دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦٢٦٧
حشویه ، گروهى از اهل حدیث و عنوانى عام براى گرایشهایى داراى عقاید خاص و غیررایج از فرق مختلف اسلامى. نام این گروه به چند صورت ضبط شده كه رایجترین آنها، به ترتیب، حَشْویه و حَشَویه است. منشأ این اختلاف، اقوال متعدد درباره وجه تسمیه آنان است. برخى گفتهاند كه این نام نسبتى است به واژه «حَشا» (به معناى حاشیه و كناره). بنابر گزارشى، روزى عدهاى از راویان حدیث در حلقه حسنِ بصرى* حاضر شدند اما چون سخنانى بیهوده و نادرست گفتند، وى از یارانش خواست تا آنها را به حاشیه (حشا) حلقه ببرند و از آن زمان به این نام معروف شدند. بر این اساس، ضبط صحیح، حَشَویه است (رجوع کنید به احمدبن ابراهیمبن عیسى، ج ٢، ص ٧٦ـ٧٧؛ تهانوى، ذیل مادّه؛ ابنعساكر، ١٣٩٩، مقدمه كوثرى، ص ١١). اما بسیارى دیگر این نام را نسبتى به واژه «حشْو» (به معناى سخن زائد یا مردمان فرومایه) دانستهاند (رجوع کنید به ابنمنظور، ذیل «حشا»؛ جرجانى، ذیل «الحشو») و بنابراین در نظر آنها ضبط صحیح، حشْویه است.
طرفداران قول اخیر عموماً وجه نامگذارى این گروه را با دیدگاههاى ویژه آنان به حدیث و اعتقادات خاصشان مرتبط دانستهاند، از جمله اینكه چون اخبار بیاصل و پایه در حدیث نبوى داخل میكردند (نشوانبن سعید حمیرى، ١٩٦٥، ص ٢٠٤) یا اخبار بسیارى نقل میكردند و آنها را بیچون و چرا میپذیرفتند (همو، ١٤٢٠، ج ٣، ص ١٤٥٢) یا معتقد به وجود حشو در كلام معصوم بودند (احمدبن ابراهیمبن عیسى، ج ٢، ص ٧٧)، حشویه نام گرفتند. همچنین گفته شده كه چون همه یا بخشى از حشویه به تجسیم معتقدند و جسم حشو است، به این نام خوانده شدهاند (تهانوى، همانجا؛ براى اقوال دیگر درباره وجه تسمیه حشویه رجوع کنید به عبدالغنى عبدالخالق، ص ١١٠، پانویس ٥).
برخى عالمان اهل سنّت، حشویه نامیدن گروهى از اهل حدیث را روا ندانستهاند. به نظر آنان، حشویه نامى ساختگى است كه عوام از سر جهل، یا دشمنان براى تحقیر و بدنام ساختن این گروه وضع كردهاند (رجوع کنید به ابنقتیبه، ص ٥٥؛ رامهرمزى، ص ١٦٢؛ لالكائى، ج ١، ص ١٣؛ نیز رجوع کنید به ابنحِبّان، ج١، ص ١١). ابنتَیمیه* (متوفى ٧٢٨) ــ كه باید او را شیخالاسلام حشویه و سلفیه دانست ــ بیش از دیگران در آثارش به تبیین معنا و كاربرد اصطلاح حشویه توجه كرده است. وى گاهى به انكار اصالت این واژه و تقبیح وضعكنندگان آن پرداخته و حشویه را لقبى مذموم و بیاساس شمرده است كه معنا و مصداق آن به درستى معلوم نیست و گاهى نیز اشاره كرده كه عَمروبن عُبید* معتزلى (متوفى ١٤٤) نخستین فردى است كه این واژه را درباره عبداللّهبن عمربن خطاب* به كار برد و بعدها معتزلیان از واژه حشویه براى اشاره به اهلسنّت و جماعت استفاده كردند (رجوع کنید به ١٤٠٦، ج ٢، ص٥٢٠ـ٥٢٢؛ همو، ١٣٩٢، ج ١، ص ٢٤١ـ٢٤٥؛ همو، ١٤٢١، ج ٢، جزء٣، ص ١٠٧، جزء٤، ص ٧٦ـ٨٥). آراى ابنتیمیه در این باره آمیخته با تعصب و تشویش و در برخى موارد متعارض با یكدیگر است (براى نقل و نقد تفصیلى دیدگاههاى وى در این باره رجوع کنید به حسینیجلالى، ١٤٢١، ص ١٨ـ٢٦). به علاوه، نقد اساسى دیگر بر سخنان ابنتیمیه و دیگرانى كه به غیر اصیل بودن اصطلاح حشویه معتقدند این است كه واژه حشویه در حدیثى نبوى كه در مجمعالزوائد نورالدین هیثمى (متوفى ٨٠٧؛ ج ٧، ص ٢٠٧) به نقل از المعجم الاوسط ابوالقاسم طبرانى (متوفى ٣٦٠) نقل شده، براى اشاره به گروهى از مسلمانان به كار رفته، هرچند در متن چاپ شده المعجم الاوسط (ج ١٠، ص ١٠٤) و نسخه دیگرى از مجمعالزوائد (رجوع کنید به ج ٧، ص ٢٠٧، پانویس ٢)، این واژه به صورتهاى گوناگونى چون خشبیه و حشییه تصحیف شده است.
