دانشنامه جهان اسلام - بنیاد دائرة المعارف اسلامی - الصفحة ٥٤١٣
چراغ ، وسیله تولید روشنایی و گرما. این مقاله مشتمل است بر دو بخش: تاریخچه رواج، ساخت و استفاده از چراغ در جهان اسلام؛ و چراغ در فرهنگ عامه ایران.
١) تاریخچه رواج، ساخت و استفاده از چراغ در جهان اسلام. واژه چراغ در پهلوی و پارتی (مكنزی، ص ٢٣؛ بهار، ص ١٦٧) و سغدی (قریب،ص ١٢٨) رواج داشته است و چون در زبان اوستایی نشانی از آن نیست و همچنین در زبانهای آرامی و سریانی وسیله روشنایی را شراگا گفتهاند (رجوع کنید به مشكور، ج ١، ص ٣٧١)، احتمالاً واژه چراغ از این زبانها به پهلوی راه یافته است (قس برومند سعید، ص ٤٤٧). در تركی واژه كندیل در معنای چراغ كاربرد دارد (رجوع کنید به كانار، ١٣٧٤ ش، ذیل "Kandil" ). طاهری (ص ٢٠٥) سراج (جمع آن: سروج رجوع کنید به زبیدی، ذیل «سرج») را معرّب چراغ فارسی دانسته، حال آنكه آن نیز احتمالاً مأخوذ از شراگای آرامی است. در قرآن واژههای سراج (احزاب: ٤٦؛ نوح: ١٦؛ فرقان: ٦١؛ نبأ: ١٣) و مصباح (نور: ٣٥؛ فصّلت: ١٢) به معنای چراغ آمده است. همچنین واژه مشكاه، كه لغتی حبشی و به معنای چراغدان و طاق كوچك است (جفری، ص ٢٦٦؛ خوری، ص ٢٨، یادداشت ١٠٥؛ طاهری، ص ٣١٥)، به معنای چراغ كاربرد داشته است (رجوع کنید به نور: ٣٥؛ زبیدی، همانجا). به نوعی چراغ آویخته از سقف یا ستون نیز در هر سه زبان قندیل *میگویند، ضمن آنكه در دورههای متأخر، به ویژه در سده سیزدهم و اوایل سده چهاردهم، واژه لامپ و لامپا در فارسی (رجوع کنید به دهخدا، ذیل «لامپ») و لَمْبَه در عربی (ور، ذیل «لمبه») و لامبا در تركی (كانار، ١٩٩٣، ذیل واژه) نیز رایج گردید كه از لمپس یونانی است (لیدل و اسكات، ذیل"ç" ).
پس از توسعه قلمرو اسلامی، مسلمانان مناطق مختلف با اشكال متنوعی از چراغها آشنا شدند (حمودی و توتونچی، ص ١٤٨) و شیوهها و مواد مورد استفاده در ساخت چراغها به سرعت تحول یافت هر چند شیوههای ابتدایی ساخت چراغ از سفال، كه پیش از اسلام رایج بود، در دوره اسلامی نیز ادامه یافت. به تدریج استفاده از سفالهای لعابدار شیشهكاری شده با رنگهای مختلف و نیز كاربرد سنگ و بلور در ساخت چراغ، بهویژه در دوره عباسی، رایج گردید (همان، ص ١٤٩؛ فریال داود مختار، ص ٩٢؛ شالم ، ص ١ـ ٨؛ علیهاشم خیری و انعامعون احمد، ص ٢٠). از این دوره و ادوار متأخرتر، چراغهایی به جامانده كه از فلز، از جمله مس و برنز، ساخته شدهاند (حمودی و توتونجی، همانجا).
در اوایل دوره اسلامی شكل بدنه چراغها بیشتر به صورت اشكال هندسی بود و معمولاً از طرحهای حیوانی یا انسانی در قالببندی بدنه چراغها استفاده نمیشد، ولی در ادوار بعد، از جمله از عصر عباسی، اَشكالِ تعدیل شدهای از این طرحها در ساخت چراغها به كار رفت (همان، ص ١٤٩ـ١٥٠). بهتدریج، استفاده از نوشته نیز برای تزیین چراغها معمول گردید (زكی محمدحسن، ١٤٠١ الف، ص٦٠٦ـ٦٠٧؛ برای تفصیل در جزئیات شكل، طرح و تزییناتِ شماری از چراغهای به جامانده از ادوار گوناگون اسلامی در ایران و عراق رجوع کنید به حمودی و توتونجی، ص ١٥٠ـ١٥١، و جدولهای ص ١٥٧ـ١٦٢؛ شالم، ص ٨، تصویر ٩؛ زكی محمدحسن، ١٤٠١ ب ، لوح ٨٨، تصویر ٩٩؛ همو، ١٤٠١ الف ، ص ٢٩٤، تصویر٢٢٠).
