دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩٢٧
ضَحّاك بن قَيس فِهْرى ، از رجال بزرگ سياسى و نظامى در اوايل دوران حكومت بنياميه. ضحّكبن قيسبن خالدبن وَهْب (وُهَيْب)بن ثَعْلَبه منتسب به بنيفِهْربن مالكبن نَضر، از تيرههاى قبيلۀ قريش، است و ازاينرو، قرشى و فهرى نسب يافته است (خليفةبن خياط، ١٤١٤ب، ص ٢١٥؛ ابنحزم اندلسى، ص ١٧٨؛ ابنعبدالبرّ، ج ٢، ص ٧٤٤؛ ابنعساكر، ج ٢٤، ص٢٨٠). مادر او، اُمَيْمَه، دختر ربيعةبن حَذيمبن غانم بود (مزّى، ج ٩، ص ١٦٦). ابوانيس، ابواميّه، ابوعبدالرحمان و ابوسعيد كنيههاى او است (ابنعبدالبرّ؛ ابنعساكر، همانجاها)، كه ابوانيس از همه مشهورتر است (رجوع کنید به ابنابيحاتم رازى، ج ٤، ص ٤٥٧). در مورد تاريخ تولد ضحاكبن قيس فهرى بين مورخان اختلافنظر است و در منابع، از حدود يك تا هفت سال قبل از وفات پيامبر صلياللّهعليهوآلهوسلم ذكر شده است (رجوع کنید به همانجا؛
ابنعبدالبرّ، ج ٢، ص ٧٤٥؛
ابنعساكر، ج ٢٤، ص ٢٨٤؛
صفدى، ج ١٦، ص ٣٥١). صحابى بودن ضحاكبن قيس محل اختلاف است (ابنابيحاتم رازى؛
مزّى، همانجاها).
از دوران كودكى و نوجوانى ضحاك اطلاع چندانى در دست نيست. براساس گزارش برخى منابع، حضرت على عليهالسلام ضمن خطبهاى در اثناى جنگ صِفّين، در بيان شرححال معاويه و برخى ياران او از جمله ضحاكبن قيس گفت كه آنها در كودكى و بزرگسالى، شرورترين افراد بودهاند (رجوع کنید به طبرى، ج ٥، ص ٤٨ـ٤٩؛
ابناعثم، ج ٣، ص ١٨٩). همچنين دربارۀ شغل پدر ضحاك در زمان جاهليت، گفته شده است كه او از راه فروش (يا عاريه دادن) حيوانات نر براى زادوولد آنها امرار معاش ميكرد (ثقفى، ج ١، ص ٦٥؛
ابنابيالحديد، ج ٢، ص ١٢٤؛
قس بلاذرى، ج ٢، ص ٧٦؛
ابنرسته، ص ٢١٥).
نخستين گزارش از حضور ضحاكبن قيس در حوادث سياسى و نظامى به اواخر دوران خلافت ابوبكر بازميگردد. هنگامى كه عمروبن عاص براى جهاد با روميان عازم شام شد، ضحاكبن قيس از جمله كسانى بود كه به همراه سيصد سوار به او ملحق گرديد. در زمان خلافت عمر، در لشكركشى يزيدبن ابيسفيان به سوى قيساريه براى جنگ با روميان، ضحاكبن قيس فرماندهى پهلوى چپ سپاه او را برعهده داشت (ابناعثم، ج ١، ص١٠٠، ٢٤٤ـ٢٤٥). ضحاك همچنين در فتح دمشق شركت كرد و تا آخر عمر در آنجا سكنا گزيد (ابنعساكر، ج ٢٤، ص٢٨٠؛
مزّى، همانجا).
به نظر ميرسد كه ضحاك در دورۀ عثمان در خدمت حكام اموى شام بوده است. در ابتداى خلافت على عليهالسلام و پيش از آغاز جنگ صفّين، ضحاك از طرف معاويه به حكومت جزيره در شمال عراق منصوب شد و شهرهاى حَرّان، رَقّه، رُها و قَرقيسيا را زير فرمان گرفت. حضرت على عليهالسلام مالك اشتر را براى بيرون راندن ضحاك از منطقه جزيره و به دست گرفتن حكومت، بدانجا روانه كرد. ضحاكبن قيس چون خبر حركت مالك را شنيد، از مردم رقّه كه بيشتر هواخواه عثمان بودند، كمك گرفت و ميان حرّان و رقّه با مالك وارد جنگ شد. ضحاك در اين جنگ شكست خورد و شبانه به حرّان بازگشت و در آنجا مالك او را محاصره كرد. معاويه، عبدالرحمانبن خالدبن وليد را با لشكرى به كمك ضحاك فرستاد كه اين لشكر نيز در نزديكى رقّه به شدت از لشكر مالك شكست خورد (نصربن مزاحم، ص ١٢ـ١٣؛
ثقفى، ج ١، ص ٣٢٢ـ٣٢٥؛
ابناعثم، ج ٢، ص ٤٩٣؛
قس دينورى، ص ١٥٤).
