دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٧٣٠
حاكم نیشابورى ، ابوعبداللّه محمدبن عبداللّه ضَبّى طهمانى، محدّث، قاضى و تراجمنگار شافعى قرن چهارم. او در ٣ ربیعالاول ٣٢١ در نیشابور بهدنیا آمد (رجوع کنید به خطیب بغدادى، ج ٣، ص ٥١٠؛ صریفینى، ص ٦؛ ابنعساكر، ١٤٠٤، ص ٢٢٧). ابنخلّكان (ج ٤، ص ٢٨١) علت شهرت وى را به حاكم، اشتغال او به منصب قضا دانسته، گرچه حاكم از جمله القابى بوده است كه محدّثان آن را براى كسانى به كار میبردهاند كه به جمیع احادیث، از حیث متن و سند و جرح و تعدیل و تاریخ، احاطه داشته باشد (قارى، ج ١، ص ١٢١، نیز رجوع کنید به بلال، ص ٢٠٢ـ٢٦٠). حاكم نیشابورى به ابنالبَیع (بَیع به معناى كسى است كه میان بارزگانان واسطهگرى میكند) شهرت داشته است كه احتمالا نشاندهنده شغل نیاكان اوست (سمعانى، ج ١، ص ٤٣٢؛ حاكم نیشابورى، ١٣٧٥ش، مقدمه شفیعیكدكنى، ص ٣١). نسبت ضبّى و طهمانى را نیز از اجداد مادرىِ خود گرفته است (صریفینى، ص ٥).
حاكم در كودكى، نزد پدر و داییاش تحصیل علم را آغاز كرد (ذهبى، ١٤٢٤، ج٩، ص٨٩؛ سبكى، ج٤، ص١٥٦). نخستینبار در نُه سالگى سماع حدیث كرد (رجوع کنید به خطیب بغدادى؛ سبكى، همانجاها) و در ٣٣٤ نزد ابوحاتم ابنحبّان حدیث شنید (ذهبى؛ سبكى، همانجاها). وى از پدرش ــكه موفق به دیدار مسلمبن حجاج، صاحب الجامعالصحیح، شده بودــ حدیث روایت كرده است (ذهبى، همانجا). حاكم قرآن را در خراسان و عراق نزد ابوعبداللّه محمدبن ابیمنصور صرّام و احمدبن سهل اشنانى و استادان دیگر آموخت (صریفینى، ص٦؛ ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص٩٠). در فقه شاگرد ابوسهل محمدبن سلیمان صعلوكى، ابوالولید حسّانبن محمد نیشابورى (صریفینى، همانجا؛ ابنخلّكان، ج٤،ص٢٨٠؛ سبكى، ج٤،ص١٥٧) و ابوبكر احمدبن اسحاق صبغى (از فقیهان بنام شافعى) بود و مناسبات علمى مستحكمى میان او و حاكم وجود داشت، بهگونهاى كه صبغى در جرح و تعدیل و علل به حاكم مراجعه میكرد و اداره و تولیت اوقاف مدرسه خود، دارالسنّه، را به حاكم واگذاشت (رجوع کنید به صریفینى، همانجا؛ سبكى، ج ٤، ص ١٥٩). حاكم در تصوف مصاحب ابوعمروبن نُجَید و جعفرِ خلدى* و ابوعثمان مغربى* بود (رجوع کنید به ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص ٩١؛ سبكى، ج ٤، ص ١٥٧) و با كسانى چون ابوبكر محمدبن عمر جعابى، محدّث كثیرالحفظ امامى و ابوعلى حسینبن محمد ماسرجسى* نیشابورى كه حافظترین محدّث روزگار خویش بود و ابوالحسن دارقطنى*، محدّث مشهور، به مذاكره علمى میپرداخت (صریفینى، همانجا؛ ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص٩٠ـ٩١). حاكم دو بار به عراق و حجاز سفر كرد (خطیب بغدادى، ج ٣، ص ٥٠٩)؛ نخست چند ماه پس از مرگ اسماعیل صفّار در ٣٤١، كه راهى شهرهاى خراسان و ماوراءالنهر گردید (رجوع کنید به ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص ٨٩؛ سبكى، ج ٤، ص ١٥٦) و بار دیگر در ٣٦٨ (ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص ٩٢). گفتهاند كه حاكم حدود هزار شیخ داشت (رجوع کنید به صریفینى، همانجا؛ ابنعساكر، ١٤٠٤، ص ٢٢٨؛ ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص ٨٩). خود او فهرست بلندى از مشایخ نیشابوریش را در تاریخ نیشابور (ص١٤٧ـ١٩٦) عرضه كردهاست.