در ساخت پایه و ناودانكِ خروج فتیله و دسته چراغها نیز این تزیینات به كار میرفت(رجوع کنید به حمودی و توتونجی، ص ١٤٧ـ ١٤٨؛ نیز رجوع کنید به همان، تصاویر ص ١٤٩ـ١٥٦؛ فریال داود مختار، تصاویر ١ـ١١؛ بطرس بهنام، ص ٧٣).
فتیله چراغها از پشم، الیاف گیاهی و حتی لباسهای كهنه بود. مقدسی در سده چهارم از نوعی مادّه كانی در بدخشان به نام حجرالفتیله نام برده كه برای فتیله چراغ به كار میرفته است و برای تمیز كردن آن، آن را ساعتی در آتش میگذاشتهاند (ص ٣٠٣). لسترنج (ص ٤٣٦) آن را آسبست یا پنبه كوهی دانسته است.
سوخت چراغهای قدیمی، روغنهای گیاهی (نظیر روغن كنجد، زیتون و كتان) یا روغنهای حیوانی (رجوع کنید به مقدسی، ص ١٤٢؛ ناصرخسرو، ص ٩٥؛ مقدم گلمحمدی، ج ١، ص ٣٥٨؛ بطرس بهنام، ص ٦٩، ٧٥ـ٧٦) و در دورههای بعد نفت بود (حمودی و توتونچی، ص ١٤٨، ١٦٣، پانویس ١٦). سمهودی در سده نهم (ج ٢، ص ٤٠٨) به چراغ نفتی ساخت شام در مسجدالنبی اشاره كرده است.
تأمین روشنایی مساجد در دوره اسلامی، بر اهمیت و كاربرد چراغها افزود (رجوع کنید به ازرقی، ج ٢، ص ٩٨ـ٩٩؛ فریالداود مختار، ص ٩٣؛ د. اسلام، چاپ دوم، ج ٦، ص ٦٦٥ـ ٦٦٦). افروختن چراغ در اماكن عمومی چون مساجد، خانقاهها و زیارتگاهها بهتدریج شغل و سپس منصبی را ایجاب كرد كه چراغچی/ جراجی (رجوع کنید به ابنبطوطه، ج ١، ص ٢٩٣) خوانده میشد. این منصب بهویژه در دوره صفوی اهمیت یافت. در این دوره، لوازم روشنایی دربار و ابزارهای آن (مانند چراغهای نفتی، شمع *، شمعدان *، و قیچی تمیز كردن فتیله) در محلی به نام چراغ خانه و زیر نظر چراغچیباشی نگهداری میشد (كمپفر، ص ١٤٨) كه در شمار تابعان و تابینان فراش باشیان بودند و در كنار مشعلدار باشی و شمّاع، تأمین روشنایی دربار را برعهده داشتند (رجوع کنید به میرزا سمیعا، ص ٣١).
در این دوره، در مساجد مهم و زیارتگاهها نیز چراغچیانی برای تأمین روشنایی و نگهداری از چراغها به كار گماشته میشدند. برای نمونه، طبق وقفنامه مسجد شاه اصفهان، در زمان شاه عباس اول این مسجد شش چراغچی داشته كه مواجب هر كدام چهار صد من غله، هم اندازه با مواجب كفشدار و فراش و مشعلدار و سقا و دربان، بوده است (رجوع کنید به سپنتا، ص ٦١).
اهدای وسایل روشنایی به حرم امام رضا علیهالسلام (رجوع کنید به خوشدل، ص ٧٠) و عتبات عالیات (رجوع کنید به فریال داود مختار، ص ٩٨؛ آلیاسین، ص ٦١) از سوی شاهان و دولتمردان از دوره صفوی و سپس قاجار بسیار رایج گردید (رجوع کنید به ناصرالدین قاجار، ص ١٥٨؛ عضدالملك، ص ١٥٤، ١٦١). برای روشن نگاه داشتن و تمیز كردن و نگهداری این چراغها، شخصی با عنوان چراغچی، چراغچیباشی، چهلچراغی یا متولی چهلچراغ، از سوی دولت با حقوق سالانه تعیین و به كار گماشته میشد (رجوع کنید به ناصرالدین قاجار، ص ١٠٧؛ عضدالملك، ص ١٥٩، ١٦١، ١٦٦؛ نیز رجوع کنید به بختیاری، ص ١٣٤). اقامت در حرم و روشن نگاهداشتن حرم و نیز مقام و منزلت اجتماعی چراغچی، در كنار انگیزههای مالی برای دریافت «صرف یا وجه روشنایی»، عده زیادی را ترغیب میكرد تا تولیت چهلچراغ را برعهده گیرند (رجوع کنید به بختیاری، ص ١٣٦ـ١٤١). وجه مذكور نیز به صورت برات تجاری به نماینده دولت ایران در عتبات فرستاده و به چراغچی پرداخت میشد (همان، ص ١٤٢). در اوایل قرن چهاردهم شمسی، كه تأمین روشنایی معابر شهرهای بزرگ نیز در سطح محدودی رایج گردید، عنوان چراغچی به متصدیان نصب، نگهداری و تعمیر چراغهایروشنایی خیابانها نیز اطلاق میشد (رجوع کنید به شهریباف، ١٣٨١ ش، ج ١، ص ٢٢٥ـ٢٢٦). اعیان و اشراف نیز معمولاً در رفت و آمدهای شبانه، خدمتكاری با عنوانِ چراغكش یا فانوسكش به همراه میبردند (رجوع کنید به همان، ج ١، ص ٢٢٩ و پانویس ١٣؛ بطرس بهنام، ص ٧٠ـ ٧١).
