دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٩
بابُل ، شهرستان ، رود، و شهری در استان مازندران .
١) شهرستان بابل . در قسمت مرکزی استان مازندران ، در ایالت قدیم طبرستان واقع است . از مشرق به شهرستانهای قایم شهر (سابقاً شاهی ) و سواد کوه ، از مغرب به شهرستان آمل واز جنوب به شهرستان دماوند (بخش فیروزکوه ) محدود است . از شمال شهرستان بابلسر آن را از دریای خزر جدا می کند. شهرستان بابل بر بخشهای مرکزی (حومه )، بندپی غربی و بندپی شرقی مشتمل است و ده دهستان دارد. شهرهای آن امیرکلا * و بابل (مرکز شهرستان ) است . رشته کوه البرز در جنوب آن امتداد دارد. بلندترین قله های آن لَشن حدود ٣٩٢ ، ٣ متر و نارگلی حدود ٢٨٢ ، ٣ متر ارتفاع دارد. مناطق روستایی آن دردشت و کوهستان (جنگلی ) قرار گرفته است . بندپی به لحاظ کوهستانی بودن و داشتن جنگلهای انبوه و مراتع فراوان از نواحی ییلاقی مشهور مازندران شمرده می شود. رودهای بابل و تالار، اراضی این شهرستان را آبیاری می کند.
محصولات عمدة آن عبارت است از: برنج ، پنبه ، گندم ، دانه های روغنی ، نیشکر، توتون ، کنف و تره بار. باغهای مرکبات ، هلو، آلوچه دارد و باقلای آن نیز مشهور است . اغلب محصولات آن به تهران و دیگر شهرها صادر می شود. دامداری و صید مرغابی در آن رایج است . سابقاً در آن پارچه های محلی معروف به شیره پنیر بافته می شد. چندین بازار هفتگی روستایی دارد. راههای اصلی قایم شهر به آمل و به بابلسر از اراضی این شهرستان می گذرد. بابل از طریق قایم شهر به راه آهن سراسری ایران می پیوندد. در قدیم پیش بندر بابل ، مشهدسر (بابلسر * ) بود. از آبادیهای قدیمی آن بابلکانْ (مشتمل بر دو قسمت بالا و پایین ) در ٥ر١٢ کیلومتری جنوب غربی شهر بابل قرار گرفته است .
اهالی بابل به گویش مازندرانی سخن می گویند. جمعیت بابل در دورة ناصرالدین شاه با دهکده های اطراف آن شصت هزارتن نوشته شده است (اعتمادالسلطنه ، ج ١، ص ٢٥٧).
طبق قانون تقسیمات کشوری ، در ١٣١٦، بابل به عنوان بخش در شهرستان ساری تشکیل شد. در ١٣٢٢، بخش بابل تبدیل به شهرستان ، و بخش بابلسر و چند بخش دیگر جزو آن شد. در مرداد ١٣٦٨ بخش بابلسر از آن جدا و به شهرستان تبدیل شد.
٢) رود بابل . به طول حدود هشتاد کیلومتر، در شهرستانهای بابل و بابلسر ( در استان مازندران ) جاری است . نام قدیمی آن باوُل بوده است . از ارتفاعات سواد کوه و بندپی در جنوب شهرستان بابل ، از رشته کوههای البرز، سرچشمه می گیرد. این رود با جهت جنوبی ـ شمالی ، پس از آبیاری اراضی مزروعی بندپی و گذشتن از دهستان بابل کنار و مغرب دهستان بالاتجن در شهرستان قایم شهر و مشروب کردن اراضی مزروعی دهستان گنج افروز یا مشهد گنج افروز (شهرستان بابل )، از مغرب شهر بابل می گذرد و وارد شهرستان بابلسر می شود و پس از آبیاری دهکده های قسمت جنوبی و غربی این شهرستان ، در شهر بابلسر * به دریای خزر می ریزد. از ریزابه های آن کلارود و خوش رودپی است که از ارتفاعات بندپی سرچشمه می گیرد و پس از مشروب کردن اراضی مزروعی ساسی کُلدم و دهستان لاله آباد در حومة جنوبی شهر بابل به رود بابل می پیوندد. از ریزابه های دیگر این رود، سجاد رود است که آن نیز از ارتفاعات بندپی (کوههای حصین بن و کته یوک ) سرچشمه می گیرد و پس از عبور از اراضی دهستان گنج افروز نزدیک دهکده وَلوکَلا، در شانزده کیلومتری جنوب شهر بابل ، به رود بابل می پیوندد.
نخستین بار در قرن چهارم در حدودالعالم نام این رود، باوُل ضبط شده و طبق آن «رود باوُل از کوه قارن سرچشمه گرفته و پس از گذشتن از مامطیر(رجوع کنید به شهر بابل ) به دریای خزر می ریزد» (ص ٤٩). یاقوت حموی (ج ١، ص ٤٨٦) در قرن هفتم و مرعشی (ص ٥٠٩) در قرن نهم ، نیز نام آن را باوُل ضبط کرده اند. پل محمدحسن خان در ١١٦٨ بر روی رود بابل (مرمت شده در دورة اخیر) به طول صدمتر، عرض شش متر، ارتفاع هشت متر و با هشت چشمه احداث شده است (شایان ، ص ١١٤). این پل در دورة ناصری ده چشمه داشته است (اعتمادالسلطنه ، ج ١، ص ٢٥٧).
در مصب رود بابل ، در بابلسر شیلات تأسیساتی دارد. در آن ماهیهای خاویاری و ماهی سفید (ماهی بابلی ) صید می شود.
شهر بابل . (جمعیت طبق سرشماری ١٣٦٥ ش ، ٣٢٠ ، ١١٥ تن ). مرکز شهرستان بابل (نام قدیم آن بارفروش یا بارفروش ده )، در ٤٢ کیلومتری مغرب ساری (مرکز استان )، ٢٢٥ کیلومتری شمال شرقی شهر تهران و در سمت راست رود بابل قرار گرفته است . شهر بابلسر در ٢٠ کیلومتری شمال آن و شهر آمل در ٣٣ کیلومتری مغرب آن واقع است . ارتفاع آن از سطح دریا دومتر است . گاهی گرمترین دمای آن در تیرماه به ٤١ و سردترین دمای آن در بهمن ماه به ٥ر١ درجه می رسد. بابل بازارهای هفتگی روستایی ، مانند پنجشنبه بازار و جمعه بازار، دارد.
فاصله آن با قایم شهر، در جنوب شرقی آن ، بیست کیلومتر است .
میانگین رشد سالیانة جمعیت بابل در ١٣٥٥ـ ١٣٦٥، همانند شده در محدودة جغرافیایی ١٣٦٥ـ ٧٧٨ر٤ بوده است . این شهر چندین دانشکده ، وابسته به دانشگاه مازندران ، دارد.
براساس کتاب تاریخ زمین لرزه های ایران در ١٢٢٠ زمین لرزه سختی مسجد جامع بابل را ویران کرد و در ١٣١٤ ش زمین لرزة دیگری شهر بابل را لرزاند و آسیب فراوانی به آن رساند. براثر وقوع این زمین لرزه شورشی در شهر درگرفت که منجر به مداخله ارتش شد. همچنین در ١٣٣٦ ش زمین لرزه ای منطقة کوهستانی بندپی را ویران کرد و به شهر بابل نیز آسیب رساند (اَمبرسز و ملویل ، ص ١٧٥، ٢٨٥ـ٢٨٦، ٢٤٧ـ ٢٤٨).
