دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩٤٧
خِضْرخان ، حاكم دهلى از جانب تيمور، و سر سلسلۀ سيديهاى* هند. خضرخان پسر ملك سليمان بود و ملك سليمان فرزندخوانده و پروردۀ ملك نصيرالملك مَردان (مروان) دولت، حاكم ملتان و از امراى فيروز شاه تُغْلُقى (سلطان دهلى، متوفى ٧٩١) بود (سيهرندى، ص ١٨١ـ١٨٢؛ نظامالدين هروى، ج ١، ص ٢٦٥؛ فرشته، ج ١، ص ١٦١). در منابع اين دوره به نقل از جلالالدين بخارى از مشايخ صوفيه، ملك سليمان، سيدزاده و از نوادگان پيامبر دانسته شده است و بنابراين خضرخان را به خاندان حضرت رسول منسوب ساخته و سيد خواندهاند (رجوع کنید به سيهرندى، ص ١٨٢؛
نظامالدين هروى؛
فرشته، همانجاها)، كه چون دليل ديگرى بر اين مدعا نيست نميتوان اين قول را معتبر شمرد (د. اسلام، چاپ دوم، ذيل مدخل)، اما آنها را شيعه دانستهاند (رجوع کنید به تالبوى ويلر، ج ١، ص ٧٦، پانويس ٦٦).
پس از مرگ مرداندولت، حكومت اِقطاع ملتان به پسر او، ملك شيخ، واگذار شد، اما او اندكى بعد درگذشت و حكومت ملتان به ملك سليمان رسيد. با مرگ ملك سليمان، خضرخان از جانب فيروزشاه تغلقى، اقطاعدار يا حاكم ملتان شد (سيهرندى، همانجا؛
فرشته، ج ١، ص ١٦١).
در ٧٩٦، فيروزشاه درگذشت و پسرش محمودشاهبن ناصرالدين به حكومت رسيد. اندكى بعد به دستور محمودشاه، سارنگخان (حاكم ديپالپور) به خضرخان حمله كرد و ملتان را گرفت و خضرخان ناگزير به حاكم بيانه پناه برد (فرشته، ج ١، ص ١٥٥؛
قس توماس، ص ٣٢٦؛
خان، ج ١، ص ٢٢٧، كه از زندانى كردن خضرخان به دست سارنگخان نيز ياد كردهاند).
در سال ٨٠١، اميرتيمور* به هند لشكر كشيد و دهلى را تصرف كرد، خضرخان نزد او رفت و از آنجا كه تيمور به سادات ارادت داشت، او را اكرام كرد و تحت حمايت گرفت. هنگام بازگشت به سمرقند نيز، اقطاعات ملتان و ديپالپور را به خضرخان سپرد و او را روانه آنجا كرد (رجوع کنید به سيهرندى، ص ١٦٢ـ١٦٧؛
خان، ج ١، ص ٢٢٩ـ٢٣٠؛
ولزلى هيگ، ج ٤، ص ٩). خضرخان با سازماندهى حكومت و تقويت نيروهايش در ملتان و ديپالپور، آرامش را برقرار و اميرنشينى مستقل تأسيس كرد، ولى دهلى همچنان گرفتار اغتشاش بود. خضرخان در ٩ رجب ٨٠٣ حمله طُغىخان، از غلامان تركِ فيروزشاه، به ديپالپور را دفع كرد و او را شكست داد. اقبالخان كه از ٨٠١ بر دهلى مستولى شده بود، دست به پيشروى زد. خضرخان به مقابله با او پرداخت و در جنگى كه در ١٩ جماديالاولى ٨٠٨، نزديك اَجُودهَن روى داد، اقبال خان، حاكم دهلى، كشته و لشكر او منهزم شد (سيهرندى، ص ١٦٧ـ١٧٤؛
خان، ص ٢٣٠ـ٢٣١؛
بوريج، ج ١، ص ٩٧). پس از مرگ محمودشاه ناصرالدين (٨١٦)، دولتخان لودى دهلى را تصرف كرد. در رمضان ٨١٦، خضرخان شهر رُهْتَك را محاصره كرد و به سوى ميوات پيشروى نمود و در آنجا، جلالخان را به تسليم واداشت، سپس سَنْبُهل را تخريب و غارت كرد و در ذيحجۀ ٨١٦ با لشكرى انبوه دهلى را محاصره نمود. پس از چهار ماه، دولتخان تسليم شد و خضرخان در ١٥ ربيعالاول ٨١٧ دهلى را ترك كرد و از اين سال، سلسلۀ سيديها را در دهلى تشكيل داد (سيهرندى، ص ١٨١؛
نظامالدين هروى، ج ١، ص ٢٦٥؛
خان، ج ١، ص ٢٣٢؛
اكرام، ص ١١٥؛
هاشمى، ص ٢٨٣ـ٢٨٤).
