دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٢٨٤
حِصْنكَیفا ( حسنكیف ) ، شهرى در ولایت (استان) ماردین واقع در جنوب شرقى تركیه. این شهر در كنار رود دجله، در٣٠َ َْ٤١ طول شرقى و´ ٤٠ ˚٣٧عرض شمالى قرار دارد (رجوع کنید به >اطلس جغرافیایى تركیه <، بخش ٢، نقشه ٩٤). حصنكیفا به كشاورزى مشهور است. پنبه، حبوبات، سبزى، انار و توت از محصولات آنجاست. عدهاى از اهالى آن به پرورش بز و گوسفند اشتغال دارند و از پشم و گوشت و شیر آنها استفاده میكنند. برخى اهالى نیز در صنایعسنّتى، دستى، نساجى و مواد غذایى فعالیت دارند (ابوحجر، ص ٢، ٤).
واژه حصن كیفا به صورتهاى حصن كیبا (یاقوت حموى ذیل مادّه)، حصن كیف (حافظابرو، ج ٢، ص ٢٤)، حسنكیفا (ماردینى، ص ٦٢)، رأسالقول (بدلیسى، ص ١٩٨)، رأس كیفا (ابنخرداذبه، ص ٧٣؛ ابناثیر، ج ٢، ص ٥٣٤)، حسن كیف، كیفاس و كیفى (تتوى، ص ٣٠٤، پانویس ٢٣٢؛ لسترنج، ص ١١٣) نیز ضبط شده است. حِصْن به معناى قلعه و دژ، و كیفا یا كیبا به معناى صخره است و نام شهر از نام قلعه آن (رجوع کنید به ادامه مقاله) گرفته شده است. یاقوت حموى (همانجا) اصل واژه كیفا را ارمنى دانسته است. به نوشته بدلیسى (ص ١٩٩ـ٢٠١)، حاكم قلعه شخصى از اعیان عرب، به نام حسن، را دستگیر كرد و در زندان شكنجه داد تا اینكه حسن با حیله گریخت و از همان زمان، مردمْ او و قلعه را حسنكیف نامیدند. بدلیسى در روایت دیگرى نوشته است كه بانى قلعه شخصى به نام كیفابن طالون بود و از همینرو، قلعه را حِصْن كیفا نامیدند.
ابنشداد (ج ٣، قسم ٢، ص ٥٢٩ـ٥٣٢) شرح مفصّلى از قلعه دارد: حصنكیفا بر كوهى مرتفع واقع شده است، از سه طرف كوهها بر آن مشرفاند و از یك سو، قلعه بر رود دجله مشرف است. قلعه داراى قصرهاى سلطنتى و یك مسجدجامع است. آب مورد نیاز از چشمههاى اطراف تأمین میگردد، بهویژه از چشمهاى كه از كوه طور عبدین سرچشمه میگیرد و وارد قلعه میشود. در زیر قلعه، راهروهایى حلزونیشكل وجود دارد كه ساكنان قلعه از طریق آنها براى استحمام به دجله میروند، بدون آنكه كسى آنها را ببیند. این راهروها چنان وسیعاند كه قاطرها از طریق آنها آب دجله را حمل میكنند. همچنین قلعهداراى خندقى است كه منازل و مغازههایى دارد، ولى كسى در آنجا ساكن نیست و داراى پلى است كه از طریق آن به رَبَض (حومه شهر) میروند و به هنگام حملات دشمن، پل را قطع میكنند و به داخل خندق میروند و در آنجا خرید و فروش میكنند و همانجا نیز مستقر میشوند، بیآنكه دشمن آنها را ببیند. راههاى ورودى قلعه بسیار تنگ و باریكاند، به طورى كه دو نفر از كنار هم نمیتوانند رد شوند.
از دیگر آثار تاریخى حصن كیفا اینهاست: جامعالرزق (متعلق به ٨١١)؛ جامع سلیمان (متعلق به ٧٥٢)؛ قوچ جاهى (متعلق به قرن هشتم)؛ مزارى از قرن نهم؛ گوشه امام عبداللّه كه براساس كتیبه آن به نام على پسر اوزون حسن، در ٨٨٣ مرمت شده است؛ مقبره زینلبیگ پسر اوزونحسن؛ و پلى بر روى رود دجله (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه).
