دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٥٧٩
چوبچینى ، ساقه زیرزمینى گیاهِ . Smilax glabra Roxbاز خانواده سوسنیان با خواص دارویى. این گیاهِ بوتهاىِ بالارونده و خاردار، داراى برگهاى متناوب و نوك تیز است، با پیچكهایى در كنار دُمبَرگها، گلهاى كوچك و فراوان مجتمع در چترهاى ساده سبز مایل به زرد، میوهاى شبیه به گیلاس كه در رسیدگى قرمز رنگ میشود، و ساقهاى زیرزمینى با پوست خاكسترى مایل به قرمز، كه داخل ساقه سفیدِ مایل به گُلى است. این ساقه پهنِ تقریبآ كشیده و پرگره، بدون بوست و در تابستان و پاییز جمعآورى و به صورت تازه یا خشك مصرف میشود (>فارماكوپه جمهورى خلق چین<، ص ٢١٣ـ٢١٤؛ دایماك و همكاران، ج ٣، ص ٥٠٢). برخى نیز چوب چینى را ساقه زیرزمینى گیاهانى از جمله S.china(شلیمر، ص ٥١٠) یا S.pseudochina(لاوفر، ص ٥٥٦) دانستهاند.
در كتابها و رسالات طب سنّتى ایران از این گیاه با نامهاى بیخ چینى و خَشَبالصینى یاد شده است (رجوع کنید به عمادالدین شیرازى، ١٣٨٣ش، ص ٨٧؛ عقیلى علوى شیرازى، ص ١٦١). برخى محققان معاصر، به اشتباه، این گیاه را معادل گیاهان دیگرى، از قبیل جین سینگ (gnesnig Panat از خانواده Araliaceae) یا دَنْد صینى (گونهاى از جنس Croton؛ رجوع کنید به قهرمان و اخوت، ج ١، ص ١٤٧)، دانستهاند (مثلا رجوع کنید به جاویدان، ص ١٤؛ هروى، ص ٧٣، پانویس ٧). این دارو شامل انواع چینى، ختائى، سِلْهِتى (منسوب به منطقه سلهت در شمال شرق بنگلادش) و بنگالى بود (عقیلى علوى شیرازى، ص ٨٦٢) كه احتمالا این انواع، گونهها یا نژادهایى متفاوت، از جنسSmilax هستند.
درباره چگونگى كشف این گیاه داستانهایى نقل شده است كه میزان صحت آنها معلوم نیست، از جمله به نوشته حكیم محمودبن مسعود عمادالدین شیرازى (از پزشكان حاذق دربار شاه طهماسب صفوى؛ ١٣٨٣ش، ص ٨٨)، زمانى در یكى از بلاد چین قحطى شد و مردم مجبور به خوردن انواع گیاهان صحرایى، از جمله ریشه گیاه چوب چینى، شدند. از قضا، مبتلایان به بیماریهاى سوداوى، زخمهاى چركین، نواصیر (چند گونه بیمارى كه نشانه آنها چركین شدن لثهها یا گوشههاى چشم یا مقعد است) و آتشك (سیفلیس)، با خوردن این گیاه بهبود یافتند و از آن پس این گیاه معروف شد؛ اما به نوشته حكیم میرزا قاضیبن كاشفالدین یزدى (متوفى ١٠٧٥، شاگرد حكیم عمادالدین و پزشك شاه عباس اول) و حكیم هاشم طهرانى، آثار شگفت ریشه چوبچینى ابتدا در چهارپایانى كه به علت قحطى مجبور به خوردن ریشه این گیاه شدند مشاهده شد و سپس تأثیر آن را بهتدریج در انسان مشاهده كردند (رجوع کنید به عقیلى علوى شیرازى، ص ٨٦٢). حكایت دیگر درباره مشهور شدن این گیاه، مربوط به شخصى مبتلا به آبله فرنگ (آتشك) است كه در جزیرهاى رها شد و با خوردن ریشه این گیاه كاملا درمان شد (همان، ص ٨٦٢ـ٨٦٣؛ براى داستانى دیگر رجوع کنید به همان، ص ٨٧٩، به نقل از مولوى افندى احمدبن لطفاللّه رومى (؟)). با این استنباط از خواص دارویى چوب چینى، اروپاییان آن را رواج دادند (همان، ص ٨٦٢، ٨٧٩؛ نیز رجوع کنید به الگود، ١٩٧٠، ص ٥١). این دارو احتمالا قبل از ایران وارد هند شده و از شواهد اهمیت آن این است كه در كتاب >گفتارهایى در باب مفردات و داروها و مركّبات هند< (نوشته گارسیا دا اُرتاى پرتغالى، كه در ٩٧٠/١٥٦٣ در بندر گوا در هند به چاپ رسید) دو فصل به این گیاه اختصاص داده شده بود (الگود، همانجا؛ قس دایماك و همكاران، ج ٣، ص ٥٠٠). تا آن زمان، هیچ اثرى از این گیاه در كتابهاى پزشكى و گیاه ـ داروشناسى اسلامى وجود نداشت. پزشكان اروپایى، كه ریشههاى گونههاىSmilax را با نام سارساپاریلا میشناختند، آن را به عنوان دارویى مؤثر در درمان بسیارى امراض، مخصوصآ آتشك، به خلیج فارس و دربار صفویه وارد نمودند (الگود؛ دایماك و همكاران، همانجاها). بهنوشته میرزا قاضیبن كاشفالدین، این دارو در سال ٩٠٠ به ایران وارد شد (به نقل الگود، ١٩٥١، ص ٣٦٥؛ همو، ١٩٧٠، همانجا)، اما بهاءالدوله رازى(قرن نهم ـ دهم)، كه روش درمان آتشك را در كتاب خلاصةالتجارب (ص ١٣٥ـ ١٣٦) ذكر كرده، نامى از این دارو به میان نیاورده است؛ با این همه، با توجه به نوشته عمادالدین شیرازى (١٣٨٣ش، ص ٨٨)، این دارو در زمان وى در ایران شناخته شده بوده است. رساله او قدیمترین و كاملترین اثر در اینباره است. تاریخ تألیف آن را ٩٥٠ یا ٩٥٤ (رجوع کنید به عقیلى علوى شیرازى، ص ٨٦٢؛ عمادالدین شیرازى، نسخه خطى، گ ٧؛ قس الگود، ١٩٥١؛ همو، ١٩٧٠، همانجاها، كه بهترتیب سالهاى ٩٥٧ و ٩٥٢ را آورده است) نوشتهاند. عمادالدین در رساله خود از داستان شهرت این ریشه (١٣٨٣ش، ص ٨٨)، طبیعت (ص ٨٩ـ٩٠) و منافع (ص ٩٠ـ ٩٣) آن، و موضوعات دیگر، مطالبى نوشته كه به اختصار یا با كمى تفاوت در رسالات متأخر درباره چوبچینى تكرار شده است (رجوع کنید به ادامه مقاله).
اگر چه عبدالبارى و ارشد حسین (ص ٧٩) بر آناند كه نخستینبار حكیم نوراللّه علاءالدین تبریزى (متوفى ٩٨٤، طبیب شاه طهماسب اول) رسالهاى درباره چوبچینى نوشته، اما خود نوراللّه در رسالهاش از رساله حكیم عمادالدین موجود در كتابخانه آستان مقدّس امام رضا علیهالسلام نام برده و حق تقدم را از آن حكیم عمادالدین دانسته است (رجوع کنید به الگود، ١٩٧٠، همانجا). احتمالا اختلاف نظر در تقدم دو حكیم مذكور، از آنجا ناشى شده است كه آن دو معاصر هم بوده و رسالاتى شبیه به یكدیگر، اما با تاریخهاى متفاوت، تألیف كردهاند، چنانكه مطالب ابتداى نسخه ٥٠٩٣ موجود در كتابخانه آستان قدس رضوى از «محمود مشهور به عماد» و رساله سه صفحهاى شماره ٢/١٧٢ كتابخانه مجلس شوراى اسلامى از «نوراللّه معروف به علاء»، شبیه به هم است. در صفحه دوم رساله نخست، سال ٩٥٤ و در صفحه نخست رساله دیگر، سال ٩٤٤ به عنوان تاریخ تحریر این رسالات ذكر شده است.
میرزا قاضیبن كاشفالدین یزدى، حكیم محمدباقر فرزند حكیم عمادالدین محمود، محمدهاشم طهرانى (زنده در ١٠٨٨) و برخى دیگر نیز رسالاتى درباره این دارو نوشتهاند كه نسخههاى متعددى از آنها وجود دارد (رجوع کنید به منزوى، ١٣٤٨ـ ١٣٥٣ش، ج ١، ص ٤٠٠ـ٤٠١، ٤١٤ـ٤١٦؛ همو، ١٣٧٤ش، ج ٥، ص ٣٧٩٧ـ٣٧٩٨، ٣٨٢٣ـ٣٨٣١). از تعدد نسخههاى خطى و اینكه آخرین رسالهها درباره این دارو در سده سیزدهم نوشته شدهاند، میتوان نتیجه گرفت تا سه قرن متوالى چوبچینى مهمترین دارو براى بسیارى از بیماریها و مخصوصآ آتشك بوده است. پولاك نیز در كتاب خود (تألیف در ١٢٨٢/١٨٦٥؛ ص ٤١٧)، به استفاده از این دارو اشاره كرده است؛ اما ظاهرآ از آن پس، بهتدریج، از شهرت چوبچینى كاسته و استفاده دارویى از آن منسوخ شده است، بهطوریكه انواع دیگرى از سارسپاریلا مورد توجه قرار گرفت و چوبچینى را به عنوان داروى همراه تجویز میكردند (رجوع کنید به همانجا)، همچنانكه در گذشته هم از عُشْبه مغربى براى درمان آتشك استفاده میكردند (رجوع کنید به طولوزان، ص ٤٤ـ٤٥).
