دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩٠٦
عبدالواحد بن زيد بصری ، كنيهاش ابوعبيده، زاهد، عارف و واعظ قرن دوم. از او با عنوان امام زاهدان، شيخ صوفيه در بصره، و حكيم ياد شده است (مكی، ج ١، ص ٤٥٨؛ انصاری، ص ١٣٠؛ ذهبی، ج ٤، ص ١٣٩) و چون در مواعظش، قصه ميگفت به او قاص (قصهگو) نيز گفتهاند (جوزجانی، ص ١١٦؛ ابنعساكر، ج ٣٧، ص ٢٢٣). از زندگانی او اطلاع چندانی در دست نيست. گفته شده كه در مجلس يوسفبن حسين توبه كرده و هدايت يافته (عطار، ص ٣٨٦؛ قس همو، تعليقات محمد استعلامی، ص ٨٥٥ ، كه اين گزارش را نادرست ميداند) و با پارسايانی چون محمدبن واسع، مالكبن دينار و ديگران به بيتالمقدّس و فارس سفر كرده است (ابونعيم، ج ٦، ص ١٥٦). همچنين او با راهبان مسيحی رفت و آمد داشت و با آنها دربارۀ برخی معارف گفتگو ميكرد (همان، ج ٦، ص ١٥٥).
عبدالواحد شاگرد حسن بصری بود و از او اجازۀ روايت داشت و در مجالس خصوصی او شركت ميكرد (مكی، ج ١، ص ٣٠٧؛ معصوم عليشاه، ج ٢، ص ٩٣). برخی (جامی، ص ٥٩٩؛ معصوم عليشاه، ج ٢، ص ٨٣، ٩٣) او را شاگرد كميل و از سلسلۀ كميليه دانستهاند.
عبدالواحد، افزون بر حسن بصری، از اسلم كوفی، عباده بن نسی و عبداللّهبن راشد و ديگران نيز حديث نقل كرده است (بخاری، ج ٦، ص ٦٢؛ ابونعيم، ج ٦، ص ١٦٤؛ ذهبی، ج ٤، ص ١٣٩) اما احاديث او را ضعيف و ناموثق شمردهاند (بخاری، همانجا؛ نسايی، ص ١٦٢؛ ابنحبان، ج ٢، ص ١٥٥).
به او نسبت معتزلی قدری نيز دادهاند (ابنعساكر، ج ٣٧، ص ٢٢٣؛ ذهبی، ج ٤، ص ١٤٠)، اما صفدی (ج ٩، ص ٢٥٧) و ذهبی (همان، ج ٤، ص ١٤١) نوشتهاند كه وی بعدها از آن عقايد روی گردان شد (برای آگاهی از ديگر آرای كلامی او و پيروانش رجوع کنید به اشعری، ص ٢١٤، ٢٨٦).
محمدبن سماك، وكيع، ابوسليمان دارانی و زيدبن حباب از جمله كسانياند كه از او حديث روايت كردهاند (ذهبی، ج ٤، ص ١٣٩؛ ابنحجر، ج ٥، ص ٢٩١). ابوالحسين رزينهروی و ابويعقوب سوسی از مريدان او بودند (جامی، ص ٨٩ـ٩٠؛ معصومعليشاه، ج ٢، ص ٨٣).
به گزارش بيشتر منابع (ابنعساكر، ج ٣٧، ص ٢٣٦؛
صفدی، ج ١٩، ص ٢٥٧؛
يافعی، ج ١، ص ٢٨٧) عبدالواحد در ١٧٧ درگذشت (قس شعيبی، ص ١٢٤ ،كه سال وفات او را ١٧٠ ذكر كرده است). اما به نوشتۀ ذهبی (ج ٤، ص ١٤٢)، عبدالواحدبن زياد، كنيهاش ابوبشر، پس از سال ١٧٠ درگذشت و عبدالواحدبن زيد پس از سال ١٥٠.
از عبدالواحد سخنان و حكاياتی ذكر شده كه حاكی از سلوك مبتنی بر حزن و خوف اوست. گفتهاند او بسيار ميگريست و در مجالس وعظش مردم را بسيار ميگرياند، چنان كه عدهای از شدت گريه بيهوش ميشدند. وی حقايقی چون مرگ، عذاب آتش و حتی شوق به ديدار حق را شايستۀ گريستن ميدانست (رجوع کنید به ابونعيم، ج ٦، ص ١٥٩ـ١٦٠؛
ابنجوزی، ج ٣، ص ٣٢٢؛
ابنعساكر، ج ٣٧، ص ٢٢٩ـ٢٣٠، ٢٣٥؛
مناوی، ج ١، ص ٣٦٤).
