دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٥٣٣
چِگِنى (چگینى) ، ناحیهاى در استان لرستان و طایفهاى بزرگ از طوایف بالاگریو لرستان.
١) ناحیه چگنى، منطبق با بخش دورهْچِگنى در مغرب شهرستان خرّمآباد در استان لرستان است (فرهنگ جغرافیائى آبادیها، ج ٥٨، ص ٢٨٣ـ٢٨٤؛ نقشه تقسیمات كشورى جمهوریاسلامیایران). مركز بخش دورهچگنى، شهر سرابدوره (تأسیس ١٣٧٥ش) است (ایران. وزارت كشور، ص ٥٥). مهمترین رود دائم بخش دورهچگنى شعبهاى از كشكانرود است كه پس از پیوستن رود خرّمآباد به آن به سمت جنوب غربى امتداد مییابد و به رود سیمره میریزد. از كوههاى مهم آن كوه راكى (٩٢٠ ‘١ متر) و چیآهور (٦٢٥ ‘١ متر) و گوزله (٧٤٢‘١ متر) در دهستان تشكن، و آبكوسه (٨٥٠ ‘١ متر) و كولى وارچنار (٧٧٤ ‘١ متر) و قویله (٨٠٩ ‘١ متر) در دهستان دوره است. این بخش آب و هواى معتدل و نیمه خشك دارد (فرهنگ جغرافیائى آبادیها، ج ٥٨، ص ٢٨٤). در سرشمارى ١٣٧٥ش، جمعیت این بخش حدود سیهزار تن بوده است (مركز آمار ایران، ١٣٧٨ش ب، ص ٥٧). در دوره پهلوى اول (١٣٠٤ـ١٣٢٠ش) تعدادى از اهالى این بخش را به علل سیاسى به دیگر نقاط كشور، از جمله شمال خراسان و مشرق مازندران، كوچاندند (جغرافیاى كامل ایران، ج٢، ص ١٠٩٣). اهالى آن شیعه دوازده امامیاند و به فارسى و گویش لرى سخن میگویند (فرهنگ جغرافیائى آبادیها، همانجا). اقتصاد این بخش مبتنى بر كشت گندم و جو و بنشن، باغدارى و پرورش گاو و گوسفند است (همانجا). رزمآرا در حدود ١٣٣٠ش نوشته كه چگنى یكى از بخشهاى غربى شهرستان خرّمآباد است و دو امامزاده به نامهاى بابا عباس و حیاتالغیب، قلعهاى ویران و پل مخروبهاى به نام كشكان دارد. مركز آن سرابدوره است. ساكنان آن از طوایف بهرامى، طولانى، شاهیوند (یا سادات حیاتالغیب چگنى) و چادرنشیناند (ج ٦، ص ب، ص ١١٢ـ١١٣، ٢٠٦).
