دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٧٠٩
حافظ اسد ، رئیسجمهورى سوریه (١٣٤٩ش ـ١٣٧٩ش/ ١٩٧١ـ٢٠٠٠). وى در ١٤ مهر ١٣٠٩/ ٦ اكتبر ١٩٣٠، در دهكده قَرْداحه، از توابع لاذقیه در غرب سوریه، در خانوادهاى «علوى» متولد شد (عادل حافظ، ص ١٩؛ سیل، ص ٥). او فرزند چهارم از ازدواج دوم كشاورزى فقیر به نام على سلیمان بود كه مدتى كوتاه بر ضد استعمار فرانسه جنگیده بود (سیل، ص ٥ـ٦). حافظ آموزش ابتدایى را در زادگاه خود به پایان برد و در ١٣١٩ش/ ١٩٤٠ براى ادامه تحصیل به لاذقیه رفت (همان، ص ٨، ١١).
حافظ اسد از جوانى تحتتأثیر ملیگرایى عرب و اندیشههاى سوسیالیستى و ضداستعمارى قرار گرفت و در شانزده سالگى به حزببعث* پیوست (كراسیتسكى، ص٥٤ـ٥٦؛ ماعوز،ص٢٤؛ فؤاد عشا، ص ٩٨). او در ١٣٣٠ش/١٩٥١ به ریاست همایش سراسرى دانشآموزان سوریه (المؤتمرالعام لطلبة سوریة) رسید (فؤاد عشا، ص ١٠٠). پس از پایان دوره دبیرستان، میخواست در رشته پزشكى ادامه تحصیل دهد (همان، ص ١٠١)، اما مشكلات اقتصادى مانع شد و او در ١٣٣١ش/١٩٥٢، در دانشكده خلبانى حِمْص (كلیة حمصالجویة) ثبتنام كرد (مدنى، ص ٢٩٦؛ سیل، ص ٣٧ـ ٣٩). وى سه سال بعد با درجه ستوانى فارغالتحصیل شد و به خدمت نیروى هوایى سوریه درآمد (مدنى، همانجا) و همزمان به فعالیتهاى سیاسى ادامه داد. در ١٣٣٤ش/ ١٩٥٥ براى گذراندن یك دوره آموزشى ششماهه به مصر اعزام شد (فؤاد عشا، ص ١٢٣). كارآمدى او به عنوان خلبان جنگى موجب شد تا براى كسب مهارت و آموزش پرواز با هواپیماهاى جنگى میگ ١٥ و میگ ١٧، در اواسط ١٣٣٧ش/ ١٩٥٨ به اتحاد شوروى اعزام گردد (سیل، ص ٥٥؛ مدنى، همانجا). این درحالى بود كه مصر و سوریه در بهمن ١٣٣٦/ فوریه ١٩٥٨ با هم متحد شده بودند و جمهورى متحد عربى* به ریاست جمال عبدالناصر* تشكیل شده بود. حافظاسد پس از بازگشت از شوروى در ١٣٣٨ش/ ١٩٥٩، متوجه شد كه در نظام تازه، حزب بعث به حاشیه رانده شده است و بیشتر افسران بعثى به مشاغل غیرنظامى گمارده شده یا بهواحدهاى بیاهمیت نظامى در مصر اعزام شدهاند. در همان سال حافظ اسد نیز به مصر اعزام شد (فؤاد عشا، ص١٣٠؛ سیل، ص ٥٩). وى و همفكرانش در مصر، از انحلال حزب بعث كه یكى از شروط جمالعبدالناصر براى تحققوحدت بودــ ناراضى بودند (مدنى، همانجا)؛ بنابراین وى در ١٣٣٩ش/ ١٩٦٠، همراه با دو علوى (صلاح جدید و محمد عمران) و دو اسماعیلى (عبدالكریم الجُندى و احمد المیر)، تشكیلاتى سرّى بهنام كمیته نظامى پایهگذارى كردند (دام، یادداشتها، ص١٧٥،ش٦٩؛ مدنى، ص٢٩٦ـ ٢٩٧؛ سیل، ص٦٠ـ ٦٢). در ٦ مهر ١٣٤٠/ ٢٨ سپتامبر ١٩٦١، گروهى از افسران سورى كه در عضویت كمیته نظامى نبودند، به رهبرى عبدالكریم نَحْلاوى، با كودتاى نظامى به وحدت مصر و سوریه پایان دادند و قدرت را در سوریه به دست گرفتند (بشور، ص ٥٣٠ـ٥٣١؛ كراسیتسكى، ص٨٠).