منابع :
(١) محمدحسن بن علی اعتماد السلطنه ، مرآة البلدان ، چاپ عبدالحسین نوایی و میرهاشم محدث ، تهران ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ ش ؛
(٢) نیکلاس امبرسز، چارلز پ . ملویل ، تاریخ زمین لرزه های ایران ، ترجمة ابوالحسن رده ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(٣) بهرام امیراحمدی ، متوسط میزان رشد سالیانة جمعیت نقاط شهری کشور بین سالهای ١٣٥٥ـ١٣٦٥ ، تهران ١٣٧٠ ش (منتشرنشده )؛
(٤) ایران . وزارت راه و ترابری ، دفترچة مسافات راههای کشور ، تهران ?( ١٣٦٦ ش ) ؛
(٥) ایران . وزارت کشور، قانون تقسیمات کشور و وظایف فرمانداران و بخشداران ، مصوب ١٦ آبان ماه ١٣١٦ ، تهران ١٣١٦ ش ؛
(٦) ایران . وزارت کشور. ادارة کل آمار و ثبت احوال ، کتاب جغرافیا و اسامی دهات کشور، تهران ، ج ١، ١٣٢٩ ش ؛
(٧) ایران . وزارت کشور. حوزة معاونت برنامه ریزی و خدمات مدیریت . دفتر تقسیمات کشوری ، اجرای قانون تعاریف و ضوابط تقسیمات کشوری ، تهران ١٣٦٦ ش ؛
(٨) جغرافیای کامل ایران ، تهران ١٣٦٦ ش ، ج ٢؛
(٩) حدودالعالم من المشرق الی المغرب ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٤٠ ش ؛
(١٠) حسینعلی رزم آرا، فرهنگ جغرافیایی ایران (آبادیها) ، ج ٣: استان دوّم (مازندران ) ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(١١) سازمان جغرافیایی کشور، نقشه عملیات مشترک زمینی ساری ، تهران ١٣٥٤ ش ؛
(١٢) سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران ، فرهنگ جغرافیایی آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران ، ج ٢٨: ساری ، تهران ١٣٧٠ ش ؛
(١٣) سازمان هواشناسی کشور، سالنامة هواشناسی ١٣٥٩ـ١٣٥٨ ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(١٤) عباس شایان ، مازندران ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١٥) ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی ، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران ، چاپ برنهارد دارن ، پطرز بورگ ١٨٥٠، چاپ افست تهران ١٣٦٣ ش ؛
(١٦) مرکز آمار ایران ، سرشماری عمومی نفوس و مسکن مهرماه ١٣٦٥، فرهنگ آبادیهای کشور: شهرستان بابل ، تهران ١٣٦٨ ش ؛
(١٧) همو، سرشماری عمومی نفوس و مسکن مهرماه ١٣٦٥، نتایج تفصیلی شهرستان بابل ، تهران ١٣٦٧ ش ؛
(١٨) همو، نقشه استان مازندران به تفکیک شهرستان ، بخش ، دهستان و نقاط شهری ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(١٩) یاقوت حموی ، معجم البلدان ، چاپ ووستنفلد، لایپزیگ ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥.
/خسرو خسروی /
پیشینه . شهر بابل ابتدا مامطیر یا مَمَطیر یا مامَطیران نام داشت . پس از حملة مغول و به احتمال در قرن هشتم به بارفروش دِه معروف شد. از اواخر عصر صفوی (اواخر قرن دوازدهم ) به بارفروش مشهور بود. چون رود بابل ، که در قدیم به باوُل معروف بوده است ، از کنار آن می گذرد، به همین مناسبت در ١٣٠٦ ش ، به دستور دولت وقت ، نام شهر به بابل تغییر یافت (ستوده ، ج ٤، ص ١٨٠؛
رزم آرا، ج ٣، ص ٣٧).
ابن اسفندیار درتاریخ طبرستان (قسم ١، ص ٧٣) دربارة بنای مامطیر و نام آن می گوید که چون امام حسن بن علی ، علیه السلام ، در زمان خلافت عمر به مامطیر رسید و مکانی دلگشا با آبگیرها و مرغان و شکوفه ها بدید گفت : «بقعة طیّبة ماء وطیر». به گفتة ابن اسفندیار از آن تاریخ «مختصر عمارتی پدید آمد تا به عهد محمّدبن خالد که والی ولایت بود بازار فرو نهاد و بیشتر عمارت فرمود؛
در سنة ستّین و مائه مازیاربن قارن مسجد جامع بنیاد نهاد و شهر گردانید». این قسمت مغشوش است ومطالب آن نادرست می نماید. نام مامطیر که به «ماءوطیر» نسبت داده شده است نامی قدیمی است و عربی نیست . بعضی از متأخران هم که آن را «مامیثرا» دانسته اند تنها از روی گمان و مشابهت لفظی بوده است . آنچه با احتمالی قوی می توان گفت این است که این نام پیش از آمدن اسلام بدان محل اطلاق می شده است و حتی پیشتر از اسلام در آن محل جمعیت و آبادی هم وجود داشته است ، زیرا محلی مستعد شهرنشینی و سکونت انسان بوده است واینکه در تاریخ طبرستان آمده است که «محمدبن خالد بازار فرو نهاد و بیشتر عمارت فرمود» نیز درست نمی نماید، زیرا کتب تاریخ از والیان نخستین طبرستان کسی را به نام محمدبن خالد ذکر نکرده اند. اگر کلمة «ستین و مائة » راجع به محمدبن خالد باشد باید گفت که در ١٦٠ کسی به این نام در آنجا حاکم نبوده است و اگر راجع به مطلب بعدی باشد که «مازیاربن قارن مسجد جامع فرو نهاد و شهر گردانید» نیز درست نیست ، زیرا مازیاربن قارن در آن هنگام یا هنوز زاده نشده یا کودکی خردسال بوده است . احتمال می رود که این جمله ترجمه ای از عبارت ابن فقیه هَمَدانی باشد در کتاب البلدان که در « مختصر » آن (ص ٣١٤) آمده است : «وَبَنی ' خالد بطبرستان المنصورة و اتّخَذَ بها سوقا» (خالد در طبرستان منصوره را ساخت و در آن بازاری بنا کرد)، یعنی خالد که همان خالدبن برمک معروف باشد، در تاریخ طبرستان به صورت محمدبن خالد آمده است و «منصوره » در کتاب ابن الفقیه تحریف «ممطیر» است ، زیرا در فهرست بیست و هفت شهر مازندران «درون دربند تمیشة » که ابن اسفندیار ذکر کرده است شهری به نام منصوره نمی بینیم . به گفتة ابن فقیه (ص ٣١٤) خالدبن برمک از جانب منصور به طبرستان رفته بود تا با اصبهبذ بجنگد. احتمالی هم هست که خالد که در زمان منصور به طبرستان رفته بود و در مامطیر بازار و ساختمان کرده و آنجا را به نام منصور «منصوره » خوانده ، ولی مردم طبرستان این نام را نپذیرفته و آنجا را همچنان «مامطیر» خوانده باشند. مطلب دیگر که می گوید «مازیار بن قارن مسجد جامع بنیاد نهاد و شهر گردانید» نیز درست نیست ، زیرا با احوالی که از مازیار می شناسیم ، او اهل بنای مسجد جامع نبود و حتی به گفتة ابن اسفندیار (قسم ١، ص ٢١٢) مسجدها را خراب کرد.