مدت كوتاهی پس از رواج چراغهای نفتی در مغرب زمین، استفاده از اینگونه چراغها در سرزمینهای اسلامی نیز معمول شد (رجوع کنید به بطرس بهنام، ص ٧١، ٧٦؛ شهریباف، ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ ش، ج ٣، ص ٨٤ ـ٨٦) و طبعاً بازار تولیدكنندگان سنّتی چراغ را تا حدی از رونق انداخت (رجوع کنید به قزوینی، ص ١٣).
منابع:
(١) علاوه بر قرآن؛
(٢) محمدحسن آلیاسین، تاریخ حرم كاظمین ( علیهماالسلام )، ترجمه غلامرضا اكبری، [بیجا( ١٣٧١ ش؛
(٣) ابنبطوطه، رحله ابنبطوطه، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٤) محمدبن عبداللّه ازرقی، اخبار مكه و ماجاء فیها منالا´ثار، چاپ رشدی صالح ملحس، بیروت ١٤٠٣/١٩٨٣، چاپ افست قم ١٣٦٩ ش؛
(٥) امیرهوشنگ بختیاری، «منصب چراغچیباشی در عتبات عالیات»، تاریخ اسلام ، ش ١٥ (پاییز ١٣٨٢)؛
(٦) جواد برومند سعید، «بررسی چند واژه فارسی»، چیستا، سال ٢، ش ٤ (آذر ١٣٦١)؛
(٧) بطرس بهنام، «وسائل الاضاءه فی مدینه عراقیه ایام الاحتلال العثمانی»، التراث الشعبی، سال ٩، ش ٤ (١٣٩٨/ ١٩٧٨)؛
(٨) مهرداد بهار، واژهنامه بندهش، تهران ١٣٤٥ ش؛
(٩) خالد خلیل حمودی و نجاه یونس توتونجی، «السراج الاسلامی فیالعراق»، سومر، ج ٣٣، ش ١ (١٩٧٧)؛
(١٠) محمد خوشدل،«موزه آستان قدس: اشیاء نفیس فلزی»، نامه آستان قدس ، ش ٧ (مرداد ١٣٤٠)؛
(١١) دهخدا؛
(١٢) محمدبنمحمد زبیدی، تاجالعروس من جواهرالقاموس،ج ٦، چاپ حسین نصار، كویت ١٣٦٩/١٩٦٩، چاپ افست بیروت )بیتا.(؛
(١٣) زكی محمدحسن، فنون الاسلام، بیروت ١٤٠١ الف؛
(١٤) همو، الفنون الایرانیه فی العصر الاسلامی، بیروت ١٤٠١ ب؛
(١٥) عبدالحسین سپنتا، تاریخچه اوقاف اصفهان، اصفهان ١٣٤٦ ش؛
(١٦) علیبن عبداللّه سمهودی، وفاء الوفا بأخبار دارالمصطفی، چاپ محمد محییالدین عبدالحمید، بیروت ١٤٠٤/١٩٨٤؛
(١٧) جعفر شهریباف، تاریخ اجتماعی تهران در قرن سیزدهم، تهران ١٣٦٧ـ ١٣٦٨ ش؛
(١٨) همو، طهران قدیم، تهران ١٣٨١ ش؛
(١٩) محمود طاهری، فرهنگ ریشهیابی واژهها، )تهران] ١٣٨٢ ش؛
(٢٠) علیرضابن موسی عضدالملك، سفرنامه عضدالملك به عتبات، چاپ حسن مرسلوند، تهران ١٣٧٠ ش؛
(٢١) علیهاشم خیری و انعام عون احمد، «تقریر اولی عن تنقیبات بسمایه الاثریه»، سومر، ج ٤٥، ش ١ و ٢ (١٩٨٧ـ ١٩٨٨)؛
(٢٢) فریال داود مختار، «وسائل الاناره فی المساجد و الاضرحه»، المورد، ج ٨ ، ش ٢ (١٣٩٩/١٩٧٩)؛
(٢٣) بدرالزمان قریب، فرهنگ سغدی: سغدی، فارسی، انگلیسی، تهران ١٣٧٤ ش؛
(٢٤) محمد شفیع قزوینی، قانون قزوینی: انتقاد اوضاع اجتماعی ایران دوره ناصری، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٧٠ ش؛
(٢٥) انگلبرت كمپفر، سفرنامه كمپفر، ترجمه كیكاوس جهانداری، تهران ١٣٦٠ ش؛
(٢٦) محمدجواد مشكور، فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی، تهران ١٣٥٧ ش؛
(٢٧) مقدسی؛
(٢٨) محمد مقدم گلمحمدی، تویسركان، ج ١، تهران ١٣٧١ ش؛
