دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٧٢٦
حاكم (الحاکم) بامراللّه ، ابوعلى منصور، ششمین امام و خلیفه فاطمى. وى در ٢٣ ربیعالاول ٣٧٥ در قاهره از كنیزى نصرانى متولد شد (ابنحماد، ص ٤٩؛ دوادارى، ج ٦، ص ٢٥٦؛ مقریزى، ١٤١٦، ج ٢، ص ٣؛ قس ابنتغریبردى، ج ٤، ص ١٧٦). او نخستین خلیفه فاطمى بود كه در مصر بهدنیا آمد (رشیدالدین فضلاللّه، ص٥٠). پدرش، العزیزباللّه، در ٣٨٣ او را به ولیعهدى برگزید و او پس از وفات پدر، در دوازده سالگى به خلافت رسید و بیش از ٢٥ سال فرمانروایى كرد (ابنحماد، ص ٤٩ـ٥٠؛ ابنمیسّر، ج ٢، ص ٥٠؛ رشیدالدین فضلاللّه؛ دوادارى، همانجاها). مورخان بهدلیل تغییرات ناگهانى رفتار وى، او را با تعابیر مختلف وصف كردهاند (براى نمونه رجوع کنید به ابنخلّكان، ج ٥، ص ٢٩٢ـ٢٩٣؛ ابنتغریبردى، ج ٤، ص ١٧٧)، از جمله برخى او را تأثیرگذار و استثنایى (رجوع کنید به خراسانى فدائى، ص ٧٢؛ ابنزولاق، ص ٧٨ـ٩٥؛ دوادارى، ج ٦، ص ٢٥٩) و عدهاى، وى را پلید و شرور خواندهاند (رجوع کنید به انطاكى، ص ٢٥٦ـ٢٥٨؛ ابنخلّكان، ج ٥، ص ٢٩٣ـ٢٩٤؛ سیوطى، ج ١، ص ٦٠٢).
دوره الحاكم، به دلیل تقارن با تحولات سیاسى و فرهنگى در سرزمینهاى اسلامى، پُر از آشوب و درگیرى بود (تامر، ج ٣، ص ١٣). آنچه مسلّم است، وى در ابتداى خلافت، به علت كمى سن، نتوانست بر امور دولت مسلط شود، چنانكه بلافاصله پس از جلوس، تحت نفوذ رهبران قبیله كُتامه (انطاكى، ص ٢٣٧؛ رشیدالدین فضلاللّه، همانجا؛ مقریزى، ١٤١٦، ج ٢، ص ٤)، یكى از شیوخ آنان به نام حسنبن عمار را در ٣٨٦ به جانشینى خود تعیین كرد و لقب امینالدوله به او اعطا نمود (انطاكى، ص ٢٣٧ـ ٢٣٨؛ ابنمیسّر، ج ٢، ص ٥٣). اقدامات سلطهجویانه ابنعمار موجب دخالت تام كُتامیان در امور ملكدارى شد (ابناثیر، ج ٩، ص ١١٨) و بهسرعت زمینهاى براى رقابت و كشمكش میان مردم غرب و شرق جهان اسلام (مَغاربه و مَشارقه) ایجاد كرد (رجوع کنید به ابنظافر ازدى، ص ٤٣؛ ابناثیر، ج ٩، ص ١١٩؛ دوادارى، ج ٦، ص ٢٥٧). همین امر منجر به جنگ داخلى میان طوایف بربر مقیم قاهره شد. در یكى از این جنگها (٢٣ شعبان ٣٨٧)، كه مشارقه كتامیان را شكست دادند و خانههایشان را غارت كردند (انطاكى، ص ٢٣٩؛ مقریزى، ١٤١٦، ج ٢، ص ١١)، ابنعمار گریخت و سرانجام در شوال ٣٩٠ كشته شد. الحاكم بامراللّه به ناچار در رمضان ٣٨٧ امور ادارى و حكمرانى مصر را به برجوان*، مربى و همنشین خود، سپرد (ابنصیرفى، ص ٢٧؛ مقریزى، ١٤١٦، ج ٢، ص ١٤، ٣٦).
