دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٨٠٤
حبیب خراسانى ، شاعر، عارف و مجتهد مشهور دوره قاجاریه. نام كامل وى حاجمیرزا حبیباللّه شهیدى است (بدایعنگار، ص ١٦). برخى وى را میرزاحبیباللّه مجتهد رضوى یا حسینى نیز نامیدهاند (رجوع کنید به مُشكان طبسى، ص ٣٥؛ رضوى، ص ٤١٥؛ ساعدى خراسانى، ص ٢٧٥). تخلصش «حبیب» و در خراسان معروف به «آقا» بوده است (مشكان طبسى، همانجا؛ گلشن آزادى، ص ١٩٤؛ پرتو، ص ١٣). در نهم جمادیالاولى ١٢٦٦ در مشهد به دنیا آمد، پدرش حاجمیرزا محمدهاشم مجتهد (متوفى ١٢٦٩) نوه میرزامهدى مجتهد معروف به شهید رابع بود (محمدمهدى كشمیرى، ج ٢، ص ٢٦٩؛ حبیب خراسانى، مقدمه حسن حبیب، ص ١٧). میرزامهدى، شهید رابع، در ١٢١٨، به فرمان نادرمیرزا (متوفى ١٢١٨) پسر شاهرخمیرزا افشار، كه مشهد را تصرف كرده بود به شهادت رسید (گلستانه، ص ٤٤٥؛ محمدعلى كشمیرى، ص٣٣٠؛ قس سپهر، ج ١، ص ١٢٣؛ مدرس، ص ٥٤، كه میرزامهدى را شهید ثالث خواندهاند). به همین سبب فرزندان و نوادگان میرزامهدى به «شهیدى» معروف شدهاند (رجوع کنید به رضوى، ص ٣٩٣ـ٤٢٦). از كودكى و نوجوانى وى اطلاع چندانى در دست نیست جز اینكه پس از اتمام تحصیلات مقدماتى، فقه و اصول را نزد حاجمیرزا نصراللّه مجتهدفانى، شوهر خواهرش، كه از مجتهدان و مدرّسان بزرگ و مشهور خراسان بود، آموخت، هوش سرشار و حافظه قدرتمند وى هنگام نوجوانى و تحصیل زبانزد بود. سپس براى ادامه تحصیل به نجفاشرف رفت (حبیب خراسانى، همان مقدمه، ص ١٨؛ گلشنآزادى، همانجا). در هنگام اقامت در نجف، با عارفى به نام میرزامهدى گیلانى متخلص به خدیو (متوفى ١٣٠٩؛ درباره وى رجوع کنید به معصوم علیشاه، ج ٣، ص٥٥٠ـ٥٥١) آشنا شد و همراه او به مجالس صوفیه بغداد میرفت. از قصیدهاى كه در ستایش خدیو سروده است مشخص میشود كه وى اعتمادى عمیق به این عارف داشته است. حبیب از طریق خدیو با مرتاضى هندى به نام غلامعلیخان آشنا شد. غلامعلیخان كه به زبانهاى باستانى و علوم و معارف هندوان آشنایى داشت، در حلقه ارشادش این علوم را به خواص شاگردانش میآموخت. حبیب هم با موافقت خدیو، از محضر غلامعلیخان بهره برد (رجوع کنید به حبیب خراسانى، همان مقدمه، ص٢٠ـ٢٤). مشخص نیست كه حبیب، چه مدتى در نزد مرشد هندى به تَعلُّم مشغول بوده است، اما پس از درگذشت وى، نخست خدیو گیلانى و سپس حبیب به مشهد رفتند. در مشهد، خدیو در سراچه بیرونى منزلِ حاجمیرزا هدایتاللّه، پدربزرگ حبیب، كه در جوار مسجد گوهرشاد بود مقیم شد و پس از مدتى عدهاى از مشاهیر خراسان از جمله صیدعلیخان درگزى (متوفى ١٣٣٢) به حلقه ارادت وى درآمدند كه آنها را «اصحاب سراچه» یا «اهل سراچه» مینامیدند. كمكم رفتار خاص و شیوه درویشانه زندگى اصحاب سراچه باعث شد كه برخى از متشرعان به مخالفت با آنها برخیزند و اصحاب هم تصمیم گرفتند متفرق شوند. حبیب هم در حدود ١٢٩٥ به سامرا به حلقه درس میرزاى شیرازى* پیوست (رجوع کنید به معصومعلیشاه، ج ٣، ص ٥٥١؛ حبیب خراسانى، همان مقدمه، ص ٢٤ـ٣٢؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله). معاصران حبیب خراسانى نظیر میرزامحمدمهدى كشمیرى، محمدباقر رضوى، بدایعنگار و مشكان طبسى كه شرححال وى را نوشتهاند كوچكترین اشارهاى به ماجراى