دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٦١١٥
حَسَب و نَسَب ، دو واژه ناظر به شرافت اخلاقى و تبار انسان. واژه حَسَب را در اصل به معناى كرامت و شرف پایدار در میان پدران و نیاكان و آنچه انسان از مفاخر آنان میشمارد، دانستهاند (رجوع کنید به خلیلبن احمد؛ ابناثیر؛ ابنمنظور، ذیل «حسب»). برخى با استناد به سرودهاى (رجوع کنید به ازهرى، ج ٤، ص ٣٢٩؛ ابنمنظور، همانجا)، میان حسب و نسب فرق نهاده، نسب را شمار نیاكان (شجرهنامه) و حَسَب را هرگونه كار نیك، چه از سوى خود شخص و چه از سوى نیاكان او، معنا كردهاند. براساس قولى دیگر، حسب و كرم، متعلقبه خود شخص است، هرچند او پدرانى واجد بزرگى نداشته باشد؛ یعنى به اخلاق شخص بستگى دارد (رجوع کنید به ازهرى، همانجا). براساس حدیثى (رجوع کنید به صنعانى، ج ٥، ص ٣٨١ـ٣٨٢)، حَسَب همان شمار خانواده است (رجوع کنید به ازهرى، ج ٤، ص ٣٣٠). بنابراین، حسب بر سه وجه استعمال شده است: مفاخر آبا و اجدادى، كه رأى اكثریت است؛ مفاخر خود شخص، كه عقیده ابنسكیت و موافقان اوست؛ و وجه سوم كه اعم از دو وجه قبلى است (رجوع کنید به زبیدى، ذیل «حسب»).
به نظر میرسد اینكه در برخى گزارشها حَسَب مترادف با دین و آیین انسان (رجوع کنید به ابندرید، ج ١، ص ٢٢١؛ ابنعساكر، ج ٤٤، ص ٣٥٨؛ ابنمنظور، همانجا)، آراستگى و پاكیزگى جامه (ابنمنظور، همانجا)، مكارم اخلاق (همانجا) و فروتنى (نهجالبلاغة، حكمت ١١٣) ذكر شده، از باب تعیین مصداق آن است.
حسب هم در زمان جاهلیت و هم در دوره اسلامى در میان مردم عرب اهمیت داشته، چنانكه پیش از اسلام مسئله حسب در ازدواج نقش داشته است (رجوع کنید به ابنحبیب، ١٣٦١، ص٣١٠)؛ ازاینرو در اشعار عرب بارها به آن اشاره شده است (براى نمونه رجوع کنید به همو، ١٣٨٤، ص ١٧٣، ٣٨٦). پس از اسلام، در جنگ احد نیز شخصى در سپاه پیامبراكرم میجنگید كه تنها پرواى حسب و نسب قومى خود را داشت (رجوع کنید به ابنهشام، ج ٣، ص ٦٠٤؛ طبرسى، ١٤١٧، ج ١، ص ١٨٢ـ١٨٣). ابوبكر نیز در خطبه خلافتش، بر كرامت حسبى خود تأكید كرد (رجوع کنید به جاحظ، ص ٢٦٩). عمربن خطّاب در نامهاى به ابوموسى اشعرى توصیه كرد كه از اشخاص با حسب و نسب در امور قضایى استفاده كند (رجوع کنید به وكیع، ج ١، ص ٧٦ـ٧٧). در نامه حضرت على علیهالسلام هم به مالك اشتر توصیه شده است كه با اشخاص داراى حسب و نسب و خاندانهاى صالح و خوشسابقه پیوند برقرار سازد (رجوع کنید به نهجالبلاغة، نامه ٥٣).