به هرحال مؤلف تاریخ طبرستان مامطیر را از جملة شهرهایی می داند که در هامون ، یعنی قسمت دشت مازندران ، «جامع و مُصلّی و بازارها و قضات و علماء و منابر» داشت (قسم ١، ص ٧٤). به گفتة او خراج مامطیر و تریجه در زمان طاهریان ٠٠٠ ، ٣٧٠ درم بود و این می رساند که این دو شهر از آمل خیلی کوچکتر بوده اند. ابن فقیه (ص ٣٠٤) شهر ممطیر را دارای مسجد و منبر می داند و می گوید که میان آن و آمل روستاهای آباد زیاد است . به گفتة او فاصلة میان مامطیر و آمل شش فرسخ یا یک مرحله و میان مامطیر و ساریه (ساری ) نیز تقریباً همین اندازه بوده است . مؤلف حدودالعالم در قرن چهارم هجری مامطیر را «شهرک » می خواند با آبهای روان و می گوید: «از وی حصیری خیزد سطبر و سخت نیکو که در تابستان بکار دارند». سمعانی نیز در الانساب (ذیل «مامطیری ») آن را «بُلیْد» (شهرک ) می خواند و می گوید که جماعتی از علما از آن برخاسته اند. ابن اسفندیار در تاریخ طبرستان گاهی به مناسبت حوادث تاریخی از مامطیر ذکر می کند. خود او در این شهر گورِ ابن مهدی مامطیری را که از امامان بزرگ طبرستان و مفاخر آن سامان بوده دیده است (قسم ١، ص ١٢٥). از مشاهیر مامطیر در اوایل قرن هفتم ابو رضا حسین بن محمدبن ابی الرّضا علوی مامطیری بود که در چهارم شوال ٦٠٦ نصیرالدوله شمس الملوک باوندی را «بغَدْر شهید کرد» (ابن اسفندیار، قسم ٣، ص ١٧٤).
دقیقاً معلوم نیست که در استیلای مغول بر مامطیر چه گذشته است . ظهیرالدین مرعشی (ص ٢٦٤) می گوید که لشکر مغول در استرآباد و مازندران قتل به افراط کردند، چنانکه تودة خاک در آمل و ساری و کجور که از خرابکاری آنها پیدا شده بود هنوز (در زمان او) برجای بوده است . اگر حال شهرهای بزرگ چنین بوده ، حال شهرکها معلوم است و شاید از این رو نام مامطیر برافتاده و در قرن هشتم در زمان حکومت مرعشیان نام بارفروش ده برآن نهاده شده باشد. دربارة این تحول می توان حدس زد که شهرک مامطیر، مانند شهرکهای دیگر مجاور آن از قبیل رودبست و ارم و تریجه و غیر آن ، در حملة مغول بکلی ویران شده بود. پس ازمدتی چون محل آن استعداد آبادی و استقرار جمعیت را داشته است ، مردم بتدریج در آن جمع شده اند و این از افسانه ای که دومورگان از قول مردم این شهر دربارة آستانة کلاج مشهد یا کلاج مسجد ذکر کرده است بخوبی معلوم می شود. به موجب این افسانه ، در آن محل هفته بازاری تشکیل می شده است و این وجه نامگذاری بعدی آن را به بارفروش ده روشن می سازد. چنانکه گفتیم ، محل شهر در نیمه راه میان ساری و آمل بوده و از سوی دیگر به دریا نزدیک بوده و در حقیقت میان دوقسمت شرقی و غربی مازندران قرار داشته است . از این روی بعید نیست که مرکزی برای عرضة کالاهای بلاد مختلف طبرستان بوده است . احتمال می رود، چنانکه بعدها از شواهد تاریخی به طور مسلم می دانیم ، که در آن زمان نیز کشتیهای بازرگانی میان ممالک شمال دریای خزر و مازندران به بندر مشهدسر می آمده اند. در قرن هشتم و اوایل قرن نهم ممالک شمال دریای خزر در دست دولتی مغولی ترکی افتاده بود که در اروپا به اردوی زرین (آلتون اردو) معروف است . حکومت این قلمرو پهناور با مسلمانان بود و قسمتی از بازرگانی میان اروپای شرقی و روسیه و ایران از این طریق صورت می گرفت . رقابت شدید میان اردوی زرین و ایلخانان مغول و تیموریان سبب شده بود که قسمتی از این تجارت نه از راه آذربایجان بلکه از راه دریای خزر صورت گیرد.
چندی نگذشت که بارفروش ده از لحاظ نظامی و سیاسی نیز مهم شد. به گفتة مرعشی ، جنگ کیائیان جلالی با سادات مرعشی نزدیک بارفروش ده درکنار باوُل رود اتفاق افتاد و سید قوام الدین مرعشی پس از شکست دادن کیائیان جلالی با فرزندان خود در بارفروش ده «نزول اجلال فرمود» (ظهیرالدین مرعشی ، ص ٣٦٤). باز پسران قوام الدین در کنار بارفروش ده کیائیان جلالی را شکست دادند و کیافخرالدین جلال را با چهار فرزندش کشتند (ص ٣٦٩). جلال ازرق که از بنی اعمام کیائیان بود از جانب دیوان «دهدار» بود و در بارفروش اقامت داشت (ص ٣٧٧). به گفتة ظهیرالدین در بارفروش ده پشته ای بود به نام «ازرق دون » (تپة ازرق ) که محل عمارت و خانة او بوده است . آبادیهای امروز جلال ازرک (ازرق ) در شهرستان بابل به نام اوست . سید قوام الدین مرعشی در بارفروش ده اقامت داشت و چون در محرم ٧٨١ در همان جا درگذشت نعش او را از آنجا به آمل بردند و در آن شهر دفن کردند. پس از فتح مازندران به دست تیمور در ٧٩٤ حکومت سادات مرعشی بر مازندران مدتی قطع شد. ولی سادات مرعشی پس از مرگ تیمور دوباره سربرآوردند و بارفروش ده در تقسیم میان سادات مرعشی نصیب سید غیاث الدین مرعشی شد (ص ٤٥٠ـ٤٥١). در تاریخ احوال سادات مرعشی در تاریخ طبرستان و رویان و در تاریخ خاندان مرعشی ذکر بارفروش ده مکرر به میان آمده است .
