر از سطح دریا میرسد، اما در بخشهاى مركزى و جنوبى، چینخوردگیها و ناهمواریهاى متعددى وجود دارد و ارتفاع برخى از این ناهمواریها از هزار متر بیشتر است (رجوع کنید به اطلس الجمهوریة الیمنیة و العالم، ص ٢٥؛
>اطلس جامع جهان تایمز<، همانجا؛
الموسوعة العربیة، ذیل مادّه). در سراسر باریكه كمعرض و كمارتفاع جنوبىِ حضرموت كه سواحل حضرموت را دربرمیگیرد، حداكثر ارتفاع به دویست متر میرسد. در این قسمت كه به حضرموت ساحلى (رجوع کنید به ادامه مقاله) مشهور است، امروزه شهرهایى چون غَیضَه (مركز استان مهره)، مُكَلّا* (مركز استان حضرموت)، زَنْجْبار (مركز استان أبین)، عدن (مركز استان عدن)، سیحوت، شَحر و رَیان قرار دارند كه به همراه شهرهاى كهن قسمت مركزى (حضرموت داخلى رجوع کنید به ادامه مقاله) مانند تَریم*، شِبام*، شبوه*، ثمود و سیئون* اهمیت بیشترى از بقیه شهرها دارند (رجوع کنید به مقحفى، ١٤٢٢، ذیل مادّه؛
اطلس الجمهوریه الیمنیة و العالم؛
>اطلس جامع جهان تایمز<، همانجاها). مغرب و جنوبغربى حضرموت بیشترین ناهمواریها و ارتفاعات را داراست، به طورى كه در بعضى قسمتها، بهویژه در استان بیضاء، ارتفاع ناهمواریها به بیشاز دوهزار متر میرسد. در قسمت مركزى حضرموت دو عارضه طبیعى وجود دارد، به نامهاى دشت سَبعَتین (رملةالسبعتین) در ارتفاع پانصد تا هزار مترى، و كوههاى حبشیه با ارتفاع بیش از هزار متر. بقیه نواحى این قسمت شامل دشتهاى پراكنده است (رجوع کنید به اطلس الجمهوریه الیمنیة و العالم، ص ٣٥؛
الموسوعة العربیة، همانجا؛
نیز رجوع کنید به كحاله، ١٣٨٤، ص ٣٣٤ـ٣٤٢).
حضرموت سرچشمه وادیها(رودها)ى بسیارى است كه آب مورد نیاز شهرها و نواحى كشاورزى را تأمین میكنند. كحّاله (١٣٨٤، ص ٣٤٣) نام ٢٧ وادى را در این سرزمین ذكر كرده است (نیز رجوع کنید به الموسوعة العربیة، همانجا). معروفترین آنها، بهجز وادى برهوت*، وادى حضرموت است كه بهطول تقریبى ١٦٠ كیلومتر از كوههاى مشرق شبوه سرچشمه میگیرد و با عبور از شبام و سیئون و دریافت چند وادى دیگر، با نام وادى مَسیله در نزدیكى شهر سیحوت به خلیج عدن میریزد (رجوع کنید به الموسوعة الیمنیة، ذیل مادّه؛
اطلس الجمهوریة الیمنیة و العالم، ص ٢٥؛
>اطلس جامع جهان تایمز<، همانجا). مزارع مجاور این وادى از معدود مناطق كشاورزى سرزمین حضرموتاند كه محصولات زراعى و باغى دارند. بقایاى سدى كه در قدیم در این وادى و در فاصله تریم تا سیحوت ساخته شده بود، هنوز قابل مشاهده است (شاطرى، ج ١، ص ٦١؛
زكریا، ص ٤٤).
وادى حَجْر نیز كه بیش از دویست كیلومتر طول دارد و نزدیك رأس كلب به خلیج عدن میریزد، اهمیت زیادى در حضرموت دارد و آبادیهاى بسیار و امكان زراعت در مسیر وادیها را فراهم آورده است (رجوع کنید به بكرییافعى، ص٤٠؛
براى اطلاع بیشتر از وادیهاى حضرموت رجوع کنید به اطلس الجمهوریة الیمنیة و العالم؛
الموسوعة الیمنیة، همانجاها). به جز سواحل كه داراى اقلیم بحریاند، بقیه قسمتهاى حضرموت میانگینِ دماى سالیانه بالاتر از ْ٢٦ و بارش كمتر از ١٠٠ میلیمتر در سال دارند (رجوع کنید به كحاله، ١٣٨٤، ص ٣٤٤ـ ٣٤٥؛
اطلس الجمهوریة الیمنیة و العالم، ص ٢٦؛
نیز رجوع کنید به الموسوعة العربیة، همانجا). در حضرموت حدود پنجاه نوع منابع معدنى كشف شده كه مهمترین آنها زغالسنگ است (رجوع کنید به كحاله، ١٣٨٤، ص ٣٤٥ـ ٣٤٩؛
بكرى یافعى، همانجا). با وجود محدودیتهاى محیطى، پرورش دام به ویژه شتر در بیشتر قسمتهاى حضرموت رایج است (رجوع کنید به اطلس الجمهوریة الیمنیة و العالم، ص ٢٨).
مرزهاى حضرموت دقیقآ مشخص نیست و از این رو، مساحت آن نیز از ٠٠٠ ، ٤٥ كیلومتر مربع تا نزدیك به ٠٠٠، ٢٠٠ كیلومتر مربع ذكر شده است (رجوع کنید به بكرییافعى، ص ٣٨ـ ٣٩؛
بندغر، ص ١٥؛
مقحفى، ١٩٨٥، ذیل مادّه).
در تقسیمبندى كهن، حضرموت یكى از چهار بخش مهم و عمده یمن بود (رجوع کنید به رازى، ص ٦٥). در دوره اسلامى، داراى دو شهر مركزى به نامهاى شبام و تریم بود و یكى از سه ولایت یمن محسوب میشد (ابنخرداذبه، ص ١٤٤؛
ادریسى، ج ١، ص ٥٦؛
نیز رجوع کنید به یاقوت حموى، ذیل مادّه). در تقسیمات كشورى یمن جنوبى پس از استقلال در ١٣٤٦ش/١٩٦٧، منطقه حضرموت استان پنجم جمهورى یمن شد (بندغر؛
مقحفى، ١٩٨٥، همانجاها؛
نیز رجوع کنید به همو، ١٤٢٢، همانجا).
استان حضرموت با مساحتى بالغ بر ٠٠٠، ١٥٥كیلومتر مربع (٢٨% از مساحت كشور یمن) داراى ٢٩ شهرستان و جمعیتى بالغ بر ٠٠٠، ٨٧١ نفر (آمار ١٣٧٩ش/ ٢٠٠٠) است (الجمهورى الیمنیة، ص ٣٥؛
الموسوعة العربیة، همانجا). هشت شهرستان استان حضرموت شامل ثَمود، عَبر، قَطْن، سیئون، شَحْر، دَوْعَن، حَجْر و مكلّاست كه هركدام چندین ناحیه و شهر كوچك را دربردارند (رجوع کنید به مقحفى، ١٤٢٢، همانجا؛
اكوع، قسم ١، ص ١٩، پانویس ٥؛
براى اطلاع كامل از این شهرها رجوع کنید به سَقّاف، ص ١٥ـ١٩، و جاهاى دیگر).
