دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٦٩٦
حازمبن محمد قَرطاجَنّى ، ادیب، شاعر، نحوى، عروضى و منتقد نامور اندلسى قرن هفتم و مؤلف اولین كتاب كامل نقد ادبى در زبان عربى. كنیهاش ابوالحسن، ملقب به هَنىءالدین و منسوب به قرطاجَنّه در مشرق اندلس بود (ابنسعید مغربى، ص ٢٠؛ صفدى، ج ١١، ص ٢٧١). او را انصارى، اندلسى، و حتى به اشتباه قُرطُبى و ابنحازم، خواندهاند (رجوع کنید به عبدرى، ص ٥٢٣؛ سیوطى، ١٣٨٤، ج ١، ص ٤٩١؛ حاجیخلیفه، ج ٢، ستون ١٨٠٧؛ براى نامهاى دیگر رجوع کنید به مهدى علام، ص ١ـ٢، پانویس ١).
حازم در ٦٠٨، احتمالا در قرطاجنّه، به دنیا آمد (سیوطى، ١٣٨٤، ج ١، ص ٤٩٢؛ بروكلمان، >ذیل<، ج ١، ص ٤٧٤). پدرش، محمدبن حسن، اهل سَرَقُسْطه و قاضى این شهر بود. وى در كودكى قرآن را از حفظ كرد و در جوانى علوم شرعى و ادبى آموخت. سپس براى كسب علم به شهرهاى اندلس سفر كرد؛ براى بهرهمندى از محضر طَرَسونى، معروف به یوسف مُرسى، به مُرسیه رفت. همچنین در غَرناطه و اشبیلیه، حدیث، ادب عربى، منطق، خطابه و شعر را از شلوبینى* آموخت و آثار ابنرشد و فارابى و ابنسینا را مطالعه كرد (حازم، ١٩٦٦، مقدمهبنخوجه، ص ٥٣ـ٥٤). او از حدود هزار استاد روایت میكرد (سیوطى، ١٣٨٤، ج ١، ص ٤٩١).
حازم در زادگاهش مشهور شد، در علوم ادبى سرآمد روزگار خود شد و در فقه مالكى، حفظ حدیث، روایت اخبار و اشعار و سرودن شعر تبحر یافت. نوآورى و خط خوش او نیز ستودنى بود (رجوع کنید به فیروز آبادى، ص ٥٩؛ سیوطى؛ حازم، همانجاها). ابنرُشَید*، ابوحیان اندلسى*، عبدرى*، ابنسعید مغربى*، ابوالفضل تِجانى، احمدبن یوسف فِهرى لَبْلى، محمدبن على كتانى، ابنراشد قفصى، و ابنقوبع از محضر او بهرهمند شدند (رجوع کنید به ابنسعید مغربى؛ سیوطى، همانجاها؛ مقّرى، نفحالطیب، ج ٢، ص ٥٨٩؛ حازم، ١٩٦٦، همان مقدمه، ص ٦٩ـ٧٠).
در پى مهاجرت اجبارى مسلمانان اندلس به جاهاى دیگر، حازم به مراكش رفت و از آنجا به دربار رشید مؤمنى (حك : ٦٣٠ـ٦٤٠) راه یافت، اما پیش از مرگ رشید عازم تونس شد (مقّرى، ازهارالریاض، ج ٣، ص ١٧٣؛ مهدى علام، ص ٥ـ٨). در تونس به دربار ابوزكریاى حَفصى (حك : ٦٢٥ـ٦٤٧) و پسرش ابوعبداللّه مستنصر اول (حك ٦٤٧:ـ٦٧٥) پیوست (مقّرى، همانجا؛ ابنعماد، ج ٥، ص ٣٨٨). دلبستگى او به حفصیان*، به خوبى از اشعارش هویداست. او در دربار مستنصر به جایگاه والایى دست یافت و به دیوان انشا وارد شد (مهدى علام، ص ٨؛ حازم، ١٩٦٦، همان مقدمه، ص ٦٨ـ٦٩). نقد كتاب لَبلى، با نام وَشْىُالحُلل، را به توصیه همین سلطان انجام داد (رجوع کنید به مقّرى، نفحالطیب، ج ٢، ص ٢٠٨). حازم در ٦٨٤ در تونس درگذشت (همو، ازهارالریاض، همانجا).
