دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٥٠٥
چِغالهزاده یوسف سنانپاشا ، سردار و صدراعظم عثمانى. نامش در منابع عثمانى به صورت جغالهزاده (رجوع کنید به صولاقزاده، ص ٦٣٩؛
نعیما، ج ١، ص ١١٠، ١٦٨؛
سامى، ذیل «جغالهزاده») و در منابع فارسى، جَغال اُغلى، چیغال/ چغال/ چقال اغلى (رجوع کنید به منشى قمى، ج ٢، ص ٧٨٣، ٧٨٧؛
اسكندر منشى، ج ١، ص ٣١١، ج ٢، ص ٦٣٥، ٦٦٧ـ٦٦٨؛
افوشتهیى، ص ١١١ـ١١٢؛
حسینى استرآبادى، ص ١٤٤ـ١٤٥، ١٨١) آمده است و در زبان مردم تركیه جاغال اوغلو نامیده میشود ( د. ا. ترك، ج ٣، ص ١٦١).
وى در دهه ٩٥٠، در خانوادهاى مسیحى در شهر مسینا(واقع در شمالشرقى جزیره سیسیل) به دنیا آمد (رجوع کنید به همانجا؛
د. ا. د. ترك، ذیل «جغالهزاده سنانپاشا»). پدرش، ویسكنته دى چیكالا، دریانوردى اهل جنوآ بود كه در جنگِ جَربه همراه عدهاى، از جمله پسرش، به اسارت درآمد و به استانبول منتقل شد (رجوع کنید به هامرـ پورگشتال، ج ٣، ص ٤١٨ـ٤٢٣؛
سامى، همانجا؛
نیز رجوع کنید به جَربه*؛
جربه*، جنگ). پسر چیكالا، اسكیپیون، موردتوجه سلطانسلیمان قانونى (حك : ٩٢٦ـ٩٧٤) واقع شد و به عنوان غلام بچه «اندرون همایون»، تحت تربیت قرار گرفت. وى اسلام پذیرفت و نام یوسفسنان را اختیار كرد و بهمناسبت نام پدرش، بهچغالهزاده معروف شد (سامى؛
د.ا.د.ترك، همانجاها). بعدها «سلیحدار» و بعد «قَپوجیباشى» (رجوع کنید به پاكالین، ذیل "Kapicibasi"، "Silahdar") شد. در ٩٨١ با یكى از نوههاى دختر سلیمان قانونى (رجوع کنید به میدان لاروس، ج ٨، ص ٧٦٧)، ازدواج كرد و انتسابش به دربار، برنفوذ و اعتبار وى افزود (رجوع کنید به د. ا. ترك، همانجا؛
د.اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه). او در ٩٨٢ به مقام ینیچرى آغاسى، یعنى فرماندهى ینیچرى، كه معادل فرماندهى پیاده نظام بود (رجوع کنید به پاكالین، ذیل "Yeniceri agasi")، ارتقا یافت و این مقام را تا ٩٨٦ حفظ كرد (هامرـ پورگشتال، ج ٤، ص ١٧ـ ١٨، ٤٤؛
د. اسلام، همانجا).
با شروع دورهاى از جنگهاى ایران و عثمانى، از ٩٨٦ چغالهزاده مأموریتهایى در مرزهاى دو كشور یافت (پچوى، ج ٢، ص ٣١٩؛
د. ا. ترك، همانجا؛
اوزون چارشیلى، ج ٣، بخش ١، ص ٦١). او دو سال بعد، در لشكركشى عثمان پاشا، سردار عثمانى، به ایران شركت كرد و فرمانده بخشى از نیروهاى عثمانى بود و به سبب فرار از میدان نبرد، در برخى حملات، به ترس و سوءتدبیر متهم شد (رجوع کنید به منشى قمى، ج ٢، ص ٧٨٢ـ ٧٩٣؛
اسكندر منشى، ج ١، ص ٣١١ـ٣١٤؛
جنابدى، ص ٦٤٣ـ ٦٤٤؛
