دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦١٨١
حسن غزنوى ، مشهور به سيداشرف يا اشرف، شاعر پارسی گوى و واعظ قرن ششم. او در روزگار خود از سخنوران و شاعران نامى بود و در مقام وعظ جاذبه و نفوذ بسيار داشت. كرامات گوناگون و ماجراهاى اغراقآميزى نيز به او نسبت دادهاند (رجوع کنید به حمداللّه مستوفى، ص ٧٢٧ـ٧٢٨؛ دولتشاه سمرقندى، ص ١٠٤ـ١٠٥؛ لودى، ص ٣٤ـ٣٥). معاصرانش او را، به احترام، سيداشرف می ناميدند؛ از اينرو در كتابهاى تاريخى و تذكرهها، از او با عنوان سيداشرف و سيدحسن غزنوى ياد شده است (اقبال آشتيانى، ص ٨٢).
كنيه او را، به اختلاف، ابومحمد و ابوعلى و نام پدرش را محمد، ناصر و احمد گفتهاند (رجوع کنید به بيهقى، ج ٢، ص ٦١٨؛ راوندى، ص ١٨٧؛ هدايت، ج ١، ص ٥٢٥؛ اقبال آشتيانى، ص ٨١؛ حسن غزنوى، مقدمه مدرسرضوى، ص ٣٥٧ـ٣٥٨). از عبارت بيهقى در لبابالأنساب (همانجا) برمی آيد كه در نيشابور با حسن غزنوى ملاقات كرده و از زبان خود او نام و نسبش را ابومحمد الحسنبن محمدالحسينى شنيده است. راوندى نيز در راحةالصدور و آية السرور (همانجا) او را سيد امام اشرف ذوالشهادتين الحسنبن محمدبن الحسينى خوانده و چون نگارش اين كتاب در ٥٩٩ به پايان رسيده، احتمالاً او نيز در همان زمان، سيدحسن را می شناخته است. به نظر مدرس رضوى (رجوع کنید به حسن غزنوى، مقدمه، ص ٣٥٧ـ٣٥٩)، همين نام و نسب صحيح است و چون عوفى (ج ٢، ص ٢٧٠ـ٢٧٦) نام جمالالدين حسنبن ناصر العلوى (از شاعران بنام آن دوره و ساكن غزنين) را با حسن غزنوى ملقب به اشرف خلط كرده، اين خطا موجب اشتباه تذكرههاى بعدى (براى نمونه رجوع کنید به امين احمد رازى، ج ١، ص ٣٤٤؛ هدايت، همانجا) شده است (براى اطلاع بيشتر رجوع کنید به حسن غزنوى، همان مقدمه، ص ٣٥٧ـ٣٦٢).
حكاياتى كه از زندگى حسن غزنوى بهجامانده است، وقايع زندگى او را از ٥١١ تا ٥٥٥ در برمی گيرد (اقبال آشتيانى، ص ٨٢). در ٥١١، وى قصيدهاى به مناسبت جلوس بهرامشاهبن مسعودبن ابراهيم سرود و از آن پس مورد لطف خاص بهرامشاه قرار گرفت. در آن زمان، حسن ساكن غزنين بود (همان، ص ٨٣) و به وعظ اشتغال داشت. ظاهراً كثرت هواداران او وحشت بهرامشاه را برانگيخت و او شاعر را تهديد كرد. سيدحسن از غزنين خارج شد و به حج خانه خدا و زيارت حرم پيامبراكرم صلی اللّهعليهوآلهوسلم رفت، دورانى را در غربت گذراند و اشعار بسيارى در اشتياق بازگشت به وطن سرود. ظاهراً بين سالهاى ٥٤٣ و ٥٤٨ نيز تبعيد شد، چون وقايعى كه از زندگى او نقل شده است نشان می دهد قبل و بعد از اين سالها در خراسان و مشرق ايران می زيسته است (رجوع کنید به همان، ص ٨٣ـ٨٦؛ حسن غزنوى، همان مقدمه، ص ٣٧٣ـ٣٧٧).
از سيدحسنغزنوى قصيدهاى در تهنيت جلوس سليمانبن محمدبن ملكشاه سلجوقى به جامانده (رجوع کنید به حسن غزنوى، ص ٩ـ١٠)، كه به گفته راوندى (ص ٢٧٥) در ٥٥٥ در همدان سروده شده است. سال مرگ او را، به اختلاف، از ٥٤٨ (بيهقى، ج ٢، ص ٦١٨) تا ٦٠٥ (مدرستبريزى، ج ٤، ص ٢٤٤) ذكر كردهاند. مدرس رضوى آن را بين ٥٥٥ و ٥٥٧ دانسته است (رجوع کنید به حسن غزنوى، مقدمه، ص ٣٨٧). گفتهاند كه مقبرهاش در قريه آزادوار جوين است (رجوع کنید به اقبال آشتيانى، ص ٩٠؛ حسن غزنوى، همان مقدمه، ص ٣٨٧ـ٣٨٨، ٣٩٢).
