دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦١٣٢
حسن اَعصَم ، از رهبران قرمطیان* بحرین در قرن چهارم. نامش را حسین نیز ثبت كردهاند، همچنان كه نام پدرش را احمد، و نام جدش را بهرام و در برخى منابع یوسف نوشتهاند (رجوع کنید به ابنعساكر، ج ١٣، ص ٦؛
ابنحَمّاد، ص ٤٦؛
دوادارى، ج ٦، ص ١٤٨؛
مقریزى، ١٣٩١، ص ٩٥) و لقبش را نیز به صورت اعسم، اعظم، اغشم و اغمشى (مقریزى، ١٤١٦، ج ١، ص١٣٠، ١٤٧؛
ادریس عمادالدین قرشى، ج ٦، ص ١٨١، ١٨٤، ١٩٦؛
ابنتغرى بردى، ج ٤، ص ١٢٨؛
براى معانى این كلمات رجوع کنید به مقریزى، ١٣٩١، همانجا) ثبت كرده و كنیهاش را ابوطاهر، ابوعلى و ابومحمد ذكر نمودهاند (رجوع کنید به صفدى، ج ١١، ص ٣٧٦؛
مقریزى، ١٣٩١، همانجا؛
ادریس عمادالدین قرشى، ج ٦، ص ١٨١، ١٩٦). وى در ٢٧٨ در اَحساء متولد شد (ابنعساكر، همانجا؛
ذهبى، ج ١٦، ص ٢٧٤). خاندان وى جنّابیان بحرین بودند كه به صورت موروثى رهبرى قرمطیان بحرین را برعهده داشتند و پدرش، احمد، از ٣٥٣ تا ٣٥٩ رهبر بود.
نخستین سابقه سیاسى حسن اعصم به دستهبندیهاى سیاسى داخلى قرمطیان در دوره رهبرى پدرش در دهه پنجم سده چهارم بازمیگردد. گفتهاند وى در عملیاتى نظامى كه در سالهاى ٣٥٣ تا ٣٥٧، با هدف قلع و قمع مخالفان سیاسى پدرش و نیز كشورگشایى، صورت گرفت، مؤثر بود. این عملیات ــكه دامنه آن به نواحى شام نیز كشیده شد و موجب گردید كه حسنبن عُبَیداللّهبن طُغْج، امیر اِخْشیدىِ شام، خراجگزار قرمطیان شود (رجوع کنید به انطاكى، ص ١٢٨؛
ابنعساكر؛
ذهبى، همانجاها)ــ در استحكام جایگاه سیاسى حسن چنان مؤثر بود كه انتقال قدرت به وى، پس از مرگ پدرش در ٣٥٩، به سهولت صورت گرفت. بهویژه آنكه، اندكى پیشتر مهمترین معضِل داخلى آنان، یعنى جنگ قدرت میان خانواده وى با پسرعمویش، شاپوربن سلیمان، با مرگ شاپور در ٣٥٨ و بازداشت یا تبعید پیروانش، پایان یافت (رجوع کنید به ابنوردى، ج ١، ص ٤٠٩؛
ابنتغرى بردى، ج ٤، ص ٢٧).
مهمترین اقدام حسن پس از تثبیت قدرت، افزایش تحركات نظامى در نواحى شام و مصر بود. گفته شده است كه یكى از علل درخواست مصریان از المعزّ لِدیناللّه*، خلیفه فاطمى، براى استقرار او در مصر، افزایش و گستردگى تحركات قرمطیان در شام بود كه خطر آنان را همتاى خطر رومیان و فرنگیان میدانستند (رجوع کنید به ادریس عمادالدین قرشى، ج ٦، ص ١٣٦). در پاسخ به این درخواست، جوهر صِقلى*، فرستاده المعز به مصر، جعفربن فلاح را در ٣٥٩ با لشكرى عظیم و مجهز راهى شام كرد و جعفر پس از فتح دمشق، مالیات مقرر را براى قرمطیان نفرستاد (رجوع کنید به ابنقلانسى، ص ١؛
ابنخلدون، ج ٤، ص ٦٣؛
ادریس عمادالدین قرشى، ج ٦، ص ١٦٥). این امر به معناى اعلام جنگ به قرمطیان بود؛