برخى سران حزب بعث، از جمله صلاحالدین بیطار* و اكرم حورانى*، جدایى سوریه از جمهورى متحدعربى و پایان وحدت را تأیید كردند؛ بنابراین، مقامات مصرى حافظ اسد و دیگر نظامیان بعثى را زندانى كردند. حافظ اسد ٤٤ روز در زندان بود (فؤاد عشا، ص ١٣٧ـ١٣٨؛ كراسیتسكى، ص ٨١) و در بازگشت از مصر، او و گروهى از افسران بعثى از ارتش پاكسازى شدند، زیرا حكومت موقت، به نخستوزیرى مأمون الكُزبَرى، به بعثیها اعتماد كافى نداشت و آنان را عناصر خطرناكى میدانست. اسد به وزارت اقتصاد منتقلگردید و در شهرى كوچك، در اداره حملو نقل دریایى، بهكار گمارده شد (رجوع کنید به سیل، ص٦٩؛ بشور، ص ٥٣٨ ـ ٥٣٩). در همین دوران، وى كمیته نظامى را بار دیگر احیا كرد و فعالیتهاى آن را با كمك اعضاى سابق گسترش بخشید. آنان، با كمك طرفداران جمال عبدالناصر، در ١٣ فروردین ١٣٤١/ ٢ آوریل ١٩٦٢ اقدام به كودتاى نافرجامى در حلب نمودند. درپى آن، حافظ اسد به جنوب لبنان گریخت، اما در آنجا دستگیر و پس از یك هفته آزاد شد (سیل، ص ٦٩ـ٧١؛ فؤاد عشا، ص ١٣٨ـ١٣٩). وى بار دیگر فعالیتهاى سیاسى خود را در حزب بعث متمركز ساخت و با دیگر اعضاى كمیته نظامى، كودتاى ١٧ اسفند ١٣٤١/ ٨ مارس ١٩٦٣ را طرحریزى كرد كه درنتیجه آن، حزب بعث در سوریه به قدرت رسید (مدنى، ص ٢٩٧؛ ماعوز، ص ٣١). بر اثر این تحول، حافظ اسد، كه اینك عضو شوراى ملى فرماندهى انقلاب بود، با درجه سرگردى به نیروى هوایى سوریه بازگشت. در ١٣٤٣ش/١٩٦٤، او درجه سرلشكرى گرفت و به فرماندهى نیروى هوایى سوریه منصوب شد (عادل حافظ، ص ٥٣؛ ماعوز، ص ٣٢). بهعلاوه، به عضویت شوراى مركزى حزب بعث نیز برگزیده شد (كراسیتسكى، ص ٩١ـ٩٢).
از همان ابتداى به قدرت رسیدن حزب بعث، اختلاف میان اعضاى قدیمى و سنّتى آن (مانند میشل عفلق*) و اعضاى نظامى و جوان حزب (مانند حافظاسد و صلاح جدید) آغاز شد. نظامیان جوان اعتقاد داشتند كه رهبرى عفلق بر حزب با ضعف و فساد همراه است. حافظ اسد و صلاح جدید بهتدریج، با بسیج حامیان خود در سوریه، بهقدرت اصلى حزب تبدیل شدند (سیل، ص ٨٨، ٩٧ـ١٠١) آنان در ٤ اسفند ١٣٤٤/ ٢٣فوریه ١٩٦٦ دست به كودتایى نظامى زدند كه در نتیجه آن دولت امینالحافظ سقوط كرد و امین و میشل عفلق از حزب رانده شدند. در دولت جدیدى كه به ریاست صلاح جدید تشكیل شد، حافظ اسد با حفظ سمت فرماندهى نیروى هوایى، وزیر دفاع شد (عادل رضا، ص ١٥٥؛ ماعوز، ص ٣٤؛ نیز رجوع کنید به بعث*، حزب).
