دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩١٥
خانات تالش ، خاندانى حكومتگر در لنكران از ١١٦٠ تا ١٣٣٩ هجرى. قلمرو اين خاندان بهتدريج گسترش يافت و تمام مناطق تالشنشين، به استثناى ماسال و شاندرمن و تالشدولاب (امروزه شهرستانهاى ماسال و رضوانشهر)، را دربرگرفت (رجوع کنید به برادگاهى، ص ٥٨ـ٥٩؛ نیز ادامه مقاله). مؤسس اين حكومت جمالالدين ميرزابيگ، مشهور به قراخان، از سادات لنكران بود كه نسبشان را به زيدبن عليبن حسين ميرساندند. پدر ميرزابيگ، عباسخان خليفه، از سادات ضيابرى بود كه ظاهرآ در عصر شاهعباس دوم صفوى به اُلوفِ لنكران مهاجرت كرده و طبق فرمان شاه، خليفه صوفيان آن منطقه شده بود (سليمانى نمينى، ص ٢٩؛ برادگاهى، ص ٥٦ـ٥٧).
ميرزابيگ شهرت قراخان را به سبب تيره بودن چهرهاش، از نادرشاه گرفته بود. او به سبب رشادت در جنگ داغستان (١١٥٤ـ١١٥٥)، مورد توجه نادرشاه قرار گرفت و تمام روستاهاى الوف تيول او شد. قراخان پس از قتل نادرشاه و در هنگامۀ جنگهاى مدعيان سلطنت ايران، بر قلمرو خود افزود و بخش بزرگى از سرزمين تالش را تصرف كرد (برادگاهى، ص ٥٨ـ٥٩؛ اوبن، ص ١٤٤ـ١٤٥). پس از به قدرت رسيدن كريمخان زند در ١١٦٤، قراخان دستگير و در شيراز زندانى شد. هفت سال بعد، وى به دستور كريمخان آزاد شد و به حكومت تالش رسيد تا مانعى براى جاهطلبيهاى هدايت* خان گيلانى باشد (رجوع کنید به لنكرانى، ص ٤٤). قراخان در كشمكش با هدايتخان، چندى نيز همراه پسرانش، ميرمصطفى و عسگربيگ، در رشت به حبس افتاد (همان، ص ٥١ـ٥٤).
قراخان در ١٢٠١ درگذشت و فرزند بزرگش، ميرمصطفيخان، حاكم تالش شد (برادگاهى، ص ٥٩ـ٦٠). به گفتۀ باكيخانف (ص ١٦٩)، ميرمصطفيخان مدتى در زندان اميرفتحعليخان قبهاى، بزرگترين امير و حاكم محلى داغستان و آذربايجان، بود و ظاهرآ با موافقت او به حكومت خانات تالش رسيد. ميرمصطفيخان مشهورترين حاكم اين خاندان است. در دورۀ حكومت او، قلمرو خانات تالش گسترش يافت و تقريبآ تمام تالش از بالهارود تا دنياچالِ اسالم را دربرميگرفت. او هيچگاه مطيع آقامحمدخان قاجار نشد و حتى چند بار با قواى او به جنگ پرداخت (ساروى، ص ١٩٣ـ١٩٤، ٢٦٦ـ٢٦٧). ميرمصطفيخان از همراهان مرتضى قليخان* قاجار، برادر سركش آقامحمدخان، بود و او را در حمله به رشت در ١٢٠٣ يارى كرد. مرتضى قليخان پيش از آن هم، مدتى را در ميان تالشيها گذرانده بود (رجوع کنید به غفارى كاشانى، ص ٧٥١، ٧٥٤). ميرمصطفيخان در ١٢١٢ و پس از آگاهى از خبر قتل آقامحمدخان، همراه آقاعلى شَفْتى، حاكم موروثى شَفْت، به گيلان حمله برد و رشت را تصرف كرد. اقامت او در رشت ديرى نپاييد و پيش از رسيدن سپاهيان فتحعليشاه به گيلان، از رشت خارج شد و به تالش بازگشت (ساروى، ص ٣٠٧ـ٣٠٨؛ لنكرانى، ص ٥٧ـ٥٩). ميرمصطفيخان در آغاز سلطنت الكساندر اول، نمايندهاى به دربار روسيه فرستاد و اطاعت خود را از آن امپراتورى اعلام كرد و خواهان حمايتهاى آن شد. دولت روسيه كه آمادۀ پذيرش چنين درخواستهايى بود، قوايى به تالش گسيل داشت و ميرمصطفيخان نيز آنان را در قلعه كهنۀ آستارا و قريۀ گرمى اوجارود و شهر لنكران جاى داد (برادگاهى،
ص٦٠ـ٦٢؛ باكيخانف، ص ١٨٤). او در طول جنگهاى اول ايران و روسيه (١٢١٨ـ١٢٢٨)، گاه متحد دولت ايران و زمانى همدست ارتش روسيه بود و پس از شكستهاى پيدرپى ارتش ايران و پيشرويهاى ارتش روسيه در سرزمينهاى شمال رودخانۀ ارس، براى هميشه به دولت روسيه پيوست و تا پايان عمر (١٢٣٠) بر حكومت لنكران و متصرفات روسيه در تالش باقى ماند (سپهر، ج ١، ص ١٥٢ـ١٥٣، ١٧٢ـ١٧٣؛ رجوع کنید به دنبلى، ص ٢١٨،٢٢٠، ٢٢٦ـ٢٢٧، ٢٨١،٣٠٠ـ٣٠٢؛ باكيخانف، ص ١٨٤، ١٨٨، ١٩٦). دولت ايران نيز براى جلوگيرى از ادعاى دولت روسيه بر بخش باقيمانده سرزمين تالش، كه تعيين حدود آن طبق قرارداد گلستان به تحقيقات بعدى موكول شده بود (وزارت امورخارجه، ص ٢٦٤؛ رجوع کنید به عبداللّهيف، ص ١٠٧، ١١٤ـ١١٥)، آن منطقه را به ترتيبى كه از گذشته وجود داشت، به پنجخاننشين به نامهاى كُرگانرود، اسالم، تالشدولاب، شاندرمن و ماسال تقسيم كرد و آنجاها را خمسۀ طوالش ناميد. كُرگانرود و اسالم در آغاز، ضميمۀ حكومت آذربايجان شدند اما به درخواست حكام آن مناطق، همانند سه خاننشين ديگر، به ايالت گيلان پيوستند (رابينو، ١٩١٧، ص ٥٨، همان، ١٣٦٦ش، مقدمه خماميزاده، حاشيه ١، ص ٩٨ـ٩٩؛ بازن، ج ٢، ص ٦١٣). پس از مرگ ميرمصطفيخان، ميان اعضاى خانوادۀ او بر سر حكومت اختلاف افتاد و ژنرال رتيشچوف، فرمانده كل ارتش روسيه در ماوراى قفقاز، براى جلوگيرى از اغتشاش و آشفتگى، ميرحسنخان، پسر بزرگ و جانشين ميرمصطفيخان، را به ايران تبعيد كرد (برادگاهى، ص ٦٣ـ٦٤؛ دنبلى، ص٣٢٠؛ قس خانك عشقى، ص ٢٠٤ـ٢٠٥، كه علت تبعيد
ميرحسنخان را درگيرى او و اسماعيلخان، حاكم شكى، دانسته است).
