دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٦٤٦
حاجب شیرازى ، میرزاحیدرعلى، شاعر، صوفى و هنرمند سده سیزدهم و چهاردهم. او در روستاى كناره، از توابع مرودشت، بهدنیا آمد (عبرت نائینى، ١٣٧٦ش، ج ٢، ص ٧٦٦؛ ركنزاده آدمیت، ج ٢، ص ١٧٧). برقعى (ج ٢، ص ١٠٤٠) سال تولد او را ١٢٧١، و ركنزاده آدمیت (همانجا) شهرت وى را مرودشتى آورده است. پدرش، میرزا جعفر، از مشایخ سلسله ذهبیه* و نقاش و قلمدانساز بود (عبرت نائینى، ١٣٧٦ش، همانجا). شرح زندگى حاجب و پدرش درهم آمیخته شده است (رجوع کنید به ادامه مقاله).
حاجب در جوانى با پدرش به شیراز رفت و علوم ادبى و نقاشى را در آنجا فراگرفت (ركنزاده آدمیت، همانجا). پس از چندى به خورموج* رفت و از محضر محمدخان، دانشمند و شاعر دشتستانى، متخلص به دشتى، شعر و ادب آموخت (عبرت نائینى، ١٣٧٦ش؛ ركنزاده آدمیت، همانجاها). عبرت نائینى، دوست و معاشر حاجب، گفته است كه با زبانهاى عربى، تركى، روسى و فرانسه آشنایى داشت (١٣٧٧ش، ص ٤٠٣). در مقدمه نسخه خطى دیوان حاجب (ص ٢، نیز رجوع کنید به ص ٦١) آشنایى وى با زبان انگلیسى نیز تأیید شده است.
حاجب پس از وفات محمدخان دشتى در ١٢٩٨، به شیراز بازگشت. زندگیاش همچون پدر از راه قلمدانسازى و نقاشى میگذشت (ركنزاده آدمیت، همانجا). او تذهیب، میناكارى و خطاطى نیز میدانست (حاجب شیرازى، نسخه خطى، مقدمه، ص ٣؛ عبرت نائینى، ١٣٧٧ش، همانجا).
به نوشته عبرت نائینى (١٣٧٧ش، همانجا)، حاجب و پدر میانسالش به تهران رفتند (قس ركنزاده آدمیت؛ برقعى، همانجاها، كه این سفر را مربوط به میانسالى حاجب دانستهاند). در آنجا نیز به قلمدانسازى و نقاشى مشغول بودند كه پدر حاجب درگذشت و بنابه وصیتش، در صحن امامزاده زید (واقع در بازار تهران) دفن شد (عبرت نائینى، ١٣٧٦ش؛ همو، ١٣٧٧ش، همانجاها؛ قس ركنزاده آدمیت، ج ٢، ص ١٧٨؛ امداد، ج ١، ص ٦٦٠، كه به اشتباه مدفن خودِ حاجب را در صحن امامزاده ذكر كردهاند). حاجب پس از مرگ پدر دست از كار كشید و به كسوت درویشى درآمد و در خیابان جلیلآباد (خیام) تهران، در حجرهاى در كاروانسراى قنبر سیبیلو، منزل گزید (همانجا؛ همو، ١٣٧٧ش، ص ٤٠٣؛ قس حاجب شیرازى، مقدمه آصفى، ص ١٤، كه سرایى بهنام مجمعالصنایع را، كه مجمع نقاشان و درویشان بود، محل اقامت حاجب میداند).
حاجب قصایدى در مدح امینالسلطان، از وزراى قاجار (متوفى ١٣٢٥)، و كامرانمیرزا، پسر ناصرالدین شاه، سروده است و از آن دو صلههایى گرفته است (عبرت نائینى، ١٣٧٦ش، همانجا؛ ركنزاده آدمیت، ج ٢، ص ١٧٧).
