دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩٣٦
كامران ميرزا ، پسر سوم ناصرالدين شاه، ملقب به نايبالسلطنه و اميركبير. وى در ١٢٧٢ به دنيا آمد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٤ـ١٣٦٨ش، ج ١، ص ٣٤). در ١٢٧٥، لقب نايبالسلطنه گرفت (شرف، ش ٤، (ص ١)؛ اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ش، ج ١، ص ١٨١٤). در ١٢٨٤، كه ناصرالدين شاه عازم سفر به خراسان بود، كامران ميرزا به نيابت شاه منصوب شد. در ١٢٨٥، به سردارى كل قشون منصوب و به اميركبير ملقب گرديد (روزنامه دولت عليه ايران، ش ٦٢٣، ص ١١٠٢؛ اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٨٩٢، ١٩٠٦). در ١٢٨٧ كه ناصرالدين شاه عازم زيارت عتبات عاليات شد، كامران ميرزا به مشاركت ميرزا يوسف مستوفيالممالك، مسئول رسيدگى به امور كشور گرديد. در ١٢٨٨، كامران ميرزا با سرورالدوله، دختر سلطانمراد ميرزا حسامالسلطنه* ازدواج كرد. در ١٢٨٩ در زمان سفر ناصرالدينشاه به اروپا، كامرانميرزا موظف شد با همراهى فرهاد ميرزا معتمدالدوله، حكمران كردستان كه به تهران احضار شده بود، به امور كشورى و لشكرى رسيدگى كند (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٩١٥، ١٩٢٧، ١٩٣٦؛ مستوفى، ج ١، ص ١٠٩، ١٢٥).
در اوايل ١٢٩٢، كامران ميرزا حاكم تهران شد (مستوفى، ج ١، ص ١٣٧). در ١٢٩٣ حكومت قم، كاشان، ساوه و زرند نيز ضميمۀ قلمرو حكمرانى او گرديد. در ١٢٩٥ در سفر دوم ناصرالدين شاه به اروپا، كامران ميرزا از طرف شاه به نيابت سلطنت منصوب شد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٩٦٥، ١٩٧٧). شاه پس از بازگشت از اروپا، ميرزاحسينخان سپهسالار و ميرزا يوسف مستوفيالممالك را با كامران ميرزا در انجام امور كشور شريك كرد (رجوع کنید به همان، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٩٨٤). در همان سال، ناصرالدين شاه حكومت گيلان، مازندران، دماوند، فيروزكوه، ملاير، تويسركان و نهاوند را نيز به او واگذار كرد (مستوفى، ج ١، ص ١٤٦ـ١٤٧). در ١٢٩٦ براى ايجاد امنيت در شهر تهران، كامران ميرزا به فرمان شاه، اداره پليس را در تهران تأسيس كرد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٧ش، ج ٣، ص ١٩٩٣). در ١٢٩٧ كامران ميرزا وزير جنگ شد (شرف، همانجا؛ صديقالممالك، ص ٢١٥؛ مستوفى، ج ١، ص ١٤٩). در ١٣٠١، ناصرالدين شاه قصد داشت كامران ميرزا را از وزارت جنگ عزل و به جاى وى پسر ديگرش مسعود ميرزا ظلالسلطان* را منصوب كند، اما كامران ميرزا با اصرار در مقام خود باقيماند و تعهد كرد كه مبلغ زيادى بپردازد (نظامالسلطنه مافى، ج ٢، ص ٣٦٢). كامران ميرزا در ١٣٠٥ حكومت ديگر شهرها را از دست داد و كار او منحصر به حكومت تهران گشت (اعتمادالسلطنه، ١٣٥٠ش، ص ٥٤٤؛ مستوفى، ج ١، ص ٣٧٧). در ١٣٠٨ در ماجراى قرارداد رژى، كامران ميرزا براى آرام كردن مردم اقدام كرد ولى موفق نشد (رجوع کنید به مستوفى، ج ١، ص ٤٧٢).
پس از كشته شدن ناصرالدين شاه در ١٣١٣، كامران ميرزا از مداخله در امور حكومتى خوددارى كرد (افضلالملك، ص ٣٠). وى به سفيران روس و انگليس پناه برد و آنان نيز از صدراعظم امنيت او را خواستند. آنان به توصيۀ صدراعظم، به تبريز تلگراف زدند و از مظفرالدين شاه براى كامران ميرزا امنيت گرفتند. كامران ميرزا هم تلگرافى به مظفرالدينشاه فرستاد و روز بعد جواب مساعدى دريافت كرد. وى در مراسم تدفين ناصرالدين شاه حضور نيافت (معاصر، ج ١، ص ٤٧١ـ٤٧٣). ميرزا رضا كرمانى، قاتل ناصرالدين شاه، يكى از انگيزههاى خود را از قتل شاه، ستمهايى ذكر كرده است كه در خانه كامران ميرزا بر او وارد شده بود (رجوع کنید به ناظم الاسلام كرمانى، ج ١، ص ١٠١).
