دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٦٦١
حاجى باباى اصفهانى ، حكایتى انتقادى و هجوآلود از اوضاع ایران در عصر فتحعلیشاه قاجار (حك : ١٢١٢ـ١٢٥٠)، نوشته جیمز موریه انگلیسى، ترجمه میرزاحبیب اصفهانى. این اثر به نامهاى سرگذشت حاجى باباى اصفهانى، حاجى بابا در اصفهان، حوادث زندگانى حاجى باباى اصفهانى و سرگذشت حاجیبابا نیز شهرت دارد. ترجمه دیگرى از این كتاب، به قلم میرزااسداللّه شوكت الوزاره، در هند انتشار یافته كه با نام سوانح عمرى حاجیبابا و سوانح عمرى حاجى باباى عجم اصفهانى معروف است (رجوع کنید به ادامه مقاله). كتاب حاجیبابا، به لحاظ نثر فارسى ممتاز و هنرمندانه آن، از شاهكارهاى ادب معاصر ایران بهشمار میرود. بحثهاى بسیارى درباره نویسنده حقیقى كتاب، غرض واقعى او و دلیل انتخاب نام حاجیبابا براى عنوان كتاب، ترجمه فارسى و ارزشهاى آن و همكاران احتمالى مترجم، از زمان انتشار كتاب آغاز شده و اگرچه به نتایج روشنگرانهاى رسیده است، اما نمیتوان آنها را نتایج قطعى تلقى كرد و انتظار میرود بحث درباره جنبههاى گوناگون این اثر، به منزله بحث مفتوح تاریخى و ادبى، همچنان ادامه بیابد.
جیمز جاستینین موریه ، در ایران معروف به جیمز موریه*، كه نزدیك به شش سال در زمان حكومت فتحعلیشاه قاجار یكى از اعضاى سفارت انگلیس در ایران بود، ظاهرآ در كنار مأموریتهاى سیاسى به مشاهدات مردمشناختى پرداخت و با استفاده از اطلاعات وسیعى كه درباره اوضاع ایران و احوال ایرانیان بهدست آورده بود، حكایتى در قالب طنز، هجو، هزل و نوعى انتقاد اجتماعى ـ سیاسى نوشت و در ١٢٣٩/ ١٨٢٤ با عنوان >ماجراهاى حاجیباباى اصفهانى< در لندن انتشار داد. تسلط موریه در توصیف ظرایف و دقایق جامعه ایران آن روزگار، این فرضیه را مطرح كرده است كه این كتاب به قلم او نیست، بلكه ترجمه متنى فارسى یا روایتى از این متن بوده، یا یك ایرانى صاحب قلم و دقیقالنظر با او همكارى داشته است؛ بهویژه آنكه موریه در مقدمه كتاب (ص ٤٥ـ٥٧)، اینگونه وانمود كرده كه نسخهاى خطى حاوى سرگذشت حاجیبابا به دست وى افتاده و او براى وقوف به احوال و عادات ایرانیان به نشر آن اقدام كرده است (براى بحثهاى فنیتر در این باره رجوع کنید به جوادى، وحید، سال ٣، ش ١٢، ص ١٠٢٦ـ١٠٣٣؛ مشیرى، ص ٦٣ـ ٦٩؛ ناطق، ص ٢٢ـ٤٩؛ كراتكوف، ص ١٠٣ـ١٠٧).
به عقیده مجتبى مینوى (ص ٢٩٦ـ٢٩٧) موریه نمیتواند نویسنده اصلى حاجى بابا باشد. دایرةالمعارف فارسى (ذیل «حاجیبابا») هم تقریبآ چنین نظرى دارد و موریه را مترجم كتاب از فارسى به انگلیسى میداند. پرویز خانلرى هم تردید دارد كه موریه نویسنده كتاب باشد (ص ١٤٥)، اما سید محمدعلى جمالزاده، كه به كتاب حاجیبابا و ترجمه فارسى آن علاقه خاص داشته و در این باره تأمل و تفحص بسیار كرده، معتقد است نویسنده كتاب كسى جز جیمز موریه نیست و چند دلیل در اثبات مدعاى خود و رد نظر مخالفان ذكر كرده است (رجوع کنید به ١٣٧٨ش، ص٥٩٨ـ ٥٩٩).
