دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٧٥٩
حائرى مازندرانى ، محمدصالح، متبحر در فلسفه مشاء، فقه و اصول، كلام و تفسیر و شعر و ادب در قرن چهاردهم. او در ١٢٩٧ (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٤، قسم ٣، ص ٩٣٦؛ شریف رازى، ج ٥، ص ٣٣٦)، و به قولى در ١٢٩٨، در كربلا متولد شد (فضائلى، ص ٨٤؛ باقرزاده بابلى، ص ٢٥٦). اصل وى از بابل مازندران بود، اما به سبب اقامت طولانیاش در سمنان، سمنانى نیز خوانده شده است (رجوع کنید به شریف رازى، همانجا؛ مهجورى، ص ٥٦).
جد اعلایش، شیخمعینالدین قاسمى، از شاگردان علامه مجلسى و از مجتهدان طراز اول عصر خود بود (فضائلى؛ باقرزاده بابلى، همانجاها). مادرش دختر ملامحمدیوسف گرگانى (استرآبادى)، مؤلف كتابهاى صِیغالعقود و كتاب الرضاع (تبریزى خیابانى، ص ٢٢١؛ مهجورى، همانجا) و پدرش، میرزافضلاللّه مجتهد حائرى مازندرانى (متوفى ح ١٣٠٥ش)، از فقهاى امامیه متولد بابل بود كه پس از اتمام تحصیلات مقدماتى نزد سعیدالعلماى مازندرانى، به نجف رفت و نزد شیخزینالعابدین مازندرانى، سیدحسین طباطبایى نجفى آلبحرالعلوم، فاضل اردكانى، شیخ راضى نجفى و سیدحسین كوهكمرى درس خواند و از برخى از ایشان اجازه اجتهاد گرفت (مرعشى نجفى، ص ١٢٦؛ باقرزاده بابلى، ص ١٤٤ـ١٤٥). سیدمیرزاهادیخراسانى و سیدشهابالدین مرعشى نجفى از وى اجازه روایت داشتهاند (رجوع کنید به موسوى اصفهانى، ج ٢، ص ٩٥؛ مرعشى نجفى، همانجا). از میرزافضلاللّه آثارى بهجا مانده، از جمله كتاب الطهارة، رساله عملیه فضیلةالعباد لذخیرة المعاد، شرح كبیر بر شرایعالاسلام در نُه جلد، الوجیزه فى مناسك الحج، یك دوره اصول در شش جلد، شرح بر ریاض و حاشیه بر رسالههاى متعدد (موسوى اصفهانى، ج ٢، ص ٩٤؛ باقرزاده بابلى، ص ١٤٧).
محمدصالح حائرى مازندرانى در كربلا ادبیات عرب را نزدملاعلى معروف به سیبویه و ملاعباس معروف به اخفش و فقه و اصول را نزد پدر و برادربزرگش، شیخ على علامه، فراگرفت (فضائلى، ص ٨٣؛ باقرزاده بابلى، ص ٢٥٧). او، به تصدیق برادرش، در شانزده سالگى مجتهد بود (فضائلى، همانجا). در ١٣١٢، آخوند خراسانى در سفرى به كربلا، در پى آشنایى با حائرى به استعدادش پى برد و او را با خود به نجف برد (حائرى مازندرانى، ١٣٦٢ش، ج ١، مقدمه عمادزاده، ص ٤). حائرى در نجف، در فقه و اصول از شاگردان خاص آخوند خراسانى شد تا جایى كه وى در تدوین نهایى كفایةالاصول خود به یادداشتهاى درسى این شاگرد خود توجه داشت (حكیمى، ص ٢٠٩). حائرى همچنین در مجلس درس فقه و اصول میرزاحسینبن حاجمیرزا خلیل تهرانى، تنها شاگرد صاحب جواهر كه در آن زمان در قید حیات بود، شركت میكرد (فضائلى، همانجا). حائرى در علوم عقلى شاگرد حاجملااسماعیل بروجردى حائرى، از استادان حكمت و ریاضى، بود (صدوقیسها، ص ٤٥٢).
