دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤٦١
سُفيان بن عَوْف ، بن مُغَفَّل بن عوف اَزدى غامِدى، سردار معاوية بن ابيسفيان. نسبت وى به بنوغامِد، از طوايف قبيلۀ قحطانى اَزد، ميرسد. از اينرو، به ازدى و غامدى منسوب بود (رجوع کنید به ابنحزم، ص ٣٧٧ـ٣٧٨؛ بلاذرى، ١٩٩٦ـ٢٠٠٠، ج ٢، ص ٣١٩). در برخى منابع، نسبت غامدى به عامرى تصحيف شده (رجوع کنید به يعقوبى، ج ٢، ص ٢٢٩؛
مسعودى، ج ٣، ص ٢١٣) يا وى با ابوالاعور سُلَمى (عمروبن سفيان) خلط شده است (رجوع کنید به مسعودى، ج ٣، ص ١٢٤). ابن حجرعسقلانى وى را با سفيانبن عوف اسلمى، كه گفته شده است در جنگ احزاب به شهادت رسيد (ابناثير،١٣٩٠ـ١٣٩٣، ج ٤، ص ٢٩٧؛
ابنحجر عسقلانى، ج ٥، ص ٥٦٣)، يكى پنداشته و با استناد به روايتى از زُبيرى، او را جزو صحابه پيامبر ذكر كرده است (رجوع کنید به ج ٣، ص ١٠٦)؛
اما در ديگر سرگذشتنامههاى صحابه از وى به عنوان صحابى ياد نشده و ذهبى (حوادث و وفيات ٤١ـ٦٠ه ، ص ٢٣١) صريحآ صحابى بودن او را رد كرده است.
سفيانبن عوف در زمان خلافت عمر، همراه ابوعُبَيدةبن جرّاح در فتوحات شام شركت كرد و ابوعبيده او را با نامهاى براى استمداد از عمر به مدينه فرستاد (رجوع کنید به ابناعثم كوفى، ج ١، ص ١٧٧ـ١٧٨؛
ذهبى، همانجا: در فتح دمشق). سفيان سپس به معاويه پيوست. پس از آنكه خليفه عثمان از معاويه خواست با روميان بجنگد، وى سپاهى به فرماندهى سفيان براى جنگ با روميان اعزام نمود. سفيان خود از طريق زمينى حمله كرد و لشكريانى نيز از طريق دريا فرستاد (خليفة بن خياط، ص ١٠٧). او در سال ٣٠ هجرى به جنگ روميان رفت و از مَرْعَش، كه قبلا به دست خالدبن وليد فتح شده بود، گذشت و در سرزمين روم پيشروى كرد (بلاذرى، ١٤١٣، ص ١٨٨). سفيان در زمان عثمان، پيوسته فرمانده لشكركشيهاى تابستانى (صائفه) به سرزمين روم بود (يعقوبى، ج ٢، ص ١٦٩). از اينرو، از وى با عنوان صاحبالصوائف ياد كردهاند (رجوع کنید به ابنكلبى، ج ٢، ص ٤٨٦؛
ابنحزم، ص ٣٧٨).
سفيانبن عوف در جنگ صفّين از فرماندهان معاويه بود (رجوع کنید به نصربن مزاحم، ص ٢٦١ـ٢٦٢). وى پس از جريان حكميت و خروج خوارج، يكى از مجريان سياستهاى معاويه براى ايجاد هرجومرج و رعب و وحشت در حوزۀ حكومتى حضرت على عليهالسلام بود. معاويه در سال ٣٩ او را در رأس سپاهى شش هزار نفرى به جانب عراق فرستاد تا نواحى هيت (در ساحل فرات از نواحى بغداد) و انبار و مدائن را غارت و تخريب كند و شيعيان على عليهالسلام را بكشد (ثقفى، ج ٢، ص ٤٦٤ـ٤٦٧؛
طبرى، ج ٥، ص ١٣٤؛
ابناعثم كوفى، ج ٤، ص ٢٢٥ـ٢٢٦). سفيانبن عوف انبار را غارت كرد و اَشْرَسبن حَسّان بَكرى، فرمانده لشكر على عليهالسلام، و سى تن از يارانش را در آنجا كشت (ثقفى، ج ٢، ص ٤٦٧ـ٤٧٠؛
طبرى، همانجا). چون اين خبر به حضرت على رسيد، ضمن ايراد خطبهاى در كوفه، ياران خود را براى مقابله با جنايات و فساد سفيان برانگيخت (رجوع کنید به نهجالبلاغه، خطبه ٢٧؛
ثقفى، ج ٢، ص ٤٧٠؛
قس بلاذرى، ١٩٩٦ـ٢٠٠٠، ج ٢، ص ٣١٩ـ٣٢٠) و سعيدبن قَيس هَمْدانى را در رأس سپاهى هشت هزار نفرى به تعقيب او فرستاد. سفيان چون از حركت سپاه سعيد بن قيس مطّلع شد، به سوى معاويه بازگشت و سعيد تا ناحيۀ عانات در كرانه فرات از پى سپاه او تاخت. گروهى نيز از سوى سعيد تا نزديك قِنّسرين يا صِفّين پيش رفتند، اما بر سفيان دست نيافتند و بازگشتند (رجوع کنید به ثقفى، ج ٢، ص ٤٧٠ـ٤٧٢؛
يعقوبى، ص ١٩٧؛
ابناعثم كوفى، ج ٤، ص ٢٢٦ـ٢٢٧؛
قس بلاذرى، ١٩٩٦ـ٢٠٠٠، ج ٢، ص ٣٢١).