قبل از شروع جنگ صفّين، معاويه گروهى را براى مذاكره با على عليهالسلام فرستاد كه ضحاك نيز يكى از آنان بود (ابناعثم، ج ٣، ص ١٦٨ـ١٦٩). در جنگ صفّين نيز ضحاك فرماندهى پيادهنظام قلب لشكر معاويه را بهعهده داشت (ابناعثم، ج ٣، ص ٢٤؛
قس نصربن مزاحم، ص ٢٠٦؛
طبرى، ج ٥، ص ١١). بعد از اتمام جنگ و اعلامنظر دو حكم و پيش از آغاز جنگ نهروان، چون معاويه شنيد كه حضرت على قصد دارد بار ديگر به شام حمله كند، گروههاى مختلفى را براى غارت و ايجاد ناامنى در مناطق تحت سلطه حضرت اعزام كرد. نخستين گروه در سال ٣٩ به فرماندهى ضحاكبن قيس به عراق حمله كرد. ضحاك از طرف معاويه مأمور بود تا به ناحيۀ كوفه حمله نمايد و آنجا را غارت كند و هر عرب را كه در اطاعت حضرت على است، به قتل برساند. او با سه يا چهار هزار سوار عازم اين منطقه شد. در مسير حركت به سوى كوفه، اموال مردم را غارت كرد و هر عرب بدوى را كه ميديد ميكشت تا به ثَعلَبيّه رسيد و در آنجا نيز قافلۀ حجاج مكه را غارت كرد. ضحاك در قُطْقُطانه، عمروبن عُمَيسبن مسعود، از ياران حضرت على، را با جمعى از همراهانش كه عازم حج بودند به قتل رساند. گفته شده است كه ضحاك به حيره نيز حمله و آنجا را غارت كرد. امام على حُجْربن عَدى* را با چهارهزار سپاهى به مقابله با او فرستاد. حجر به تعقيب ضحاك پرداخت و در ناحيۀ تَدْمُر باهم وارد جنگ شدند. ضحاك شبانه به شام گريخت (ثقفى، ج ٢، ص ٤١٦ـ٤٢٦؛
طبرى، ج ٥، ص ١٣٥؛
ابناعثم، ج ٤، ص ٢١٩ـ٢٢٠؛
ابنابيالحديد، ج ٢، ص ١١٣ـ١١٨؛
در مورد حملۀ وى به حيره رجوع کنید به همان، ص ١١٨). پس از اين جنگ نيز، چون رقّه و قرقيسيا و حرّان از مناطق تحت نفوذ معاويه و تحت حكومت ضحاك بود، و منطقۀ نَصيبين و شهرهاى اطراف آن در قلمرو امام على و تحت حكومت مالك اشتر قرار داشت، پيوسته ميان آنان جنگ رخ ميداد (ثقفى، ج ٢، ص ٥٢٦ـ٥٢٧). پس از شهادت حضرت على، معاويه هنگام حركت از شام به طرف عراق، ضحاكبن قيس فهرى را كه در اين زمان يكى از رجال برجسته و قدرتمند بنياميه بود، در شام جانشين خود كرد (ابناعثم، ج ٤، ص ٢٨٦).
معاويه در سال ٥٣ يا ٥٤، ضحاك را به حكومت كوفه گمارد و در سال ٥٧ وى را از اين سمت معزول كرد (رجوع کنید به خليفةبن خياط، ١٤١٤الف، ص ١٦٥، ١٦٩ـ١٧٠؛
ابنعبدالبرّ، ج ٢، ص ٧٤٥؛
قس طبرى، ج ٥، ص٣٠٠، ٣١٤، كه حكومت ضحاك را از سال ٥٥ تا ٥٨ نوشته است).