آثار
تألیفات حازم در حوزههاى نقد و علوم ادبى. مهمترین اثر او منهاجالبلغاء و سراجالادباء اولین كتاب نقد ادبى در زبان عربى است (زركشى، ج ١، ص ٣١١؛ حاجى خلیفه، ج ٢، ستون ١٨٧٠؛ دایه، ص ٥٤٣). این كتاب در تاریخ نقد ادبى، بهویژه در تاریخ نقد اندلسى، بسیار مهم، قواعد آن كامل و در حد ابداع است (دایه، ص ٤٨٨، ٥٤٣). ظاهرآ بخش اول و چند صفحه اول بخش دوم و مقدار كمى از پایان بخش چهارم كتاب از بین رفته است (همان، ص ٤٩٢). تنها نسخه خطى آن در كتابخانه جامعةالزیتونة تونس، موجود است (بدوى، ص ٨٥). عبدالرحمان بدوى در ١٣٤١ش/١٩٦٢ بخشى از آن را در جشننامه طه حسین (الى طه حسین فى عید میلادهالسبعین؛ ص ٩١ـ١٤٦) به چاپ رساند. بنخوجه (محمد) نیز در رساله دكترى خود آن را بررسى و در ١٣٤٥ش/١٩٦٦ در تونس و در ١٣٦١ش/١٩٨٢ در بیروت چاپ كرد (رجوع کنید به محفوظ، ج٤، ص٦٤). این كتاب با عنوانهاى المناهجالادبیة آمده، المنهاج، منهاج البلغاء، سراجالبلغاء، سراجالادباء نیز نام برده شده است (رجوع کنید به فیروزآبادى؛ سیوطى، ١٣٨٤، همانجاها؛ همو، ١٣٩٦، ص ٤٢؛ حازم،١٩٦٦، همان مقدمه، ص٩٤؛ بدوى،ص٨٦). مطالب كتاب، برخلاف ظاهر عنوانآن، فقط بلاغت نیست (رجوع کنید به سجلماسى، مقدمه غازى، ص ٩٧ـ٩٨)، بلكه بلاغت و نقد است و اساس آن منطق و بلاغت؛ از اینرو، با تألیفات دیگر نقدى، كه بر پایه نحوِ قدیماند، تفاوت دارد (رجوع کنید به حازم، ١٩٦٦، همان مقدمه، ص١١٣ـ١١٧). حازم در المنهاج با شیوهاى جدید بلاغت را بررسى كرده است. وى اصول بلاغت یا فلسفه بلاغت را ابداع و نظریهاى در شعر و نقد پایهگذارى كرده كه اساس آن بررسى مبانى شعر و تدوین قواعد براى آن است (وهایبى، ص ٥٣، ٥٦).
شیوه حازم در المنهاج، تقسیمبندى منطقى و وضع قواعد است (كتاب به چهار «قسم»، هر قسم به چهار «منهج»، و هر منهج به چند مَعْلَم/ مَعْرَف تقسیم شده و نكات مهم نقدى و بلاغى نیز ذیل عنوان مَأم/ مَآم درج شده است). او از شاهد و مثال كمتر بهره گرفته است. اسلوبش دشوار و موجز است و براى فرد ناآگاه از اصطلاحات منطقى و حِكمى، دشوار و در شرح و بیان مسائل پیچیده، با تفصیل و تحلیل فراوان همراه است (حازم، ١٩٦٦، ص ٣٧٩، مقدمهبنخوجه، ص ١١٤ـ١١٦؛ عباس، ص ٥٤٢ـ٥٤٣، ٥٦٨). او آراى ارسطو در مباحث فیالشعر (بوطیقا) را با كتابهاى بلاغت عربى تطبیق داده و در این كار از كتابهاى بلاغت و نقد دانشمندانى چون عبداللّه خفاجى (متوفى ٤٦٦)، قدامةبن جعفر*، حسنبن بشر آمدى*، فارابى، ابنسینا، تأثیر پذیرفته، اما از تألیفات ابنرشد استفاده نكرده است (حازم، ١٩٦٦، همان مقدمه، ص ١١٥ـ١١٨؛ بدوى، ص ٨٦ـ٨٧؛ سجلماسى، همان مقدمه، ص ٦١ـ٦٢).