حاكم از عالمان و محدّثان بسیارى روایت كرده است، كه از آن جملهاند: محمدبن یعقوب اصمّ، محمدبن عبداللّهبن احمد اصفهانى صفّار، ابوحامد احمدبن علیبن حسنویه مُقرى، و ابوبكر احمدبن اسحاق صبغى (خلیلى قزوینى، ج٣، ص ٨٥١ـ ٨٥٢؛ ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص ٨٩ـ٩٠). اشخاص فراوانى نیز از حاكم حدیث نقل كردهاند، از جمله ابوبكر احمدبن حسین بیهقى* و ابوالقاسم عبدالكریمبن هوازن قشیرى* (ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص٩٠؛ براى دیگر شاگردان حاكم رجوع کنید به ابنعساكر، ١٤٠٤، ص٢٢٨ـ ٢٢٩؛ ذهبى، همانجا). مقام علمى حاكم در حفظ احادیث با اسانید كمواسطه (اصطلاحاً: سند عالى)، در روزگار خود (قرن چهارم) منحصر به فرد است، چندانكه ابوحازم عمربن احمد عبدویى* بر آن است همه كسانى كه پس از مسلمبن حجاج، به حفظ حدیث و آگاهى از علل آن شهرت یافتند، در عصر خود واجد نظیر و بدیل بودند، اما حاكم نیشابورى در روزگار خود هیچ نظیر و بدیلى نداشت (رجوع کنید به ابنعساكر، ١٤٠٤، ص٢٣٠؛ سبكى، ج ٤، ص ١٥٨ـ١٦٠). فارسى از مشایخ خویش نقل كرده است كه ابوسهل صعلوكى و ابنفورَك، دو تن از محدّثان و متكلمان بزرگ شافعى در نیشابور، حاكم را بر خود مقدّم میداشتند و او را بسیار محترم میشمردند (رجوع کنید به ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص ٩٥؛ سبكى، ج ٤، ص ١٥٩). دارقطنى، حاكم را از حیث اتقان و حفظ، بر ابنمَنده ترجیح داده است (رجوع کنید به ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ١٧، ص ١٧١). همچنین ابوالقاسم سعدبن على زنجانى، حاكم را خوشتصنیفتر از دارقطنى و عبدالغنى اَزْدى و ابنمنده دانسته است (رجوع کنید به همو، ١٤٢٤، ج ٩، ص ٩٧ـ٩٨؛ سبكى، ج ٤، ص١٦٠). در شرححال حاكم از ملاقات او با بدیعالزمانِ همدانى* یاد كرده و گفتهاند حاكم كه شهرت بدیعالزمان را در حفظ اشعار شنیده بود، براى امتحان وى، جزئى مشتمل بر احادیث و اسناد برایش فرستاد و براى حفظ آنها یك جمعه به وى مهلت داد و بدیعالزمان آن جزء را پس از جمعه بازفرستاد و این كار را بیهوده شمرد و حاكم، در جواب، او را به معرفت نفس توصیه نمود و برترى حفظ احادیث بر اشعار را یادآورى كرد (رجوع کنید به ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص ٩٦ـ٩٧؛ سبكى، ج ٤، ص١٦٠).