با شكست سوریه در جنگ شش روزه (خرداد ١٣٤٦/ ژوئن ١٩٦٧)، ارتفاعات جولان* از دست رفت و نیمى از نیروى هوایى سوریه نابود شد (سیل، ص ١٤٢). ژنرال حافظ اسد در مقام وزیر دفاع، آماج سرزنش قرار گرفت و عزل وى مطرح شد، اما شوراى مركزى حزب آن را تأیید نكرد. اسد گناه این شكست را به گردن آن عده از رهبران حزب انداخت كه با تسویه حسابهاى سیاسى مكرر، ارتش سوریه را تضعیف كرده بودند (همان، ص ١٤٢ـ١٤٣؛ مدنى، ص ٢٩٧ـ٢٩٨).
پس از كودتاى ٤ اسفند ١٣٤٤/ ٢٣ فوریه ١٩٦٦، و بهویژه پس از شكست سوریه در جنگ ١٣٤٦ش/ ژوئن ١٩٦٧، اختلافنظرِ حافظ اسد و صلاح جدید در مورد راهبرد (استراتژى) نظامى و سیاستهاى خارجى، اقتصادى و اجتماعى افزایش یافت، كه به ایجاد شكاف در حزب بعث انجامید. حافظ اسد نفوذ زیادى در ارتش سوریه داشت، اما صلاح جدید بر تشكیلات سیاسى حزب بعث مسلط بود (سیل، ص ١٤٥ـ١٥٠؛ ماعوز، ص ٣٤ـ٣٦؛ دام، ص ٦٢ـ٦٨). در جریان بحران اردن، معروف به سپتامبر سیاه*، صلاح جدید خواستار حمایت كامل ارتش سوریه از گروههاى مبارز فلسطینى در برابر ارتش اردن بود؛ اما حافظ اسد ــكه از ساقط نمودن ملكحسین، پادشاه اردن، و دخالت اسرائیل و امریكا به نفع وى واهمه داشت ــ از شركت دادن نیروى هوایى سوریه در این نبرد امتناع ورزید و دستور عقبنشینى صادر كرد (سیل، ص ١٥٧ـ١٦١؛ مدنى، ص ٢٩٨). پس از آن، صلاح جدید در همایش سراسرى حزب بعث (مؤتمرالقیادة القومیة لحزبالبعث) در ٨ آبان ١٣٤٩/ ٣٠ اكتبر ١٩٧٠ كوشید اسد را از وزارت دفاع بركنار نماید؛ اما حافظ اسد با كودتایى بدون خونریزى در ٢٥ آبان ١٣٤٩/ ١٦ نوامبر ١٩٧٠ اوضاع را به سود خود رقم زد (فؤاد عشا، ص ١٨٩؛ ماعوز، ص ٣٩؛ سیل، ص ١٦٢ـ١٦٣). درنتیجه این كودتا، كه به الحركة التصحیحیه (جنبش اصلاحگرانه) معروف شد، صلاح جدید و نورالدین آتاسى از نخستوزیرى و ریاستجمهورى و نیز مناصب حزبى بركنار و زندانى شدند و دولت تازهاى به نخستوزیرى حافظ اسد تشكیل شد (مدنى، همانجا). چهارماه بعد، در ٢١ اسفند ١٣٤٩/ ١٢ مارس ١٩٧١، اسد به ریاست جمهورى سوریه انتخاب شد(كراسیتسكى، ص ١٢٩؛ ماعوز، ص ٣٩ـ٤٠).
سیاست خارجى. حافظ اسد پس از رسیدن به قدرت، در عرصههاى گوناگون، از جمله سیاست خارجى، اصلاحاتى كرد. وى در پى این بود كه سوریه را از انزوا خارج سازد، به همین منظور مشى تنشزدایى در مناسبات خارجى را در پیش گرفت. او در آغاز كوشید با كشورهاى منطقه مناسبات دوستانه برقرار كند و پس از آن، با هوشیارى و محافظهكارى، براى ایجاد رابطه با كشورهاى غربى گام برداشت (جعفرى، ص ١٦٣). حافظ اسد در تعامل با اسرائیل دیدگاه متفاوتى داشت و تمام امكانات را براى مبارزه با آن بسیج نمود. وى بهدنبال جبران شكست ١٣٤٦ش/١٩٦٧ و پس گرفتن ارتفاعات جولان بود و مذاكرات را در غیر این صورت، ناعادلانه میدانست (سیل، ص ١٨٥؛ هینبوچ، ص ١٤٧)؛ از اینرو، در جنگ ١٣٥٢ش/اكتبر ١٩٧٣، با مصر متحد شد و ارتش سوریه را در پیروزیهاى اولیه این جنگ شریك ساخت، اما در نهایت، با وساطت هنرى كسینجر، وزیرخارجه امریكا، موافقتنامه آتشبس با اسرائیل را امضا كرد (یانیو، ص١٧٠؛ جعفرى، ص ٣٩٩ـ٤٠٠). با این حال، وى در اجلاس صلح ژنو ــكه به ابتكار كسینجر در ٣٠ آذر و اول دى ١٣٥٢/ ٢١ـ٢٢ دسامبر ١٩٧٣ تشكیل شدــ شركت نكرد (كوئانت، ص ٢٨٥).
