دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٥٠٩
چَغانیان (١) ، ناحیهاى قدیمى و شهرى در ماوراءالنهر، در بخش علیاى رود جیحون*.
١) ناحیه چغانیان. ناحیه قدیمى چغانیان كه شهر مهم آن نیز چَغانیان نام داشت. امروزه تقریبآ مطابق با ولایت سُرخان دریا (به مركزیت شهر تِرمِذ*) در جنوب ازبكستان است.
ظاهراً نام چغانیان از واژه مغولى چَغان، به معناى سفید، گرفته شده (ماركوارت، ص ٩٣) و احتمالا با نام قوم مغولى چَغان، كه در جامعالتواریخ رشیدالدین فضلاللّه (ج ١، ص ٨٩) آمده، مرتبط است (نیز رجوع کنید به همان، ج ٢، ص ١٠٤٦). نام این ناحیه در منابع فارسى (براى نمونه رجوع کنید به حدودالعالم، ص ٤٥؛
گردیزى، ص ١٥٨؛
تاریخسیستان، ص ٢٦ـ٢٧؛
بیهقى، ص ٩٠٣) جَغانیان و چغانیان و در منابع عربى (از جمله ابنفقیه، ص ٣٢٤؛
بلاذرى، ص ٥٧٢؛
ابنخرداذبه، ص ٣٣ـ ٣٤؛
طبرى، ج ٦، ص ٤٠٣) صَغانیان ضبط شده است. در مطالب یاقوت حموى (ذیل «صغانیان») هر دو ضبط آمده است. سمعانى (ج ٣، ص ٥٤٢) و ابوالفداء (ص ٥٠٥) آن را جَغانیان نوشتهاند. در نوشتههاى چینى، این نام به صورت Taik-gok-yen-na ذكر شده است (رجوع کنید به ماركوارت، ص ٣٦، پانویس ٢). واژههاى چغانى و چغانیانى (معرّب آن: صغانى/ صغانیانى/ صاغانى) منسوب به چغانیان است (رجوع کنید به سمعانى؛
یاقوت حموى؛
ابوالفداء، همانجاها؛
سامى، ذیل «صغانى»).
پیشینه. آثار كشف شده در دلورزین تپه، در كرانه چپ چَغانرود (بارتولد، ١٣٥٨ش، ص ١٣، پانویس؛
نیز رجوع کنید به ادامه مقاله)، نشان میدهد كه ناحیه چغانیان ابتدا در قلمرو كوشانیان قرار داشته است (رتولادزه و امیناف، ص ٧٥). این ناحیه در دوره ساسانیان، جزو سرزمینهاى اصلى هَیاطَله* به شمار میرفت (دینورى، ص ٥٨؛
ابناسفندیار، ج ١، ص ١٥٠؛
نیز رجوع کنید به نولدكه، ص ٢٢٣) و بهرغم استقلال نسبى و داشتن حاكم مستقل، جزو نواحى تحت نفوذ ساسانیان شمرده میشد. احتمالا در نیمه نخست سده ششم میلادى، هنگامى كه جاماسب، برادرش قباد را از حكومت خلع كرد، قباد براى درخواست كمك روانه چغانیان شد. حاكم هیاطله، سیهزار نظامى به كمك قباد فرستاد. با لشكركشى خسرو انوشیروان، چغانیان كاملا به تصرف ساسانیان درآمد (رجوع کنید به دینورى، ص ٦٥ـ٦٨). در نیمه نخست سده اول/ هفتم، هیوئن تسانگ (زائر چینى) از رواج دین بودا و بناى پانصد دیر بودایى در ناحیه چغانیان خبر داده است (به نقل بارتولد، ١٣٥٨ش، ص ١٣). پیش از ورود مسلمانان به این نواحى، چغانیان جزو ناحیه تاریخى تُخارستان* بود (رتولادزه و امیناف، همانجا) و به صاحب آن چَغان خُدات میگفتند (رجوع کنید به طبرى، ج ٧، ص ١١٥؛
ابناثیر، ج ٥، ص ٢٠٠) ولى بعدها این نام در منابع نیامده است (بارتولد، ١٩٧٧، ص ٢٣٤؛
مفتاح، ص ٣٣٦).