٢) طایفه چگنى. سردسیر این طایفه در كنار چشمهها و رودخانهها و گرمسیر آنها در كوهپایههاى ناحیه چگینى بوده است (جغرافیاى كامل ایران، ج ٢، ص ١٩١؛ فرمانفرما، ص ٨٢٥). جمعیت این طایفه در اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوى حدود دوهزار خانوار بوده است (چاغروند خرمآبادى، ص ١٩٠؛ كیهان، ج٢، ص ٦١؛ روستایى، ص ٣٦). این طایفه در ١٣٣٤ به دو دسته، به نامهاى طهماسبخانى و حاتمخانى، تقسیم شد (چاغروند خرمآبادى، ص١٧٤، ١٩٠ـ١٩١؛ فرمانفرما، همانجا؛ براى تیرههایآن رجوع کنید به شاهبختى،ص٢٢٩؛ ساكى،ص١٩٢ـ ١٩٣؛ اماناللهى بهاروند، ص ١٥٦).گروههایى از چگنیها در شورشهاى عشایرى سالهاى ١٣٠٣ش و ١٣٠٦ش شركت داشتند و با متحدان خود، نظیر دیرگوندها و بیرانوندها، بارها به جنگ و ستیز با قواى نظامى پرداختند ولى سرانجام مغلوب و در اواخر ١٣٠٦ش، خلع سلاح شدند (رجوع کنید به شاهبختى، ص ٣٢، ٦٧، ٧٦، ٨٤، ١٥١ـ١٥٢، ١٨١، ١٨٦، ٢٢٩، ٢٤٠). در ١٣٤٥ش طایفه چگنى، با پنجاه خانوار، یكى از طوایف ایل ایتوند لرستان بود و در ناحیه نشكن ییلاق و قشلاق میكرد (ایرانشهر، ج١، ص١٤٠). افراد این طایفه در دوره پهلوى، در ناحیه یا بخش دورهچگنى ــكه نام خود را از طایفه چگنى گرفته است ــ بین یافتهكوه و دره سیمره، سفید رود، تنگ گاوشمار، رود كشكان، رود خرّمآباد، كوه ملهشبانان، به شیوه كوچنشینان، به پرورش دام مشغول بودند (كیهان، ج٢، ص٤٦٢؛ ساكى، همانجا).
بنابر سرشمارى ١٣٧٧ش، تمام چگنیهاى كوچنده لرستان و خراسان یكجانشین شدهاند و فقط ٨٧ خانوار (با ٥٥٢تن) از چگنیهاى چادرنشینِ اطرافِ قزوین كوچنشین بودهاند (مركز آمار ایران، ١٣٧٨ش الف، ص ٣٢) و بقیه در دهستانهاى اقبال، قاقازان و بخشى از طارم اسكان یافتهاند (گلریز، ج ١، ص ٨٩٥ـ٨٩٦؛ ورجاوند، ص ٤٥٦).
پیشینه. در دوره شاه طهماسب اول صفوى (حك ٩٣٠:ـ ٩٨٤)، گروههاى بزرگى از چگنیها متفرق شدند و در آذربایجان و عراق عجم به راهزنى و شرارت پرداختند. شاه طهماسب به اخراج آنان از قلمرو صفوى فرمان داد. صدها خانوار از این طایفه براى مهاجرت به هندوستان عازم خراسان شدند و به خدمت قزاقخان تكلّو، حاكم هرات، درآمدند. پس از قزاقخان، به امر شاه طهماسب، بوداقخان چگنى، از امیرزادگان این طایفه كه در زمره قورچیان بود، به ریاست چگنیهاى خراسان رسید (بدلیسى، ص ٤٢٩ـ٤٣٠). در زمان سلطان محمد صفوى (حك : ٩٨٥ـ٩٩٦)، بوداقخان چگنى حاكم خبوشان (قوچان) بود (اسكندرمنشى، ج١، ص٢٥٦). شاهعباس اول در ٩٩٧ سرپرستى فرزند خود، سلطان حسنمیرزا، و نیز حكومت مشهد را به بوداقخان سپرد و پسران او را به حكومت نواحى گوناگون خراسان، از جمله