در ١٣١٣، در پى قتل ناصرالدین شاه، حاجب به سبب معاشرت با سید جمالالدین اسدآبادى و میرزا رضا كرمانى، تحت تعقیب قرار گرفت و به كامرانمیرزا پناه برد (عبرت نائینى، ١٣٧٦ش، همانجا).
وى در اواخر عمر در زمینى در نزدیكى دروازه دولت بنایى ساخت (همانجا) و مشهور است كه بسیارى از مردم تهران به وى ارادت میورزیدند (رجوع کنید به امداد، ج ١، ص ٦٥٩ـ٦٦٠). برخى منابع (رجوع کنید به برقعى؛
ركنزاده آدمیت، همانجاها؛
امداد، ج ١، ص ٦٥٩) به سبب خلط زندگى حاجب و پدرش، حاجب را از درویشان ذهبیه دانستهاند، اما این انتساب، به سبب اعمال ملامتیگونه حاجب، كه مخالف روش ذهبیه بود، درست نیست. حاجب با افرادى با عقاید متفاوت معاشرت میكرد و برخى از درویشان بیسلسله، از جمله درویشان عجم و خاكساریه* كه به مصرف بنگ شهرت داشتند، گرد او جمع میشدند. این معاشرتها و همچنین اعمال شبیه به رفتار ملامتیه از جمله نگهدارى سگ در محل زندگیاش، باعث شد كه به فسق و فجور معروف شود (رجوع کنید به عبرت نائینى، ١٣٧٦ش؛
همو، ١٣٧٧ش، همانجاها؛
آئین قلندرى، مقدمه افشارى، ص ٧٠؛
مدرسى چهاردهى، ص ١١). حاجب در ١٣٣٤ درگذشت و در اقامتگاهش، كه به «حاجبیه» مشهور گردید، به خاك سپرده شد (عبرت نائینى، ١٣٧٦ش؛
برقعى، همانجاها).
مشهور است حاج مطهر علیشاه، كه بعدآ قطب سلسله خاكساریه شد، از جانب پیرخود مأمور شد كه از عراق به اقامتگاه حاجب برود و به وضع درویشان لاابالیاى كه در آنجا تجمع میكردند رسیدگى كند. او به ایران آمد و خانقاه خاكساریه را در همان محل بنا نهاد (افشارى، مصاحبه مورخ ٤ تیر ١٣٨١).
نسخهاى از دیوان حاجب به خط خود او در كتابخانه مجلس موجود است (قس عبرت نائینى، ١٣٧٧ش، همانجا، كه میگوید دیوان حاجب از میان رفته و در دسترس نیست). این نسخه حدود صد صفحه دارد و شامل غزلیات، قطعات، رباعیها، مثنوى (ساقینامه)ها و مفردات شاعر است.
حاجب علاوه بر اشعارى با درونمایه عرفانى و در مشرب فقر و درویشى، شعرهاى بسیارى با مضامین تاریخى و اجتماعى و اخلاقى دارد، از جمله درباره صلح دوستى و نفرت از جنگ (رجوع کنید به نسخه خطى، ص ٣١، ٤٣، ٤٨، ٥٢، ٥٧ و جاهاى دیگر)، حكم مظفرالدین شاه، درباره نكشتن بره در قصابخانهها (ص ٣٩)، به توپ بستن مجلس به فرمان محمدعلى شاه (ص ٩٩)، فاصله طبقاتى در جامعه (ص ٤٢) و توجه به قانون و منافع قانون مدارى (ص ٢٧ـ٢٨).
به نظر میرسد حاجب از اولین كسانى بوده كه از غزل براى بیان مضامین اجتماعى استفاده وسیعى كرده است. غزلهاى دیگر او، بیشتر به تأسى از شعراى سبك عراقى، بهویژه حافظ، سروده شده است (مثلا رجوع کنید به نسخه خطى، ص ٥١). وى چند ساقینامه و مُغَنّینامه در بحر متقارب دارد كه از لحاظ ادبى استوار و زیبا هستند (رجوع کنید به نسخه خطى، ص ٩ـ٢٠). دیوان حاجب بارها به صورت ناقص و مغلوط چاپ شده است، از جمله چاپ مهدى آصفى (تهران ١٣٧٢ش).