واژه حشویه در منابع متقدم شیعى فراوان به كار رفته است. بنابر نقل ابنبابویه (ج ٢، ص ١٩٥)، این واژه در مناظره میان امام رضا علیهالسلام و اصحاب مذاهب به چشم میخورد. اما واژه حشویه بیش از همه در تألیفات شیخمفید دیده میشود. در اوائل المقالات (ص٤٠ـ٤٣) به نظر میرسد كه وى عموماً از این واژه براى اشاره به گروهى از اصحاب حدیث اهل سنّت استفاده كرده است؛
در الارشاد (ج ٢، ص ٢٣) آورده است كه حشویه به امامت بنیامیه معتقدند و به امامت فرزندان رسول خدا قائل نیستند؛
در الافصاح، در جایى (ص ٢٢٧) حشویه را دقیقاًهمان اصحاب حدیث دانسته و در جایى دیگر (ص١٣٠) حشویه را گروهى از اصحاب حدیث (مقابل عقلاى آنان) برشمرده است؛
همچنین حشویه را در شمارِ فرقى ذكر كرده است كه به امامت على علیهالسلام پس از عثمان اعتقاد دارند ( ١٤١٣الف، ص٣٠). علاوه بر این، شیخمفید در برخى نوشتههایش حشویه را صریحاً براى اشاره به گروهى از شیعه كه اهل تحقیق و بصیرت نیستند، به كار برده است (رجوع کنید به ١٤١٤ب، ص ٧٤؛
همو، ١٤١٤د، ص ٢٨). همچنین، در نوشتههاى وى گاهى الفاظى نظیر «مقلّده» و «اصحاب حدیث» دیده میشود كه باتوجه به سیاق و قرائن موجود، بهاحتمال بسیار مراد از آن، حشویه یا گروهى نزدیك به آنها بوده است (رجوع کنید به ١٤١٤ج، ص ١١٢ـ١١٣؛
همو، ١٤١٤ب، ص ١٠٠، ١٢١، ١٢٥؛
همو، ١٤١٣ب، ص ٢٠). سیدمرتضى علمالهدى (ص ٣٦٣)، اعتقاد به تحریف قرآن را به گروهى از امامیه و حشویه نسبت داده است كه اخبارى ضعیف در این باره نقل میكنند و آنان را در زمره اصحاب حدیث خوانده است. وى در جایى دیگر (احتمالا رساله جوابات المسائل الطرابلسیة الاولى؛
رجوع کنید به همان، ص ٣٦١، پانویس ٣) شبیه همین را آورده است (نیز رجوع کنید به طبرسى، ج ١، ص ٨٣). شیخطوسى، علاوه بر استفاده از واژه حشویه (١٤١١، ص ١٢٥ـ١٢٦، ٣٠١)، گاهى از تعابیرى چون «مقلّده» و «غافلان اصحاب حدیث»، ظاهراً براى اشاره به آنان، بهره گرفته است (١٣٧٦ش، ج ١، ص ١٣١ـ١٣٣). همچنین برخى از امامیه كه معتقد بودند ماه رمضان همواره سى روز است (اصحاب عدد)، گروهى از حشویه خوانده شدهاند (محقق حلّى، ج ٢، ص ٦٨٨).
با توجه به آنچه آمد، معلوم میشود كه در منابع نه تنها واژه حشویه به گروههاى مختلفى از فرق گوناگون اطلاق شده بلكه، به تناسب سیاق و موضوع مورد بحث، نامها و تعابیر متعددى براى اشاره به آنان به كار رفته است. این واقعیت، اصطلاحشناسى واژه حشویه را اندكى دشوار میسازد. نكته اینجاست كه مذهب حشویه فرقه مستقل و جداگانهاى نیست (رجوع کنید به ابنمرتضى، ص ٢٨) و وجه مشخصهاش، روش خاص پیروان آن در مواجهه با نصوص قرآنى و حدیثى (یعنى التزام به ظاهر الفاظ و نفى تأویل) است و از اینرو هر فردى كه ملتزم به این روش باشد، شیعه یا سنّى یا از هر فرقه دیگر، از حشویه به شمار میآید. «اهل حدیث» یا «اصحاب حدیث» از جمله تعابیرى است كه ارتباط بسیار نزدیكى با حشویه دارد. این گروه اشتراكات فراوانى با حشویه دارند (درباره آنان رجوع کنید به ابنحبّان، ج ١، ص ١١، كه میافزاید عوام یكى از دو گروه اهل حدیث را حشویه میخوانند؛
ابنجوزى، ١٤٠٩، ص ١٦٤ـ١٦٨). التزام اهل حدیث به ظواهر و پیروى نكردن از ضوابط و معیارهاى فهم معانى آیات و احادیث، موجب شده است كه گاهى این دو اصطلاح بهجاى هم بهكار روند و گاهى، خواه با حرف عطف یا بدون آن (رجوع کنید به ابنشاذان، ص ٤٢، بهویژه توضیحات مصحح در پانویس)، در كنار هم بیایند و هریك بیانى براى دیگرى دانسته شود (نیز رجوع کنید به ابوریه، ص ٣٨١ـ٣٨٥).