در زمان صفویه نیز، چنانکه گفتیم ، نام این شهر بارفروش ده بوده است . بار فروش ده «بنه دار» داشته است که گویا به معنای رئیس بازرگانان و انبارها بوده است . ملا شیخعلی گیلانی در تاریخ مازندران می گوید که آقاشریف بنه دار بارفروش ده و توابع آن را در دست داشته و برادر او آقا بوداق نیز بنه دار بارفروش ده بوده است (ص ٩٦،٩٨). از این گفته اهمیت بازرگانی این شهر در آن زمان (آغاز قرن یازدهم هجری ) برمی آید. ملاشیخعلی از «تمغاءِ فُرْضَة مشهدسر» (ص ١٠٤) نیز سخن به میان می آورد، که می رساند مشهدسر (بابلسرامروز) فُرضه یا بندرگاه تجاری بوده و از کالاهایی که با کشتی به آنجا می رسیده تمغا یا مالیات می گرفته و این مالیات را به اجاره می داده اند. شاه عباس اول (حک . ٩٩٦ـ ١٠٣٨) در حدود ١٠٢١ به گیلان و مازندران سفر کرد و از هوا و صفای مازندران خوشش آمد و در محلی به نام طاهان از ساحل دریای مازندران نزدیک ساری بنای شهری را طرح افکند و در آنجا «عمارات عالیه و دولتخانه » ساخت و نام آن را فرح آباد گذاشت و همچنین در شهرهای آمل و ساری و بارفروش ده «عمارات دلکش و باغات دلگشا» طرح فرمود (اسکندرمنشی ، ج ٢، ص ٨٥٠). شاه عباس دوم (حک . ١٠٥٢ـ١٠٧٧) در ١٠٦٤ و ١٠٧٣ به مازندران رفت و از بارفروش ده دیدن کرد (وحید قزوینی ، ص ١٧٣،٣٢٦).
رابرت استودارت که به همراهی سر دادمور کاتن فرستادة دربار انگلیس به ایران سفر کرده و در شوال ١٠٣٧/ ژوئن ١٦٢٨ در مازندران به حضور شاه عباس اول رسیده است ، در یادداشتهای خود «شهر بارفروش » را «زیبا» وصف می کند و می گوید که قبر امامزاده اسماعیل پسر امام موسی کاظم علیه السلام در آنجاست . استودارت از یکی از کاخهای شاه به نام عمارت اسحاق خان ، در جوارشهر، نام می برد («اسحاق خان » درست نیست و Dissaca-chal را مترجم چنین خوانده است که به احتمال قوی «دزدک چال » است ) و می گوید که در اطراف عمارت شاهی استخر گرد زیبایی است که بسیار بزرگ است و شاه از درون عمارت مناظر آب بازی را در آنجا تماشا می کند. او دراین شهر مقادیر زیادی ابریشم و کرم ابریشم دیده است (استودارت ، ج ٨، ص ١٩٩). احتمالاً استودارت امامزاده قاسم را با امامزاده اسماعیل اشتباه کرده است ، زیرا امروز در شهر بابل امامزاده ای را به نام امامزاده اسماعیل نمی شناسند. استخری که استودارت به آن اشاره می کند ولی در عباسنامه به عنوان دریاچه از آن یاد کرده است در تاریخ خاندان مرعشی مازندران ، «اصطلخ » نوشته شده است (ص ١٨١) و داستانی دربارة بنای «بند اصطلخ » که از زمان شاه اسماعیل است در آن کتاب (ص ٧٤) مسطور است .
در زمان زندیه و هنگام نقل فعالیتهای آقا محمدحسن خان و آقامحمدخان قاجار ذکر بارفروش بسیار به میان می آید و جالب توجه آنکه کلمة «ده » از آخر آن برداشته شده است و این اهمیت روزافزون آن را در اواخر قرن دوازدهم هجری می رساند. فتحعلی شاه قاجار (حک .١٢١٢ـ١٢٥٠) در سفر مازندران به بارفروش رفت (هدایت در ملحقات تاریخ روضة الصّفا ، ج ٩، ص ٥٥٤، تاریخ این سفر را ربیع الثانی ١٢٣٣ ذکر کرده است ). رضا قلیخان هدایت دریاچة بارفروش و عمارات وسط آن و تخته پلی را که از روی دریاچه به آن عمارات کشیده شده وصف کرده است و می گوید که آن دریاچه به «بحرالارم » معروف است (ج ٩، ص ٥٥٥). از این عبارت برمی آید که قول بعضی که گفته اند فتحعلی شاه آن را به بحرالارم موسوم ساخته است درست نیست . «ارم » در نام این دریاچه از نام باغ ارم افسانه ای معروف نتواند بود، زیرا باغها را ارم می نامند نه دریاچه ها را. این ارم یادآور شهر باستانیِ معروفی به همین نام است که در آن حوالی بوده است (رجوع کنید به معجم البلدان و سایر کتب جغرافیایی ). رضا قلیخان می گوید که فتحعلی شاه در کودکی سالها «در آن بلاد» به شکار اشتغال داشته است . ژوبر فرانسوی که در اوایل قرن نوزدهم از سوی ناپلئون به دربار فتحعلی شاه آمده بود در سفرنامة خود از بارفروش و از پل زیبایی که روی رودخانة بابل کنار بارفروش بنا شده سخن گفته است . می گوید پل دارای ده چشمه است و دوستون چارگوش بلند در دوسوی آن است (ص ٣٥١). ژوبر از دریاچة بارفروش و جزیرة کوچک آن و عمارت وسط جزیره منسوب به شاه عباس اول نیز سخن می گوید و می افزاید که این جزیره با پلی آجری که بیست و نه پایه دارد به شهر متصل می شود (ص ٣٥١ـ٣٥٢). به گفتة ژوبر بارفروش بیش از ٠٠٠ ، ٢٥ نفر جمعیت داشته است و چندتن از مالکان مازندران از جمله میرزا شفیع صدراعظم که اهل بندپی بوده است مدارسی در آنجا ساخته اند.
دارسی تاد یکی از افسران انگلیسی که به همراهی سرگور اوزلی در ١٢٢٦/١٨١١ به ایران آمده بود، به مازندران نیز سفرکرده است و از پلی که محمدحسن قاجار در حدود یک میلی بارفروش روی رود بابل احداث کرده بود یاد می کند (طاهری ، ص ٤٧). تاد از میزان تجارت و خوبی بازار بارفروش و مشهدسر که در آن عهد محل ورود تمامی کالاهای روس برای ایالت مازندران بوده است سخن می گوید (همانجا). جیمز بیلی فریزر ، سیاح انگلیسی دوسفرنامه دربارة ایران منتشر ساخته است ـ یکی در ١٢٤١/١٨٢٥ و دیگری در ١٢٥٤/١٨٣٨ـ و در هر دو سفرنامه از بلاد جنوبی دریای خزر، از جمله از شهر بارفروش ، سخن رانده است . فریزر بار اول حدود ١٢٣٩/١٨٢٣ به بارفروش رفته است و چنانکه در سفرنامة دوم خود معروف به سفر زمستانی (ص ٥٤٣) می گوید: بارفروش در ١٢٣٨/١٨٢٢ به اوج شکوه و عظمت خود رسیده بود و تجارت روح این شهر بوده است ، زیرا بسیاری از کشتیهای روس در مشهدسر، بندر بارفروش ، لنگر می انداختند و تجارت مازندران با روسیه از آن راه بود. اما در سفر دوم که در زمستان ١٢٤٨/١٨٣٣ به بارفروش کرده آن شهر را به گونة دیگری دیده است ، زیرا بارفروش علاوه بر صدمة سختی که از وبا و طاعون خورده بود از تغییر راه تجاری روس و ایران نیز لطمة زیادی دیده بود. بارفروش پیش از آن شهری بازرگانی و حاکم آن نیز بازرگان بود، اما در این ایام «مردم بارفروش ناچار شده اند که بلای تازه ای را تحمل کنند و آن بلای شاهزادگان و حاکمان منسوب به خاندان سلطنتی » است (ص ٥٤٤). علاوه بر وبا شهر در ١٢٤٧ به بلایی دیگر نیز دچار شد: چاههای شهر، ظاهراً به علت آب شدن ناگهانی برف (که در آن سال زیاد باریده بود) طغیان کرد و دیوار خانه ها که از خشت خام بود شروع به ریختن کرد و کم مانده بود که همة شهر بدل به توده ای از خاک شود؛
سرانجام چاره ای اندیشیدند و شیاری به رود بابل بازکردند و آبها را به رودخانه هدایت کردند و شهر را از خطر انهدام نجات دادند. به گفتة فریزر با این کار آب دریاچة شهر پایین رفته و تقریباً به گودالی خالی مبدل شده بود (ص ٥٤٥).