تعلیمات اسلام، كه در قرآن و حدیث متجلى است، در پى اصلاح ذهنیت مردم عرب نسبت به مسئله حسب و نسب برآمد؛ ازاینرو ملاحظه میشود كه پیامبراكرم و ائمه، هم از تفاخر به حسب و نسب به معناى جاهلى آن نهى كردند و هم در معناى آن تصرف كردند و مفهومى جدید به آن بخشیدند. مثلا حضرت رسول آفت حسب را فخرفروشى و عُجب دانسته است (رجوع کنید به كلینى، ج ٢، ص ٣٢٨ـ٣٢٩) و حضرت على حُسن خلق را برترین حسب (نهجالبلاغة، حكمت ٣٨). همچنین حسب به انجام دادن كارهاى نیك و به مال و غیر آن تعبیر شده (رجوع کنید به حرّعاملى، ج ١٢، ص١٠٠) و حسن ادب جانشین حسب خوانده شده است (مفید، ج ١، ص ٢٩٨). هرچند بنابر حدیثى از پیامبراكرم فخرفروشى بهحسب و نسب از ویژگیهایى است كه تا روز قیامت از میان امت اسلامى زایل نخواهد شد (رجوع کنید به ابنحنبل، ج ٢، ص ٥٣١؛ ابنبابویه، ج ١، ص ٢٢٦). در فقه شافعى و حنبلى حسب جزئى از كفو بودن مرد و زن در ازدواج است (براى نمونه رجوع کنید به بیهقى، ج ٧، ص ١٣٢؛ ابنقدامه، ج ٧، ص ٣٧٤ـ٣٧٥؛ مطیعى، ج ١٦، ص ١٣٥).
نَسَب (جمع آن: انساب) به معناى پیوند خویشاوندى، بهویژه پیوند پدرى و نیاكان پدرى است (فیروزآبادى؛ ابنمنظور، ذیل «نسب»)، در قرآن یك بار نسب (رجوع کنید به فرقان: ٥٤) و یكبار انساب (مؤمنون: ١٠١) بهكار رفته است.
ارزش و اهمیت نَسَب از دو بُعد دنیوى و اخروى درخور بررسى است. توجه به نسب در زندگى دنیوى در همه ملل جهان از دیرباز مطرح بوده است. سنگنوشتهها، الواح و طومارهاى بهجا مانده از دوره باستان، گواه آن است كه آدمى از روزگاران كهن به این موضوع توجه داشته است. شواهدى كه از كتیبه بیستون، نقوش آرامگاه كوروش و نقش رستم به دست آمده، حاكى از این است كه این موضوع در ایران باستان اهمیت بسیار داشته است (عمرى، مقدمه احمد مهدویدامغانى، ص ٥٢ـ٥٣).
گفتگوى سران و بزرگان عرب در حضور خسروپرویز و اشعار فراوانى كه به منظور تفاخر و مباهات، براى پادشاه ایران میخواندند (رجوع کنید به قلقشندى، ص ٤٠١ـ٤٠٤)، شاهدى است بر اینكه توجه به انساب در میان عرب پیشینهاى كهن داشته است. ظاهرآ در همین مجلس، نعمانبن منذر در مكالمه با خسروپرویز، حسب و نسب امت عرب را از موارد تفاخر و مباهات آنان بر دیگر امتها برشمرده است (رجوع کنید به ابننباته، ص ٣٦٨ـ٣٧٠).
داستان گفتگوى ابوبكر با دَغفَلبن حنظله* در حضور پیامبر اكرم و على علیهالسلام ــكه مشتمل بر نوعى مباحثه و مسابقه معرفتِ نَسَب در میان آندو است و در پایان دغفل پیروز میشودــ در بسیارى از منابع تاریخى و ادبى آمده است (براى نمونه رجوع کنید به ابنعبدربّه، ج ٣، ص ٢٨٠ـ٢٨١؛
زمخشرى، ج ٣، ص ٤٢٣؛
قلقشندى، ص ١٥ـ١٦).
اشتهار كسانى از صحابه و تابعین به «نسّابه» (براى اطلاع از نام برخى از آنان رجوع کنید به ابنابیالحدید، ج ١١، ص ٢٥١)، وجود دانشى را به نام علمالانساب در این دورهها تأیید میكند (براى اطلاع تفصیلى از این دانش، زمینهها و اسباب رواج آن در عالم اسلام و تأثیر آن در برخى احكام اسلامى و نیز آگاهى از كتابهایى كه در اینباره فراهم آمده است و همچنین اهمیت حفظ نسب سادات بهویژه از نسل پیامبراكرم رجوع کنید به اَنساب*، علم).
در فرهنگ دوره جاهلى، واژه كریم به كسى اطلاق میشد كه حسب و نسب و تبار والایى داشت و به آن تفاخر میكرد (رجوع کنید به ایزوتسو، ص ٤٨ـ٤٩)؛
از همینرو آیه «... اِنَّ اَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللّهِ اَتْقیكُمْ...» (حجرات: ١٣)، كرامت به استناد حسب و نسب را ناموجّه خوانده و فقط فضیلت تقوا را مبناى كرامت دانسته است.