حائرى دوازده سال در نجف به تحصیل و تدریس و تألیف پرداخت و اجازات متعددى در اجتهاد و روایت دریافت نمود (باقرزاده بابلى، ص٢٦٠). در ١٣٢٤، به ایران آمد و به بابل رفت (حائرى مازندرانى، ١٣٣٧ش، مقدمه عمادزاده، ص ٤ـ٥) و به تدریس، وعظ و اقامه جماعت و شعائر دینى پرداخت و از مراجع تقلید گردید (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٤، قسم ٣، ص ٩٣٦؛ شریف رازى، ج ٥، ص ٣٣٦). وى در پى سخنرانى بر ضد حكومت رضاشاه پهلوى نُه ماه زندانى و سپس به سمنان تبعید شد (باقرزاده بابلى، ص ٢٦٥) و در آنجا به تدریس و تألیف و اقامه جماعت پرداخت (شریف رازى، همانجا؛ حقیقت، ص ٤٠٦). منزل وى در بابل و سمنان محل تجمع اهل علم و ادب با گرایشها و عقاید مختلف بود (باقرزاده بابلى، ص٢٦٠، ٢٦٦). جلالالدین همایى، بدیعالزمان فروزانفر، نیما یوشیج و محمدتقى جعفرى، از جمله كسانى بودند كه با او مراوده داشتند و از او تجلیل كردهاند (فضائلى، ص ٨٢، ٨٥؛ باقرزاده بابلى، ص ٢٦١ـ٢٦٢).
حائرى در فلسفه، برخلاف اندیشه غالب حكماى معاصر خود، قائل به اصالت ماهیت بود. وى (١٣٦٢ش، ج ٣، رساله ودایع الحكم، ص ٢٦) قول به اصالت وجود را مقدمه نظریه وحدت حقیقت وجود و سنخیت حقیقى بین واجب تعالى و ممكنات، و این را خلاف دعوت انبیا و مسلّمات قرآن كریم مبنى بر تنزیه واجب تعالى از سنخیت و شباهت با مخلوقات دانسته است. او تلاش خود را در اثبات اصالت ماهیت و تباین حقایق موجودات، جهاد اكبر فیسبیلاللّه میدانست. همچنین، منكر وجود ذهنى، اتحاد عاقل و معقول به معناى مشهور و سنخیت علت و معلول بود. از دیگر آراى او، جواز اعاده معدوم و حدوث عالم، شایان ذكر است(رجوع کنید به حائرى مازندرانى، ١٣٦٢ش، ج٢، ص ١١٩، ٢٣٧ـ٢٣٨، ٣٥٧، ٣٩٥، ج ٣، ص٤٤ـ ٤٥، ج ٤، ص ١٩١، ٢١١، ج ٥، ص ٢ـ٤). وى ضمن بیان اینكه در آثار ابنسینا سخنى دالّ بر اصالت وجود نیافته و همین كافى است كه او را قائل به اصالت ماهیت بدانیم، كوشیده از سخنان ابنسینا آنچه را كه ظاهرآ عبارات آن موافق اصالت ماهیت است، به عنوان شاهد صدق ادعاى خود بیاورد (١٣٦٢ش، ج٢، ص٣٩٥، ج٣، ص٤٤ـ٤٥؛ قس ابنسینا، ج ١، ص ٣١).
وى در ١٣٥٠ش در سمنان درگذشت و پیكرش در حرم امام علیبن موسیالرضا به خاك سپرده شد (فضائلى، ص ٨٥ـ٨٦). كتابهاى او نیز به كتابخانه آستان قدس رضوى اهدا شد (باقرزاده بابلى، ص ٢٧٥). بسیارى از آثار وى بهچاپ رسیده است. برخى از آنها عبارتاند از :
در فلسفه: حكمت بوعلى سینا، در پنج مجلد به فارسى؛ كه بهمنظور مبرهن ساختن مبدأ و معاد، كه منبع صحیح آن كتاباللّه و عترت است، با استفاده از گفتار حكماى متقدم و متأخر بهویژه ابنسینا و در مخالفت با تقلید از فیلسوفانى چون صدرالدین محمد شیرازى (ملاصدرا) و سبزوارى تألیف شده است. او در این كتاب، ابنسینا، میرداماد، شیخاشراق، خیام و محقق طوسى را قائل به اصالت ماهیت دانسته است (حائرى مازندرانى، ١٣٦٢ش، همان مقدمه، ص ٧، ٩). رساله ودایع الحِكَم فى كشف خدایع بدایع الحِكَم، به فارسى، در رد و نقد بدایعالحكم آقاعلى مدرس طهرانى* كه از قائلان به اصالت وجود بوده است. این رساله در مجلد سوم كتاب حكمت بوعلى سینا (ص٢٥ـ١٢٦) و مستقل از مطالب آن بهچاپ رسیده است. الدین القویم، درباره ربط حادث به قدیم؛ الیدالبیضاء، درباره وجود ذهنى؛ و رسالة فى حل نظم منطق السبزوارى (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ٨، ص ٢٩٢، ج ٢٥، ص ٢٧٦؛ صدوقیسها، ص ١٧٨، ٤٥٢) نیز از دیگر آثار فلسفى او هستند. همچنین وى در استقبال از قصیده عینیه ابنسینا، قصیدهاى سروده، كه در مقدمه جلد سوم حكمت بوعلى سینا آمده است (نیز رجوع کنید به حكیمى، ص٣٠٩ـ٣١٢).