سالهاى پايانى حيات سفيانبن عوف به لشكركشى به متصرفات روم گذشت. معاويه در زمستان سال ٥٠ او را در رأس سپاهى به سرزمين روم روانه كرد و دستور داد پسرش يزيد آنان را همراهى كند، اما يزيد به بهانۀ بيمارى از همراهى سپاه خوددارى نمود. اين سپاه گرفتار گرسنگى و بيمارى شد (رجوع کنید به بلاذرى، ١٩٩٦ـ٢٠٠٠، ج ٤، ص ٩٨ـ٩٩؛
يعقوبى، ج ٢، ص٢٤٠؛
قس مسعودى، ج ٣، ص :٢١٣ در سال ٤٥؛
ابناثير، ج ٣، ص ٤٥٨ـ:٤٥٩ در سال ٤٩ و به قولى در سال ٥٠). معاويه پس از آن، يزيد را وادار كرد تا به سفيان بپيوندد. لشكر سفيان تا نزديك قسطنطنيه پيش رفت و پس از شكست دادن روميان بازگشت (بلاذرى، ١٩٩٦ـ٢٠٠٠، ج ٤، ص ٩٩، ٣١٩ـ٣٢٠؛
يعقوبى، ج ٢، ص ٢٢٩؛
مسعودى، ج ٣، ص ٢١٤). با وجود تناقضاتى كه دربارۀ جنگهاى سفيان بن عوف با روميها وجود دارد، به نوشتۀ بيشتر منابع، سرانجام در زمستان سال ٥٢ سفيانبن عوف در حالى كه سرگرم جنگ در سرزمين روم بود، در همانجا درگذشت (رجوع کنید به يعقوبى، همانجا؛
طبرى، ج ٥، ص ٢٨٧؛
ذهبى، همانجا؛
قس ابناثير، ج ٣، ص :٥٠١ سال ٥٥).
گفته شده است كه سفيانبن عوف دلير و بخشنده بود (ابنحجر عسقلانى، ج ٣، ص ١٠٦). وى سپاهيانى را از مناطق شام برگزيده بود كه به دليرى و جنگاورى معروف بودند (رجوع کنید به ابنعساكر، ج ٢١، ص ٤٤).
منابع :
(١) ابناثير؛
(٢) ابناعثم كوفى، كتابالفتوح، چاپ على شيرى، بيروت ١٤١١/١٩٩١؛
(٣) ابنحجر عسقلانى، الاصابة فى تمييز الصحابة، چاپ عادل احمد عبدالموجود و عليمحمد معوض، بيروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(٤) ابنحزم، جمهرة انسابالعرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بيروت ١٩٨٢؛
(٥) ابنعساكر، تاريخ مدينة دمشق، چاپ عليشيرى، بيروت ١٤١٥؛
(٦) ابن كلبى، نسب معدّ و اليمنالكبير، چاپ ناجى حسن، بيروت ١٩٨٨؛
(٧) احمدبن يحيى بلاذرى، انساب الاشراف، چاپ محمود فردوس عظم، دمشق ١٩٩٦ـ٢٠٠٠؛
(٨) همو، فتوحالبلدان، چاپ دخويه، فرانكفورت ١٤١٣/١٩٩٣؛
(٩) خليفةبن خياط، تاريخ خليفةبن خياط، چاپ مصطفى نجيب فوّاز و حكمت كشلى فوّاز، بيروت ١٤١٥/١٩٩٥؛
(١٠) ابراهيمبن محمد ثقفى، الغارات، چاپ جلالالدين محدث ارموى، تهران ١٣٥٣ش؛
(١١) محمدبن احمد ذهبى، تاريخالاسلام و وفيات المشاهير و الاعلام، حوادث و وفيات ٤١ـ٦٠ه ، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، بيروت ١٤١٣/١٩٩٣؛
(١٢) طبرى، تاريخ (بيروت)؛
(١٣) عليبن ابيطالب امام اول، نهجالبلاغة، چاپ صبحى صالح، بيروت ١٣٨٧؛
(١٤) مسعودى، مروج (بيروت)؛
(١٥) نصربن مزاحم منقرى، وقعة صفّين، چاپ عبدالسلام محمدهارون، قاهره ١٣٨٢؛
(١٦) يعقوبى.
/ فضلاللّه فولادى /
تاریخ انتشار اینترنتی: ٠٤/١٠/١٣٨٧