٢٩- میرزا سمیعا، تذكره الملوك، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٣٠) ناصرالدین قاجار، شاه ایران، سفرنامه عتبات: سال ١٢٨٧ قمری، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٣١) ناصرخسرو، سفرنامه حكیم ناصرخسرو قبادیانی مروزی، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٣٢) EI ٢ , s.v. "Masdjid. I. D. ٢. h: Lighting" (by J. Pedersen);
(٣٣) Arthur Jeffery, The foreign vocabulary of the Quran , Baroda ١٩٣٨;
(٣٤) Mehmet Kanar, Buyuk Farsca-Turkce sozluk , Istanbul ١٩٩٣;
(٣٥) idem, Buyuk Turkce-Farsce sozluk, Tehran ١٣٧٤ ş;
(٣٦) Nuha N. N. Khoury, "The mihrab image: commemorative themes in medieval Islamic architecture", Muqarnas , vol.٩ (١٩٩٢);
(٣٧) Guy LeStrange, The lands of the Eastern Caliphate , London ١٩٦٦;
(٣٨) Henry George Liddell and Robert Scott, A Greek-English lexicon , Oxford ١٩٧٧;
(٣٩) David N. MacKenzie, A concise Pahlavi dictionar y, Oxford ١٩٩٠;
(٤٠) Avinoam Shalem, "Fountains of light: the meaning of medieval Islamic rock crystal lamps", Muqarnas, vol.١١(١٩٩٤(;
(٤١) Hans Wehr, A dictionary of modern written Arabic: Arabic-English , ed. J. Milton Cowan, Ithaca, N. Y. ١٩٩٤.
/ افسانه منفرد /
٢) چراغ در فرهنگ عامه ایران، حرمت چراغ در فرهنگ عامه ایران، كمابیش یادآور احترام و قداست آتش * نزد ایرانیان باستان است (در باره آتش نزد ایرانیان باستان رجوع کنید به اوستا، بخش ٢، ص ١٢٢ـ١٢٧، توضیحات پورداود). ایرانیان باستان ظاهراً آتش را زنده میپنداشتند و خاموش كردن آن را به معنای كشتن آن میدانستند (رجوع کنید به شایست ناشایست، فصل ٢٠، بند ١٥، ص ٢٤٧)، چنانكه فعلِ كشتن در زبان فارسی، برای خاموش كردن شمع و چراغ بهكار رفته است (رجوع کنید به دهخدا، ذیل «كشتن»). ظاهراً امروزه نیز برخی از عوام چراغ را زنده و ذیشعور فرض میكنند، چنانكه برخی از قصههای عامیانه خراسان با جملههایی این چنین آغاز میشود: «به چراغ گفتم: قصه بگو... چرخی زد و نشست و گفت...» (شكورزاده، ص ٤٠٤، نیز رجوع کنید به ص ٣٧١). برخی از پیرزنان عامی اگر در روز برای كودكان قصه بگویند، در آغازِ قصه میگویند: «قصه را برای چراغ میگویم» (عناصری، ص ٣٥) و اگر طفلی خواب آشفته ببیند، به او سفارش میكنند كه بگوید: «خوابم را به چراغ میگویم» (همانجا).
چراغ در اشعارِ مراسم «سخنوری» درویشان عجم (رجوع کنید به خاكساریه *) مانند انسانی والا ستوده شده است (رجوع کنید به آئین قلندری، ص ٤٤١ـ٤٤٧). برخی از عوام سلام گفتن به چراغ را با شُگون میدانند (شكورزاده، ص ٦٣١) و اگر ناگهان چراغی را در جایی ببینند میگویند: «سلامعلیكم، شاهچراغ» (همان، ص ٣١٥؛
هدایت، ص ٩٣).
به اعتقاد قلندران، چون آدم علیهالسلام از بهشت هبوط كرد و در سراندیب فرود آمد، جهان بسیار تاریك بود. پس، جبرئیل به امر خدا آنجا را از نور چراغ روشن كرد و چراغ از آن زمان برقرار مانده است ( آئین قلندری ، ص ٢٢٥).