هنگام گسترش اسلام در قسمتهاى شرقى ایران، ناحیه چغانیان گریزگاه بعضى حكام منطقه، از جمله حاكم ماوراءالنهر، بود (دینورى، ص ٣٢٧ـ٣٢٨) و آنها بارها براى تصرف این ناحیه اقدام كردند (رجوع کنید به بلاذرى، ص ٥٧٧ـ٥٧٨؛
طبرى، ج ٥، ص ٢٢٩).
در ١٠٦ مردم چغانیان از قبیله مُضَر، كه در برابر یمنیهاى نواحى چغانیان و ماوراءالنهر ایستاده بودند، حمایت كردند (طبرى، ج ٧، ص ٣٠؛
ابناثیر، ج ٥، ص ١٢٧). در ١١٩، خاقان به چغانیان حمله كرد و حاكم و بعضى از اهالى آنجا را كشت و اموالشان را غارت كرد (طبرى، ج ٧، ص ١١٥، ١١٧؛
ابناثیر، ج ٥، ص ٢٠٢).
به گزارش ابنخرداذبه (ص ٣٤، ٣٧)، در اوایل سده سوم، چغانیان جزو قسمت سوم از قسمتهاى چهارگانه خراسان، در مغرب جیحون بود و٥٠٠ ، ٤٨ درهم مالیات میپرداخت (نیز رجوع کنید به ابنفقیه، ص ٣٢١ـ٣٢٢؛
اسفزارى، بخش ١، ص ٩٢، پانویس ٢). در سده سوم و بهویژه سده چهارم، فرمانروایى برخى امراى محلى چغانیان در خراسان، بر اهمیت آن افزود (رجوع کنید به چغانیان( ٢)*). در ٣٣٤، ابوعلى چغانى برضد نوحبن منصور سامانى قیام كرد ولى لشكر بخارا در تعقیب او شهر چغانیان را غارت كرد (گردیزى، ص ١٥٤ـ ١٥٥؛
ابناثیر، ج ٨، ص ٤٦٠ـ٤٦٢).
در نوشتههاى مؤلفان سدههاى سوم و چهارم، چغانیان گاهى تابع خراسان و گاهى جزو ماوراءالنهر و سرزمینى وسیع با كشت و نعمت فراوان با زعفران بسیار وصف شده است (رجوع کنید به یعقوبى، ص ٢٩٢؛
ابنحوقل، ص ٤٦٥، ٤٧٧؛
قدامةبن جعفر، ص ٢٤٣؛
جیهانى، ص ١٧٨، ١٨٩؛
اصطخرى، ص ٢٩٥؛
حدودالعالم، ص ٤٥). در اواخر سده چهارم، به نوشته مقدسى (ص ٣٤ـ ٣٥، ٢٨٣)، چغانیان ناحیهاى بوده داراى چمنزار، پربركت و پرعمارت، مانند فلسطین اما كوچكتر از آن، با رودهایى منتهى به جیحون، كه شانزده هزار آبادى و ده هزار مرد جنگى داشته و اهالى آن سنّیمذهب و مهماننواز بودهاند. در حدود ٣٧٥، خراج آنجا ٥٢٥، ٤٨ درهم بوده است. شكوفایى چغانیان در سدههاى سوم و چهارم به دلیل قرار گرفتن آن در مسیر تجارى و پررونق سمرقندـ هند و چین بوده است (حبیبى، ١٣٤٥ش، ج ١، ص ٤٩١).
به سبب آنكه حاكم چغانیان در ٤١٦، پیش از امیران نواحى مجاور، به محمود غزنوى پیوست (بارتولد، ١٩٧٧، ص ٢٨٢)، چغانیان متحد نزدیك غزنویان به شمار میرفت. با این حال، علیتكین و فرزندانش بارها به این ناحیه حمله و چغانیان را غارت كردند. سرانجام، حاكم آنجا، امیرابوالقاسم، باتدارك نیروهایى از گنجینه و كَمیجیان، مانعِ هجوم مجدد فرزندان علیتكین به چغانیان و ترمذ شد (بیهقى، ص ٧٧، ٤٦٢، ٦٠٤). در ٤٣٠، لشكركشى امیرمسعود، براى شكست علیتكین، موفقیتى نداشت (رجوع کنید به بیهقى، ص ٧٤٩)، در ٤٣٢، فرزند مسعود غزنوى، سلطان شمسالدین محمد، جانشین وى شد و چغانیان را به همراه نواحى مجاور، مانند بلخ و وَخْش، تصرف كرد (منهاج سراج، ج ١، ص ٣٨٦ـ٣٨٧).