شاعران شیرازى دیگرى هم متخلص به حاجب بودهاند كه از جمله مهمترین آنها آقایادگار، شاعر قرن دوازدهم است. در اینكه تخلص آقایادگار حاجب یا حاجت بوده در منابع اختلاف وجود دارد (رجوع کنید به خیامپور، ج ١، ص ٢٣٦) ولى قراین موجود، بر تخلص «حاجت» تأكید میكنند (رجوع کنید به آذربیگدلى، ص٣٧٧؛
صبا، ص١٨٩؛
دیوان بیگى، ج ١، ص ٤٠٤؛
هدایت، ج ٢، بخش ١، ص ٢٠٧). وى از مصاحبان لطفعلى بیگ آذرِ بیگدلى*، شاعر و تذكرهنویس معروف، بود و رباعى مشهورى در مدح درویش مجید طالقانى، خوشنویس و شاعر معاصرش، دارد (آذر بیگدلى؛
هدایت، همانجاها). بهنوشته اختر (ج ١، ص ٥٤)، شمار ابیات دیوان او حدودآ پنجهزار بیت بودهاست. آقایادگار در١١٨٥، هنگام بازگشت از حج، درگذشت و در شیراز به خاك سپرده شد (همانجا).
منابع :
(١) لطفعلیبن آقاخان آذربیگدلى، آتشكده آذر، چاپ جعفر شهیدى، چاپ افست تهران ١٣٣٧ش؛
(٢) آئین قلندرى: مشتمل بر چهار رساله در باب قلندرى، خاكسارى، فرقه عجم و سخنورى، چاپ ابوطالب میرعابدینى و مهران افشارى، تهران: فراروان، ١٣٧٤ش؛
(٣) احمدبن فرامرز اختر، تذكره اختر، ج ١، چاپ عبدالرسول خیامپور، تبریز ١٣٤٣ش؛
(٤) مهران افشارى، بنیاد دایرةالمعارف اسلامى، تهران، مصاحبه، ٤ تیر ١٣٨١؛
(٥) حسن امداد، سیماى شاعران فارس در هزار سال، (تهران) ١٣٧٧ش؛
(٦) محمدباقر برقعى، سخنوران نامى معاصر ایران، قم ١٣٧٣ش؛
(٧) حیدرعلیبن جعفر حاجب شیرازى، دیوان، نسخه خطى كتابخانه (ش ١) مجلس شوراى اسلامى، ش ٩٤٥٨؛
(٨) همان، چاپ مهدى آصفى، تهران ١٣٧٢ش؛
(٩) عبدالرسول خیامپور، فرهنگ سخنوران، تهران ١٣٦٨ش؛
(١٠) احمد دیوانبیگى، حدیقةالشعراء، چاپ عبدالحسین نوائى، تهران ١٣٦٤ـ١٣٦٦ش؛
(١١) محمدحسین ركنزاده آدمیت، دانشمندان و سخنسرایان فارس، تهران ١٣٣٧ـ١٣٤٠ش؛
(١٢) محمدمظفر حسینبن محمد یوسفعلى صبا، تذكره روز روشن، چاپ محمدحسین ركنزاده آدمیت، تهران ١٣٤٣ش؛
(١٣) محمدعلى عبرت نائینى، تذكره مدینةالادب، چاپ عكسى تهران ١٣٧٦ش؛
(١٤) همو، نامه فرهنگیان، چاپ عكسى تهران ١٣٧٧ش؛
(١٥) نورالدین مدرسى چهاردهى، خاكسار و اهل حق، تهران ١٣٦٨ش؛
(١٦) رضاقلیبن محمدهادى هدایت، مجمعالفصحا، چاپ مظاهر مصفا، تهران ١٣٣٦ـ١٣٤٠ش.
/ رقیه رسولى /