دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٦٦٤
حاجیخلیفه ، مصطفیبن عبداللّه، مورخ، ادیب، زندگینامهنویس، جغرافینگار و كتابشناس عثمانى در قرن یازدهم. مهمترین منبع شرححال او، دو زندگینامه خودنگاشت است مشتمل بر دو مرحله از زندگى وى؛ بخش اول (تا ١٠٣٥) كه در پایان بخش اول كتابش به نام سُلَّمُ الوصول و بخش دوم (از ١٠٣٨) در پایان آخرین كتابش به نام میزانالحق. طبق این دو زندگینامه، كه محمد شرفالدین یالتقایا هر دو را در آغاز كشفالظنون آورده است: كاتب چلبى به اعتبار دانش فراوان و نیز اشتغال به كتابت دفاتر سلطانى، در بین علماى عثمانى به كاتب چَلَبى و در میان متصدیان امور دیوانى به حاجیخلیفه مشهور بود. وى در ذیقعده ١٠١٧ در استانبول بهدنیا آمد. دوران كودكى را در زادگاهش گذراند و مقدمات علوم را با نظارت پدرش فراگرفت. پدرش در دیوان حرب اشتغال داشت و او نیز در چهارده سالگى به حرفه سلاحدارى روى آورد و در تشكیلات ادارى قشون به كار حساب و سیاق پرداخت (نیز رجوع کنید به شیخى محمد افندى، ج ١، ص ٢٦٢). از ١٠٣٣ تا ١٠٣٥، به جز اوقاتى كوتاه، همراه پدرش در اردوى نظامى، براى سركوب شورش آبازه پاشا* در مشرق آناطولى و در محاصره بینتیجه بغداد، شركت داشت. در ١٠٣٥، ممیزىِ سواره نظام به وى واگذار گردید. او پس از درگذشت پدرش در ١٠٣٥، در ١٠٣٨ به استانبول رفت و نزد محمد افندى قاضیزاده متون تفسیرى و كلامى و عرفانى و اخلاقى را تعلیم گرفت (نیز رجوع کنید به شیخى محمدافندى، همانجا).
حاجیخلیفه در ١٠٣٩ در لشكركشى خسروپاشا، از امراى عثمانى، به مرزهاى غربى ایران و محاصره مجدد بغداد، حاضر بود و از شهرهاى همدان و بیستون در ایران دیدن كرد و مشاهدات خود را در آثارش، جهاننما و فَذْلكه، به تفصیل نوشت (همانجا؛ د. ا. د. ترك، ذیل «كاتب چلبى»؛ نیز رجوع کنید به اوزون چارشیلى، ج ٣، بخش ٢، ص ٥٣٩). وى در ١٠٤٣، به هنگام قشلاق سپاه عثمانى، به حج رفت (شیخى، ج ١، ص ٢٦٣؛ نیز رجوع کنید به هامرـ پورگشتال، ج ٦، ص ٤٦؛ اوزون چارشیلى، همانجا). سرانجام در ١٠٤٥ به استانبول بازگشت و تا پایان عمر در آنجا ماند و در محضر استاد بزرگ خود، شیخ مصطفى افندى اَعرج (متوفى ١٠٦٣) و چند تن دیگر، به تكمیل فراگیرى متون تفسیر و منطق و حكمت و ریاضیات و طب و غیره پرداخت و بقیه عمر را و به مطالعه و تألیف و در صدر آنها تدوین كتابشناسى مشهورش به نام كشفالظنون، اختصاص داد (د. ا. د. ترك، همانجا؛ اوزون چارشیلى، ج ٣، بخش ٢، ص ٥٣٩ـ٥٤٠؛ شیخى محمدافندى، ج ١، ص ٢٦٢ـ٢٦٣). وى مدارج علمى را به شیوه متداول طى نكرد (وورم، ص ١٥١)، لیكن سفرهاى او در قلمرو عثمانى و ایران، زمینه خلق آثارى شد كه بعضآ وى را به مقام رفیع دانش و تحقیق رساند. او در سفرهایش به عوامل عمده انحطاط و عقبماندگى جامعه عثمانى پیبرد و چون تحول اجتماعى را در كشورش بعید میپنداشت، به تمدن مغربزمین تمایل یافت و با برخى اروپاییان ساكن در استانبول (از جمله راهبى فرانسوى و نومسلمان) معاشرت نمود (همان، ص ١٥٦ـ ١٥٧، ١٦٢ـ١٦٣) و اطلاعاتى از طرز حكومت و چگونگى وضع و اجراى قوانین جارى آن ممالك به دست آورد و رساله دستورالعمل فى اصلاح (لاِصلاح) الخلل را براى حل معضِلات اجتماعى نوشت (همان، ص ١٠٢ـ١٠٣؛ روحانى، ص ٩٤). در این رساله، فكر و روحیه تحولیافته حاجیخلیفه براى اصلاح جامعه كاملا آشكار است (تكینداغ و فخرى، ص ٥٣٩).