خضرخان در طول سلطنتش بر دهلى هيچگاه نام سلطان ياشاه بر خود ننهاد و خود را رايات اَعلى (مسند عالى) و دستنشاندۀ تيمور ميدانست. وى ابتدا در ملتان به نام اميرتيمور و سپس در دهلى به نام شاهرخ، نوادۀ تيمور، سكه زد و خطبه خواند و هر ساله، پيشكشى شايسته براى شاهرخ ميفرستاد تا بدين وسيله از حمايت آنها برخوردار باشد. در پايان خطبه نيز، نام شاهرخ را ذكر و برايش دعا ميكرد (سيهرندى، ص ١٦٧، ١٨١؛
فرشته، ج ١، ص ١٦٢؛
نظامالدين هروى، ج ١، ص ٢٦٥ـ٢٦٦).
خضرخان پس از تصرف دهلى، سرزمينهاى مجاور را افزون بر ملتان و سند به زير فرمان درآورد (ساداتى، ص ١٧٨). او تاجالملك تحفه را وزير خود كرد و از ٨١٧ تا هنگام مرگ خود را به كمك وى به لشكركشى سپرى كرد. خضرخان قبايل ترك مخالف خود را سركوب نمود و نيز راجاهاى هندوىِ كتار و گواليار را خراجگذار خود ساخت (رجوع کنید به نظامالدين هروى، ج ١، ص ٢٦٦ـ٢٦٧؛
د. اسلام، چاپ دوم، ذيل مدخل). او از پنجاب تا دوآب را تصرف و در متصرفات خود آرامش برقرار كرد (هريسون، ص ٢٦١)، اما درگيرى او با امراى ديگر بر سرغنايم و متصرفات دائمى بود. در ٨١٩، احمد شاه گجراتى با خضرخان جنگيد كه شكست خورد. در ٨٢٠، طوغان رئيس به يارى تركبچگان بر او شورش كرد و سرانجام تسليم شد و در ٨٢١، هَرسَنگهه در ولايت كتهير شورش كرد و خضرخان با فرستادن لشكرى فتنۀ او را فرونشاند (سيهرندى، ص ١٨٦ـ١٨٧). در ٨٢٢، فردى با نام جعلى سارنگخان برضد خضرخان شورش كرد و مردم گرد او جمع شدند، خضرخان، ملك سلطان شه بهرام لودى را به جنگ او فرستاد. اين سارنگخان شكست خورد و سرانجام در محرّم ٨٢٣، طوغان رئيسِ تركبچه، او را كشت (همو، ص ١٨٩ـ١٩١؛
نظامالدين هروى، ج ١، ص ٢٦٩؛
فرشته، ج ١، ص ١٦٣).
در ٨٢٣، خضرخان به ميوات لشكركشى كرد و متمردان اين ولايت را به اطاعت درآورد و قلعه كوتله را فتح و تخريب كرد و از نواحى گواليار و اتاوه خراج گرفت. در پى آن، وى مريض شد و به دهلى بازگشت و در ١٧ جماديالاولى ٨٢٤ در دهلى درگذشت.
از خضرخان به نيكى ياد شده است و او را پادشاهى عادل ناميدهاند (سيهرندى، ص ١٩٢؛
نظامالدين هروى، ج ١، ص ٢٧٠؛
فرشته، همانجا).
منابع :
(١) احمدمحمود ساداتى، تاريخ المسلمين فى شبهالقارة الهند و باكسنانية، قاهره ١٩٧٠ ؛
(٢) يحييبن احمدبن عبداللّه سيهرندى، تاريخ مباركشاهى، چاپ محمد هدايت حسين، كلكته ١٩٣١؛
(٣) حميداللّه شاه هاشمى، سلاطين دهلى (٧١٢ تا ١٥٢٨)، لاهور، بيتا ؛
(٤) خواجه نظامالدين احمد تصميم هروى، طبقات اكبرى، كلكته ١٩١١؛
(٥) محمدقاسم هندوشاه فرشته، تاريخ فرشته، بمبئى، ١٨٦٨ ؛
(٦) Henry Beberidge, History of India, London ١٨٧١;
(٧) EI٢, s.v. "KHID¤R KHA¦N" (by Aziz Ahmad);
(٨) J. B. Harrison, "India in the Muslim Period", in The Oxford History of India, Great Britain ١٩٥٨;
(٩) Wolseley Haig, Cambridge History of India, Cambridge ١٩٣٧;
(١٠) Van Heus Den-Hissink, The Chronicles of the Patha¦n Kings of DHli, Holand University ١٩٨١;
(١١) S. Ikram, Muslim Rule in India and Pakistan, Colombia University, ١٩٩٥;
(١٢) A. D. Khan, A History of Sadarat in Medieval India, Delhi ١٩٨٨;
(١٣) J. Tollboys Wheelor, India under the Muslim Rule, Delhi ١٩٧٥.
/ منيژه ربيعى /
تاریخ انتشار اینترنتی:
٢٥/٠٣/١٣٨٨