كتاب، سرگذشت پرماجراى مردى اصفهانى است كه در سفر زیارتى به خراسان، اسیر تركمانان میشود، به ترفندى از چنگ آنان میگریزد، به شهرهاى بسیارى سفر میكند و به پیشههاى گوناگون میپردازد. نویسنده این ماجراها را با طنز و هزل و هجو درآمیخته است، بر فقر و ادبار جامعه، ضعفهاى اخلاقى صنفهاى گوناگون مردم، فساد دیوانیان و نیرنگ سیاستمداران، و دیانت ریایى تأكید ورزیده و اخلاق و احوال ایرانیان آن عصر را بیمحابا به سُخره گرفته و از هیچ نیش و طعنى در حق طبقات ملت فروگذار نكرده است (رجوع کنید به موریه، جاهاى متعدد). او دامنه انتقاد را تا بدانجا بسط داده كه هیچ معیار و ارزشى از نقد او مصون نمانده است، ازاینرو نویسنده كتاب را غرضورز، بدخواه و بهشدت مخالف ایران و ایرانیان شمردهاند (براى نمونه رجوع کنید به اقبال آشتیانى، ص ٤٦ـ٤٧؛ مینوى، ص ٢٨٣). شاید بحث درخصوص نیت واقعى موریه بینتیجه باشد. خود او در مقدمه كتاب دیگرى به نام ماجراهاى حاجى بابا اصفهانى در انگلستان (رجوع کنید به ادامه مقاله) گفته كه هدفش وصف تفاوتهاى عادتهاى ایرانیان و فرنگیان بوده است (رجوع کنید به جوادى، وحید، سال ٤، ش ١، ص ٢٥ـ٢٦). منتقدان او این نكته را هم گفتهاند كه موریه با ایرانیان بیمهر بود و سبب آن، خصومت وى با اسلام و تعصبش به مسیحیت بود (براى نمونه رجوع کنید به همان، ص ١٧). به تعبیر عباس اقبال آشتیانى (ص ٤٧)، كنایههاى او به ایران و ایرانیان، حتى «ابلغ از تصریح» است. ادوارد براون (١٩٣٠، ج ٤، ص ١٩٥) تلویحآ از موریه و نحوه نگرش او به ایران و ایرانیان انتقاد كرده است (براى نقد نظر موریه، نیز رجوع کنید به آرینپور، ج ١، ص ٣٩٩). معمولا هیچ ملتى از هجو خود خشنود نمیشود، اما اینكه كتاب موریه را یكى از خود ایرانیان، بسیار هنرمندانه و با یكى از شیواترین نثرها، به فارسى برگردانده است و ایرانیان آزادیخواه براى مبارزه با استبداد سیاسى، فساد اجتماعى و تباهى اخلاق جامعه به آن تمسك جستهاند، نكتهاى است از جهاتى تأملبرانگیز كه شاید غرضهاى پنهانى نویسنده را تحتالشعاع كاربرد سیاسى اثر او قرار داده باشد؛ به همین سبب، محتویات كتاب را نمیتوان یكسره تكذیب نمود یا خلاف واقع قلمداد كرد. حتى اگر تعبیر آن دسته از منتقدانى را بپذیریم كه معتقدند حاجیبابا ابزارى براى تحمیل سیاست استعمارى انگلستان و توجیه اقدامات سیاسى و نظامى آن كشور در شرق و از جمله در ایران است (رجوع کنید به ناطق، ص ٣٢، ٣٩)، باز هم تأثیر كتاب در میان آزادیخواهان و منتقدان استبداد قاجارى، انكارشدنى نیست.
دانسته نیست كه موریه چرا نام حاجى بابا را براى عنوان كتاب برگزیده است. براساس تحقیقات عباس اقبال (همانجا) و مجتبى مینوى (ص ٢٩١)، نام حاجیبابا از نام حاجى بابا افشار*، از محصلان اعزامى به انگلستان، گرفته شده، كه گویا ملاقاتهایى با موریه داشته است (براى احتمال دیگر رجوع کنید به جوادى، وحید، سال ٤، ش ١، ص ٢٢). رضاقلیخان هدایت (ج ٩، ص ٥٣٥) به موریه و كتابهاى او اشاره كرده و گفته است: «از سفیر ایران، یعنى میرزاابوالحسنخان، نكایت و حكایت بسیار برنگاشته است.»