ویلیام ریچارد هولمز حدود ١٢٦٠/١٨٤٤ سفری به ایران کرده و کتابی به عنوان > کلیّاتی دربارة کرانه های دریای خزر < منتشر ساخته است . هولمز در این کتاب از دریاچة بارفروش و عمارت وسط آن و جادة سنگفرش شاه عباسی در مازندران سخن می راند، و گفتة فریزر که به جای حکّام عادی شاهزادگان به حکومت ولایات منصوب می شوند از گفتة هولمز نیز تأیید می شود، زیرا می گوید که عمارت شاهی در میان دریاچة بابل قرارگاه حاکم بارفروش ، یعنی اردشیر میرزا برادر ناتنی محمدشاه بوده است (طاهری ، ص ٣٥).
از وقایع مهم بارفروش در اوایل سلطنت ناصرالدین شاه (حک . ١٢٦٤ـ١٣١٣) واقعة قلعة طبرسی (منسوب به ابومنصور احمدعلی بن ابی طالب طبرسی از علمای شیعی قرن ششم و مؤلف کتاب الاحتجاج ) است . قلعة طبرسی برسر راه بارفروش به علی آباد (قام شهر امروز) قرار دارد و به قول منوچهر ستوده (ج ٤، ص ٣٦٦) در نزدیکی قریة قراخیل از دهکده های بالاتجنِ علی آباد واقع است . در ١٢٦٤ ملاحسین بشرویه ای از یاران سیّدعلی محمدباب * با عده ای در حدود دویست نفر از پیروان خود وارد بارفروش گردید و در سبزه میدان در کاروانسرایی منزل کرد. از مشاهیر شهر، حاج ملامحمد علی بارفروشی که در عرف بابیّه به «قدّوس » مشهور است ، با اتباع خود به او پیوست و چون به جهت مخالفت علمای شیعه نتوانستند در شهر بمانند به مزار شیخ طبرسی رفتند و در آنجا قلعة مستحکمی بنا کردند و چندماهی با قشون دولت جنگیدند. ملاحسین بشرویه ای در جنگ هدف گلوله واقع شد و به قتل رسید. حاج ملامحمدعلی بارفروشی گرفتار شد و در بارفروش به فتوای سعیدالعلمای مازندرانی کشته شد (هدایت ، ج ١٠، ص ٤٣٠ـ٤٤٧). مزار شیخ طبرسی امروز بر جای است ، اما از قلعة طبرسی اثر نیست .
از وقایع قرن سیزدهم در بارفروش و مازندران زلزله ها و طاعونها و وباهای سختی است که سیاحان فرنگی به آنها اشاره کرده اند. چنانکه سروان نی پیر که در ١٢٩١/١٨٧٤ مازندران را دیده است مدّعی است که در این تاریخ یعنی چهل و دوسال پس از بروز طاعون موحش ١٢٤٦ـ١٢٤٧ هنوز جمعیت بارفروش به صورت اوّلش بازنگشته بود. او می گوید که بارفروش «صاحب دوازده هزارخانه و بین پنجاه تا شصت هزار جمعیت بوده است و جمع عواید دولت از طریق تجارت سر به پنجاه هزار تومان می زد». به گفتة نی پیر بخشی از این افزایش داد و ستد معلول امنیت نسبی و بخشی دیگر معلول بهبود راهها بوده است (طاهری ، ص ٥٧).
ناصرالدین شاه دوبار به مازندران و از جمله به بارفروش سفرکرده و هر دو بار شرح سفر خود را ظاهراً به قلم خودش نوشته است . بار اول در ٢٦ ذوالحجة ١٢٨٢ از راه مشهدسر به بارفروش رسیده است (اعتمادالسلطنه ، ج ١، ذیل «بارفروش »). ناصرالدین از ده حمزه کلا به بارفروش می رسد و می گوید که خانه های آن سفالی (یعنی سفال پوش ) و خوش وضع بود؛
درخت نارنج بسیار داشت و کوچه های آن خوب بود ولی سنگفرش نبود. جمعیت زیادی از مسلمان و یهودی و ارمنی و تجّار ایرانی و باکویی و روسی به استقبال شاه آمده بودند. این امر می رساند که بارفروش در آن هنگام از مراکز بازرگانی شمال ایران بوده است و بازرگانان روس و باکویی برای تجارت در آنجا مقیم بوده اند. ناصرالدین شاه از «بحرارم » سخن می گوید و از کارخانة قندسازی و سفید کردن شکر که در حوالی دریاچه بود ذکری می کند. چون شکر مازندران به شکرسرخ معروف بوده است ، ظاهراً به همین دلیل شکر را سفید می کردند. شکر سپید هم از قرن ششم در مازندران به دست می آمد: در زمان تاج الملوک مرداویج بن علی از آل باوند، به فرمان او در طبرستان نیشکر کاشتند و به «عملگاه » (ظاهراً کارخانه ) آمل هر سال «بیست و پنجهزار من به بزرگ (یعنی من بزرگ ) قند و نبات و شکر سپید حاصل بودی » (ابن اسفندیار، قسم ٣، ص ٩٠) و این کارگاه گویا از خوزستان آمده بود: «و از خوزستان محمد خوزی و علی خوزی گفتند که کارگاهها و شکرخانه ها به حکم ایشان بودی ، شکرسپید سه من کوچک به عهد او به دانگی و نیم زرسرخ بود» (همانجا). سیاحان دیگر هم از کارخانة شکر سفیدکنی بارفروش سخن گفته اند. ناصرالدین شاه از مدرسة میرزاشفیع صدراعظم فتحعلی شاه یاد می کند و می گوید: «مدرسه ای به نظرم آمد بسیار عالی از بناهای میرزا شفیع صدراعظم مرحوم . مدرسة آباد طلبه نشینِ دایر، درخت نارنج بسیار داشت . بارفروش حمّامهای خوب و مساجد عالی دارد» (اعتماد السلطنه ، ج ١، ص ٢٦٤). ناصرالدین شاه باردیگر در ١٢٩٢ به مازندران و از جمله به بارفروش سفر کرده است (رجوع کنید به روزنامة سفر مازندران ). اعتمادالسلطنه در مرآت البلدان می گوید که در طی این ده سال (١٢٨٢ـ١٢٩٢) به حکم شاه بازارهای تاریک سقف کوتاه مبدّل به بازارچه های خوب و کاروانسراهای آباد گردیده و کوچه ها سنگفرش و عمارت «بحرارم » که جز خرابه نبود معمور شده است (ص ٢٦٥).
