دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤٨٧
زيدالنّار ، زيد بن موسيبن جعفر عليهالسلام، برادر امام رضا عليهالسلام. دربارۀ وى اطلاعات چندانى در دست نيست و منابعى كه از او سخن گفتهاند، فقط به نقش بارز وى در شورش ابنطباطبا* و ابوالسرايا* در عراق (در سالهاى ١٩٩ و ٢٠٠) اشاره كردهاند. علت و چگونگى پيوستن او به اين شورش روشن نيست اما گفته شده كه بعد از مرگ ابنطباطبا، هنگامى كه ابوالسرايا و يارانش با جوانى علوى به نام محمدبن محمدبن زيد بيعت كردند، او زيدبن موسى را به ولايت اهواز منصوب كرد (رجوع کنید به بلاذرى، ج ٢، ص ٥٤٨؛
ازدى، ص ٣٣٥؛
ابوالفرج اصفهانى، ص ٣٥٤ـ٣٥٥). زيد در راه اهواز، به كمك عباسبن محمد جعفرى، والى منتخب ابوالسرايا، به بصره شتافت و با غلبه بر حسنبن على معروف به مأمونى، عامل عباسيان در بصره، آن شهر را تصرف كرد (ابوالفرج اصفهانى، ص ٣٥٥؛
قس يعقوبى، ج ٢، ص ٤٤٥؛
مسعودى، ج ٤، ص ٣٢٢). زيدبن موسى اندكى بعد، عباسبن محمد را نيز بيرون نمود و بصره را ضميمه قلمرو خود كرد (بلاذرى، همان، ص ٥٤٩؛
ابناثير، ج ٦، ص ٣٠٥). رفتار او با بصريان بسيار خشن و بيرحمانه بود، چنانكه پس از غارت اموال مردم، دستور داد خانههاى بنيعباس و طرفدارانشان را آتش زدند و هرگاه يكى از آنان را نزد وى ميبردند، دستور ميداد كه او را در آتش بسوزانند، ازاينرو به زيدالنّار ملقب شد (ابوالفرج اصفهانى، همانجا؛
گرديزى، ص ١٧٣ـ١٧٤؛
ابنمسكويه، ج ٤، ص ١١٨؛
ابناثير، همان، ص ٣١٠). شدت خشونت او به اندازهاى بود كه بنابر برخى روايات، امام رضا عليهالسلام در مواجهه با زيد، از نحوۀ رفتار وى با مسلمين بصره، به گونهاى انزجارآميز سخن گفت و حتى سوگند ياد نمود كه هرگز با او سخن نگويد (رجوع کنید به ابنبابويه، ص ٤٤٨؛
ابنخلّكان، ج ٣، ص ٢٧١).
امارت زيد طولى نكشيد و با مرگ ابوالسرايا و تصرف بصره به دست سپاه عباسى، وى به اسارت درآمد (طبرى، ج ٨، ص ٥٣٥). نحوه اسارت وى را متفاوت نقل كردهاند. طبرى (همانجا) بر آن است كه وى، امان خواست و عليبن ابيسعيد، فرمانده سپاه عباسى، به او امان داد. بنا به روايتى ديگر، او را به بغداد نزد حسن*بن سهل فرستادند. حسنبن سهل درصدد قتل او بود اما چون هيچ دستورى از مأمون براى اين كار دريافت نكرده بود و يكى از درباريان نيز او را از عواقب اين كار بيم داد، از كشتن وى صرفنظر كرد. وى تا زمان بيعت مردم بغداد با ابراهيم*بن مهدى، در زندان بود. در اين هنگام، طرفداران مأمون او را از زندان بيرون آوردند و نزد مأمون فرستادند (ابنبابويه، ص ٤٤٨ـ٤٤٩؛
مسكويه، همانجا). بلعمى بر آن است كه زيد از زندان عليبن ابيسعيد گريخت و به عبداللّه، برادر ابوالسرايا، پيوست و درصدد فتح بصره برآمد اما اسير شد و او را به بغداد فرستادند. در بغداد، در زندان بود تا هنگامى كه شورشيان او را فرارى دادند و پنهان شد (ج ٢، ص ١٢٣٨ـ١٢٣٩؛
در ادامۀ اين روايت، بلعمى از تصميم بغداديان براى به خلافت نشاندن زيدالنّار سخن گفته است). روايت گرديزى نيز حاكى از آن است كه حسنبن سهل، پس از قتل ابوالسرايا، زيد را نزد مأمون فرستاد (ص ١٧٣). گفته شده كه مأمون به احترام امام رضا عليهالسلام او را بخشيد (رجوع کنید به ابنبابويه، ص ٤٤٨). با اين حال تداوم كجرفتاريهاى او همچنان موجبات نارضايتى امام را فراهم ميكرد و اين امر از روايات امام درباره شماتت زيد و دعوت وى به رعايت تقوا و پرهيز از معاصى، بهروشنى پيداست (رجوع کنید به ابنبابويه، ص ٤٤٧، ٤٤٩ـ٤٥٠؛
ابنخلّكان، همانجا).
زيدالنّار در اواخر خلافت متوكل (٢٣٢ـ٢٤٧) در سامرا درگذشت (همان، ص ٤٤٩؛
قس ابنحزم ص :٦١ در دوره مستعين). بنابه روايت ابنحزم، وى ده پسر داشت (ص ٦٤)، اما ابنعِنَبه او را داراى چهار پسر به نامهاى حسن، حسينالمحدث، جعفر و موسى اصّم دانسته و برآن است كه نسل وى در مغرب، عراق (بنوصعب، بنومكارم) و ايران پراكندهاند (ص ١٤٠).
منابع :
(١) ابناثير؛
(٢) ابنبابويه، عيون اخبارالرضا، قم ١٣٨٤/ ١٤٢٦؛
(٣) ابنحزم، جمهرة انسابالعرب، بيروت ١٤٠٣/١٩٨٣؛
(٤) ابنخلكان؛
(٥) ابنعنبه، الفصولالفتحريه، چاپ محدث ارموى، تهران ١٣٦٣؛
(٦) مسكويه، تجارت الامم، چاپ ابوالقاسم امامى، تهران ١٣٧٦ش؛
(٧) ابوالفرج اصفهانى، متقاتلالطالبيين، چاپ كاظم المظفر، نجف ١٣٨٥ش/١٩٦٥؛
(٨) يزيدبن محمد ازدى، تاريخالموصل، قاهره ١٣٨٧ق/ ١٩٦٧؛
(٩) احمدبن يحيى بلاذرى، انسابالاشراف، چاپ محمود فردوس عظم، دمشق ١٩٩٦؛
(١٠) بلعمر، تاريخ نامه طبرى، چاپ محمدروشن، تهران ١٣٦٦؛
(١١) طبرى (بيروت)؛
(١٢) عبدالحى گرديزى، تاريخ گرديزى، چاپ عبدالحى مجيبى، تهران ١٣٦٣ش؛
(١٣) مسعودى، مروج (بيروت)؛
(١٤) يعقوبى، تاريخ.
/ فاطمه جعفرنيا /
تاریخ انتشار اینترنتی: ٢٤/١٠/ ١٣٨٧