اصحاب سراچه نكردهاند. معصومعلیشاه (همانجا) در ضمن شرححال خدیو گیلانى، با اینكه اشارهاى به اهل سراچه میكند اما نامى از حبیب خراسانى نمیآورد، حتى گلشن آزادى كه سالها پس از حبیب میزیسته در شرححال حبیب اشارهاى به این مسئله نكرده است. از اشارهاى كه حسن حبیب (حبیب خراسانى، مقدمه، ص ٢٩ـ٣٠) به دیدار خود با پسرخوانده خدیو میكند، مشخص میشود كه مسئله سراچه تا سالها در نظر متشرعان خراسان مذموم بوده و اهل آن را به زندقه و الحاد متهم میكردهاند و احتمالا به همین دلیل شرححالنویسان نمیخواستهاند نامى از مجتهد محبوب و بزرگ خراسان، یعنى حبیب، در میان اهل سراچه بیاید و نیز شاید از بیم چنین اتهاماتى است كه خود حبیب هم ابیاتى را كه در ستایش خدیو گیلانى سروده بود از قصیده خود حذف كرد (رجوع کنید به همان، ص ٢٣ـ٢٤). اقامت حبیب در عتبات عالیات حدود چهار سال طول كشید كه در این میان همسر دوم اختیار كرد، به سفر حج رفت و در بازگشت به عراق، علاوه بر میرزاى شیرازى از محضر حاجمیرزا حبیباللّه رشتى* و فاضلِ دربندى* بهره برد و پس از نیل به درجه اجتهاد و دریافت تصدیق اجتهاد از میرزاى شیرازى در حدود ١٢٩٨ به مشهد بازگشت (محمدمهدى كشمیرى، ج ٢، ص ٢٦٩؛ رضوى، ص ٤١٦؛ حبیب خراسانى، همان مقدمه، ص ٣٦ـ٣٨؛ قس ساعدى خراسانى، ص ٢٧٥، كه بازگشت وى را حدود ١٣٠٠ ذكر میكند). مردم مشهد استقبال شایستهاى از وى كردند و ریاست روحانى و زعامت امور شرعى كه در خاندان حبیب سابقه داشت به وى سپرده شد (محمدمهدى كشمیرى، همانجا؛ بدایعنگار، ص ٢٠؛ حبیباللهى، ص ١٣٨).
وى حدود پانزده سال به ریاست روحانى مردم مشهد كه امورى از قبیل قضا، تدریس، امامت جماعت و موعظه و سخنرانى بود پرداخت. حسن رفتار، درایت و شهامت وى در انجام وظایف دینى حتى زبانزد نسلهاى پس از وى در خراسان بود. در این مدت، حبیب براى گذران معیشت، اراضى بحرآباد، روستایى در حوالى مشهد را، كه ملك موروثى خاندان او بود، آباد كرد و هرگاه فرصتى دست میداد به كوهپایههاى اطراف مشهد براى عبادت و تهجد میرفت (بدایعنگار، ص٢٠ـ٢١؛ حبیب خراسانى، همان مقدمه، ص ٣٨ـ٣٩؛ حبیباللهى، همانجا). حدود سالهاى ١٣١٥ تا ١٣١٦، حبیب كه از زعامت امور شرعى كمكم خسته شده بود در بحرآباد با عارفى سادهدل و اُمّى به نام سیدابوالقاسم درگزى (متوفى ١٣١٩) دیدار كرد. ساعدى خراسانى در ضمیمه تاریخ علماى خراسان (همانجا) در معرفى حبیب خراسانى آورده است كه: «از باریافتگان مرحوم میرزاابوالقاسم درگزیست». این عبارت نشان میدهد كه سیددرگزى در خراسان آن زمان داراى مقام و منزلتى والا بوده است. معصومعلیشاه نیز كه با سیددرگزى دیدار داشته است او را عارفى سادهدل، اُمّى، خوشسخن، فرشتهخصال و نورانى توصیف میكند (ج ٣، ص ٧٠٣ـ٧٠٤). حبیب خراسانى پس از آشنایى با سیددرگزى ریاست امور شرعى را رها كرد و به جز مواقعى خاص كه به مشهد میآمد و بر منبر موعظه میكرد، به انزوا و عزلت پناه برد و حدود ده سال اغلب در روستاهاى اطراف مشهد خصوصآ روستاى كَنگ به عبادت، ریاضت و تفكر مشغول شد (حبیب خراسانى، همان مقدمه، ص ٤١ـ٤٤، ٥١ـ٥٢؛ نیز رجوع کنید به رضوى، ص ٤١٧). به گفته مشكان طبسى (ص ٣٦) منبر موعظه حبیب چنان گرم و گیرا بود كه شنوندگان متوجه گذر زمان نمیشدند.
