دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩١٣
زهيربن مسيّب ، بن زهيربن عمرو ضَبّى، از سرداران مأمون عباسى. او را از بنيضَبّةبن اُدّ، از قبايل بنيتميم، ذكر كردهاند (ابنكلبى، ص ٢٩٥؛ قاسمبن سلام، ص ٢٤٣؛ بلاذرى، ج١٠، ص ٣٣٢). به نوشتۀ ابنقتيبه، خاندان وى از بنوضرار و در زمره بزرگان بنيضَبّه بودند (ص ٤١٣). پدر زهير از جمله سرداران نظامى حامى عباسيان بود كه در سالهاى ١٣١ و ١٣٢ در جنگ عليه امويان حضورى مؤثر داشت (رجوع کنید به طبرى، ج ٧، ص ٤٠٤، ٤١٩؛ مسكويه، ج ٣، ص٣٠٠) و بعدها يكى از كارگزاران برجستۀ دولت عباسى شد (رجوع کنید به مسيّب*بن زهير). عموى زهير، عمرو، در روزگار منصور مدتى والى كوفه بود. يكى از برادران زهير (عبداللّه) در روزگار هارون، به ولايت مصر و فارس و الجزيره رسيد و دو برادر ديگرش (محمد و عباس) به ترتيب صاحب شرطگى بغداد در روزگار امين و مأمون را برعهده داشتند (رجوع کنید به ابنقتيبه، همانجا؛ كندى، ص ١٣٥؛ ابنكثير، ج١٠، ص ١٣٢؛ ابنتغرى بردى، ج ٢، ص ٨٣ـ٨٧، ٩٠، ٩٣ـ٩٤؛ نيز رجوع کنید به يعقوبى، ج ٢، ص ٤٢٨، ٤٤٢؛ بلعمى، ج ٢، ص ١١٨٩).
نخستين آگاهى ما دربارۀ زهير، به انتصاب وى به حكومت كرمان، در روزگار هارون، بازميگردد (ابنقتيبه، همانجا). تاريخ اين انتصاب و مدت زمان حكومت وى مشخص نيست اما در دو گزارش از مأموريت وى به منظور تسخير كرمان در ١٩٥ و فارس در ١٩٦ ياد شده است (رجوع کنید به همان، ص ٣٨٥؛ يعقوبى، همان، ص٤٤٠). چهبسا اين گزارشها حاكى از آشنايى او با اين مناطق بهسبب حكومت و اقامت چند سالهاش در آنجا بوده است. لشكركشى او به اين مناطق، با هدف تثبيت خلافت مأمون صورت گرفت و وى در كنار حسن*بن سهل، هرثمة*بن اعين و طاهر*بن حسين، نقش مؤثرى در پيروزى مأمون در برابر امين ايفا كرد. زهير پيوسته به جنگ برضد حاميان امين اشتغال داشت، چنانكه شدت عمل او هنگام محاصرۀ امين در بغداد، در سال ١٩٧، اهالى اين شهر را به ستوه آورده بود (رجوع کنید به ابنقتيبه، ص ٣٨٦؛ طبرى، ج ٨، ص ٤٤٥ـ٤٤٦؛ مسكويه، ج ٤، ص ٨٧).
در سال ١٩٩، زهير مأمور سركوب شورش ابوالسرايا* و ابنطباطبا* شد كه به شكست سنگين لشكريان او انجاميد (رجوع کنید به طبرى، همان، ص ٥٢٩ـ٥٣٠؛ ابوالفرج اصفهانى، ص ٤٢٩ـ٤٣٢). اين شكست او را تا مرز اعدام پيش برد (رجوع کنید به ابوالفرج اصفهانى، ص ٤٣٢)، اما بهسبب جايگاه برجستۀ حكومتياش نجات يافت و مدتى بعد، به حكومت يكى از نواحى اطراف بغداد گماشته شد (رجوع کنید به طبرى، همان، ص ٥٤٦ـ٥٤٧). در ٢٠١، در پى شورش بغداديان برضد حسنبن سهل و اخراج وى از شهر (در اعتراض به ولايتعهدى امام رضا عليهالسلام)، زهير در زمرۀ فرماندهان نظامى ابنسهل در محاصره بغداد شركت كرد (رجوع کنید به همان، ص ٥٤٣؛ ذهبى ( ١٩٩١)، حوادث و وفيات ٢٠١ـ٢١٠، ص ٣٨٦)، اما در همان ايام به قتل رسيد. گفته شده كه محمدبن ابيخالد، از سرداران شورشى حسنبن سهل، كه كينهاى شخصى از زهير به دل داشت، او را اسير كرد و اندكى بعد به قتل رساند (رجوع کنید به يعقوبى، همان، ص٤٥٠؛ طبرى، همان، ص ٥٤٤، ٥٤٧ـ٥٤٨؛ مسكويه، ج ٤، ص ١٢٦ـ١٢٧). به نوشتۀ ذهبى (١٩٨٤، ج ١، ص ٣٣٦)، نقش زهير در تقويت جبهه حسنبن سهل چنان مؤثر بود كه كشته شدنش، به شكستهاى پياپى ابنسهل انجاميد.