واله اصفهانى، ص ٧٢١ـ٧٣٠؛
پچوى، ج ٢، ص ٣٢٥ـ ٣٢٧؛
د. ا. ترك، همانجا). پس از مرگ عثمانپاشا، چغالهزاده سردار سپاه شد و پس از فرارى دادنِ لشكر كمشمار و متفرق قزلباش در هفتم ذیقعده، قشون عثمانى را به سوى وان برد (اسكندر منشى، ج ١، ص ٣١٤ـ٣١٧؛
واله اصفهانى، ص ٧٢٧ـ ٧٣٠؛
پچوى، ج ٢، ص ٣٢٧ـ٣٢٨). گفته شده چغالهزاده پس از خروج از ایران، با تحریك خانهاى تركمن در توطئه قتل حمزهمیرزا، ولیعهد سلطان محمد صفوى، در اواخر ٩٩٤ دست داشته و در تشدید تفرقه میان قبایل قزلباش و در نتیجه، دوام استیلاى عثمانى بر اراضى اشغالى بیتأثیر نبوده است (د. ا. ترك، ج ٣، ص ١٦٢). با انتصاب فرهادپاشا به فرماندهى قشون اعزامى به شرق، چغالهزاده نیز در ٩٩٤ مأمور بغداد شد (پچوى، ج ٢، ص ٣٣٠ـ٣٣٢). او در مدت پنج سال مأموریت خود در آنجا، قلمرو عثمانى را در جنوب غربى ایران تا دزفول و همدان و نهاوند گسترش داد (رجوع کنید به منشى قمى، ج ٢، ص ٨٨٤ـ ٨٨٥؛
اسكندر منشى، ج ٢، ص ٤٠٣، ٤٠٦ـ٤٠٧، ٦٣٥؛
پچوى، ج ٢، ص ٣٣٢ـ٣٣٤؛
حسینى استرآبادى، ص ١٤٤ـ١٤٥). پس از جلوس شاه عباس و انعقاد قرارداد صلح بین ایران و عثمانى در ٩٩٩، چغالهزاده كه از مخالفان صلح با ایران قلمداد میشد بغداد را ترك كرد و ابتدا بیگلربیگى ارزروم و در ٢٠ رمضان ٩٩٩ قپودان دریاىِ (دریا سالار) عثمانى شد (سلانیكى، ص ٢٩٢؛
د. ا. ترك، ج ٣، ص ١٦٢ـ١٦٣). او تا ١٠٠٣ در این مقام بود و با انجام خدمات و تقدیم هدایا، در دربار چنان نفوذى یافت كه امیدوار بود به صدارت برسد (هامرـ پورگشتال، ج ٤، ص ٢٣٠؛
د. ا. ترك، همانجا). با جلوس سلطان محمد سوم (حك : ١٠٠٤ـ ١٠١٢)، چغالهزاده چندى معزول و به قرهحصار تبعید گردید (هامر ـ پورگشتال، ج٤، ص ٢٤٢، ٢٤٥)، اما با تشدید جنگ در جبهه اتریش، دوباره به خدمت فراخوانده شد (نعیما، ج ١، ص١٤٦؛
یوجل و سویم، ج٣، ص٣٤). وى بهسبب نقشیكه در پیروزى نبردِ حاچ اوسى* داشت و همچنین به توصیه و اصرار حامیانش، در ربیعالاول ١٠٠٥ به صدارت عُظما رسید (پچوى، ج ٢، ص ٣٧٥ـ٣٨٠؛
نعیما، ج ١، ص ١٥٩، ١٦٧ـ١٧٠؛
هامر ـ پورگشتال، ج ٤، ص ٢٦٩ـ٢٧٠؛
یوجل و سویم، ج ٣، ص٣٤ـ ٣٦). دوران صدارت چغالهزاده بیش از یك ماهونیم نپایید، كه علل گوناگونى داشت، از جمله اقدامات نسنجیده و خشن، اعدامِ بسیارى از فراریانِ جنگ و قطع مقررى سیهزار تن كه در جبهه حاضر نشده بودند كه سبب پیوستن آنان به دستههاى شورشى (رجوع کنید به جلالى*، قیامها) و راهزن شد (پچوى، ج٢، ص٣٨٠ـ٣٨١؛
نعیما، ج ١، ص ١٧٠ـ١٧٣؛
یوجل و سویم، ج ٣، ص ٣٦).