در ٤٥١ چغانیان به دست سلجوقیان خراسان افتاد و مدتها در اختیار آنها بود (ابناثیر، ج ١٠، ص ٣٤؛
ابنخلدون، ج ٣، ص ٥٨٠؛
نیز رجوع کنید به د. ایرانیكا، ذیل مادّه). این ناحیه در نیمه دوم سده ششم مدتى به تصرف ملك شمسالدین محمود غورى درآمد (پژواك، ص ٥٦؛
بارتولد، ١٣٥٨ش، ص ٣٢١).
ناحیه چغانیان در ٦١٧ یا ٦١٨ به دست مغولان افتاد (رجوع کنید به منهاج سراج، ج ٢، ص ١١٠ـ١١١؛
رشیدالدین فضلاللّه، ج ١، ص ٥٧٦؛
نیز رجوع کنید به ترمذ*) و احتمالا بهرغم اشاره برخى منابع، از دوره مغول به بعد اهمیت خود را از دست داد (رجوع کنید به بارتولد، ١٣٥٨ش، ص ١٥). یاقوت حموى در حدود ٦٢٣، چغانیان را ولایتى عظیم در ماوراءالنهر و ناحیهاى پربركت و آباد، با مراتع غنى و از مراكز پرندگان و شكارگاه عمده، كه اهالى سنّى مذهب دارد، وصف كرده است (ذیل «صغانیان»). در نیمه دوم سده هفتم، این ناحیه مركز حكومت چغتاى* و بُراقخان* شد (وصّافالحضره، ص ٣٨؛
د. اسلام، ذیل مادّه؛
نیز رجوع کنید به بارتولد، ١٩٧٧، ص ٤٩١).
در سده هشتم، ابوالفداء (ص ٥٠٤ـ٥٠٥) چغانیان را كورهاى بزرگ در ماوراءالنهر خوانده و حمداللّه مستوفى (ص ٢٥٩) آن را مملكتى كوهستانى و وسیع از اقلیم سوم و چهارم، با ولایات بسیار و مردمى مسلمان وصف كرده است. در نیمه دوم این سده، تیمور به چغانیان لشكر كشید (رجوع کنید به شرفالدین على یزدى، ج ١، ص ١٤٧؛
براى اطلاع بیشتر درباره وقایع نیمه دوم سده هشتم رجوع کنید به عبدالرزاق سمرقندى، ج ١، ص ٣٧٥، ٤١٥). ظاهرآ در نیمه دوم سده نهم، ارتباط و وابستگى چغانیان به جنوب جیحون بیشتر از بخارا و سمرقند بود، زیرا ولایاتى مانند بَغْلان، بدخشان، قُنْدوز (در جنوب جیحون)، چغانیان، حصار و ختلان (در شمال جیحون) تحتحاكمیت یك نفر بود (رجوع کنید به خواندمیر، ج ٤، ص ٩٧).
در اوایل سده دهم، شاهان ازبك به چغانیان حمله كردند (همان، ج ٤، ص ٢٣٥، ٥٢٥ـ٥٢٦). نام چغانیان در منابع این دوره تا دوره معاصر كمتر آمده است، ظاهرآ به جز در بابرنامه (بابر، گ (١٣٤پ) با ضبط «چغان سراى»؛
تألیف سده دهم) و سفارتنامه خوارزم (هدایت، ص ١٠٤؛
تألیف سده سیزدهم)، كه در آن آبادیهاى ناحیه آباد و پر نعمت وصف شده است (نیز رجوع کنید به د. اسلام، همانجا).