صرفنظر از شهرت و اعتبار بسيار، خشونت و بيرحمى مهمترين ويژگى ثبت شده زهير در منابع تاريخى است. رفتار وى با محاصرهشدگان بغداد (رجوع کنید به طبرى، ج ٨، ص ٤٤٥ـ٤٤٦) و نيز كينۀ شديد دشمنانش نسبت به وى كه جنازهاش را مثله كردند (رجوع کنید به بلاذرى، ج١٠، ص ٣٣٢؛
يعقوبى، همانجا؛
ابنمسكويه، ج ٤، ص ١٢٧) دلايلى بر اين مدعاست. پدرش نيز به بيرحمى شهرت داشت (رجوع کنید به طبرى، همان، ص ٥٦ـ٥٧؛
جهشيارى، ص ١٣٤؛
گرديزى، ص ٢٨٤). با اين حال گفته شده كه زهير حق دوستانش را پاس ميداشت و در مواقع خطر حمايتشان ميكرد (رجوع کنید به جهشيارى، ص ٣٠١ـ٣٠٣).
منابع :
(١) ابنتغرى بردى، النجوم الزاهره فى ملوك المصر و القاهره، قاهره (بيتا.)؛
(٢) ابنقتيبه (عبداللّهبن مسلم)، المعارف، چاپ ثروت عكاشه، بيجا ١٣٧٩ه / ١٩٨٠؛
(٣) ابنكثير، البدايه و النهايه، چاپ احمد ابوملحم و ديگران، بيروت، ١٤٠٧ه /١٩٨٧؛
(٤) ابنكلبى، جمهرة النسب، چاپ ناجى حسن، بيروت ١٤٠٧ه /١٩٨٦؛
(٥) ابوالفرج الاصبهانى، مقاتلالطالبيين، چاپ احمد صقر، بيروت ١٤٠٨ه /١٩٨٧؛
(٦) يحييبن احمد بلاذرى، انسابالاشراف، چاپ محمدفردوس عظم، دمشق ٢٠٠٠؛
(٧) بلعمى، تاريخنامه طبرى، چاپ محمد روشن، تهران ١٣٦٦؛
(٨) محمدبن عبداس جهشيارى، كتاب الوزراء و الكتّاب، چاپ مصطفى سقا و ديگران، قاهره ١٣٥٧ه / ١٩٣٨؛
(٩) محمدبن احمد ذهبى، العبر فى خبر من غبر، چاپ صلاحالدين منجّد، كويت ١٩٨٤؛
(١٠) همو، تاريخ الاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، بيروت ١٤١١ه /١٩٩١؛
(١١) طبرى، تاريخ، قاسمبن سلام، كتاب النّسب، چاپ مريم محمدخيرالدرع، بيجا ١٤١٠ه /١٩٨٩؛
(١٢) محمدبن يوسف كندى، الولاة و كتاب القضاة، چاپ روون گست، بريوت ١٩٠٨ (افست بغداد، بيتا)؛
(١٣) عبدالحيبن ضحاك گرديزى، تاريخ گرديزى (زينالاخبار)، چاپ عبدالحى حبيبى، تهران ١٣٦٣؛
(١٤) مسكويه، تجاربالامم، چاپ ابوالقاسم امامى، تهران ١٣٧٩ش؛
(١٥) يعقوبى، تاريخ.
/ سيده رقيه ميرابوالقاسمى و عليفتح قبادپور جهانآباد /
تاریخ انتشار اینترنتی: ١٨/١٢/١٣٨٧