درباره فتح حصنكیفا به دست مسلمانان اطلاع دقیقى وجود ندارد. از فتح منطقهاى، كه حصن كیفا نیز جزو آن بوده است، به عنوان فتح جزیره یاد شده است. در این فتوحات عیاضبن غنم* فهرى به دستور عمربن خطّاب بسیارى از شهرهاى جزیره* را با جنگ یا صلح فتح كرد (ابناعثم كوفى، ج ١، ص ٣٢٩ـ٣٣١، ٣٣٦؛ نیز رجوع کنید به عمرى، ص ١٤٠ـ١٤١، كه این فتوحات را بین سالهاى ١٨ تا ٢٠ ضبط كرده است). به گفته ابناثیر (ج ٢، ص ٥٣٤)، عیاضبن غنم در سال ١٧، پس از فتح سُمَیساط، روانه سَروج و سپس رأس كیفا (حصن كیفا) شد و با ساكنان آن مصالحه كرد (نیز رجوع کنید به حسین مؤنس، ص ١٢٩).
در قرن سوم، ابنخرداذبه (ص ٧٣) حصنكیفا را، با نام رأسكیفا، یكى از شهرهاى دیار مُضَر ضبط كرده ولى در قرن بعد، مقدسى (ص ١٣٧، ١٤١) آن را جزو شهرهاى دیاربكر دانسته و نوشته است كه این شهر كلیساهاى بسیار و قلعهاى مستحكم دارد و آب آشامیدنى اهالى از رود دجله تأمین میشود.
ابنحوقل حصنكیفا را قلعهاى بلند و مستحكم با راههاى تنگ وصف كرده و نوشته داراى حومهاى است با بازارها، چشمهها، مسافرخانهها و منازلى كه با سنگ و گچ بنا شده، ولى آب و هواى آن، بهویژه در تابستان، بسیار بد است، به طورى كه موجب شیوع وبا میشود. در این شهر پلى سنگى بر روى دجله بنا شده كه امیر فخرالدین قراارسلان در ٥١٠ آن را مرمت كرده است (ابنحوقل، ص ٢٢٤؛ افزوده از حاشیهنویس مجهولالاسم قرن ششم، به نقل از لسترنج، ص ١١٣).
در قرن هفتم، قزوینى (ص ٤٢٠) حصنكیفا را در كنار دجله ضبط كرده است و یاقوت حموى كه حصن كیفا را دیده (همانجا)، ضمن تشریح موقعیت آن در كنار دجله و میان آمِد و جزیره ابن عمر*، نوشته شهر در دو سوى دجله بنا شده و بر روى دجله پلى است كه من در تمامى بلاد بزرگتر از آن ندیدهام، این شهر متعلق به حاكم آمد از فرزندان داوودبن سُقمانبن اَرتُق است. یك قرن پس از یاقوت حموى، حمداللّه مستوفى (ص ١٠٤) نوشته حصن كیفا شهرى بزرگ بوده و اكنون قسمتى از آن خراب و بخشى از آن آباد است. در قرن هشتم، ابوالفداء (تقویمالبلدان، ص ٢٨٠ـ٢٨١) حصن كیفا را از شهرهاى دیاربكر* به شمار آورده و افزوده است افرادى كه لقب حَصكَفى دارند به این شهر منسوباند. در قرن نهم، حافظ ابرو (ج ٢، ص ٢٤) حصن كیفا را در كنار دجله از دیاربكر به صورت حصن كیف ضبط كرده و نوشته است كه به صاحب آن سلطان میگویند. در اواخر قرن نهم، حِمْیرى (ص ٣١٦) فاصله میان حصنكیفا و سَروج را شش فرسنگ ضبط كرده است. در قرن دهم، بدلیسى (ص ٢٠١) نوشته است در این ناحیه حدود سیزده قبیله زندگى میكردند.