ميرحسنخان در ايران مورد توجه عباسميرزا نايبالسلطنه قرار گرفت و به حكومت ويلكيج، نمين و آستارا منصوب شد. ميرحسنخان در اين دوران، با حملات خود به متصرفات روسيه در تالش، سبب ناامنى و اغتشاش آن مناطق شده بود و دولت روسيه خواستار جلوگيرى دولت ايران از اين اعمال شد. به دستور شاه و نايبالسلطنه، نظاميان دولتى به همراه تفنگچيان بالاخان آقاِولرى، حاكم كُرگانرود، و مصطفيخان، حاكم اسالم، به اتباع ميرحسن در چلهوند حمله بردند و آنان را از نواحى مرزى دور كردند (رجوع کنید به لنكرانى، ص١٢٠ـ١٣٥). ميرحسنخان در آغاز جنگهاى دوم ايران و روسيه (١٢٤١)، شهر لنكران را تصرف كرد و از سوى عباسميرزا لقب اسبقالمجاهدين گرفت و به حكومت تمام تالش منصوب شد (سپهر، ج ١، ص٤٥٠؛ برادگاهى، ص ٣٤). او پس از انعقاد قرارداد تركمانچاى (١٢٤٣)، به اميد تصاحب دوبارۀ حكومت لنكران، به ژنرال پاسكويچ* پيوست اما به درخواست نايبالسلطنه او را به ايران بازگردانيدند. با انتشار خبر قتل گريبايدوف (١٢٤٤) و شايعۀ آمادگى عباسميرزا براى جنگ با روسيه، ميرحسنخان دوباره قوايى گرد آورد و لنكران را تصرف كرد. با اخطار ژنرال پاسكويچ و نامۀ تهديدآميز او به عباسميرزا، نظاميان ايران و روسيه، مشتركآ به جنگ ميرحسنخان رفتند و لنكران را از تصرف او خارج كردند. ميرحسنخان نيز به انزلى گريخت و از آنجا به مازندران و سپس به تهران رفت. پاسكويچ در ١٢٤٥ خواهان استرداد ميرحسنخان و اعزام او به تفليس شد اما پيش از اينكه خواستۀ او
تحقق پذیرد، ميرحسنخان بر اثر بيمارى استسقاء درگذشت (سپهر، ج ١، ص٤٥٠؛ نصيرى، ج ٢، ص ١٢١؛ رجوع کنید به برادگاهى، ص ٦٤).
با مرگ ميرحسنخان، حكومت ويلكيج و نمين و آستارا و اوجارود به ميركاظمخان، پسر او و داماد نايبالسلطنه، رسيد. در فاصلۀ سالهاى ١٢٤٥ تا ١٣٣٩، بهترتيب، ميرسلطاناحمدخان، ميرلطفعليخان، ميرزا زينالعابدينخان، اسداللّهخان صارمالسلطنه، بار ديگر ميرلطفعليخان، ميرسليمانخان صارمالسلطنه، ميرلطفعليخان براى سومين مرتبه، و بار ديگر ميرسليمانخان صارمالسلطنه و سپس ميرصادقخان صارمالسلطنه به حكومت رسيدند (سليمانى نمينى، ص ٢ـ٣؛ غفارى، ج ٣، ص ٣١ـ٣٤؛ ميرزاابراهيم، ص ٢١٨).
ميرصادقخان صارمالسلطنه، سردار ناصر، از دوران مظفرالدينشاه تا احمدشاه حكومت داشت و از معتمدان ايالت اردبيل بهشمار ميآمد. عينالدوله در جريان محاصره تبريز در ١٣٢٦، او را به همراه مؤتمنالرعايا اردبيلى براى گفتگو به نزد مشروطهخواهان فرستاد (رجوع کنید به كتاب نارنجى، ج ١، ص ٢٦٣). دولت عثمانى در سالهاى بعد كوشيد تا ميرصادقخان را به مخالفت و جنگ با روسيه ترغيب كند (رجوع کنید به مستشارالدوله صادق، مجموعه سوم، ص٤٠ـ٤١). ميرصادق صارمالسلطنه تحت تأثير نشرياتى همچون ملانصرالدين و حبلالمتين، و آشنايى با افكار جديد دست به اصلاحاتى در قلمرو خود زد. او نخستين مدرسه به سبك جديد را در نمين احداث كرد و نخستين مدرسۀ دخترانۀ نمين نيز از ساختههاى همسر
اوست (صفرى، ج ٣، ص٢٢٠ـ٢٢١). ميرصادقخان صارمالسلطنه در ١٣٣٩، ضمن برخوردى با گروهى از مردم آستارا، به قتل رسيد (دفتر روائى، ص ١٣٩).
