دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦١٩٤
حسنی لكهنوى ، عبدالحىّ، عالم، شاعر، صوفى، تذكرهنويس و طبيب هندى در قرن چهاردهم. نام او سيداحمد بود، اما به عبدالحى شهرت يافت (ندوى،١٣٩٠، ص ٥٠). نسب وى به امام حسنمجتبى عليهالسلام می رسد، بدين سبب او را حسنى خواندهاند. نياكان او در حمله مغول، از بغداد به هندوستان مهاجرت كردند و در مانكپور ساكن شدند (حسنى لكهنوى، ١٣٤٣، ص ٥٢٤؛ همو، ١٣٨٢، ج ١، مقدمه عبدالعلى حسنى، ص ك؛ ندوى، ١٣٩٠، ص ٢١ـ٢٥). پدرش، حكيم سيد فخرالدين (١٢٥٦ـ١٣٢٦)، متخلص به خيالى و فخر، اديب و شاعر و مورخ و به عربى و فارسى مسلط بود و آثارى به فارسى داشت، از جمله مهر جهانتاب (تاريخ و تذكره عمومى)، سيرتالسادات درباره انساب و احوال سادات (حسنى لكهنوى، ١٣٤٣، ص ٥٢٤ـ٥٣٧؛ ندوى،١٣٩٠، ص ٣٢ـ٤٤).
حسنى در رمضان ١٢٨٦ در زاويه شاه علماللّه، از توابع شهر راى بريلى، به دنيا آمد. او علوم عقلى و نقلى را از علماى مشهورى چون محمدحسين اللّهآبادى، اشرفعلى تهانوى*، محمد نعيم فرنگى محل، عبدالحق بهوپالى، سيداحمد دهلوى، محمدعرب و حسين انصاری يمانى، و طب را نزد حكيم عبدالعلى و حكيم عبدالعزيز فراگرفت (حسنی لكهنوى، ١٣٨٢، ج ١، همان مقدمه، ص كا؛ ندوى،١٣٩٠، ص ٧٠ـ٨٣). سپس به اطراف دهلى سفر كرد و در مجالس سيد نذير حسين دهلوى، رشيد احمد گنگوهى و احمد حسن امروهوى شركت كرد و از آنان اجازه روايت حديث گرفت (حسنى لكهنوى، ١٣٨٢، همانجا). همزمان با تحصيل، به تصوف نيز گراييد و در ١٣٠٦ از حاجى امداداللّه مهاجر مكى، اجازه گرفتنِ «بيعت عثمانى» را (كه نشانه سرسپردگى مريدان به عثمان هارونى، شيخِ معينالدين چشتى بود) در سلسلههاى چِشتيه صابريه و نقشبنديه احمديه دريافت كرد. آنگاه با فضل رحمان گنج مرادآبادى، از مشايخ نقشبنديه، بيعت كرد و پس از درگذشت او به سيد ضياءالنبى، خليفه او، دست ارادت داد (همانجا؛ ندوى،١٣٩٠، ص ١٠٥ـ١٠٨).
عبدالحى طبيب حاذقى بود و از همين راه امرار معاش می كرد. او سى سال معاون مدير و مدير دارالعلوم ندوةالعلماء* در لكهنو بود (ندوى،١٣٩٠، ص ٢١٤ـ٢١٦، ٢٢٣).
حسنى در ١٣٤١ در لكهنو درگذشت و در زادگاه خود به خاك سپرده شد (حسنى لكهنوى، ١٣٨٢، ج ١، همان مقدمه، ص كب؛ ندوى،١٣٩٠، ص٢٣٤). از جمله فرزندان او، عبدالعلى حسنى و ابوالحسن على ندوى معروف به على ميان بودند (معارف، ج ٨٧، ش ٥، مه ١٩٦١، ص ٣٢٢ـ٣٢٤؛ نيز رجوع کنید به ندوى،١٣٩٠، ص ٣٤٦ به بعد).
عبدالحى به سه زبان تسلط داشت و در شعر «عالى» و «آزاد» تخلص میكرد (ندوى،١٣٩٠، ص ٢٦٣ـ٢٦٧). وى مهمترين آثار خود را به زبان عربى نوشت. برخى از آثار عربى او عبارتاند از: نزهة الخواطر و بهجة المسامع و النواظر (حيدرآباد، دكن ١٣٦٦ـ١٣٨٨؛ براى ترجمه اردوى آن رجوع کنید به ندوى،١٣٩٠، ص ٢٧٠ـ٢٩٨)، در هشت جلد، درباره احوال و آثار بيش از ٥٠٠،٤ تن از علما و مشايخ و اعيان شبهقاره هند، به ترتيب تاريخى ـ الفبايى، كه جلد هشتم آن ناقص ماند و پس از درگذشت حسنى، فرزندش، ندوى، آن را تكميل كرد؛ معارف العوارف فى انواعالعلوم و المعارف يا الثقافة الاسلامية فی الهند (دمشق، ١٣٣٧ش/ ١٩٥٨، براى ترجمه اردوى آن رجوع کنید به ندوى، ١٣٩٠، ص ٢٩٨ـ٣٠٢)، درباره تاريخچه علوم و فنون رايج در شبهقاره هند، كه همچنين در تحقيق و تنقيح نامهاى گردآورندگان فتاوى عالمگيرى ــ كه مأخذ مهم احكام فقه حنفى در شبه قاره به شمار می رودــ و نيز در تاريخ ورود و ترويج علم حديث در شبهقاره حائز اهميت است؛ جنة المَشرق و مطلع النور المُشرق يا الهند فى العهد الاسلامى (حيدرآباد، دكن ١٣٩٢؛ براى ترجمه آن به اردو رجوع کنید به ندوى، ١٤٠٥، ج ٢، ص٣٠)، درباره جغرافيا و تاريخ و فرهنگ مسلمانان هند. از ديگر آثار اوست: ارمغان احباب يا دهلى اور اس كى اطراف (دهلى و اطراف آن)، به اردو (اعظم گره ١٣٦٦، ١٣٧٨)، شامل يادداشتهاى سفر عبدالحى به اطراف دهلى، كه در تأليف جلد هشتم نزهةالخواطر نيز از آنها استفاده بسيارى كرده است؛ ياد ايام، به اردو (عليگره ١٣٣٧/١٩١٩)، درباره تاريخ سياسى و علمى گجرات؛ گلرعنا، به اردو (اعظمگره ١٣٤٣)، درباره احوال و آثار شعراى اردو زبان؛ و تذكرةالابرار، به فارسى، در شرح حال خانواده قطبيه حسنيه. از رسائل كوتاه دينى او به عربى، تلخيصالاخبار و شرح آن با عنوان منتهی الافكار است، شامل احاديث اخلاقى حضرت محمد صلی اللّه عليه و آله و سلم؛ و به اردو، تعليمالاسلام و نورالايمان، كه باقیمانده است (حسنی لكهنوى، ١٣٨٢، ج ١، همان مقدمه، ص كج ـ كز؛ ندوى، ١٣٩٠، ص ٣٤١ـ٣٤٣).
منابع :
(١) عبدالحى حسنى لكهنوى، گل رعنا، (اعظمگره ١٣٤٣)؛
(٢) همو، نزهةالخواطر و بهجة المسامع و النواظر، ج ١، حيدرآباد، دكن ١٣٨٢/١٩٦٢؛
(٣) ابوالحسن على ندوى، حيات عبدالحى، كراچى [?١٣٩٠/ ١٩٧٠[؛
(٤) همو، كاروان زندگى، كراچى ١٤٠٥.
/ عارف نوشاهى /