ناحیه چغانیان در قرن چهاردهم/ بیستم، سُرخان دریا نامیده شد و از ١٣١٩ش/ ١٩٤١ در محدودهاى میان تاجیكستان در شمال و مشرق، افغانستان در جنوب، تركمنستان در جنوب غربى و قَشْقَه دریا (جزو ازبكستان) در مشرق، با تغییراتى اندك نسبت به حدود قبلىِ ناحیه، به استان (اوبلاست) تبدیل شد. جمعیت آن در سرشمارى ١٣٧٥ش/١٩٩٦، بیش از ٥ر ١ میلیون نفر بوده است و تقریبآ ٧٣% مردم آن از نژاد ازبك، ١٢% تاجیك و بقیه روس، تركمن و تاتارند. در استان سرخان دریا ویرانههایى از چند شهر قدیمى، معابد و آثارى از تپههاى باستانى متعلق به پیش از میلاد از جمله در شهرهاى خاتونْ رباط، خَلْچیان، اَیرِتام و قرهتپه، و نیز آثارى از راه تجارىِ باستانى به دست آمده است (كریماُف، ص ١٤١؛
رتولادزه و امیناف، ص ٧٨ـ٧٩؛
د. ازبكستان شوروى، ج ١٠، ص ٤٤١؛
د. تاجیكى، ج ٧، ص ١٧٦؛
نیز رجوع کنید به ادامه مقاله).شهرها و آبادیهاى مهم این ناحیه عبارتاند از: باسَنْد/ باسِند، در یك مرحلهاى (یا دو منزلى) شهر چغانیان كه مردمانى جنگجو داشته است (ابنحوقل، ص ٥١٩؛
مقدسى، ص ٢٨٤، ٣٤٤؛
حدودالعالم، ص ٤٥). این شهر در نیمه راه ترمذ ـ چغانیان واقع است و بایسون نامیده میشود (ماركوارت، ص ٩٣؛
لسترنج، ص ٤٤٠).
دارَزَنْگى/ دارَزَنْجى، در یك مرحلهاى شهر چغانیان (مقدسى، ص ٣٤٤)، كه شهرى زیبا در سه منزلى ترمذ، با جامعى در میان بازار، خندقى در اطراف شهر و بافتههاى پشمین وصف شده است (یعقوبى، ص ٢٨٩؛
ابنخرداذبه، ص ٣٣؛
ابنحوقل، ص ٥١٨؛
مقدسى، ص ٦٠٤)؛
حدودالعالم، همانجا؛
یاقوت حموى، ذیل «دارزنج»).
شومان، در دو منزلى شهر چغانیان (ابنحوقل، ص ٥١٩؛
جیهانى، ص ١٩٨)، كه در سدههاى اولیه اسلامى جزو ناحیه اخرون و شومان بوده است (رجوع کنید به بلاذرى، ص ٥٩٠؛
طبرى، ج ٦، ص ٤٢٥). جغرافیدانان مسلمان آن را شهرى استوار با دیوارى در گرداگرد آن و قلعهاى با چشمه پر آب، زعفرانِ بسیار و شهرى آباد و خوش آب و هوا دانستهاند (رجوع کنید به حدودالعالم، ص ٤٦؛
مقدسى، ص ٢٨٤؛
ابنخرداذبه، ص ٣٤؛
اصطخرى، ص ٢٩٨). یاقوت حموى (ذیل «شومان») نوشته است كه این شهر از ثغور اسلامى بوده است. ظاهرآ شومان در دره شرقى ناحیه چغانیان واقع بود كه شهر دوشنبه، پایتخت تاجیكستان، بر روى بقایاى آن بنا شده است (رجوع کنید به حدودالعالم، حواشى مینورسكى، ص ١٩٧؛
د. ایرانیكا، همانجا).
واشگرد، در چهار فرسخى شومان (ابنخرداذبه، همانجا)، كه اصطخرى (ص ٢٩٥) با تأكید آن را جزو چغانیان دانسته است. مؤلف حدودالعالم (همانجا)، با ضبط ویشكرد، آن را شهرى استوار میان چغانیان و ختلان، با زعفران بسیار وصف كرده و مؤلف تاریخ سیستان (ص ٢٦ـ٢٧) چغانیان و واشجرد را از كورههاى خراسان شمرده است. به نوشته یاقوت حموى (ذیل «واشجرد»)، واشگرد از قراى ماوراءالنهر است. مقر این شهر با شهر كنونى فیضآباد، در حدود ٧٥ كیلومترى مشرق شهر دوشنبه، مطابق است (ماركوارت، ص ٦٢؛
ترجمه فارسى، ص ٧١؛
نقشه راهنماى كشورهاى آسیاى مركزى).