چغالهزاده در ١٠٠٦ بیگلربیگى شام و در شوال ١٠٠٧ قپودان دریا شد و در محرّم ١٠١٣، به فرمان سلطان احمد اول، به سردارى جبهه شرق منصوب گردید (منجمباشى، ص ٥٩٩، ٦١٨؛
نعیما، ج ١، ص ٣٩٣). در ١٠١٣ كه شاه عباس به ایروان پیشروى كرده بود (رجوع کنید به اسكندرمنشى، ج٢، ص٦٣٤ـ٦٤٦، ٦٥٢ـ ٦٥٧؛
پچوى، ج٢، ص٤٠٧ـ٤٠٨)، چغالهزاده در آناطولى سرگرمِ گردآورى سپاه و تدارك جنگ بود و چون پس از چند ماه به ارزروم و سپس به قارْص رسید (نعیما، ج١، ص٣٩٥)، شاهعباس تصمیم گرفت عقبنشینى كند و چغالهزاده را به این سوى رود ارس بكشاند و او را از مراكز نظامى عثمانى دور كند. در عین حال دستههایى از جنگاوران خود را مأمور تخلیه و تخریب آبادیهاى مسیر حركتِ قشون و كوچاندن ساكنانِ غالبآ ارمنى آنها به سرزمینهاى داخلى ایران و از بین بردن آذوقه مورد نیاز عثمانیان كرد (منجم یزدى، ص ٢٧٠ـ٢٧٢؛
اسكندرمنشى، ج ٢، ص٦٦٥ـ ٦٦٩؛
حسینى استرآبادى، ص١٨١؛
فلسفى، ج ٣، ص ٢٠١ـ ٢٠٧). چغالهزاده، كه با سیاست زمین سوخته از طرف ایرانیها روبهرو شد تصمیم گرفت به شروان، كه فرزندش محمودپاشا حاكم آن بود، برود (رجوع کنید به فلسفى، ج٥، ص٤٣ـ٤٤) لیكن با اعتراض قشون عثمانى روبهرو شد و ناگزیر به وان بازگشت (رجوع کنید به منجمیزدى، ص٢٧٠؛
اسكندرمنشى، ج٢،ص٦٦٦، ٦٦٩؛
پچوى، ج٢، ص٤٠١؛
نعیما، ج ١، ص ٣٩٦؛
د. ا. ترك، ج ٣، ص ١٦٤). شاه عباس لشكرى سى هزار نفرى به سوى وان روانه كرد. آنها شمارى از سربازان عثمانى را كشتند و چند تن از سرداران عثمانى را به اسارت گرفتند و چغالهزاده از راهِ دریاچه وان گریخت (منجم یزدى، ص ٢٨١ـ٢٨٢؛
اسكندر منشى، ج ٢، ص٦٨٣ـ٦٨٥؛
جنابدى، ص ٧٧٨ـ٧٨٢؛
پچوى، ج ٢، ص ٤٠٩؛
نعیما، ج١، ص٣٩٧). وى پس از گردآورى سپاهى نیرومند، قصد حمله بهتبریز و اردبیلداشت، لیكندر اواخر جمادیالآخره ١٠١٤ در حوالى روستاى سیس (در شبستر) گرفتار حملات نیروهاى شاهعباسگردید و شكست خورد. دراین حمله،بسیاریاز سرداران عثمانى كشته یا اسیر شدند و خود وى به دشوارى توانست از آن مهلكه بگریزد (منجم یزدى، ص ٢٨٧ـ ٢٩٧؛
اسكندرمنشى، ج٢، ص٦٩٥ـ٧٠٥؛
نعیما، ج١، ص٤٢٥ـ ٤٢٩؛
پچوى، ج٢، ص٤٠٩ـ٤١٠؛
حسینى استرآبادى، ص١٨٥ـ ١٨٩؛
فلسفى، ج٥، ص٤٢ـ٤٨). بهمناسبت شكست چغالهزاده، شعرهایى سروده شد (براى نمونه رجوع کنید به منجم یزدى، ص ٢٩٧). پِچَوى* این شكست را تحملناپذیر و در تاریخ عثمانى، بیسابقه وصف كرده (رجوع کنید به ج ٢، ص ٤١٠) و یكى از محققان معاصر آن را پیروزى بیهمتایى در تاریخ صفویه دانسته است (رجوع کنید به بلان، ص١٨٢).
چغالهزاده پس از فرار از آذربایجان، بر اثر غم و اندوه ناشى از شكست، یا به روایتى خودكشى با سمّ، در ١٠١٤ در دیاربكر درگذشت (اسكندرمنشى، ج٢، ص٧٠٦؛
پچوى، ج ٢، ص٤١١؛
نعیما، ج ١، ص ٤٢٩؛
فلسفى، ج ٥، ص ٤٨ـ٤٩). شاكر اوغلو بر آن است كه دولتهاى اروپایى به چغالهزاده ــكه با سختگیرى و تندخویى و كجرفتارى با اركان دولت عثمانى، جلب نظر میكردــ امید فراوانى بسته بودند و آرزو داشتند كه روزى ثروتِكلان وى براى مسیحیت صرف شود. محاسبه اموال او پس از مرگش، حاكیاز آن است كه وى دو میلیون سكه طلا و ششصد بَرده داشته است (رجوع کنید به د.ا.د.ترك، همانجا). محلهاى از استانبول، كه كاخ او در آن واقع بوده است، اكنون جاغال اوغلو/ جغاله اوغلى نامیده میشود (رجوع کنید به سامى، همانجا). چغالهزاده مسجد و مكتبى نیز در استانبول بنا كرده بود (رفعت، ج ٣، ص٣٧).
