دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤٦٣
سروج، ، شهرى در تركيه، در جنوبغربى استان شانْلى اورفه . اين شهر در غرب شهر بيرهجك و نزديك مرز تركيه با سوريه قرار گرفته است و رودهاى فرات در مغرب، قرمزيچاى در شمالغربى و قرهچاى در مشرق و شمال آن جارياند. شهر سروج با راههاى شوسه به مركز استان در شمال شرقى و شهر غازى آنْتَپ (غازى عينتاب) در مغرب مرتبط است (>اطلس جغرافيايى تركيه< ، ص ٢٣ـ٢٤، نقشه ـ٩١، ١١٠ـ١١١؛ >اطلس جامع تايمز< ، نقشه ٣٧).
نام قديم آن باتْنه و از جمله شهرهاى ديار مضر در سرزمين جزيره، در عراق قيد شده است (سامى، ذيل «سروچ»؛ ابنخرداذبه، ص ٧٣؛ ابنحوقل، ص٢٣٠؛ مقدسى، ص ١٣٧؛ ابوالفداء، ص ٢٧٦). شهر سروج بر سر راه سميساط و كاروانهايى واقع بود كه از حرّان و ادسا، عازم جسرمنبج ميشدند (ابنحوقل، همانجا؛ لسترنج ، ص ١٠٨، ١٢٥؛ نقشه مقابل ص ٨٦).
در سال ١٧، عياضبن غنم پس از فتح رقه، رُها، حرّان و سميساط، سروج را گشود و با آنها همانند اهالى رها، صلح كرد (واقدى، ص ٣٧٣؛ بلاذرى، ص ٢٤١؛ مونس، ص ١٢٩؛ قس سيوطى، ص ١٥٨، كه فتح سروج را در سال ١٦ ضبط كرده است). ابنفقيه همدانى خراج سروج را ششصد هزار درهم برآورد كرده است (ص ١٣٦) و اصطخرى به حاصلخيزى و فراوانى ميوه بهويژه انگور در اين شهر ــ كه تا حرّان يك روز فاصله داشته ــ اشاره نموده است (ص ٧٨).
ابنحوقل سروج را از شهرهاى ديار مضر و سرزمين جزيره بهشمار آورده و ضمن تكرار سخنان اصطخرى، به كثرت مويز آن و اينكه مردم از آن رب مويز تهيه ميكردند، اشاره كرده است (ص٢٣٠). مقدسى در قرن چهارم، كفرزاب و كفرسيرين را از نواحى سروج ضبط كرده است (ص ٥٤، ١٣٧) و در كتاب حدودالعالم نيز اين شهر آبادان وصف شدهاند (ص ١٥٧).
در قرن پنجم، بكرى سروج را از كورههاى جزيره (ج ١، ص ٤٩٧) و در قرن ششم ادريسى آن را از اقليم چهارم از ديار مضر با ميوههاى فراوان توصيف كرده است (ج ٢، ص ٦٤٢، ٦٦٥). در اين قرن، ابنسعيد مغربى اشاره كرده كه در مقامات حريرى، كه سروج منتسب به ابيزيد سروج دانسته شده و شهر داراى آب و باغهاى فراوان و ميوههايى چون انار، به، گلابى و هلو وصف شده است (ابنسعيد، ص ١٥٥؛ شريشى، ج ٤، ص ٢٢٦؛ ابنجبير، ص ٢٢٢). ياقوت حموى علاوه بر نقل مطالب نويسندگان سلف، با مدايحى در باب سروج اين شهر را ستوده است (ياقوت حموى، ١٩٦٥، ذيل «سروج»). ابنجبير در كتابش رحله نوشته است، وقتى از شام به سوى فرات ميروند سروج مقابل شهر بيضاء مشاهده ميشود. او نيز مانند جغرافينگاران پيشين از باغها و آبهاى روان شهر ياد كرده است (ص ٢٢٢ـ٢٢٣).