او بر زهد و رضا بيش از ساير مقامات تأكيد ميورزيد و رضا را بزرگترين مقام، بهشت دنيا و منشأ محبت به خدا ميدانست (رجوع کنید به ابو نصر سراج، ص ٤٢٩؛
ابونعيم، ج ٦، ص ١٥٦، ١٦٣؛
قشيری، ص ١٩٤).
عبدالواحد در رياضتها، بيشتر بر گرسنگی سفارش ميكرد و معتقد بود گرسنگی موجب هر كرامتی است و امكان ندارد قلب كسی صاف و خالص شود جز با تحمل گرسنگی (رجوع کنید به مكی، ج ٢، ص ٣٣٢؛
ابونعيم، ج ٦، ص ١٥٧).
عبدالواحد از محبت و شوق و انس سخن ميگفت و در تبيين رابطۀ خدا و بنده از مفهوم محبت استفاده ميكرد (ذهبی، ج ٤، ص ١٤١؛
بدوی، ص ٢١١) اما در حديثی قدسی، كه از او روايت شده، به جای محبت از مفهوم عشق بين خدا و بنده سخن رفته است (رجوع کنید به ابونعيم، ج ٦، ص ١٦٥؛
ماسينيون، ص ٢١٤؛
قس ابونعيم، همانجا، كه در آن، حديث مذكور نامعتبر تلقی شده است).
منابع :
(١) جمالالدين ابوالفرج ابنجوزی، صفةالصفوة، چاپ محمود فاخوری، محمدرواس قلعهجی، حلب ١٣٩٣ /١٩٧٣م؛
(٢) ابنحبان، كتاب المجروحين من المحدثين و الضعفا و المتروكين، چاپ محمودابراهيم زايد، حلب ١٣٩٦/١٩٧٦؛
(٣) ابنحجر عسقلانی، لسانالميزان، ج ٥، چاپ عبدالفتاح ابوغده، بيروت ١٤٢٣/٢٠٠٢م؛
(٤) ابنعساكر، تاريخ مدينه دمشق، ج ٣٧، چاپ علی شيری، بيروت، ١٤١٦ه / ١٩٩٦م؛
(٥) ابونصر سراج، اللمع فيالتصوف، چاپ رنولد اِلّن نيكلسون، ليدن ١٩١٤؛
(٦) ابونعيم اصفهانی، حليةالاولياء، بيروت ١٣٨٧ /١٩٦٧؛
(٧) ابوالحسن عليبن اسماعيل اشعری، مقالات الاسلاميين، چاپ هلموت ريتر، قيسبادن ١٤٠٠ / ١٩٨٠م؛
(٨) عبداللّه انصاری، طبقات الصوفيه، چاپ محمد سرور مولايی، تهران ١٣٦٢؛
(٩) اسماعيلبن ابراهيم جعفی نجاری، كتاب التاريخ الكبير، قسم ثانی من الجزء الثالث، بيروت ١٩٨٦م؛
(١٠) عبدالرحمن بدوی، تاريخ التصوف الاسلامی، كويت، ١٩٧٨؛
(١١) نورالدين عبدالرحمان جامی، نفحات الانس، چاپ محمود عابدی، تهران ١٣٨٦ش؛
(١٢) ابراهيمبن يعقوب جوزجانی، احوال الرجال، چاپ صبيحی و البدری السائری، بيروت ١٤٠٥ /١٩٨٥م؛
(١٣) محمدبن احمد ذهبی، تاريخ الاسلام، چاپ بشار عواد معروف، ج ١٤؛
(١٤) بيروت ٢٠٠٢؛
(١٥) محمد شعيب، مرآةالاولياء، چاپ محمد استعلامی، تهران ١٣٧٨؛
(١٦) عبدالكريمبن هوازن قشيری نيشابوری، الرسالة القشيريه فی علم التصوف، چاپ معروف زريق و عبداللّه بلطهچی، بيروت ١٤٠٨/١٩٨٨م؛
(١٧) معصومعليشاه، طرايقالحقايق، چاپ محمدجعفر محبوب، تهران، (بيتا.)؛
(١٨) ابوطالب مكی، قوتالقلوب، بيروت ١٩٩٥؛
(١٩) عبدالرئوف مناوی، الكواكب الدريه، بيروت ١٩٩٩؛
(٢٠) احمدبن شعيب نسائی، كتاب الضعفاء و المتروكين، چاپ بوران الفناوی و كمال يوسف الحوت بيروت ١٤٠٧ه /١٩٨٧م؛
(٢١) عبداللّهبن اسعد رياضی، مرآةالجنان، جزء اول، بيروت ١٤٠٧ه / ١٩٩٧؛
(٢٢) ياقوت حموی؛
(٢٣) Louis Massignon, Essi surles ori, ines Du lexioue Techniaue De la Mystique Musulmane, paris, ١٩٦٨.
/ زهرا قزلباش و گروه عرفان /
تاریخ انتشار اینترنتی:١٧/١٢/١٣٨٧