حاكم در دوره سامانیان و وزارت ابوجعفر عُتبى، در ٣٥٩، مسئولیت قضاى نسا را برعهده گرفت (ابنعساكر، ١٤٠٤، ص ٢٢٩؛ سبكى، ج ٤، ص ١٥٨) و قضاى جرجان هم بعد از آن به او پیشنهاد شد، اما نپذیرفت (سبكى، همانجا). به نوشته ابنعساكر (١٤٠٤، همانجا) و ابنخلّكان (ج ٤، ص ٢٨١)، سامانیان، حاكم را به عنوان پیك و سفیر نزد آلبویه میفرستادند. شفیعى كدكنى انتساب حاكم به تشیع را با سفارت او میان سامانیان و آلبویه مرتبط دانسته است (حاكم نیشابورى، ١٣٧٥ش، مقدمه، ص ٣٥ـ٣٦).
بیشتر تراجمنویسان اهل سنّت و كسانى كه شرححال حاكم را نوشتهاند، از تمایل وى به تشیع یاد كردهاند (براى نمونه رجوع کنید به سمعانى، ج ١، ص ٤٣٣؛ نیز رجوع کنید به حاكم نیشابورى، ١٣٧٥ش، همان مقدمه، ص ٣٦ـ٣٧). مستند این قول، روایت «حدیث طَیر» در فضیلت امامعلى علیهالسلام (رجوع کنید به حاكم نیشابورى، المستدرك، ج ٣، ص١٣٠ـ١٣١) و حدیث «من كنت مولاه فعلىٌّ مولاه» (رجوع کنید به همان، ج ٣، ص ١٠٩ـ١١٠) در المستدرك على الصحیحین (خطیب بغدادى، ج ٣، ص٥١٠؛ سمعانى، ج ١، ص ٤٣٣) و گاه روایت مطالبى شیعى، چون زیارت جامعه (رجوع کنید به جوینى خراسانى، ج ٢، ص ١٧٩ـ١٨٦؛ جامعه*، زیارت)، توسط حاكم است. حتى برخى، در عین ثقه دانستن وى، از او با تعبیر رافضى خبیث یاد كردهاند (رجوع کنید به ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص ٩٨؛ سبكى، ج ٤، ص ١٦٢). در واقع، وجود حدیث طیر در المستدرك على الصحیحین براى شرححالنویسان حاكم معضِلى بوده است و كوشیدهاند آن را به صورتهاى مختلف توجیه كنند (رجوع کنید به ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص ٩٤، ٩٩؛ همو، ١٤٠١ـ ١٤٠٩، ج ١٧، ص ١٦٨ـ١٦٩). سُبْكى (ج ٤، ص ١٦١ـ ١٧١) درباره عقیده مذهبى و تمایل حاكم به تشیع، بهتفصیل بحث كرده و با ذكر دلایلى، شیعه بودن او را رد كرده است. وى ضمن پاسخگویى به كسانى كه حاكم را شیعه و او را در این مذهب متعصب دانستهاند، بر تمایل نسبتآ شدید وى به على علیهالسلام و تشیع به معناى نقل احادیث وارده در فضائل اهل بیت صحه گذاشته، اما معتقد است این تمایل به حدى نیست كه او على علیهالسلام را بر شیخین مقدّم بدارد. وى همچنین (ج ٤، ص ١٦٧) گفته كه حاكم در كتاب اربعین خود، بابى درباره تفضیل ابوبكر و عمر و عثمان بر دیگر صحابه آورده است.
حاكم مخالفانى هم داشته است، از جمله ابواسماعیل عبداللّهبن محمد انصارى و محمدبن طاهر مقدسى، كه او را متهم میكردند و ضعیف میشمردند. سُبْكى آن را ناشى از اختلاف عقیده آنان دانسته و نوشته كه شهرت آن دو به داشتن عقیده تجسیم بیش از شهرت حاكم به اعتقاد به تشیع است (سبكى، ج ٤، ص ١٦٢ـ١٦٣). از دیگر مخالفان وى، كرّامیان بودند كه مدتى از خروج حاكم از منزل و املاى حدیث جلوگیرى كردند (رجوع کنید به ابنجوزى، ج ١٥، ص ١٠٩؛ ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص ٩٨؛ سبكى، همانجا). درباره مرگ حاكم، در سوم صفر ٤٠٥، نوشتهاند كه وى به حمام رفت و غسل كرد و خارج شد، سپس آهى كشید و در دم مرد (ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص ٩٢، ٩٩؛ سبكى، ج ٤، ص ١٦١؛ ابنعساكر، ١٤٠٤، ص ٢٣١؛ قس خلیلى قزوینى، ج ٣، ص ٨٥٢، كه سال مرگ وى را ٤٠٣ نوشته است) و بعد از آنكه قاضى ابوبكر حیüرى بر او نماز گزارد، به خاك سپرده شد (ذهبى، همان، ص ١٠٠).