عوامل گوناگونى براى كنار گذاشتن این گیاه دارویى وجود داشته است. این گیاه همزمان با ورود آتشك به ایران، به دربار صفویه راه یافت. بیشك این مادّه در بهبود آتشك مؤثر بوده است و چون بیمارى آتشك، جدید و براى مردم ایران هولناك بود، داروى آن، یعنى چوبچینى، نیز از شهرتى جادویى برخوردار شد و آن را براى بسیارى از بیماریها مفید دانستند، اما به تجربه دیدند كه برخى بیماریها را درمان نمیكند (رجوع کنید به عمادالدین شیرازى، ١٣٨٣ش، ص ٨٨ـ٨٩). میرزا محمد كرمانشاهانى (١٢٤٥ـ١٣٢٦؛ ص ٧٤) نیز به بیاثر بودن این دارو در درمان سیفلیس اشاره كرده است. احتمالا، با گذشت زمان و رواج داروهاى دیگر در درمان این بیمارى، از شهرت چوبچینى كاسته شد.
طبع و خواص. حكیم عمادالدین (١٣٨٣ش، ص ٨٩)، بهسبب اثربخشى این دارو در امراض سوداوى، آن را گرم و مرطوب میدانست، اما میرزا قاضى یزدى و حكیم هاشم طهرانى (به نقل عقیلى علوى شیرازى، ص ١٦١، ٨٦٤) آن را سرد و خشك میدانستند. حكیم محمداكبر ارزانى (به نقل همو، ص ٨٦٤) و حكیم مؤمن (ص ٧٦) نیز نظر به مُركّبالقُوى بودن آن دادهاند. تأثیر این گیاه بر بهبود آتشك در اوایل رواج این دارو از نظر طبیبان قطعى بود (رجوع کنید به عمادالدین شیرازى، ١٣٨٣ش، ص ٩٠؛ نیز رجوع کنید به همو، ١٣٨٢ش، ص ٢٠، ٣٢ـ٣٥). حكیم عمادالدین این ریشه را در رفع ضعف ناشى از ابتلا به آتشك، و در درمان بیماریهایى نظیر داءالثَعلَب، داءالحیه، سرطان رحِم، جَرَب، اعتیاد به افیون، مالیخولیا، استسقا، بَرَص و موارد دیگر مفید میدانست و بر آن بود كه چوبچینى براى رقیق و صاف كردن خون از مواد غلیظ و سوداوى مفید است (١٣٨٣ش، ص ٩٠ـ٩٣). حكیم عمادالدین تأثیرات سودمند این دارو را از یازده وجه متفاوت بررسى كرده است (همان، ص ٩٤ـ٩٧). به نظر او، خوردن این دارو با در نظر گرفتن شرایطى مؤثر خواهد بود كه این شرایط مشتمل است بر انتخاب ریشههاى مناسب چوبچینى (همان، ص ٩٨ـ ٩٩)، روشهاى تهیه و استفاده از این ریشه و نكاتى كه باید به هنگام استفاده از این دارو رعایت كرد (همان، ص ٩٩ـ١٠٣). مثلا، باید غذاى بینمك خورد، از خوردن ترشیها و لبنیات احتراز كرد و بدن را از سرما دور نگاه داشت؛ البته از نظر او تأثیر این دارو بر افراد مختلف و سنین گوناگون، بهسبب تفاوت مزاج آنان، متفاوت است (همان، ص ١٠٣ـ١٠٥). او شایسته میدانست كه پیش از خوردن این دارو، برخى اخلاط اضافه تعدیل شوند تا دارو مؤثرتر عمل كند (ص ١٠٥ـ١٠٧). آنچه حكیم عمادالدین بهتفصیل در رسالهاش آورده است، به طور خلاصه در آثار گیاه ـ داروشناسى متأخر دیده میشود (مثلا رجوع کنید به حكیم مؤمن، همانجا؛ عقیلى علوى شیرازى، ص ١٦٠ـ١٦١، ٨٦٢ـ٨٩٩؛ صفیالدین على، ص ١٣٢ـ١٣٣؛ عبدالوحید، ص ٢١٥).