خبوشان، گماشت. بوداقخان، پساز قتل مرشد قلیخان استاجلو، بر جان خود بیمناك شد و با سلطان حسنمیرزا به قلعه خبوشان گریخت (همان، ج ١، ص ٤٠٢ـ٤٠٣). در ٩٩٩ طایفه چگنى، همراه با بوداقخان چگنى، در جلگه رى اطراق كردند. او در همین سال به امر شاه عباس در این جلگه دستگیر و در قم زندانى شد اما به سبب آگاهى به اوضاع خراسان، از زندان آزاد و به خراسان اعزام گردید (همان، ج ١، ص ٤٣٣ـ ٤٣٤). وى در ١٠٠٤ حاكم اسفراین شد و حسنعلى سلطان، فرزند وى و حاكم سابق همدان، به حكومت ناحیه بسطام رسید (همان، ج١، ص٥١٠ـ٥٣٣). حسنعلى سلطان در ١٠٠٨ حاكم مشهد شد (همان، ج١، ص٥٠٨). در ١٠٢٠، بهدستور شاهعباس، چگنیهاى قلمرو علیشكر (ولایت همدان) به ناحیه كبودجامه استرآباد مهاجرت كردند (منجم یزدى، ص ٤٢٠). در دوران شاه صفى (حك : ١٠٣٨ـ١٠٥٢)، عاشورخان چگنى حاكم مرو بود و احمد سلطان چگنى به حكومت سبزوار رسید (والهاصفهانى، ص٢٧، ١٢٣). در زمان شاه عباس دوم (حك : ١٠٥٢ـ١٠٧٧) محمد سلطان چگنى حاكم زمینداور (ناحیهاى تاریخى بین سجستان و غور) بود (همان، ص ٤٧٦). در دوره افشاریه (ح ١١٤٨ـ ح ١٢١٠) و زندیه (ح ١١٦٣ـ ح ١٢٠٨) چگنیهاى خراسان در شمارِ طوایف متفرقه بودند (مرعشى صفوى، ص ١٠٥)؛ با این همه، بعضى از خانهاى آنها، نظیر تراب خان چگنى، كه به سبب مشاركت در توطئه برضد كریم خان اعدام شد، در زمره سرداران زندیه بودند (غفارى كاشانى، ص ١٦٥، ٢٢٨ـ٢٣٠). چگنیهاى قزوین در زمان محمد شاه قاجار (حك : ١٢٥٠ـ١٢٦٤)، به تعداد ٨٥٠ خانوار، از خرّمآباد فیلى به این ناحیه آمدند و در دوره قاجار یكى از گروههاى بزرگ چادرنشین این ناحیه بودند. آنان عمدتآ در طارم و لوشان تا خرزان و اطراف قزوین به سر میبردند. گروهى از این طایفه در شهر قزوین و گروهى نیز در ساوجبلاغ سكونت داشتند. آنان در بُنیچهبندىِ نظامىِ دوره قاجار مكلف به تأمین چهارصد سوار براى دولت بودند. چگنیهاى قزوین، علاوه بر دامدارى و كشاورزى، به بافتن گلیم و قالى و جاجیم و مفرش و خورجین و سیاه چادر نیز میپرداختند (میرزاابراهیم، ص ١٧٤). گرمسیر آنان در قسمتى از دره رودخانه شاهرود، مثل لوشان، و سردسیر آنان به طور عمده در طول مسیر قزوین ـلوشان و جاده قزوین ـ تاكستان تا سلطانیه قرار داشت (فیلد، ص ٢٠٤). در ١٣١١ چگنیها در قاقازان ییلاق و در طارم سفلا قشلاق میكردند (كیهان، ج٢، ص٣٦٨ـ٣٦٩). همچنین در منابع از تیرههاى بابوئى، بهادیوند، پیرقلیوند، پیرمردوند، پاچنارى، خركانى، درویشوند، كلوند، كوگیر، گودرزوند، مال امیر، مختاروند، میرخواند و نظامیوندِ این طایفه نام برده شده است (رجوع کنید به گلریز، ج ١، ص ٨٩٥؛
ورجاوند، همانجا).