پس از سفر انور سادات* به اسرائیل در ١٣٥٦ش/ نوامبر ١٩٧٧، اسد در مخالفت با این اقدام، همراه با سران كشورهاى لیبى و الجزایر و یمن جنوبى و یاسر عرفات* (رئیس سازمان آزادیبخش فلسطین)، در ١٤ آذر ١٣٥٦/ ٥ دسامبر ١٩٧٧ جبهه پایدارى را تشكیل داد (سیل، ص٣١٠ـ٣١١). وى همواره بر اجراى دو قطعنامه ٢٤٢ و ٣٣٨ شوراى امنیت ــكه بر خروج اسرائیلیها از سرزمینهاى اشغالشده و محقق ساختن صلح دلالت میكردــ به عنوان راهحل عمده براى پایان بخشیدن به منازعه اعراب و اسرائیل تأكید میكرد (عادل رضا، ص ٤٨٩، ٤٩٤ـ٤٩٥). بر همین اساس از طرح صلح جورج بوش (رئیسجمهورى امریكا) در ١٣٦٩ش/ مارس ١٩٩١ استقبال كرد و به جریان مشهور به فرایند صلح پیوست. در ادامه، نمایندگان سوریه در اجلاس مادرید در ٨ آبان ١٣٧٠/ ٣٠ اكتبر ١٩٩١، شركت كردند، اما این مذاكرات به صلح ختم نشد؛ از نظر حافظ اسد، اسرائیل به دنبال صلح نبود (همان، ص ٤٨٧ـ٤٩٠؛ عادل حافظ، ص ٢١٥).
مسائل لبنان یكى از مهمترین محورهاى سیاست خارجى حافظ اسد بود. با آغاز جنگ داخلى لبنان در ١٣٥٤ش/ ١٩٧٥، حافظ اسد دخالت سوریه را در این بحران الزامى میدید، زیرا از احتمالاتى چون تشكیل دولت مسیحىِ مستقل یا حمله اسرائیل به لبنان بیم داشت؛ بنابراین، نیروهاى سورى در ١١ خرداد ١٣٥٥/ اول ژوئن ١٩٧٦ وارد خاك لبنان شدند. حضور این نیروها پس از پایان جنگ داخلى در لبنان، تا ١٣٨٤ش/ ٢٠٠٥ ادامه یافت (سیل، ص ٢٧٦؛ رابینوویچ، ص ١٨١ـ١٨٣؛ مدنى، ص ٣٢١ـ٣٢٤).
حافظ اسد در بیشتر موارد، با ایالات متحده امریكا مناسبات خوبى نداشت. روابط قطع شده سوریه و امریكا ــكه پیش از به قدرت رسیدن حافظ اسد رخ دادــ بعد از جنگ ١٣٥٢ش/١٩٧٣ و با میانجیگرى كسینجر اندكى بهبود یافت، اما انعقاد معاهده كمپدیوید بین مصر و اسرائیل با وساطت امریكا، باعث شد كه حافظ اسد از امریكا روى برگرداند و بیش از گذشته به اتحاد جماهیر شوروى گرایش یابد (جعفرى، ص ٣٩٨ـ٤٠١). در بهمن ١٣٥٦/ فوریه ١٩٧٨، حافظ اسد به مسكو رفت تا ائتلاف منطقهاى جدیدى علیه ائتلاف امریكا ـ مصر تشكیل دهد. رخدادهاى بعدى، سوریه را بزرگترین متحد اتحاد جماهیر شوروى در منطقه كرد و كمكهاى نظامى شوروى به سوریه، از ١٣٥٦ش/١٩٧٨ به بعد افزایش یافت (قاسم جعفر، ص ٤٤ـ٤٥؛ شاد و همكاران، ص٨٠). مناسبات دوستانه حافظ اسد با شوروى تا آغاز فروپاشى حكومت كمونیستى در ١٣٦٩ش/١٩٩٠، ادامه یافت؛ هر چند این رابطه در زمان گورباچف اندكى دچار مشكل شد، زیرا گورباچف حاضر به همكارى گسترده با كشورهاى تندرو عرب، مثل سوریه، نبود (رجوع کنید به شاد و همكاران، ص ٨١ـ٨٦).