براساس گزارش منابع، چه صریحاً چه تلویحاً، فرقههاى متعدد دیگرى را نیز میتوان در زمره حشویه یا دستكم مرتبط با آنها دانست، نظیر سالمیه (رجوع کنید به اسفراینى، ص ١١٨)، سلفیه (عبدالوهاببن على سبكى، ج ٨، ص ٢٢٢)، نابته (زمخشرى، ذیل «نبت»)، ظاهریه، اَخباریه (شهرستانى، ج ١، ص ١٦٥) و در دوران حاضر وهابیت (حسینیجلالى، ١٤٢١، ص ٦٣ـ ٦٥). شهرستانى (ج ١، ص ١٧٢) اخباریه را گروهى از امامیه دانسته و آنان را در مقابل كلامیه قرار داده است اما توضیح و تفسیر او در این باره، ظاهریه از اهل سنّت را نیز دربرمیگیرد. بهطور كلى در كتابهاى ملل و نِحَل، مراد از واژه حشویه، بهطور خاص، فرقه ظاهریه از اهل حدیث از اهل سنّت است اما بهطور عام همه گروههاى متعلق به مذاهب مختلف را شامل میشود كه براساس روش حشویه صرفاً به ظواهر اخبار تمسك میكنند و به تقلید از سلف، به زعم خودشان، به تأویل و نقد روى نمیآورند.
همچنین مشهور است كه حشویه در زمره پیروان احمدبن حنبل* (متوفى ٢٤١) و درواقع گروهى از حنابلهاند (رجوع کنید به علیبن عبدالكافى سبكى، ص١٣٠؛
نیز رجوع کنید به حنبلیه*)، تا جایى كه خود حنابله نیز تلویحاً وجود ارتباط میان حنابله و حشویه را پذیرفتهاند (رجوع کنید به ابنتیمیه، ١٤٠٦، ج ٢، ص ٦٠١؛
همو، ١٤٢١، ج٢، جزء٣، ص١٠٧؛
نیز رجوع کنید به آمدى، ص١٣٥). اما به نظر میرسد حشویه خود را از آن جهت به احمدبن حنبل منتسب كردهاند كه وى را، بهسبب اشتغال فراوان به جمع و روایت حدیث، از دیگر بزرگان اهل سنّت به اهدافشان نزدیكتر یافته و از این طریق در پى كسب مشروعیت و اعتبار براى خودشان بودهاند.
به این ترتیب، شناخت مراد از حشویه و مصادیق آن در متون و مواضع گوناگون، نیازمند دقت و مبتنى بر شواهد و قرائن موجود در متن است و براى تشخیص پیروان حشویه از میان اصحاب مذاهب مختلف، بیش و پیش از هر چیز، شناخت دیدگاههاى این گروه اهمیت دارد.
از جمله دیدگاههاى حشویه، التزام به تقلید در اصول دین و عقاید است. اجماع عالمان مسلمان بر آن است كه تقلید در اصول دین، برخلاف فروع دین، جایز نیست اما حشویه تنها گروهى است كه اجتهاد و تحقیق را بهطور كلى در اصول و فروع ممنوع شمرده و حتى تقلید در اصول را واجب دانسته است (رجوع کنید به طوسى، ١٣٧٦ش، ج١، ص ١٣٣؛
قرطبى، ج ٢، ص٢١٢). نامیدهشدن آنان به «مقلّده» ــ چنانكه پیشتر ذكر شدــ ناظر بر همین نكته است. وضوح بطلان این دیدگاه تا حدى است كه ابوالقاسم لالكائى (متوفى ٤١٨) ــكه خود از بزرگان حشویه است ــ نسبت دادن این اعتقاد بهحشویه را اتهامى برضد این گروه دانسته است (ج١، ص١٣). باوجوداین، گروهیاز حشویه پیروى بدون تحقیق و تعقلاز روایات صحابه را «اتّباع» و پیروى از احكام فقیهان را «تقلید» نامیدهاند تا با تمایز قائل شدن بین این دو توجیهى براى این اعتقادشان فراهم آورند. ابنعبدالبرّ اندلسى (متوفى٤٦٣) در جامع بیانالعلم و فضله (ج ٢، ص ١٠٩ـ ١٢٠) بابى را به بیان فساد تقلید و تبیین تفاوت آن با اتّباع اختصاص داده است. موضوع اصلى این باب و طرح مطالب دیگرى همچون انتقاد از كثرت روایت حدیث بدون تعقل در آن و همچنین دفاع از استدلال و مناظره در بخشهاى دیگر این كتاب، نشان میدهد كه مخاطب وى در این ابواب گروهى جز حشویه نیست. بزرگان امامیه نیز، به پیروى از روش امامان معصوم علیهمالسلام، به وجوب تحقیق در اصول دین تصریح كردهاند (براى نمونه رجوع کنید به محقق كركى، ج ١، ص ٥٩، ٨٠، ج ٣، ص ١٧٣؛
نیز براى بحثى تفصیلى از عالمى امامى درباره مسئله تقلید در اصول دین و نقد و رد دیدگاههاى موافقان آن رجوع کنید به حقائقالایمان، ص ٥٩ـ٦٩).