با ظهور انقلاب مشروطه، طرفداران مشروطه در خراسان از وى خواستند كه فتوایى در وجوب مشروطه امضا كند. حبیب هم به بهانه اینكه سالهاست از فتوا و امضا دست كشیده، حكم صریحى در این مورد نداد و فقط خانه خود را در اختیار انجمن ایالتى مشروطه قرار داد تا به امور مردم در آنجا رسیدگى شود (حبیب خراسانى، همان مقدمه، ص ٥٤ـ٥٥؛ تجربه كار، ص ١٣٩؛ قس گلشن آزادى، ص ١٩٤، كه معتقد است حبیب ریاست انجمن ایالتى را پذیرفته است). با بالا گرفتن اختلافات و تندروى مشروطهخواهان، حبیب تصمیم گرفت كه به مدینه سفر كند و باقى عمر را در آنجا بگذراند كه در عصر ٢٧ شعبان ١٣٢٧ در شصتویك سالگى در بحرآباد بهطور ناگهانى درگذشت. پیكر او را در حرم مطهر حضرت رضا سلاماللّهعلیه در صفه پس پشت مقابل ضریح دفن كردند (رضوى، همانجا؛ حبیب خراسانى، همان مقدمه، ص ٥٤ـ٦٧). مرگ ناگهانى حبیب و سلسله حوادثى كه پیش از درگذشتش رخ داد، سبب شد كه در بین نزدیكانش این گمان تقویت شود كه مشروطهخواهان از بیم آنكه وى در خارج از ایران فتوایى علیه آنان صادر كند، او را مسموم كردهاند (حبیب خراسانى، همان مقدمه، ص ٦٦ـ٦٧).
شخصیت حبیب خراسانى از چند جهت قابل تعمق و بررسى است: از یك سو وى مجتهدى است روشننگر با وسعت مشرب كه هنگام سرپرستى امورشرعى خراسان مردم را از خَرافات و حتى برخى آیینها نظیر شبیهسازى صحراى كربلا منع میكرد (رجوع کنید به همان مقدمه، ص ٤٠). او از نفوذ خود میان مردم و حاكمان براى حفظ احترام اشخاص استفاده مینمود، چنانكه هنگامى كه توطئه دشمنان و حاسدانِ ملكالشعراء صبورى (متوفى ١٣٢٢)، پدر محمدتقى بهار*، نزدیك بود وى را از ملكالشعرایى آستان قدس رضوى عزل كند، حبیب از نفوذ خود استفاده كرد و مقام ملكالشعرایى را براى صبورى حفظ كرد (رجوع کنید به حبیباللهى، ص ١٣٩). معاصران وى به وجود شخصى نظیر حبیب خراسانى كه هم اغلب علوم متداول زمان و خصوصآ فقه را به كمال میدانسته و هم در مناعت طبع و عزت نفس بینظیر بوده است، در مقام مرجعیت شرعى خراسان، افتخار كردهاند (از جمله رجوع کنید به بدایعنگار، ص٢٠؛ مشكان طبسى، ص ٣٥ـ٣٦). بنابه گفته حسن حبیب (حبیب خراسانى، مقدمه، ص ٢٠) وى زبان فرانسه را در سفر به عتبات آموخت. اما محمد شهید نورایى (رجوع کنید به دهخدا، ذیل مادّه) معتقد است كه حبیب خراسانى پس از مراجعت از سفر حج زبان فرانسه را نزد حاج سیاح* محلاتى، جهانگرد مشهور دوره قاجاریه، آموخت. در خاطرات حاجسیاح (ص ٣٠٧) اشاره به مهماننوازى حبیب از حاجسیاح هست اما مطلب مذكور وجود ندارد. با این حال نقل شده است كه حبیب كتاب تِلماك اثر فنلون را به فارسى ترجمه كرده و این اثر به نظر حاجسیاح هم رسیده و قرار بود كه حاجسیاح آن را چاپ كند (حبیب خراسانى، مقدمه حسن حبیب، همانجا، مقدمه على حبیب، ص١١٠ـ ١١١). بدون تردید