در شعبان همان سال، قیصر روم، دوقس، با لشكرى عظیم به حلب، كه جزو قلمرو فاطمیان بود، حمله برد، اما سپاه فاطمى، به فرماندهى جیشبن صمصامه، او را شكست داد و اسیران زیادى گرفت (انطاكى، ص ٢٤٣؛ ابنقلانسى، ص ٥١ـ ٥٢؛ كاشانى، ص ٨٦؛ مقریزى، ١٤١٦، ج ٢، ص ١٩). در همین دوره، لشكریان فاطمى به بسیارى از شهرهاى شام، چون دمشق، انطاكیه، طرابلس، حلب، غزه، عسقلان و رَمْلَه، حمله كردند (ابناثیر، ج ٩، ص ١١٩ـ١٢١) و در كوفه، موصل، انبار و مدائن (همان، ج ٩، ص ٢٢٣؛ ذهبى، حوادث و وفیات ٤٠١ـ ٤١٠ه ، ص ٦) بهنام الحاكم خطبه خواندند.
نفوذ و اقتدار فزاینده برجوان، خلیفه را ناگزیر ساخت تا به تشویق خواجه حرمسرا، ریدان، كه از مخالفان سرسخت برجوان بود، اسباب قتل وزیر را فراهم آورد (مقریزى، ١٤١٦، ج ٢، ص ٢٥ـ٢٦). در شوال ٣٩٠، برجوان كشته شد و حسینبن جوهر جانشین وى گردید (انطاكى، ص ٢٤٩؛ ابنصیرفى؛ مقریزى، ١٤١٦، همانجاها) از این پس، الحاكم بامراللّه، شخصآ حكمران شد (محمدعبداللّه عنان، ص١٠٠) و به سبب ویژگیهاى شخصیتیاش سیاستهاى خاصى در پیش گرفت. برخى فرمانهاى الحاكم در دوران خلافتش عبارت بودند از: منع خرید و فروش نبیذ، شكستن ظروف شرابفروشان (انطاكى، ص ٢٥٣ـ٢٥٤، ٢٥٦؛ ابنكثیر، ج ١٢، ص ٩)، دستگیرى فروشندگان و مجازات نوشندگان مسكرات (خراسانیفدائى، ص ٧٤)، ویران كردن اماكن فساد (انطاكى، ص ٢٥٦)، بستن دكانها در روز و باز نمودن آنها در شب (سیوطى، ج ١، ص ٦٠٢ـ٦٠٣)، تبعید آوازخوانان و اصحاب مَلاهى از مصر (رشیدالدین فضلاللّه، ص ٥٩)، منع خروج زنان از خانه یا منع رفتن ایشان به حمام (ابنجوزى، ج ١٥، ص ١٠١؛ ابناثیر، ج ٩، ص ٣١٧)، ممانعت كفشگران از دوختن كفش براى بانوان (ابنجوزى، همانجا)، ممانعت زنان از گریه كردن یا رخ باز نمودن پشت جنازهها (دوادارى، ج ٦، ص ٢٧٣)، جلوگیرى از خوردن غذاهاى مورد علاقه معاویةبن ابیسفیان و متوكل عباسى و عایشه (ابنظافر ازدى، ص ٤٤؛ مقریزى، ١٤١٦، ج ٢، ص ٥٣)، ممانعت از صید و فروش و خوردن ماهیهاى بدون فلس، و نیز طلینس/ دلنیس (نوعى صدف)، منع فروش انگور (انطاكى، ص ٢٥٧؛ مقریزى، ١٤١٦، ج ٢، ص ٥٣،٩٠)، كشتن تمامى سگهاى ولگرد، در قاهره و فسطاط (انطاكى، ص ٢٥٨)، خشونت با متخلفان، و تازیانه زدن و دور شهر گرداندن و گردن زدن متمردان (ابنحماد، ص ٥٣). فرمانهاى الحاكم، كه از خشمهاى ناگهانى او سرچشمه میگرفت، در بسیارى موارد منجر به قتل وزرا، قضات، درباریان و اطرافیان او میشد (ابنخلّكان، ج ٥، ص ٢٩٢ـ٢٩٣؛ براى شرح این وقایع رجوع کنید به ابنحماد، ص ٥٧؛ ابنمیسّر، ج ٢، ص ٥٤؛ ابنخلدون، ج ٤، ص ٧٤؛ مقریزى، ١٤١٦، ج ٢، ص ٨).