در دیگر تقسیمبندى جغرافیایى، حضرموت به دو بخش ساحلى و داخلى تقسیم میشود (كحاله، ١٣٨٤، ص ٣٥٦؛
مقحفى، ١٤٢٢، همانجا). بخش ساحلى، معروف به حضرموت ساحلى به طول تقریبى ٤٥٠ كیلومتر (كحاله، ١٣٨٤؛
بندغر، همانجاها)، به موازات خلیج عدن و دریاى عرب امتداد دارد. عرض این بخش در مشرق به بیست كیلومتر و در مغرب به هشتاد كیلومتر میرسد (بكرى یافعى، همانجا). حضرموت ساحلى بخش پرجمعیت حضرموت است و شامل شهر بندرى و مهم مُكَلّا (مركز حضرموت ساحلى) و نواحى غَیل، باوَزیر، بُرُوم، وادى مَسیله، حصنالغراب*، عین بامعبد، و بندر مهم بئرعلى (در گذشته قنا) است (واسعى یمانى، ص ٦٧؛
كحاله، ١٣٨٤، ص ٣٥٧؛
مقحفى، ١٤٢٢، همانجا).
حد فاصل دو بخش حضرموت ساحلى و داخلى، رشته كوهى است كه بلندترین قله آن به ١٨٧،٢ متر میرسد (كحاله، ١٣٨٤، ص ٣٣٤؛
بكرییافعى، همانجا). حضرموت داخلى از ساحل دریا دور است و در اطرافش شنزار وسیعى (احقاف، جمع حَقَفَ یعنى تپههاى شنى درهم پیچیده) وجود دارد (رجوع کنید به اصطخرى، ص ٢٥؛
یاقوت حموى، همانجا؛
واسعى یمانى، ص ٦٥؛
مقحفى، ١٩٨٥، همانجا). این سرزمین اقامتگاه قوم عاد* بوده (بكرى، ١٩٩٢، ج ١، ص ٨٦؛
ابناثیر، ج ١، ص ٨٥؛
سقاف، ص ١٦) كه در قرآن (رجوع کنید به فجر: ٦ـ٧) نیز از آن نام برده شده است. حضرموت داخلى از رَیدَهالصَیعَر و شَبوَه در مغرب تا سرزمین مَهْرَه در مشرق امتداد دارد كه در آن وادیهایى چون دَوْعَن، عِمِد، عُین، بنعلى، و سِر وجود دارد كه به كشت درختان خرما و حبوبات و میوه مشهورند (رجوع کنید به مقحفى، ١٤٢٢، همانجا؛
بندغر، ص ١٦ـ١٧). شهرهاى تریم، شبام و شبوه هر یك در زمانهایى مركز حضرموت بهویژه حضرموت داخلى بودند (رجوع کنید به الموسوعة الیمنیة، همانجا؛
مقحفى، ١٤٢٢، همانجا). ظاهرآ پیش از همه، مَیفَعَه مركز حضرموت بوده است (رجوع کنید به برّو، ص ٧١).
براساس گفته جغرافیدانان و مورخان اسلامى، فاصله صنعا تا حضرموت حدود ٤٣٠ كیلومتر یا ٧٢ فرسخ (ابنخرداذبه، ص ١٣٨) و فاصله عدن تا حضرموت پنج مرحله (ادریسى، همانجا) یا یك ماه راه (یاقوتحموى، همانجا) بوده است (نیز رجوع کنید به بكرى، ١٩٩٢، ج ١، ص ٣٦٦). در سرزمین حضرموت آثار باستانى و كهن متعددى وجود دارد. هریك از شهرهاى تاریخى حضرموت مانند تریم، مكلّا، شبام و شبوه داراى آثار و قلاع متعددند. بهجز آثار این شهرها، از مهمترین آثار حضرموت میتوان به قبر برخى از پیامبران مانند هود* نبى و ویرانههایى از مواضع و اماكن اقوام عاد و ثمود* در بخشهاى مختلف حضرموت اشاره كرد (رجوع کنید به اصطخرى، همانجا؛
بكرى، ١٩٩٢، ج ١، ص ٩٢ـ٩٣؛
بكرییافعى، ص ٤٤ـ٤٥؛
مهران، ص ٢٤٥؛
نیز رجوع کنید به كحاله، ١٣٨٤، ص ٣٥٠ـ ٣٥٥). در صد سال اخیر، دهها جهانگرد و باستانشناس از كشورهاى مختلف از آثار باستانى حضرموت بازدید و نتایج كاوشها را تدوین و منتشر كردهاند (رجوع کنید به بكرییافعى، ص ٤٢ـ٤٣).
حضرموت از دیرباز به تولید و صدور كندر، سدر، بخور، توتون، دارچین، صمغ، عنبر، خرما، حبوبات، عسل و ذرت شهرت داشته است (رجوع کنید به بكرى، ١٩٩٢، ج ١، ص ٣٦٧؛
واسعى یمانى، ص ٦٦ـ٦٧؛
جرافییمنى، ص ٤٧). همچنین، حضرموت به تولید لباس و پارچههاى نفیس چون بُرده، نعلین، دشنه و خنجر، عطر و ادویهجات، شتر و اسبهاى اصیل شهرت دارد. این سرزمین در دورى و زیبایى نیز ضربالمثل است (رجوع کنید به حامد، ج ١، ص ٩٥، ١٠١ـ١٠٢؛
شاطرى، ج ١، ص ٤٨، ٦١؛
سقّاف، ص ١٨ـ٢١).
حضرموت از مناطق كمجمعیت یمن و جزیرةالعرب است و به جز بخشهاى معدودى در مغرب آن كه تراكم جمعیتى بیش از هزار نفر در هر كیلومتر مربع دارند، تقریباً در سراسر حضرموت تراكم جمعیت كمتر از پنجاه نفر است (رجوع کنید به اطلس الجمهوریة الیمنیة و العالم، ص ٣٣). جمعیت این سرزمین در طول تاریخ دچار دگرگونیهاى بسیارى شده است. در منابع معاصر، در نیم قرن اخیر جمعیت حضرموت ١٥٠ تا ٥٠٠ هزار نفر تخمینزده شده است (رجوع کنید به بركاتى، ص ١٢٠؛
واسعییمانى، ص ٦٦؛
كحاله، ١٣٨٤، ص ٣٥٥). جمعیت حضرموت در گذشته تركیبى از قبایل و عشایر مهمى چون طَسْم*، جَدیس، عِمْلاق، عاد، ثمود، جُرهُم*، صَرْدَف، تُجیب، كِنده* و سیبان بود (رجوع کنید به یعقوبى، ج ١، ص ٢٠٣؛
مقحفى، ١٩٨٥؛
الموسوعة الیمنیة، همانجاها). امروزه قبایل دیگرى چون صَعْیر، كَرَب، جعده، نُوَّح، خَنابَشه، مَناهیل، حالِكه، آلكثیر، آلجابر، شَنافِر و عَوابِثه در آن به سر میبرند. در این سرزمین، خاندانهایى از نسل امام حسین علیهالسلام و علویان بسیارى چون خاندانهاى بار، بِیتى، جِفْرى، جِنَید، حامد، حداد، سَقّاف، شاطرى، بافَقیه و حِبْشى نیز زندگى میكنند (رجوع کنید به مقحفى، ١٤٢٢، همانجا).