حافظ اسد تجاوز نیروهاى عراقى به كویت (١٧ مرداد ١٣٦٩/ ٨ اوت ١٩٩٠) را محكوم كرد و به نیروهاى ائتلاف، به رهبرى امریكا، بر ضد عراق پیوست. وى در نامهاى به صدامحسین، از او خواست نیروهایش را از كویت خارج سازد و ملت عراق را گرفتار جنگى ویرانگر نكند (همان، ص ٧٧؛ عادل رضا، ص ٣٦١ـ٣٦٥).
پس از پیروزى انقلاب اسلامى ایران، حافظ اسد از معدود رهبران عرب بود كه از این انقلاب استقبال كرد. مناسبات سوریه و جمهورى اسلامى ایران بهسرعت توسعه یافت (رجوع کنید به گودرزى، ص ١٧ـ١٨؛ احتشامى و هینبوچ، ص ١ـ٢). با تجاوز نیروهاى عراقى به ایران و آغاز جنگ تحمیلى، حافظ اسد تجاوز عراق را محكوم و پشتیبانى خود را از جمهورى اسلامى ایران اعلام كرد. وى این موضع را، بهرغم تلاشهاى بسیارى از سرانعرب براى جدا كردن سوریه از ایران، تا پایان جنگ حفظ نمود (رجوع کنید به هیرشفلد، ص١١٠؛ نیز رجوع کنید به جنگ عراق با ایران*). اگرچه این موضع حافظ اسد، تا اندازهاى متأثر از رقابت سنّتى میان احزاب بعث سوریه و عراق و نظامهاى مستقر در این دو كشور بود، در عین حال از درستاندیشیو عملگرایى او ناشیمیشد،زیرا باتوجهبه مواضع جمهورى اسلامى ایران در برابر اسرائیل و قضیه فلسطین و نیز قدرت تأثیرگذارى ایران در لبنان از طریق شیعیان آن كشور، به ایران بهچشم متحدى راهبردى نگاه میكرد (رجوع کنید به گودرزى، ص١٨ـ ٢٣؛ احتشامى و هینبوچ، ص١١٦؛ هیرشفلد، ص ١١١ـ١٢١).
سیاست داخلى. حافظ اسد در دوران ریاست جمهورى خود هیچ تغییر ریشهاى در ساختار قدرت ایجاد نكرد و نظام سیاسى سوریه در زمان وى داراى ثبات نسبى بود. وى مناصب مهم نظامى، اطلاعاتى و امنیتى را به نظامیان علوى سپرد. آنان نیز در طول دوره ریاست جمهورى وى، به او وفادار ماندند (دام، ص ١١٨). حافظ اسد با قبضه كردن قدرت از طریق حزب بعث،
به عنوان تنها حزب رسمى كشور، اجازه فعالیت آزاد سیاسى را به مخالفان خود نمیداد. اختیارات گسترده دستگاههاى امنیتى، زندانى كردن مخالفان و وضع نامطلوب آنان در زندانهاى سوریه، از جمله مواردى است كه انتقادات بسیارى را متوجه او نمود. نبودن آزادى بیان و اندیشه و مؤسسات مستقل قضایى نیز از كاستیهاى دوره وى بود (رجوع کنید به سیل، ص ٤٥٨؛ ماعوز، ص ١٩٨).