در منابع تاریخى، چغالهزاده از سویى با تهور و جسارت و مردانگى و شجاعت و فرزانگى و حسن تدبیر (اسكندر منشى، ج ٢، ص ٦٦٧؛
پچوى، ج ٢، ص٤٢٠؛
رفعت، همانجا؛
ثریا، ج ٣، ص ١١١) و از سوى دیگر تند مشرب و كج رفتار و مغرور وصف شده است (نعیما، ج ١، ص ٣٩٤؛
رفعت، همانجا). در واقع، بهرغم آنكه به گفته نعیما، عبارت «مجاهدالدین فیالبرّ و البحر» بر مهرش حك شده (همانجا) و بارها خودستایانه گفته بود «انا مجاهدالبرّ و البحر»، مجاهدتى كه درخورِ این ادعا باشد از وى دیده نشد (رجوع کنید به هامرـ پورگشتال، ج ٤، ص ٣٧٨ـ٣٧٩). پچوى نیز به وى لقب «كافرفرنگِ بدرنگ» داده است (همانجا).
منابع :
(١) اسكندرمنشى؛
(٢) محمودبنهدایتاللّهافوشتهیى، نقاوةالآثار فیذكر الاخیار : در تاریخ صفویه، چاپ احسان اشراقى، تهران ١٣٧٣ش؛
(٣) لوسین لوئى بلان، زندگى شاهعباس، ترجمه ولیاللّه شادان، تهران ١٣٧٥ش؛
(٤) محمد ثریا، سجل عثمانى، استانبول ١٣٠٨ـ١٣١٥/ ١٨٩٠ـ١٨٩٧، چاپ افست انگلستان١٩٧١؛
(٥) میرزابیگبن حسن جنابدى، روضةالصفویه، چاپ غلامرضا طباطباییمجد، تهران ١٣٧٨ش؛
(٦) حسنبن مرتضى حسینى استرآبادى، تاریخ سلطانى: از شیخصفى تا شاهصفى، چاپ احسان اشراقى، تهران ١٣٦٤ش؛
(٧) احمد رفعت، لغات تاریخیه و جغرافیه، استانبول ١٢٩٩ـ١٣٠٠؛
(٨) شمسالدینبنخالد سامى، قاموسالاعلام، چاپ مهران، استانبول ١٣٠٦ـ١٣١٦/ ١٨٨٩ـ١٨٩٨؛
(٩) مصطفى سلانیكى، تاریخ سلانیكى، فرایبورگ ١٩٧٠؛
(١٠) محمد همدمى صولاقزاده، صولاقزاده تاریخى، استانبول ١٢٩٧؛
(١١) نصراللّه فلسفى، زندگانى شاهعباس اول، تهران، ج ٣، ١٣٤٥ش، ج ٥، ١٣٥٢ش؛
(١٢) احمدبن لطفاللّه منجمباشى، صحائفالاخبار، (ترجمه تركى)، ج٣، (استانبول) ١٢٨٥؛
(١٣) جلالالدین محمد منجمیزدى، تاریخ عباسى،یا،روزنامه ملاجلال، چاپ سیفاللّه وحیدنیا، تهران ١٣٦٦ش؛
(١٤) احمدبن حسین منشى قمى، خلاصةالتواریخ، چاپ احسان اشراقى، تهران ١٣٥٩ـ١٣٦٣ش؛
(١٥) مصطفى نعیما، تاریخ نعیما، (استانبول) ١٢٨١ـ١٢٨٣؛
(١٦) محمدیوسف واله اصفهانى، خلدبرین: ایران در روزگار صفویان، چاپ میرهاشم محدث، تهران ١٣٧٢ش؛
(١٧) EI٢, s.v. "Cighala-zade" (by V.J. Parry);
(١٨) Joseph von Hammer-Purgstall, Geschichte des osmanischen Reiches, Graz ١٩٦٣;
(١٩) IA, s.vv. "Cigala-zade" (by M. Tayyib Gokbilgin);
(٢٠) Meydan Larousse: bu yu klugat ve ansiklopedi, Istanbul: Meydan Yayanevi, ١٩٩٠-١٩٩١;
(٢١) Mehmet Zeki Pakalan, Osmanli tarih deyimleri ve terimleri sozlug, Istanbul ١٩٧١-١٩٧٢;
(٢٢) Ibrahim Pecevi, Peev ι tarihi, ed. Murat Uraz, Istanbul ١٩٦٨-١٩٦٩;
(٢٣) TDVIA, s.v. "Cigalazade Sinan Pasa" (by Mahmut H. Sakiroglu);
(٢٤) Ismail Hakkı Uzncarsılı, Osmanlι tarihi, vol.٣, pt.١, Ankara ٢٠٠٣;
(٢٥) Yasar Yucel and Ali Sevim, Turkiye tarihi, Ankara ١٩٩٠-١٩٩٢.
/ رحیم رئیسنیا /