شاید محوریترین اعتقاد حشویه ــ كه آراى دیگرشان هریك به نوعى نتیجه آن به شمار میآیدــ سلب حجیت از عقل در فهم دین است. حشویه هرگونه تعقل و استدلال را براى فهم متون دینى ممنوع میشمارند و معتقدند كه عقل راهى به درك علوم دین ندارد و این علوم را باید صرفاً از راه نقل و روایت كسب كرد. بطلان این دیدگاه در نوشتههاى عالمان اهل سنّت امرى واضح شمرده شده است (براى نمونه رجوع کنید به غزالى، ١٤٠٠، ص ٤٩ـ٥٠؛
آلوسى، ذیل انعام: ٦٥). بر این اساس، حشویه از معناى صرفآ ظاهرى آیات و روایات تجاوز نمیكنند و این امر را نشاندهنده تبعیت و بندگى خالصانه میدانند، در حالیكه چنین دیدگاهى از ناتوانى آنان در فهم ویژگیهاى رایج در همه زبانهاى بشرى نظیر كاربردهاى مجازى و كنایى و استعارى الفاظ حكایت میكند. این اعتقاد منجر به آن شد كه حشویه، علم كلام را بدعت و مخالفت با روش سلف و پرداختن به آن را امرى باطل بشمارند (براى نقد این دیدگاه رجوع کنید به ابنعساكر، ١٣٩٩، ص ٣٥٨؛
عبدالوهاببن على سبكى، ج ٣، ص ٤٢١ـ٤٢٢؛
نیز رجوع کنید به حسینیجلالى، ١٤٢٢، ص ٣٦ـ٣٩؛
كلام*، علم).
از دیگر نتایج تعطیل عقل (و در پى آن التزام به ظواهر و نفى تأویل نصوص دینى) آن است كه حشویه در مواجهه با آیات و روایاتِ راجع به صفات خدا قائل به تشبیه و تجسیم (رجوع کنید به تشبیه و تنزیه*) شدند (براى نمونههایى از اقوال آنان در این باره رجوع کنید به ابنابى یعلى، ج ٢، ص ٤٣، ٦٧؛
شهرستانى، ج ١، ص ١٠٥؛
ابنعساكر، ١٣٩٩، ص ١٤٩ـ١٥٠). التزام افراطى آنان به ظواهر، انتقادات تند و گزنده عالمان فرقههاى دیگر را درپى داشت. سؤال اساسى همگان از آنان این بود كه «چگونه (كَیفَ) میتوان در جایى كه لفظ فاقد معنایى معقول است، صرفآ به ظاهر آن ملتزم بود؟». حشویه براى مقابله با این انتقاد مهم، به اندیشه «بَلْكَفه» (مصدر برگرفته از عبارت «بِلاكَیفَ») روى آوردند و از این طریق هرگونه سؤال از كیفیت (كیف؟) را تحریم كردند (رجوع کنید به ابنابییعلى، ج ١، ص ٢٤١ـ٢٤٢، ج ٢، ص ٦٩). حشویه در پاسخ به انتقادات و در توجیه دیدگاهشان مبنى بر پرهیز از تأویل آیات قرآن، به ویژه آیات صفات، به آیه هفتم سوره آلعمران استناد كردهاند. به گفته ایشان، تأویل امرى ظنى و سخن گفتن از صفات خدا براساس ظن ممنوع است و چهبسا تأویلكننده از این طریق دچار انحراف (زَیغ) شود؛
بنابراین، ما مكلف به شناخت این صفات نیستیم و علم آن را باید به خدا واگذار كنیم (شهرستانى، ج ١، ص ١٠٤؛
براى آراى گوناگون درباره مراد از تأویل در این آیه رجوع کنید به تأویل، بخش ٢). ابنتیمیه و شاگرد او، ابنقیم جوزیه (متوفى ٧٥١)، نیز كوشیدهاند در توجیه آراى تشبیهى حشویه ادله عقلى و نقلى به دست دهند (براى نقل و رد آراى این دو و نیز ابطال استدلال حشویه به آیه پیش گفته رجوع کنید به حسینیجلالى، ١٤٢٢، ص ٤٣ـ٤٧، ٥٠ـ٥١). غزالى (١٩٦٢، ص ٧٢) مینویسد كه حشویه چون از فهم موجودى فاقد جهات ناتوان بودند، براى خدا نیز قائل به جهت شدند و ناگزیر به وادى جسمانیت و متصف كردن خدا به صفات بشرى درافتادند.
نكته درخور توجه آن است كه رجالیان و تراجمنویسانِ ملتزم به دیدگاههاى حشویه، بر اساس اعتقادات تشبیهى خودشان، به جرح و تضعیف مخالفان پرداخته و به این ترتیب احادیثى را كه راویان آنها مخالف با اندیشه تشبیه بودهاند، كنار گذاشتهاند (رجوع کنید به عبدالوهاببن على سبكى، ج ٣، ص ١٣٢ـ١٣٣؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٥، ص ١١٤). دیدگاههاى ضدتأویلى آنان همچنین موجب شده است تا دیگران به تبع آنان از عموم معتزله، به سبب قول به تنزیه، انتقاد كنند (رجوع کنید به قاسمى، ص ١٠٣) و اتهامات ناروایى به عالمان امامیه منتسب سازند (براى بحثى تفصیلى درباره نسبت دادن قول به تجسیم به هشامبن حكم و نقد آن رجوع کنید به حسینیجلالى، ١٤١٠، ص ٧ـ١٠٧).
