دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤١٨
چراغعلیخان زنگنه ، از بزرگان طایفه زنگنه *و از رجال دربار ناصرالدینشاه قاجار. در برخی منابع، او را چراغعلیخان زنگنه كرمانشاهانی و كلهر نیز ذكر كردهاند (رجوع کنید به اقبال آشتیانی، ص ١٣٧؛
امیركبیر، توضیحات آلداود، ص ٣٦١). از تاریخ تولد و آغاز زندگی وی اطلاعی در دست نیست. نخستین اطلاع در باره وی آن است كه در ١٢٥٩ به همراه میرزاتقیخان وزیرنظام (بعداً امیركبیر)، برای تعیین حدود ایران و عثمانی، به ارزنه الروم رفت و در شورشی كه در این شهر، در رجب ١٢٦٢، بر ضد هیئت ایرانی روی داد، زخمی شد (رجوع کنید به هدایت، ج١٠، ص ٢٩٧ـ ٢٩٨؛
آدمیت، ص ١٠٤ـ١٠٥؛
قس سپهر، ج ٢، ص ٨٣٨ـ٨٣٩: ١٢٦٠).
چراغعلیخان در ١٢٦٤، در نخستین مأموریت مهم خود، به اصفهان رفت. در آن زمان، سلیمانخان حاكم اصفهان بود و میرزا عبدالوهاب گلستانه وزارت او را برعهده داشت ولی میرزاعبدالحسین سررشتهدار مدعی وزارت اصفهان بود. بنابراین، چراغعلیخان از طرف امیركبیر مأمور شد كه به اصفهان برود، موقعیت میرزا عبدالوهاب را در وزارت تثبیت كند و میرزا عبدالحسین را به تهران ببرد. ولی او، برخلاف مأموریت خود و از ترس شورش طرفداران میرزاعبدالحسین اعلام كرد كه میرزا عبدالحسین وزیر است و میرزا عبدالوهاب باید به تهران برود (سپهر، ج ٣، ص ١٠٠١ـ١٠٠٢؛
خورموجی، ص ٥٥).
در ١٢٦٥ در شورش محمدحسنخان سالار * در خراسان نیز امیركبیر چراغعلیخان را مأمور خاتمه دادن به این ماجرا كرد (سپهر، ج ٣، ص ١٠٤١؛
خورموجی، ص ٦٥). او در این مأموریت موفق نبود و سالار وساطت وی را نپذیرفت. چراغعلیخان كه جانش در خطر بود، با ترفند از مشهد خارج شد (سپهر، ج ٣، ص ١٠٤١ـ١٠٤٤؛
خورموجی، ص ٦٥ـ٦٦؛
اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش، ج ٣، ص ١٦٩٨). سرانجام پس از تصرف مشهد بهدست نیروهای دولتی، وقتی سالار و پسران و برادرش به حرم امام رضا علیهالسلام پناه بردند و در آنجا بست نشستند، چراغعلیخان به فرمان حسامالسلطنه، سالار را از بست بیرون آورد و به لشكرگاه برد (امیركبیر، ص ١٩٨؛
سپهر، ج ٣، ص ١١٠٢). چراغعلیخان پس از بازگشت به تهران، نشان سرهنگی و منصب قوللر آقاسیباشی گرفت (سپهر،ج ٣، ص ١١٠٥؛
خورموجی، ص ٨٥).
در ١٢٦٧، چراغعلیخان به نیابت حكومت اصفهان منصوب شد. او اصفهان را آرام كرد و اشرار آن منطقه، از جمله كریم اروجنی (بروجنی)، را دستگیر كرد و به تهران فرستاد (سپهر، ج ٣، ص ١١٢٤ـ١١٢٥؛
خورموجی، ص ٩٣؛
قس اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش، ج ٣، ص ١٧١١؛
د. ایرانیكا، ذیل «چراغعلیخان سراجالملك زنگنه» كه چراغعلیخان را حاكم اصفهان ذكر كردهاند). او همچنین گروهی از پیروان علی محمد باب را دستگیر كرد، برخی از علمای اصفهان را حاضر ساخت كه با آنان سخن بگویند ولی چون تغییری در اعتقادشان به بابیت سیدعلیمحمد پدید نیامد، دستور كشتن آنها را صادر كرد (سپهر، ج ٣، ص ١١٢٦). ظاهراً سیاست چراغعلیخان در اداره امور اصفهان سبب رونق كشاورزی این منطقه شده بود (رجوع کنید به آدمیت، ص ٣٩٧). او در دوره حكومتش در اصفهان، به فرمان ناصرالدینشاه، پل خواجو و عمارت هزارجریب را تعمیر كرد و جبهخانهای نیز در این شهر ساخت (هدایت، ج١٠، ص ٤٩١؛
سپهر، ج ٣، ص ١١٢٦؛
اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ ش، ص ٩٦؛
امیركبیر، توضیحات آلداود، ص ٣٦١). در همین سال، ناصرالدینشاه به اصفهان رفت و اندكی بعد چراغعلیخان نشان سرتیپی گرفت (رجوع کنید به سپهر، ج ٣، ص ١١٣٧؛
اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ ش، ص ٦٦؛
محبوبی اردكانی، ص ٥٢٩). او تا ١٢٧١ در اصفهان بود و در آن سال به تهران بازگشت.