حاكم نخستین اثر خود را در ٣٣٧ تألیف كرد (صریفینى، همانجا). او كتابهایى تألیف كرد كه موجود نیستند و فقط نقلقولهایى از آنها در متون بعدى باقى مانده است، از جمله : تاریخ نیسابوریین (تاریخ نیشابور*)، الاكلیل فى دلائل النبوة (براى گزارشى از محتواى این كتاب رجوع کنید به خلیلى قزوینى، ج ٣، ص ٨٥٤)، مزكّیالاخبار، فضائلالشافعى، فضائل فاطمة الزهراء (ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص ٩٩) و مفاخرالرضا. حاكم كتاب الاكلیل را درباره ایام پیامبر و همسران ایشان و براى ابوعلى سیمجور، سپهسالار سامانیان در خراسان، تألیف كرده و در معرفة علومالحدیث (ص ٢٩٦) به برخى مباحث آن اشاره كرده است (براى نقلقولهایى از الاكلیل رجوع کنید به ابنحجر عسقلانى، ١٤١٥، ج ١، ص ٢٩١، ٣٠٤، ٣٠٨، ج ٢، ص ١٣٢، ١٤٣).
در مزكّیالاخبار ــكه خود حاكم از آن با نام المزكیین لرواة الأخبار یاد كرده (حاكم نیشابورى، ١٣٨٥، ص ٦٦) وى به بحث از جرح و تعدیل راویان حدیث در ده طبقه پرداخته است (براى منقولاتى از این كتاب براى نمونه رجوع کنید به ابنعساكر، ١٤١٥ـ١٤٢١، ج ٢١، ص ٢٥٢، ج ٥٦، ص ٣٩٣؛ ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٥، ص ٣٠١، ج ٨، ص ١١٨، ج ١٤، ص ٥٥٨).
باتوجه به شافعى بودن حاكم و منازعات تند حنفیان و شافعیان در دوران او، حاكم كتاب فضائلالشافعى را، مشتمل بر اخبار متداول میان شافعیان در فضیلت محمدبن ادریس شافعى، تألیف كرد (رجوع کنید به ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص ٩٥؛ سبكى، ج ٤، ص ١٥٦). نسخهاى از این كتاب یافت نشده، اما احتمالا بخش اعظمى از مطالب آن در كتاب مناقبالشافعى ابوبكر احمدبن حسین بیهقى (متوفى ٤٥٨)، كه یكى از مهمترین راویان آثار حاكم بوده، باقى مانده است (براى نمونه رجوع کنید به بیهقى، ج ١، ص ١٥٤، ١٥٨، ١٨٣، ٣١٤، ج ٢، ص ١٢٥، ١٣٨، ٢٠٤).
مفاخرالرضا، كه در مناقب امام علیبن موسى الرضا علیهالسلام بوده، تنها از طریق نقلقولهایى كه ابنحمزه طوسى (ص ٤٨٣، ٤٩٦، ٥٤٦) آورده، شناخته شده است و احتمالا حاكم كتاب مستقلى به این نام نداشته و مطالبى كه ابنحمزه نقل كرده، بخشى از شرححال امام رضا علیهالسلام، در تاریخ نیشابور بوده است (رجوع کنید به حاكم نیشابورى، ١٣٧٥ش، همان مقدمه، ص ٤٢). بهنوشته ابنشهرآشوب (ص ١٢١)، شخصى به نام ابوعبداللّه مفید نیشابورى كتابى به نام مناقبالرضا تألیف كرده و آقابزرگ طهرانى (ج ٢٢، ص ٣٢٧) احتمال داده است كه ابوعبداللّه مفید نیشابورى همان حاكم باشد. از نام برخى آثار دیگر حاكم در منابع سخن رفته است (رجوع کنید به ابنعساكر، ١٤٠٤، ص ٢٢٨؛
ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص ٩٥؛
براى توضیح درباره این كتابها رجوع کنید به حاكم نیشابورى، ١٣٧٥ش، همان مقدمه، ص ٤٠ـ ٤١)، اما اطلاع بیشترى از آنها در دست نیست.