مشهورترین و گویاترین كتاب براى شناخت عقاید تشبیهى حشویه، كتاب التوحید و اثبات صفات الربّ عزّوجلّ نوشته ابوبكر محمدبن اسحاق، مشهور به ابنخُزَیمه (متوفى ٣١١)، است. ابنخزیمه در این كتاب ابواب متعددى را به اثبات وجود دست و پا و انگشتان و نظایر اینها براى خدا، با استناد به آیات و روایات، اختصاص داده است (براى نمونه رجوع کنید به ج ١، ص ١١٨، ١٨٧، ٢٠٢). حشویه این كتاب را ــ كه فخررازى (التفسیر الكبیر، ذیل شورى: ١١) به سبب محتوایش آن را «كتابالشرك» خوانده است ــ براى ترویج عقایدشان به دفعات منتشر كردهاند (ابنجوزى، ١٤١٣، ص ١١٤، پانویس ٤١).
دیگر عقیده شاخص حشویه، آن است كه پیامبران در ارتكاب گناه كبیره جایزند. هیچیك از فرق اسلامى، بهرغم اختلافاتى كه در تعیین محدودههاى عصمت پیامبران دارند، وقوع گناه كبیره را در هیچ حالتى براى پیامبران جایز نشمردهاند (رجوع کنید به عصمت*) و این امر وجه تمایز اساسى میان دیدگاه حشویه با دیگر فرق اسلامى است. بنابر گزارش منابع، حشویه در مواجهه با مسئله ارتكاب گناه كبیره پیامبران به چند دسته تقسیم میشوند: گروهى آن را صرفاً پیش از نبوت جایز دانستهاند؛
گروهى دیگر آن را در حال نبوت نیز مجاز شمردهاند كه دستهاى از این گروه ارتكاب گناه كبیره را به غیرعلنى بودن آن مشروط كردهاند و دستهاى دیگر صرفاً دروغ گفتن در بیان شریعت را از این میان مستثنا كردهاند؛
و در نهایت، گروهى آن را در همه احوال جایز شمردهاند (رجوع کنید به علمالهدى، ١٤٠٩، ص ١٥ـ١٦؛
فخررازى، عصمةالانبیاء، ص ٨؛
ابنابیالحدید، ج ٧، ص ١١). در اعتقاد گروهى از حشویه، حتى كفر نیز از محدوده گناهان كبیره پیامبران مستثنا نیست، چنانكه به گفته آنان، پیامبر اسلام صلیاللّهعلیهوآلهوسلم، به استناد آیات قرآن، پیش از بعثت كافر بوده است (براى نقل و رد این رأى رجوع کنید به فخررازى، محصل افكار، ص٣٢٠؛
نیز رجوع کنید به عصمت*).
حشویه، به رغم این دیدگاه درباره عصمت پیامبران، از پرداختن به صحابه و اختلافات آنان خوددارى كرده و همه آنان را افرادى عادل و به دور از خطا و گناه دانستهاند (براى نقل و رد این دیدگاه رجوع کنید به مفید، الجمل، ص ٢١ـ٢٢؛
ابنابیالحدید، ج٢٠، ص٣٢ـ٣٣؛
نیز رجوع کنید به حسینیجلالى، ١٤٢٢، ص٦٩ـ٧٥؛
صحابه*).
حشویه همچنین با تقدیس خلفا و حاكمان اسلامى و توجیه تمامى گفتارها و كردارهاى آنان، و با در نظر گرفتن چیزى شبیه عصمت درباره آنان، به وجوب اطاعت مطلق آنان معتقدند (رجوع کنید به جاراللّه، ص س ـ اس). آنان در توجیه این دیدگاه یا به روایاتى استناد كردهاند كه بر آنچه مطلوب آنهاست دلالتى ندارد، یا برخى روایات را به گونهاى نقل كردهاند كه با خواستهایشان مطابق شود؛
یا احادیث و اقوالى در تأیید مذهبشان وضع كردهاند. ابنحزم ظاهرى (متوفى ٤٥٦؛
المُحَلّى، ج ٧، ص ٢٩٩ـ٣٠٠)، ابنتیمیه (١٤٠٦، ج ٣، ص ٣٩٠ـ ٣٩٥) و محمدبن على شوكانى (متوفى ١٢٥٠؛
نیلالاوطار، ج ٧، ص ٣٥٦ـ ٣٦٢) ادلهاى در دفاع از این دیدگاه اقامه كردهاند (براى تفصیل و نقد مستندات روایى حشویه و رد اقوال سه عالم پیشگفته رجوع کنید به حسینی جلالى، ١٤٢٣، ص ١٧ـ٩٣).