حصنكیفا در ادوار گوناگون بین حكومتها دست به دست شده است. در قرن چهارم، به سبب ضعف و ناتوانى عباسیان، تحت سیطره حمدانیان* قرار گرفت. منطقه دیاربكر، كه حصن كیفا جزئى از آن محسوب میشد (رجوع کنید به واقدى، ص ١٠؛ غندور، ص ٩٦)، در آغاز تحت سلطه ناصرالدوله حمدانى بود، پس از مرگ وى و برادرش سیفالدوله، این منطقه به بازماندگان آنان واگذار شد. در زمان ابوتغلب، كه حمدانیان با رومیان درگیر شدند، رومیان تا نصیبین و دیاربكر پیشروى كردند، ولى آلبویه مجدداً این منطقه را تحت نفوذ خود درآوردند (رجوع کنید به حسنابراهیم حسن، ج ٣، ص ١١٧ـ١١٩). در ٣٨٠، باذِكُرد*، حاكم دیاربكر، به قتل رسید. ابوعلیحسنبن مروان، خواهرزاده باذ، با استقرار در قلعه حصنكیفا، املاك دایى خود را تصرف كرد (ابناثیر، ج ٩، ص ٧١؛ ابنعبرى، ص ١٧٣؛ ابوالفداء، المختصرفى اخبارالبشر، ج ١، جزء٢، ص ١٢٦). در ٤٩٥، معینالدین سُقمان در برابر خدمتى كه بهحاكم موصل كرده بود، حصنكیفا را پاداش گرفت (ابناثیر، ج ١، ص ٣٤٣؛ ابنشداد، ج ٣، قسم ٢، ص ٥٣٢؛ ابوالفداء، المختصر فى اخبارالشعر، ج ١، جزء٢، ص ٢١٥؛ ابوخلیل، ص ٨٩). به روایتى دیگر، سلطان محمد سلجوقى او را به حكومت آن شهر فرستاد (رجوع کنید به لین ـ پول، ص١٦٦ـ١٦٧).
در دوره حكومت اَرتُقیان بر این ناحیه، حصنكیفا به شكوفایى رسید. شاهان ارتقى از ٤٩٥ حصنكیفا را مركز حكومت خود قرار دادند. در ٥٠٢، ارتقیان به سه شاخه تقسیم شدند. شاخه اول «حصن كیفا و آمد» نام داشت و به شاخه سقمانیان، منسوب به معینالدین سقمانبن ارتق (سقمان اول)، یا ارتقیه حصنكیفا، معروف بود (شمیسانى، ص ١٤١ـ١٤٣). پس از سقمان اول، بنیانگذار سلسله ارتقیان، به ترتیب ابراهیمبن سقمان، داوودبن سقمان، قراارسلان، و نورالدین محمد بر این ناحیه حكومت كردند، ولى در ٦٢٩ قدرت خود را از دست دادند و ایوبیان* حصنكیفا را تصرف كردند (رجوع کنید به ابنفرات، ج ٤، جزء١، ص ٩٩ـ١٠٠؛ ابنتغرى بردى، ج ٦، ص ٩٤، ٩٨؛ زامباور، ص ٩٩، ٢٢٨؛ طقوش، ص ٧٠).
ملك كامل ایوبى پسرش، ملك صالح، را حاكم حصنكیفا كرد و او به امور شهر سامان بخشید (ابنتغرى بردى، ج ٦، ص ٣١٩)، ولى در همین زمان ساكنان برخى قلاع، مانند جدیده و قرشیه، به همراه اهالى حصن كیفا بر وى شوریدند (حموى، ص ٢٤٢ـ٢٤٣). در ٦٤٨ دیاربكر و حصن كیفا مدتى در دست فرزند ملك صالح، یعنى ملك معظم تورانشاه، قرار گرفت (ابنوردى، ج ٢، ص ٢٦٠؛ عینى، ج ١، ص ٢٣؛ ابنتغرى بردى، ج ٦، ص ٣٦٤؛ ابنسباط، ج ١، ص ٣٤٥).
در ٦٥٨/١٢٦٠ مغولها حصنكیفا را تصرف و پس از غارت تقریباً ویران كردند (د. اسلام، همانجا)، هرچند اخلاف ایوبیان بیش از دو دهه همچنان بر حصنكیفا حكومت راندند، از جمله ملكسلیمان، ملكمحمد، ملكعادل، ملكاشرف، ملكخلیل و ملكخلف.
در ٨٦٦ حسنبیگبن على آققوینلو پس از هفت ماه محاصره، قلعه و شهر را تصرف كرد و به حكومت دویست ساله ایوبیان در این ناحیه پایان داد (بدلیسى، ص ٢٠١ـ٢٠٤؛ ابنتغرى بردى، ج ١٦، ص ٢٧٣).
آققوینلوها و قراقوینلوها نیز بر سر تصرف حصنكیفا پیوسته درگیرى داشتند، از آن جمله درگیرى اوزون حسن آققوینلو و جهانشاه قراقوینلو بود كه به پیروزى اوزون حسن انجامید (طهرانى، ج ١، ص ٢٤٢). در این دوره حكام حصنكیفا سالیانه مقادیرى پیشكش به آققوینلوها میدادند (همان، ج ١، ص ٢٤٧).