چراغعلیخان در ١٢٧٢ برای دستگیری قاتلان عباسقلیخان، حاكم بسطام و شاهرود، به آنجا رفت و پس از دستگیری پانزده تن از عاملان قتل به تهران بازگشت. او پس از این مأموریت، نشان سوم میرپنجگی گرفت و حاكم خمسه و زنجان شد (سپهر، ج ٣، ص ١٢٥٨ـ ١٢٥٩، ١٤٣٠؛
خورموجی، ص ١٤٨؛
محبوبی اردكانی، همانجا). چراغعلیخان در حكومت خمسه نیز با مردم حسن سلوك داشت و رضایتمندی مردم از وی در روزنامه وقایعاتفاقیه (ش ٣٨٣، ص ٥، ش ٤٠٥، ص ٥، ش ٤١٤، ص ٣، ش ٤٥٣، ص ٢) منعكس شده است. وی در ١٢٧٦ ملقب به سراجالملك شد (همان، ش ٤٤٣، ص ١؛
خورموجی، ص ٢٥٣).
در ١٢٧٩، به ریاست دیوانخانه نظام و بیگلربیگیگری اصفهان منصوب شد كه تا ١٢٨١ بر آن مقام بود و در این سال به ریاست احتساب (شهرداری) تهران تعیین شد (خورموجی، ص ٣٠٠؛
اعتمادالسلطنه، ١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش، ج ٣، ص ١٨٥٢؛
محبوبی اردكانی، همانجا). از این سال به بعد، راجع به چراغعلیخان اطلاعی نیست. احتمالاً مرگ وی پیش از ١٢٩٩ رخ داده است، زیرا در آن سال لقب او را به میرزارضاقلی ایروانی، پیشكار ظلالسلطان، دادند (رجوع کنید به محبوبی اردكانی، همانجا).
كنت دوگوبینو، از اعضای سفارت فرانسه در ایران، در سفر خود به اصفهان با چراغعلی خان ملاقات كرد. گوبینو (ص ١٩٤ـ ١٩٥) او را مردی خوشقیافه، باهوش و شریف، متمدن، آدابدان و با اصل و نسب معرفی كرده است. مورخان این دوره نیز چراغعلیخان را فردی كاردان، زیرك و باكفایت، دست پرورده امیركبیر و معتمد وی ذكر كردهاند (برای نمونه رجوع کنید به هدایت، ج١٠، ص ٤٥٩، ٤٦٣؛
خورموجی، ص ١٤٨).
منابع:
(١) فریدون آدمیت، امیركبیر و ایران، تهران١٣٥٤ش؛
(٢) محمدحسنبن علی اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصری ، چاپ محمداسماعیل رضوانی، تهران ١٣٦٣ـ١٣٦٧ ش؛
(٣) همو، المآثر و الا´ثار، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ١، تهران: اساطیر، ١٣٦٣ ش؛
(٤) عباس اقبال آشتیانی، میرزاتقیخان امیركبیر، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٥) امیركبیر، نامههای امیركبیر؛
(٦) به انضمام رساله نوادرالامیر، چاپ علی آلداود، تهران١٣٧١ش؛
(٧) محمدجعفربن محمدعلی خورموجی، حقایق الاخبار ناصری، چاپ حسین خدیوجم، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٨) روزنامه وقایع اتفاقیه، ش ٣٨٣، ٢٠ شوال ١٢٧٣، ش ٤٠٥، ٢٧ ربیعالاول ١٢٧٥، ش ٤١٤، غره جمادی الثانیه ١٢٧٥، ش ٤٤٣، ١٨ محرّم ١٢٧٦، ش ٤٥٣، ٢٨ ربیعالا´خر ١٢٧٦؛
(٩) محمدتقی بن محمدعلی سپهر، ناسخ التواریخ: تاریخ قاجاریه، چاپ جمشید كیانفر، تهران ١٣٧٧ ش؛
(١٠) ژوزف آرتور گوبینو، سه سال در آسیا ١٨٥٥ـ١٨٥٨،ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تهران ١٣٦٧ ش؛
(١١) حسین محبوبی اردكانی، تعلیقات حسین محبوبی اردكانی بر المآثر و الا´ثار، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ٢، تهران: اساطیر، ١٣٦٨ ش؛
(١٢) رضاقلیبن محمد هادی هدایت، ملحقات تاریخ روضه الصفای ناصری، در میرخواند، ج ٨ ـ١٠؛
(١٣) EIr . s.v. "Čerāg ـ Al Khan Serāj-al-Molk Zangana" (by Denis M. MacEoin).
/ فهیمه علیبیگی /