موضع حشویه در قبال خبر واحد، از دیگر آراى شاذّ آنهاست. حشویه، برخلاف دیگر مذاهب اسلامى، معتقدند كه خبر واحد، مفیدِ علم و موجب عمل است (براى آراى مختلف درباره حجیت خبر واحد رجوع کنید به همو، ١٤٢٦، ص ١٥ـ٢٦؛
خبر واحد*)، چنانكه ابنحزم (١٤٠٥، ج١، ص١١٥) این دیدگاه را كه خبر واحد عادل بهشرطى كه از راویان عادل تا رسول خدا روایت شده باشد، موجب علم و عمل است به گروهى، از جمله حسینبن على كرابیسى* (متوفى ٢٤٨) و حارث محاسبى* (متوفى ٢٤٣)، نسبت داده و خود نیز همان را اختیار كرده است. هرچند ایشان در صورتى حكم به مفید بودن خبر واحد كردهاند كه مسلمانان آن را تلقى به قبول كرده باشند، كه در این صورت چنین خبرى از واحد بودن خارج و در حكم متواتر داخل میشود. به هر حال، این دیدگاه به عدهاى از عالمان مشهور اهل سنّت منسوب است كه، به فرض صحت این نسبت، اشكالات فراوانى بر آن وارد است (براى نقد تفصیلى رجوع کنید به حسینی جلالى، ١٤٢٦، ص ٢٦ـ٢٩).
در میان امامیه نیز اخباریان همین دیدگاه را دارند، چنانكه به گفته علامه حلّى (متوفى ٧٢٦) اجماع بر آن است كه اخباریان امامیه در اصول و فروع دین صرفآ به اخبار آحاد اعتماد میكنند (رجوع کنید به طریحى، ص ١٢؛
براى دفاع عالمى امامى از این دیدگاه رجوع کنید به فیض كاشانى، ج ١، ص ١٣ـ١٤ و براى نقد آن رجوع کنید به حسینى جلالى، ١٤٢٦، ص ٣٢ـ٣٣). بزرگان امامیه در ادوار گوناگون، این دیدگاه حشویه را نقل و رد كردهاند (رجوع کنید به كوفى، ج ٢، ص ١٣ـ١٤؛
مفید، ١٤١٣ج، ص ٧٣؛
طوسى، التبیان، ذیل محمد: ٢٤؛
محقق حلّى، ج ١، ص ٢٩؛
طریحى، ص ١٤ـ١٥).
عالمان فرقههاى مختلف اسلامى از همان سدههاى نخست آثار متعددى را در نقد و رد حشویه تألیف كردند. یكى از كهنترین ردیهها بر حشویه نوشته فضلبن شاذان نیشابورى (متوفى ح ٢٦٠) است (رجوع کنید به نجاشى، ص ٣٠٦ـ٣٠٧). ابومحمدحسنبن موسى نوبختى (متوفى ٣١٠؛
همان، ص ٦٣ـ ٦٤) و احمدبن داودبن سعید فزارى مكّنا به ابویحیى جرجانى (زنده در اواخر قرن سوم؛
همان، ص ٤٥٤ـ٤٥٥؛
طوسى، ١٤١٧، ص٨٠ـ٨١) نیز از جمله ردیهنویسان قدیم شیعى به شمار میآیند. از میان عالمان مذاهب دیگر كه بر حشویه ردیه نوشتهاند اینان شایان ذكرند: متكلم اشعرى، ابوالحسن علیبن قاسمبن محمد تمیمى قُسَنطینى (متوفى ٥١٩) در تنزیه الاله/ الالهیة و كشف فضائح المشبهة الحشویة (ابنعساكر، ١٤١٥ـ ١٤٢١، ج ٤٣، ص ١٣٥؛
یاقوت حموى، ج ٤، ص ٩٩)؛
عالم حنبلى، ابنجوزى (متوفى ٥٩٧) در دفع شبه التشبیه بأكفّ التنزیه (عمان ١٤١٣)؛
عالم و زاهد شافعى، تقیالدین محمدبن عبدالمؤمن حِصنى دمشقى (متوفى ٨٢٩) در دفع الشبه عن الرسول و الرسالة (منتشر شده زیرنظر محمدرضا حسینیجلالى در ١٤١٨)؛
و حسینبن عبدالرحمانبن محمد حسینى علوى معروف به اَهدل (متوفى ٨٥٥) در الرسائل المرضیة فى نصر مذهب الاشعریة و بیان فساد مذهب الحشویة (شوكانى، البدرالطالع، ج ١، ص ٢١٨ـ٢١٩).