آخرين حكمران اين خاندان، داوودخان اميرالممالك، پس از تجديد سازمان نظام كشورى و ايجاد شهرها و شهرستانها در دوران پهلوى اول، مقام خود را از دست داد.
منابع :
(١) اوژن اوبن، ايران امروز، ترجمه علياصغر سعيدى، تهران، ١٣٦٢؛
(٢) مارسل بازن، طالش منطقهاى قوى در شمال ايران، ترجمه مظفر امين فرشچيان، مشهد، ١٣٦٧؛
(٣) عباسقلى با كيخانف، گلستان ارم، تصحيح عبدالكريم عليزاده و ديگران، باكو، ١٩٧٠؛
(٤) سعيدعلى برادگاهى، چهارساله در زمينه تاريخ و جغرافياى تالش، چاپ على عبدلى، رشت، ١٣٧٨؛
(٥) عبدالرزاق دنبلى، مآثرالسلطانيه، تصحيح غلامحسين صدرى افشار، تهران، ١٣٥١؛
(٦) هايسنت لونى رابينو، ولايت دارالمرز ايران گيلان، ترجمه جعفر حماسيزاده، تهران، ١٣٥٠؛
(٧) محمد فتحاللّهبن محمدتقى ساردى، تاريخ محمدى احسن التواريخ، تصحيح غلامرضا طباطبايى مجد، تهران ١٣٧١؛
(٨) محمدتقى لسانالملك سپهر، ناسخ التواريخ، چاپ جمشيد كيانفر، تهران ١٣٧٧، سليمانى عينى، تاريخچه خوانين و مرزداران طوالش و نمين، نسخه دستنويس، بابا صفرى، اردبيل در گذرگاه تاريخ، تهران ١٣٧١؛
(٩) فتحاللّه عبداللّهيف، گوشهاى از مناسبات ايران و روسيه و سياست انگلستان در ايران، ترجمه غلامحسين متين، تهران، ١٣٥٦، خانك عشقى، سياست نظامى روسيه در ايران، ١٧٩٠ـ١٨١٥، تهران، ١٣٥٣؛
(١٠) محمدعلى غفارى، خاطرات و اسناد همراه با اسناد ديوان عدالت عظمى و كتابچه تعديات حشمتالدوله، چاپ عباس زارعى مهر و رز، تهران، ١٣٨٠؛
(١١) ابوالحسن غفارى كاشانى، گلشنمراد، تصحيح غلامرضا طباطبايى مجد، تهران ١٣٦٩؛
(١٢) كتاب نارنجى، گزارشهاى سياسى وزارت خارجه روسيه تزارى، ترجمه حسين قاسميان، چاپ احمد بشيرى، تهران، ١٣٦٧؛
(١٣) ميرزا احمد لنكرانى، اخبارنامه، چاپ على عبدلى، تهران، ١٣٨٠؛
(١٤) مستشارالدوله صادق، خاطرات و اسناد مجموعه سوم، راپرتهاى پليس مخفى از شايعات شهرى (سالهاى ١٣٣٣ و ١٣٣٥ قمرى)، چاپ ايرج افشار، تهران ١٣٦٧؛
(١٥) ميرزا ابراهيم، سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان، چاپ مسعود گلزارى، تهران ١٣٥٥؛
ابراهيم ناصر دفتر روائى، خاطرات و اسناد ناصر دفتر روايى،
(١٦) چاپ ايرج افشار، بهزاد زراقى، تهران ١٣٦٣؛
(١٧) محمدرضا نصيرى، اسناد و مكاتبات تاريخى ايران، قاجاريه، از ١٢٣٩ تا ١٢٦٣، تهران، ١٣٦٨؛
(١٨) وزرات امور خارجه جمهورى اسلامى ايران، اسناد از روابط ايران با منطقه قفقاز، تهران ١٣٧٢ش؛
(١٩) H. L. Rabino, Provinces Caspiennes Dela Perse Le Guilan, Paris, ١٩١٧.
/ على پورصفر قصابينژاد /
تاریخ نشر اینترنتی: ٢٣/٠١/١٣٨٨