ازاینرو اعصم، در رأس سپاهیانش، راهى شام شد. به تصریح منابع، خلیفه عباسى و آلبویه و حمدانیان، با كمك مالى و تسلیحاتى و نیز تأمین نیروى انسانى، اعصم را یارى كردند (رجوع کنید به ابنقلانسى، همانجا؛
دوادارى، ج ٦، ص ١٣٤؛
مقریزى، ١٤١٦، ج ١، ص ١٢٦ـ١٢٧). این كمكها، كه به درخواست اعصم صورت گرفت، گویاى تغییر آشكار مشى سیاسى قرمطیان بحرین در مناسبات با عباسیان و ضدیت با فاطمیان بود كه به رویارویى مستقیم قرمطیان و فاطمیان انجامید. سپاه اعصم و سپاه جعفربن فلاح در ٣٦٠ در حوالى دمشق به نبرد پرداختند كه به شكست و كشتهشدن جعفر انجامید. قرمطیان پس از تصرف دمشق، به فتح دیگر نواحى شام پرداختند (رجوع کنید به ابنقلانسى، ص ١ـ٣؛
ابنخلّكان، ج ١، ص ٣٦١؛
مقریزى، ١٤١٦، ج ١، ص ١٢٧؛
ادریس عمادالدین قرشى، ج ٦، ص ١٨١ـ ١٨٢). ابنقلانسى (ص ٢) علت شكست جعفر را جدّى نگرفتن قدرت قرمطیان دانسته است، اما به نظر میرسد كه عامل مهم شكست جعفر، عملكرد نامناسب وى و سپاهیانش در شام و نارضایتى مردم از آنان بوده است (رجوع کنید به ابنابیالهیجاء، ص ٤٩ـ٥٠؛
دوادارى، ج ٦، ص ١٢٦ـ١٢٨؛
مقریزى، ١٤١٦، ج ١، ص ١٢٣ـ١٢٥).
فتح شام پیروزى بزرگى براى اعصم محسوب میشد، اما هدف اصلى او فتح مصر بود و چهبسا حمایت جدّى خلیفه عباسى و آلبویه و حمدانیان از وى، به همین سبب صورت گرفته بود. براساس روایات، سپاهیان اعصم در ٣٦١، پس از تصرف نواحى شرقى مصر، قاهره را سه ماه محاصره كردند، اما مقاومت مصریان و تدابیر نظامى و دفاعى فرمانده آنان، جوهر، قرمطیان را مجبور به عقبنشینى به شام و گریز به سوى احساء كرد (رجوع کنید به ابنقلانسى، ص ٣ـ٤؛
مقریزى، ١٤١٦، ج ١، ص ١٢٨، ١٣٠؛
ادریس عمادالدین قرشى، ج ٦، ص ١٤٣، ١٨٢ـ١٨٤).
در پى شكست اعصم، علاوه بر نواحى تسخیرشده مصر، سرزمینهاى مفتوحه شام، جز دمشق و اطراف آن، از دست قرمطیان خارج شد. از سوى دیگر، این شكست به فرزندان ابوطاهر جنّابى* فرصت داد تا احساء را تصرف كنند، اما اعصم در ٣٦٢ به بحرین بازگشت و پس از جنگهاى خونین، بر اوضاع داخلى قرمطیان مسلط گردید (رجوع کنید به تامر، ص ١١٥، ١٢٢).
در ٣٦٣، اعصم در تدارك حمله دوم به فاطمیان برآمد (رجوع کنید به ابنقلانسى، ص ٥). المعز لدیناللّه، پس از اطلاع از تصمیم او، با ارسال نامهاى هشداردهنده و مفصّل او را به اطاعت فراخواند. اما پاسخ كوتاه اعصم به المعز، از عزم جزم وى براى حمله به مصر حكایت داشت (رجوع کنید به دوادارى، ج ٦، ص ١٤٨ـ١٥٦؛
مقریزى، ١٤١٦، ج ١، ص ١٨٩ـ٢٠٢). به نوشته ابنتغریبردى (ج ٤، ص ٧٤)، وى كه این بار نیز از حمایت مالى و نظامى بغداد برخوردار بود، پس از ورود به دمشق، طى سخنانى در جامع این شهر، فاطمیان را لعن كرد و آنان را دشمنان اسلام خواند. آنگاه راهى مصر شد و براى دومین بار قاهره را در محاصره سخت قرار داد. كثرت سپاهیان او، خلیفه فاطمى را به چارهجویى واداشت؛