منابع :
(١) بهاءالدوله رازى، كتاب خلاصةالتجارب، چاپ سنگى كانپور ١٨٩٣، چاپ افست تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ پزشكى، طب اسلامى و مكمل، ١٣٨٢ش؛
(٢) یاكوب ادوارد پولاك، سفرنامه پولاك، ترجمه كیكاوس جهاندارى، تهران ١٣٦١ش؛
(٣) محسن جاویدان، «قرنها پیش در ایران جینسینگ بعنوان بیخچینى شناخته شده بود»، دانشمند، سال ١٥، ش١٠ (دى ١٣٥٦)؛
(٤) حكیم مؤمن؛
(٥) سیدصفیالدین على، كتاب ادویه مفرده طب سنتى (یونانى ادویه مفرده)، دهلینو ٢٠٠٢، چاپ افست تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ پزشكى، طب اسلامى و مكمل، ١٣٨٣ش؛
(٦) طولوزان، اسرارالاطبا یعنى مجربات ایلات چغتائى، ترجمه شهابالدین ثاقب دهلوى خراسانى، چاپ سنگى بمبئى (بیتا.)؛
(٧) محمد عبدالوحید، كتاب بیاض وحیدى، چاپ سیدظلالرحمان، علیگره ١٩٧٣، چاپ افست (تهران): مؤسسه مطالعات تاریخ پزشكى، طب اسلامى و مكمل، ١٣٨٣ش؛
(٨) محمدحسینبن محمدهادى عقیلیعلوى شیرازى، قرابادین كبیر، چاپ سنگى تهران ١٢٧٧، چاپ افست ١٣٤٩ش؛
(٩) نوراللّه علاءالدین تبریزى، فواید بیخچینى، نسخه خطى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى، ش ٢/١٧٢؛
(١٠) محمودبن مسعود عمادالدین شیرازى، رساله بیخچینى، نسخه خطى كتابخانه آستان قدس رضوى، ش ٥٠٩٣؛
همو، رساله بیخچینى، در
Studies in history of medicine and science, XVII, no. ١-٢ (٢٠٠١),
(١١) چاپ افست تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ پزشكى، طب اسلامى و مكمل، ١٣٨٣ش؛
(١٢) همو، كتاب آتشك، نسخه خطى كتابخانه مجلس شوراى اسلامى، ش ٦٣٠٧، چاپ افست تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ پزشكى، طب اسلامى و مكمل، ١٣٨٢ش؛
(١٣) احمد قهرمان و احمدرضا اخوت، تطبیق نامهاى كهن گیاهان دارویى با نامهاى علمى، تهران ١٣٨٣ش ـ؛
(١٤) محمدبن پیرمحمد كرمانشاهانى، كتاب امراض مقاربتى، چاپ سنگى تهران ١٢٩٧، چاپ افست تهران: مؤسسه مطالعات تاریخ پزشكى، طب اسلامى و مكمل، ١٣٨٢ش؛
(١٥) احمد منزوى، فهرست نسخههاى خطى فارسى، تهران ١٣٤٨ـ١٣٥٣ش؛
(١٦) همو، فهرستواره كتابهاى فارسى، تهران ١٣٧٤ش ـ ؛
(١٧) هروى؛
(١٨) Abdul Bari and Arshad Hussain, "Hakim Imad al-din Mahmud Shirazi and Risalah bikh-i chini", Studies in history of medicine and science, XVII, no. ١-٢ (٢٠٠١);
(١٩) William Dymock, C.J.H. Warden, and David Hooper, Pharmacogaphia Indica, London ١٨٩٠-١٨٩٣, repr. Karachi ١٩٧٢;
(٢٠) Cyril L. Elgood, A medical history of Persia and the Eastern Caliphate, Cambridge ١٩٥١;
(٢١) idem, Safavid medical practice, London ١٩٧٠;
(٢٢) Berthold Laufer, Sino-Iranica: Chinese contributions to the history of civilization in ancient Iran, Chicago ١٩١٩, repr. Taipei ١٩٦٧;
(٢٣) Pharmacopoeia of people's Republic of China, Peking: Ministry of Public Health, ١٩٩٢;
(٢٤) J. L. Schlimmer, Terminologie medico-pharmaceutique et anthropologique: Francaise-persane, litho. ed., Tehran ١٨٧٤, typo. repr., Tehran ١٩٧٠.
/ شمامه محمدیفر /