سروج به علت موقعيت مرزى در معرض حملات روميان و صليبيان قرار گرفته بود. در ٤٢٢ (اواخر دوران آلبويه)، نصرةالدولةبن مروان (از مشاهير حكام بنيمروان) بر سر تسلط رها با روميان وارد جنگ شد. روميان در دو برج شهر مقاومت كردند، سپاهيان ابنمروان را شكست دادند و وارد قلمرو مسلمانان شدند. مسلمانان ناچار با تسليم سروج و حرّان و پرداخت خراج به آنان مصالحه كردند (ابناثير، ج ٩، ص ٤١٣). سروج در آستانه حمله صليبيها به جزيره، در دست حكام بنيارتق بود و بهسبب دارا بودن مناطق حاصلخيز، اهميت بازرگانى بالايى داشت (جنزورى، ص ٨١). نورالدوله بلكبن بهرام ارتقى، معروف به بلاس/ بالاس، حاكم ستمگر و بيتدبير سروج بود. در اين زمان، اكثر ساكنان شهر غيرمسلمان بودند و مسلمانانِ كمى در آن بهسر ميبردند (ابناثير، ج١٠، ص ٣٢٤ـ٣٢٥؛ صورى، ج ١، ص ٢٦٤، ج ٢، ص ٢٩؛ خليل، ص ٢٠٥). از آنجا كه فتح سروج موجب تضمين رفتوآمد صليبيها ميان رها و انطاكيه و امنيت رها ميشد، بالدوين، سردار صليبى، كه در پى ايجاد مملكتى در مشرق بود، از سپاه اصلى فرنگها جدا شد و به سوى سروج حركت كرد. بلكبن بهرام ارتقى هم كه ميپنداشت بالدوين ماجراجويى بيش نيست، از وى عليه اعراب و دشمنانش يارى خواست. بالدوين به سروج تاخت و مردم كه از حضور وى بيمناك شده بودند، تسليم او شدند و جزيه پرداختند و از اين تاريخ سروج جزو اميرنشينهاى صليبى رها شد (صورى، ج ١، ص ٢٦٤ـ٢٦٥، ج ٢، ص ٢٩ـ٣٠؛ جنزورى، ص ٨٣؛ خليل، همانجا).
در ٤٩٤/١١٠٠، سقمانبن ارتق كوشيد سروج را كه يكى از سنگرهاى مهم بنيارتق بهشمار ميآمد بازپس گيرد، ولى بهرغم صدماتى كه به بالدوين و نگهبان پادگان فرنگها در سروج، وارد ساخت، سرانجام سپاه ارتقيها به سبب رسيدن نيروهاى كمكى تانكرد، امير صليبيان، شكست خوردند و بالدوين بسيارى از اهالى سروج را كشت و زنانشان را اسير گرفت و اموالشان را غارت كرد (ابناثير، ج ١، ص ٣٢٥؛ رانسيمان ، ج ١، ص ٢٠٩ـ٢١١؛ خليل، ص٢١٠؛ جنزورى، ص ٨٢ـ٨٨).
سروج تا ٥٣٩ تحت تسلط صليبيان بود. پس از مرگ صلاحالدين ايوبى، فرزندانش بر سر املاك پدر نزاع داشتند و سروج با چند شهر ديگر به يكى از آنان (افضل) تعلق گرفت. پس از حملات مغول، شهر حالت متروك بهخود گرفت (ابناثير، ج ١١، ص ٩٨؛ رشيدالدين فضلاللّه، ج ١، ص ٤٠٨، ٤١٠ـ٤١١، ج ٢، ص ١٥٢٦ـ١٥٢٧)، بهطورى كه ابوالفداء در ٧٣٢ سروج را شهرى خراب ذكر كرده است (ص ٢٧٧).
در عصر عثمانيها، سروج جزو سنجق اورفا از ولايت حلب بهشمار ميرفت و مركز قضا محسوب ميشد، ولى با داشتن يك ناحيه و ٣١٨ روستا، فقط ٥٠٠،١ تن سكنه داشت كه تركيبى از مسلمانان و مسيحيان بودند (سامى، همانجا؛ جواد، ذيل «سروج»؛ >عثمانلى اطلسى< ، ص ٨٨).
سروج بسيار حاصلخيز بود و انواع حبوبات در آنجا توليد و صادر ميشد. چراگاههاى زيادى داشت و نوع خاصى از گوسفندان و اسبهاى زيبا و ديگر حيوانات اهلى در آنجا پرورش مييافت. توليد صنايع دستى، از جمله گليم، فرش و سجاده در سروج رونق داشت. در اين قضا سه مسجدجامع، دو مسجد، ٢٢ دكان و يك نانوايى وجود داشته و دو مجسمه شير از مرمر سياه نيز در نزديكى شهر قرار داشته است (سامى؛ جواد، همانجاها).
از علما و ادباى شهر ميتوان به ابوالفوارس ابراهيم بن حسين سروجى خطيب اشاره نمود كه از ابوعبداللّه محمدبن حماد بصرى سماع كرده و ابوالقاسم هبةاللّهبن عبدالوارث شيرازى از وى روايت كرده است (ياقوت حموى، ١٩٦٥، ذيل «سروج»). گفته شده است كه ابوزيد سروجى، قهرمان داستانهاى مقامات حريرى، شخصى به نام مطهربن سالار از اهالى سروج بوده و بيان فصيح و بليغ داشته و به اعتراف فضلاى بصره در فضل و فصاحت از همگان برتر بوده است (ابنخلّكان، ج ٤، ص ٢٦٤؛ ياقوت حموى، ١٩٩٣، ج ٥، ص ٢٢٠٣ـ٢٢٠٤). حريرى مقامه حراميه (مقامه ٤٨) را پس از ديدار با او نوشته و ديگر مقامات را نيز بر سبك مقامه مذكور خلق كرده است (شريشى؛ ابنخلّكان، همانجاها).