با ضعف حكومت آققوینلوها، ملك خلیل دوباره امور حصنكیفا را در دست گرفت. وى با خواهر شاه اسماعیل اول صفوى ازدواج كرد، ولى پس از مدتى میان ملك خلیل و شاه اسماعیل اختلاف افتاد و شاه اسماعیل او را به همراه بزرگان كُرد دستگیر كرد، ولى او در زمان جنگ چالدران* از زندان گریخت و خود را به حصن كیفا رساند. پس از وى فرزندانش، ملك حسین و ملك سلیمان، در این شهر حكومت كردند. سلیمان كلیدهاى قلعه را به خسروپاشا، میرمیران دیاربكر و والى آنجا، داد و او نیز كلیدها را تقدیم سلطان سلیمان قانونى كرد (بدلیسى، ص ٢٠٥ـ٢١١).
چون دیاربكر براى دولت عثمانى، از حیث دسترسى به ایران و تهدید آن، بسیار مهم بود، افزون بر نزاعهایى كه در دوره شاه اسماعیل اول صفوى و سلطان سلیمان قانونى بر سر این شهر رخ داد، در زمان سلطان سلیم دوم حصنكیفا به تصرف دولت عثمانى درآمد (اوزون چارشیلى، ج ٢، ص ٢٧٤ـ٢٧٥).
حصنكیفا، به سبب موقعیت خاصش، در طول تاریخ دانشمندان و ادیبان فراوانى داشته است كه بیشتر آنان لقب حصكفى، منسوب به حصنكیفا، داشتهاند، از جمله علاءالدین محمدبن على حصكفى*، فقیه و محدّث حنفى قرن یازدهم (براى اسامى دیگر بزرگان آنجا رجوع کنید به ابنتغرى بردى، ج ٥، ص ٣٢٨؛ بقاعى، ج ١، ص ٦٠؛ ابنعماد، ج ٨، ص ٣٥٩، ٣٦٦؛ شوكانى، ج ١، ص ٣٩).
منابع :
(١) ابناثیر؛
(٢) ابناعثم كوفى، كتابالفتوح، ج ١، حیدرآباد، دكن ١٣٨٨/ ١٩٦٨؛
(٣) ابن تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة، قاهره [? ١٣٨٣[ـ١٣٩٢/ [? ١٩٦٣[ ـ ١٩٧٢؛
(٤) ابنحوقل؛
(٥) ابنخرداذبه؛
(٦) ابنسباط، صدقالاخبار، تاریخ ابنسباط، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، طرابلس ١٤١٣/١٩٩٣؛
(٧) ابنشداد، الاعلاق الحظیرة فى ذكر امراءالشام و الجزیرة، ج ٣، قسم ٢، چاپ یحیى عبّاره، دمشق ١٩٧٨؛
(٨) ابنعبرى، تاریخ مختصرالدول، چاپ انطون صالحانى یسوعى، بیروت ١٩٥٨؛
(٩) ابنعماد؛
(١٠) ابنفرات، تاریخ ابنالفرات، ج ٤، جزء١، چاپ حسن محمد شماع، بصره ١٣٨٦/١٩٦٧؛
(١١) ابنوردى، تاریخ ابنالوردى، نجف ١٣٨٩/١٩٦٩؛
(١٢) اسماعیلبن على ابوالفداء، كتاب تقویمالبلدان، چاپ رنو و دسلان، پاریس ١٨٤٠؛
(١٣) همو، المختصر فى اخبار البشر: تاریخ ابیالفداء، بیروت: دارالمعرفة للطباعة و النشر، (بیتا.)؛
(١٤) آمنه ابوحجر، موسوعةالمدن الاسلامیة، عمان ٢٠٠٣؛
(١٥) شوقى ابوخلیل، اطلسالتاریخ العربى الاسلامى، بیروت ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(١٦) شرفالدینبن شمسالدین بدلیسى، شرفنامه، چاپ محمدعلى عونى، (قاهره? ١٩٢٦)؛
(١٧) ابراهیمبن عمر بقاعى، عنوان الزّمان بتراجم الشیوخ و الأقران، ج ١، چاپ حسن حبشى، قاهره ١٤٢٢/ ٢٠٠١؛
(١٨) احمدبن نصراللّه تتوى و همكاران، تاریخ الفى: تاریخ ایران و كشورهاى همسایه در سالهاى ٨٥٠ـ ٩٨٤ه ، چاپ على آلداود، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٩) عبداللّهبن لطفاللّه حافظابرو، جغرافیاى حافظابرو، چاپ صادق سجادى، تهران ١٣٧٥ـ ١٣٧٨ش؛