بدرفتارى و خشونت خلیفه فاطمى با مسیحیان و یهودیان، در استمرار سیاست خصمانه پدرش، العزیزباللّه، بود. سختگیرى با اهل ذمه، اِعمال قوانین دشوار بر آنها و اجبارشان بهرعایت قوانین و احكام احتمالا بهمنظور جلب توجه مسلمانانى بود كه از اقدامات بیرویه اهل ذمه در مسندهاى دولتى و غیردولتى به ستوه آمده بودند یا شاید براى جلبنظر قبطیان مسیحى مصر بود كه عمدتآ با مسیحیان مَلْكائى مشكل داشتند و سختگیرى بر آنها موجبات خشنودى مسیحیان قبطى را فراهم میكرد و به اینترتیب، بر محبوبیت خلیفه میافزود. برخى اقدامات او در این زمینه عبارت بود از: منع یهودیان و مسیحیان از سوار شدن بر اسب و بهكار بردن زین و یراق، نهادن نشان صلیب پنج رطلى بر گردن مسیحیان و یوغ چوبى با همان وزن به گردن یهودیان (ابنحماد، ص ٥٤؛ ذهبى، حوادث و وفیات ٣٨١ـ ٤٠٠ ه، ص ٢٣٨)، بستن جُلجُل (انطاكى، ص ٢٧٨؛ رشیدالدین فضلاللّه، ص ٥٥؛ كاشانى، ص ٩١) یا زنگوله در گرمابه به نشانه اهل ذمه بودن (ابنحماد، همانجا)، ویران كردن صومعهها و كلیساها و تبدیل آنها به مسجد و مصادره اموال آنها (انطاكى، ص ٢٥٢) از جمله انهدام كلیساى مزار مقدّس یا قُمامه/ قیامه در قدس كه داراى اشیاى نفیس منحصر بهفرد و مورد احترام و زیارت مسیحیان بود (همان، ص ٢٧٩؛ ابنتغرى بردى، ج ٤، ص ٢١٨). در پى اقدام اخیر، خشم مسیحیان سایر نقاط برانگیخته شد و فرمانرواى روم شرقى، ضمن پایان دادن به پیمان صلح با فاطمیان، مانع از تجارت روم شرقى با فاطمیان شد. تصمیمات خلیفه، آنى و مقطعى بود. وى پس از مدتى، براى دلجویى از اهل ذمه، آن دسته از مسیحیان و یهودیانى را كه به اجبار به اسلام گرویده بودند، ترغیب نمود كه به كیش اصلى خود بازگردند. علاوه بر این، به مرمت كلیساها پرداخت و فشار را از اهل ذمه برداشت (رشیدالدین فضلاللّه، همانجا).
الحاكم در ٣٩٥، به منظور منزوى كردن اهل سنّت از عرصه سیاست و فرهنگ، فرمان سب و لعن صحابه و خلفا (رجوع کنید به انطاكى، ص ٢٥٦؛ دوادارى، ج ٦، ص ٢٧٩؛مقریزى، ١٢٧٠، ج ٢، ص ٢٨٦) و بزرگان منتسب به اهل سنّت را بر منابر صادر نمود و دستور داد تا بر كتیبههاى سردر و دیوار مساجد، مظاهر این برائت را بنگارند (انطاكى، ص ٢٥٦). این فرمان پس از دو سال لغو، و در ٤٠٣ دوباره اجرا شد (ابنخلّكان، ج ٥، ص ٢٩٣).
اقدامات تند و بیرویه الحاكم، شورشها و ناآرامیهاى فراوانى در پى داشت، كه یكى از مهمترین آنها، شورش ولیدبن هشام* بود (رجوع کنید به ابناثیر، ج ٩، ص ١٩٧). این شورش در ٣٩٥ در ناحیه برقه آغاز و بعد از بیش از یك سال مقاومت، سركوب شد (انطاكى، ص ٢٥٩ـ٢٦١؛ ابنجوزى، ج ١٥، ص ٥٣ـ٥٤؛ ابنتغرى بردى، ج ٤، ص ٢١٢، ٢١٥ـ٢١٧).