ازاینرو، به حسّانبن جراح طائى (امیر عرب شام و همپیمان اعصم) رشوه كلانى ــ كه بعداً معلوم شد دینارهاى تقلبى بوده است ــ پرداخت و حسّان و سپاه او از مقابل لشكر فاطمیان گریختند و اوضاع جنگ به نفع مصریان تغییر كرد. سپاه قرمطیان، بهرغم دفاع سخت مجبور به عقبنشینى گردید و خود اعصم نیز، متوارى شد. در این جنگ (رمضان ٣٦٣)، بسیارى از قرمطیان كشته شدند و بیش از ١٥٠٠ تن به اسارت درآمدند (رجوع کنید به ابنقلانسى، ص ٥ـ٧؛
ابناثیر، ج ٨، ص ٦٣٨ـ٦٣٩؛
قس مقریزى، ١٤١٦، ج ١، ص ٢٠٢ـ٢٠٦). بنابر برخى روایات، المعز مدعى شده بود كه رسول خدا صلیاللّه علیهوآلهوسلم و على علیهالسلام یاریگر او در این نبرد بودهاند (رجوع کنید به مقریزى، ١٤١٦، ج ١، ص ١٤٧؛
ادریس عمادالدین قرشى، ج ٦، ص ١٩٧ـ١٩٩). المعز، كه هدفش سركوبى و مجازات اعصم بود، ابتدا وى و همراهانش را محاصره كرد و پس از فرار آنان، سپاهى را به تعقیبشان فرستاد كه تا عمان در پى آنان بودند، اما اعصم با عقبنشینى مداوم، خود را از دسترس آنان دور ساخت و به بحرین بازگشت (رجوع کنید به ابناثیر، ج ٨، ص ٦٣٩؛
مقریزى، ١٣٩١، ص ٦٢؛
همو، ١٤١٦، ج ١، ص ٢٠٥ـ٢٠٦).
اعصم، بهرغم دوبار شكست، همچنان براى حمله به شام و مصر مصمم بود (رجوع کنید به صفدى، ج ١١، ص ٣٧٣؛
مقریزى، ١٤١٦، ج ١، ص ٢٠٦). سومین فرصت در سال ٣٦٤ و در پى متشنج شدن اوضاع دمشق به وجود آمد، چنانكه با بروز جنگهاى خونین میان اهالى شهر با سپاهیان فاطمى ــكه خسارات مالى و جانى فراوانى براى دمشقیان به بار آورد (رجوع کنید به ابنقلانسى، ص ١٠ـ٢٠)ــ الفتكین*/ آلپتگین (فرمانده نظامیان ترك بغداد) به شام عزیمت كرد و حكومت دمشق را، به درخواست اهالى، در دست گرفت (رجوع کنید به همان، ص٢١ـ٢٢؛
دوادارى، ج٦، ص١٦٨ـ ١٧٠؛
قس ادریس عمادالدین قرشى، ج ٦، ص ٢١٧). المعز او را ــكه ذكر نام خلیفه فاطمى در خطبهها را برانداخته بود و به نام عباسیان حكومت میكردــ تهدید كرد؛
اما المعز در ٣٦٥ درگذشت و جانشین وى، العزیز باللّه*، جوهر را در رأس لشكرى بزرگ به شام گسیل كرد. جوهر دمشق را محاصره كرد و الفتكین، اعصم را به یارى فراخواند كه در پى آن، اعصم بار دیگر با سپاهیانش راهى شام شد (رجوع کنید به ابنقلانسى، ص ٢٢ـ٣١؛
ابنخلدون، ج ٤، ص ٦٥ـ٦٦؛
قس دوادارى، ج ٦، ص ١٧٥ـ ١٧٩). ورود اعصم اوضاع نبرد را به نفع الفتكین تغییر داد و جوهر را مجبور به عقبنشینى كرد. نیروهاى متحد اعصم و الفتكین چندى بعد در عسقلان جوهر را محاصره كردند. سرانجام، شدت محاصره و مشكلات ناشى از آن، جوهر را به توافق با الفتكین واداشت و جوهر به مصر بازگشت. گفتهاند اعصم، كه از عزم فاطمیان براى جنگ باخبر بود، با این توافق مخالفت كرد (رجوع کنید به ابنقلانسى، ص ٣١ـ٣٣؛
ابنخلدون، ج ٤، ص ٦٦؛
قس دوادارى، ج ٦، ص ١٧٨ـ١٨٠، كه روایتى كاملاً متفاوت نقل كرده است).