برخى از مردم حضرموت به كشاورزى و برخى نیز به صنعت و تجارت با سواحل شرقى افریقا و هند و عدن و مسقط و شهرهاى بندرى سواحل خلیجفارس اشتغال دارند (رجوع کنید به بركاتى، همانجا؛
كحاله، ١٣٨٤، ص ٣٥٤). اهالى این سرزمین سیاهچرده و سرسختاند و بیشتر غذایشان خرما بوده است (مقدسى، ص ٨٧؛
زبیدى، ذیل مادّه). ثروتمندان حضرموت در كاخهاى آجرى دو تا چهار طبقه مستحكم زندگى میكنند و اشراف و سادات علوى احترام و جایگاه والایى دارند (رجوع کنید به كحاله، ١٣٨٤؛
بركاتى، همانجاها؛
واسعییمانى، ص ٦٦ـ٦٧).
مردم حضرموت از دیرباز الههاى به نام سین را میپرستیدند كه در معبدى به نام سین ذومِذاب قرار داشت (رجوع کنید به كامل، ص ١٠٨؛
شاطرى، ج ١، ص ٤٣). باستانشناسان اروپایى در سده چهاردهم/ بیستم آثار معبد سین را در شهر حَریضه (نام قدیم شهر مذاب) و روستاى سَنا كشف كردند (رجوع کنید به مهران، ص ٢٣٧، ٢٤٤). علاوه بر الهه سین، مردم حضرموت در دوره پیش از اسلام بتهاى دیگرى را میپرستیدند (رجوع کنید به هود: ٥٣؛
اعراف: ٧٠؛
احقاف: ٢٢؛
نیز رجوع کنید به بت/ بتپرستى*). در نخستین سالهاى پس از اسلام، مردم حضرموت دعوت پیامبر اكرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم را پذیرفتند و پیامبر زیادبن لَبید را والى آنجا ساخت (بلاذرى، ص ١٠٣؛
نیز رجوع کنید به جزیرةالعرب*).
واژگان. حَضْرَمَوت كه در میان قبیله هُذیل و عوام مردم به صورت حَضْرَمُوت تلفظ میشود، مركّب از دو واژه حَضَرَ و مَوْت است و منسوبان به آن را حَضرَمى میگویند كه جمع آن حَضَارِمَه یا حَضارم است (یاقوت حموى؛
زبیدى، همانجاها؛
حجرییمانى، ج ١، جزء٢، ص ٢٦٤؛
نیز رجوع کنید به بكرى، ١٤٠٣، ج ٢، ص ٤٥٥؛
د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه). مورخان نامهاى دیگرى چون وادى مفتون، بَرْكِ (یا برك الغِمَاد)، عَبدَل، وَبار، احقاف یا وادى احقاف براى حضرموت ذكر كردهاند (رجوع کنید به ابنخرداذبه، ص ١٤٣؛
ابنحائك، ص ٣٢٣ و پانویس ٤؛
ابنمجاور، ص ٢٥٣؛
سقاف، ص ١٥؛
بكرییافعى، ص ٣٧). نام حضرموت در كتب تاریخى یونانى و رومى به صورتهاى مختلفى ثبت شده است. تئوفراستوس (٣٧٠ـ ٢٨٦قم؛
ج ٢، ص ٢٣٥) آن را حدرامیتا ذكر كرده است، در حالى كه استرابون (٦٣ق م ـ ١٩م؛
ج ٧، ص ٣١١، ٣١٣) و پلینیوس (٢٣ـ ٧٩م؛
ج ٢، كتاب ٣٤، ص ٤٥٥) آن را چَتراموتیتا نامیدهاند (نیز رجوع کنید به مهران، ص ٢٣٥؛
بندغر، ص ١٢).
تورات نخستین منبعى است كه در آن از فردى به نام حضرموت (به صورت حَضَرْمَاوِث) صحبت شده و او سومین فرزند یقطان (قحطان) دانسته شده است (رجوع کنید به سفر پیدایش، ٢٦:١٠؛
كتاب اول تواریخ ایام، ٢٠:١). ظاهرآ در بیشتر منابع تاریخى دوره اسلامى، الهام گرفته از تورات، حضرموت فرزند یقْطُنبن عابر، از نسل نوح ذكر شده (براى نمونه رجوع کنید به ابنحبیب، ص ١ـ٢؛
رازى، ص ٧١؛
ابنمجاور، ص ٢٥٢) و در برخى نیز حضرموت همان عامربن قحطان شمرده شده است كه نخستین ساكن منطقه شنزار احقاف بود و چون هنگام حضورش در جنگها بسیار میكشت و سایه مرگ (موت) بر میدان نبرد میگستراند، او را به حَضرموت ملقب ساختند و سپس این لقب، نام وى و قبیله و سرزمینش گردید (رجوع کنید به یاقوتحموى، همانجا؛
واسعییمانى، ص ٦٥). به گفته كحاله (١٤٠٢، ج ١، ص ٢٨٢)، حضرموت نام قبیلهاى در این سرزمین نیز هست. در تفسیر معنى حضرموت (سرزمین مرگ) نظرهاى دیگرى نیز وجود دارد، از جمله اینكه حضرت هود علیهالسلام پس از نفرین كردن كافران گفت اینك مرگ حاضر شده است (بكرى یافعى، ص ٣٨)، یا حضرت صالح علیهالسلام به آنجا كه رسید، درگذشت (زبیدى، همانجا)، یا بنابر افسانهاى یونانى درختان آنجا (كندر و بخور كه وادى حضرموت به تولید آن شهره بوده است) بوى كشندهاى دارند (مقحفى، ١٩٨٥؛
همو، ١٤٢٢، همانجاها).
پیش از اسلام. تاریخ كهن و باستانى حضرموت به علت كمبود سنگنوشتهها و كاوشهاى باستانشناسى هنوز به طور دقیق روشن نیست و ازاینرو، میان باستانشناسان و مورخان در این باره اختلاف زیاد است و نظر قاطع و یكسانى دیده نمیشود (رجوع کنید به كامل، ص ١٠٦؛
مهران، ص ٢٣٦ـ٢٣٧، ٢٤٢؛
اسممهان سعید جرو، ص ١١١). به گفته یعقوبى (ج ١، ص ١٥)، حضرموت از سرزمینهایى بود كه نوح میان فرزندانش تقسیم كرد.
ظاهراً اولینبار در ١٠٢٠ پیش از میلاد در حضرموت دولت مستقل تشكیل شد (رجوع کنید به مهران، ص ٢٣٧). با مرگ مَعدى كَرب كه به روایتى در ٩٨٠ پیش از میلاد به پادشاهى رسیده بود، حضرموت به مدت سه قرن با مملكت مَعْین ادغام گردید. پس از آن، به مدت یك قرن مجدداً مستقل شد تا اینكه در ٥٩٠ پیش از میلاد، به مملكت قَتْبان* یا سبأ* (به اختلاف روایات) پیوست (رجوع کنید به جوادعلى، ج ٢، ص ١٣٦ـ١٣٧؛
بكرییافعى، همانجا؛
شاطرى، ج ١، ص ٤٠؛
كامل، ص ١٠٦ـ١٠٧). حضرموت ٥٤٠ تا ١٨٠ پیش از میلاد جزو قلمروِ مملكت سبأ بود. در ١٨٠ پیش از میلاد، یدْعُ اِلبین از قبیله یهْبار به كمك مردم حضرموت بر ضد سبئیان قیام كرد و آنان را از حضرموت راند و خود سلسله سلطنتى جدیدى تأسیس كرد. وى پس از بازسازى شهر شبوه، آنجا را به پایتختى برگزید (رجوع کنید به جوادعلى، ج ٢، ص ١٤٦ـ١٤٨؛
كامل، ص ١٠٧؛
برّو، ص ٧١). تاریخ حضرموت پس از مرگ پادشاه مستقل آن در ٦٥ میلادى (به روایتى ١٢٥ میلادى) تا اواخر سده دوم میلادى روشن نیست.