بر پایه باورهای عامیانه برای خاموش كردن چراغ، باید فتیله آن را پایین بكشند تا چراغ خود خاموش شود. اگر به آن پف كنند، چراغ آدمی را نفرین میكند و نكبت و عمر كوتاه نصیب انسان میشود (هدایت، ص ٨٧؛
شكورزاده، ص ٦٣١). فوت كردن چراغ و شمع و اصولاً آتش گناه محسوب میشود و آنها را باید با دست یا وسیلهای دیگر خاموش كرد (شكورزاده، ص ١٧٩، پانویس ٦). در ایلام معتقدند اگر كسی در خواب ببیند كه دیگران به چراغ فوت میكنند، مرگِ كدبانوی خانه فرامیرسد (اسدیان خرمآبادی و همكاران، ص ١٨٥). به هنگام روشن شدن چراغ صلوات میفرستند (عناصری، ص ٣٤؛
شریعتزاده، ج ٢، ص ٤٠٨) یا در مواردی صلوات میفرستند و میگویند: «الصّلوه والسّلام یا آقام شاهچراغ» (رجوع کنید به همایونی، ص ٣٦٤). به عقیده برخی، به هنگام افروختن چراغ، باید دعایی خاص بخوانند، كه شاید منشأ آن، دعایی است از امام صادق علیهالسلام برای هنگام دیدن چراغ رجوع کنید به مجلسی، ج ٧٣، ص ١٦٥)؛
همچنین است نگاه كردن به روی خوش و سبزه و آیینه (هدایت، ص ٨٩ ـ٩٠؛
ماسه، ج ٢، ص ٣٢٠).
درویشان خاكسار و فرقه عجم، برخی از پیران و مقتدایان خود را «شاهچراغ» مینامند (آیین قلندری، ص ٣١٢، ٤٢٦؛
نیز رجوع کنید به ادامه مقاله). امروزه، شاهچراغ عنوان خاصی برای امامزاده احمدبن موسی' علیهالسلام در شیراز است (در باره تداول سوگند به چراغ و شاهچراغ رجوع کنید به هدایت، ص ٩٢؛
عناصری، همانجا؛
لمعه، ص ٣٦).
چراغ همواره در زیارتگاهها و آیینهای نذر و دعا وجود دارد. عوام معتقدند كه برای برآورده شدنِ حاجتها، در شب یا روز بیستوهفتم رمضان، باید دوازده فتیله روشن كرد (هدایت، ص ٧٨). در خراسان برای حاجت گرفتن، نذر میكنند كه آش اُماج و نان كُماج بپزند و آنها را در میان سفرهای میگذارند كه یكی از لوازم آن چراغ روشن است (شكورزاده، ص ٢٨ـ٢٩). در سفره بیبیحور و بیبینور و سفره ابوالفضل علیهالسلام نیز چراغ را كنار یا وسط سفره میگذارند (همان، ص ٤٤، ٥٦). برای امامزادهها شمعدان و چراغ نذر میكنند، حتی در پای درختان مقدّس، كه برای آنها نذر و نیاز میكنند، چراغ میافروزند (رجوع کنید به هدایت، ص ١٣١). به نوشته دیولافوا (ص ٣٩٤)، مردم نواحی اطراف پاسارگاد، چون آن مقبره را مقبره مادر حضرت سلیمان میدانستند، در آن چراغ روشن میكردند (نیز رجوع کنید به صداقت كیش، ص ١٠٦، پانویس ١). در برخی از تكیههای شاهرود، به ویژه در تكیه بیدآباد، كه از تكیههای قدیمی است، مراسم «شمع و چراغ» با آدابی ویژه در دهه اول محرّم، نیم ساعت بعد از غروب، برگزار میشود (شریعتزاده، ج ٢، ص ٤٠٩ـ٤١٣).
در خانقاهها، نیز مانند مساجد و زیارتگاهها، از چراغ استفاده میشده است، چنانكه شیخ مرشد ابواسحاق كازرونی (متوفی ٤٢٦) گوشهای از خانقاه خود را به غریبان شهر اختصاص داده بود و سالها آنجا به «زیرچراغ» شهرت داشت، زیرا گروهی مدتها هر شب در آنجا چراغ برمیافروختند و در روشنایی آن تا صبح به قرائت قرآن میپرداختند (محمودبن عثمان، ص ١٩٢).
بهگفته ابنبطوطه (متوفی ٧٧٩؛
ج ١، ص ٢٩٣)، چراغ یكی از لوازم خاصِ فتیان بوده است. به نوشته كاشفی در قرن نهم، فتیان در مجلسِ میانْ بستنِ مریدان (فرزندان)، چراغی پنج فتیله میافروختند و آیه نور (نور: ٣٥) را قرائت میكردند (ص ١٣٢).