ماجراى بيعت گرفتن معاويه براى يزيد نيز از ديگر حوادث تاريخى بود كه ضحاكبن قيس فهرى در آن نقش بسيار مؤثرى ايفا كرد. در سال ٥٩، در جلسهاى كه با حضور گروههاى مختلفى از مردم عراق و ديگر شهرهاى اسلامى نزد معاويه تشكيل شد، ضحاك به درخواست معاويه، مردم را به بيعت با يزيد براى جانشينى معاويه برانگيخت. پس از اتمام سخنان او، گروه ديگرى كه معاويه از قبل با آنها هماهنگى كرده بود، سخنان ضحاك را تأييد و تصديق كردند و بديننحو در آن جلسه با يزيد بيعت شد (رجوع کنید به ابناعثم، ج ٤، ص ٣٣٢ـ٣٣٤؛
مسعودى، ج ٣، ص ٢١٧). در سال ٦٠ كه معاويه در بستر مرگ بود، ضحاكبن قيس فهرى (رئيس شرطه) را به همراه مسلمبن عُقْبه مُرّى فراخواند و به آنها سفارشهايى كرد تا به يزيد برسانند (طبرى، ج ٥، ص ٣٢٣). پس از مرگ معاويه، ضحاكبن قيس در مسجد سخنانى در ستايش معاويه گفت و مرگ او را اعلام كرد (همو، ج ٥، ص ٣٢٧ـ٣٢٨؛
ابناعثم، ج ٤، ص ٣٥٣). او پيكى نزد يزيد كه در حُوّارين بود، فرستاد (طبرى، ج ٥، ص ٣٢٨) و در نامهاى خلافت او را تهنيت و مرگ معاويه را تسليت گفت و از او خواست كه براى بيعت گرفتن از مردم فورآ به دمشق بيايد (ابناعثم، ج ٥، ص ٥). ضحاك سپس بر معاويه نماز خواند و او را دفن كردند (طبرى، ج ٥، ص ٣٢٧).
پس از مرگ يزيد (٦٤)، مردم شام به شدت دچار اختلاف شده بودند. بهجز مدعيانى همچون عبداللّهبن زبير، خالدبن يزيد و مروانبن حكم، گروهى متمايل به ضحاكبن قيس بودند (ابناعثم، ج ٥، ص ١٦٩ـ١٧٠).
بهدستور معاويةبن يزيد (٦٤) كه پيوسته مريض بود، در مدت كوتاه حكومت او، ضحاكبن قيس با مردم نماز ميگذارد و چون معاويه درگذشت، ضحاك زمام امور را تا انتخاب جانشين وى به دست داشت (ابنسعد، ج ٥، ص ٣٩). ضحاكبن قيس از زمان مرگ معاويةبن يزيد، ابتدا به صورت مخفيانه براى بيعت گرفتن براى ابنزبير فعاليت ميكرد (طبرى، ج ٥، ص ٥٣٢؛
ابنسعد، ج ٥، ص٤٠). حَسّانبن مالكبن بَحْدَل، از امراى اموى كه در اردن بود، از اين امر آگاه شد و در نامهاى كه براى ضحاك نوشت، به طرفدارى از بنياميه و مخالفت با ابنزبير پرداخت. چون اين نامه در مسجد دمشق قرائت شد، آشوبى ميان طرفداران بنياميه و هواخواهان ابنزبير برپا گرديد. پس از تشديد درگيريها، ضحاك از بنياميه عذرخواهى كرد و قرار شد هر دو گروه به جابيه بروند تا با شخصى از بنياميه بيعت كنند؛
اما در ابتداى راه، ضحاك به توصيه ثَوربن مَعْنبن يزيد آنچه را كه تا آن هنگام مخفى داشته بود، آشكار نمود و بنياميه را از خلافت خلع و مردم را به بيعت با ابنزبير دعوت كرد و راه خود را از جابيه به سوى مَرج راهِط تغيير داد (طبرى، ج ٥، ص ٥٣٢ـ٥٣٥). وقتى ابنزبير از اين امر آگاه شد، براى ضحاك نامهاى نوشت و او را به عنوان والى خود در شام منصوب كرد (ابنسعد، ج ٥، ص٤٠). بيشتر مردم دمشق از جمله قبايل يمنى با ضحاك بيعت كردند (طبرى، ج ٥، ص ٥٣٥). ضحاك نامههايى به نُعمانبن بَشير حاكم حمص، زُفَربن حارث حاكم قِنَّسرين، و ناتِلبن قَيس حاكم فلسطين كه در اطاعت عبداللّهبن زبير بودند، نوشت و از آنها درخواست كمك كرد. آنان نيز هركدام گروههايى را براى حمايت از او فرستادند (ابنسعد، همانجا؛
يعقوبى، ج ٢، ص ٢٥٦؛
طبرى، همانجا). بهطوريكه شمار سپاهيان ضحاك به ٠٠٠،٢٢ تن رسيد (ابناعثم، ج ٥، ص ١٧١). عبيداللّهبن زياد، از حاميان مروان حَكَم و محرك او براى جنگ با ضحاك (طبرى، ج ٥، ص ٥٣٤)، در صدد بود تا با دسيسهاى در طرفداران ضحاك تفرقه ايجاد كند، لذا نزد ضحاك آمد و با سخنانى او را برانگيخت تا به جاى ابنزبير، براى خودش كه به گفتۀ عبداللّه در اين زمان از بزرگان بنياميه بود، بيعت بگيرد. ضحاك نيز كه فريفتۀ سخنان عبيداللّه شده بود، حدود سه روز از مردم براى خودش بيعت گرفت كه با اعتراض طرفداران ابنزبير مواجه شد و سرانجام بار ديگر براى او بيعت گرفت و همين امر باعث ايجاد تزلزل در حاميان او شد (ابنسعد، ج ٥، ص٤٠؛
قس ابنعبدالبرّ، ج ٢، ص ٧٤٥ـ٧٤٦).