٢) شهر چغانیان. به گفته مؤلف حدودالعالم (ص ٤٥)، مقدسى(ص٢٨٣)و یاقوتحموى (ذیل«صغانیان»)،اینشهر مركز (قصبه) ناحیه چغانیان بود. شهر چغانیان نزدیك كوه قرار داشت، با آبى روان، هوایى خوش و مردمانى درویش (حدودالعالم، همانجا). چغانیان از همه شهرهاى كرانههاى جیحون و حاشیه آن، مانند ترمذ و دارزنگى، بزرگتر بود و قلعه و رباط داشت؛
با این حال، ثروت و عمارات و جمعیت آن به ترمذ نمیرسید (یعقوبى، ص٢٨٩؛
اصطخرى،همانجا؛
ابنحوقل، ص٤٥٥، ٤٧٧؛
جیهانى، ص١٨٢). مقدسى (همانجا) آن را مانند شهر رَمْلَه، اما بد آب و هواتر از آن دانسته است. در منابع از بازار سرپوشیده، جامع شهر با دیوارى بدون سقف در وسط بازار كه تا قرن ششم نیز شهرت داشت (رجوع کنید به سمعانى، ج٣، ص٥٤٢)، نان ارزان، گوشت و آب فراوانِ چغانیان یاد شده است (رجوع کنید به مقدسى؛
یاقوت حموى، همانجاها). چغانیان را شهرى بزرگ و پرجمعیت و زادگاه آلمحتاج (رجوع کنید به چغانیان(٢)*) معرفى كردهاند (رجوع کنید به قدامةبن جعفر، همانجا؛
ابنحوقل، ص ٤٧٧). چغانیان در ٣٣٦، در حمله لشكر بخارا به ناحیه چغانیان، آسیب دید (رجوع کنید به گردیزى، ص١٥٤ـ١٥٧).
چغانیان با شهرها و آبادیهاى ناحیه و نیز شهرهاى مهم ماوراءالنهر ارتباط داشت. فاصله این شهر تا بَرَنجى (نزدیكترین آبادى مهم در جنوب) پنج فرسخ و تا بونذا (نزدیكترین آبادى مهم در شمال) شش فرسخ (ابنخرداذبه، ص ٣٣ـ٣٤؛
قدامةبن جعفر، همانجا)، تا بخارا سى فرسخ و ده مرحله، تا بوداب یك منزل (دو برید)، تا ختلان سى فرسخ، تا سمرقند چهل مرحله (ابنحوقل، ص ٥١٩؛
مقدسى، ص ٣٤٤ـ٣٤٥)، تا ترمذ چهار منزل (چهار مرحله)، تا قبادیان سه منزل و تا كَشْ شش منزل بود (جیهانى، ص ١٩٨ـ١٩٩؛
نیز رجوع کنید به ابنحوقل، ص ٥١٩، ٥٢١؛
اصطخرى، ص ٣٤٠ـ٣٤١، ٣٤٣).
شهر چغانیان از سده هفتم، بهویژه از دوره مغول، به بعد بهتدریج كم اهمیت شد (د. تاجیكى، ج ٨، ص ٦٣). به نوشته بارتولد (١٣٥٨ش، ص ١٥)، به احتمال بسیار از سده هشتم به بعد شهر چغانیان وجود نداشته است (قس رتولادزه و امیناف، ص ١٧٢). وى (١٣٥٨ش، همانجا؛
نیز رجوع کنید به همو، ١٩٧٧، ص ٧٢ـ٧٣) و ماركوارت (ص ٩٣) و مینورسكى (حدود العالم، حواشى، ص ١٩٧) محل آبادى دِهنو را ــكه در ظفرنامه شرفالدین على یزدى (متوفى ٨٥٨؛
ج ١، ص ٩٤) آمده و در سده یازدهم، محمودبن ولى آن را مطابق چغانیان دانسته و درباره بازار، مسجد بزرگ و خانقاه آنجا سخن گفته است (رتولادزه و امیناف، همانجا)ــ با مقرّ شهر چغانیان مطابقت دادهاند. در حالى كه نام دهنو در زینالاخبار گردیزى (تألیف حدود ٤٤٢ یا ٤٤٣؛
ص ٢٥٨) آمده است و در آن زمان چغانیان هنوز شهر مهمى بود؛
