دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٦٨٧
حارثبن عبداللّه همْدانى ، تابعى كوفى و از اصحاب على علیهالسلام. نسب كامل وى حارثبن عبداللّهبن كعببن اسدبن خالد (یخلُد)بن حوث است (ابنسعد، ج ٦، ص ١٦٨؛ طبرى، ص ٦٦٢). نام او را حرث نیز ضبط كردهاند (براى نمونه رجوع کنید به ابنحنبل، مسند، ج ١، ص ٩١، ١٠٧، ١٣٣، ٤٦٤؛ نیز رجوع کنید به شافعى، ج ٧، ص ١٤، كه از حرث اعور نام برده اما او را مجهول خوانده است؛ مسلمبن حجاج، كتاب الكنى، ص ١١٦؛ براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به شوشترى، قاموسالرجال، ج ٣، ص ١١ـ١٣). در برخى منابع نام پدر وى عبید آمده است (رجوع کنید به بخارى، كتاب التاریخ الكبیر، ج ١، قسم ٢، ص ٢٧٣؛
همو، التاریخ الصغیر، ج ١، ص ١٨٤؛
ابنابیحاتم، ج ٣، ص ٧٨)، كنیه حارث، ابوزهیر بود (یحییبن معین، روایت دورى، ج ١، ص ٢١٨؛
بخارى، كتاب التاریخ الكبیر؛
مسلمبن حجاج، كتاب الكنى، همانجاها) و چون فقط یك چشم داشت به اَعوَر شهرت یافت (سمعانى، ج ١، ص ١٩٢). در منابع گاه از حارث اعور، بدون ذكر نام پدرش، یاد شده كه موجب گردیده است برخى رجالیان او را حارثبن قیس، برخى حارثبن عبداللّه و برخى حارثبن غیث بدانند، هر چند كه به ظن قوى حارث اعور همان حارثبن عبداللّه اعور است (رجوع کنید به مامقانى، ج ١٧، ص ٥٠ـ٦٠؛
شوشترى، قاموسالرجال، ج ٣، ص ١٣، ٤٧ـ٤٨؛
نیز رجوع کنید به علامه حلّى، ص١٢٢ـ١٢٣؛
تفرشى، ج ١، ص ٣٨١، ٣٨٨ـ ٣٨٩؛
قهپائى، ج ٢، ص ٦٨؛
امین، ج ٤، ص ٣٠١).
حارث به شاخه حوث از قبیله هَمدان* منسوب است (ابنكلبى، ج ٢، ص ٢٥١؛
نیز رجوع کنید به ابنسعد؛
طبرى، همانجاها؛
شوشترى، قاموسالرجال، ج ٣، ص ١٤؛
قس بخارى، التاریخ الصغیر، همانجا: خونى؛
مِزّى، ج ٥، ص :٢٤٥ حوتى، كه هر دو خطا به نظر میرسد). برخى نیز او را خارَفى/ خارِفى دانستهاند (رجوع کنید به بخارى، كتاب التاریخ الكبیر؛
ابنابیحاتم، همانجاها؛
سمعانى، ج ٢، ص ٣٠٥؛
مزّى، ج ٥، ص ٢٤٤)، كه ظاهرآ تصحیف حوثى است (شوشترى، قاموسالرجال، ج ٣، ص ١١؛
مدرسى طباطبائى، ج ١، ص ٤٥)؛
چه، خارف تیره دیگرى از قبیله همدان است (رجوع کنید به ابنكلبى، همانجا). نسبت خارفى در برخى منابع رجالى شیعى به حالقى یا حالفى تصحیف شده است (رجوع کنید به طوسى، ١٤١٥، ص٦٠؛
نیز رجوع کنید به خوئى، ج ٤، ص٢١٠). مزّى (ج ٥، ص ٢٤٥)، به خطا، از یحییبن معین نقل كرده است كه برخى اصل حارث را نه از همْدان بلكه از ایران میدانستند، زیرا در تاریخ یحییبن معین (روایت دورى، ج ١، ص ٣٥٩) این مطلب درباره مُرّه همدانى گفته شده است. مدرسى طباطبائى (همانجا) نیز، بر مبناى همین خطا، چنین نتیجه گرفته كه ذكر حارث در كتاب تاریخ جرجان حمزةبن یوسف سهمى (ص٢٠٠) با نسبت جرجانى، تحریف نسب او (حوثى) بوده است.