حازم براى اولینبار از آنچه امروزه تجربه شعرى مینامیم، سخن گفته و در این زمینه از منتقد دیگر، عبدالقاهر جرجانى*، متمایز شده است، زیرا جرجانى شعر را، حتى در معانى و خیال، وابسته به عقل میدانست، اما حازم به تأثیر شعر در درون انسان توجه كرد. علاوه بر این، حازم در بحث نظم و اسلوب و مَنزَع (روش منحصر هر شاعر در سرودن رجوع کنید به حازم، ١٩٦٦، ص٣٦٥)، از نظریه جرجانى فاصله گرفته است (عباس، ص ٥٧٠) و در تأثیر نحو بر شعر به اشارات كوتاهى بسنده كرده است (ارسطو، توضیحات عیاد، ص ٢٤٥ـ٢٤٦).
او در نقد عربى قدیم، كاملترین تعریف را از شعر دارد و در تعریف آن (رجوع کنید به حازم، ١٩٦٦، ص ٧١)، با عنصر خیال به عنوان جوهر و اساس شعر، به تعریفهاى نقد غربى معاصر نزدیك شده است (ابتسام صفار و ناصر حلاوى، ص ٣٣٤؛ ادیوان، ص٣٧٥). در بحث تفاوت شعر و خطابه، نیز با الهام از نظریات فارابى و ابنسینا، به نتیجهگیریهاى جدیدى دست یافته است (رجوع کنید به حازم، ١٩٦٦، ص ٧٠ـ٧١؛ عباس، ص ٥٤٥ـ٥٤٨).
حازم در بحث شعر، از اصطلاحات مُحاكات (براى اشاره به نحوه ارتباط شاعر با جهان پیرامون)، تخیل و مُتَّخیله و مُخَیلة (براى اشاره به نوآورى و خلاقیت شاعر) و تخییل (براى اشاره به عكسالعمل مخاطب در برابر شاعر استفاده كرده است؛ براى نمونه رجوع کنید به ١٩٦٦، ص ٧١، ٨٩، ٩٣؛ نوال ابراهیم، ص ٨٤ـ٨٥). او این نظر عبدالقاهر جرجانى را اثبات كرده است كه مزیت سخن به الفاظ یا معانى آن نیست، بلكه بین این دو، عنصر سومى با نام «صورة» (رجوع کنید به حازم، ١٩٦٦، ص ١٨ـ١٩) قراردارد (وهایبى، ص ٦٤).
وى در مقایسه با علماى قدیم، بیشترین توجه را به اسلوب شعر داشته است (بكار، ص ١٥٤؛ براى نمونه رجوع کنید به حازم، ١٩٦٦، ص ٦٢ـ٧١، ٢٩٣). از جمله نظریات اساسى او، نظریه پیوستگى اجزاى قصیده است (رجوع کنید به حازم، ١٩٦٦، ص ٢٨٧). در صورت وجود چنین غرضِ شعریاى براى قصیده، كه حازم آنها را فصول مینامد، شاعر باید با حسن تخلص از فصلى به فصل دیگر وارد شود (مقداد رحیم، ص ١٥٥ـ١٥٦).
حازم برترى یك شاعر را از شاعر دیگر امرى نسبى و نقد را كارى مشكل میداند، چرا كه شاعران درانگیزه، محاكات، زبان، زمان و مكان با یكدیگر تفاوت دارند (رجوع کنید به ١٩٦٦، ص ٣٧٤ـ٣٧٩) و فقط در صورت یكى بودن غرض شعرى، وزن و رَوى، مقایسه و نقد ممكن خواهد بود. وى نظریه ابنقتیبه دینورى* مبنى بر برترى شاعران قدیم بر شاعران جدید را صحیح ندانسته و ملاكهاى سنجش شعر را به نحو كامل تبیین كرده، به نحوى كه دیگر بعد از او بحث قدیم و جدید مطرح نشده است (قلقیله، ج ١، ص ٢٧٢؛ ابتسام صفار و ناصر حلاوى، ص ٣٤٩ـ٣٥٠).