سيدحسن غزنوى شاهان و بزرگان خاندانهاى غزنوى و سلجوقى را مدح می كرد (براى نام ممدوحان او رجوع کنید به حسن غزنوى، همان مقدمه، ص ٤٠١ـ٤١٠)، اما در همان زمان به پاكى و راستى شهرت داشت و ظاهراً به همين سبب به ذوالشهادتين ملقب شد، ولى معلوم نيست كه اين لقب را سلطان به او داده است يا مردم (همان مقدمه، ص ٣٩٣).
او در علوم حِكْمى از بهترين شاگردان محمدبن مسعود غزنوى، اديب و رياضی دان قرن ششم، بود (همان مقدمه، ص ٣٩٤ـ٣٩٥). حسن غزنوى در اشعارش به دانش خود مباهات كرده (رجوع کنید به ص ٦٦، ١٩٨) و جمالالدين اصفهانى (ص ٢٦٥) نيز او را حكيم خوانده است. وى در فنون سخنورى و انواع شعر استاد بود. در شعر بيشتر از سبك امير معزى*، سنايى غزنوى*، رشيدالدين وطواط*، مسعود سعد سلمان* و عمادى غزنوى* پيروى می كرد (حسن غزنوى، همان مقدمه، ص ٣٩٦)، اگر چه خود به شاعران جوان آن عصر، مانند شمسالدين احمدبن منوچهر شصت كله، می گفت كه از شعر سنايى و عنصرى و معزى و رودكى دورى گزينند و شعر خود وى و عمادى و انورى و ابوالفرج رونى و شاهنامه فردوسى را ازبر كنند (راوندى، ص ٥٧ـ٥٨). ديوان او شامل قصيده، غزل، ترجيعبند، تركيب بند، قطعه و رباعى است. همه قصايد و ترجيعات و بخشى از غزلهايش مديحه است.
مهارت غزنوى در فنون شعر و تسلط بر زبانهاى فارسى و عربى چنان بود كه جمالالدين اصفهانى (همانجا) او را با رشيد وطواط و انورى در يك صف دانسته است. كمالالدين اسماعيل و مجيرالدين بيلقانى و فلكى شروانى و عراقى از وى تقليد كردهاند (حسن غزنوى، همان مقدمه، ص ٣٩٨). قصيده معروف فخريه او براى شاعران بسيارى الهامبخش بوده است (مثلاً رجوع کنید به مجيرالدين بيلقانى، ص ١٣٩ـ١٤١؛ كمالالدين اسماعيل، ص ١٣٤ـ١٣٩). بهگفته آزاد بلگرامى (متوفى ١٢٠٠؛ ص ١٧٩)، تا عصر او استقبال از فخريه حسن غزنوى ادامه داشته است.
ديوان حسن غزنوى به تصحيح محمدتقى مدرس رضوى، با مقدمهاى ممتّع، در ١٣٢٨ش ــو سپس با تغييراتى در صفحهبندى در ١٣٦٢ش ــ در تهران چاپ شد.
منابع :
(١) ميرغلامعلی بن نوح آزاد بلگرامى، خزانه عامره، چاپ سنگى كانپور ١٨٧١؛
(٢) عباس اقبال آشتيانى، «اطلاعاتى چند در باب سيد حسن غزنوى»، ارمغان، سال ١٥، ش ٢ (ارديبهشت ١٣١٣)؛
(٣) امين احمد رازى، تذكره هفت اقليم، چاپ محمدرضا طاهرى (حسرت)، تهران ١٣٧٨ش؛
(٤) علی بن زيد بيهقى، لباب الأنساب و الألقاب و الأعقاب، چاپ مهدى رجائى، قم ١٤١٠؛
(٥) محمدبن عبدالرزاق جمالالدين اصفهانى، ديوان، چاپ حسن وحيد دستگردى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٦) حسنبن محمدحسن غزنوى، ديوان، چاپ محمدتقى مدرسرضوى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٧) حمداللّه مستوفى، تاريخ گزيده؛
(٨) دولتشاه سمرقندى، تذكرةالشعراء، چاپ ادوارد براون، ليدن ١٣١٩ /١٩٠١، چاپ افست تهران ١٣٨٢ش؛
(٩) محمدبن على راوندى، كتاب راحة الصدور و آيةالسرور در تاريخ آل سلجوق، چاپ محمداقبالآشتيانى، تهران ١٣٣٣ش؛
(١٠) عوفى؛
(١١) اسماعيلبن محمد كمالالدين اسماعيل، ديوان، چاپ حسين بحرالعلومى، تهران ١٣٤٨ش؛
(١٢) شيرعليخانبن على امجدخان لودى، تذكره مرآةالخيال، چاپ محمد ملكالكتابشيرازى، بمبئى ( ١٣٢٤)؛
(١٣) مجيرالدين بيلقانى، ديوان، چاپ محمدآبادى، تبريز ١٣٥٨ش؛
(١٤) محمدعلى مدرستبريزى، ريحانةالادب، تهران ١٣٦٩ش؛
(١٥) رضاقلی بن محمدهادى هدايت، مجمعالفصحا، چاپ مظاهر مصفا، تهران ١٣٣٦ـ١٣٤٠ش.
/ مريم بهارى /