قبیله همدان از قبایل یمنى بودند كه پس از تأسیس شهر كوفه در سال ١٧ هجرى به این شهر كوچانده شدند و در آنجا سكنا گزیدند (رجوع کنید به سمعانى، ج ٥، ص ٦٤٧؛
نیز رجوع کنید به نشار، ج ٣، ص ٢١٧)؛
ازاینرو، تا پیش از این زمان، اطلاعى از سوانح حیات حارث در اختیار نداریم. ابنسعد (همانجا) نام حارث را در طبقه نخست تابعین كوفه آورده است. حارث از امیر مؤمنان على علیهالسلام، عبداللّهبن مسعود و زیدبن ثابت حدیث نقل كرده است (همانجا؛
مزّى، همانجا). ابواسحاق سَبیعى همْدانى، ضحاكبن مزاحم، عامر شَعْبى، عطاءبن ابیرباح و سعیدبن عمرو (برادرزاده حارث) از او حدیث نقل كردهاند (مزّى، همانجا). در منابع اهلسنّت گفته شده است كه امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از حارث اعور درباره احادیث پدرشان سؤال میكردند (براى نمونه رجوع کنید به ابنسعد، همانجا؛
طبرى، ص ٦٦٢ـ ٦٦٣؛
ابنابیحاتم، ج ٣، ص ٧٩؛
سهمى، ص ٥٥٩). ابنشاذان (ص ٤٦٨ـ٤٧٠) به نقد این گزارشها پرداخته است. بهعلاوه، طوسى (١٤١٥، ص ٩٤) نام حارث را در میان اصحاب امام حسن علیهالسلام نیز آورده است. در تفسیر فرات كوفى (ص ٥٦٣) نیز روایتى از وى به نقل از امام حسین علیهالسلام آمده است.
حارث از اصحاب خاص امام على علیهالسلام (رجوع کنید به برقى، ص ٤؛
طوسى، ١٤١٥، ص٦٠) و از نخستین بیعتكنندگان با وى در مدینه بوده (طبرى، ص ٦٦٢؛
مفید، ١٣٧٤ش، ص ١٠٩) و آن حضرت وى را در زمره ده یار معتمد خود برشمرده است (رجوع کنید به ابنطاووس، ص ١٧٤). ابنقتیبه (ص ٦٢٤) نیز نام حارث را در صدر اسامى شیعیان آورده است. از او به عنوان پرچمْدارِ (صاحب رایة) على علیهالسلام نیز یاد شده است (رجوع کنید به سهمى، ص٢٠٠؛
اخطب خوارزم، ص ٨٩). همچنین گفتهاند كه حضرت على هنگام فراخواندن لشكریان خود، از حارث میخواست كه آنان را فرا بخواند (رجوع کنید به نصربن مزاحم، ص ١٢١، ١٤٣؛
بلاذرى، ج ٢، ص ٢٠٥، ٣٤٤؛
ابناعثم كوفى، ج ٢، ص ٥٤٤). حارث محبت و علاقه ویژهاى به على علیهالسلام داشته (ابنعبدالبرّ، ج ٢، ص ٣٨٧) تا جایى كه ابنحِبّان (ج ١، ص ٢٢٢) او را از شیعیان تندرو دانسته است. در منابع شیعى گزارش گفتگوى وى و على علیهالسلام در این باره نقل شده است (رجوع کنید به مفید، ١٤٠٣، ص ٣ـ٧؛
طوسى، ١٤١٤، ص ٦٢٥ـ٦٢٧). براساس روایتى، حارث محبت و شیفتگى فراوان خود را به حضرت على ابراز كرده و حضرت نیز در پاسخ فرموده است: «هر بندهاى كه مرا دوست داشته باشد در هنگام مرگ مرا به گونهاى كه دوست دارد، میبیند و كسى كه مرا دشمن بدارد، در هنگام مرگ مرا به گونهاى كه دوست ندارد، میبیند» (رجوع کنید به كشى، ص ٨٨ـ٨٩؛
ابنشهر آشوب، ج ٣، ص ٢٥٨؛
براى روایات مشابه رجوع کنید به ابنبابویه، ١٣٦٢ش، ج ١، ص ٣٣٤ـ٣٣٥؛
مفید، ١٤٠٣، ص ٢٧١؛
طوسى، ١٤١٤، ص ٣٤، ٤٨؛
قطب راوندى، ص ٢٤٩). سیداسماعیلبن محمد حِمیرى این مضمون را به شعر درآورده است (حمیرى، ص ٣٢٧ـ٣٢٨؛
نیز رجوع کنید به مفید، ١٤٠٣، ص ٧؛
طوسى، ١٤١٤، ص ٦٢٧؛
قس ابنابیالحدید، ج ١، ص ٢٩٩، كه آن را به حضرت على نسبت داده است). این روایت و ابیات «سیدحمیرى*» در میان شیعیان رواج بسیارى دارد و در موضوع دیدار شیعیان با امیرالمؤمنین و اهل بیت علیهمالسلام به هنگام احتضار، به آن استشهاد میشود (براى نمونه رجوع کنید به مفید، ١٤١٤الف، ص ٧٣ـ٧٤؛
علمالهدى، ج ٣، ص ١٣٣ـ١٣٤؛
ابن ابیالحدید، ج ١، ص ٢٩٩؛
حلّى، ص ١٣ـ١٤).