حاجیخلیفه با آنكه به اروپا سفر نكرده بود، به فرهنگ و تمدن غربى دلبستگى نشان میداد. او از نخستین كسانى است كه از قرن یازدهم، از نحوه حكومتهاى غیراسلامى تأثیر پذیرفته و دیدگاهش در آثار متعدد وى منعكس شده است. او حتى از ذكر سال میلادى ابا نداشت (وورم، ص ٥؛ تكینداغ و فخرى، ص ٥٥١). وى نخستین مورخ عثمانى است كه با آرا و اندیشههاى ابنخلدون* آشنایى داشت و نویسندگان مشهور تركِ نسلهاى بعد همه از او پیروى كردند (وورم، ص ١٥٥ـ ١٥٦). وى در استانبول بیشتر وقت خود را در كتابخانه شیخالاسلام یحیى (قاضیالقضات و ملكالشعرا)، كه محل تجمع فضلا بود، میگذراند. او در ١٠٥٨، معاون دوم دارایى دیوان سپاه شد (كراچكوفسكى، ج ٤، ص ٦١٩) و در ١٠٦٧ درگذشت. او را در جوار جامع زیرك در استانبول به خاك سپردند (د.اسلام، چاپ دوم، ذیل «كاتب چلبى»؛ قس شیخى محمدافندى، همانجا). وى خود را حنفیمذهب و اشراقى مشرب خوانده است (رجوع کنید به ١٤١٠، ج ١، همان مقدمه، ستون ١٣). او دانشدوست و پاكدامن و اهل قناعت بود (شیخى محمدافندى، همانجا). شایق گوكیاى، نویسنده معاصر، كه بسیارى از آثار حاجیخلیفه را معرفى و یادنامهاى درباره او فراهم كرده است، وى را نمونه متفكرى آزاده و مثبتاندیش براى قرن یازدهم در میان تركان به شمار آورده است كه توجه و تحسین اروپاییان را نیز برانگیخته است (ص ٣، ٣٩، ٢٢٣). وشنهزاده، برادرزاده شیخالاسلام یحیى، دو سال بعد از درگذشت حاجیخلیفه، كلیه آثار وى را به قصد حفظ و نگهدارى خرید و بر بعضى از آنها ذیلى افزود یا شرحى نگاشت (وورم، ص ٦٧ـ٦٩؛ د. ا. د. ترك، همانجا).
آثار حاجیخلیفه حاكى از تنوع ذوق و علایق و عمق دانش و پژوهش و آشنایى او با علوم زمانش است (شاو، ج ١، ص ٢٨٥ـ٢٨٦). این آثار شامل ٢٢ تألیف و ترجمه است. سه اثر مهم او عبارتاند از: تقویمالتواریخ*، جهاننما*، و كشفالظنون* (اسم كامل آن: كشفالظنون عن اسامى الكُتب و الفنون). برخى دیگر از آثار او به این شرحاند :
١) ارشادالحیارى الى تاریخ الیونان و الرّوم و النصّارى، مجموعهاى درباره انواع حكومتهاى غربى، و تاریخ خاندانهاى سلطنتى اروپا و مذهب آنان، كه از اطلس مینور، اثر مركاتور (به لاتینى؛ رجوع کنید به شماره ٩) و منابع دیگر اخذ شده است و تمایل وى به تمدن مغرب زمین را آشكار میسازد (وورم، ص ٥، پانویس؛
گوكیاى، ص ٢٦؛
قس روحانى، ص ٩٤).
