دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩٠٤
عبداللّهبن جعفربن ابيطالب ، بن عبدالمطلب قرشى هاشمى، كنيهاش ابوجعفر، از اصحاب رسول اكرم و امام على و امام حسن عليهمالسلام. پدرش جعفر برادر على عليهالسلام و مادرش اَسماء بنت عُمَيْس* بود. در هجرت دوم به حبشه، جعفر زنش اسماء را با خود همراه برد (ابنسعد، ج ٦، ص ٤٦٢) و عبداللّه، به منزلۀ نخستين مولود مسلمانان، در آنجا متولد شد (ابنعبدالبرّ، ج ٣، ص٨٨٠ـ٨٨١؛ ابناثير، ج ٣، ص ١٩٨). وى در سال هفتم هجرت، پس از غزوۀ خيبر، به همراه خانوادهاش به مدينه بازگشت و در كودكى با رسول اكرم بيعت نمود (ابنهشام، ج ٤، ص ١١، ٢٤؛ ابنعبدالبرّ، ج ٣، ص ٨٨١؛ ابنعساكر، ج ٢٧، ص ٢٥٧). گفته شده كه وى هنگام بيعت با پيامبر هفت ساله و هنگام وفات پيامبر، ده ساله بوده است (ابنعساكر، ج ٢٧، ص ٢٥٧، ٢٦١). بنابراين روايات، وى در سال اول هجرت بهدنيا آمده است (ابنقتيبه، ص ٢٠٦؛ قس تاريخ وفات او در ادامۀ مقاله). همچنين بنابر پارهاى روايات، هنگامى كه جعفر در غزوۀ (سريۀ) موته به شهادت رسيد (سال ٩) و پيامبر اكرم فرزندان او را مورد نوازش قرار داد، عبداللّه خردسال بود (رجوع کنید به واقدى، ١٩٦٦، ج ٢، ص ٧٦٦ـ٧٦٧؛ ابنسعد، ج ٦، ص ٤٦٢ـ٤٦٣). پس از اين غزوه، عبداللّه را، باتوجه به حديثى از پيامبر درباره جعفر، ابنذيالجَناحَين خواندند (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٦، ص ٤٦٢، ٤٦٦؛ ابنابيالحديد، ج ٦، ص ٢٩٧). عبداللّه بعدآ به تجارت پرداخت و گاه زمينى ميخريد و آن را آباد ميساخت (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٦، ص ٤٦٥ـ٤٦٦).
اغلب منابع تاريخى از حضور او در فتوحات صدر اسلام يادى نكردهاند، اما بنابر كتاب فتوحالشام منسوب به واقدى (رجوع کنید به ج ١، ص١٠٠ـ١٠٨)، عبداللّه در فتوحات شام در زمان خلافت عمر مشاركت نمود و ابوعبيده با نصب رايتى براى او، وى را امير پانصد سوارهنظام كرد. در دورۀ خلافت عثمان، هنگام تبعيد ابوذر به ربذه، عبداللّه به تبعيت از على عليهالسلام، ابوذر را تا بيرون مدينه بدرقه كرد (يعقوبى، ج ٢، ص ١٧٢؛
مسعودى، ج ٣، ص ٨٤). به گفتۀ ابنابيالحديد (ج ١٧، ص ٢٣٢، ٢٣٤) در جريان شرابخوارى وليدبن عُقبه، والى عثمان در كوفه، عبداللّه به دستور على عليهالسلام بر وليد حد جارى نمود. در سال ٣٥ هنگامى كه عثمان در محاصره مخالفان بود، عبداللّه ظاهرآ جزو كسانى بود كه از طرف على عليهالسلام براى حفظ جان عثمان از تعرض مخالفان كوشيد (رجوع کنید به مفيد، ص ٤٣٥ـ٤٣٦).