منابع :
(١) محمودبن عبداللّه آلوسى، روحالمعانى، بیروت: داراحیاء التراث العربى، (بیتا.)؛
(٢) علیبن محمد آمدى، غایة المرام فى علم الكلام، چاپ حسن محمود عبداللطیف، قاهره ١٣٩١/ ١٩٧١؛
(٣) ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٤) ابنابییعلى، طبقاتالحنابلة، چاپ عبدالرحمانبن سلیمان عثیمین، ریاض ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٥) ابنبابویه، عیون اخبارالرضا، چاپ مهدى لاجوردى، قم ١٣٦٣ش؛
(٦) ابنتیمیه، بیان تلبیسالجهمیة فى تأسیس بدعهم الكلامیة، او، نقض تأسیس الجهمیة، چاپ محمدبن عبدالرحمانبن قاسم، (بیجا): مؤسسة قرطبة، [? ١٣٩٢[؛
(٧) همو، مجموع الفتاوى، چاپ مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٨) همو، منهاجالسنة النبویة، چاپ محمد رشاد سالم، (ریاض) ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٩) ابنجوزى، تلبیسابلیس، چاپ محمد صباح، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(١٠) همو، دفع شبه التشبیه بأكّف التنزیه، چاپ حسن سقاف، عمان ١٤١٣/ ١٩٩٢؛
(١١) ابنحِبّان، كتاب المجروحین من المحدثین و الضعفاء و المتروكین، چاپ محمود ابراهیم زاید، حلب ١٣٩٥ـ١٣٩٦/ ١٩٧٥ـ١٩٧٦؛
(١٢) ابنحجر عسقلانى، لسانالمیزان، حیدرآباد، دكن ١٣٢٩ـ١٣٣١، چاپ افست بیروت ١٣٩٠/١٩٧١؛
(١٣) ابنحزم، الاحكام فى اصول الاحكام، ج ١، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(١٤) همو، المُحَلّى، چاپ احمد محمد شاكر، بیروت: دارالفكر، (بیتا.)؛
(١٥) ابنخُزَیمه، كتاب التوحید و اثبات صفات الربّ عزّوجلّ، چاپ عبدالعزیزبن ابراهیم شهوان، ریاض ١٤١٨/١٩٩٧؛
(١٦) ابنشاذان، الایضاح، چاپ جلالالدین محدث ارموى، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٧) ابنعبدالبرّ، جامع بیان العلم و فضله و ماینبغى فى روایة و حمله، بیروت: دارالكتب العلمیة، (بیتا.)؛
(١٨) ابنعساكر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ على شیرى، بیروت ١٤١٥ـ١٤٢١/ ١٩٩٥ـ٢٠٠١؛
(١٩) همو، تبیین كذب المفترى فیما نسب الى الامام ابیالحسن الاشعرى، دمشق ١٣٩٩؛
(٢٠) ابنقتیبه، كتاب تأویل مختلف الحدیث، قاهره: مكتبة المتنبى، (بیتا.)؛
(٢١) ابنمرتضى، المنیة و الامل فى شرحالملل و النحل، چاپ محمدجواد مشكور، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٢٢) ابنمنظور؛
(٢٣) محمود ابوریه، اضواء على السنة المحمدیة، او، دفاع عن الحدیث، قاهره [? ١٣٨٣/ ١٩٦٣[، چاپ افست قم (بیتا.)؛
(٢٤) احمدبن ابراهیمبن عیسى، توضیح المقاصد و تصحیح القواعد فى شرح قصیدة الامام ابنالقیم الموسومة بالكافیة الشافیة فى الانتصار للفرقة الناجیة، بیروت ١٣٩٢؛
(٢٥) شهفوربن طاهر اسفراینى، التبصیر فى الدین و تمییز الفرقة الناجیة عن الفرق الهالكین، چاپ محمد زاهد كوثرى، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٦) محمداعلیبن على تهانوى، موسوعة كشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم، چاپ رفیقالعجم و على دحروج، بیروت ١٩٩٦؛
(٢٧) موسى جاراللّه، الوشیعة فى نقد عقائدالشیعة، لاهور ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٨) علیبن محمد جرجانى، التعریفات، چاپ عبدالرحمان عمیره، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٢٩) محمدرضا حسینى جلالى، «الحشویة: آراء و ملتزمات»، علومالحدیث، ش١٠ (رجب ـ ذیحجه ١٤٢٢)؛
(٣٠) همو، «الحشویة الامیریون»، همان، ش ١٢ (رجب ـ ذیحجه ١٤٢٣)؛
(٣١) همو، «الحشویة: نشأةً و تاریخاً»، همان، ش ٧ (محرّم ـ جمادیالآخره ١٤٢١)؛
(٣٢) همو، «مقولة وجسم لاكالأَجسام، بین موقف هشامبن الحكم و مواقف سائر اهل الكلام»، تراثنا، سال ٥، ش ٢ (ربیعالآخر ـ جمادیالآخره ١٤١٠)؛
(٣٣) همو، «موقف الحشویة من مصادر الفكر الاسلامى»، علوم الحدیث، ش ١٨ (رجب ـ ذیحجه ١٤٢٦)؛
(٣٤) حقائق الایمان، چاپ مهدى رجائى، قم: كتابخانه عمومى آیةاللّه مرعشینجفى، ١٤٠٩؛
(٣٥) حسنبن عبدالرحمان رامهرمزى ، المحدث الفاصل بین الراوى و الواعى، چاپ محمد عجاج خطیب، بیروت ١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(٣٦) محمود بن عمر زمخشرى، اساسالبلاغة، مصر ١٩٧٢ـ١٩٧٣؛
