دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩٦٣
شبستری ، شيخ محمود بن عبدالكريمبن يحيی، عارف و شاعر نامدار آذربايجانی در قرن هشتم. دربارۀ زندگی او اطلاعات اندكی در دست است. لقب او سعدالدين بود (رجوع کنید به سفينه تبريز، ص ٧٣٣؛ ابنكربلايی، ج ٢، ص ٨٨؛ قس حاجی خليفه، ج ٢، ستون ١٥٠٥، كه گفته لقب او نجمالدين بوده است). ظاهرآ در نيمۀ دوم قرن هفتم در شبستر به دنيا آمد (رجوع کنید به شيروانی، ص ٨٩؛ هدايت، ١٣٤٤ش، ص ٢٢١). برخی محققان متأخر (مشحون، ص ١٢؛ زرينكوب، ص ٣١٨)، در تعيين زمان دقيق ولادت شبستری، از روی تذكرههايی كه وفات او را در ٧٢٠ و عمر وی را ٣٣ سال نوشتهاند، به اشتباه، ولادت او را در ٦٨٧ دانستهاند.
در سعادتنامه منسوب به شبستری (١٣٧١ش، ص ١٦٨) از فردی به نام امينالدين به عنوان استاد وی ياد شده است. لاهيجی (ص ٣٤) نيز منظور شبستری را از «مرد كار ديده» در ابتدای گلشنراز*، امينالدين دانسته است. تنها صوفيای كه در آن دوره به اين نام شناخته شده، امينالدين حاج بُلَه* است. به نوشتۀ لويزن (ص ٢١) شايد منظور از امينالدين، حاجی امينالدين عبدالسلامبن سهلان خُنجی باشد.
شخصی به نام بهاءالدين يعقوب تبريزی را نيز از استادان او دانستهاند (ابنكربلايی، ج ٢، ص ٩١؛ هدايت، ١٣٤٤ش، ص ٢٢١). از فردی به نام امينالدين به عنوان شاگرد شبستری و شارح گلشنراز ياد شده كه زرين¬كوب (ص ٤١٤) احتمال داده نام اين فرد با نام استاد او خلط شده باشد.
گفتهاند كه شبستری به مصر، شام، حجاز، بغداد، يمن، اندلس و قفقاز سفر كرد (شبستری؛ مشحون، همانجاها؛ دولتآبادی، ص ١٥٢؛ قس براون، ص ١٨٧، كه مينويسد او همه عمر خود را در تبريز به سر برد). همچنين مؤلف رياضالسياحه (ص ٩٠) نوشته كه او به كرمان رفت و در همانجا ازدواج كرد و صاحب اولاد شد و برخی نوادگان او اهل علماند و به خواجگان شهرت دارند (نيز رجوع کنید به دولتآبادی، همانجا؛ قس لويزن، ص ١٢، كه گفته شبستری فرزندی نداشته است). در سعادتنامه منسوب به شبستری (همان، ص ١٥٠)، به سنّی بودن وی و پيروی او در فروع از اشعری تصريح شده، اما ظاهرآ هيچ منبع ديگری دربارۀ مذهب شبستری سخن نگفته است. با وجود اين، حاجی خليفه (ج ٢، ستون ١٦٤٩؛ و نيز آقا بزرگ طهرانی، ج ١٨، ص ٢٢٦)، به استناد كتاب مرآتالمحققين، كه منسوب به شبستری است، نوشته كه او شيعه است. هانری كوربن (ص ١٣٤) نيز علت پديد آمدن اين نظر را وجود تفسيرهای متعدد شيعيان، بهويژه اسماعيليان، بر گلشنراز وی دانسته است (نيز رجوع کنید به « بعضی از تأويلات گلشنراز»، ص ١٣٢ـ١٦١).
بيشتر تذكرهنويسان درگذشت شبستری را بين ٧١٨ و ٧٢٠ دانستهاند (برای نمونه رجوع کنید به رازی، همانجا؛ هدايت، ١٣٨٢ش، ج ٤، ص ٩٩؛ دولت آبادی، ص ١٥٣). از اين ميان، سال ٧٢٠ كه روی سنگ قبر او هم نوشته شده، مشهورتر است. اما ابوالمجد تبريزی در پايان سفينه تبريز (همانجا)، حديثی مسند از شبستری نقل كرده و پس از نام او عبارت «اداماللّه ايامه» را به كاربرده است. چون تاريخ اين حديث ٧٢٥ است، مسلّمآ شبستری تا آن تاريخ زنده بوده است. ابنكربلايی (همانجا)، كه تاريخ وفات بهاءالدين يعقوب را در ٧٣٧ ضبط كرده، نوشته است كه شبستری را، به وصيت خودش، پايين پای استادش دفن كردند. بر اين اساس، شبستری تا ٧٣٧ زنده بوده است. ابنكربلايی (همان، ص ٩١ـ٩٢)، بدون اشاره به تاريخ وفات شبستری، افزوده كه بابا ابی شبستری، كه در ٧٤٠ درگذشته و معاصر شيخ محمود شبستری بوده، در همان سال وفات شيخ محمود درگذشته است.