در دوران خلافت على عليهالسلام، عبداللّه در بيشتر حوادث حضور داشت. وى با على عليهالسلام بيعت نمود (مفيد، ص ١٠٧). با وقوع جنگهاى داخلى، عبداللّه به طرفدارى از على عليهالسلام شركت كرد و در جنگ جمل با امام همراهى كرد (مسعودى، ج ٣، ص ١٠٥). شايد پس از اين جنگ بود كه همراه حضرت على در كوفه اقامت گزيد (رجوع کنید به خليفةبن خياط، ص ٢١٣). در جنگ صفّين نيز وى در كنار امام بود و بر قبايل قريش و اَسَدو كِنانه رياست داشت (ابنعساكر، ج ٢٧، ص ٢٧٢) و پيادگانِ سَمت راست سپاه امام را فرماندهى كرد (ابناعثم كوفى، ج ٣، ص ٢٤). او به همراه عدهاى از قريش و انصار به عمروبن عاص حمله كرد (دينورى، ص ١٨٤). در جريان حكميت نيز على عليهالسلام علت پذيرش آن را زنده ماندن افرادى از جمله عبداللّهبن جعفر دانست (نصربن مزاحم، ص٥٣٠). عبداللّه از جمله كسانى بود كه به پايبندى عراقيان بر عهدنامه حكميت گواهى داد (همو، ص ٥٠٧). على عليهالسلام به پيشنهاد او محمدبن ابيبكر را، كه برادر مادرى عبداللّهبن جعفر بود، به جاى قيسبن سعد به ولايت مصر منصوب كرد (طبرى، ج ٤، ص ٥٥٤ـ٥٥٥؛
ابنابيالحديد، ج ٦، ص ٦٣). به گفتۀ ابنابيالحديد (ج ١، ص ٥٣) چون على عليهالسلام خواست عبداللّه را، بهسبب اسراف و تبذير، از تصرف اموالش منع كند، او با زبير شريك شد و امام ديگر او را محجور نكرد (رجوع کنید به دينورى، ص ٢١٥). بعد از شهادت امام على به دست ابنملجم، عبداللّه ابنملجم را قصاص كرد (مسعودى، ج ٣، ص ١٦٨). وى تا صلح امام حسن عليهالسلام با معاويه (٤١) با امام حسن همراه بود (طبرى، ج ٥، ص ١٦٥). با به خلافت رسيدن معاويه، عبداللّه با دربار معاويه در دمشق ارتباط يافت (رجوع کنید به ابنسعد، ج ٦، ص ٤٦٧) و با جمعى از قريش نزد معاويه رفت. معاويه نيز هزار هزار درهم مقررى ساليانه براى وى تعيين كرد (بلاذرى، ج ٤، ص ١٠١، ٣٢٠). معاويه وى را سيدبنيهاشم لقب داد، اما عبداللّه چنين لقبى را مختص به امام حسن و حسين عليهماالسلام دانست (ابنابيالحديد، ج ٦، ص ٢٩٧). احترام معاويه به عبداللّهبن جعفر برخاسته از تلاش معاويه براى جذب بزرگان و سران قبايل، و شايد براى كاستن از مقام فرزندان على عليهالسلام، بوده است (مهدويان، ص ٣٦). در مجالس معاويه بارها بين عمروبن عاص و يزيد با عبداللّهبن جعفر مفاخراتى صورت گرفت (ابنعساكر، ج ٢٧، ص ٢٦٥ـ٢٦٦، ٢٦٨؛
ابنابيالحديد، ج ٦، ص ٢٩٥ـ٢٩٧، ج ١٥، ص ٢٢٩). در يكى از اين مجالس، كه امام حسن و امام حسين نيز حضور داشتند، بين معاويه و عبداللّه مشاجرهاى رخ داد و عبداللّه به بيان فضيلت على و خاندانش پرداخت (نعمانى، ص ٩٦ـ٩٧؛
طوسى، ص ١٣٧ـ١٣٨). چون امام حسن به شهادت رسيد، مروان از دفن وى در كنار مرقد پيامبر جلوگيرى كرد و عبداللّه، امام حسين را سوگند داد كه از مشاجره با مروان بپرهيزد (ابنابيالحديد، ج ١٦، ص٥٠). در دورۀ خلافت يزيد، عبداللّه همچنان ارتباط خود را با دربار شام حفظ كرد و يزيد ساليانه چهار هزار هزار درهم به وى عطا نمود. عبداللّه نيز اين عطايا را در بين اهالى مدينه توزيع ميكرد (ابنسعد، ج ٦، ص ٤٦٨؛
بلاذرى، ج ٤، ص٣٢٠؛
قس طبرى، ج ٥، ص ٣١٦).