از آثار موجود حاكم، كتاب المستدرك على الصحیحین، مهمترین و مشهورترین اثر حدیثى اوست. وى در این كتاب كوشیده است احادیثى را گرد آورد كه شرایط صحت احادیث موجود در صحیحین را دارند، اما در آن دو كتاب نقل نشدهاند. المستدرك به شیوه كتابهاى فقهى تبویبشده است و علاوه بر احادیث فقهى، حاوى احادیث بسیارى در زمینه عقاید، طب، ملاحم و فتن و تفسیر قرآن و سیره و مغازى است (رجوع کنید به سنیدى، ص ٩١ـ٩٣). درباره المستدرك بحث و جدلهاى فراوانى میان رجالیان و محدّثان اهل سنّت رخ داده است (رجوع کنید به ذهبى، ١٤٢٤، ج ٩، ص ٩٨ـ٩٩؛
ابنحجر عسقلانى، ١٣٩٠، ج ٥، ص ٢٣٣). ذهبى در كتابى به نام مختصر كتابالمستدرك على الصحیحین، احادیثى را كه به نظر او، برخلاف شرایط بخارى و مسلم بوده، از كتاب حاكم حذف كرده است (رجوع کنید به بشار عواد معروف، ص ٢٤٨ـ٢٤٩). كتاب مستدرك و تلخیص ذهبى بارها چاپ غیرانتقادى شده است (رجوع کنید به عطیه و همكاران، ج ٢، ص ٥٧١). عادل حسن على در كتاب الامامالحاكم النیشابورى و كتابه المستدرك (قاهره ١٣٨٤ش/٢٠٠٥) جوانب گوناگون المستدرك را بررسى كرده است.
در حوزه علوم حدیث، حاكم كتاب معرفة علومالحدیث را نگاشته كه از جمله چند كتاب اساسى این دانش است كه پایههاى مهم این رشته را استوار ساخته و به تعبیر ابنخلدون این دانش را تهذیب، و محاسنش را آشكار كرده است (ابنخلدون، ج ١: مقدمه، ص٥٥٩). حاكم پیش از تألیف آن، آثار مختصرى در علوم حدیث مثلا كتاب المدخل الى معرفة كتاب الاكلیل (اسكندریه ١٩٨٣) و المدخل الى معرفة الصحیح (بیروت ١٤٠٤ و با عنوانِ المدخل الى معرفة الصحیحین، ریاض ١٤٠٤)ــ نوشته بوده و در كتاب معرفة علومالحدیث (ص ٦٦) به الاكلیل ارجاع داده است. ابومحمد عبدالغنى ازدى* در كتابى با نام كشف الاوهام التى فى مدخل الحاكم، یا اوهام الحاكم فى المدخل، این كتاب را نقد و حاكم، به اینسبب، از وى تشكر و او را دعا كرده است (ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ١٧، ص ٢٦٩ـ٢٧٠). كتاب مذكور به كوشش مشهور حسن محمد سلمان در ١٤٠٧ در اردن منتشر شده است. از دیگر آثار حدیثى حاكم است: تسمیةُ من أَخْرَجَهُم البخارى و مسلم وَ مَا انفَرَدَ به كل واحد منهما (بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧)، سؤالات الحاكم للدارقطنى فى الجرح و التعدیل (ریاض ١٤٠٤)، و سؤالات مسعودبن على السجزى مع اسئلة البغدادیین عن احوال الرواة (بیروت ١٤٠٨ و قاهره ٢٠٠٦).
