دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦١٣٧
حسنبابا ، از كارگزاران دولت عثمانى در الجزایر، ملقب به باباحسن جاویش، معروف به علمدار و شجاع. وى از حدود ١٠٩٣ تا شعبان ١٠٩٤ فرمانرواى الجزایر بود. از زادگاه و تاریخ تولدش اطلاعى در دست نیست، اما با توجه به عملكردهاى سیاسى ـ نظامى او در بیش از یك دهه، احتمالا میان سالهاى ١٠٤٠ تا ١٠٥٠ بهدنیا آمده است (رجوع کنید به اوزون چارشیلى، ج ٣، بخش ٢، ص ٢٩٩؛ جیلالى، ج ٣، ص ١٨٧).
حسنبابا در آغاز، ناخداى یكى از كشتیهاى دریازنان بود و ازهمینرو به وى رئیس میگفتند (جیلالى، ج ٣، ص ١٩٠؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه). وى در قیام دریانوردان الجزایرى برضد نظام آغاهاى حاكم بر كشور الجزایر تا سقوط آن در ١٠٨٢ شركت كرد (جیلالى، همانجا؛ نیز رجوع کنید به همان، ج ٣، ص ١٦٦ـ ١٦٧، ١٨٥ـ١٨٧؛ د. اسلام، همانجا؛ د. ا. د. ترك، ذیل مادّه).
در پى سقوط حكومت آغاها، اداره الجزایر به دست گروهى از فرماندهان نیروى دریایى، بهنام دایها، افتاد كه نخستین آنان حاجمحمد (حك : ١٠٨٢ـ١٠٩٢) بود، ولى به سبب كهولت وى، عملا دامادش، حسنبابا، كارها را اداره میكرد (اوزون چارشیلى، همانجا؛ جیلالى، ج ٣، ص ١٨٧؛ ایلتر، ص ٤١٥).
حاج محمد در نخستین سال حكومتش ــ تحتتأثیر حسنبابا، كه دو كشتى فرانسوى را تصاحب كرده بود و حاضر به بازپس دادن آنها نبودــ عهدنامه صلح میان الجزایر و فرانسه (در ١٠٧٦/ ١٦٦٥) را لغو كرد و در پى آن، درگیریهایى میان دو كشور رخ داد (جیلالى، ج ٣، ص ١٨٧ـ١٨٩؛ ایلتر، ص ٤١٥ـ ٤٢٠).
حسنبابا بسیار سرسخت، ستمگر، بیرحم و آزمند بود، و با خشونت شدید، هر قیامى را سركوب میكرد (جیلالى، ج ٣، ص ١٩٠). وى در ١٠٩١ به بهانه برقرارى امنیت در تونس، كه رقابت میان فرزندان مرادبیگ در آن اخلال ایجاد كرده بود، به این كشور لشكر كشید و سال بعد به مصاف سپاه مولاى اسماعیل، حاكم مراكش، رفت و جلوى نفوذ او را به داخل الجزایر گرفت (همان، ج ٣، ص ١٨٩ـ١٩٠؛ د.ا.د.ترك، همانجا؛ ایلتر، ص ٤٢١). در ٥ شوال ١٠٩٢/ ٨ اكتبر ١٦٨١ الجزایر به فرانسه اعلام جنگ كرد (جیلالى، ج ٣، ص ١٨٨، ١٩١؛ ایلتر، ص ٤٢٠). لوئى چهاردهم نیز سپاهیان خود را به فرماندهى دریاسالار، دوكن، راهى الجزایر كرد و به وى دستور نابودى كشور الجزایر را داد. حاجمحمد اداره كشور و مقابله با فرانسه را رسماً برعهده حسنبابا گذاشت و خود مخفیانه به طرابلس غرب گریخت (عطیةاللّه، ج ٢، ص ٧٩؛ جیلالى، ج ٣، ص١٩٠؛ ایلتر، همانجا). در ٣٠ رجب ١٠٩٣/ ٢٥ ژوئیه ١٦٨٢ دوكن با سپاه دریایى خود وارد سواحل شِرشِل شد و بلافاصله شهر را به توپ بست. در ٤ شعبان/ ٢٩ ژوئیه، او با حدود چهل كشتى جنگى، شهر الجزیره را گلولهباران كرد. حسنبابا سرسختانه ایستادگى نمود و به توپخانه ساحلى دستور گلولهباران متقابل داد. كشتیهاى جنگى الجزایر وقتى دیدند توان مقابله با كشتیهاى مجهز فرانسوى را ندارند، به سرعت به سواحل الجزایر بازگشتند. دولت الجزایر نیز در ٢٠ شعبان/ ١٤ اوت درخواست صلح كرد ولى فرمانده ناوگان فرانسوى نپذیرفت. در ٢٤ رمضان/ ١٦ سپتامبر، در پى آشفتگى اوضاع دریا و حملات مردم الجزایر به كشتیهاى جنگى فرانسوى، دوكن ناگزیر به فرانسه بازگشت. در این مدت حسنبابا مقررات سختى وضع كرد، بهنحوى كه هركس از گفتگو با دشمن سخن میگفت یا هركس كه قصد ورود غیرمجاز به شهر الجزیره را داشت، بلافاصله به قتل میرسید (جیلالى، ج ٣، ص ١٩١ـ١٩٢؛ ایلتر، ص ٤٢١ـ٤٢٢؛ قس د. ا. د. ترك، همانجا).