در جريان حركت امام حسين از مكه به سوى كوفه، عبداللّه از جمله كسانى بود كه توسط پسرانش، عُون و محمد، براى امام نامه نوشت و آن حضرت را پرچم هدايت و اميد مؤمنان خواند و او را از حركت به سوى كوفيان برحذر داشت و گفت كه پس از اين نامه، به امام خواهد پيوست. وى حتى از عامل مكه، عمروبن سعيد، نيز براى امام حسين اماننامه گرفت (طبرى، ج ٥، ص ٣٨٧ـ٣٨٨؛
قس ابناعثم كوفى، ج ٥، ص ٦٧). هرچند كه عبداللّه، امام را همراهى نكرد، اما در واقعۀ كربلا دو فرزندش، عون و محمد، و به قولى عبيداللّهبن عبداللّه، به شهادت رسيدند (طبرى، ج ٥، ص ٤١٩، ٤٦٦؛
ابوالفرج اصفهانى، ١٣٦٨، ص ٩١ـ٩٢). در سال ٦٣ در واقعه حَرّه*، عبداللّهبن جعفر دربارۀ مردم مدينه با يزيد مذاكره كرد و كوشيد يزيد را از خشونت با مردم مدينه بازدارد. يزيد خواست وى را، درصورت اطاعت اهالى مدينه، پذيرفت. عبداللّه براى عدهاى از سران مدينه نامه نوشت و از آنان خواست كه متعرض سپاه يزيد نشوند (ابنسعد، ج ٧، ص ١٤٥). در واقعۀ حرّه، سپاه يزيد دو پسر عبداللّه، ابوبكر و عون اصغر، را كشتند (تسترى، ج ٦، ص ٢٨٧).
به گفتۀ بلاذرى (ج ٤، ص ٣٩١) بعد از مرگ يزيد، عبداللّهبن جعفر با عبداللّهبن زبير بيعت كرد. وى به دربار عبدالملكبن مروان در دمشق نيز آمد و شد داشت (ابنعساكر، ج ٢٧، ص ٢٤٨)، اما سپس مورد بيمهرى او قرار گرفت و بهسبب جفايى كه عبدالملك در حقش نمود، در اواخر عمر به تنگدستى گرفتار شد (ابنابيالحديد، ج ١١، ص ٢٥٥). عبداللّهبن جعفر يك چند از عمر خود را در بصره و كوفه و شام بهسر برد و سرانجام در مدينه اقامت گزيد (خليفةبن خياط، ص ٢٩، ٣١). دربارۀ تاريخ و محل وفات عبداللّه اختلافنظر وجود دارد. به روايت مشهورتر وى در سال ٨٠ هجرى (يعقوبى، ج ٢، ص ٢٧٧؛
ابناثير، ج ٣، ص٢٠٠) و به روايات ديگر (رجوع کنید به خليفةبن خياط، ص ٣١؛
ابناثير، همانجا؛
ابنعساكر، ج ٢٧، ص ٢٩٦) در سال ٨٢ يا ٨٤ يا ٨٥ يا ٨٦ در مدينه درگذشت. اَبانبن عثمان، كه در آن زمان امير مدينه بود، بر وى نماز خواند و او را در بقيع به خاك سپردند (ابنعبدالبرّ، ج ٣، ص ٨٨١؛
ابناثير، همانجا). به روايتى، عبداللّهبن جعفر در اَبواء (درهاى ميان مدينه و مكه) درگذشت و سليمانبن عبدالملك، خليفه اموى، بر او نماز خواند و او را در آنجا به خاك سپردند (ابنقتيبه، ص ٢٠٦). اما به نظر ميرسد كه در اين روايت، وى با عبداللّه ديگرى كه در سال ٩٩ درگذشته، خلط شده است (رجوع کنید به بلاذرى، ج ٣، ص ٣٤٢). او را هنگام وفات ٩٠ ساله و بنا به روايات ديگر ٩١ يا ٩٢ يا ٨٠ (همانجاها) و به قولى ضعيف ٧٠ ساله (رجوع کنید به ابنعساكر، همانجا) نوشتهاند.
عبداللّه دوستدار موسيقى بود و سماع آن را ناروا نميدانست. وى از مغنيانى چون بُدَيح، سائب خاثر و نشيط، حمايت كرد (رجوع کنید به طبرى، ج ٥، ص ٣٣٦ـ٣٣٧؛
ابوالفرج اصفهانى، ١٣٨٣، ج ٨، ص ٣٢١؛
ابنعبدالبرّ، همانجا). وى بزرگوار، زيرك و نكتهسنج، خوشخلق، پاكدامن، بسيار بخشنده و ملقب به بحرالجود بود (ابنعبدالبرّ، ج ٣، ص ٨٨١). او را در زمرۀ چهار بخشنده هاشمى ذكر كردهاند (ابنعنبه، ص ٣٦؛
قس ابنعبدالبرّ، ج ٣، ص ٨٨١ـ٨٨٢). به گفته يعقوبى (ج ٢، ص ٢٧٧) وى حتى يك بار جامههاى تن خود را به فردى مستحق داد. عبيداللّهبن قيس درباره جود و بخشش وى اشعارى سروده (رجوع کنید به ابنعساكر، ج ٢٧، ص ٢٧١ـ٢٧٢) و حكاياتى نيز دربارۀ جود و سخاى او نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابنسعد، ج ٦، ص ٤٦٦؛
ابنحبيب، ص ٣٧٤ـ٣٧٩؛
ابنعبدالبرّ، ج ٣، ص ٨٨٢). عبداللّه از راويان حديث نيز بود و از پيامبر اكرم و امام على، و مادر خود اسماء روايت كرده است (ابناثير، ج ٣، ص ١٩٨؛
نيز رجوع کنید به ابنسعد، ج ٦، ص ٤٦٤ـ٤٦٥). عدهاى نيز از او روايت كردهاند (رجوع کنید به ابنعساكر، ج ٢٧، ص ٢٤٨). وى احاديثى نقل كرده است، از جمله حديثى دربارۀ نزول آيۀ تطهير و درخواست حضرت زينب براى ورود به اهل بيت و رد آن توسط پيامبر (كوفى، ج ٢، ص ١٣٨). از زوجات عبداللّهبن جعفر زينب بنت عليبن ابيطالب بود (ابنسعد، ج ٦، ص ٤٦١؛
براى فرزندان عبداللّه از زينب و ديگر اولاد عبداللّه رجوع کنید به همو، ج ٦، ص ٤٦١ـ٤٦٢).