در اواخر سده دوم میلادى، شَعْرَم اوتِر پادشاه سبأ، به حضرموت لشكركشى كرد و آن را براى مدتى به قلمروِ خود افزود (رجوع کنید به عبداللّه، ج ٢، ص ٢٤٥؛
مهران، ص ٣٠٥). در سده سوم میلادى، شَمَّریرعِش/شمر یهرعش (حك: ٢٧٠ـ٣١٠م)، یكى از مشهورترین فرمانروایان حمیرى، به مملكت حضرموت حمله كرد و یدع إل بین را از بین برد و با تصرف شبوه آن را به مملكت خویش ملحق ساخت و از این تاریخ تا ٥٢٥ میلادى او و پادشاهان حمیرى بعدى به پادشاه «سبأ و ذى ریدان و حضرموت و یمنت» ملقب شدند (رجوع کنید به جوادعلى، ج٢، ص١٥٣ـ ١٥٤، ٥٣٠؛
كامل، ص١٢٠؛
مهران، ص ٢٤١ـ٢٤٢، ٢٧٢).
شرقشناسان پس از بازدید آثار باستانى حضرموت و به ویژه ویرانههاى شبوه، فهرستى تقریبى از نام پادشاهان حضرموت و تاریخ حكومت هركدام از آنها و اطلاعات ارزشمند دیگرى از هزاره اول پیش از میلاد و سده اول میلادى تهیه كردند (رجوع کنید به جوادعلى، ج ٢، ص ١٣٢ـ١٣٣، ٥٥٧ـ٥٦٧؛
مهران، ص ٢٣٧).
در حدود سال ٣٤٠ تا ٣٤٥ میلادى، حبشیان براى نخستین بار به یمن حمله و آنجا را تصرف كردند (رجوع کنید به جوادعلى، ج ٢، ص ١٥٤؛
حداد، ج ١، ص ١١٤ـ١١٦؛
مهران، ص ٢٤٢). حدود سى سال بعد، ملك كَربْ یهمَن حبشیان را از یمن بیرون كرد و بار دیگر بر تمام كشور، از جمله حضرموت، تسلط یافت و حكومت پادشاهان حمیرى را احیا كرد. دوره دوم حكومت پادشاهان حمیرى كه حدود یك قرن و نیم به درازا كشید (٣٧٨ـ٥٢٥ میلادى)، به عصر تَبابعه (رجوع کنید به تُبَّع*) معروف است. لقب تُبَّع تنها بر آن دسته از فرمانروایان یمنى اطلاق میشد كه حضرموت را در اختیار داشتند (رجوع کنید به كامل، ص ١٢١، ١٢٥). در حدود ٤٥٠ میلادى، قبیله كنده از بحرین به شمال حضرموت مهاجرت كرد و آنگاه، حُجْربن عمرو دولت كنده را زیرنظر تبابعه تأسیس كرد (رجوع کنید به یعقوبى، ج ١، ص ٢١٦ـ٢١٧؛
حجرى یمانى، ج ١، جزء٢، ص ٢٧٣؛
كامل، ص ١٢٥ـ١٢٦).
در ٥٢٥ میلادى، حبشیها براى دومین بار به یمن یورش بردند و ذونواس*، واپسین فرمانرواى تبابعه، را كشتند و بر یمن و حضرموت تسلط یافتند (رجوع کنید به ابناثیر، ج ١، ص ٤٣١ـ٤٣٢؛
كامل، ص١٢٧ـ١٢٩؛
حداد، ج١، ص١٢٤ـ١٢٥). در٥٤٢ میلادى، مردم حضرموت به رهبرى یكى از بزرگان یمن به نام یزیدبن كَبْشه بر ضد ابرهه، سردار حبشیان، قیام كردند و به شدت سركوب شدند (رجوع کنید به كامل، ص ١٢٩).
در فاصله سالهاى ٥٧٢ تا ٥٧٥ میلادى، لشكر ایرانیان ساسانى به رهبرى وَهْرِز، و سیف بن ذییزن (شاهزاده حمیرى) در سواحل حضرموت از كشتیها پیاده شدند و پس از اخراج حبشیان از یمن و كشته شدن واپسین امیر حمیرى، بر این سرزمین تا ظهور اسلام فرمان راندند (طبرى، ج ٢، ص ١٤٤؛
بكرى، ١٩٩٢، ج ١، ص٣٥٠ـ٣٥١؛
ابناثیر، ج ١، ص ٤٤٧ـ٤٤٨).
دوره اسلامى : حضرموت از مناطقى است كه در آغاز اسلام به قلمرو اسلامى پیوست. در سال نهم یا دهم و پس از اینكه پیامبر اكرم نامههایى براى سران قبایل سرزمین حضرموت و به ویژه وائلبن حُجْر، رئیس قبیله حضرموت، فرستاد، سران این قبایل چون حضرموت، كِنده، تُجیب، صَدَف و جُعْف به مدینه رفتند و اسلام آوردند (رجوع کنید به نشوانبن سعید حمیرى، ص ٢١٣؛
یاقوت حموى، همانجا؛
قلقشندى، ج ٢، ص ٢٤٦ـ٢٤٧).
پیامبر اكرم مهاجربن ابیامیةبن مغیره مخزومى، زیادبن لَبید بیاضى، عُكاشةبن ثَور غوثى را براى جمعآورى صدقات قبایل حضرموت فرستاد (یعقوبى، ج ٢، ص ٧٦ـ٧٨، ١٢٢؛
طبرى، ج ٣، ص ١٤٧، ٢٢٨، ٣٣٠؛
ابناثیر، ج ٢، ص ٣٠١، ٣٣٦ـ٣٣٧). پس از رحلت پیامبر اكرم، برخى از این قبایل و در رأس آنها قبیله كنده، به سركردگى اشعثبن قیس كندى*، مرتد شدند. كارگزاران پیامبر كه از سوى خلیفه اول ابقا شده بودند، با كمك لشكریان مدینه آنان را سركوب كردند (رجوع کنید به خلیفةبن خیاط، ص ٧٦؛
طبرى، ج ٣، ص ٢٤٩، ٣٣٠ـ٣٤٢؛
ابناثیر، ج ٢، ص ٣٤٦، ٣٦٠، ٣٧٨ـ٣٨٣، ٤٢١).
بسیارى از سران قبایل و مردم حضرموت در فتوحات اسلامى شركت كردند كه این امر در مهاجرت آنان به كوفه، بصره، مصر و شام بیتأثیر نبود (رجوع کنید به حامد، ج ١، ص ١٦٦، ١٨١ـ١٨٢؛
فقى، ص٥٠). مهاجرت مداوم مردم حضرموت به دیگر شهرهاى اسلامى، تأثیر بدى در این منطقه گذاشت، به طورى كه در دوره امویان و بخشى از دوره عباسیان توجه خاصى به آن نشد.
در سال ٤٠، بُسربن أرطاة* فهرى در رأس سپاه سه هزار نفره امویان وارد حضرموت شد و طرفداران امام على علیهالسلام را قتلعام كرد (رجوع کنید به ابندیبع، ص ٦٩؛
ابنقاسم، قسم ١، ص ٩٦ـ ٩٧؛
جرافییمنى، ص ٩١؛
فقى، ص٥٨). در سال ٦٥، نجدةبن عامر حنفى، از یاران نافعبن ازرق خارجى، بر یمن و حضرموت چیره شد و فردى به نام ابوفُدَیك براى دریافت صدقات (زكات) مردم به حضرموت فرستاد (ابناثیر، ج ٤، ص ٢٠١ـ٢٠٣).