یكى از بحرانهاى حافظ اسد در عرصه داخلى، مبارزه اخوانالمسلمین* سوریه با نظام بعث حاكم بود. تدوین قانون اساسى سكولار در ١٣٥٢ش/١٩٧٣، پیوستن به فرایند صلح پس از جنگ در همان سال، و مداخله در امور داخلى لبنان به نفع مارونیها و برضد گروههایفلسطینى، مهمترین اقدامات حافظاسد بود كه مخالفت و اعتراض اخوانالمسلمین سوریه را برانگیخت؛ اما دلیل اصلى مخالفت آنان، افزایش نقش علویان در نظام سیاسى سوریه و افول قدرت سیاسى و اقتصادى اهل تسنن بود. درنتیجه، اخوانالمسلمین خطمشى مسلحانه و فعالیتهاى نظامى را در مبارزه با حكومت حافظ اسد در پیش گرفت، كه با سركوب شدید مواجه شد (دكمجیان، ص ١١٤ـ١١٦).
از دیگر بحرانهاى داخلى، نبرد حافظ اسد با برادر كوچكتر خود، رفعت اسد، بر سرقدرت بود. رفعت ریاست «سرایا الدفاع» (جوخههاى دفاع) را، كه مسئول دفاع از رئیسجمهورى و حكومت بود، برعهده داشت. وى كه تمایل فراوانى به رسیدن به مناصب بالا داشت، با حافظ اسد اختلاف پیدا كرد و با بسیج كردن نیروهاى تحت نظارت خود در جوخههاى دفاع، در ١٣٦٣ش/١٩٨٤ دمشق را محاصره نمود؛ اما با دخالت ارتش، كودتاى وى نافرجام ماند. حافظ اسد او را از كار بركنار و به مسكو و سپس پاریس تبعید نمود (مدنى، ص ٣٤٥ـ٣٨٥؛ دام، ص ١١٩ـ١٢٣؛ سیل، ص ٤٢١ـ٤٣٩).
در عرصه اقتصادى، حافظ اسد مشى سوسیالیستى در پیش گرفت تا سوریه دوران گذار به سوسیالیسم را طى نماید. وى براى رسیدن به این هدف، به بخش صنعتى توجه خاصى داشت و در كنار گسترش فعالیت بخش دولتى، بخش خصوصى را نیز فعال نمود (پرتس، ص ٤١؛ عمادى، ص ١٤٦ـ١٤٧). افزایش بهاى نفت پس از ١٣٥٢ش/١٩٧٣، این توان را به او داد كه در دهه ١٣٥٠ش/ ١٩٧٠ به توسعه كشاورزى، صنعت، زیرساختهاى حیاتى، بهداشت و آموزش بپردازد (سیل، ص ٤٤١ـ٤٤٢). طبق گزارشهاى بانك جهانى، میانگین رشد سالیانه اقتصادى سوریه در دهه ١٣٥٠ش/١٩٧٠، ٩% بود و درآمد ناخالص ملى نیز بهطور میانگین ١٠% افزایش داشت (فیرو، ص ٤٤)؛ اما در دهه ١٣٦٠ش/١٩٨٠، عملكرد اقتصادى حافظ اسد چندان مطلوب نبود. كاهش قیمت نفت و زیانهاى حاصل از آن و همچنین خشكسالى درازمدتى كه بخش كشاورزى را با مشكل روبهرو ساخت (سیل، ص ٤٥١ـ٤٥٢)، موجب بحران اقتصادى شد. با آغاز دهه ١٣٧٠ش/١٩٩٠ و فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى، حافظ اسد سیاست خود را تغییر داد و به سوى اقتصاد آزاد رفت. او بخش خصوصى را تقویت كرد و جذب سرمایهگذاریهاى خارجى را افزایش داد. به این ترتیب، بر بحران اقتصادى ناشى از سالهاى قبل فائق آمد و در زمینه اقتصاد آزاد به موفقیتهایى نسبى دست یافت (رجوع کنید به عمادى، ص ١٧٨ـ١٨٣؛ پرتس، ص ٢٥٧ ـ ٢٦١).