منابع :
(١) ابناثير، الكامل فيالتاريخ، بيروت ١٣٨٥ـ١٣٨٦/ ١٩٦٥ـ١٩٦٦، چاپ افست ١٣٩٩ـ١٤٠٢/١٩٧٩ـ١٩٨٢، ج ١٣، ابنجبير، رحله، بيروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(٢) ابنحوقل، صورهالارض، چاپ كرامرس، ليدن ١٩٣٨؛
(٣) ابنخرداذبه، المسالك و الممالك، چاپ دخويه، ليدن ١٩٦٧؛
(٤) ابنخلكان، وفيات الاعيان و انباء ابناءالزمان، چاپ احسان عباس، بيروت ١٩٦٨ـ١٩٧٧، ابنفقيه همدانى، مختصر كتابالبلدان، چاپ دخويه، ليدن ١٩٦٧، ابوالفداء، تقويمالبلدان، چاپ رينور و دسيلان، پاريس ١٨٤٠؛
(٥) محمدبن عبداللّه شريفادريسى، نزهةالمشتاق فى اختراقالافاق، بيروت ١٤٠٩/١٩٨٩؛
(٦) اصطخرى، المسالك و الممالك، چاپ دخويه، ليدن ١٩٦٧؛
(٧) ابى عبيدبكرى، المسالك والممالك، چاپ ادريانخان ليوفن و اندريفيرى، تونس ١٩٩٢؛
(٨) احمدبن يحييبن جابربلاذرى، فتوحالبلدان، چاپ عبداللّه انيس الطباع، عمرانيس الطباع بيروت ١٤٠٧/١٩٨٧م؛
(٩) عليه عبدالسميع جنزورى، امارة الرهاالصليبيه، قاهره ٢٠٠١؛
(١٠) على جواد، عثمانيه تاريخ و جغرافيا لغاتى، محمود يك قطبعه سى، ١٣١٣؛
(١١) حدودالعالم من المشرق اليالمغرب، مؤلف مجهور، چاپ منوچهر ستوده، تهران ١٣٤٠؛
(١٢) عماالدين خليل، الايارات الارتقيه فيالجزيره والشام، مؤسسه الرساله، بيروت ١٤٠٠/١٩٨٠؛
(١٣) رشيدالدين فضلاللّه همدانى، جامعالتواريخ، چاپ محمد روشن و مصطفى موسوى، تهران ١٣٧٣ش. سامى، قاموسالاعلام، استانبول ١٣١١؛
(١٤) جلالالدين ابوالفضل السيوطى، تاريخ الخلفاء منالخلافه الراشده اليسنه ٩٠٢، چاپ رضوان جامع رضوان، قاهره ١٤٢٥/٢٠٠٤؛
(١٥) ابيالعباس احمدبن عبدالمؤمن القيسى الشريشى، شرح مقامات الحريرى البصرى، چاپ محمد عبدالمنعم خفاجى، بيروت (بيتا)، المكتبه الثقافه، وليم الصورى، الحروب الصليبيه، ترجمه تعليق حسن حبيش، قاهره ١٩٩١ـ١٩٩٥؛
(١٦) ابنسعيد مغربى، كتابالجغرافيا، چاپ اسماعيلالعربى، بيروت ١٩٧٠؛
(١٧) محمدبن احمد مقدسى، احسنالتقاسيم فى معرفه الاقاليم، چاپ دخويه، ليدن ١٨٧٧، چاپ افست ١٩٦٧؛
(١٨) حسين مؤنس، اطلس تاريخالاسلام، قاهره ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(١٩) ابيعبداللّه محمدبن عمربن واقد الاسلمى الواقدى المدنى، فتوحالشام، بيروت، ١٤٢٥/٢٠٠٤؛
(٢٠) ياقوت حموى، معجمالادباء (ارشاد الاريب الى معرفه الاديب) چاپ احسان عباس بيروت ١٩٩٣، همو، معجمالبلدان، چاپ فرديناند و وستنفلد، لايپزيك ١٨٦٦ـ١٨٧٣، چاپ افست تهران ١٩٦٥؛
(٢١) Le Strange, The land of the eastern caliphete, Combridy, ١٩٣٠;
(٢٢) Osmanli Atlas Rehmi Tekin-Yesar Bas, Istenbul ٢٠٠٣;
(٢٣) Steven Runciman, A history the crusades, Peayuin bcoks (reprinted ١٩٣٠);
(٢٤) The Times Comprehensive Atlas of the World Landon, ٢٠٠٥.
/ عباس احمدوند /
تاریخ انتشار اینترنتی:١٠/١٠/١٣٨٧