٢) تحفةالاخیار فیالحِكَم و الامثال و الاشعار، منتخب امثال و حكم، پند و اندرز، حكایات و لطایف و اشعار نغز و گفتارى در صرف و نحو، برگرفته از كتب ادب و حكمتِ عربى و فارسى و تركى، درباره حیات معقول انسانها و نیز آگاهیهایى درباره جانوران و گیاهان، كه به ترتیب الفبایى (تا حرف ح) تدوین یافته است. تألیف این اثر ناتمام، در ١٠٦١ شروع شد. نسخههایى از آن در كتابخانه نورعثمانیه استانبول (شماره ٤٩٤٩)، كتابخانه اسعد افندى (شماره ٢٥٣٩) و كتابخانه خدیویه قاهره (شماره ٧٢١) موجود است (بروسهلى، ج ٣، ص ١٢٩؛
د. ا. د. ترك، همانجا؛
نیز رجوع کنید به بروكلمان، ج ٢، ص ٥٦٥؛
شیخى محمدافندى، ج ١، ص ٢٦٤؛
روحانى، همانجا).
٣) تحفةالكِبار فى اسفارالبِحار، تاریخ جنگهاى دریایى عثمانیها (شیخى محمدافندى، همانجا)، به تركى، كه تألیف آن در ١٠٥٥ شروع شد و پس از آنكه ونیزیان در ١٠٦٧ در داردانل نیروى دریایى عثمانى را شكست دادند، پایان یافت (بروكلمان، ج ٢، ص ٥٦٤ـ٥٦٥؛
د.ا.د.ترك، همانجا). نسخههاى فراوان این كتاب حاكى از آن است كه كاملا در دسترس بوده است (كراچكوفسكى، ج ٤، ص ٦٣٦). این اثر یك بار در ١١٤١ در مطبعه ابراهیم متفرقه، در ٧٥ صفحه قطع رحلى بزرگ با پنج نقشه از نیمكره زمین و غیره، و بار دیگر در ١٣٢٩ چاپ شد. جیمز میچل در ١٢٤٧/١٨٣١ نیمى از آن را به انگلیسى ترجمه كرد (همان، ج ٤، ص ٦٣٧؛
نیز رجوع کنید به حاجى خلیفه، ١٣٧٦ش، مقدمه محدث، ص ١٤؛
فهرس المطبوعات التركیة العثمانیة، قسم ٢، ص ٢٤٢).
٤) حُسنالهدایة، شرح رساله محمدیه ملاعلى قوشچى*، در ١٠٥٧ (د.ا.د.ترك، همانجا). نسخهاى از آن در كتابخانه سلیمانیه استانبول موجود است (رجوع کنید به روحانى، ص ٩٥، پانویس ١٤).
٥) دستورالعمل فى اصلاح الخلل،رسالهاى در ٢١ صفحه، با پیشنهادهایى براى اصلاحات مالى و ادارى در دولت عثمانى (شیخى محمدافندى، همانجا)، كه در ١٠٦٣ تألیف گردید. حسین هزارفن* بسیارى از مطالب این اثر را در كتابش، تلخیصالبیان فى قوانین آلعثمان، كه در دوره سلطان محمد چهارم (حك ١٠٥٨:ـ١٠٩٨) نگاشته است، عینآ نقل كرده است (وورم، ص ١٠٢ـ١٠٣). این رساله در ١٢٨٠ به ضمیمه قوانین آل عثمان اثر عینِ على منتشر شد (د. اسلام، همانجا؛
فهرسالمطبوعات التركیةالعثمانیة، قسم ١، ص ٣٢؛
گوكیاى، ص ٣٥ـ٣٦). این اثر به آلمانى نیز ترجمه شده است (گوكیاى، ص ٣٦).
٦) سُلّمالوُصول الى طبقات الفُحول، شرححال بزرگان و معاریف به زبان عربى، به ترتیب الفبایى (رجوع کنید به د. اسلام، همانجا).
٧) فَذْلَكَةُ اقوالالاَخیار فى علمالتاریخ و الاَخبار یا فَذلكةُ التَوّاریخ، تاریخ عمومى یا تاریخ كبیر، شامل وقایع جهان از آفرینش عالم تا ١٠٥١، به زبان عربى، در چهار فصل. نسخهاى از آن به خط مؤلف، به شماره ١٠٣١٨، در كتابخانه دولتى بایزید موجود است (گوكیاى، ص ٤٠؛
د.ا. د.ترك، همانجا).