چراغ همچنین از ابزارهای قلندران حیدری عهد صفوی و خاكساران عهد قاجار بوده است (رجوع کنید به آئین قلندری، ص ١٦٤، ٢٠٩، ٢٣٢ـ٢٣٣) و در رسائل قلندران عهدصفوی «چراغ افروختن»، در كنار «مقراض راندن» و «میان بستن»، جزء آداب آنان ذكر شده است (رجوع کنید به همان،ص ١٦٤). در این رسائل «چراغچیگری» جزو وظایف قلندران محسوب شده و با تعبیری كنایی آمده است كه چراغ چهار لوله دارد: اول شریعت، دوم طریقت، سوم حقیقت و چهارم معرفت (همان، ص ١٧٥). یكی از مراحل سلوك درویشان خاكسار، «چراغی گرفتن» نام دارد كه گویا در این مرحله از پیر خود چراغی دریافت میكردهاند (همان، ص ٢٥٧، ٣٢٧، پانویس ١؛
نیز رجوع کنید به خاكساریه*).
معركهگیران در سفره معركه خود چراغی میگذاشتند (رجوع کنید به كاشفی، ص ٢٨٩ـ ٢٩٠) و پس از پایان معركه از ناظران پول طلب میكردند كه آن را اصطلاحاً «چراغ» یا «چراغاللّه» میگفتند (جمالزاده، مقدمه، ص ٨٢). اعضای فرقه چهلتنان (گروهی از اهل حق) پیران خود را چراغ مینامند و نشان ویژه پیران، چراغی پیهسوز است كه در بالای مسندشان در جَمخانه (محل اجتماع و برگزاری مراسم اهل حق) میسوزد (بابازاده، ص ٦٢ـ٦٣).
وجود روشنایی و چراغ در همه مراحل زندگی، از تولد تا مرگ، سنّتی قدیمی است كه تا امروز نیز بیشوكم ادامه یافته است. چون هنگام زایمان زنی فرا میرسید، تا چهل روز در اتاق او چراغ میافروختند (شكورزاده، ص ٦٠٩؛
قس ماسه، ج ١، ص ٣٦). در عقایدالنساء، از دوره صفویه، آمده است هنگامی كه زائو را به حمام میبردند، حمام را چراغانی *میكردند (رجوع کنید به آقاجمال خوانساری، ص ١٦).
زردشتیان یزد و كرمان در طول سال كنار سفره غذای خود چراغ میگذاشتهاند (بهار، ص ٣٥٧، به نقل از اسماعیل پور). برخی از ایرانیان نیز هنوز در شب سال نو و برخی هم در شب اول هر ماه، اتاقهای خانه را با چراغ روشن میكنند و معتقدند كه این كار برای آنان تندرستی و كامروایی و بركت میآورد (هدایت، ص ٧٨؛
شهریباف، ج ٤، ص ٩٥ـ٩٦؛
نیز رجوع کنید به مجلسی، ج ٧٣، ص ١٦٥، حدیثی از امام صادق علیهالسلام كه در آن آمده است: افروختن چراغ پیش از غروب آفتاب فقر را نابود میكند و روزی را میافزاید).
از گذشته، چراغ در مراسم عقد نكاح و جشن عروسی كاربرد بسیار داشته است. در دوره صفویه وحتی بعدتر، هنگام عقد نكاح تشتی را سرنگون میكردند و زیر آن چراغی از روغن طعام با شعله كم روشن میكردند و عروس بر روی تشت مینشست (آقاجمال خوانساری، ص ٨؛
ماسه، ج ١، ص ٦٦).
چراغ، خاصه چراغ زنبوری، یكی از وسایل حتمی جهیزیه عروس بود (شكورزاده، ص ١٨١؛
كتیرائی، ص ١٩٤). در تهران هنگامی كه عروس را به خانه داماد میبردند، دو چراغ، یكی در سمت چپ و دیگری در سمت راست عروس، و آیینهای را پیش روی او میگرفتند و عروس همراه آنها وارد خانه داماد میشد (كتیرائی، ص ٢١٦). همچنین، هنگام خواندن خطبه نكاح، زنهای خوشبختِ (به اصطلاح یك بخته) حاضر در مجلس، چراغهایی را روشن میكردند (ماسه، ج ١، ص ٦٧). در دورههای اخیر، برخی به جای شمع و لاله، چراغهایی با لامپ روشن میكنند و چراغ [یا شمعدان] و آیینه از لوازمی است كه داماد آن را تهیه میكند و بر سر سفره عقد میگذارند (شكورزاده، ص ١٧٦؛
كتیرائی، ص ١٦٣).