مفسران ذیل آیه «فَاِذا نُفِخَ فِیالصُّورِ فَلا اَنْسابَ بَینَهُمْ یوْمَئذٍ وَ لا یتَساءَلُونَ» (مؤمنون: ١٠١) آوردهاند كه در روز رستاخیز نسب مایه برترى میان مردم نیست، بلكه كردارهاى پسندیده مایه برترى خواهد بود (طبرسى، ١٤٠٨، ذیل آیه) و احكام مترتب بر نسب و تفاخر و توجه به آن به محض دمیده شدن صور اسرافیل لغو میشود (رجوع کنید به فخررازى، ذیل آیه). همچنین علیبن ابراهیم قمى (ج ٢، ص ٧٠) این آیه را در رد كسانى دانسته است كه به حسب و نسب خود افتخار میكنند و بنابر حدیثى نبوى، بردهاى حبشى كه فرمانبردار خدا باشد، در پیشگاه خدا برتر از سیدى قریشى است كه از فرمان خدا سرپیچى كند.
در سرودهاى منسوب به على علیهالسلام نیز حسب و نسب و تبار والا در برابر ادب پسندیده آدمى بیاهمیت و ناچیز شمرده شده است (رجوع کنید به دیوان امام على علیهالسّلام، ص ٧٨).
ابنخلدون از منظرى سیاسى و اجتماعى، حسب و نسب را تفسیر كرده است. براساس نوشته وى (ج :١ مقدمه، ص ١٦٧)، شرف و حسب آدمى از راه خصال و ملكات نیكو پدید میآید و معناى بیت (خاندان) نیز این است كه شخص از میان نیاكان خود گروهى مردمان بلندپایه و بزرگوار و نامور را برشمرد. در این صورت است كه چون در این خاندان زاده شده و بدان منسوب است، در قبیله خودش او را بزرگ و محترم میدارند. بنابراین، از نظر ابنخلدون حسب درواقع به نسب برمیگردد و ثمره و فایده نسب هم همان عصبیت* است. ابنخلدون (ج ١، ص ١٦٧ـ ١٦٨) مفهوم حسب و نسب را در میان قبایل پایبند به عصبیت، حقیقى میداند و در مقابل، آن را در میان ساكنان شهرهاى بزرگ مجازى میشمرد، چون فاقد خواص عصبیت است. وى (ج ١، ص ١٦٨) بنیاسرائیل را از جمله خاندانهایى میشمرد كه مجازآ براى خود حسب و نسبى قائل شدهاند. بهنظر وى (ج ١، ص١٧٠ـ ١٧١) اساسآ حسب و نسب تا نسل چهارم یك سلسله یا خاندان پایدار میماند و از آن پس دچار درهمریختگى و اضمحلال میشود. ابنخلدون (ج ١، ص ١٦١) براساس حدیثى از پیامبر (رجوع کنید به ابنحنبل، ج ٢، ص ٣٧٤) ــكه انساب را به اندازهاى لازم است بدانیم كه به كار صله رحم بیایدــ یادآور میشود كه سود خویشاوندى فقط همین پیوندى است كه صله رحم را ایجاب میكند و سرانجام، منشأ یارى به یكدیگر و احساس غرور قومى میشود و نباید بیش از این از نسب انتظار فوایدى داشت، زیرا امر خویشاوندى و نسب حقیقتى ندارد و متكى به وهم و خیال است.