سر والتر اسكات، نویسنده رمانهاى تاریخى، حاجیبابا را ژیل بلاس* شرق نامیده است (رجوع کنید به ناطق، ص ٣٤). وى همچنین حاجیبابا را با كتاب آناستاسیس، اثر تامس هوپ، مقایسه كرده و تفاوتهایى میان آنها قائل شده است. كتاب آناستاسیس كه مدت كوتاهى پیش از حاجیبابا در لندن انتشار یافت، ماجراى رندى و قَلّاشى مردمان در قلمرو عثمانى و انتقاد از اخلاق و عادات و دین و شیوه زندگى شرقیان است (جوادى، وحید، سال ٣، ش ١٢، ص ١٠٢٩). با اینكه شباهتهاى میان حاجیبابا و ژیلبلاس انكار شدنى نیست، ظاهرآ حاجیبابا آشكارا متأثر از قصههاى هزار و یك شب* است (رجوع کنید به موریه، پیشگفتار، ص ١٣ـ١٤) و دلایلى در اثبات این نظر وجود دارد، از جمله شباهت میان عنوانها، رفتار قهرمانان و سیر حوادث (رجوع کنید به همان، ص ١٤). هما ناطق (ص ٣٥) حكایتهاى حاجیبابا را رونویسى و اقتباس ناجوانمردانهاى از برخى قصههاى هزارویكشب دانسته است (براى جزئیات فنى ساختار حاجیبابا و بحثهاى فنى دیگر رجوع کنید به بالائى، ص ١٢٧ـ١٢٨).
فاصله انتشار متن حاجیبابا و ترجمه فارسى آن به قلم میرزاحبیبِ اصفهانى*، نزدیك به هشتاد سال است. احتمالا ترجمه حاجیبابا در ١٣٠٣ پایان یافته است (موریه، پیشگفتار، ص ١٩). ترجمه این اثر ــكه ادیبانهتر و طنزآمیزتر از اصل و از حیث سَبك و اندیشه، بسیار والاتر از متن انگلیسى دانسته شده است (استعلامى، ص ٣٨)ــ تا مدتها به چند تن، از جمله شیخاحمد روحى و میرزاآقاخان كرمانى*، نسبت داده میشد (رجوع کنید به براون، ١٣٦٩ش، ج ٤، ص ٤١١؛ بهار، ج ٣، ص ٣٦٧). حاجیمحمدعلى پیرزاده نائینى* (متوفى ١٣٢١) در سفرنامهاش (ج ٢، ص ٩٥ـ٩٨) به میرزاحبیب اصفهانى هم اشاره نموده و اینكه یك شب مهمان او بوده است. پیرزاده (ج ٢، ص ٩٧) به صراحت میگوید میرزاحبیب كتاب حاجیبابا را از فرانسه به فارسى ترجمه نموده و بسیار خوب از عهده برآمده است. سفرنامه حاجى پیرزاده چون به صورت خطى بود، كمتر كسى از مُفاد آن آگاهى داشت. ایرج افشار نخستینبار گفته پیرزاده را درباره حاجیبابا نقل كرد (رجوع کنید به ص ٥١٥) اما سعید نفیسى در ١٣٢٧ش (ص ٥٧٢)، در جواب مقاله افشار، با اعتقاد به اینكه در زمان حیات حبیب اصفهانى حاجیبابا به زبان فرانسه ترجمه نشده بوده، مترجم كتاب را شیخ احمد روحى ذكر كرده است. حسن كامشاد در ١٣٣٥ش/١٩٥٦ در انگلستان، در جستجوهایش در مجموعه كتابخانه دانشگاه كیمبریج و بیآنكه از سفرنامه حاجى پیرزاده و اشارات ایرج افشار مطّلع بوده باشد، تصادفآ به نامه شیخاحمد روحى به ادوارد براون برخورد كه در آن ذكر شده حاجیبابا را میرزاحبیب اصفهانى ترجمه كرده است (جزئیات در نامه حسن كامشاد، مورخ ١٥ خرداد ١٣٨٢ به نویسنده این مقاله؛ نیز رجوع کنید به كامشاد، ص ٤٤ـ ٥٠). كامشاد این موضوع را به اطلاع محمدعلى جمالزاده رساند (تصویرهایى از یادداشتهاى مبادله شده میان كامشاد و جمالزاده نزد نویسنده است) و بعد از این آگاهیهاى تازه بود كه انتساب ترجمه حاجیبابا به شیخاحمد روحى از او سلب شد و بهتدریج و با تحقیقهاى بیشتر، حق میرزاحبیب اصفهانى به او اعاده گردید.