این امر، از احتمال مطابقت دهنو با چغانیان میكاهد. همچنین بارتولد (١٣٥٨ش، همانجا) ناحیه و شهر چغانیان را، كه در بابرنامه (بابر، گ(١٣٤پ)) ذكر شده، به احتمال متأثر از روایات كتب پیشین دانسته است. از سوى دیگر، ظاهرآ ویرانههاى دلورزین تپه با شهر چغانیانِ پیش از اسلام و نخستین سده اسلامى و ویرانههاى بِدْرَچ/ بدراچ، در شش كیلومترى جنوب شرقى دهنو در محل پیوستن رودِ قِزِلسو به چغانرود، با چغانیانِ سدههاى بعد مطابقت دارد (رجوع کنید به بارتولد، ١٣٥٨ش، ص ١٣). لسترنج (ص ٤٤٠) چغانیان را با آبادى سرآسیا/ سارى آسیا (یا نُوَنْدَك)، در حدود پانزده كیلومترى شمال دهنو در كرانه راست چغانرود، یكى دانسته است. از مؤلفان معاصر، رتولادزه و امیناف (همانجا) بر این باورند كه دهنو كنونى، با جمعیت حدود ٠٠٠‘ ٥٨ تن (طبق آمار ١٣٧٥ش/ ١٩٩٦)، در ارتفاع ٦١٠ مترى در میان سَنْگَرْدَك (در نوشته مقدسى، ص :٢٨٤ سنكردة) و چغانرود واقع است و بعد از ترمذ دومین شهر بزرگ ولایت سرخان دریا شمرده میشود. به نوشته آنها (همانجا)، براساس یافتههاى باستانشناسى جدید،شهر چغانیان در محل بدرچ كنونى واقع بوده است.
سمعانى (ج ٣، ص ٥٤٢ـ٥٤٣) و عوفى (ج ١، ص ١٤٨) تعدادى از فقها و راویان و حدّثان این شهر را معرفى كردهاند كه معروفترین آنها حسنبن محمدبن حسنبن صغانى ادیب و لغتشناس است.
منابع :
(١) ابناثیر؛
(٢) ابناسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال، تهران[?١٣٢٠ش[؛
(٣) ابنحوقل؛
(٤) ابنخرداذبه؛
(٥) ابنخلدون؛
(٦) ابنعربشاه، عجائب المقدور فى نوائب تیمور، چاپ احمد فایز حمصى، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٦؛
(٧) ابنفقیه؛
(٨) اسماعیلبن على ابوالفداء، كتاب تقویمالبلدان، چاپ رنو و دسلان، پاریس١٨٤٠؛
(٩) معینالدین محمد اسفزارى، روضات الجنات فى اوصاف مدینة هرات، چاپ محمدكاظم امام، تهران ١٣٣٨ـ١٣٣٩ش؛
(١٠) اصطخرى؛
(١١) بابر، امپراتور هند، بابرنامه، چاپ عكسى از نسخه خطى متعلق به سِرسالار جنگ، چاپ آنت س. بوریج، لندن ١٩٧١؛
(١٢) واسیلى ولادیمیروویچ بارتولد، گزیده مقالات تحقیقى، ترجمه كریم كشاورز، تهران ١٣٥٨ش؛
(١٣) بلاذرى (بیروت)؛
(١٤) بیهقى؛
(١٥) عتیقاللّه پژواك، غوریان، (كابل) ١٣٤٥ش؛
(١٦) تاریخ سیستان، چاپ محمدتقى بهار، تهران: زوار،[?١٣١٤ش[؛
(١٧) ابوالقاسمبن احمد جیهانى، اشكالالعالم، ترجمه علیبن عبدالسلام كاتب، چاپ فیروز منصورى، تهران ١٣٦٨ش؛
(١٨) عبدالحى حبیبى، تاریخ افغانستان بعد از اسلام، ج ١، كابل ١٣٤٥ش؛
(١٩) همو، تاریخ مختصر افغانستان، ج ١، كابل ١٣٤٦ش؛
(٢٠) حدودالعالم من المشرق الیالمغرب، با مقدمه بارتولد و حواشى و تعلیقات مینورسكى، ترجمه میرحسین شاه، كابل ١٣٤٢ش؛
(٢١) حمداللّه مستوفى؛