دانش، وارستگى، روشننگرى و آزادگى حبیب خراسانى و تعالیم وى به شاگردان و هوادارانش تأثیر بسزایى در محیط ادبى آینده مشهد و خراسان گذاشت (پروین گنابادى، ص ٥١٧). بسیار كسانى كه محضر وى را در جوانى درك كرده بودند، نظیر مشكان طبسى، بدایعنگار* و شیخعلیاكبر خدابنده (متوفى ١٣٢٠ش)، همگى از افراد فرهیخته و برجسته خراسان بودهاند. براى نمونه خدابنده بر زبانهاى فرانسه و روسى و انگلیسى تسلط داشت و در سالهاى ١٣٠٠ـ١٣٠٤ش در مشهد زبانهاى خارجى را درس میگفت (همان، ص ٤٩٤).
از سویى دیگر حبیب شاعرى است برجسته و غزلسرا. با اینكه خود در دیوانش (ص ٦٤) تصریح كرده كه از اشتهار به شاعرى چندان راضى نیست اما سرآمدِ مجتهدان و دانشمندانى است كه در دوره قاجار شعر سرودهاند (تجربهكار، ص ١٣٧).
در غزلهاى حبیب نشانى از اشعار سیاسى دوره مشروطه و تأثیر آنها نیست، شعر وى بیشتر از نوع شعر شاعرانى نظیر صفاى اصفهانى* و صفیعلیشاه* است كه در دوره بازگشت پیرو سبك عراقى بودهاند (رجوع کنید به شفیعى كدكنى، ١٣٧٨ش، ص ٧٧، ٧٩).
اغلب غزلهاى وى بین شش تا ده بیت است، اما غزلهاى سه و چهار بیتى در دیوانش فراوان است (براى نمونه رجوع کنید به ص ٦٣، ٦٥، ٦٨ـ٦٩، ١٦٣)، كه نشان میدهد شاعر غزلها را ناتمام رها كرده است. با این حال غزلهایى هم با بیش از بیست یا حتى سى بیت در دیوانش هست (رجوع کنید به ص ١٩ـ٢١، ٢٣ـ٢٦). در اغلب غزلهاى وى تخلص دیده نمیشود و شاید این امر به دلیل این است كه به شاعرى خود چندان اهمیتى نمیداده است. اما در برخى غزلها (مثلا ص ١٤٣ـ١٤٤، ١٤٦، ١٧٨) نیز تخلص «حبیب» را در بیت آخر آورده است و گاهى هنرمندانه با تخلصش ایهامسازى میكند (براى نمونه رجوع کنید به ص ٦٢، ١٤٤) و گاهى هم در غزلى دوازده بیتى تخلص را در بیت هشتم میآورد (براى نمونه رجوع کنید به ص ١٣٢).
بسیارى از غزلهاى حبیب مانند غزلیات مولوى جلالالدین بلخى وزنى تند و خیزابى همراه با قافیه دارند و همین باعث خوشآهنگى غزلیات او شده است. حدود نودو پنج درصد غزلیات وى مردّف است و آنهایى هم كه ردیف ندارند یا به دلیل وزنى شاداب و یا بهسبب استفاده از كشیدگى یك مصوّت در قافیه و تكرار قافیه بسیار خوشآهنگاند (براى نمونه رجوع کنید به ص ١١٤، ١٤٠ـ١٤١). یكى دیگر از ویژگیهاى شعر حبیب استفاده خاص از ردیفهاى بلند و طولانى است (براى نمونه رجوع کنید به ص ١٤٣ـ١٤٤، ١٩٥، ١٩٩). تأكیدى كه حبیب بر چنین ردیفهایى دارد، قوت و برجستگى شعر وى را دوچندان میكند (نیز رجوع کنید به یوسفى، ص ٣٤٤). در غزلى با وزنى خیزابى و قافیههاى میانى زیبا كه تضمینى از غزلى از مولوى دارد، ردیف دشوار «یا رَجُلاً خُذْبِیدى» را چنان هنرمندانه بهكار میگیرد كه خللى در مفهوم ابیات ایجاد نمیشود و خواننده خود را با غزلیات مولانا مواجه میبیند (رجوع کنید به ص ١٩٩).