در نيمۀ ذيحجۀ ٦٤، در محلى به نام مَرج راهِط (طبرى، ج ٥، ص ٥٣٤؛
ابناعثم، ج ٥، ص ١٧١؛
ابنعساكر، ج ٢٤، ص ٢٩٦) لشكر ضحاكبن قيس فهرى و مروان جنگيدند كه در اين جنگ ضحاكبن قيس فهرى و شمار بسيارى از همراهانش كشته شدند و باقيماندۀ لشكر او فرار كردند (يعقوبى، ج ٢، ص ٢٥٦؛
طبرى، ج ٥، ص ٥٣٧ـ٥٣٨؛
ابناعثم، ج ٥، ص ١٧٢؛
مسعودى، ج ٣، ص ٢٨٦).
گفته شده كه ضحاكبن قيس احاديث اندكى از پيامبر اكرم روايت كرده است. وى از عمربن خطّاب و حبيببن مَسلَمه روايت كرده و كسانى همچون معاويةبن ابيسفيان، تَميمبن طُرفه، حسن بصرى، عُروةبن زُبَير، ابواسحاق سَبيعى و عامر شَعبى از ضحاك روايت كردهاند (ابنابيحاتم رازى، ج ٤، ص ٤٥٧؛
ابنعساكر، ج ٢٤، ص٢٨٠؛
ذهبى، ج ٣، ص ٢٤١).
منابع :
(١) عبدالرحمان ابنابيحاتم رازى، الجرح و التعديل، حيدرآبادن دكن ١٣٧١/١٩٥٢؛
(٢) ابنابيالحديد، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمدابوالفضل ابراهيم، بيروت ١٤٠٧؛
(٣) احمد ابناعثم كوفى، كتاب الفتوح، چاپ على شيرى، بيروت ١٤١١؛
(٤) عليبن احمد ابنحزم اندلسى، جمهرة انساب العرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بيروت ١٤٠٣؛
(٥) احمدبن عمربن رسته، كتاب الاعلاق النفيسة، چاپ دخويه، ليدن، ١٩٩٢، (افست فرانكفورت، ١٤١٣/ ١٩٩٢)؛
(٦) ابنسعد (بيروت)؛
(٧) يوسف ابنعبدالبر قرطبى، الاستيعاب فى معرفة الاصحاب، چاپ عليمحمد بجاوى، بيروت ١٤١٢؛
(٨) على ابنعساكر، تاريخ مدينة دمشق، چاپ على شيرى، بيروت ١٤١٥؛
(٩) احمدبن يحيى بلاذرى، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوس عظم، ١٩٩٦ـ٢٠٠٠؛
(١٠) ابراهيمبن محمد ثقفى، الغارات، چاپ جلالالدين محدث، تهران، ١٣٥٥؛
(١١) خليفهبن خياط، تاريخ، چاپ سهيل زكار، بيروت ١٤١٤الف؛
(١٢) همو، كتاب ا لطبقات، چاپ سهيل زكار، بيروت ١٤١٤ب؛
(١٣) ابوحنيفه دينورى، الاخبار الطوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠؛
(١٤) صفدى؛
(١٥) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(١٦) يوسف مزّى، تهذيب الكمال فى اسماء الرجال، چاپ احمدعلى عبيد و ديگران، بيروت ١٤٢١؛
(١٧) مسعودى، مروج (بيروت)؛
(١٨) نصربن مزاحم منقرى، وقعه الصفّين، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ١٣٨٢؛
(١٩) يعقوبى، تاريخ.
/ محمود صادقى علوى /
تاریخ انتشار اینترنتی:
٠٢/٠٢/١٣٨٨