برخى منابع رجالى اهلسنّت، حارث را در شمار ثقات آوردهاند (رجوع کنید به یحییبن معین، روایت دورى، ج ١، ص ٢٦٥؛
همو، روایت دارمى، ص٩٠؛
عجلى، ج ١، ص ٢٧٨؛
ابنشاهین، ص ٧١ـ٧٢؛
قس یحییبن معین، روایت دارمى، ص ٩١، كه دارمى از تغییر رأى یحییبن معین درباره حارث خبر داده است)، اما برخى وى را ضعیف دانسته و در وثاقتش تردید كردهاند (رجوع کنید به ابنسعد، همانجا؛
بخارى، كتاب الضعفاء الصغیر، ص ٣٢؛
نسائى، ص ٧٧؛
ابوزُرعه رازى، ص ٦٠٦؛
ابنابیحاتم، ج ١، ص ٧٨ـ٧٩؛
دارقطنى، ١٤٠٦، ص ١٥٣؛
ابنجوزى، ج ١، ص ١٨١ـ١٨٢). مهمترین عامل جرح حارث، عبارات عامربن شراحیل شعبى، تابعى معاصر حارث، است كه با اینكه از حارث روایت كرده، تأكید نموده كه وى كذاب است (براى نمونه رجوع کنید به بخارى، كتاب التاریخ الكبیر، ج ٣، قسم ٢، ص ٤٨٢؛
همو، التاریخ الصغیر، همانجا؛
عقیلى، سفر١، ص ٢٠٨؛
ذهبى، ١٩٦٣ـ١٩٦٤، ج ١، ص ٤٣٥). چنانكه گفته شده بخارى و مسلمبن حجاج، به دلیل طعن شعبى بر حارث، روایات او را نیاوردهاند (ابنخلّكان، ج ٢، ص ٣٣٩). درباره اینگونه اظهارنظرهاى شعبى و در عین حال نقل روایت او از حارث، توجیهاتى آوردهاند، از جمله اینكه حارث در نقل دروغ نمیگفته بلكه «عقاید نادرست» داشته (ابنشاهین، ص ٧٢؛
سهمى، همانجا) یا اینكه در سخنان روزمره دروغ میگفته اما در نقل حدیث و راستگو بود (خطیب عمرى، ص ١٧٩) یا اینكه به سهو دروغ میگفته است نه به عمد (ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٤، ص ١٥٣). گفتنى است كه شعبى، عثمانیمذهب و با عقیده به امامت على علیهالسلام و حتى موالات آن حضرت مخالف بوده است (رجوع کنید به كشى، ص ٨٩؛
طبرى آملى، ص ١٨٣ـ١٨٤؛
مفید، ١٤١٤ب، ص ٢١٦ـ٢١٧). ابنعبدالبرّ (همانجا) تصریح كرده كه از حارث دروغى گزارش نشده است، اما وى به سبب محبت شدیدش به حضرت على و تفضیل او بر دیگران، مورد ملامت بوده و از همینرو شعبى او را تكذیب كرده، چرا كه شعبى معتقد به تفضیل ابوبكر بوده و او را اولین ایمانآورنده به پیامبر اكرم میدانسته است. عبدالعزیزبن محمد حسینى غمارى، از علماى معاصر مراكش، دو كتاب الباحث عن علل الطعن فى الحارث (قم ١٤٢٠) و بیان نَكث الناكِث المُتَعَدى بتضعیف الحارث (قم ١٤٢٠) را در اثبات وثاقت حارث اعور و رد شبهات وارد شده در این باره نگاشته است.