در سالهاى ١٢٩ و ١٣٠، عبداللّهبن یحیى كندى حضرمى ملقب به طالبالحق، به تشویق و كمك اباضیها، به سركردگى ابوحمزه مختاربن عوف اَزْدى سُلَمى و همراهى مردم كه از ظلم و ستم كارگزاران اموى حضرموت به ستوه آمده بودند، در حضرموت قیام كرد. طالبالحق در ابتدا كارگزار اموى، ابراهیمبن جبلةبن مخرمه كندى، را دستگیر و تبعید كرد و پیروزیهاى زیادى بهدست آورد ولى در جمادیالاولى ١٣٠ در مصاف با سپاه امویان شام به قتل رسید و قیامش سركوب شد. لشكریان اموى به شهرهاى حضرموت یورش بردند و مردم را قتلعام كردند و اباضیها در سراسر حضرموت پراكنده شدند (رجوع کنید به خلیفةبن خیاط، ص ٣٠٨، ٣١٦؛
طبرى، ج ٧، ص ٣٤٨؛
ابنقاسم، قسم ١، ص ١٢٤ـ١٢٥).
در سال ١٤٠ و به روایتى ١٤٢، مَعنبن زائدة شیبانى از سوى ابوجعفر منصور، دومین خلیفه عباسى، با سپاهى چهلهزار نفره راهى یمن و حضرموت شد و حدود پانزده هزار تن از مردم حضرموت را كشت و پس از شش یا نه سال حكومت خونین، بهدست مردم حضرموت كشته شد (رجوع کنید به ابندیبع، ص ٩٣ـ٩٤؛
ابنقاسم، قسم ١، ص١٣٠ـ١٣١؛
شاطرى، ج ١، ص ١٣٧ـ١٤٠).
در ٢٠٣، محمدبن زیاد یكى از نوادگان عبیداللّهبن زیاد، از سوى مأمون خلیفه عباسى (حك: ١٩٨ـ٢١٨) به حكومت یمن رسید و در اندك زمانى بر حضرموت چیره شد. او در ٢٠٤، دولت بنیزیاد را تأسیس كرد و بیش از چهل سال بر یمن و حضرموت فرمان راند (رجوع کنید به ابنمجاور، ص ٦٧، ٧١؛
ابنقاسم، قسم ١، ص١٥٠ـ١٥١؛
شاطرى، ج١، ص١٤٠ـ١٤١). حضرموت در دوران حكومت بنیزیاد (٢٠٤ـ٤٠٧)، كه بیش از دو قرن به درازا كشید، گاهى بهطور مستقیم و گاهى غیرمستقیم زیر سلطه عباسیان قرار داشت (رجوع کنید به ابنخلدون، ج٤، ص٢٧٢ـ ٢٧٣؛
شجاع، ص ٥٧؛
شاطرى، ج ١، ص ١٤١ـ١٤٣). در اواسط سده سوم، همزمان با دولت بنیزیاد در صنعا، دولت بنییعفَر حُوالى حمیرى در شبام برپا شد، كه تا اواخر سده چهارم نقش مهمى در حوادث حضرموت ایفا كرد (رجوع کنید به نشوانبن سعید حمیرى، ص ١٩٤؛
ابندیبع، ص ١١٥ـ١٢٤؛
ابنقاسم، قسم ١، ص ١٦٣ـ ١٦٤، ١٩٦).
در ٣١٨، احمدبن عیسیبن محمدبن على عریضى، نواده امام جعفرصادق علیهالسلام، كه از مشاهیر سادات حسینى علوى و نیاى بیشتر خاندانهاى علوى حضرموت و یمن بود، پس از اداى حج به حضرموت و به روستاى حَسّیسه واقع در نزدیكى شهر قدیم رفت و به ترویج مذهب شافعى پرداخت و اباضیان را در آنجا ریشهكن كرد (ابنعنبه، ص ٢٩٦ـ٣٠١؛
شاطرى، ج ١، ص ١٤٢، ١٤٥، ١٥٢ـ ١٥٨؛
بندغر، ص ٢٤).
در ٤٥٥، علیبن محمد صُلَیحى، از حاكمان یمن، بر حضرموت چیره شد و اداره آن را به بنیمَعن، كارگزاران وى بر عدن و حضرموت، سپرد (عماره یمنى، ص ٧٧؛
ابنمجاور، ص ٧٢ـ٧٣؛
كامل، ص ١٦٧ـ١٦٨). پس از كشته شدن صلیحى، حكومت حضرموت نخست از آنِ بنیمعن شد، و سپس فرزندش مُكرّم احمدبن على صلیحى، عباس و مسعود، دو فرزند كُرَّم/ مُكرَّم همدانى، از كارگزاران یمن، را به حكومت عدن و حضرموت گماشت و بعد حكومت این نواحى در اختیار زُرَیعبن عباس، مؤسس دولت بنیزُرَیعیان (حك : ٤٦٧ـ٥٦٩)، قرار گرفت تا اینكه در ١٨ ذیقعده ٥٦٩، سیفالدوله تورانشاه ایوبى بر سراسر یمن و از جمله عدن و حضرموت چیره شد و آن را به قلمروِ ایوبیان مصر ملحق ساخت (رجوع کنید به عماره یمنى، ص١٤٠ و پانویس ٢، ص ١٤١ و پانویس ٣ و ٨، ص ١٤٢ و پانویس ١؛
ابنمجاور، ص ٢٥٤؛
خزرجى، ج ١، ص ٣٨؛
ابنقاسم، قسم ١، ص ٣١٩ـ٣٢٤؛
كامل، ص ١٦٨، ١٧٢ـ ١٧٣، ١٧٩ـ١٨٠).
عزالدین ابوعمرو عثمانبن على زنجیلى از جمله حكام ایوبى یمن بود كه در سالهاى ٥٧٥ و ٥٧٦ با لشكرى انبوه به شهرهاى حضرموت یورش برد و خاندانهاى محلى حاكم این سرزمین (مانند بنیقحطان/ آلراشد در شهر قدیم و بنى دَغّار/ دَعّار در شهر شبام و آلفارس یا آلاقبال در شهر شِحر) را سركوب كرد (رجوع کنید به ابومخرمه، ج ١، ص ١٣١ـ١٣٢؛
ابنقاسم، قسم ١، ص٣٢٧؛
شاطرى، ج١، ص١٧٣ـ١٧٥؛
سقّاف، ص٧٣)، اما در ٥٧٩ كه طغتكین ایوبى پس از مرگ برادرش، تورانشاه، به یمن رفت، عزالدین عثمان گریخت (ابندیبع، ص ٢٧٣، ٢٧٥؛
ابنقاسم، قسم ١، ص ٣٢٨؛
حسن سلیمان محمود، ص ٢٥٢؛
نیز رجوع کنید به حامد، ج ٢، ص ٤٣١ـ٤٣٢).