زبان شعر وى، تقریبآ همان زبان سبك عراقى است و گاهى هم اشعارى نزدیك به زبان استوار سبك خراسانى دارد (براى نمونه رجوع کنید به ص ٦٨، ٢٥٦ـ٢٦٣، ٣٢١ـ٣٢٣). تضمینها و اقتباسهایى كه از شعر منوچهرى دامغانى*، مولوى* و حافظ* دارد نشانه آن است كه در اشعار متقدمان تأمل میكرده است (براى نمونه رجوع کنید به ص ١٤٨، ١٩٩، ٣٢١ـ٣٢٣). او همچنین به اشعار معاصرانش نیز توجه داشته از جمله شعرى در جواب ادیب نیشابورى اول سروده است (رجوع کنید به ص ٥٢ـ٥٦) كه در وزنى است كه بعدها نیما یوشیج از این وزن براى منظومه «افسانه» استفاده كرد (رجوع کنید به شفیعى كدكنى، ١٣٥٤ش، ص ١٨١، پانویس ٢).
علاوه بر موارد فوق آنچه حبیب را از شاعران همعصر خود متمایز میكند، عرفان تجربى و خاصّ اوست كه در مرحله اصطلاحات و لفظ باقى نمانده بلكه حاصل تأملات و تجربههاى عرفانى خود اوست. شعر او برخاسته از كششهاى روحانى اوست و از یك سو سرشار است از شور و شیفتگى و از سوى دیگر خالى از اصطلاحات عرفانى شاعران پیرو ابنعربى است. او یكى از بزرگترین شعراى عارف ایران در دوران پس از حمله مغول است (رجوع کنید به همان، ص ١٧٣؛ همو، ١٣٥٩ش، ص ٢٧؛ صبور، ص ٦٤٤). در بسیارى از غزلهایش مانند حافظ در ستیز با زهدنمایان و زهدفروشان است و شخصیتهاى منفى دیوان وى زاهد و شیخاند حتى سه غزل متوالى با ردیفِ «شیخ» و «اى شیخ» دارد كه در آنها شدیدآ به زهدفروشى شیخ حمله میكند (رجوع کنید به ص ٩٨ـ٩٩). باتوجه به سوانح زندگى حبیب و مخالفتهایى كه با اصحاب سراچه شد، سبب كاربرد فراوان اینگونه درونمایهها را در شعر حبیب میتوان دریافت. او اصطلاحات مغانه را مانند حافظ بهكار میگیرد و همچون حافظ خود را «رند» میداند (براى نمونه رجوع کنید به ص ١٥٥، ١٩٨). چند غزل دلنشین با مضمون توحید محض دارد (براى نمونه رجوع کنید به ص ١٩٥، ٢٠٦) كه یادآور تضمین شیخبهائى از غزل خیالى بخارایى* است (رجوع کنید به یوسفى، ص ٣٤٦). در دیوان حبیب تعداد كمى اخوانیات* نیز وجود دارد كه دو اخوانیه خطاب به ملكالشعراء صبورى است. هر دوى این اخوانیات، اشعارى عرفانى است كه از لحاظ مضمون غزل و از لحاظ ظاهر و ساختار قصیده محسوب میشود. رعایت قوانین و سنّتهاى شعرى اخوانیهسرایى در این اشعار نشاندهنده این است كه حبیب با اینكه از این عوالم به دور بوده است اما در شعر كهن تبحر خاصى داشته است (رجوع کنید به حبیب خراسانى، ص ١٩ـ٢٦، كه اشعار مذكور غزل محسوب شده است؛ صبورى، ص ٣٣٨ـ٣٣٩، كه اخوانیه حبیب قصیده شمرده شده است؛ نیز رجوع کنید به حبیباللهى، ص ١٤٠ـ١٤١).