ذهبى (١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٤، ص ١٥٢؛
همو، ١٩٦٣ـ١٩٦٤، ج ١، ص ٤٣٧) از حارث با عناوینى چون علامه، فقیه، امام و كثیرالعلم یاد كرده است (نیز رجوع کنید به مزّى، ج ٥، ص ٢٥٢). حارث را حاذق در علم حساب و نیز فرایض (نحوه محاسبه و تقسیم تركه میت میان ورثه) دانسته (رجوع کنید به ابنعساكر، ج ٢٤، ص١٠٠؛
مزّى، ج ٥، ص ٢٤٩، ٢٥٢) و حافظهاش را ستودهاند (ابنشاهین، ص ٧١ـ٧٢). یعقوبى (ج ٢، ص ٢١٤) او را در زمره اصحاب دانشمند على علیهالسلام برشمرده و ابنسیرین او را در شمار پنج عالم و فقیه سرشناس كوفه نامبرده است (رجوع کنید به وكیع، ص٣٨٠؛
ابنعدى، ج ٢، ص ١٨٦؛
نیز رجوع کنید به مزّى، ج ٥، ص ٢٥٢). همچنین او را از اصحاب ابنمسعود دانستهاند (رجوع کنید به یحییبن معین، روایت دورى، ج ١، ص٢٢٠؛
بخارى، التاریخ الصغیر، ج ١، ص ١٧٦؛
ذهبى، ١٩٦٣ـ١٩٦٤، همانجا). عباراتى مبهم از حارث درباره یادگیرى قرآن نقل شده است، مانند اینكه «من قرآن را در سه سال و وحى را در دو سال آموختم» (تعلّمت القرآن فى ثلاث سنین و الوحى فى سنتین؛
مسلمبن حجاج، الجامع الصحیح، ج ١، ص ١٥؛
مزّى، ج ٥، ص ٢٤٧) یا در پاسخ به كسى كه گفته بود قرآن را در دو سال آموخته است، گفته بود : «قرآن آسان است، وحى دشوارتر است» (القرآن هَینٌ، الوحىُ اَشدُّ؛
مسلمبن حجاج، الجامع الصحیح، ج ١، ص ١٤ـ١٥). این عبارت، به سبب ابهام، در كتابهاى غریبالحدیث بررسى و از آن تفاسیر مختلفى شده است. برخى مقصود از قرآن را قرائت قرآن و مقصود از وحى را كتابت آن دانستهاند (زمخشرى، ج ٣، ص٩٠؛
ابناثیر، ذیل «وحى»؛
نیز رجوع کنید به نووى، ج ١، ص ٩٩)، اما شوشترى (قاموسالرجال، ج ٣، ص٤٠) مراد از وحى را تفسیر و شأن نزول آیات قرآن، و سیدمحسن امین (ج ٤، ص ٣٦٧) وحى را حدیث معنا كردهاند.
حارث اعور احادیث و خطبههاى امیرمؤمنان را مكتوب میكرده است (براى نمونه رجوع کنید به كلینى، ج ١، ص ١٤١ـ١٤٢؛
ابنبابویه، ١٣٥٧ش، ص ٣١ـ٣٤). به نوشته شوشترى (بهجالصباغة، ج ١، ص ٦)، او نخستین گردآورنده خطبههاى امام على علیهالسلام است. در گزارشى آمده است كه حارث به تشویق حضرت على اوراقى خرید و پس از آن، علوم و احادیث بسیارى از آن حضرت در آن نوشت (رجوع کنید به ابنسعد، همانجا). در منابع از حارث به عنوان صاحب كتب یاد شده و به كتاب (رجوع کنید به ابنحنبل، الجامع فى العلل و المعرفة، ج ٢، ص ٢٥٧؛
عقیلى، سفر٣، ص ٥٨؛
ابنابیحاتم، ج٦، ص ٢٦) یا صحیفه (رجوع کنید به ابوداوود، ١٤١٨، ج ٢، ص ١٤٥) حارث اشاره شده است. روایات بسیارى به نقل از وى در كتابهاى شیعه و اهل سنّت آمده است. این روایات، كه عمومآ به نقل از على علیهالسلام است، موضوعات و مباحث مختلف اعتقادى، احكام فقهى، تفسیر و اخلاق را در برمیگیرد. مدرسى طباطبائى (ج ١، ص ٤٦ـ٥٧) فهرستى از منابعى را كه روایات حارث در آنها نقل شده، فراهم آورده است.
علاوه بر مُسنَد ابنحنبل و سنن دارِمى، در چهار كتاب از كتب ششگانه اهل سنّت از وى حدیث نقل شده است (مِزّى، ج ٥، ص ٢٥٣؛
نیز رجوع کنید به مدرسى طباطبائى، همانجا).
كتاب المسائل التى أخبر بها أمیرالمؤمنین الیهودى نیز به حارث اعور منسوب است. به گفته طوسى (١٤٢٠، ص ٣١٩)، عمروبن میمون مطالب این كتاب را به واسطه ابواسحاق سَبیعى از حارث از على علیهالسلام نقل كرده است. متن این رساله را ابنبابویه با سندى دیگر در كتاب الخصال (ج ٢، ص ٣٦٤ـ٣٨٢) آورده است. در این رساله، ماجراى پرسش سركرده یهودیان از على علیهالسلام درباره اینكه آیا وى وصى پیامبر اكرم است، آمده و این وصایت و شرایط و مراحل آن اثبات شده است (نیز رجوع کنید به مدرسى طباطبائى، ج ١، ص ٥٩، كه این كتاب را یك جزوه تبلیغى شیعى متعلق به اواخر دوران اموى تلقى كرده است).
