دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٦٣٥
حابس بن سعد طائى ، صحابى و از بزرگان قبیله طَىّ*. او برادرِ همسر عدیبن حاتم طائى (متوفى ٦٨)، فرزند حاتِمطائى* (ابن عبدالبرّ، ج ١، ص٢٨٠؛ صفدى، ج ١١، ص ٢٣٣) و از اهالى یمن بود (ابنعساكر، ج ١١، ص ٣٥٣) كه در میان مردم شام به حابس یمانى شهرت داشت (ابنعبدالبرّ، ج ١، ص ٢٧٩؛ ابناثیر، ج ١، ص ٣١٤). برخى او را در زمره عابدان شمردهاند (رجوع کنید به ابنعساكر، همانجا؛ ذهبى، تاریخالاسلام، حوادث و وفیات ١١ـ٤٠ه ، ص ٥٦١). با آنكه ابنسعد (ج ٧، قسم ٢، ص ١٤٦) وى را در شمار اصحاب پیامبر كه ساكن شام بودهاند، آورده و بخارى (ج ٣، ص ١٠٨) نیز معتقد است كه وى پیامبر را درك كرده است، برخى در صحابى بودن او تردید (براى نمونه رجوع کنید به ابنعساكر، ج ١١، ص ٣٤٧؛ ذهبى، میزان الاعتدال، ج ١، ص ٤٢٨) و برخى نیز در اینباره سكوت كردهاند (براى نمونه رجوع کنید به ابنحزم، ص ٤٠٣؛ یافعى، ج ١، ص ٨٥). به گفته ابنسكن (متوفى ٣٥٣) برمبناى روایتى كه از حابس نقل شده، گمان میرود كه او افتخار مصاحبت با پیامبر اكرم را داشته است (رجوع کنید به ابنحجر عسقلانى، ج ١، ص٥٦٠).
حابس چند حدیث از ابوبكر و حضرت فاطمه سلاماللّه علیها روایت كرده است (ابنعساكر، همانجا) و ابوطفیل و جبیربن نفیر راوى احادیث او بودهاند، اما حدیثهاى او مجهول و متروك دانسته شده است (ذهبى، میزانالاعتدال، همانجا؛ همو، المغنى، ج ١، ص ١٣٩).
حابس به دستور ابوبكر به همراه عدهاى روانه شام شد و در حمص سكنا گزید (ابنعبدالبرّ، ج ١١، ص ٣٤٧،٣٥٠). بنابر بیشتر منابع، خلیفه دوم حابس را به عنوان قاضى شهر حمص برگزید (براى نمونه رجوع کنید به ابنحزم، همانجا؛
ذهبى، تاریخالاسلام، همانجا؛
صفدى، ج ١١، ص ٢٣٢)، اما به دلایلى پس از مدت كوتاهى او را عزل كرد (براى تفصیل ماجرا رجوع کنید به نصربن مزاحم، ص ٥٢١ـ٥٢٢؛
ابنعبدالبرّ، ج ١، ص ٣٦٠؛
صفدى، ج ١١، ص ٢٣٢ـ٢٣٣).
حابسبن سعد، بزرگ قوم طىّ، مورد احترام شامیان و از نزدیكان معاویه بود. هنگامى كه خفافبن عبداللّه، پسر عموى حابس، براى دیدار او از عراق به شام میرفت، عدىّبن حاتم به على علیهالسلام پیشنهاد كرد كه خفاف، با یارى و همراهى حابس، با معاویه گفتگو و او را به بیعت دعوت كند. خفاف و حابس نزد معاویه رفتند. خفاف در آن مجلس مطالبى گفت كه معاویه گمان برد او جاسوس على علیهالسلام است و از حابس خواست تا او را از شام بیرون كند (رجوع کنید به نصربن مزاحم، ص ٦٤ـ٦٨؛
ابن ابیالحدید، ج ٣، ص ١١٠ـ١١٢).
حابس در جنگ صِفّین* همراه معاویه و پرچمدار و فرمانده قبیله طىّ بود (ابنحزم؛
ابنعبدالبرّ، همانجاها). طبق گزارش دینورى (ص ١٧١)، وى در اثناى جنگ، ابیاتى در اعتراض به على علیهالسلام و یارانش سروده است. حابس در همین جنگ، در سال ٣٧ كشته شد. بنابر روایتى (رجوع کنید به ابنعساكر، ج ١١، ص ٣٥٣)، هنگامى كه امام على علیهالسلام از كنار جسدهاى كشتهگان جنگ صفّین میگذشت، مالكاشتر با دیدن پیكر حابسبن سعد در میان مقتولان لشكر معاویه تعجب كرد و گفت من او را مؤمن میدانستم و امام على بدون رد كردن سخن مالك، پاسخ داد كه او حالا مؤمن است.
با توجه به تاریخ درگذشت او، گزارش مبرّد (ج ٢، ص ١٩٥) مبنى بر آنكه حوثرةبن وداع اسدى (متوفى ٤١)، پس از شهادت امام على برایحابسطائى نامه نوشت تا ریاست خوارج را بپذیرد، صحیح نیست (نیز رجوع کنید به ابنابیالحدید، ج ٥، ص ٩٨).
منابع :
(١) ابن ابیالحدید، شرح نهجالبلاغة، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، قاهره ١٣٨٥ـ١٣٨٧/ ١٩٦٥ـ١٩٦٧، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٢) ابناثیر، اسدالغابة فى معرفة الصحابة، چاپ عادل احمد رفاعى، بیروت ١٤١٧/١٩٩٦؛
(٣) ابنحجر عسقلانى، كتاب الاصابة فى تمییز الصحابة، مصر ١٣٢٨، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(٤) ابنحزم، جمهرة انساب العرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ( ١٩٨٢)؛
(٥) ابنسعد (لیدن)؛
(٦) ابنعبدالبرّ، الاستیعاب فى معرفة الاصحاب، چاپ على محمد بجاوى، بیروت ١٤١٢/١٩٩٢؛
(٧) ابنعساكر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ على شیرى، بیروت ١٤١٥ـ١٤٢١/ ١٩٩٥ـ٢٠٠١؛
(٨) محمدبن اسماعیل بخارى، كتاب التاریخ الكبیر، (بیروت ? ١٤٠٧/ ١٩٨٦)؛
(٩) احمدبن داوود دینورى، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ١٩٦٠، چاپ افست قم ١٣٦٨ش؛
(١٠) محمدبن احمد ذهبى، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، حوادث و وفیات ١١ـ٤٠ه ، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١١) همو، المغنى فى الضعفاء، چاپ نورالدین عتر، (بیجا، بیتا.)؛
(١٢) همو، میزان الاعتدال فى نقد الرجال، چاپ على محمد بجاوى، قاهره ١٩٦٣ـ١٩٦٤، چاپ افست بیروت (بیتا.)؛
(١٣) صفدى؛
(١٤) محمدبن یزید مبرّد، الكامل فى اللغة و الادب، چاپ تغارید بیضون و نعیم زرزور، بیروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(١٥) نصربن مزاحم، وقعة صفّین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ١٣٨٢، چاپ افست قم ١٤٠٤؛
(١٦) عبداللّهبن اسعد یافعى، مرآة الجنان و عبرة الیقظان، بیروت ١٤١٧/ ١٩٩٧.
/ محمود مهدوى دامغانى /