در ٦١٢، عمربن مهدى، از امیران ایوبى، به شِحر رفت و چون حكام آلفارِس اعلام اطاعت از او كردند، آنان را در حكومتشان ابقا كرد ولى در ٦١٥ بار دیگر به حضرموت لشكر كشید و حاكمان محلى شهرهاى مختلف چون شِحر* و تریم را سركوب كرد و در نهایت در ٦١٧ بر تمام حضرموت مستولى گردید (كندى، ج ١، ص ٧٨ـ٧٩؛
حامد، ج ٢، ص ٤٩٤ـ ٤٩٦، ٦٥٤؛
شاطرى، ج ١، ص ١٧٦ـ١٧٧).
در ٦٢١ و پس از كشته شدن عمربن مهدى بهدست افراد قبیله نَهْد و آشفتگى اوضاع حضرموت، مسعودبن یمانیبن لبید از بنیحرام بر تریم تسلط یافت و دولت آلیمانى را در حضرموت برپا كرد كه با وجود فرازونشیبهاى زیاد و رقابت و كشمكش مداوم میان امیران محلى، بیش از سه سده در این سرزمین پابرجا بود تا اینكه در ٩٢٦ بدربن عبداللّه ابوطُوَیرِق كثیرى آن را منقرض كرد (رجوع کنید به كندى، ج ١، ص ٨١؛
شاطرى، همانجا؛
بكرییافعى، ص ١٢٣؛
نیز رجوع کنید به ادامه مقاله).
همچنین پس از كشته شدن عمربن مهدى، خاندانهاى محلى دیگرى بر بخشهایى از حضرموت حكومت كردند، مانند خاندان ابنراشد كه بیش از نیم قرن بر شحر مستولى بودند، اما در ٦٧٨ كه سلطان مظفر رسولى (حك : ٦٤٧ـ ٦٩٤، رجوع کنید به بنورسول*) به حضرموت لشكركشى و آنجا را تصرف كرد، از بین رفتند (رجوع کنید به ابنقاسم، قسم ١، ص ٤٦٤ـ ٤٦٦؛
كندى، ج ١، ص ٨٩ـ ٩٠؛
شاطرى، ج ١، ص ١٧٧ـ ١٧٨؛
بكرییافعى، ص ١٢٣ـ١٢٤). علاوه بر اینها، در سدههاى هفتم تا نهم، حكومتهاى محلى و عمده دیگرى چون آلكثیر* و طاهریان* گاهى به تناوب بر بخشهاى حضرموت یا كل این سرزمین حكومت كردند (رجوع کنید به ابنقاسم، قسم ١، ص ٤٦٦، ٤٧٥ـ ٤٧٧، قسم ٢، ص ٥٨٩، ٥٩١؛
سقّاف، ص ٧٤؛
كندى، ج ١، ص ١٤٢ـ١٤٨).
در رجب ٩٢٦، بدربن عبداللّه (رئیس قبیله یافع) به كمك پنجهزار تن از افرادش و با حمایت امام زیدیان یمن، متوكل علیاللّه شرفالدین یحییبن شمسالدینبنمهدى احمدبن یحیى، از صنعا حركت كرد و با فتح شهرهاى شحر، دوعن، شبام و تریم، سلطه آلكثیر را بار دیگر بر حضرموت تثبیت كرد. او در ٩٣٤ دستور داد به نامش سكه ضرب كنند. در ٩٤٢، بدر پرتغالیهاى متجاوز به بندرگاه شِحر را سركوب كرد (كندى، ج ١، ص ١٦٣، ١٦٥، ١٨٠ـ١٨١؛
بكرییافعى، ص ١٢٧ـ١٢٩).
سه سال بعد، سلطان سلیمان قانونى، فرمانرواى عثمانى (حك : ٩٢٦ـ٩٧٤)، سپاهى به فرماندهى سلیمانپاشا به یمن فرستاد. با پیروزیهاى این سپاه در یمن و حضرموت، دوره نخست تسلط عثمانیها بر حضرموت به مدت یك قرن آغاز گردید (رجوع کنید به موزعی یمنى، ص ٢٤ـ٢٥؛
ابنقاسم، قسم٢، ص٦٨٤ـ ٦٨٥؛
بكرییافعى، ص ١٢٩).
در ٩٧٠، بدربن عبداللّه از دولت عثمانى اطاعت كرد و به سپاهیان عثمانىِ محاصره شده در عدن كمك رساند. این امر موجب شد تا فرزندش عبداللّه چند سال بعد، پدرش را از حكومت خلع كند و خود جانشین وى گردد (نهروالى، ص١٩٠؛
كندى، ج ١، ص ٢١٥؛
بكرى یافعى، ص ١٣٢). در ١٠٦٤ یا ١٠٦٥، متوكل علیاللّه اسماعیلبن قاسم، امام زیدیان، سپاهى دههزار نفرى به حضرموت فرستاد و آلكثیر را به اطاعت واداشت (رجوع کنید به وزیر، ص ١٣٥ـ١٣٩؛
جرافییمنى، ص ٢٢٧ـ ٢٢٨؛
بكرییافعى، ص ١٣٦).
در ١٠١٠/١٦٠٢، استعمارگران هلندى شعبهاى از شركت هند شرقى هلند را در سواحل حضرموت (بندر شحر) تأسیس كردند (كامل، ص ٢١٣). در سده یازدهم، منازعات دیگرى میان امامان زیدى یمن و آلكثیر بهویژه در ١٠٦٩ در حضرموت روى داد و در نهایت، در ١٠٩٣ حسنبن عبداللّهبن عمر (از آلكثیر) با استفاده از قیامهایى كه در شهرهاى حضرموت روى داده بود، استقلال حضرموت را از زیدیان یمنِ تابع صنعا اعلام كرد (رجوع کنید به عمرى، ص ٤٨ـ٥٣؛
بندغر، ص ٢٥ـ٢٦؛
بكرییافعى، ص ١٤٠ـ ١٤٦، ١٥٢).
در سدههاى دوازدهم تا چهاردهم، در هنگام تسلط مجدد عثمانیها بر یمن، كشمكش اصلى در حضرموت میان خاندانهاى حكومتگر یافع و آلكثیر بود و شهرهاى شحر، تریم و شبام كانون عمده این كشمكشها بودند (رجوع کنید به بكرییافعى، ص ١٥٢ به بعد؛
بندغر، ص ٢٨؛
عمرى، ص ٨١ـ٨٢). در همین اوضاع، وهابیهاى سعودى در ١٢٢٣، به رهبرى علیبن قَملا، به حضرموت یورش بردند و به بهانه اجراى احكام مذهبى وهابیت شهرهاى حضرموت را ویران كردند (كندى، ج ١، ص٣٢٠ـ٣٢١؛
كامل، ص ٢٢٧؛
بكرییافعى، ص ١٥٤ـ١٥٥).
در ١٢٥٥/ ١٨٣٩، انگلیسیها پس از اشغال عدن و ایجاد تفرقه میان خاندانهاى حكومتگر حضرموت، قراردادهاى جداگانه تحتالحمایگى با آنان منعقد ساختند، مانند توافقنامههاى سالهاى ١٢٩٩/ ١٨٨١، ١٣٠١/١٨٨٣ و ١٣٠٦/ ١٨٨٨ میان بریتانیا و حكومت قَعیطیه در شحر و مكلّا (رجوع کنید به واسعى یمانى، ص ٦٨ـ٧١؛
بكرییافعى، ص ٢٤٢؛
كامل، ص ٢٤٣). در سده چهاردهم/ بیستم، حضرموت با تحولات بسیارى بهویژه در زمینه تعیین مرزهاى محلى و بینالمللى روبهرو بود. در ١٣٣٢/١٩١٤، دو دولت عثمانى و انگلیس توافقنامه محرمانهاى درباره حضرموت امضا كردند كه براساس آن، دولت عثمانى از حاكمیت خود بر حضرموت چشمپوشى كرد و سلطه انگلیس بر سراسر حضرموت رسمیت یافت. در ٢٧ شعبان ١٣٣٦/ ٨ ژوئن ١٩١٨، قرارداد عدن میان دو خاندان حاكم قعیطى و كثیرى، با نظارت انگلیسیها منعقد شد كه براساس آن، آلكثیر پذیرفتند كه حضرموت سرزمینى واحد و متعلق به انگلستان است كه زیرفرمان حاكم قعیطى شحر و مكلّا اداره میشود. همچنین، آلكثیر قرارداد تحتالحمایگى انگلیس با قعیطیها در ١٣٠٦/١٨٨٨، و مرز تعیینشده براى قلمروِ خود (شامل شهرهاى سیئون، تریم، تریس و چند شهر دیگر) را پذیرفتند (بندغر، ص ٤١ـ٤٣).