دیدگاههاى حازم در عروض نیز درخور دقت است (رجوع کنید به هیب، ص ٦٥ـ١٥٦). او (١٩٦٦، ص ٢٦٥ـ٢٧٠) به ارتباط عروض با موسیقى و ضرورت تناسب وزن با غرض شعرى اشاره كرده و بدون اتكا به اوزان شعرى خلیلبن احمد* آراى جدید و مهمى براى آن مطرح نموده است (حازم، ١٩٦٦، همان مقدمه، ص ١٠٣).
المنهاج، بسیار مورد استقبال و تقدیر قرار گرفت. زركشى (ج ١، ص ٣١١) آن را به همراه مقدمةالتفسیر، نوشته ابننقیب، جامعترین و كاملترین آثار در بیان و بدیع دانسته است. عاكوب (ص ٣١٩، ٣٣٠) بر آن است كه در تألیفات بلاغى و نقدى به جایمانده از عرب، نمیتوان نظیرى براى المنهاج یافت. از دیدگاه نوال ابراهیم (ص ٨٣)، این كتاب از مهمترین آثارى است كه به شعر ارزش والایى بخشیده است. شاید به همین دلیل، حازم (١٩٦٦، ص ١٢٤) از شعر با نام صناعةالشعر یاد كرده است. هاینریش (ص ٢٨٥) نیز، پس از بررسى آراى قرطاجنى، او را متفكرى بسیار نوآور خوانده است.
حازم به عنوان پیشگام مدرسه بلاغت عربى در مغرب شناخته شد (رجوع کنید به سجلماسى، مقدمه امجد طرابلسى، ص ١٢ـ ١٣). وى این كتاب را با تلاش فراوان در زمان سقوط دوران اسلامى اندلس و افول ادبیات عرب نگاشت و مسلّمآ اگر مورد التفات قرار میگرفت، در مطالعات بعدى و حتى شعر عربى اثر میگذاشت (دایه، ص ٥٣٩؛ نوالابراهیم، همانجا؛ عباس، ص ٥٤٢).
آثار شعرى
١) دیوان شعر. نسخه خطى آن در كتابخانه اسكوریال با عنوان المجموع، بدون مقدمه و نام ناسخ و تاریخ نسخ، هست. عثمان كعّاك، با تكیه بر این نسخه و برخى اشعار پراكنده حازم در كتابهاى قدیمى، دیوان او را در ١٣٤٣ش/١٩٦٤ در بیروت به چاپ رساند (مهدى علام، ص ١٧؛ حازم، ١٤٠٩، مقدمه كعّاك، ص ز؛ مقداد رحیم، ص ١٤٧؛ محفوظ، ج ٤، ص ٦٥). بن خوجه نیز قصائد و متعطعات او را در ١٣٥١ش/١٩٧٢ در تونس چاپ كرد (محفوظ، همانجا).
از زیباترین اشعار حازم قصیدهاى در مدح پیامبر اكرم صلیاللّهعلیهوآلهوسلم و در تضمین قصیده امرؤالقیس* است (رجوع کنید به حازم، ١٤٠٩، ص ٨٩ـ٩٦). احتمالا او اولین كسى است كه معلقه امرؤالقیس را تضمین كرده و معانى این معلقه را به مدح پیامبر اكرم تغییر داده است (عبدرى، ص ٥٢٣ـ٥٣٠؛ وادى آشى، ص ٢٩٩؛ محفوظ، همانجا).
به جز این قصیده، اشعار دینى دیگرى نیز از حازم به جامانده، از جمله دو قصیدهاى كه در رثاى امام حسین علیهالسلام، در ذیل دو بیت ابنجوزى (رجوع کنید به ابنجوزى*، عبدالرحمانبن على)، سروده است (رجوع کنید به كیلانى، ص١٧١ـ ١٧٣).