نثر میرزاحبیب در ترجمه این كتاب، از عوامل تحول نثر معاصر ایران است (رجوع کنید به بهار، همانجا؛ خانلرى، ص ١٤٦؛ آرینپور، ج ١، ص٤٠٠). ویژگیهاى عمده این نثر عبارتاند از : استوارى، اتكا به میراث ادبى گذشتگان، سادگى و روانى، تناسب و وزن و آهنگ، پویایى زبان بهسبب استفاده از محاورات مردم كوچه و بازار، كاربرد بجاى واژگان و اصطلاحات، استفاده از شعر و مَثَل، استفاده از صنایع ادبى از جمله سجع و قافیه، تركیباتِ جدید بسیار، خلاقیت زبانى و ابتكار بیانى (یوسفى، ص ٤١ـ٤٤؛ بالائى، ص ١٣٥، ١٤٦). كریم امامى (ص ٥١) ترجمه حاجیبابا به قلم میرزاحبیب را همانقدر موفقیتآمیز دانسته است كه ترجمه رباعیات خیام به انگلیسى به قلم ادوارد فیتز جرالد. به عقیده كریم امامى ــكه ترجمه میرزاحبیب را با اصل انگلیسى و ترجمههاى فرانسوى مقابله و در شگردهاى ترجمه میرزاحبیب دقت كرده ــ ترجمه فرانسوى به متن انگلیسى بسیار نزدیك است و میرزاحبیب از روى ترجمه فرانسوى كتاب، ترجمهاى آزاد ارائه كرده است. وى اصول و قواعد امروزى را در ترجمه مراعات نكرده، اما ترجمهاش موفق است (ص ٤٤ـ٤٥، ٥٠). بهعقیده غلامحسین یوسفى (ص ٢٤)، میرزاحبیب با هنر ترجمهاش توانسته است از قصهاى كه لحن استعمارى دارد، «قصهاى ضداستعمارى بیافریند». میرزاحبیب بر ترجمه، برخى نكات سیاسى، انتقاد از عوامفریبى، انتقاد از خرافات، و نكات ادبى افزوده كه نسبت مورد اخیر به سه مورد دیگر، بسیار كمتر است (رجوع کنید به ناطق، ص ٢٨ـ٢٩). بیشتر شعرهایى كه در ترجمه آمده از خود میرزاحبیب است (جمالزاده، ١٣٦٦ش، ص ١٤٦). با تصرفات میرزاحبیب در ترجمه، متن فارسى آیینه اوضاع سیاسى ـ اجتماعى شده است.
تأثیر متن اصلى حاجیبابا و ترجمه فرانسوى آن در میان غربیان، با تأثیر ترجمه فارسى آن در بین ایرانیان تفاوت دارد. به نظر مجتبى مینوى (ص ٢٨٣)، پس از رباعیات خیام هیچ كتابى در زبان انگلیسى به اندازه حاجیبابا، ایران و ایرانى را بر سر زبان اروپاییان نینداخته است. این تأثیر میتواند تصویرى منفى یا ناهنجار داشته باشد، اما ترجمه فارسى آن در بیدارى ایرانیان و ترغیب آنان به شركت در نهضت مشروطهخواهى مؤثر بوده است (رجوع کنید به كامشاد، ص ٣٨).