در فقه و اصول: سبیكةالذهب، در اصول فقه به عربى، كه در آن كفایةالاصول* آخوند خراسانى را به نظم درآورده است؛ كتاب سبائكالذهب در شرح كفایة (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ١٢، ص ١٢٥، ١٣٥)؛ الاسكناسیة، در بیان احكام اسكناس (همان، ج٢، ص٦١)؛ العمل الصالح، در فقه استدلالى مشتمل بر طهارت تا دیات، به فارسى (همان، ج ١٥، ص ٣٤٦)؛ تعلیقه بر مكاسب؛ حواشى بر ریاض؛ و رساله المِشْقَصُ المُصیب فى العول و التَعْصیب (حائرى مازندرانى، ١٣٣٧ش، همان مقدمه، ص ٦).
دیگر آثار او عبارتاند از: تفسیر سوره حمد و حدید و آیةالكرسى (همانجا)؛ الوحى العریض فى نفیالجبر و التفویض (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ٢٥، ص ٥٩)؛ دیوان الادب، شامل برخى اشعار فارسى او با مضامین دینى و اخلاقى (حائرى مازندرانى، ١٣٣٧ش، همان مقدمه، ص ٧) و منظومه نونیة العجم، در مدح پیامبر اكرم و عترت او (آقابزرگ طهرانى، ١٤٠٣، ج ٢٤، ص ٣٩١).
منابع :
(١) محمدمحسن آقابزرگ طهرانى، الذریعة الى تصانیف الشیعة، چاپ علینقى منزوى و احمد منزوى، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٢) همو، طبقات اعلام الشیعة : نقباءالبشر فى القرن الرابع عشر، مشهد ١٤٠٤؛
(٣) ابنسینا، الشفاء، الالهیات، ج ١، چاپ ابراهیم مدكور، جورج شحاته قنواتى، و سعید زاید، قاهره ١٣٨٠/١٩٦٠، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(٤) عبدالرحمان باقرزاده بابلى، آشنایى با فرزانگان بابل در سه قرن اخیر، (بابل) ١٣٧٧ش؛
(٥) على تبریزى خیابانى، كتاب علماء معاصرین، چاپ سنگى تهران ١٣٦٦؛
(٦) محمدصالح حائرى مازندرانى، حكمت بوعلى سینا، ج ١ـ٢، چاپ حسن فضائلى، ج ٣ـ٥، چاپ حسین عمادزاده، (تهران) ١٣٦٢ش؛
(٧) همو، دیوان الأدب، تهران ١٣٣٧ش؛
(٨) همو، رساله ودایع الحكم فى كشف خدایع بدایع الحكم، در محمد صالح حائرى مازندرانى، حكمت بوعلى سینا، همان؛
(٩) عبدالرفیع حقیقت، تاریخ قومس، تهران ١٣٦٢ش؛
(١٠) محمدرضا حكیمى، ادبیات و تعهد در اسلام، (تهران) ١٣٥٦ش؛
(١١) محمد شریفرازى، گنجینه دانشمندان، تهران ١٣٥٢ـ١٣٥٤ش؛
(١٢) منوچهر صدوقیسها، تاریخ حكماء و عرفاى متأخر، تهران ١٣٨١ش؛
(١٣) حسن فضائلى، «مرحوم آیةاللّه علامه حائرى مازندرانى و آثار علمى درخشان او»، وحید، دوره ١٠، ش ١ (فروردین ١٣٥١)؛
(١٤) شهابالدین مرعشى نجفى، الاجازة الكبیرة، او، الطریق و المَحَجَّة لثمرة المُهجَة، اعداد و تنظیم محمد سمامى حائرى، قم ١٤١٤؛
(١٥) محمدمهدى موسوى اصفهانى، احسن الودیعة فى تراجم اشهر مشاهیر مجتهدى الشیعة، او، تتمیم روضاتالجنات، بغداد [? ١٣٤٨[؛
(١٦) اسماعیل مهجورى، دانشمندان و رجال مازندران، بهكوشش هدایتاللّه مهجورى، (تهران ١٣٥٣ش).
/ فاطمه شهیدى /