چندى بعد در ٣٦٦، العزیز در رأس سپاهیان فاطمى، به جنگ نیروهاى متحد رفت و آنان را شكست سنگینى داد (رجوع کنید به ابنقلانسى، ص ٣٣ـ٣٦)، كه در نتیجه آن، الفتكین اسیر شد (همدانى، ص ٤٤٨؛
براى روایات متفاوت و گاه متناقض درباره نقش الفتكین و نحوه مناسبات او با فاطمیان در این جنگ، براى نمونه رجوع کنید به ابنقلانسى، ص ٢٩ـ٣٠، ٣٤؛
دوادارى، همانجا؛
ادریس عمادالدین قرشى، ج ٦، ص ٢١٧ـ٢١٨) و اعصم گریخت (همدانى، همانجا)، هرچند كه در روایتى، از مصالحه وى با العزیز یاد شده است (رجوع کنید به ابنقلانسى، ص ٣٦ـ٣٧؛
صفدى، ج ١١، ص ٣٧٤). اعصم، كوتاه زمانى پس از این جنگ، در همان سال ٣٦٦ و در مسیر بازگشت به احساء، در شهر رمله درگذشت (انطاكى، ص ١٧٩؛
نویرى، ج ٢٥، ص ٣١٦؛
ابنتغرى بردى، ج ٤، ص ١٢٨؛
قس دوادارى، ج ٦، ص ١٩٩، كه در روایتى غیرقابل اعتماد، از قتل او سخن گفته است).
ظاهراً حسن اعصم كوتاهقد بوده و در ابیاتى منسوب به او، به این خصوصیت جسمیاش اشاره شده است (رجوع کنید به مقریزى، ١٣٩١، ص ١٠٨). به این سبب وى، جز در مواقع ناچارى، از سوارشدن بر اسب خوددارى میكرد (رجوع کنید به صفدى، ج ١١، ص ٣٧٥). او را از افاضل، فصیحان، ادیبان و شاعران بدیههگوى عرب برشمردهاند (رجوع کنید به همانجا؛
مقریزى، ١٣٩١، ص ١٠٨ـ١٠٩؛
ابنتغرى بردى، همانجا).
منابع :
(١) ابنابیالهیجاء، تاریخ ابن أبیالهیجاء، چاپ صبحى عبدالمنعم محمد، فیوم، مصر ١٤١٣/١٩٩٣؛
(٢) ابناثیر؛
(٣) ابنتغرى بردى، النجومالزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة، قاهره [? ١٣٨٣[ـ ١٣٩٢/ [? ١٩٦٣[ـ١٩٧٢؛
(٤) ابنحَمّاد، اخبار ملوك بنى عبید و سیرتهم، الجزایر ١٣٤٦ / ١٩٢٧؛
(٥) ابنخلدون؛
(٦) ابنخلّكان؛
(٧) ابنعساكر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ علیشیرى، بیروت ١٤١٥ـ ١٤٢١/١٩٩٥ـ٢٠٠١؛
(٨) ابنقلانسى، تاریخ دمشق، چاپ سهیلزكار، دمشق ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٩) ابنوردى، تاریخ ابنالوردى، نجف ١٣٨٩/١٩٦٩؛
(١٠) ادریس عمادالدین قرشى، عیون الاخبار و فنون الآثار فى فضائل الائمة الاطهار، ج ٦، چاپ مصطفى غالب، بیروت ١٤١٦/١٩٩٦؛
(١١) یحییبن سعید انطاكى، تاریخ الانطاكى، المعروف بصلة تاریخ اوتیخا، چاپ عمرعبدالسلام تدمرى، طرابلس ١٩٩٠؛
(١٢) عارف تامر، القرامطة: اصلهم، نشأتهم، تاریخهم، حروبهم، بیروت: دارالكاتبالعربى، (بیتا.)؛
(١٣) ابوبكربن عبداللّه دوادارى، كنزالدرر و جامعالغرر، ج ٦، چاپ صلاحالدین منجد، قاهره ١٣٨٠/١٩٦١؛
(١٤) ذهبى؛
(١٥) صفدى؛
(١٦) احمدبن على مقریزى، اتّعاظ الحنفا باخبار الائمة الفاطمیین الخلفا، ج ١، چاپ جمالالدین شیال، قاهره ١٤١٦/١٩٩٦؛
(١٧) همو، «الحسن الأعصمالقرمطى»، در ثابتبن سنان، تاریخ اخبار القرامطة، چاپ سهیل زكار، بیروت ١٣٩١/١٩٧١؛
(١٨) احمدبن عبدالوهاب نویرى، نهایة الأرب فى فنونالادب، قاهره ( ١٩٢٣)ـ ١٩٩٠؛
(١٩) محمدبن عبدالملك همدانى، تكملة تاریخالطبرى، در ذیول تاریخالطبرى، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره: دارالمعارف، ( ١٩٧٧).
/ سیدعلیاكبر خدایى /