منابع :
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٣) ابناثیر، النهایة فى غریب الحدیث و الاثر، چاپ طاهر احمدزاوى و محمود محمد طناحى، قاهره ١٣٨٣ـ١٣٨٥/ ١٩٦٣ ـ ١٩٦٥، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٤) ابنبابویه، كتابالخصال، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٣٦٢ش؛
(٥) ابنحبیب، كتابالمُحَبَّر، چاپ ایلزه لیشتن اشتتر، حیدرآباد، دكن، ١٣٦١/١٩٤٢، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٦) همو، كتاب المُنَمَّق فى اخبار قریش، چاپ خورشید احمد فارق، حیدرآباد، دكن ١٣٨٤/١٩٦٤؛
(٧) ابنحنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، (بیتا.)؛
(٨) ابنخلدون؛
(٩) ابندرید، كتابالجمهرةاللغة، حیدرآباد، دكن، ١٣٤٤ـ١٣٥١، چاپ افست (بیروت، بیتا.)؛
(١٠) ابنعبدربّه، العقدالفرید، ج ٣، چاپ عبدالمجید ترحینى، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١١) ابنعساكر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ علیشیرى، بیروت ١٤١٥ـ١٤٢١/ ١٩٩٥ـ٢٠٠١؛
(١٢) ابنقدامه، المغنى، بیروت: دارالكتاب العربى، (بیتا.)؛
(١٣) ابنمنظور؛
(١٤) ابننباته، سرحالعیون فى شرح رسالة ابنزیدون، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٣٨٣/١٩٦٤؛
(١٥) ابنهشام، سیرةالنبى، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، (قاهره) ١٣٨٣/١٩٦٣؛
(١٦) محمدبن احمد ازهرى، تهذیباللغة، ج ٤، چاپ عبدالكریم عزباوى، قاهره (بیتا.)؛
(١٧) توشیهیكو ایزوتسو، خدا و انسان در قرآن، ترجمه احمد آرام، تهران ١٣٦١ش؛
(١٨) احمدبن حسین بیهقى، السننالكبرى، بیروت: دارالفكر، (بیتا)؛
(١٩) عمروبن بحر جاحظ، رسائل الجاحظ: الرسائل السیاسیة، چاپ على ابوملحم، بیروت ١٩٨٧؛
(٢٠) حرّعاملى؛
(٢١) خلیلبن احمد، كتابالعین، چاپ مهدى مخزومى و ابراهیم سامرائى، قم ١٤٠٩؛
(٢٢) دیوان امام على علیهالسّلام : سرودههاى منسوب به آن حضرت، تألیف محمدبن حسین بیهقى نیشابورى كیدرى، چاپ و ترجمه ابوالقاسم امامى، (تهران): اسوه، ١٣٧٣ش؛
(٢٣) محمدبن محمد زبیدى، تاجالعروس من جواهر القاموس، چاپ علیشیرى، بیروت ١٤١٤/١٩٩٤؛
(٢٤) محمودبن عمر زمخشرى، الفائق فى غریب الحدیث، چاپ على محمد بجاوى و محمد ابوالفضل ابراهیم، (قاهره ١٩٧١)؛
(٢٥) عبدالرزاقبن همام صنعانى، المصنَّف، چاپ حبیبالرحمان اعظمى، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢٦) فضلبن حسن طبرسى، اعلامالورى باعلام الهدى، قم ١٤١٧؛
(٢٧) همو، مجمع البیان فى تفسیرالقرآن، چاپ هاشم رسولى محلاتى و فضلاللّه یزدى طباطبائى، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٨) علیبن ابیطالب(ع)، امام اول، نهجالبلاغة، چاپ صبحى صالح، بیروت ١٣٨٧/١٩٦٧، چاپ افست قم (بیتا.)؛
(٢٩) علیبن محمدعمرى، المجدى فى انساب الطالبیین، چاپ احمد مهدوى دامغانى، قم ١٤٠٩؛
(٣٠) محمدبن عمر فخررازى، التفسیرالكبیر، او، مفاتیحالغیب، بیروت ١٤٢١/٢٠٠٠؛
(٣١) محمدبن یعقوب فیروزآبادى، القاموس المحیط، بیروت ١٤١٢/١٩٩١؛
(٣٢) احمدبن على قلقشندى، نهایة الارب فى معرفة انساب العرب، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٤؛
(٣٣) علیبن ابراهیم قمى، تفسیرالقمى، بیروت ١٤١٢/١٩٩١؛
(٣٤) كلینى؛
(٣٥) محمد نجیب مطیعى، التكملة الثانیة، المجموع: شرحالمُهَذّب، در یحییبن شرف نووى، المجموع: شرحالمُهَذّب، ج ١٣ـ٢٠، بیروت: دارالفكر، (بیتا.)؛
(٣٦) محمدبن محمدمفید، الارشاد فى معرفة حججاللّه علیالعباد، قم ١٤١٣؛
(٣٧) محمدبن خلف وكیع، اخبار القضاة، بیروت: عالم الكتب، (بیتا.).
/ محمود مهدوى دامغانى /