حافظ اسد در ١٣٣٧ش/ ١٩٥٨ ازدواج كرد. ثمره این ازدواج یك دختر و چهار پسر بود (كراسیتسكى، ص ٧٧). وى در ١٣٤٩ش/١٩٧٠، به مدت هفت سال، با رأى مردم به ریاست جمهورى انتخاب شد و چهار بار متوالى (در همهپرسیهاى ١٣٥٧ش/ ١٩٧٨، ١٣٦٤ش/ ١٩٨٥، ١٣٧١ش/ ١٩٩٢ و ١٣٧٨ش/ ١٩٩٩)، با كسب آراى نزدیك به صد درصد، در این منصب ابقا شد. وى در ده سال آخر عمر خود به نارسایى قلبى مبتلا شد تا اینكه در ١٩ خرداد ١٣٧٩/ ١٠ ژوئن ٢٠٠٠، براثر این بیمارى از دنیا رفت و فرزندش، بشار اسد، به جاى او به ریاست جمهورى انتخاب شد (مدنى، ص ٢٩٨، ٣٨٥ـ٣٨٦).
منابع :
(١) أمل میخائیلبشور، دراسة فى تاریخ سوریا السیاسى المعاصر، (بیجا): جروسبرس، (بیتا.)؛
(٢) بشار جعفرى، السیاسة الخارجیة السوریة: ١٩٤٦ـ ١٩٨٢، دمشق ١٩٨٧؛
(٣) عادل حافظ، حافظالاسد: قائد و امة، دمشق ١٩٩٣؛
(٤) عادل رضا، التاریخ لاتحركه الصدفة: قراءة فى فكر الأسد، قاهره: مؤسسة اخبارالیوم، (بیتا.)؛
(٥) محمد عمادى، تطور الفكر التنموى فى سوریة، دمشق ٢٠٠٤؛
(٦) فؤاد عشا، حافظ الأسد: قائد و رسالة، (بیجا، ١٩٩٣)؛
(٧) قاسم جعفر، سوریة و الاتحاد السوفیاتى، لندن ١٩٨٧؛
(٨) ایگناتسى كراسیتسكى، الرئیس حافظ الأسد: قائد وطن و شعب، دمشق ١٩٩٥؛
(٩) ویلیام ب. كوئانت، عقد من القرارات: السیاسة الامیركیة تجاه الصراع العربى الاسرائیلى، ١٩٦٧ـ ١٩٧٦، ترجمة عبدالكریم ناصیف، دمشق ١٩٨٤؛
(١٠) سلیمان مدنى، تاریخ سوریة فیالقرن العشرین، بیروت ١٤٢٦/٢٠٠٦؛
(١١) Nikolaos van Dam, The struggle for power in Syria: politics and society under Asad and the Bath Party,London ١٩٩٧;
(١٢) R. Hrair Dekmejian, Islam in revolution: fundamentalism in the Arab world, Syracuse, N. Y. ١٩٨٥;
(١٣) Anoushiravan Ehteshami and Raymond Hinnebusch, Syria and Iran: middle powers in a penetrated regional system, London ١٩٩٧;
(١٤) Kais M. Firro, "The Syrian economy under the Assad regime", in Syria under Assad: domestic constraints and regional risks, ed. Moshe Maoz and Avner Yaniv, London: Croom Helm, ١٩٨٦;
(١٥) Jubin M. Goodarzi, Syria and Iran: diplomatic alliance and power politics in the Middle East, London ٢٠٠٦;
(١٦) Raymond Hinnebusch, Syyria: revolution from above, London ٢٠٠١;
(١٧) Yair Hirschfeld, "The odd couple: Baathist Syria and Khomeini's Iran", in Syria under Assad, ibid;
(١٨) Moshe Maoz, Asad: the Sphinx of Damascus, a political biography, London ١٩٨٨;
(١٩) Volker Perthes, The political economy of Syria under Asad, London ١٩٩٧;
(٢٠) Itamar Rabinovich, "The changing prism: Syrian policy in Lebanon as a mirror, and issue and an instrument", in Syria under Assad, ibid, Patrick Seale, Asad of Syria: the struggle for the Middle East, Berkeley, Calif. ١٩٩٥;
(٢١) Tahir Shad, Steven Boucher, and Jennifer Gray Reddish, "Syrian foreign policy in the post-Soviet era", Arab studies quarterly, vol. ١٧, no.١ and ٢ (winter and spring ١٩٩٥);
(٢٢) Avner Yaniv, "Syria and Israel: the politics of escalation", in Syria under Assad, ibid.
/ علیاكبر رنجبر كرمانى و محمد مالكى /