حاجیبابا در انگلستان یا سرگذشت حاجیباباى اصفهانى در انگلستان، كه در ایران به حاجیبابا در لندن معروفتر است، نام كتاب دیگرى است كه جیمز موریه چهار سال پس از انتشار حاجیبابا، در ١٢٤٤/ ١٨٢٨ در لندن منتشر كرد و به منزله جلد دوم حاجیباباست. كرزن میگوید قهرمان این كتاب همان میرزا ابوالحسنخان ایلچى است كه براى مأموریت سیاسى راهى لندن شده بود (موریه، مقدمه، ص ٣٧؛ نیز رجوع کنید به هدایت، همانجا). این كتاب ارزشهاى حاجیبابا را ندارد و از آن استقبال نشده است. تفاوت سطح ارزشهاى این دو كتاب، این فرضیه را پیش كشیده كه موریه جلد اول را با همكارى كسى نوشته است (موریه، پیشگفتار، ص١٠ـ١١). در حاجى بابا در لندن تفاوتهاى فرهنگى و اجتماعىِ ایرانیان و اروپاییان، كه به رویدادهاى مضحكى انجامیده، وصف شده است. به نظر مجتبى مینوى (ص ٣٠٩) این كتاب «بسیار بچگانه و خالى از ارزش ذوقى و ادبى است.»
متن فارسى حاجیبابا در ١٣٢٣/١٩٠٥، با مقدمه انگلیسى سرگرد فیلوت، در كلكته چاپ سنگى شد و چاپ دوم آن نیز در ١٣٠٢ش/ ١٩٢٣ در كلكته منتشر گردید. ترجمه حاجیبابا، به نام شیخ احمد روحى، یك بار در ١٣٢٠ش و بار دیگر در ١٣٣٠ش، هر دو در تهران، منتشر شد و یك بار هم به نام احمد تارخ در ١٣٤٠ش در اصفهان انتشار یافت (رجوع کنید به مشار، ج ٢، ستون ١٧٠٢ـ١٧٠٤). ترجمه میرزاحبیب با تغییراتى در متن و مقدمهاى از سیدمحمدعلى جمالزاده، بهصورت مصور و نفیس در ١٣٤٨ش در تهران منتشر شد. یوسف رحیملو همین ترجمه میرزاحبیب را، بدون تغییر در ترجمه و براساس نسخه چاپ تهران در ١٣٣٠ش، و مقابله با چند نسخه دیگر، همراه با فرهنگ لغات واصطلاحات، در ١٣٥١ش در تبریز منتشر كرد. متن سرگذشت حاجیباباى اصفهانى، همراه با چند صفحه شرح لغت و اصطلاحات، پیشگفتارى بدون امضا در هجده صفحه و ترجمه مقدمه جورج كُرزن، با «ویرایش» محسن عبایى ــمعلوم نیست مراد از ویرایش چیست و احتمالا به اهتمام و كوشش وى صورت گرفته است ــ در ١٣٧٨ش در تهران منتشر شد. ترجمه میرزا اسداللّه شوكت الوزاره، از انگلیسى به فارسى و با سبك ایرانیان مقیم هند، با عنوان سوانح عمرى حاجى باباى عجم اصفهانى، در ١٣٢٣/١٩٠٥ در بمبئى چاپ شد.
گفتنى است حاجیبابا نام روزنامهاى به صاحب امتیازى بتول خطیبى نورى در دهه ١٣٢٠ش نیز بوده است (رجوع کنید به اسنادى از مطبوعات ایران، ص ٤١).