به جز مراسم چراغانی، كه چراغها احتمالاً شبانهروز روشن میماند، كسبه در روز چراغ روشن نمیكردند، خاصه اگر پارچه یا فرش میفروختند و میگفتند با روشن كردن چراغ معامله آنان حرام میشود، زیرا خریدار در تشخیص رنگ كالا اشتباه میكند، اما در مواردی در روز هم چراغ روشن میكردهاند، از جمله قصابان و نانوایان اگر گوشت یا نان ارزان میشد، برای آگاهی مردم جلوی دكان خود چراغ میافروختند؛
صاحبان سفرهخانهها و طباخیها هنگامی كه غذا آماده میشد، برای اعلام آمادگی خود برای پذیرایی از مشتریان، جلوی محل كسب خود چراغ روشن میكردند (شهریباف، ج ٤، ص ٤٧٤).
پیشهوران به اول غروب، كه چراغ دكان خود را روشن میكردند، اصطلاحاً «سرچراغ» میگفتند (نجفی، ذیل «سرچراغ») و معتقد بودند سر چراغ مشتری را نباید رد كرد و قرض هم نباید داد (هدایت، ص ٧٨). نیز سرچراغ، دكاندار نباید نسیه بدهد (اسدیان خرمآبادی و همكاران، ص ٣٠٥).
چراغ در هواشناسی عامیانه نیز بهكار میآمده است: شب با دهان در نزدیك چراغ «ها» میكردند، اگر رنگ سرخ پدید میآمد، روز بعد هوا آفتابی بود و اگر رنگ سفید ظاهر میشد، معتقد بودند كه روز بعد هوا بارانی است (هدایت، ص ٧٩). همچنین اگر در شب مورچه پردار یا مگس مرتباً دور چراغ میگشت، میگفتند فردا باد و بارندگی خواهد بود (شكورزاده، ص ٣٣٦ـ٣٣٧).
تا چندی پیش اگر كسی در شب درمیگذشت، خشتی بالای سر او میگذاشتند و روی آن شمع یا چراغی روشن میكردند تا اتاق میت روشن بماند (شكورزاده، ص ٢٠٨؛
كتیرائی، ص ٢٦٩؛
قس ماسه، ج ١، ص ٩٦ـ٩٧) كه این كار ظاهراً دنباله رسمی زردشتی (رجوع کنید به بندهش، ص ١٢٩) بوده است. هنگامی هم كه مرده را از اتاق بیرون میبردند، چراغ را روشن نگه میداشتند (هدایت، ص ٦٥). ایرانیان باستان چند روز پیش از نوروز به قبرستان میرفتند و چراغ میبردند تا مسیر ارواح درگذشتگان را، كه معتقد بودند در آن ایام به زمین بازمیگردند، روشن و گشوده و آسان كنند (بهار، ص ٣٤١، ٣٥٧). امروزه نیز مردم، بیشتر در شبهای جمعه و به ویژه در شب جمعه آخر سال، بر گور مردگان خود شمع یا چراغ روشن میكنند (كتیرائی، ص ٤٣٣؛
عناصری، ص ١٩٣). در برخی مناطق، از جمله در خراسان، برآناند كه اگر در شب پروانهای دور چراغ بگردد، روح مردهای است كه برای دیدن اقوام خود آمده است (شكورزاده، ص ٣١٤). در میان عامه رسم است كه اگر مردی در جوانی، و به اصطلاح، ناكام بمیرد، دوستان و خویشانش در محله و گذر او «حجله» میگذارند كه چیزی شبیه به گنبد یا قبه كوچك است و چراغهای رنگارنگ در آن روشن است (رجوع کنید به كتیرائی، ص ٢٨٩، پانویس ١).
در باورهای عامیانه، چراغ از قدرت شفادهندگی نیز برخوردار بود. در آیین سفره سبزی كردن (رجوع کنید به پری*)، چراغ روغنسوز یا شمع از لوازم درمان پریزدگان بود (هدایت، ص ٥٦). زنی كه خونریزی داشت، به كمرش عسل میمالید و گَردِ كوبیده بیخته شده چراغ موشی را روی آن میگذاشت، با این اعتقاد كه چون چراغ مدتها سوخته، نیروبخش است (كتیرائی، ص ٣٣٣، پانویس ٩). برخی هم برای تسكین درد دندان، تور سوخته چراغ زنبوری را روی دندان میگذاشتند (اسدیان خرمآبادی و همكاران، ص ٢٦٢).
چراغ دستمایه مَثَلهای متعددی شده است، از جمله «چراغی كه به خانه رواست به مسجد حرام است» و «چراغی را كه ایزد برفروزد/ هرآنكس پُف كند ریشش بسوزد» كه این بیت مقتبس است از آیه هشتم سوره صف: یریدُونَ لِیطْفِؤا نُورَاللّهِ بِاَفْواهِهِمْ وَاللّهُ مُتِمُّ نُورِه وَلَوْكَرِهَ الْكافِروُنَ.