از دیگر اشعار او قصیده جیمیه مشهورش (رجوع کنید به حازم، ١٤٠٩، ص ٢٨ـ٣٠)، در معارضه با رائیة ابنعمّار*، است كه برخى آن را از رائیه ابنعمّار برتر دانستهاند (براى نمونه رجوع کنید به مقّرى، ازهارالریاض، ج ٣، ص ١٧٤ـ١٧٦). منظومه صد بیتى او در مدح ابوزكریاى حفصى (رجوع کنید به حازم، ١٤٠٩، ص ٦٨ـ٧٣) نیز از بدیعترین اشعار اوست كه بسیارى از شاعران دربار را به معارضه با او واداشت (حازم، ١٩٦٦، همان مقدمه، ص ٨٠).
٢) مقصورة (نام دیگر آن: القصیدة الألفیة المقصورة؛ حاجیخلیفه، ج ٢، ستون ١٨٠٧؛ بروكلمان، >ذیل<، ج ١، ص ٤٧٤). اُرجوزهاى است در ١٠٠٢ یا ١٠٠٦ بیت، در معارضه با مقصوره ابندرید* و در مدح مستنصر حفصى (مهدى علام، ص ١٩؛ حازم، ١٩٦٦، همان مقدمه، ص ٨١ـ٨٢).
ابنقاضى (ج ١، ص ٢٥٤)، حازم را صاحب مقصوره معرفى كرده است. برخى نیز شهرت حازم را به مقصورهاش دانستهاند (رجوع کنید به ابنشماع، ص ٦٢، پانویس؛ سجلماسى، مقدمه غازى، ص ٤٨). این قصیده، مشهورترین اثر ادبى حازم و از بهترین مدایحش به شمار میرود. علاوه بر این، طولانیترین مقصوره و از مَلحَمههاى بینظیر زبان عربى است (ابنشماع، همانجا؛ مهدى علام، ص ١٥، ١٩).
مهدى علام (ص ١٩، ٢٣، ٣٠ـ٣١)، بعد از شناسایى پانزده مقصوره شعرى در ادبیات عرب، حازم را داراى برترین جایگاه در مقصورهسرایى و مقصورهاش را داراى كمّ و كیفى مشابه مقامات حریرى دانسته است.
مقصوره حازم اطلاعات دقیق و منحصر به فردى از اوضاع زندگى حازم در اندلس و مغرب به دست میدهد. این اثر براى بررسى اسامى جغرافیایى مجهول در اسپانیاى دوره اسلامى، مرجعى بسیار مهم به شمار میرود (حازم، ١٩٦٦، همان مقدمه، ص ٣٣، ٨٦).
شریف غَرناطى*، از معاصران حازم، مقصوره را در كتاب رفعالحُجُب المستورة فى محاسن المقصورة در دو جلد شرح كرد كه در ١٣٠٤ش/١٩٢٥ در مصر به چاپ رسید (براى شرح جلالالدین محلّى رجوع کنید به حاجیخلیفه، همانجا).
اشعار حازم داراى اسلوب و موضوعات مرسوم سنّتى، و تحت تأثیر اشعار متنبى است (د. اسلام، ذیل مادّه). با وجود برخى ستایشها از سرودههاى او (رجوع کنید به ابنسعید مغربى، ص ٢٠؛ فیروزآبادى، ص ٥٩)، به عقیدهگلدر (ص ٢٧) این اشعار با اسلوب قدیمى جلب توجه زیادى نمیكنند. اغراض شعرى حازم، مدح، غزل، وصف، زهد و توسل، و رثا و فخر بود و چون نمیخواست دشمنى كسى را برانگیزد، هیچگاه هجویه نسرود (رجوع کنید به كیلانى، ص ٥١ـ٥٢).
برخى او را بهترین شاعر عرب در استفاده از رموز، تضمین و اشارات تاریخى دانستهاند (رجوع کنید به همان، ص ١٨٥ـ١٩٠، ٢٤٧؛ د. ا. د. ترك، ذیل «قرطاجنى»). او از صنایع گوناگون بدیعى در اشعارش استفاده كرده است. از امتیازات وى، حسن تخلص (رجوع کنید به تخلّص*) و استفاده از صنعت تشخیص (رجوع کنید به استعاره*) است (كیلانى، ص ١٩٩ـ٢٠٣، ٢١٣ـ٢٣٥).