(٢٠) حسن ابراهیم حسن، تاریخالاسلام: السیاسى و الدینى و الثقافى و الاجتماعى، ج ٣، قاهره ١٩٦٥، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٢١) حسین مؤنس، اطلس تاریخ الاسلام، قاهره ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢٢) حمداللّه مستوفى، نزهةالقلوب؛
(٢٣) محمدبن على حموى، التاریخ المنصورى: تلخیص الكشف و البیان فى حوادثالزمان، چاپ ابوالعید دودو، دمشق ١٤٠١/١٩٨١؛
(٢٤) محمدبن عبداللّه حِمْیرى، الرّوضالمعطار فى خبر الأقطار، چاپ احسان عباس، بیروت ١٩٨٤؛
(٢٥) عمادالدین خلیل، الامارات لأرتقیة فى الجزیرة و الشّام: ٤٦٥ـ٨١٢ه / ١٠٧٢ـ١٤٠٩م، اضواء جدیدة (علیالمقاومة الاسلامیة للصّلیبیین و التَّتَر)، بیروت ١٤٠٠/ ١٩٨٠؛
(٢٦) حسن شمیسانى، مدینة ماردین : منالفتح العربى الى سنة ١٥١٥م/ ٩٢١ ه، بیروت ١٤٠٧/ ١٩٨٧؛
(٢٧) محمد شوكانى، البدر الطالع بمحاسن من بعدالقرن السابع، قاهره ١٣٤٨، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٢٨) محمدسهیل طقوش، تاریخ الایوبیین فى مصر و بلادالشام و اقلیمالجزیرة: ٥٦٩ـ ٦٦١ ه / ١١٧٤ـ١٢٦٣م، بیروت ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(٢٩) ابوبكر طهرانى، كتاب دیار بكریه، چاپ نجاتى لوغال و فاروق سومر، آنكارا ١٩٦٢ـ١٩٦٤، چاپ افست تهران ١٣٥٦ش؛
(٣٠) عبدالعزیز عمرى، الفتوح الاسلامیة عبرالعصور: دراسة تاریخیة لحركة الجهاد الاسلامى من عصر الرسول صلی اللّه علیه وسلم حتى اواخر العصر العثمانى، ریاض ١٤١٩؛
(٣١) محمودبن احمد عینى، عقدالجمان فى تاریخ اهلالزمان، چاپ محمد محمدامین، قاهره ١٤٠٧ـ١٤١٢/ ١٩٨٧ـ١٩٩٢؛
(٣٢) محمدیوسف غندور، تاریخ جزیرة ابنعمر: منذ تأسیسها حتى الفتحالعثمانى، نحو ٢٠٠ـ٩٢١ه / ٨١٥ـ١٥١٥م، بیروت ١٩٩٠؛
(٣٣) زكریابن محمد قزوینى، آثارالبلاد و اخبارالعباد، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٣٤) عبدالسلامبن عمر ماردینى، تاریخ ماردین من كتاب «امالعبر»، چاپ حمدى عبدالمجید سلفى و تحسین ابراهیم دوسكى، دهوك ٢٠٠٢؛
(٣٥) مقدسى؛
(٣٦) محمدبن عمر واقدى، تاریخ فتوح الجزیرة و الخابور و دیار بكر و العراق، چاپ عبدالعزیز فیاض حرفوش، دمشق ١٤١٧/ ١٩٩٦؛
(٣٧) یاقوت حموى؛
(٣٨) EI٢, s.v. "Hisn Kayfa" (by S. Ory);
(٣٩) Stanley Lane- Poole, The Mohammadan dynasties: chronological and genealogical tables with historical introductions, London ١٨٩٤, repr. ٢٠٠٢;
(٤٠) Guy Le Strang The lands of the Eastern Caliphate, Cambridge ١٩٣٠;
(٤١) Turkiye cografya atlasi, Istanbul: Dogan Burda Rizzoli, ٢٠٠٤;
(٤٢) Ismail Hakki Uzuncarsili, Osmanli tarihi, vol.٢, Ankara ١٩٩٨;
(٤٣) Edward von Zambaur, Manuel de genealogie et de chronologie pour l'histoire de l'Islam, Hannover ١٩٢٧, repr. Osnabruck ١٩٧٦.
/ لیلا تقوى /
تصاویر این مدخل:
مقبره زینل میرزا (پسر اوزون حسن) از دوره آق قوینلوها در حصن کیفا ، قرن نهم منبع:www.pbase.com ٣١.des ٢٠٠٨
آثار پل سنگی و نمایی از شهر منبع : www.pbase.com ٣١.des ٢٠٠٨