منابع:
(٤٢) محمدبن حسین آقاجمال خوانساری، عقایدالنساء مشهور به كلثوم ننه، در عقاید النساء و مرآت البلهاء: دو رساله انتقادی در فرهنگ توده، چاپ محمود كتیرائی، تهران: طهوری، ١٣٤٩ ش؛
(٤٣) آئین قلندری: مشتمل بر چهار رساله در باب قلندری، خاكساری، فرقه عجم و سخنوری، چاپ ابوطالب میرعابدینی و مهران افشاری، تهران: فراروان، ١٣٧٤ ش؛
(٤٤) ابن بطوطه، رحله ابنبطوطه، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت ١٤٠٧/١٩٨٧؛
(٤٥) محمد اسدیان خرمآبادی، محمدحسین باجلان فرخی، و منصور كیائی، باورها و دانستهها در لرستان و ایلام ، تهران ١٣٥٨ ش؛
(٤٦) اوستا، یسنا ، گزارش پورداود، بخش ٢، چاپ بهرام فرهوشی، تهران ١٣٥٦ ش؛
(٤٧) پرویز بابازاده، حماسه پرشكوه اهل حق: چهلتنان، [تهران( ١٣٤٧ ش؛
(٤٨) بندهش،) گردآوری ( فرنبغ دادگی، ترجمه مهرداد بهار، تهران: توس، ١٣٦٩ ش؛
(٤٩) مهرداد بهار، از اسطوره تا تاریخ، گردآورنده و ویراستار: ابوالقاسم اسماعیلپور، تهران ١٣٧٦ ش؛
(٥٠) محمدعلی جمالزاده، فرهنگ لغات عامیه، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران ) ١٣٤٢ ش]؛
(٥١) دهخدا؛
(٥٢) ژان پل راشل دیولافوا، ایران، كلده و شوش، ترجمه علی محمد فرهوشی، چاپ بهرام فرهوشی، تهران ١٣٦٤ ش؛
(٥٣) شایست ناشایست: متنی به زبان پارسی میانه ( پهلوی ساسانی )، آوانویسی و ترجمه كتایون مزداپور، تهران: مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ١٣٦٩ ش؛
(٥٤) علیاصغر شریعتزاده، فرهنگ مردم شاهرود ، تهران ١٣٧١ ش؛
(٥٥) ابراهیم شكورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان ، تهران ١٣٦٣ ش؛
(٥٦) جعفر شهریباف، طهران قدیم ، تهران ١٣٨١ ش؛
(٥٧) جمشید صداقتكیش، آرامگاه كوروش و باورهای مردم فارسی، تهران ١٣٨٠ ش؛
(٥٨) جابر عناصری، تجلی دوازده ماه در آئینه اساطیر و فرهنگ عامه ایران، مرند ١٣٧٤ ش؛
(٥٩) حسینبن علی كاشفی، فتوتنامه سلطانی، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران ١٣٥٠ ش؛
(٦٠) محمود كتیرائی، از خشت تا خشت، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٦١) منوچهر لمعه، فرهنگ عامیانه عشایر بویراحمدی و كهگیلویه، تهران ١٣٥٣ ش؛
(٦٢) هانری ماسه، معتقدات و آداب ایرانی ، ترجمه مهدی روشن ضمیر، تبریز ١٣٥٥ـ١٣٥٧ ش؛
(٦٣) مجلسی؛
(٦٤) محمودبن عثمان، فردوس المرشدیه فی اسرار الصمدیه، به انضمام روایت ملخص آن موسوم به انوار المرشدیه فی اسرار الصمدیه، چاپ ایرج افشار، تهران ١٣٥٨ ش؛
(٦٥) ابوالحسن نجفی، فرهنگ فارسی عامیه، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٦٦) صادق هدایت، فرهنگ عامیانه مردم ایران، تهران ١٣٧٨ ش؛
(٦٧) صادق همایونی، فرهنگ مردم سروستان ، مشهد ١٣٧١ ش.
/ مهران افشاری /
تصاویر این مدخل:
پی سوز برنجی با دسته سر گوزن، غرناطه، قرن ٣ منبع: Islamic art and architecture, ed. M.Hattsten, Italy ٢٠٠٤,p.٢١٤
قندیل، سوریه یا مصر، قرن ٨ منبع: Earhtly beauty, heavenly art: The art of Islam, Amsterdam: De Nieuwe Kerk, ١٩٩٩
پی سوز بلوری، متعلق به دوره فاطمی منبع: Earhtly beauty, heavenly art: The art of Islam, Amsterdam: De Nieuwe Kerk, ١٩٩٩