مظفرالدين شاه، كامران ميرزا را در صفر ١٣١٤ از وزارت جنگ و نيز حكومت تهران بركنار كرد (سياح، ص ٤٨٨؛ افضلالملك، ص ٧٩؛ قس عبدالحسين سپهر، ص ٥٢). كامران ميرزا در دورهاى كه وزارت جنگ را برعهده داشت، درجات نظامى را ميفروخت و درجاتى مانند سرهنگى، سرتيپى و غيره را بدون هيچ استحقاقى واگذار ميكرد. در دورۀ وزارت او، ارتش ايران سرتيپها و سرهنگهاى كودك و نوجوان داشت (نظامالسلطنه مافى، ج ٢، ص ٤٨٨ـ٤٨٩؛ بامداد، ج ٣، ص ١٥٤ـ١٥٥). در ١٣١٤، كامران ميرزا به جاى عبدالحسين ميرزا فرمانفرما، حاكم كرمان شد ولى چون نميخواست از تهران خارج شود، از حكومت كرمان استعفا كرد (افضلالملك، ص ٧٨). مظفرالدين شاه در ذيقعدۀ ١٣٢٤، چند روز پس از امضاى قانون اساسى درگذشت. محمدعلى شاه ميخواست امضاى قانون اساسى را به علت بيمارى شاه، بياعتبار جلوه دهد. كامران ميرزا از طرف وى از دكتر خليلخان اعلمالدوله، پزشك مظفرالدين شاه، خواست كه گواهى دهد شاه در روزهاى آخر وضعيت عادى نداشته است، ولى او گواهى نداد (آدميت، ج ٢، ص ٣١).
كامران ميرزا پس از سالها بركنارى از كار، در ١٣٢٥ در اولين كابينۀ محمدعلى شاه به عنوان وزير جنگ انتخاب شد، ولى به مجلس نرفت. محمدعلى شاه مايل بود كامران ميرزا وزير جنگ شود تا بدين ترتيب وزارت جنگ در اختيار خودش باشد (ملكزاده، ج ٣، ص ٤٦٤). محتشمالسلطنه، معاون رئيسالوزراء، رفتار كامران ميرزا را توهين تلقى كرد (شريف كاشانى، ص ١٣٦؛ صفايى، ص ١٢٨). سرانجام كامران ميرزا وادار به استعفا شد. وى متهم شد كه از بودجۀ سپاهيان سوءاستفاده كرده است (اتحاديه، ص ١٧٣ـ١٧٥؛ قس كسروى، ص ٤٠٨). مجلس همچنين مستمرى شاهزادگان را كم كرد و مستمرى كامرانميرزا را از ٠٠٠،٢٩ تومان به دوازده هزار تومان تقليل داد (تقيزاده، ص ٧٠). در ١٣٢٧ با فتح تهران، شاه و كامرانميرزا به سفارت روس پناهنده شدند (ناظمالاسلام كرمانى، ج ٢، ص ٤٩٠؛ سياح، ص ٦٣٢؛ معاصر، ج ٢، ص ١٢٦٩). محمدعلى شاه جواهرات و اثاث سلطنتى را در برخى جاها، از جمله خانۀ كامران ميرزا، مخفى كرده بود (ناظمالاسلام كرمانى، ج ٢، ص ٥٠٤). هيئت مديره كه از رهبران مشروطه و برگزيدگان ملت تشكيل شده بود، تا افتتاح مجلس شوراى ملى موقتآ امور مملكت را به عهده داشت. اين هيئت پس از بررسى مقدار جواهرات دولتى، هيئتى به سفارت روس فرستاد تا جواهراتى كه نزد محمدعلى شاه، كامران ميرزا و ديگر درباريان بود، تحويل بگيرد و پس از چند روز جواهرات را به خزانه بازگرداندند (ملكزاده، ج ٦، ص ١٢٨٠ـ١٢٨١؛ رجوع کنید به كتاب نارنجى، ج ٤، ص ٣٨).
كامران ميرزا در ١٣٣٥، در زمان حكومت احمد شاه، به مدت يك سال حاكم خراسان شد (ملكزاده، ج ٧، ص ١٦٢٢؛ بامداد، ج ٣، ص ١٦١). كامران ميرزا پس از بازگشت به تهران تا آخر عمر بيكار بود و در ١٣٤٨/١٣٠٨ش درگذشت و در قم به خاك سپرده شد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٤ـ١٣٦٨ش، تعليقات محبوبى اردكانى، ج ٢، ص ٤٣٧؛ قس بامداد، ج ٣، ص ١٦١). كامران ميرزا ٢٣ فرزند داشت. يكى از دخترانش، ملكه جهان، همسر محمدعلى شاه و مادر احمد شاه بود (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٤ـ١٣٦٨ش، تعليقات محبوبى اردكانى، همانجا).