شبستری، به تصريح خودش (گلشنراز، همان، ص ٦٨)، قبل از سرودن گلشن رسائلی نوشته بوده است، اما از آنها اطلاع دقيقی در دست نيست. به طور كلی، آثار وی را به سه دسته ميتوان تقسيم كرد: ١) گلشنراز، كه مسلّمآ از اوست ٢) آثاری كه در صحت انتساب آنها به شبستری ترديد وجود دارد و عبارتاند از: سعادتنامه، حقاليقين و مرآتالمحققين (رجوع کنید به ادامۀ مقاله). ٣) آثاری كه قطعآ از او نيستند و عبارتاند از: مراتبالعارفين، ترجمه منهاجالعابدين غزالی، رساله شاهد، كنزالحقايق، انسان كامل، تفسير سورةالفاتحة، رساله معراجيه، غايةالامكان فی معرفة الزمان و المكان، جامجهان نما، رساله احديت، و شرح و تفسير اسماءاللّه (رجوع کنید به هدايت، همانجا؛ زرينكوب، ص ٣٥٣؛ شبستری، همان، مقدمه موحد، ص ١١ـ١٢).
ابنكربلايی (ج ٢، ص ٨٨)، هدايت (١٣٤٤ش، ص ٢٢١) و بغدادی (ج ٢، ستون ٤٠٧) سعادتنامه را جزو آثار شبستری ضبط كردهاند. اين كتابِ كلامی ـ عرفانی، به نظم و شامل چهار باب دربارۀ معرفت ذات واجبالوجود و صفات و اسما و افعال اوست. شبستری سعادتنامه بسيار مغاير با شبستری گلشنراز است. سعادتنامه مبتنی بر نگاهی شريعتمدارانه به توحيد است و در آن از منظر متكلمی متعصب به طرد و رد فرقهها و مسالك منحرف پرداخته شده است (رجوع کنید به شبستری، همان، ص ١٧٠ـ١٧٢)؛ اما گلشنراز بر پايۀ ذوق و حال است. حتی اگر سعادتنامه از شبستری باشد، از بيت ٣٣٤ تا ٣٥١ آن (شبستری، همان، ص ١٦٨) الحاقی به نظر ميرسد، زيرا اين هجده بيت، كه «وصفالحال» شاعر است، با ابيات ديگر ابواب هيچ سنخيتی ندارد، و نيز اگر شاعر ميخواست شرح حال خود را بدهد چرا به جای مقدمۀ كتاب، آن را در فصل دوم، كه دربارۀ توحيد است، گنجاند؟ با توجه به اينكه شاعر در اين هجده بيت به شاگردی خود در مكتب ابنعربی تصريح كرده است، اگر صحت انتساب سعادتنامه به شبستری محرز شود، معلوم ميشود كه او از مكتب ابنعربی متأثر بوده و از منظر اين مكتب به سرودن گلشنراز پرداخته است.
ابنكربلايی، هدايت و بغدادی (همانجاها) حقاليقين را نيز از شبستری دانستهاند. اين كتاب شامل هشت باب و دربارۀ عرفان نظری است. با اينكه قديمترين نسخههای حقاليقين متعلق به قرن يازدهم است (شبستری، همان، مقدمه موحد، ص ٢٨٣؛ همو، ١٣٨٠ش، مقدمه اشرفزاده، ص ٢٢ـ٢٣) و در ابتدا و انتهای كتاب، مؤلف به نام خود اشاره نكرده و تنها در ابتدای كتاب، كاتب، آن را از تصنيفات شبستری شمرده است (رجوع کنید به شبستری، ١٣٨١ش، مقدمه اشرفزاده، ص ٢٥، ٢٧)، اما زرينكوب (ص ٣٢٠) و لويزن (ص ٦٠) معتقدند كه اين اثر در صورت و محتوا شبيه گلشنراز است و نويسندۀ آن شبستری است.