مهمترین راوى حارث اعور، ابواسحاق سبیعى* است. به گفته ابنحنبل، ابواسحاق پس از درگذشت حارث با بیوه او ازدواج كرد و به این ترتیب به كتابها و نوشتههاى حدیثى حارث دست یافت (رجوع کنید به ذهبى، ١٤٠١ـ١٤٠٩، ج ٥، ص ٣٩٨؛
همو، ١٤٢٤، ج ٣، ص ٤٧٤)؛
از همینرو در منابع اهل سنّت آمده كه ابواسحاق فقط چهار روایت از حارث شنیده (رجوع کنید به بخارى، التاریخ الصغیر، ج ١، ص ١٨٤؛
ابوداوود، ١٤١٧، ص ٣١؛
ابنابیحاتم، ج ١، ص ١٣٢، ١٤٨) و بقیه را از نگاشتههاى او نقل كرده است (عجلى، ج ٢، ص ١٧٩؛
براى فهرستى از روایات او از حارث رجوع کنید به یوسف ازبك، ج ١، ص ٣٠٥ـ٤٢٨)، همچنانكه روایات خِلاسبن عمرو هَجَرى (رجوع کنید به یوسف ازبك، ج ٢، ص ٨٤٩ـ٨٦٣) و عبدالاعلیبن عامر ثعلبى (رجوع کنید به همان، ج ٥، ص ١٩٦٧ـ١٩٧٦) از امام على علیهالسلام را برگرفته از كتاب حارث میدانند (رجوع کنید به ابنحنبل، الجامع فى العلل و معرفةالرجال، همانجا؛
ابوداوود، ١٤١٨، ج ٢، ص ١٤٥؛
عقیلى، همانجا؛
ابنابیحاتم، ج ٦، ص ٢٦). در شمارى از روایات، ابواسحاق سبیعى به واسطه دیگران از حارث روایت كرده كه حاكى از شفاهى بودن است نه نقل از كتاب حارث (براى نمونه رجوع کنید به شافعى، ج ٧، ص ١٩٩؛
صنعانى، ج ٤، ص ٢٥٦، ٢٨٢؛
عقیلى، سفر٤، ص ١١). سلسله سند «ابواسحاق از حارث از على علیهالسلام» زنجیره حدیثى مشهورى است كه برخى جاعلان، خصوصآ عثمانیه در مناظرات فرقهاى خود با شیعیان، از این شهرت سود جسته و مطالب مجعول خود را با آن رواج دادهاند (مدرسى طباطبائى، ج ١، ص ٥٧ـ٥٨).
بهجز سبیعى، راویان بسیارى از طریق حارث روایات امام على را شنیدهاند، كه از آن جملهاند ابراهیمبن یزید نخعى* و سعیدبن فیروز ابوالبخترى* (براى فهرست كامل این راویان و روایات آنان رجوع کنید به یوسف ازبك، ج ١، ص ٣٠٥ـ٤٣٢، ج ٢، ص ٤٣٣ـ ٤٦٧). حارث در دوران خلافت عثمانبن عفّان (٢٣ـ ٣٥)، مبارزات سیاسى گستردهاى داشته است. وى از اعضاى گروه قرّاء در كوفه بهشمار میآمد كه به سركردگى مالك اشتر نخعى با سعیدبن عاص (عامل عثمان در كوفه) مخالفت میكردند (رجوع کنید به بلاذرى، ج ٥، ص١٥٠). آنان بر سعیدبن عاص شوریدند و به مدینه رفتند و از عثمان خواستار عزل وى شدند (ابنسعد، ج ٥، ص ٣٢ـ٣٣؛
ابناعثم كوفى، ج ٢، ص ٣٨٦). همین مخالفتها موجب شد كه عثمان آنان را به شام تبعید كند (ابناعثم كوفى، همانجا؛
درباره حوادثى كه در شام براى آنان رخ داد رجوع کنید به بلاذرى، ج ٥، ص ١٥٤ـ١٥٥). با این همه، او در وقایعى كه به قتل عثمان انجامید نیز در مدینه حضور داشت (مفید، ١٣٧٤ش، ص ١٠٩).
حارث اعور در سال ٦٥، در دوران عبداللّهبن زبیر، در كوفه درگذشت (ابنسعد، ج ٦، ص ١٦٩؛
طبرى، ص ٦٦٣؛
قس مسعودى، ج ٣، ص ٢٩٧، كه درگذشت او را سال ٦٦ و همزمان با قیام توّابین ذكر كرده است). بنابه وصیت حارث، عبداللّهبن یزید خطمى (عامل ابنزبیر در كوفه) بر پیكر وى نماز گزارد (ابنسعد، همانجا؛
بخارى، التاریخ الصغیر، ج ١، ص ١٨٣؛
طبرى، همانجا)؛
این امر میتواند حاكى از همراهى حارث با زبیریان و اعتراض او به امویان باشد.