دومین شورش مهم دوره الحاكم را مُفَرِّجبن دَغْفَلبن جراح بر پا كرد. هرچند او و برادرانش در سركوبى شورش ولیدبن هشام به فاطمیان كمكهاى فراوانى كردند (انطاكى، ص ٢٦٥)، اما آرزوى تشكیل حكومتى نیمهمستقل، مفرّج را بر آن داشت تا در ٤٠٢ دست به شورش زند. وى ابتدا حكمران فاطمى دمشق را كشت و رمله را تصرف كرد و با اعلام امامت و خلافت حسنبن جعفر علوى، معروف به ابوالفتوح، در فلسطین و حجاز اعلام حكومت كرد (همان، ص٢٩٠ـ٢٩٢، ٣٠٥). این شورش دو سال بهطول انجامید. با اعزام سپاه الحاكم به رمله و دخالت جراحیان منطقه، ابوالفتوح دست از معارضه برداشت و به مكه بازگشت و الحاكم او را بخشید (همان، ص ٢٩٢؛ ابنعذارى، ج ١، ص ٢٥٩؛ مقریزى، ١٤١٦، ج ٢، ص ٩٥).
الحاكم در ربیعالاول ٤٠٤ پسرعمویش، ابوالقاسم عبدالرحیمبن إلیاس، را ولیعهد خود كرد (انطاكى، ص ٣٠٦؛ دوادارى، ج ٦، ص ٢٨٨؛ مقریزى، ١٤١٦، ج ٢، ص١٠٠ـ١٠١).
در سال ٤٠٧ الحاكم بر حلب چیره شد و عزیزالدوله فاتك را حاكم حلب كرد (انطاكى، ص ٣٢٦؛ مقریزى، ١٤١٦، ج ٢، ص ١٢٩ـ١٣٠).
در این دوره، الحاكم تحتتأثیر تمایلات زهدگرایانه قرار گرفته بود، لباسهاى ساده میپوشید، سوار بر الاغ در كوچهها میگشت، و مردم را از سجده كردن و دستبوسى منع كرد (انطاكى، ص٣٠٦؛ رشیدالدین فضلاللّه، ص٥٩؛ مقریزى، ١٤١٦، ج ٢، ص ١٠١). از ٤٠٧ به بعد، الحاكم دچار نوعى توهّم گردید، بهنحوى كه با عده كمى از یارانش به گردشهاى شبانه در كوچهها و معابر قاهره و فسطاط میرفت یا ساعتهایى را در كوه مقطم به تنهایى یا با یارانش سپرى میكرد (انطاكى، ص ٣٢٩ـ٣٣٢؛ مقریزى، ١٤١٦، ج ٢، ص ١٠٦ـ١٠٩). نخستین نتیجه این رفتارهاى عجیب پیدایش اندیشههاى افراطى در میان برخى داعیان فاطمى بود. آنان تحت تعالیم مخالف اسماعیلیه، اندیشههاى غلوآمیز خود را درباره الحاكم بیان كردند. به نظر میرسد نخستین داعى* كه الوهیت حاكم را مطرح كرد، حسنبن حیدره فرغانى، مشهور به الاخرم، بود (رجوع کنید به سبط ابنجوزى، ص٣١٣؛ ابنتغریبردى، ج٤، ص١٨٣). او در سال ٤٠٨، الحاكم را رهبر، امام و مؤید مِن عنداللّه، معصوم و مصون از گناه و لغزش بشرى، حافظ حقیقى اسلام، داناى باطن شریعت و مفسر موثق وحى الهى معرفى كرد. به فرمان حاكم، اخرم تهدید به مرگ شد و مردم خانه او را غارت كردند (ابنظافر ازدى، ص ٥٢).
در سال ٤٠٨، یك داعى ایرانى بهنام محمدبن اسماعیل دُرزى* در قاهره به الحاكم نسبت الوهیت داد. مردم از این ادعا آشفته شدند و بنابر قول مشهور، یكى از تركهاى خشمگین داعى را كشت و فتنهاى برپا گردید (انطاكى، ص ٣٣٤، ٣٤٠؛ سبط ابنجوزى، ص ٣١٣ـ٣١٤؛ مقریزى، ١٤١٦، ج ٢، ص ١١٣؛ ابنتغرى بردى، ج ٤، ص ١٨٤). پس از درزى، كه بنیانگذار فرقه دروزیه بود، داعى دیگرى بهنام حمزةبن على زوزنى*، بر الوهیت حاكم تأكید و مردم را به پیروى از درزى دعوت كرد. وى تمام احكام الهى را ساقط و بیاعتبار خواند. در پس ترویج این تفكرات غالیانه، شورشهاى بسیارى در مصر رخ داد و عدهاى كشته شدند (رجوع کنید به انطاكى، ص ٣٤٢ـ٣٤٤؛ ابنظافر ازدى، ص٥٢ـ ٥٤؛ مقریزى، ١٤١٦، همانجا).