كامران ميرزا يكى از بزرگترين دشمنان مشروطه بود. وى خرافهپرست بود و ميخواست با توسل به خرافه موجب سرنگونى مشروطه شود (رجوع کنید به سياح، ص ٩٠؛ ملكزاده، ج ٢، ص ٤٢٣). او خوشگذران، طماع و بيكفايت بود (هدايت، ص ١٢٥؛ بامداد، ج ٣، ص ١٥٧؛ رجوع کنید به سياح، ص ٢٨٦). كامران ميرزا زبان فرانسه آموخته بود و به دليل مناسبات با افسران آلمانى و اتريشى، زبان آلمانى را هم تا حدى ميدانست (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٤ـ١٣٦٨ش، ج ١، ص ٢٥١؛ همو، ١٣٥٠ش، ص ٨؛ بامداد، همانجا). هنگامى كه وزير جنگ بود، در تهران مدرسۀ نظامى و نيز عمارت جديدى براى تعليمات و فنون نظامى ايجاد كرد (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٤ـ١٣٦٨ش، ج ١، ص ١١٣، ١٥٨). وى مدرسۀ ناصرى را در تهران احداث نمود (صديقالممالك، ص ٢٨٤) و عمارت اميريه را به نام خود و عمارت منيريه را به نام مادرش (منيرالسلطنه) در خيابان اميريه و منيريۀ تهران بنا نهاد. باغى نيز در شميران احداث كرد كه به كامرانيه معروف شد. نخستين خط تلفن از كامرانيه، از باغ كامران ميرزا به تهران بود (اعتمادالسلطنه، ١٣٦٤ـ١٣٦٨ش، ج ١، ص ١٣٠؛ تعليقات محبوبى اردكانى، همانجا).
منابع :
(١) فريدون آدميت، ايدئولوژى نهضت مشروطيت ايران، تهران (بيتا.)؛
(٢) منصوره اتحاديه، مجلس و انتخابات از مشروطه تا پايان قاجاريه، تهران ١٣٧٥ش؛
(٣) غلامحسين افضلالملك، افضلالتواريخ، چاپ سيروس سلدونديان و منصوره اتحاديه، تهران ١٣٦١ش؛
(٤) محمدحسنبن على اعتمادالسلطنه، تاريخ منتظم، چاپ محمد اسماعيل رضوانى، تهران ١٣٦٧ش؛
(٥) همو، روزنامه خاطرات، چاپ ايرج افشار، تهران ١٣٥٠ش؛
(٦) همو، المآثر و الآثار يا چهل سال تاريخ ايران، چاپ ايرج افشار، تهران ١٣٦٤ـ١٣٦٨ش؛
(٧) مهدى بامداد، شرح حال رجال ايران در قرن ١٢ و ١٣ و ١٤ هجرى، تهران ١٣٥٧ش؛
(٨) ادوارد براون، انقلاب ايران، ترجمه احمد پژوه، تهران ١٣٣٨ش؛
(٩) حسن تقيزاده، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، چاپ عزيزاللّه عليزاده، تهران ١٣٧٩ش؛
(١٠) روزنامه دولت عليه ايران، ش ٦٢٣، (رجب ١٢٨٥ق)، روسيه. وزارت امورخارجه، كتاب تاريخى، چاپ احمد بشيرى، تهران ١٣٦٧ش؛
(١١) عبدالحسينبن هدايتاللّه سپهر، مرآت الوقايع مظفرى و يادداشتهاى ملكالمورخين، چاپ عبدالحسين ذوائى، تهران ١٣٦٨ش؛
(١٢) محمدتقى سپهر، ناسخالتواريخ، چاپ جمشيد كيانفر، تهران ١٣٧٦ش؛
(١٣) محمدعلى سياح، خاطرات حاج سياح، چاپ حميد سياح، تهران ١٣٥٩ش؛
(١٤) شرف، چاپ كتابخانه ملى، تهران ١٣٥٥ش؛
(١٥) محمدمهدى شريف كاشانى، واقعات اتفاقيه در روزگار، چاپ منصوره اتحاديه سيروس سعد و زيان، تهران ١٣٦٢ش؛
(١٦) ابراهيمبن اسداللّه صديقالممالك، منتخبالتواريخ، تهران ١٣٦٦ش؛
(١٧) ابراهيم صفايى، رهبران مشروطه، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٨) احمد كسروى، تاريخ مشروطه ايران، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٩) عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، تهران ١٣٧٧ش؛
(٢٠) حسن معاصر، تاريخ استقرار مشروطيت در ايران، تهران ١٣٥٢ش؛
(٢١) مهدى ملكزاده، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، تهران ١٣٧١ش؛
(٢٢) ناظمالاسلام كرمانى، تاريخ بيدارى ايرانيان، چاپ علياكبر سعيدى سيرجانى، تهران ١٣٦٢ش؛
(٢٣) حسين قلى خان نظام السلطنه مافى، خاطرات و اسناد حسين قليخان نظامالسلطنه مافى، چاپ معصومه بافى، منصوره اتحاديه، بروس سعد و زيان و...، تهران ١٣٦٢ش؛
(٢٤) عبدالحسين نوايى، فتح تهران، تهران ١٣٥٦ش؛
(٢٥) مهديقلى هدايت، گزارش ايران، چاپ محمدعلى صوتى، تهران ١٣٦٣ش.
/ فهيمه عليبيگى /
تاریخ انتشار اینترنتی:
٠١/٠٣/١٣٨٨