از خاندان و فرزندان حارث اطلاع چندانى در دست نیست. ابنعساكر (ج ٣٤، ص ٢٦٥)، به نقل از واقدى، از فردى به نام عبدالرحمانبن حارثبن عبداللّه همدانى كوفى یاد كرده كه در سال ٤٣ هجرى، به همراه عبدالرحمانبن خالدبن ولید، در فتوحات شركت داشته و چون از خبرهترین افراد در حساب بوده است، او را بر كار غنایم گمارده بودند. او سهمى را كه از غنایم برایش در نظر گرفته بودند نپذیرفت. ظاهرآ این فرد پسر حارث بوده و اوصافى كه از او ذكر شده، از جمله اینكه بر علم حساب تسلط داشته، شاهدى بر این مدعاست. همچنین سعیدبن عمرو (برادرزاده حارث) یكى از راویان وى بوده است (رجوع کنید به دارقطنى، ١٤٠٥، ج ٣، ص ١٣٧؛
مزّى، ج ٥، ص ٢٤٥). یكى از نوادگان او، به نام حارثبن محمدبن حارث، نیز از راویان شیعه بوده است (رجوع کنید به ابنبسطام، ص ٥٨؛
مجلسى، ج ٥٩، ص ١٢٢). شیخبهائى و پدر وى، كه از نسل حارث بودهاند، به حارثى و همْدانى ملقب شدهاند (رجوع کنید به بهاءالدین عاملى*؛
حارثى*، حسینبن عبدالصمد).
منابع :
(١) ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٢) ابنابیحاتم، كتاب الجرح و التعدیل، حیدرآباد، دكن ١٣٧١ـ١٣٧٣/ ١٩٥٢ـ١٩٥٣، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٣) ابناثیر، النهایة فى غریب الحدیث و الاثر، چاپ محمود محمد طناحى و طاهر احمد زاوى، بیروت ١٣٨٣/١٩٦٣، چاپ افست قم ١٣٦٤ش؛
(٤) ابناعثم كوفى، كتاب الفتوح، چاپ على شیرى، بیروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٥) ابنبابویه، التوحید، چاپ هاشم حسینى طهرانى، قم [? ١٣٥٧ش[؛
(٦) همو، كتاب الخصال، چاپ علیاكبر غفارى، قم ١٣٦٢ش؛
(٧) ابنبسطام (حسینبن بسطام) و ابنبسطام (عبداللّهبن بسطام)، طب الائمة علیهمالسلام، نجف ( ١٣٨٥)، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٨) ابنجوزى، كتاب الضعفاء و المتروكین، چاپ ابوالفداء عبداللّه قاضى، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٩) ابنحِبّان، كتاب المجروحین من المحدثین و الضعفاء و المتروكین، چاپ محمود ابراهیم زاید، حلب ١٣٩٥ـ١٣٩٦/ ١٩٧٥ـ١٩٧٦؛
(١٠) ابنحنبل، الجامع فى العلل و معرفة الرجال، چاپ محمدحسام بیضون، بیروت ١٤١٠/ ١٩٩٠؛
(١١) همو، مسندالامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، (بیتا.)؛
(١٢) ابنخلّكان؛
(١٣) ابنسعد (بیروت)؛
(١٤) ابنشاذان، الایضاح، چاپ جلالالدین محدث ارموى، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٥) ابنشاهین، تاریخ أسماء الثقات، چاپ صبحى سامرائى، كویت ١٤٠٤/ ١٩٨٤؛
(١٦) ابنشهرآشوب، مناقب آلابیطالب، چاپ یوسف بقاعى، قم ١٣٨٥ش؛
(١٧) ابنطاووس، كشف المَحَجَّة لثمرة المُهْجَة، نجف ١٣٧٠/١٩٥١؛
(١٨) ابنعبدالبرّ، جامع بیان العلم و فضله و ما ینبغى فى روایته و حمله، بیروت ١٤١٨/١٩٩٧؛
(١٩) ابنعدى، الكامل فى ضعفاء الرجال، چاپ سهیل زكار، بیروت ١٤٠٩/ ١٩٨٨؛
(٢٠) ابنعساكر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ على شیرى، بیروت ١٤١٥ـ١٤٢١/ ١٩٩٥ـ٢٠٠١؛
(٢١) ابنقتیبه، المعارف، چاپ محمداسماعیل عبداللّه صاوى، بیروت ١٣٩٠/١٩٧٠؛
(٢٢) ابنكلبى، نسب مَعَدّ و الیمن الكبیر، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق ١٤٠٨/١٩٨٨؛