منابع :
(١) ابن ابيالحديد، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، قاهره ١٩٦٥/١٣٨٥؛
(٢) ابناثير، اسدالغاية فى معرفة الصحابة، چاپ محمدابراهيم بنا، محمد احمدعاشور و محمود عبدالوهاب فايد، بيروت ١٩٨٩/١٤٠٩؛
(٣) ابناعثم كوفى، كتابالفتوح، چاپ عليشيرى، بيروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٤) ابنحبيب، المنمق فى اخبار قريش، چاپ خورشيد احمد فارق، بيروت ١٩٨٥؛
(٥) ابنسعد، كتابالطبقاتالكبير، چاپ عليمحمد عمر، قاهره ١٤٢١/٢٠٠١؛
(٦) ابنعبدالبر، الستيعاب فى معرفة الاصحاب، چاپ على محمد بجاوى، بيروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٧) ابنعساكر، تاريخ مدينة دمشق، چاپ عليشيرى، بيروت ١٤١٥؛
(٨) ابنعنبه، عمدةالطالب فى انساب آل ابيطالب، چاپ محمدحسن آل طالقانى، نجف ١٣٨٠/١٩٦١؛
(٩) ابنقتيبه، المعارف چاپ ثروت عكاشه، قاهره ١٩٦٠؛
(١٠) ابنهشام، السيرةالنبوية، چاپ مصطفى سقا، ابراهيم ابيارى و عبدالحفيظ شلبى، قاهره ١٩٣٦؛
(١١) ابوالفرج اصفهانى، كتاب الاغانى، قاهره ١٣٨٣؛
(١٢) همو، مقاتل الطالبيين، چاپ سيداحمد صقر، قاهره ١٣٦٨؛
(١٣) بلاذرى، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوس عظم، دمشق ١٩٩٧ـ٢٠٠٠؛
(١٤) محمدتقى تسترى، قاموسالرجال، قم ١٤١٥؛
(١٥) خليفةبن خياط، كتابالطبقات، چاپ سهيل زكار، بيروت ١٤١٤/١٩٩٣؛
(١٦) دينورى، الاخبارالطوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠؛
(١٧) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(١٨) محمدبن حسن طوسى، الغيبة، چاپ عباداللّه طهرانى و على احمد ناصح، قم ١٤١١؛
(١٩) محمدبن سليمان كوفى، مناقب الامام اميرالمؤمنين، چاپ محمدباقر محمودى، قم ١٤١٢؛
(٢٠) مسعودى، مروج (بيروت)؛
(٢١) محمدبن محمدبن نعمان مفيد، الجمل، چاپ على ميرشريفى، قم ١٣٧٤؛
(٢٢) محبوب مهدويان، «عبداللّهبن جعفربن ابيطالب»، تاريخ اسلام، سال ٢، ش ٢، تابستان ١٣٨٠، قم؛
(٢٣) نصربن مزاحم مفترى، وقعة صفين، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ١٣٨٢؛
(٢٤) محمدبن ابراهيم نعمانى، كتاب الغيبة، چاپ فارس حسون كريم، قم ١٤٢٢؛
(٢٥) محمدبن عمر واقدى، فتوحالشام (منسوب)، بيروت، دارالجيل (بيتا)؛
(٢٦) همو، كتابالمغازى للواقدى، چاپ مارسدن جونس، قاهره ١٩٦٦، يعقوبى، تاريخ.
/ هديه تقوى /
تاریخ انتشار اینترنتی:١٧/١٢/١٣٨٧