حاجی خليفه (ج ٢، ستون ١٦٤٩) و نفيسی (ج ١، ص ١٧٠) مرآت المحققين را به شبستری نسبت دادهاند. اين كتاب مشتمل بر هفت باب و دربارۀ معرفت نفس و خداست. مرآت را به ابنسينا، نجمالدين شيرازی، نصيرالدين طوسی و شيخ احمد جام نيز منسوب كردهاند (منزوی، ج ٦، ص ٢٢٩). افزون بر اين، مؤلف نه در ابتدا و نه در انتهای كتاب، نام خود را ذكر نكرده و فقط كاتب، در پايان كتاب، آن را به شبستری نسبت داده است (رجوع کنید به شبستری، ١٣٧١ش، ص ٣٧٧). با وجود اين، زرينكوب (همانجا) در صحت انتساب آن به شبستری اطمينان دارد (برای چاپهای متعدد اين سه كتاب رجوع کنید به مشار، ج ٦، ستون ٥٥ـ٥٦؛ و نيز تهران ١٣٦٥ش، ١٣٨٠ش).
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانی؛
(٢) حافظ حسين ابنكربلايی، روضات الجنان و جناتالجنان، چاپ جعفر سلطانالقرايی، تهران ١٣٤٩ش؛
(٣) «بعضی از تأويلات گلشن راز»، در ايران و يمن يعنی سه رساله اسماعيلی، چاپ هانری كربن، تهران ١٣٤٠ش/١٩٦١؛
(٤) ادوارد براون، از سعدی تا جامی، ترجمه علياصغر حكمت، تهران ١٣٥٧ش؛
(٥) اسماعيلپاشا بغدادی، هديةالعارفين من اسماء المؤلفين و آثار المصنفين من كشف الظنون، استانبول ١٩٥٥؛
(٦) حاجيخليفه؛
(٧) عزيز دولتآبادی، سخنوران آذربايجان، تبريز ١٣٥٥ش؛
(٨) اميناحمد رازی، هفت اقليم، چاپ جواد فاضل، تهران: انتشارات علمی، (بيتا.)؛
(٩) عبدالحسين زرينكوب، جستجو در تصوف، تهران ١٣٥٧ش؛
(١٠) سفينه تبريز، گردآوری و به خط ابوالمجد تبريزی، چاپ عكسی، تهران ١٣٨١ش؛
(١١) شيخمحمود شبستری، مجموعه آثار شيخمحمود شبستری، چاپ صمد موحد، تهران ١٣٧١ش؛
(١٢) همو، حقاليقين فی معرفة ربالعالمين، چاپ رضا اشرفزاده، تهران ١٣٨٠ش؛
(١٣) زينالعابدين شيروانی، رياضالسياحة، چاپ اصغرحامد ربانی، تهران ( ١٣٣٩ش )؛
(١٤) هانری كربن، تاريخ فلسفه اسلامی، ترجمه اسداللّه مبشری، تهران ١٣٦١ش؛
(١٥) شمسالدين محمد لاهيجی، مفاتيح الاعجاز فی شرح گلشن راز، چاپ محمدرضا برزگر خالقی و عفت كرباسی، تهران ١٣٧٤ش؛
(١٦) لئونارد لويزن، فراسوی ايمان و كفر، ترجمه مجدالدين كيوانی، تهران ١٣٧٩ش؛
(١٧) خانبابا مشار، مؤلفين كتب چاپی فارسی و عربی از آغاز چاپ تاكنون، تهران ١٣٤٤ش؛
(١٨) حسن مشحون، شرح حال و نمونه آثار شيخمحمود شبستری، شيراز ١٣١٥ش؛
(١٩) احمد منزوی، فهرستواره كتابهای فارسی، تهران ١٣٨١ش؛
(٢٠) سعيد نفيسی، تاريخ نظم و نثر در ايران و در زبان فارسی تا پايان قرن دهم هجری، ج ١، تهران ١٣٤٤ش؛
(٢١) رضاقليخان هدايت، رياضالعارفين، چاپ مهرعلی گركانی، تهران (١٣٤٤ش)؛
(٢٢) همو، مجمعالفصحا، چاپ مظاهر مصفا، تهران ١٣٨٢ش.
/ حوريه هوشيدری فراهانی /
تاریخ انتشار اینترنتی:
٢٧/٠٣/١٣٨٨