در اواخر سال ٤١٠، الحاكم در شهر فسطاط اعلام الوهیت كرد و دو گروه در مقابل هم صفآرایى كردند؛ عدهاى كه به آیین جدید پیوستند و گروهى خلیفه را خارج از اسلام خواندند. پس از این صفآرایى، سربازان زنگىِ سپاه الحاكم شهر فسطاط را آتش زدند و غارت كردند (انطاكى، ص ٣٤٥ـ٣٤٨). در ٤١١، مردم قاهره كه از ظلم الحاكم و یارانش به ستوه آمده بودند، نامههایى پر از دشنام براى خلیفه نوشتند. او نیز به بردگانش دستور داد قاهره را بسوزانند و مردم را به قتل برسانند. بردگان الحاكم سه روز تمام مشغول آتشسوزى و كشتار شدند تا اینكه مردم شورش كردند. سرانجام، الحاكم براى نجات خود به غائله پایان داد (همان، ص ٣٤٥ـ٣٤٧؛ ابنجوزى، ج ١٥، ص ١٤٠؛ سبط ابنجوزى، ص ٣١٢).
حكومت ظالمانه الحاكم و رفتارهاى عجیب و متغیر وى، ادعاى الوهیت، تمایلش در اواخر عمر به مسیحیت، متهم كردن خواهرش ستّالمُلك به داشتن مناسبات نامشروع با مردان دربار، و تصمیم به قتل مخالفان و درباریان، از جمله عواملى بود كه به كشته شدن او انجامید (انطاكى، ص ٣٥٢ـ٣٥٩؛ ابنجوزى، همانجا؛ سبط ابنجوزى، ص ٣١٣ـ٣١٥). چگونگى قتل و ناپدید شدن الحاكم دقیقآ روشن نیست، ولى بنابر چند روایت، ستّالملك كه از وى بزرگتر بود، در واكنش به رفتار برادرش كه چه بسا قصد نابودیاش را داشته باشد، تصمیم گرفت الحاكم را بكشد (ابنجوزى، ج ١٥، ص١٤٠ـ١٤١؛ سبط ابنجوزى، ص ١٤١). وى و ابندواس ملقب به سیفالدوله، كه او نیز بیم داشت بهدست الحاكم كشته شود، توطئه قتل او را چیدند و دو غلام از غلامان مطمئن دربار، در شب ٢٧ شوال ٤١١ او را كشتند و جسدش را نزد خواهرش به كاخ بردند. ستّالملك، ولیعهد الحاكم را كه در دمشق بود احضار كرد و او را در شهر تنیس به قتل رساند و برادرزاده خود، الظاهر لاعزاز دیناللّه، را به كمك ابندواس به خلافت رساند. آنگاه ابندواس و دیگر كسانى را كه در توطئه قتل حاكم دست داشتند، كشت و خود به عنوان نایبالسلطنه، چهار سال با اقتدار فرمانروایى كرد (ابنجوزى، ج ١٥، ص ١٤١ـ ١٤٣؛ سبط ابنجوزى، ص ٣١٦ـ ٣٢٢؛ قس انطاكى، ص٣٥٩ـ٣٦٣؛ دوادارى، ج٦، ص٢٩٩ـ٣٠١).
در دوره خلافت الحاكم، با تأسیس نهادهاى علمى در قاهره، نام این شهر در زمره مراكز بزرگ جهان اسلام قرار گرفت. وى از جمله به تأسیس مركز علمى دارالحكمه مبادرت نمود و آن را در ٣٩٥ در قاهره بنا كرد و كتابخانهاى مجهز و بزرگ به آن ملحق نمود (رجوع کنید به مقریزى، ١٤١٦، ج ٢، ص ٥٦).
از دیگر اقدامات مهم الحاكم، تأسیس رصدخانهاى معتبر و تجهیز آنجا با ابزارهاى رصد و دعوت از ابنیونس*، براى مطالعات نجومى و بهویژه تألیف زیج بسیار معتبر الحاكمى، بود (رجوع کنید به ابنتغرى بردى، ج ٤، ص١٨٠).