حبیب چندین مدیحه در منقبت و مدح رسولاكرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم و حضرت على علیهالسلام و حضرت ولیعصر عجلاللّهفرجه در قالبهاى قصیده و تركیببند دارد كه بیشتر آنها را هنگام اقامت در عتبات عالیات سروده است (براى نمونه رجوع کنید به ص ٢٢٣ـ٢٢٥، ٢٣٨ـ٢٤٦، ٢٥٦ـ٣٢٠؛ نیز رجوع کنید به همان، مقدمه حسن حبیب، ص ٣٧). شعر حبیب بر بسیارى از شاعران خراسانى پس از وى نظیر اخوان ثالث* (رجوع کنید به ص ١٢٦ـ١٣٣) و عماد خراسانى* تأثیر گذاشته است (رجوع کنید به روزبه، ص ١١٦).
بسیارى از غزلهاى حبیب خراسانى در برنامه گلهاى رنگارنگِ رادیو خوانده شده است (یوسفى، ص ٣٤١). مهدى خالدى از جمله موسیقیدانهایى است كه آهنگهاى بسیارى براى غزلهاى حبیب ساخته است (رجوع کنید به خالدى، ص ( ٩٠)، ( ١٤٢)، ( ٢٢٨)، ( ٣١٢))، از این گذشته بسیارى از غزلهاى وى آمادگى اجرا بر روى دستگاههاى مختلف موسیقى سنّتى ایران را دارند (رجوع کنید به نقش موسیقى آوازى در شعر و غزل ایران، ص ٣٩٥ـ٣٩٧). به همین مناسبت برنامهاى از گلهاى جاویدان رادیو به حبیب خراسانى اختصاص داشته است (رجوع کنید به گلهاى جاویدان و گلهاى رنگارنگ، ص ٣٥٣ـ ٣٥٥). این امر سبب شد كه نام این شاعر در میان مردم عامى نیز مطرح شود.
شمارى از فرزندان و نوادگان حبیب خراسانى از مرد و زن شاعرند و میتوان گفت كه شاعرى در خاندان حبیب امرى موروثى است (رجوع کنید به یوسفى، ص٣٤٠ و پانویس ٣؛ نیز رجوع کنید به حبیباللهى*، ابوالقاسم).
در زمان حیات حاجمیرزا حبیب، شخصى به نام ملااسداللّه تربتى مسئولیت تحریر و جمعآورى اشعار وى را برعهده گرفت. حبیب نوشته او را دید و آنچه از قلم افتاده بود بر حواشى نوشت (حبیب خراسانى، همان مقدمه، ص ٦٧ـ ٦٨). نخستین بار در ١٣٢٩ش عباس زرینقلم خراسانى دیوانى ناقص و مغلوط از حبیب با نام گنج گهر در ١٧٧ صفحه در مشهد منتشر كرد. سپس در ١٣٣٠ش دیوان نسبتآ كاملترى براساس تحریر اسداللّه تربتى و حواشى حبیب خراسانى به كوشش و با مقدمه حسن حبیب با ١٢٠ صفحه مقدمه و ٣٢٢ صفحه متن در مشهد منتشر شد. در ١٣٣٤ش اشعار نویافته حبیب خراسانى بهاهتمام على حبیب همراه با مقدمهاى كوتاه از وى به این مجموعه افزوده و در ١٣٣٥ش در تهران منتشر شد. همین دیوان تاكنون شش بار در تهران تجدید چاپ شده است (رجوع کنید به حبیب خراسانى، همان مقدمه، ص٧٠؛ نیز رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج ١٨، ص ٢٤١؛ مشار، ج ١، ستون ١٥٢٠، نیز رجوع کنید به ج ٢، ستون ٢٧٧٦).