٨) فذلكه، وقایعنامهاى به تركى، مشتمل بر تاریخ خلافت عثمانى از سال ١٠٠٠ تا ١٠٦٥ (شیخى محمدافندى، همانجا). این كتاب در دو جلد در استانبول به طبع رسید (١٢٨٦؛
اوزون چارشیلى، ج ٣، بخش ٢، ص ٥٤٥؛
فهرس المطبوعات التركیة العثمانیة، قسم ٢، ص ٣٧٦).
٩) لوامعالنور فى ظُلمة (فى ترجمة) اطلس مینور، ترجمه اطلس مینور به تركى در ١٠٦٤، با شرح بسیار. این اطلس به كمك شیخ محمد اخلاصى (راهب نومسلمان فرانسوى) ترجمه شده است. نسخه دستنویس لوامعالنّور، به شماره ٢٩٩٨، در كتابخانه نورِعثمانیه موجود است (اوزون چارشیلى، ج ٣، بخش ٢، ص ٥٤٤؛
بغدادى، ج ٢، ستون ٤١٥؛
بروكلمان،>ذیل<، ج ٢، ص ٦٣٧؛
د. اسلام، همانجا؛
براى دیگر آثار حاجیخلیفه رجوع کنید به د. اسلام، همانجا).
منابع :
(١) محمدطاهر بروسهلى، عثمانلى مؤلفلرى، استانبول ١٣٣٣ـ ١٣٤٢؛
(٢) اسماعیل بغدادى، ایضاح المكنون، ج ٢، در مصطفیبن عبداللّه حاجیخلیفه، كشفالظنون عن اسامى الكتب و الفنون، ج ٤، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٣) شهابالدین تكینداغ و فندق اوغلى ز. فخرى، «تأثیر اندیشههاى ابنخلدون بر تاریخنگاران عثمانى و روش تاریخنگارى عثمانیان»، ترجمه و نگارش وهاب ولى، مجله تحقیقات تاریخى، سال ١، ش ٣ (زمستان ١٣٦٨)؛
(٤) مصطفیبن عبداللّه حاجیخلیفه، ترجمه تقویمالتواریخ: سالشمار وقایع مهم جهان از آغاز آفرینش تا سال ١٠٨٥ه .ق، از مترجمى ناشناخته، چاپ میرهاشم محدث، تهران ١٣٧٦ش؛
(٥) همو، كشفالظنون عن اسامى الكتب و الفنون، بیروت ١٤١٠/١٩٩٠؛
(٦) كاظم روحانى، «كتابشناسان مسلمان»، كیهان اندیشه، ش ٤ (بهمن و اسفند ١٣٦٤)؛
(٧) شیخى محمدافندى، وقایعالفضلاء، در شقائق نعمانیه و ذیللرى، چاپ عبدالقادر اوزجان، استانبول: دارالدعوة، ١٩٨٩؛
(٨) فهرس المطبوعات التركیة العثمانیة التى اقتنتها دارالكتب القومیة منذ انشائها عام ١٨٧٠ حتى نهایة عام ١٩٦٩م، (قاهره): الهیئة المصریةالعامة للكتاب، ١٩٨٢ـ١٩٨٣؛
(٩) Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden ١٩٤٣-١٩٤٩, Supplementband, ١٩٣٧-١٩٤٢;
(١٠) EI٢, s.v. "Katib Celebi" (by Orhan Saik Gokyay);
(١١) Orhan Saik Gokyay, "Katip Celebi: hayati, sahsiyeti, eserleri", in Katip Celebi: hayati ve eserleri hakkinda incelemeler, Ankara: Turk Tarih Kurumu Basimevi, ١٩٩١;
(١٢) Joseph von Hammer - Purgstall, Geschichte des osmanischen Reiches, Graz ١٩٦٣;
(١٣) Ignatii Iulianovich Krachkovskii, Izbrannii sochineniia, vol.٤, Moscow ١٩٥٧;
(١٤) Stanford J. Shaw, History of the Ottoman empire and modern Turkey, Cambridge ١٩٨٥;
(١٥) TDVIA, s.v. Katib Celebi" (by Orhan Saik Gokyay);
(١٦) Ismail Hakki Uzuncarsili, Osmanli tarihi, vol.٣, pt.٢, Ankara ٢٠٠٣;
(١٧) H. Wurm, "Der osmanische Historiker Huseyn b. Gafer, genannt Hezarfenn, und die Istanbuler Gesellschaft", in Der Zweiten Halfte des ١٧.Jahrhunderts, Hamburg ١٩٧١.
/ عبدالكریم گلشنى /