منابع :
(١) ابناثیر؛
(٢) ابنتغریبردى، النجوم الزاهرة فى ملوك مصر و القاهرة، قاهره [? ١٣٨٣[ـ١٣٩٢/ [? ١٩٦٣[ـ١٩٧٢؛
(٣) ابنجوزى،المنتظمفى تاریخ الملوك و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٤) ابنحماد، اخبار ملوك بنیعبید و سیرتهم، الجزائر ١٣٤٦/١٩٢٧؛
(٥) ابنخلدون؛
(٦) ابنخلّكان؛
(٧) ابنزولاق، تاریخ مصر و فضائلها، چاپ على عمر، قاهره ٢٠٠٢؛
(٨) ابنصیرفى، الاشارة الى من نال الوزارة، چاپ عبداللّه مخلص، قاهره ١٩٢٤، چاپ افست بغداد (بیتا.)؛
(٩) ابنظافر ازدى، اخبارالدول المنقطعة، چاپ آندره فره، قاهره ١٩٧٢؛
(١٠) ابنعذارى، البیان المغرب فى اخبار الاندلس و المغرب، ج ١، چاپ ژ.س. كولن و ا.لوى ـ پرووانسال، بیروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(١١) ابنقلانسى، تاریخ أبى یعلى حمزة ابنالقلانسى، المعروف بذیل تاریخ دمشق، چاپ آمدروز، لیدن ( ١٩٠٨)، چاپ افست قاهره (بیتا.)؛
(١٢) ابنكثیر، البدایة و النهایة فیالتاریخ، (قاهره) ١٣٥١ـ١٣٥٨؛
(١٣) ابنمیسّر، اخبار مصر، ج ٢، چاپ هانریماسه، قاهره ١٩١٩؛
(١٤) یحییبن سعید انطاكى، تاریخ الانطاكى، المعروف بصلة تاریخ اوتیخا، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، طرابلس ١٩٩٠؛
(١٥) عارف تامر، تاریخ الاسماعیلیة، لندن ١٩٩١؛
(١٦) محمدبن زینالعابدین خراسانى فدائى، تاریخ اسماعیلیه، یا، هدایة المؤمنین الطالبین، چاپ آلكساندر سیمونوف، (تهران) ١٣٧٣ش؛
(١٧) ابوبكربن عبداللّه دوادارى، كنزالدرر و جامعالغرر، ج ٦، چاپ صلاحالدین منجد، قاهره ١٣٨٠/١٩٦١؛
(١٨) محمدبناحمد ذهبى، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت، حوادثو وفیات ٣٨١ـ٤٠٠ه ، ١٤١٣/١٩٩٣، حوادث و وفیات ٤٠١ـ ٤١٠ه ، ١٤١٧/١٩٩٧؛
(١٩) رشیدالدین فضلاللّه، جامع التواریخ: قسمت اسماعیلیان و فاطمیان و نزاریان و داعیان و رفیقان، چاپ محمدتقى دانشپژوه و محمد مدرسى زنجانى، تهران ١٣٥٦ش؛
(٢٠) سبط ابنجوزى، مرآة الزمان فى تاریخ الاعیان: الحقبة ٣٤٥ـ٤٤٧ه ، چاپ جنان جلیل محمد هموندى، بغداد ١٩٩٠؛
(٢١) عبدالرحمانبن ابیبكر سیوطى، حسن المحاضرة فى تاریخ مصر و القاهرة، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، (قاهره) ١٣٨٧؛
(٢٢) عبداللّهبن على كاشانى، زبدةالتواریخ: بخش فاطمیان و نزاریان، چاپ محمدتقى دانشپژوه، تهران ١٣٦٦ش؛
(٢٣) محمدعبداللّه عنان، الحاكم بامراللّه و اسرارالدعوة الفاطمیة، قاهره ١٣٧٩/١٩٥٩؛
(٢٤) احمدبن على مقریزى، اتعاظ الحنفا باخبار الائمة الفاطمیین الخلفا، ج ٢، چاپ محمد حلمى محمد احمد، قاهره ١٤١٦/١٩٩٦؛
(٢٥) همو، كتاب المواعظ و الاعتبار بذكر الخطط و الآثار، المعروف بالخطط المقریزیة، بولاق ١٢٧٠، چاپ افست قاهره (بیتا.).
/ فاطمه جاناحمدى /