سایر آثار
١) القصیدةالمیمیة (نام دیگر آن: القصیدة النحویة یا منظومة میمیة فى النحو)، با ٢١٧ یا ٢١٩ بیت در بحر بسیط (حاجیخلیفه، ج ٢، ستون ١٣٤٧؛ حازم، ١٤٠٩، ص ١٢١ـ ١٣٣؛ محفوظ، ج ٤، ص ٦٥). ابنهشام (ج ١، ص ٨٨ـ٩٠) به مناسبت اشاره به مسئله زُنبوریه، از این منظومه یاد كرده و حازم را با وصف «الامام الادیب» نامبرده است.
نسخه خطى این قصیده در كتابخانه احمدیه در جامع زیتونه تونس موجود است. ابوسلامة ناجیبن عبدالواحد طراح (متوفى بعد از ٧٢٠) نیز آن را شرح كرده است (سیوطى، ١٣٨٤، ج ٢، ص ٣١٠؛ حازم، ١٩٦٦، همان مقدمه، ص ٨٧).
٢) شَدُّ الزُنّار (الزیار) على جَحفَلّة الحِمار، در نقد كتاب المقرّب ابن عصفور*. از شدّالزنّار نسخهاى در دست نیست (مهدى علام، ص ١٥؛ محفوظ، همانجا).
٣) التجنیس، كتاب مفقودى كه ابنرُشید شرحى بر آن نوشت (حازم، ١٩٦٦، همان مقدمه، ص ٨٨).
٤) كتابالقوافى (نام دیگر آن: كتاب فى علم القوافى یا كتاب فیالقوافى)، كه فقط چند برگ آن باقیمانده است (فیروزآبادى، همانجا؛ سیوطى، ١٣٨٤، ج ١، ص ٤٩١؛ سجلماسى، مقدمه غازى، ص ٦٣). نسخه خطى آن در كتابخانه عبدلیه در جامع زیتونه تونس بوده كه بعدآ به كتابخانه دانشگاهى تونس منتقل شده است (حازم، ١٩٦٦، همان مقدمه، ص ٨٩). مقّرى (ازهارالریاض، ج ٢، ص ٣٥٠) شرح آن را، با عنوان وصلالقوادم بالخوافى، به ابنرشید نسبت داده است.
منابع :
(١) ابتسام صفار و ناصر حلاوى، محاضرات فى تاریخ النقد عندالعرب، بغداد ١٩٩٩؛
(٢) ابنسعید مغربى، اختصار القِدح المُعَلّى فى التاریخ المُحَلّى، اختصره محمدبن عبداللّهبن خلیل، چاپ ابراهیم ابیارى، قاهره ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(٣) ابنشماع، الادلة البینة النورانیة على مفاخر الدولة الحفصیة، چاپ عثمان كعّاك، تونس ١٩٣٦؛
(٤) ابنعماد؛
(٥) ابنقاضى، درّةالحجال فى اسماء الرجال (ذیل وفیات الاعیان)، چاپ محمد احمدى ابوالنور، ج ١، قاهره ١٣٩٠/١٩٧٠؛
(٦) ابنهشام، مغنیاللبیب عن كتب الأعاریب، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، قاهره ( ١٩٦٤)، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(٧) محمد ادیوان، قضایا النقد الادبى عند حازم القرطاجنى، رباط ٢٠٠٤؛
(٨) ارسطو، كتاب ارسطوطالیس فیالشعر، نقل ابیبشر مَتّیبن یونس القُنائى من السریانى الیالعربى، چاپ شكرى محمدعیاد، قاهره ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٩) عبدالرحمان بدوى، «حازم القرطاجنى و نظریات ارسطو فى البلاغة و الشعر»، در الى طه حسین فى عید میلادهالسبعین، اشرفعلى اعدادها عبدالرحمان بدوى، قاهره : دارالمعارف، ١٩٦٢؛
(١٠) یوسف بكار، بناءالقصیدة فى النقد العربى القدیم (فى ضوء النقدالحدیث)، بیروت [? ١٩٨٢[؛
(١١) حاجى خلیفه؛
(١٢) حازمبن محمد قرطاجنى، دیوان، چاپ عثمان كعّاك، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(١٣) همو، منهاجالبلغاء و سراج الادباء، چاپ محمد حبیب بنخوجه، تونس[? ١٩٦٦[؛