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانى؛
(٢) مهدى اخوانثالث، زمستان: مجموعه شعر، تهران ١٣٦٩ش؛
(٣) فضلاللّهبن داود بدایعنگار، «مرجوم حجةالاسلام حاج میرزا حبیباللّه شهیدى قدسسره»، الكمال، سال ٢، ش ٤ (فروردین ١٣٠١)؛
(٤) ابوالقاسم پرتو، یارانِ سراچه: (شرح احوالات و عقاید و افكار میرزاحبیب خراسانى)، تهران ١٣٨٣ش؛
(٥) محمد پروین گنابادى، گزینه مقالهها، تهران ١٣٥٦ش؛
(٦) نصرت تجربهكار، سبك شعر در عصر قاجاریه، (تهران) ١٣٥٠ش؛
(٧) محمدعلیبن محمدرضا حاج سیاح، خاطرات حاج سیاح، یا، دوره خوف و وحشت، به كوشش حمید سیاح، چاپ سیفاللّه گلكار، تهران ١٣٥٩ش؛
(٨) ابوالقاسم حبیباللهى، «حاجمیرزا حبیباللّه مجتهد خراسانى»، یغما، سال ١٩، ش ٣ (خرداد ١٣٤٥)؛
(٩) حبیباللّهبن محمدهاشم حبیب خراسانى، دیوان، چاپ على حبیب، تهران (١٣٥٣ش)؛
(١٠) مهدى خالدى، مهدى خالدى: (مجموعه آهنگها)، گردآورى و تألیف حبیباللّه نصیریفر، (تهران: نگاه)، ١٣٧٠ش؛
(١١) دهخدا؛
(١٢) محمدباقربن اسماعیل رضوى، شجره طیبه در انساب سلسله سادات علویه رضویه، چاپ محمدتقى مدرس رضوى، مشهد ١٣٨٤ش؛
(١٣) محمدرضا روزبه، سیر تحول غزل فارسى: از مشروطیت تا انقلاب، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٤) محمدباقر ساعدى خراسانى، ضمیمه تاریخ علماى خراسان، در عبدالرحمانبن نصراللّه مدرس، تاریخ علماء خراسان، چاپ محمدباقر ساعدى خراسانى، مشهد ١٣٤١ش؛
(١٥) محمدتقیبن محمدعلى سپهر، ناسخالتواریخ: سلاطین قاجاریه، چاپ محمدباقر بهبودى، تهران ١٣٤٤ـ١٣٤٥ش؛
(١٦) محمدرضا شفیعى كدكنى، ادبیات فارسى از عصر جامى تا روزگار ما، ترجمه حجتاللّه اصیل، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٧) همو، ادوار شعر فارسى: از مشروطیت تا سقوط سلطنت، تهران ١٣٥٩ش؛
(١٨) همو، «ادیب نیشابورى: در حاشیه شعر مشروطیت»، مجله دانشكده ادبیات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى، سال ١١، ش ٢ (تابستان ١٣٥٤)؛
(١٩) داریوش صبور، آفاق غزل فارسى: سیر انتقادى در تحول غزل و تغزل از آغاز تا امروز، (تهران) ١٣٥٥ش؛
(٢٠) محمدكاظمبن محمدباقر صبورى، دیوان، چاپ محمد ملكزاده، تهران ١٣٤٢ش؛
(٢١) محمدعلیبن صادقعلى كشمیرى، كتاب نجوم السماء فى تراجم العلماء، قم [? ١٣٩٤[؛
(٢٢) محمدمهدیبن محمدعلى كشمیرى، تكملة نجوم السماء، قم [? ١٣٩٧[؛
(٢٣) ابوالحسنبن محمدامین گلستانه، مجملالتواریخ، چاپ مدرس رضوى، تهران ١٣٥٦ش؛
(٢٤) علیاكبر گلشنآزادى، صد سال شعر خراسان، به كوشش احمد كمالپور، مشهد ١٣٧٣ش؛
(٢٥) گلهاى جاویدان و گلهاى رنگارنگ، به اهتمام و گزینش حبیباللّه نصیریفر، تهران: نگاه، ١٣٨٢ش؛
(٢٦) عبدالرحمانبن نصراللّه مدرس، تاریخ علماء خراسان، چاپ محمدباقر ساعدى خراسانى، مشهد ١٣٤١ش؛
(٢٧) خانبابا مشار، فهرست كتابهاى چاپى فارسى، تهران ١٣٥٢ش؛
(٢٨) حسن مشكان طبسى، «(حاجمیرزا حبیب خراسانى)»، دبستان، ش ٣ (دى ١٣٠١)؛
(٢٩) محمدمعصومبن زینالعابدین معصوم علیشاه، طرائق الحقائق، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران [? ١٣١٨[؛
(٣٠) نقش موسیقى آوازى در شعر و غزل ایران، بهكوشش و گزینش حبیباللّه نصیریفر، تهران: نگاه، ١٣٨٤ش؛
غلامحسین یوسفى، چشمه روشن: دیدارى با شاعران، تهران ١٣٦٩ش.
/ بهرام پروینگنابادى /