(٣٧) عبدالوهاببن على سبكى، طبقات الشافعیة الكبرى، چاپ محمود محمد طناحى و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(٣٨) علیبن عبدالكافى سبكى، السیف الصقیل فى الرد على ابنزفیل، چاپ محمد زاهد كوثرى، (قاهره، بیتا.)؛
(٣٩) محمد شوكانى، البدر الطالع بمحاسن من بعد القرن السابع، (قاهره ١٣٤٨)، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٤٠) همو، نیل الاوطار من احادیث سیدالاخیار: شرح منتقیالاخبار، بیروت ١٩٧٣؛
(٤١) محمدبن عبدالكریم شهرستانى، الملل و النحل، چاپ محمد سیدكیلانى، قاهره ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٤٢) سلیمانبن احمد طبرانى، المعجم الاوسط، چاپ محمود طحان، ریاض ١٤٠٥ـ١٤١٦/ ١٩٨٥ـ١٩٩٥؛
(٤٣) طبرسى؛
(٤٤) فخرالدینبن محمد طریحى، جامع المقال فیما یتعلق باحوال الحدیث و الرجال، چاپ محمدكاظم طریحى، تهران [? ١٣٧٤[؛
(٤٥) محمدبن حسن طوسى، التبیان فى تفسیرالقرآن، چاپ احمد حبیب قصیر عاملى، بیروت (بیتا.)؛
(٤٦) همو، العدة فى اصول الفقه، چاپ محمدرضا انصاریقمى، قم ١٣٧٦ش؛
(٤٧) همو، الفهرست، چاپ جواد قیومیاصفهانى، قم ١٤١٧؛
(٤٨) همو، كتاب الغیبة، چاپ عباداللّه طهرانى و علیاحمد ناصح، قم ١٤١١؛
(٤٩) عبدالغنى عبدالخالق، حُجیةالسنة، واشنگتن ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٥٠) علیبن حسین علمالهدى، تنزیه الانبیاء، (بیروت) ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٥١) همو، الذخیرة فى علم الكلام، چاپ احمد حسینى، قم ١٤١١؛
(٥٢) محمدبن محمد غزالى، الاقتصاد فى الاعتماد، چاپ ابراهیم آكاه چوبوقچى و حسین آتاى، آنكارا ١٩٦٢؛
(٥٣) همو، المنخول من تعلیقات الاصول، چاپ محمدحسین هیتو، دمشق ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٥٤) محمدبن عمر فخررازى، التفسیرالكبیر، قاهره (بیتا.)؛
(٥٥) چاپ افست تهران (بیتا.)؛
(٥٦) همو، عصمةالانبیاء، قم: كتبى نجفى، (بیتا.)؛
(٥٧) همو، محصل افكار المتقدمین و المتأخرین من العلماء و الحكماء و المتكلمین، چاپ طه عبدالرؤوف سعد، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٥٨) محمدبن شاه مرتضى فیض كاشانى، كتاب الوافى، چاپ ضیاءالدین علامه اصفهانى، اصفهان ١٣٦٥ـ١٣٧٤ش؛
(٥٩) محمدجمالالدین قاسمى، تاریخ الجهمیة و المعتزلة، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٦٠) محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحكام القرآن، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٦١) علیبن احمد كوفى، كتاب الاستغاثة، (بیجا: بینا.، بیتا.)؛
(٦٢) هبةاللّه بن حسن لالكائى، شرح اصول اعتقاد اهل السنة و الجماعة، چاپ احمدبن مسعودبن حمدان، (بیجا: بینا.، بیتا.)؛
(٦٣) جعفربن حسن محقق حلّى، المعتبر فى شرح المختصر، ج ٢، قم ١٣٦٤ش؛
(٦٤) علیبن حسین محقق كركى، رسائل المحقق كركى، چاپ محمد حسون، قم ١٤٠٩ـ ١٤١٢؛
(٦٥) محمدبن محمد مفید، الارشاد فى معرفة حجج اللّه علیالعباد، بیروت ١٤١٤الف؛
(٦٦) همو، الافصاح فى امامة، قم ١٤١٣الف؛
(٦٧) همو، اوائل المقالات، چاپ ابراهیم انصارى، بیروت ١٤١٤ ب؛
(٦٨) همو، الجمل و النصرة فى حرب البصرة، قم: مكتبة الداورى، (بیتا.)؛
(٦٩) همو، عدم سهو النبی صلیاللّهعلیهوآلهوسلم، (قم) ١٤١٣ب؛
(٧٠) همو، الفصول المختارة، چاپ على میرشریفى، بیروت ١٤١٤ج؛
(٧١) همو، المسائل السرویة، چاپ صائب عبدالحمید، (قم) ١٤١٣ج؛
(٧٢) همو، المسائل العكبریة، چاپ علیاكبر الهیخراسانى، بیروت ١٤١٤د؛
(٧٣) احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنفّى الشیعة المشتهر ب رجال النجاشى، چاپ موسى شبیرى زنجانى، قم ١٤٠٧؛
(٧٤) نشوانبن سعید حمیرى ، الحور العین، چاپ كمال مصطفى، (قاهره) ١٩٦٥؛
(٧٥) همو، شمسالعلوم و دواء كلام العرب من الكلوم، چاپ حسینبن عبداللّه عمرى، مطهربن على اریانى، و یوسف محمد عبداللّه، بیروت ١٤٢٠/١٩٩٩؛
(٧٦) علیبن ابوبكر هیثمى، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٧٧) یاقوت حموى.
/ سیدمحمدرضا حسینیجلالى /