در ١٣١٥ش/ ١٩٣٧، انگلستان سیزده عهدنامه تحتالحمایگى با حاكمان مناطق مختلف یمن منعقد ساخت كه سه قرارداد با سران قعیطى، كثیرى و مهره، حاكمان محلى حضرموت، بود. این قراردادها در حضرموت با مخالفتهاى شدیدى همراه شد (رجوع کنید به بكرى یافعى، ص ٢٤٣، ٢٤٦؛
كامل، ص ٢٥٩ـ٢٦٠؛
نیز رجوع کنید به بندغر، ص ٥٣ـ٨٦). دو سال بعد، قرارداد ویژهاى میان بریتانیا و دو امیر قعیطى و كثیرى حضرموت منعقد شد كه براساس آن، دو امارت آنان منطقه واحدى به نام حضرموت تشكیل میداد كه تابع امپراتورى انگلستان بود. بهموجب همین قراردادها، به ویژه قراردادهاى سال ١٣١٥ش/١٩٣٧، نام سرزمین حضرموت و بخشهایى از كشور یمن به تحتالحمایگى عربستانجنوبى یا تحتالحمایگى عدن معروف شد. حضرموت جزو بخش شرقى تحتالحمایگى عربستان جنوبى بود و در تقسیمات داخلى به تحتالحمایه عدن شرقى معروف شده بود (رجوع کنید به كامل، ص ٢٥٩ـ ٢٦٠).
در ١٣٣٣ش/١٩٥٤، حاكم انگلیسى عدن سران حضرموت و عدن را به ایجاد اتحادیهاى واحد، زیرنظر حاكم انگلیسى عدن، دعوت كرد. پنج سال بعد، اتحادیه امارات جنوبِ عربى رسماً شكل گرفت و حضرموت و امارتهاى محلى آن در این اتحادیه عضویت یافتند (رجوع کنید به همان، ص ٢٦١ـ٢٦٣؛
بندغر، ص ١٩١ـ٢٠٥).
در ١٣٤٦ش/١٩٦٧ با خروج نیروهاى انگلیسى، حضرموت از سلطه استعمار خارج شد و در پى آن با تشكیل كشور یمن جنوبى در همین سال، ضمیمه این كشور گردید. پس از آن، در ١٣٦٩ش/١٩٩٠ كه دو كشور یمن شمالى و جنوبى متحد شدند، حضرموت جزو كشور یمن و بزرگترین استان این كشور شد (رجوع کنید به بندغر، ص ٢٦٦ـ٢٨١؛
كریملو، ص ١٩٣؛
الجمهوریة الیمنیة، ص ٣٥).
بسیارى از فقها، علما و مشاهیر جهان اسلام به حضرموت و شهرهاى آن منسوباند (رجوع کنید به مقحفى، ١٤٢٢، همانجا؛
اكوع، قسم ١، ص ١٩، پانویس ٥). در میان منسوبان به حضرموت، عبداللّهبن یحیى حضرمى، قاضى حضرموت و امام اباضیها (متوفى ١٣٠)؛
عبداللّهبن عمر بامخرمه*، مفتى یمن (متوفى ٩٧٢)؛
و عبدالرحمانبن عبیداللّهبن محسن حضرمى، فقیه و عالم سده چهاردهم (رجوع کنید به الموسوعة الیمنیة، ذیل همین اسامى)؛
حفصبن ولید حضرمى*، از والیان اموى و از والیان مصر، معروفتر از بقیهاند.
نیز رجوع کنید به یمن*
منابع :
(١) علاوه بر قرآن و كتاب مقدّس. عهد عتیق؛
(٢) ابناثیر؛
(٣) ابنحائك، صفة جزیرةالعرب، چاپ محمدبن على أكوع، بغداد ١٩٨٩؛
(٤) ابنحبیب، كتاب المُنَمَّق فى اخبار قریش، چاپ خورشید احمد فاروق، حیدرآباد، دكن ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(٥) ابنخرداذبه؛
(٦) ابنخلدون؛
(٧) ابندیبع، كتاب قرّةالعیون باخبار الیمن المیمون، چاپ محمدبن على اكوع، (بیروت) ١٤٠٩/١٩٨٨؛
(٨) ابنعِنَبَه، عمدة الطالب فى انساب آل ابیطالب، چاپ مهدى رجایى، قم ١٣٨٣ش؛
(٩) ابنقاسم، غایة الامانى فى اخبار القطر الیمانى، چاپ سعید عبدالفتاح عاشور، قاهره ١٣٨٨/١٩٦٨؛
(١٠) ابنمجاور، صفة بلادالیمن و مكة و بعض الحجاز، المسماة تاریخ المستبصر، چاپ اسكار لوفگرن، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(١١) عبداللّه طیببن عبداللّه، ابومخرمه، تاریخ ثغرعدن، چاپ اسكار لوفگرن، لیدن ١٩٣٦ـ( ١٩٥٠)؛
(١٢) محمدبن محمد ادریسى، كتاب نزهةالمشتاق فى اختراق الآفاق، بیروت ١٤٠٩/ ١٩٨٩؛
(١٣) اسمهان سعید جرو، موجز التاریخ السیاسى القدیم لجنوب شبه الجزیرة العربیة: الیمن القدیم، اردن ١٩٩٦؛
(١٤) اصطخرى؛
(١٥) اطلس الجمهوریة الیمنیة و العالم، بیروت: جیوپروجكتس، ٢٠٠٣؛
(١٦) اسماعیل اكوع، مخالیف الیمن، قسم ١، ابوظبى ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(١٧) شرف عبدالمحسن بركاتى، الرحلة الیمانیة، (قاهره) ١٤٢١/ ٢٠٠١؛
(١٨) توفیق برّو، تاریخ العرب القدیم، دمشق ١٩٨٨؛
(١٩) عبداللّهبن عبدالعزیز بكرى، كتاب المسالك و الممالك، چاپ ادریان فان لیوفن و اندرى فرى، تونس ١٩٩٢؛
(٢٠) همو، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفى سقّا، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢١) صلاح عبدالقادر بكرى یافعى، فى جنوب الجزیرة العربیة، قاهره ١٤٢٥/٢٠٠٤؛
(٢٢) بلاذرى (بیروت)؛
(٢٣) بندغر (احمد عبید)، حضرموت و الاستعمار البریطانى: ١٩٣٧ـ ١٩٦٧، قاهره ١٤٢١/ ٢٠٠٠؛
(٢٤) عبداللّه جرافییمنى، المقتطف من تاریخ الیمن، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(٢٥) الجمهوریة الیمنیة: مسیرة عشر سنوات، ١٩٩٠ـ ٢٠٠٠، (صنعا): وزارة التخطیط و التنمیة، ٢٠٠٠؛
(٢٦) جوادعلى، المفصل فى تاریخ العرب قبل الاسلام، بیروت ١٩٧٦ـ١٩٧٨؛
(٢٧) صالح حامد، تاریخ حضرموت، صنعا ١٤٢٣/٢٠٠٣؛
(٢٨) محمدبن احمد حجرییمانى، مجموع بلدان الیمن و قبائلها، چاپ اسماعیلبن على اكوع، صنعا ١٤١٦/١٩٩٦؛