(٢٢) خواندمیر؛
(٢٣) احمدبن داوود دینورى، الاخبارالطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، مصر (١٣٧٩/ ١٩٥٩)، چاپ افست بغداد (بیتا.)؛
(٢٤) رشیدالدین فضلاللّه؛
(٢٥) شمسالدینبن خالد سامى، قاموس الاعلام، چاپ مهران، استانبول ١٣٠٦ـ١٣١٦/ ١٨٨٩ـ١٨٩٨؛
(٢٦) سمعانى؛
(٢٧) شرفالدین علییزدى، ظفرنامه : تاریخ عمومى مفصل ایران در دوره تیموریان، چاپ محمد عباسى، تهران ١٣٣٦ش؛
(٢٨) طبرى، تاریخ (بیروت)؛
(٢٩) عبدالرزاق سمرقندى، مطلع سعدین و مجمع بحرین، ج ١، چاپ عبدالحسین نوائى، تهران ١٣٥٣ش؛
(٣٠) عوفى؛
(٣١) علیبن جولوغ فرخى سیستانى، دیوان، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران ١٣٧١ش؛
(٣٢) قدامةبن جعفر، كتابالخراج، چاپ دخویه، لیدن ١٨٨٩، چاپ افست ١٩٦٧؛
(٣٣) عبدالحیبن ضحاك گردیزى، زینالاخبار، چاپ عبدالحى حبیبى، چاپ افست تهران ١٣٤٧ش؛
(٣٤) یوزف ماركوارت، وهرود و ارنگ، ترجمه داود منشیزاده، تهران ١٣٦٨ش؛
(٣٥) الهامه مفتاح، جغرافیاى تاریخى بلخ و جیحون و مضافات بلخ، تهران ١٣٧٦ش؛
(٣٦) مقدسى؛
(٣٧) عثمانبن محمد منهاج سراج، طبقات ناصرى، چاپ عبدالحى حبیبى، كابل ١٣٤٢ـ١٣٤٣ش؛
(٣٨) نقشه راهنماى افغانستان، مقیاس ٠٠٠‘ ٦٠٠‘١:١، تهران: گیتاشناسى، ١٩٩٤؛
(٣٩) نقشه راههاى كشورهاى آسیاى مركزى، ازبكستان، تاجیكستان، تركمنستان، قرقیزستان، قزاقستان، مقیاس ٠٠٠‘ ٥٠٠ ‘١:٣، تهران : گیتاشناسى، (بیتا.)؛
(٤٠) تئودور نولدكه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمه عباس زریاب، تهران [?١٣٥٨ش[؛
(٤١) عبداللّهبن فضلاللّه وصّافالحضره، تحریر تاریخ وصّاف، به قلم عبدالمحمد آیتى، تهران ١٣٤٦ش؛
(٤٢) رضاقلیبن محمدهادى هدایت، سفارتنامه خوارزم، چاپ على حصورى، تهران ١٣٥٦ش؛
(٤٣) یاقوت حموى؛
(٤٤) یعقوبى، البلدان؛
(٤٥) Vasily Vladimirovich Barthold, Turkestan down to the Mongol invasion, [English translation], London ١٩٧٧;
(٤٦) EIr. s.v. "Caganian" (by C. Edmund Bosworth);
EI٢, s.v.
(٤٧) " Caghaniyan " (by B. Spuler);
(٤٨) Ensiklopediyayi Savetii Tajik, Dushanbe ١٩٧٨-١٩٨٨;
(٤٩) Islam Karimov, Uzbekistan on the threshold of the twenty-first century, Surrey, Engl. ١٩٩٧;
(٥٠) Guy Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate, London ١٩٦٦;
(٥١) Joseph Marquart, Wehrot und Arang: Untersuchungen zur mythischen und geschichtlichen Landeskunde von Ostiran, Leiden ١٩٣٨;
(٥٢) Edvard Vasil'evich Rtveladze and Muradjon Aminov, Surkhandaria, ed. Nurislam Tukhliev, Tashkent ١٩٩٦;
(٥٣) Uzbek Savet Ensiklopediyasι, Tashkent ١٩٧١-١٩٨٠.
/ وحید ریاحى /