(١٤) محمد رضوان دایه، تاریخ النقد الادبى فى الاندلس، (بیروت) ١٤٠١/١٩٨١؛
(١٥) محمدبن بهادر زركشى، البرهان فى علوم القرآن، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(١٦) قاسمبن محمد سجلماسى، المَنزَع البدیع فى تجنیس اسالیب البدیع، چاپ علال غازى، رباط ١٤٠١/١٩٨٠؛
(١٧) عبدالرحمانبن ابیبكر سیوطى، بغیة الوعاة فى طبقات اللغویین و النحاة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٣٨٤؛
(١٨) همو، كتاب الاقتراح فى علم اصول النحو، چاپ احمد محمدقاسم، قاهره ١٣٩٦/١٩٧٦؛
(١٩) صفدى؛
(٢٠) عیسى عاكوب، التفكیر النقدى عندالعرب: مدخل الى نظریة الادب العربى، بیروت ١٤٢٣/٢٠٠٢؛
(٢١) احسان عباس، تاریخ النقدالعربى عندالعرب : نقدالشعر منالقرنالثانى حتى القرن الثامن الهجرى، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٢٢) محمدبن محمد عبدرى، رحلة العبدرى، چاپ على ابراهیم كردى، دمشق ١٤١٩/١٩٩٩؛
(٢٣) محمدبن یعقوب فیروزآبادى، كتاب البلغة فى تاریخ ائمةاللغة، چاپ بركات یوسف هبّود، صیدا ١٤٢٢/٢٠٠١؛
(٢٤) عبده عبدالعزیز قلقیله، النقد الادبى فیالمغربالعربى، (قاهره) ١٩٨٨؛
(٢٥) حسن سند كیلانى، حازم القرطاجنى: حیاته و شعره، (قاهره) ١٩٨٦؛
(٢٦) محمد محفوظ، تراجم المؤلفین التونسیین، بیروت ١٩٨٢ـ١٩٨٦؛
(٢٧) مقداد رحیم، اتجاهات نقد الشعر فى الاندلس فى عصر بنى الاحمر: ٦٣٥ـ٨٩٧ه ، ابوظبى ١٤٢٠/٢٠٠٠؛
(٢٨) احمدبن محمد مقّرى، ازهار الریاض فى اخبار عیاض، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، قاهره، ج ٢، ١٣٥٩/١٩٤٠، ج ٣، ١٣٦١/١٩٤٢؛
(٢٩) همو، نفحالطیب، چاپ احسان عباس، بیروت ١٣٨٨/١٩٦٨؛
(٣٠) مهدى علام، «ابوالحسن حازم القرطاجنى و فن المقصورة فى الادبالعربى»، حولیات كلیة الآداب، ج ١ (مه ١٩٥١)؛
(٣١) نوال ابراهیم، «طبیعةالشعر عند حازم القرطاجنى»، فصول، ج ٦، ش ١ (اكتبر ـ دسامبر ١٩٨٥)؛
(٣٢) محمدبن جابر وادى آشى، برنامج الوادى آشى، چاپ محمد محفوظ، بیروت ١٩٨٢؛
(٣٣) منصف وهایبى، «مقاربة الممتعالمفید فى نظریة الشعر عند حازم القرطاجنى»، مجلة دراسات اندلسیة، ش ٨ (١٤١٢)؛
(٣٤) احمد فوزى هیب، اِیقاعُ الشعر العربى من الدائرة الى الحرف، حلب ١٤٢٤/٢٠٠٤؛
(٣٥) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩, Supplementband, ١٩٣٧-١٩٤٢;
(٣٦) EI٢, s.v. "Hazim";
(٣٧) J. H. van Gelder, "Critic and craftsman: al-Qartajanni and the structure of the poem", Journal of Arabic literature, X (١٩٧٩);
(٣٨) Wolfhart Heinrichs, Arabische dichtung und griechische Poetik: Hazim al-Qartagannis Grundlegung der Poetik mit Hilfe Aristotelischer Begriffe, Beirut ١٩٦٩;
(٣٩) TDVIA, s.v. "Kartacenni" (by Ismail Durmuí).
/ زحل حسینیآهق /