(٢٣) سلیمانبن اشعث ابوداوود، رسالة أبى داود إلى أهل مكة فى وصف سُنَنِهِ، چاپ محمدبن لطفى صبّاغ، بیروت ١٤١٧/١٩٩٧؛
(٢٤) همو، سؤالات أبیعبید الآجرى أباداود سلیمانبن الأشعث السجستانى، چاپ عبدالعلیم عبدالعظیم بستوى، بیروت ١٤١٨/١٩٩٧؛
(٢٥) ابوزُرعه رازى، كتاب الضعفاء لابى زرعة الرازى و اجوبته على اسئلة البرذعى، در سعدى هاشمى، ابوزرعة الرازى و جهوده فى السنة النبویة، باب ٢، مدینه ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٢٦) موفقبن احمد اخطب خوارزم، المناقب، چاپ مالك محمودى، قم ١٤١٤؛
(٢٧) امین؛
(٢٨) محمدبن اسماعیل بخارى، التاریخ الصغیر، چاپ محمود ابراهیم زاید، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٢٩) همو، كتاب التاریخ الكبیر، دیاربكر: المكتبة الاسلامیة، (بیتا.)؛
(٣٠) همو، كتاب الضعفاء الصغیر، چاپ محمد ابراهیم زاید، بیروت ١٤٠٦/١٩٨٦؛
(٣١) احمدبن محمد برقى، كتاب الرجال، چاپ جلالالدین محدث ارموى، تهران ١٣٤٢ش؛
(٣٢) احمدبن یحیى بلاذرى، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوسالعظم، دمشق ١٩٩٦ـ٢٠٠٠؛
(٣٣) مصطفیبن حسین تفرشى، نقدالرجال، قم ١٤١٨؛
(٣٤) حسنبن سلیمان حلّى، المحتضر، چاپ على أشرف، (بیجا): مكتبة الحیدریة، ١٣٨٢ش؛
(٣٥) اسماعیلبن محمد حمیرى، دیوان، چاپ شاكر هادى شكر، بیروت (بیتا.)؛
(٣٦) محمدبن عبداللّه خطیب عمرى، الإكمال فى اسماء الرجال، چاپ محمد عبداللّه انصارى، قم: مؤسسة اهل بیت علیهمالسلام، (بیتا.)؛
(٣٧) خوئى؛
(٣٨) علیبن عمر دارقطنى، العلل الواردة فى الاحادیث النبویة، ریاض ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٣٩) همو، كتاب الضُعفاء و المتروكین، چاپ صبحى بدرى سامرائى، بیروت ١٤٠٦/ ١٩٨٦؛
(٤٠) محمدبن احمد ذهبى، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، چاپ بشّار عوّاد معروف، بیروت ١٤٢٤/٢٠٠٣؛
(٤١) همو، سیر اعلام النبلاء، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت ١٤٠١ـ١٤٠٩/ ١٩٨١ـ١٩٨٨؛
(٤٢) همو، میزانالاعتدال فى نقدالرجال، چاپ علیمحمد بجاوى، قاهره ١٩٦٣ـ١٩٦٤، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٤٣) محمودبن عمر زمخشرى، الفائق فى غریب الحدیث، بیروت ١٤١٧/ ١٩٩٦؛
(٤٤) سمعانى؛
(٤٥) حمزةبن یوسف سهمى، تاریخ جرجان، چاپ محمد عبدالمعیدخان، حیدرآباد، دكن ١٣٨٧/١٩٦٧؛
(٤٦) محمدبن ادریس شافعى، الامّ، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤٧) محمدتقى شوشترى، بَهجالصباغة فى شرح نهجالبلاغة، ج ١، تهران : مكتبةالصدر، (بیتا.)؛
(٤٨) همو، قاموسالرجال، قم ١٤١٠ـ١٤٢٤؛
(٤٩) عبدالرزاقبن همام صنعانى، المصنَّف، چاپ حبیبالرحمان اعظمى، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٥٠) محمدبن جریر طبرى، «المنتخب من كتاب ذیل المذیل من تاریخ الصحابة و التابعین»، در ذیول تاریخ الطبرى، ج ١١، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره ( ١٩٧٧)؛
(٥١) محمدبن جریر طبرى آملى، المسترشد فى امامة امیرالمؤمنین علیبن ابیطالب علیهالسلام، چاپ احمد محمودى، قم [? ١٤١٥[؛
(٥٢) محمدبن حسن طوسى، الامالى، قم ١٤١٤؛
(٥٣) همو، رجال الطوسى، چاپ جواد قیومى اصفهانى، قم ١٤١٥؛