از جمله وصفهای جالب توجهی که در قرن گذشته از بارفروش شده یکی در سفرنامة استرآباد و مازندران و گیلان تألیف میرزا ابراهیم نامی است که از ١٢٧٦ تا ١٢٧٧ نوشته شده است (چاپ تهران ، ١٣٥٥ ش ). به گفتة میرزا ابراهیم شهر در آن زمان ٣٥ محله داشته است . او اسامی آنها را هم نوشته و از آن جمله «یهود محله » بوده است که پنجاه خانوار در آن سکونت داشته اند و یکصد تومان مالیات می داده اند. به گفتة میرزا ابراهیم این یهودیها «از هر ولایت چند خانوار آمدند و سیصدسال بالاتر است که در بارفروش ساکن می باشند... دو باب تورات خانه ( = کنیسه ) و یک باب مکتب خانه دارند». گفتة مؤلف مبنی بر اینکه یهودیان بیشتر از سیصدسال است که از ولایات مختلف به بارفروش رفته اند دلیل بر این است که این شهر از اواخر قرن نهم مرکز داد و ستد بازرگانی مهمی در مازندران بوده است . میرزا ابراهیم از «شکرسازخانة دولتی » هم که از مسکو آورده اند و هشت سال است در آنجا برقرار شده است سخن می راند. یک من شاه قند را در بازار «یازده قران » می فروختند. در ١٢٧٤ چهارهزار من تبریز شکر به کارخانه دادند که بعد از کسر مخارج سیصد تومان منفعت کرد. شکر سرخ تحویل کارخانه هر بیست من شاه به قیمت پنج تومان است (ص ١١٩). میرزا ابراهیم از دریاچة بابل و عمارت وسط آن چنین می گوید: «آب این مردابچه به توسط آق رود از شاخة رود بابل است و به مصرف زراعت هم می رسد» و چند نوع ماهی در آن به عمل می آید که به اصطلاح اهل مازندران «ظِلاجی »، «چکاب »، «طیل خُس »، «اِسْپَک » نامیده می شوند (ص ١٢١). به گفتة میرزا ابراهیم در بارفروش و مشهدسر و پازوار کتان بسیار است و پنبه و نیشکر و رنگ و حنا و باقلا هم عمل می آید و «از کوکنار تریاک هم می گیرند و به طهران می برند و یک من شیرة تریاک را به ده تومان می فروشند» (ص ١٢٢).
در کتاب > مأموریت علمی به ایران < تألیف ژاک دومورگان اطلاعاتی دربارة بارفروش و آمل به لهجة طبری به قلم حاجی آقا منشی میرزا یوسف آگنط (نمایندة بازرگانی روسیه در بارفروش ) و به خط خود او ارائه شده است . در این نوشته از کشتار و غارت محلة یهودیان در سال ١٢٨٧ سخن رفته است که بر اثر حادثة کوچکی پیش آمد و در آن حدود چهارده زن و مرد کشته شدند و خانه هایشان پس از چپاول آتش زده شده و بزرگِ یهودیان را به نام دانیال پس از زجر بسیار در لحاف آغشته به نفت پیچیدند و آتش زدند و تا هشت ماه یهودیان دربیم و اضطراب بودند تا آنکه به دستور دولت به این تعقیب و آزار پایان داده شد و برای جبران خسارت از مردم چهل هزار تومان پول گرفتند و میان یهودیان قسمت کردند و ایشان را به تجدید ساختمان خانه های ویرانشان واداشتند (رجوع کنید به مهجوری ، ج ٢، ص ٢٠٩ـ٢٢١). نیز در این رساله از کارخانة قندسازی بارفروش در جنب سبزه میدان آن شهر سخن رفته است و گفته شده است که به دستور میرزا تقی خان امیرکبیر دو کارخانة شکرریزی (یکی در بارفروش و دیگری در ساری ) احداث شده بود (همان ، ص ٢٠٨).
ملگونفِ روسی در ١٢٧٧/١٨٦٠ در نواحی جنوبی دریای خزر سفر کرده است و سفرنامة او مطالبی دربارة بارفروش دارد. او نام محلات شهر را ذکر می کند و می گوید که دارای ٠٠٠ ، ٦ خانوار و ٠٠٠ ، ٥٠ جمعیت و ١١ کاروانسرا و ٤١٤ دکان است . مالیاتش در آن زمان ٢٠٠ ، ٢ تومان بوده است . محل کمپانی روس در انتهای بازار در کاروانسرایی بوده است و هرساله سیصد نفر ازمردم باکو و دیگران آهن و مس و سماور و چینی به آنجا می آورده و می فروخته اند. سپس دربارة کارخانة قندسازی می گوید که هشت سال پیش از آن ، یعنی در ١٢٦٩، آن کارخانه را با استادش آورده اند ولی چون مواجب استاد را نداده اند بازگشته است ! سخنان ملگونف مؤیّد آن است که کارخانة قندسازی را در زمان میرزا تقی خان امیرکبیر و به دستور او به بارفروش آورده اند و پس از قتل او چون مواجب استاد کارخانه را نداده اند ناچار به بازگشت شده است . ملگونف می افزاید که اکنون قند را بسیار بد تهیه می کنند و می گویند از ده من نیشکر پنج من قند توان ساخت ، ولی دروغ است و از بیست من نیشکر به دشواری می توان پنج من قند به عمل آورد (ص ١٥٧). از ضرابخانة بارفروش و وضع عجیب آن و از باغ شاه عباس و بحرالارم و تپه ای به نام «دزدکچل » که گویا محل دفن دزدی کچل بوده است نیز سخن گفته است (ص ١٥٥). منوچهر ستوده (ص ١٩٧) می گوید: ملگونف گفته های عوام را نقل کرده و گرفتار لغت سازی عوامانه شده است ؛
دزد به معنی قلعه است و کل شکل دیگری از «کول » است که در لغت طبری به معنی تپه است . اما من گمان می کنم که «دزد کچل » یا «دزدکل » همان «دزدک چال » است که در کتاب ستوده (ص ١٩٥) از آن نام برده شده است .
رابینو که به گفتة خودش ( مازندران و استرآباد ، مقدمة فارسی ، ص ١٥) از ١٣٢٤ تا ١٣٣٠/١٩٠٦ تا ١٩١٢ در رشت بوده و در این مدت دوبار به مازندران سفر کرده است دربارة بارفروش می نویسد که شهر عمدة بازرگانی مازندران است و از گفتة مردم شهر نقل می کند که جمعیت آن در آن زمان ١٢٢ ، ٩ خانوار با ٠٠٠ ، ٢٥ تن بوده است که ٧٤٠ نفر آنها یهودی بوده اند؛
شهر دارای ٦٣ محله و ٢٦ مسجد و ٨ مدرسه و ٣١ تکیه برای ایام محرم بوده و ١٠ امامزاده و ٣ مقبرة دراویش و چندین دبستان و ٤٧١ ، ١ دکان داشته است . به گفتة رابینو شهر طی نیم قرن قبل از سفر وی بسیار آباد شده و وسعت یافته است . از باغ شاه عباس و بحرالارم و موقوفات آن نیز سخن گفته است (ص ٨٣). مقایسة آماری که ملگونف حدود پنجاه سال پیش از رابینو به دست داده با آماری که رابینو از جمعیت بارفروش ذکر کرده نشان می دهد که تکیه بر اقوال و حدسیات مردم تا چه اندازه فاقد اعتبار است . رابینو نام دهات بارفروش را به تفصیل ذکر کرده است (ص ١٨٠ـ١٨٣).