منابع :
(١) اسكندر منشى؛
(٢) سكندر اماناللهى بهاروند، قوملر: پژوهشى درباره پیوستگى قومى و پراكندگى جغرافیایى لرها در ایران، تهران ١٣٧٠ش؛
(٣) ایرانشهر، تهران: كمیسیون ملى یونسكو در ایران، ١٣٤٢ـ١٣٤٣ش؛
(٤) ایران. وزارت كشور. معاونت سیاسى. دفتر تقسیمات كشورى، نشریه عناصر و واحدهاى تقسیمات كشورى (تا پایان آبان ١٣٨٤)، تهران ١٣٨٤ش؛
(٥) شرفالدینبن شمسالدین بدلیسى، شرفنامه: تاریخ مفصل كردستان، چاپ محمد عباسى، چاپ افست تهران[? ١٣٤٣ش[؛
(٦) جغرافیاى كامل ایران، تهران: سازمان پژوهش و برنامهریزى آموزشى، ١٣٦٦ش؛
(٧) رحیم چاغروند خرمآبادى، جغرافیاى لرستان، چاپ ایرج افشار و احمد شعبانى، در شقایق، سال ١، ش ٣ و ٤ (پاییز و زمستان ١٣٧٦)؛
(٨) رزمآرا؛
(٩) محسن روستایى، «ایلات و طوایف لر: گزارش ١٣٠٦ خورشیدى»، شقایق، سال ١، ش ١ (بهار ١٣٧٦)؛
(١٠) علیمحمد ساكى، جغرافیاى تاریخى و تاریخ لرستان، خرمآباد [?١٣٤٣ش[؛
(١١) محمد شاهبختى، عملیات لرستان: اسناد سرتیپ محمد شاهبختى، ١٣٠٣ و ١٣٠٦شمسى، چاپ كاوه بیات، تهران [?١٣٧٣ش[؛
(١٢) ابوالحسن غفارى كاشانى، گلشنمراد، چاپ غلامرضا طباطبائى مجد، تهران ١٣٦٩ش؛
(١٣) عبدالحسین میرزا فرمانفرما، گزیدهاى از مجموعه اسناد عبدالحسین میرزا فرمانفرما: ١٣٤٠ـ ١٣٢٥ هجرى قمرى، چاپ منصوره اتحادیه (نظام مافى) و سیروس سعدوندیان، تهران ١٣٦٦ش؛
(١٤) فرهنگ جغرافیائى آبادیهاى كشور جمهورى اسلامى ایران، ج :٥٨ خرمآباد، تهران: سازمان جغرافیائى نیروهاى مسلح، ١٣٧٣ش؛
(١٥) هنرى فیلد، مردمشناسى ایران، ترجمه عبداللّه فریار، تهران ١٣٤٣ش؛
(١٦) مسعود كیهان، جغرافیاى مفصل ایران، تهران ١٣١٠ـ١٣١١ش؛
(١٧) محمدعلى گلریز، مینودر، یا، بابالجنه قزوین، ج ١، (قزوین) ١٣٦٨ش؛
(١٨) محمدخلیلبن داوود مرعشى صفوى، مجمعالتواریخ، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران ١٣٦٢ش؛
(١٩) مركز آمار ایران، سرشمارى اجتماعى ـ اقتصادى عشایر كوچنده :١٣٧٧ جمعیت عشایرى دهستانها، كل كشور، تهران ١٣٧٨ش الف؛
(٢٠) همو، سرشمارى عمومى نفوس و مسكن :١٣٧٥ شناسنامه بخشهاى كشور، كل كشور، تهران ١٣٧٨ش ب؛
(٢١) جلالالدین محمد منجمیزدى، تاریخ عباسى، یا، روزنامه ملاجلال، چاپ سیفاللّه وحیدنیا، تهران ١٣٦٦ش؛
(٢٢) میرزا ابراهیم، سفرنامه استرآباد و مازندران و گیلان و...، چاپ مسعود گلزارى، تهران ١٣٥٥ش؛
(٢٣) نقشه تقسیمات كشورى جمهورى اسلامى ایران، مقیاس ٠٠٠‘٥٠٠ ‘١:٢، تهران: سازمان نقشهبردارى كشور، ١٣٨٣ش؛
(٢٤) محمدیوسف واله اصفهانى، خلدبرین : حدیقه ششم و هفتم از روضه هشتم (ایران در زمان شاه صفى و شاه عباس دوم)، چاپ محمدرضا نصیرى، ١٣٨٠ش؛
(٢٥) پرویز ورجاوند، سرزمین قزوین، تهران ١٣٤٩ش.
/ على پورصفر قصابینژاد /