(٢٩) محمدیحیى حداد، تاریخ الیمن السیاسى، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٣٠) حسنسلیمان محمود، تاریخ الیمن السیاسى فى العصر الاسلامى، (بغداد) ١٩٦٩؛
(٣١) علیبن حسن خزرجى، العقود اللؤلؤیة فى تاریخ الدولة الرسولیة، ج ١، چاپ محمد بسیونى عسل، صنعا ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٣٢) خلیفةبن خیاط، تاریخ خلیفة بن خیاط، روایة بقیبن خالد (مخلد)، چاپ سهیل زكار، بیروت ١٤١٤/١٩٩٣؛
(٣٣) احمدبن عبداللّه رازى، تاریخ مدینة صنعاء، چاپ حسینبن عبداللّه عمرى، دمشق ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٣٤) محمدبن محمد زبیدى، تاجالعروس من جواهرالقاموس، ج ١١، چاپ عبدالكریم عزباوى، كویت ١٣٩٢/ ١٩٧٢، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٣٥) احمد وصفیزكریا، رحلتیالیالیمن، دمشق ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٣٦) عبدالرحمان سَقّاف، معجم بلدان حضرموت، المسمى إدام القوت فى ذكر بلدان حضرموت، تحقیق ابراهیم احمد مقحفى و عبدالرحمان حسن سقّاف، صنعا ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(٣٧) محمد شاطرى، ادوار التاریخ الحضرمى، ج ١، جده (١٣٨١/ ١٩٦٢)؛
(٣٨) عبدالرحمان عبدالواحد شجاع، الیمن فى عیون الرحالة، بیروت ١٤١٣/١٩٩٣؛
(٣٩) طبرى، تاریخ (بیروت)؛
(٤٠) یوسف محمد عبداللّه، اوراق فى تاریخ الیمن و آثاره: بحوث و مقالات، بیروت ١٤١١/١٩٩٠؛
(٤١) عماره یمنى، تاریخ الیمن، المسمّى المفید فى اخبار صنعاء و زبید، چاپ محمدبن على اكوع، صنعا ١٩٨٥؛
(٤٢) حسین عمرى، تاریخ الیمن الحدیث و المعاصر: ٩٢٢ـ١٣٣٦ه / ١٥١٦ـ١٩١٨م، دمشق ١٤٢٢/٢٠٠١؛
(٤٣) عصامالدین عبدالرؤف فقى، الیمن فى ظل الاسلام منذفجره حتى قیام دولة بنیرسول، (قاهره) : دارالفكر العربى، (بیتا.)؛
(٤٤) قلقشندى؛
(٤٥) محمود كامل، الیمن: شماله و جنوبه، تاریخه و علاقاته الدولیة، بیروت ١٩٦٨؛
(٤٦) عمررضا كحّاله، جغرافیة شبهجزیرةالعرب، چاپ احمد على، مكه ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(٤٧) همو، معجم قبائل العرب القدیمة و الحدیثة، بیروت ١٤٠٢/١٩٨٢؛
(٤٨) داود كریملو، جمهورى یمن، تهران: وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسى و بینالمللى، ١٣٧٤ش؛
(٤٩) سالمبن محمد كندى، تاریخ حضرموت، المسمّى بالعدّة المفیدة الجامعة لتواریخ قدیمة و حدیثة، چاپ عبداللّه محمد حبشى، صنعا ١٤٢٤/ ٢٠٠٣؛
(٥٠) ابراهیم احمد مقحفى، معجمالبلدان و القبائل الیمنیة، صنعا ١٤٢٢/ ٢٠٠٢؛
(٥١) همو، معجم المدن و القبائل الیمنیة، صنعا ١٩٨٥؛
(٥٢) مقدسى؛
(٥٣) عبدالصمدبن اسماعیل موزعى یمنى، دخول العثمانیین الاول الى الیمن، المسمى الاحسان فى دخول مملكة الیمن تحت ظل عدالة آلعثمان، چاپ عبداللّه محمد حبشى، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٥٤) الموسوعةالعربیة، دمشق : هیئة الموسوعة العربیة، ١٩٩٨ـ ، ذیل «حضرموت» (از احمد محمد شجاعالدین)؛
(٥٥) الموسوعة الیمنیة، زیرنظر احمدجابر عفیف و دیگران، صنعا ١٤١٢/١٩٩٢، ذیل «حضرموت» (از محمدعبدالقادر بافقیه)؛
(٥٦) محمد بیومى مهران، دراسات فى تاریخ العرب القدیم، اسكندریه : دارالمعرفة الجامعیة، (بیتا.)؛
(٥٧) نشوان بن سعید حمیرى، ملوك حِمْیر و اقیال الیمن : قصیدة نشوانبن سعید الحمیرى، المتوفى سنة ٥٧٣ ه و شرحها المسمى خلاصة السیرة الجامعة لعجائب اخبار الملوك التبابعة، چاپ علیبن اسماعیل مؤید و اسماعیلبن احمد جرافى، بیروت ١٤٠٦/ ١٩٨٥؛
(٥٨) نقشه عمومى خاورمیانه، مقیاس ٠٠٠‘٧٥٠ ‘٣ :١، تهران: گیتاشناسى، ١٣٨٢ش؛
(٥٩) محمدبن احمد نهروالى، البرق الیمانى فى الفتح العثمانى، ریاض ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٦٠) عبدالواسعبن یحیى واسعى یمانى، تاریخ الیمن، المسمّى فرجة الهموم و الحزن فى حوادث و تاریخ الیمن، صنعا ١٩٩١؛
(٦١) عبداللّهبن على وزیر، تاریخ طُبُق الحاوى و صحاف المنِّ و السلوى، المعروف ب : تاریخ الیمن، خلال القرن الحادى عشر الهجرى (١٠٤٥ه ـ ١٠٩٠م)، چاپ محمدعبدالرحیم جازم، صنعا ١٤٢٩/٢٠٠٨؛
(٦٢) یاقوت حموى؛
(٦٣) یعقوبى، تاریخ؛
(٦٤) EI٢, s.v. "Hadramawt" (by A.F.L. Beeston);
(٦٥) An Historical atlas of Islam, ed. William C. Brice, Leiden: Brill, ١٩٨١;
(٦٦) Plinius/ Pliny [the Elder(, Natural history, with an English translation, vol.٢, tr. H. Rackham, Cambridge, Mass. ١٩٤٧;
(٦٧) Strabo, The geography of Strabo, with an English translation by Horace Leonard Jones, vol.٧, London ١٩٦٦;
(٦٨) The ophrastus, Enquiry into plants and minor works on odours and weather signs, )Greek test] withan English translation by Arthur Hort, London ١٩٤٨-١٩٤٩;
(٦٩) The Times Comprehensive atlas of the world, London: Times Books, ٢٠٠٥.
/ ستار عودى /