دکتر جان ویشارد طبیب امریکایی ، که تقریباً از ١٣٠٩ـ ١٣٢٨/١٨٩١ تا ١٩١٠ در ایران به خدمات پزشکی مشغول بود نیز سفری به ولایات جنوبی دریای خزر و از جمله بارفروش کرده است . وی در کتاب خاطرات سفر خود بارفروش را بزرگترین شهر آن ناحیه می داند و جمعیت آن را حدود پنجاه هزارنفر ذکر می کند و می گوید که این شهر تجارت وسیعی با روسیه برقرار کرده است و آلمانیها که با ایران تجارت دارویی دارند یک داروساز در آنجا گماشته اند. او از دریاچة شهر سخن می گوید که روی آن را قشنگترین نیلوفرهای آبی پوشیده بوده است ، و می گوید که عده ای از مردم نیلوفرهای آبی را جمع می کنند و به روسیه می فرستند تا از آن عطر تهیه شود (ص ١٥١ـ١٥٢).
بنا به گفتة اسمعیل مهجوری (ج ٢، ص ٢٢٦)، ظهیرالدوله مرشد و پیر درویشان فرقة صفی علیشاهی در ١٣١٩ با حفظ سمت وزیر تشریفات سلطنتی به حکومت مازندران منصوب شد و چون در شهر بارفروش از «شیخ کبیر» مجتهد مسلّم و مرجع تقلید دیدن نکرد، شیخ آن را حمل بر بی اعتنایی کرد و در نتیجه فتنه ای میان پیروان شیخ وعمّال دولتی درگرفت که به زد و خورد منجر شد و سی نفر کشته و زخمی شدند و این فتنه تا ١٣٢٠ که ظهیرالدوله به تهران بازگشت ادامه داشت .
بارفروش در جنبش مشروطه فعال بود و شرح آن در کتاب تاریخ مازندرانِ مهجوری آمده است . به گفتة او (ج ٢، ص ٢٩٢) پیش از جنگ جهانی اول بیشتر روستاییان و کسبة مازندران در نتیجة بازرگانی مستقیم با روسیه ثروتمند شده بودند و مشهدسر بندرگاه کالاها و بارفروش مرکز بازرگانی مازندران بود، ولی این وضع پس از انقلاب کبیر در روسیه تغییر کرد. در ١٣١٠ ش ، دریاچة شهر که باتلاق شده بود خشک و آن جزیره هموار شد. اکنون قسمت شرقی دریاچة قدیم ، زمین ورزش شهر بابل است و در قسمت غربی خانه های مسکونی بناشده است . نیز باید توضیح داد که ظاهراً امروز بنا به آماری که به دست داده اند در شهر بابل جمعیت یهودی معتنابهی وجود ندارد، اما منوچهر ستوده (ج ٤، ص ٢٤٤) از دو کنیسة یهودی ، که در قدیم از آن به تورات خانه یاد کرده اند، سخن می گوید و می افزاید که در ١٣٥٦ ش ، یکی از آن دو دایر بوده و نام آن «کنیسای خشنود» است . کنیسة دیگری متصل به آن موجود است که امروز از آن استفاده نمی شود. این دو کنیسه در «یهودی محلة » بابل قرار دارد.
از آثار تاریخی شهر بابل پلی بر روی رود بابل است که آن را از بناهای محمدحسن خان قاجار پدر آغا محمدخان می دانند. ژوبر فرانسوی در دهة اول قرن نوزدهم این پل را «خیلی زیبا» معرفی می کند و می گوید دارای ده چشمه است و دو ستون چارگوش بلند دوسوی آن را زیور بخشیده است (ص ٣٥١). این پل که از آجر ساخته شده بر سر راه قدیم آمل به بابل در جنوب شهر بابل واقع است و امروز هشت چشمه آن باقی است (ستوده ، ج ٤، ص ٢٠٠).
بنای مسجد جامع بابل را به مازیاربن قارن (سال ١٦٠) نسبت داده اند که تاریخ ساختمان و نام بانی آن درست نیست (رجوع کنید به قسمت تاریخی ). این مسجد در دوران فتحعلی شاه براثر زلزله خراب شد و به فرمان او در ١٢٢٥ به مباشرت میرزا محمد شفیع صدراعظم که اصلاً از مردم بندپی بود دوباره ساخته شد. تاریخ کتیبه های آن همه از دوران قاجاریه است . از بناهای دیگر بابل مسجد و مدرسة میرزاشفیع ، صدراعظم فتحعلی شاه ، است که هردو در ١٢٢١ ساخته شده و مدرسه در محلة پنجشنبه بازار سابق بارفروش پشت چهارسوق قدیم است . و نیز مدرسه و مسجد کاظم بیگ در میدان محلة سرحمام بارفروش ، که متعلق به قرن دوازدهم است ، و مقبرة امامزاده قاسم در محلة آستانة بارفروش که طبق قول شایع ، مدفن امامزاده قاسم فرزند امام محمدتقی علیه السلام ، است . بنای اخیر متعلق به قرن نهم ودارای صندوق نفیس کنده کاری است و درِ ورودی دو لنگة آن نیز از همان قرن است (برای آثار تاریخی دیگر شهر بابل و مشهدسر رجوع کنید به ستوده ، همان کتاب ، و مهجوری ، ج ٢، ص ٢٠٧).