فرانسویان، كه از حمایت كشورهاى اروپایى مخالف دولت عثمانى برخوردار بودند، از شیوع وبا در الجزایر و در پى آن قحطى شدید و بالارفتن قیمتها در این كشور بهره جستند و در اواسط صفر ١٠٩٤/ فوریه ١٦٨٣، به بهانه ابرام قرارداد صلح و دوستى، سه كشتى به سواحل الجزایر فرستادند، كه مورد توجه حسنبابا قرار نگرفت، زیرا از نیت فرانسویان آگاه بود. در رجب ١٠٩٤/١٦٨٣، ناوگان دریایى فرانسه متشكل از حدود صد كشتى جنگى، به فرماندهى دوكن وارد آبهاى ساحلى الجزایر شد و الجزیره را گلولهباران كرد و خسارتهاى سنگینى به تأسیسات شهرى وارد ساخت (جیلالى، ج ٣، ص ١٩٢؛ ایلتر، ص ٤٢٣).
در پى تلفات انسانى زیاد و تخریب بندر الجزیره، حسنبابا بدون مشورت با وزیرانش، از دوكن درخواست صلح كرد. این اقدام، مردم را به دو دسته مخالف و موافق صلح تبدیل نمود. دوكن پس از پانزده روز مذاكره، شرایط بسیار سنگینى براى صلح تعیین كرد كه حسنبابا همه آنها را پذیرفت. از جمله شرایط وى، تحویل تمام اسیران مسیحى، فرستادن تعدادى از فرماندهان نیروى دریایى الجزایر به عنوان گروگان نزد فرانسویان، و پرداختن ٥ر١ میلیون فرانك غرامت جنگى بود (عطیةاللّه؛ جیلالى، همانجاها؛ ایلتر، ص ٤٢٣ـ٤٢٤). حسنبابا، با استفاده از این شرایط فرانسویان، یكى از سرسختترین رقیبان خود، حاجحسین مدّزومورتو را، كه ایتالیاییالاصل بود ولى اسلام آورد و از فرماندهان پرقدرت و خوشنام الجزایر شده بود، بههمراه تعدادى دیگر از افسران ناراضى، به گروگان نزد فرانسویان گسیل داشت. مدّزومورتو با دریاسالار فرانسوى دیدار كرد و به او وعده داد كه در یك ساعت به اوضاع سامان خواهد داد و ازاینرو دریاسالار دوكن وى را آزاد ساخت. مدّزومورتو، پس از آزادى، به یكى از پیروان وفادار خویش، ابراهیم خوجه، مأموریت داد حسنبابا را بكشد. بدینترتیب، دومین داى الجزایر در ٢٣ رجب ١٠٩٤ به دست ابراهیم خوجه كشته شد و حكومت الجزایر به مدّزومورتو رسید (اوزون چارشیلى، ج ٣، بخش ٢، ص ٢٩٩؛ جیلالى، ج ٣، ص ١٩٣؛ ایلتر، ص ٤٢٤ـ ٤٢٥؛ د.ا. ترك، ذیل مادّه).
منابع :
(١) عزیز سامح ایلتر، الأتراك العثمانیون فى افریقیا الشمالیة، ترجمة محمود علیعامر، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٢) عبدالرحمان جیلالى، تاریخ الجزائرالعام، بیروت ١٤٠٣ / ١٩٨٣؛
(٣) ابوالقاسم سعداللّه، ابحاث و آراء فى تاریخالجزائر، ج ٣، بیروت ١٩٩٠؛
(٤) احمد عطیةاللّه، القاموس الاسلامى، قاهره ١٣٨٣/١٩٦٣ـ ؛
(٥) EI٢, s.v., "Hasan Baba", (by R. Le Tourneau);
(٦) IA, s.v., "Hasan Baba", (by G. Yver);
(٧) TDVIA, s.v., "Hasan Baba", (by Atilla Cetin);
(٨) Ismail Hakki Uzuncarsili, Osmanli tarihi, vol.٣, pt.٢, Ankara ٢٠٠٣.
/ ستار عودى /