منابع :
(١) آقابزرگ طهرانى؛
(٢) ابنجوزى، المنتظم فى تاریخالملوك والامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٣) ابنحجر عسقلانى، الاصابة فیتمییز الصحابة، چاپ عادل احمد عبدالموجود و على محمد معوض، بیروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(٤) همو، لسانالمیزان، حیدرآباد، دكن ١٣٢٩ـ١٣٣١، چاپ افست بیروت ١٣٩٠/١٩٧١؛
(٥) ابنحمزه، الثاقب فى المناقب، چاپ نبیل رضا علوان، قم ١٤١٢؛
(٦) ابنخلدون؛
(٧) ابنخلّكان؛
(٨) ابنشهرآشوب، كتاب معالمالعلماء، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران ١٣٥٣؛
(٩) ابنعساكر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ على شیرى، بیروت ١٤١٥ـ١٤٢١/١٩٩٥ـ٢٠٠١؛
(١٠) همو، تبیین كذب المفترى فیما نسب الى الامام ابیالحسن الاشعرى، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(١١) بشار عواد معروف، الذهبى و منهجه فى كتابه تاریخالاسلام، قاهره ١٩٧٦؛
(١٢) سعد فهمى احمد بلال، السراج المنیر فیالقاب المحدثین، ریاض ١٤١٧/١٩٩٦؛
(١٣) احمدبن حسین بیهقى، مناقب الشافعى، چاپ احمد صقر، قاهره ١٩٧١؛
(١٤) ابراهیمبن محمد جوینى خراسانى، فرائد السمطین فى فضائل المرتضى و البتول و السبطین و الائمة من ذریتهم علیهمالسلام، چاپ محمدباقر محمودى، بیروت ١٣٩٨ـ١٤٠٠/ ١٩٧٨ـ١٩٨٠؛
(١٥) محمدبن عبداللّه حاكم نیشابورى، تاریخ نیشابور، ترجمه محمدبن حسین خلیفه نیشابورى، چاپ محمدرضا شفیعى كدكنى، تهران ١٣٧٥ش؛
(١٦) همو، كتاب معرفة علومالحدیث، چاپ معظم حسین، حیدرآباد، دكن ١٣٨٥/١٩٦٦؛
(١٧) همو، المستدرك علیالصحیحین، و بذیله التلخیص للحافظالذهبى، بیروت : دارالمعرفة، (بیتا.)؛
(١٨) خطیب بغدادى؛
(١٩) خلیلبن عبداللّه خلیلى قزوینى، كتابالارشاد فى معرفة علماءالحدیث، چاپ محمدسعیدبن عمر ادریس، ریاض ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٢٠) محمدبن محمد ذهبى، تاریخالاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ بشار عواد معروف، بیروت ١٤٢٤/٢٠٠٣؛
(٢١) همو، سیراعلام النبلاء، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت ١٤٠١ـ١٤٠٩/ ١٩٨١ـ١٩٨٨؛
(٢٢) عبدالوهاببن على سبكى، طبقاتالشافعیة الكبرى، چاپ محمود محمد طناحى و عبدالفتاح محمد حلو، قاهره ١٩٦٤ـ١٩٧٦؛
(٢٣) سمعانى؛
(٢٤) عبدالرحمان سنیدى، السیرةالنبویة عند البیهقى مع دراسة مقارنة لابرز مورخى السیرة المعاصرین له فیالمشرق خلالالقرن الخامس الهجرى، ریاض ١٤٢٦/٢٠٠٥؛
(٢٥) ابراهیمبن محمد صریفینى، تاریخ نیسابور: المنتخب منالسیاق، (اصل از) عبدالغافربن اسماعیل فارسى، چاپ محمدكاظم محمودى، قم ١٣٦٢ش؛
(٢٦) محییالدین عطیه، صلاحالدین حفنى، و محمد خیر رمضان یوسف، دلیل مؤلفاتالحدیث الشریفالمطبوعة القدیمة و الحدیثة، بیروت ١٤١٦/١٩٩٥؛
(٢٧) علیبن سلطان محمد قارى، شرح شرح نخبةالفكر فى مصطلحات اهل الاثر، چاپ محمد نزار تمیم و هیثم نزار تمیم، بیروت [?١٤١٥/ ١٩٩٤[.
/ اسماعیل باغستانى /