درکتاب هیئت علمی فرانسه در ایران تألیف ژاک دومورگان ، ج ١، ص ٢٢٠، در ذیل بارفروش آمده است : «تنها بنای تاریخی شهر مسجد کهنه ای است که در حدود هزارسال است بنا شده ... و مقبرة امام ابوالقاسم (کذا) پسر امام موسی علیه السلام ، وجود دارد (کذا)، مازندرانیها آن را کلاغ مسجد، ایرانیها آن را امامزاده ابوالقاسم می نامند». پس از آن افسانه ای را دربارة بنای شهر و این محل ذکر می کند و می گوید که این منطقه قبل از بنای مسجد خالی از سکنه بوده و همه هفته در آنجا بازاری تشکیل می شده است . اهالی متوجه شدند که در محلی که امروز مسجد بنا شده است کلاغها گروه گروه جمع می آیند. مردم به همین جهت زمین را کندند و آثار و بقایای امام را یافتند و در آنجا مسجدی ساختند که به نام مسجد کلاچ یا مسجد کلاغ و شهر پیرامون آن بنا شد. این افسانه چنانکه در قسمت تاریخی هم گفته شد دربارة زمان پس از تسلّط مغول ، یعنی دوره ای است که شهر مامطیر خراب شده بود و در محل آن فقط هفته ای یک روز بازاری تشکیل می شد. بعد آثار مرقد امامزاده را در آنجا یافته اند و کسانی بتدریج در آن ساکن شده ونامش را بارفروش ده گذاشته اند. اما کلاچ مسجد یا کلاغ مسجد که همان امامزاده ابوالقاسم (امامزاده قاسم ) شمرده شده است داستان دیگری دارد در مورد شهرک رودبست که در نزدیکی مامطیر بوده است و از جمله «بیست وهفت شهر درون دربند تمیشه بود که جامع و مصلّی و بازارها و قضاة و علما و منابر» داشت (ابن اسفندیار، قسم ١، ص ٧٤). در قرن ششم ، طغرل سلجوقی کلاغی را نزد شاه اردشیر پادشاه مازندران فرستاد. «هرلحظه که پیش آن کلاغ گفتندی قُل ، به لهجة عرب و زبان فصیح کلاغ جواب دادی که اقول محمّد رسول اللّه . این کلاغ مدّت یک سال درخزانه شاه اردشیر بود... بعدِ یک سال وفات یافت و به قصبة رودبست ، مقابل جامع ، گنبد دخمة سادات است ، بردر آن دخمه به خاک سپردند و این ساعت خلایق به زیارت او می شوند و حاجات می خواهند... (همان ، قسم ٤، ص ١٥٦). منوچهر ستوده (ج ٤، ص ٢٧١) پس از اشاره به این داستان می نویسد: «از دخمة سادات در رودبست امروز اثری باقی نیست ». مهجوری (ج ٢، ص ٣٤٣) نوشته است : «امامزاده قاسم به آستانه و کلاچ مسجد معروف است و در مرکز شهر قرار دارد. در پیشگاه و پیوست به گنبد آن مسجدی است مربع مستطیل ...». از مقایسة گفته های دومورگان و اسماعیل مهجوری و منوچهر ستوده به این حدس نزدیک می شویم که پس از هجوم مغول و ویرانی شهرهای مامطیر و رودبست ، شهرک تازه ای در محل مامطیر به نام بارفروش ده به وجود آمده است و اهالی محل که از وجود «دخمة سادات » و «گور کلاغ » خاطره ای مبهم داشته اند با دیدن اینکه کلاغها به محلی رفت و آمد می کنند و با رؤیای مردی که آنجا را «مکانی مقدس » دیده است ( شیخعلی گیلانی ، ج ٢، ص ٢٠٧) دخمة سادات و گور کلاغ را به بارفروش ده منتقل ساخته اند و آن محل را امامزاده قاسم و مسجد را کلاچ مسجد (یا کلاغ مسجد) نامیده اند. نظیر این نقل و انتقال مکانهای مقدس در جاهای دیگر هم دیده شده است . از زمانی که این محل در بارفروش پیدا شده به «آستانة کلاج مشهد» معروف بوده است (میرتیمور مرعشی ، ص ١٩١) و کلمات «آستانه » و «مشهد» دالّ براین است که آنجا «مشهدکلاغ » هم بوده است و نه به قول مردم فقط «کلاج مسجد». این معنی حدس ما را که آنجا قبر کلاغ مذکور در تاریخ طبرستان است تأیید می کند.
منابع :
(٢٠) ابن اسفندیار، تاریخ طبرستان ، چاپ عباس اقبال ، تهران ( تاریخ مقدمه ١٣٢٠ ش ) ؛
(٢١) ابن فقیه ، مختصرکتاب البلدان ، چاپ دخویه ، لیدن ١٩٦٧؛
(٢٢) رابرت استودارت ، سفرنامة استودارت ، ترجمة احمد توکّلی ، فرهنگ ایران زمین ، ج ٨ (١٣٣٩ ش )؛
(٢٣) اسکندرمنشی ، تاریخ عالم آرای عباسی ، تهران ١٣٥٠ ش ؛
(٢٤) محمدحسن بن علی اعتماد السلطنه ، مرآت البلدان ، چاپ عبدالحسین نوایی و میرهاشم محدث ، تهران ١٣٦٧ـ١٣٦٨ ش ؛
(٢٥) احمدبن یحیی بلاذری ، فتوح البلدان ، قاهره ١٣١٩؛
(٢٦) سنت لویی رابینو، مازندران واستراباد ، ترجمة غلامعلی وحید مازندرانی ، تهران ١٣٦٥ ش ؛
(٢٧) حسینعلی رزم آرا، فرهنگ جغرافیایی ایران (آبادیها) ، ج ٣: استان دوّم (مازندران ) ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٢٨) پیر امده امیلین پروب ژوبر، مسافرت در ارمنستان و ایران ، به انضمام جزوه ای دربارة گیلان و مازندران ، ترجمة علیقلی اعتماد مقدم ، تهران ١٣٤٧ ش ؛
(٢٩) منوچهر ستوده ، از آستارا تا استارباد ، تهران ١٣٤٩ـ١٣٦٦ ش ؛
(٣٠) شیخعلی گیلانی ، تاریخ مازندران ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٥٢ ش ؛
(٣١) ابوالقاسم طاهری ، جغرافیای تاریخی گیلان و مازندران و آذربایجان از نظر جهانگردان ، تهران ١٣٤٧ ش ؛
(٣٢) جیمزبیلی فریزر، سفرنامة جیمز فریزر: معروف به سفرنامة زمستانی ، ترجمة منوچهر امیری ، تهران ١٣٦٤ ش ؛
(٣٣) ظهیرالدین بن نصیرالدین مرعشی ، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران ، چاپ برنهارد دارن ، سن پطرزبورگ ١٨٥٠، چاپ افست تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٤) میرتیمور مرعشی ، تاریخ خاندان مرعشی مازندران ، چاپ منوچهر ستوده ، تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٣٥) گ . و. ملگونف ، سفرنامة نواحی شمال ایران ، ترجمة پطرس ، در سفرنامة ایران و روسیه ، چاپ محمد گلبن و فرامرز طالبی ، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٣٦) ژاک ژان ماری دومورگان ، هیئت علمی فرانسه در ایران : مطالعات جغرافیایی ، ترجمه و توضیح کاظم ودیعی ، تبریز ١٣٣٨ش ؛
(٣٧) اسمعیل مهجوری ، تاریخ مازندران ، ساری ١٣٤٢ـ١٣٤٥ ش ؛
(٣٨) میرزاابراهیم ، سفرنامة استرآباد و مازندران و گیلان ، چاپ مسعود گلزاری ، تهران ١٣٥٥ ش ؛
(٣٩) ناصرالدین قاجار، شاه ایران ، روزنامة سفرمازندران ، چاپ سنگی تهران ١٢٩٤، چاپ افست تهران ١٣٥٦ ش ؛
(٤٠) محمد طاهربن حسین وحید قزوینی ، عباسنامه ، چاپ ابراهیم دهگان ، اراک ١٣٢٩ ش ؛
(٤١) جان جی . ویشارد، بیست سال در ایران ، ترجمة علی پیرنیا، تهران ١٣٦٣ ش ؛
(٤٢) رضاقلی بن محمد هادی هدایت ، ملحقات تاریخ روضة الصفای ناصری ، در میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، ج ٨ ـ١٠، تهران ١٣٣٩ ش .
/عباس زریاب /
تصاویر این مدخل:
پل محمدحسن خان دربابل منبع:اداره میراث فرهنگی مازندران
نمای کاخ سابق (دانشکده پزشکی)دربابل منبع:اداره میراث فرهنگی مازندران
نمای کاخ سابق(دانشکده پزشکی) دربابل