منابع :
(١) یحیى آرینپور، از صبا تا نیما، ج ١، تهران ١٣٥٤ش؛
(٢) محمد استعلامى، ادبیات دوره بیدارى و معاصر، تهران ١٣٥٥ش؛
(٣) اسنادى از مطبوعات ایران: ١٣٤٠ـ١٣٢٠ه .ش، تهیه و تنظیم اداره كل آرشیو، اسناد و موزه دفتر رئیسجمهور، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، سازمان چاپ و انتشارات، ١٣٧٨ش؛
(٤) ایرج افشار، «مترجم حاجیبابا كیست؟»، جهاننو، ش ٢٢ (نیمه دوم بهمن ١٣٢٧)؛
(٥) عباس اقبال آشتیانى، «كتاب حاجیبابا و داستان نخستین محصلین ایرانى در فرنگ»، یادگار، سال ١، ش ٥ (دى ١٣٢٣)؛
(٦) كریم امامى، «در باب ترجمه وعام فهم و خاص پسند، حاجیبابا»، كتاب امروز (زمستان ١٣٥٣)؛
(٧) كریستف بالائى، پیدایش رمان فارسى، ترجمه مهوش قویمى و نسرین خطاط، تهران ١٣٧٧ش؛
(٨) ادوارد گرانویل براون، تاریخ ادبیات ایران، ج :٤ از صفویه تا عصر حاضر، ترجمه بهرام مقدادى، چاپ ضیاءالدین سجادى و عبدالحسین نوائى، تهران ١٣٦٩ش؛
(٩) محمدتقى بهار، سبكشناسى، یا، تاریخ تطور نثر فارسى، تهران ١٣٥٥ـ١٣٥٦ش؛
(١٠) محمدعلیبن محمداسماعیل پیرزاده نائینى، سفرنامه حاجیپیرزاده، چاپ حافظ فرمانفرمائیان، تهران ١٣٤٢ـ١٣٤٣ش؛
(١١) محمدعلى جمالزاده، «بازهم درباره حاجیبابا»، آینده، سال ١٣، ش ١ـ٣ (فروردین ـ خرداد ١٣٦٦)؛
(١٢) همو، برگزیده آثار سید محمدعلى جمالزاده، به كوشش على دهباشى، تهران ١٣٧٨ش؛
(١٣) حسن جوادى، «بحثى درباره سرگذشت حاجى باباى اصفهانى و نویسنده آن جیمزموریه»، وحید، سال ٣، ش ١٢ (آذر ١٣٤٥)، سال ٤، ش ١ (دى ١٣٤٥)؛
(١٤) پرویز خانلرى، «نثر فارسى در دوره اخیر»، در نخستین كنگره نویسندگان ایران، تیرماه ١٣٢٥، تهران ١٣٢٦ش؛
(١٥) دایرةالمعارف فارسى، به سرپرستى غلامحسین مصاحب، تهران ١٣٤٥ـ١٣٧٤ش؛
(١٦) محمدعلى سپانلو، نویسندگان پیشرو ایران: از مشروطیت تا ١٣٥٠، (تهران) ١٣٧١ش؛
(١٧) حسن كامشاد، پایهگذاران نثر جدید فارسى، تهران ١٣٨٤ش؛
(١٨) خانبابا مشار، فهرست كتابهاى چاپى فارسى، تهران ١٣٥٠ـ١٣٥٥ش؛
(١٩) على مشیرى، «مطالب جالب و مهم درباره كتاب حاجیبابا»، وحید، سال ١، ش ١٢ (آذر ١٣٤٣)؛
(٢٠) جیمز جاستى نین موریه، سرگذشت حاجى باباى اصفهانى، ترجمه میرزا حبیب اصفهانى، تهران ١٣٧٨ش؛
(٢١) مجتبى مینوى، پانزده گفتار درباره چند تن از رجال ادب اروپا: از اومیروس تا برناردشا، گفتار :٨ «حاجیبابا و موریه»، تهران ١٣٦٧ش؛
(٢٢) هما ناطق، «حاجى موریه و قصه استعمار»، الفبا، ج ٤ (تیر ١٣٥٣)؛
(٢٣) سعید نفیسى، «نویسنده و مترجم داستان حاجیبابا»، جهاننو، ش ٢٢ (نیمه دوم بهمن ١٣٢٧)؛
(٢٤) رضاقلیبن محمدهادى هدایت، ملحقات تاریخ روضةالصفاى ناصرى، در میرخواند، ج ٨ـ١٠؛
(٢٥) غلامحسین یوسفى، یادداشتها: مجموعه مقالات، مقاله :٣ «شهد تلخ»، تهران ١٣٧٠ش؛
(٢٦) Edward Granville Browne, A literary history of Persia, vol. ٤, Cambridge ١٩٣٠;
(٢٧) George Krotkoff, "Hammer- Purgstall, Hajji Baba, and the Moriers", International journal of Middle East studies, vol.١٩, no.١ (Feb. ١٩٨٧).
/ عبدالحسین آذرنگ /