(٥٤) همو، فهرست كتب الشیعة و اصولهم و اسماء المصنفین و اصحاب الاصول، چاپ عبدالعزیز طباطبائى، قم ١٤٢٠؛
(٥٥) احمدبن عبداللّه عجلى، معرفةالثقات، چاپ عبدالعلیم عبدالعظیم بستوى، مدینه ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٥٦) محمدبن عمرو عقیلى، كتاب الضعفاء الكبیر، چاپ عبدالمعطى امین قلعجى، بیروت ١٤١٨/١٩٩٨؛
(٥٧) حسنبن یوسف علامه حلّى، خلاصة الاقوال فى معرفة الرجال، چاپ جواد قیومى اصفهانى، (قم) ١٤١٧؛
(٥٨) علیبن حسین علمالهدى، رسائل الشریف المرتضى، چاپ مهدى رجائى، رساله :٣٢ اجوبة مسائل متفرقة من الحدیث و غیره، قم ١٤٠٥ـ١٤١٠؛
(٥٩) سعیدبن هبةاللّه قطب راوندى، كتاب سلوة الحزین، المعروف ب الدعوات، قم ١٤٠٧؛
(٦٠) عنایةاللّه قهپائى، مجمعالرجال، چاپ ضیاءالدین علامه اصفهانى، اصفهان ١٣٨٤ـ١٣٨٧، چاپ افست قم (بیتا.)؛
(٦١) محمدبن عمر كشى، اختیار معرفة الرجال، (تلخیص) محمدبن حسن طوسى، چاپ حسن مصطفوى، مشهد ١٣٤٨ش؛
(٦٢) كلینى؛
(٦٣) فراتبن ابراهیم كوفى، تفسیر فرات الكوفى، چاپ محمدكاظم محمودى، تهران ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٦٤) عبداللّه مامقانى، تنقیحالمقال فى علمالرجال، چاپ محییالدین مامقانى، قم ١٤٢٣ـ؛
(٦٥) مجلسى؛
(٦٦) یوسفبن عبدالرحمان مِزّى، تهذیب الكمال فى اسماء الرجال، ج ٥، چاپ بشار عوّاد معروف، بیروت ١٤٠٥/١٩٨٥؛
(٦٧) مسعودى، مروج (بیروت)؛
(٦٨) مسلمبن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت: دارالفكر، (بیتا.)؛
(٦٩) همو، كتاب الكنى و الأسماء، دمشق ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٧٠) محمدبن محمدمفید، اوائل المقالات، چاپ ابراهیم انصارى، بیروت ١٤١٤الف/ ١٩٩٣؛
(٧١) همو، الجمل و النُصرة لسید العترة فى حرب البصرة، چاپ على میرشریفى، قم ١٣٧٤ش؛
(٧٢) همو، الفصول المختارة، چاپ على میرشریفى، بیروت ١٤١٤ب/ ١٩٩٣؛
(٧٣) همو، كتاب الامالى، چاپ حسین استادولى و علیاكبر غفارى، قم ١٤٠٣؛
(٧٤) احمدبن على نسائى، كتاب الضعفاء و المتروكین، چاپ بوران ضناوى و كمال یوسف حوت، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٧٥) على سامى نشار، نشأة الفكر الفلسفى فى الاسلام، ج ٣، قاهره ( ١٩٩٦)؛
(٧٦) نصربن مزاحم، وقعة صفّین، چاپ عبدالسلام محمدهارون، قاهره ١٣٨٢، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(٧٧) یحییبن شرف نووى، صحیح مسلم بشرح النووى، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٧٨) محمدبن خلف وكیع، اخبارالقضاة، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت ١٤٢٢/٢٠٠١؛
(٧٩) یحییبن معین، تاریخ عثمانبن سعید الدارمى (٢٠٠ـ٢٨٠ه ) عن أبى زكریا یحییبن معین (١٥٨ـ٢٣٣ه ) فى تجریح الرواة و تعدیلهم، چاپ احمدمحمد نورسیف، دمشق : دارالمأمون للتراث، (بیتا.)؛
(٨٠) همو، تاریخ یحییبن معین، روایة عباسبن محمدبن حاتم دورى، چاپ عبداللّه احمدحسن، بیروت (بیتا.)؛
(٨١) یعقوبى، تاریخ؛
٨٢- یوسف ازبك، مسند علیبن ابیطالب رضیاللّهعنه، خَرَّجَ احادیثهُ علیرضابن عبداللّهبن علیرضا، دمشق ١٤١٦/١٩٩٥؛
(٨٣) Hossein Modarressi Tabataba'i, Tradition and survival: a bibliographical survey of early shi`ite literature, vol.١, Oxford ٢٠٠٣.
/ سعید زعفرانیزاده /